هفت گام برای ارتباط خوب با خانواده در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

هفت گام برای ارتباط خوب با خانواده در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

اگر مقاله ارتباط با خانواده در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را

مطالعه نموده باشید، از اهمیت ارتباط با خانواده در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) با اطلاع شدیم، اینکه چگونه باید این

ارتباط خوب و سازنده را برقرار نمود، خود یکی از مسائلی

است که هر یک از افراد گنجینه نیروی انسانی باید به آن آگاه باشند:

كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي

مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد.

در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين

مهارت اشاره مي كنيم.

مقاله ارتباط با خود در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.

گام اول: گوش دادن:

 درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است،

اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به ‌كار ببندد

ارتباط دچار مشكل مي شود.

 به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در

سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد

بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن:

 صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به

شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند.

تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شنيدن نمي باشد.

بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع

خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد.

اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم

طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود

و از واقعيت دور مي گردد.

گام سوم: همدلي و همدردي

 اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار،

آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.

بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند

و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و

همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم نيازي ذهني

طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم

و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد

سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

 ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم

و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به

نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها

تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد

غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار

مشكل مي سازد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند،

احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

 اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم

به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند

مخالفت كنيم.

به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند

كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه

مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن

با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش،

فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با

مجموعه سخنان او موافق نيست) و سپس در مقام موافقت و تاييد

آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش

عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و

هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از

بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند

و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

 شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و

يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي

براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و

محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود

و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران

را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي

داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

 بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت،

صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است.

علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان

و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

 اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از

پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار،

تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در

فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي

شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه

چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟

مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم

به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (خطاي حسي)

گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضاً دچار خطا و تحريف ميشود.

اين خطاها را روانشناسان شناختي (تحريف شناختي يا خطاي شناختي)

مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال

را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب

و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند،

لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت.

در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال

اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد،

اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است،

امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است (پيش داوري)

-حتما” من كاري كرده‌ام (شخصي سازي)

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد (تعميم مبالغه آميز)

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم (نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده)

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر

به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد

مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر

واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي

است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي

علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان

بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا

بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

روابط در زندگی بازنشستگی چگونه باید باشد

روابط در دوران بازنشستگی چگونه باید باشد

صبح مانند هر روز، ساعت 5 صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می­شود و پس از نماز و ورزش، جهت خرید نان به نانوائی محل رفته و پس از خرید نان، به شور و شوق به سمت خانه برگشته و سماور را روشن کرده و وسایل صبحانه را حاضر کرده و خود را برای بیدار نمودن خانواده آماده می­نماید.

خانم خانه و اهل خانه پس از بیدار شدن از خواب ناز، شروع یک روز بسیار خوب و زیبا آغاز می­نمایند. در کنار خانواده یک صبحانه دلپذیر را تجربه می­کنند. پس از صرف صبحانه، هر یک از اهل خانه، برای رفتن به محل کار خود به اطاقهای خود رفته و لباس­های رسمی خود را پوشیده و پس از خداحافظی به سر کارهای خود می­روند.

مرد یا زن بازنشسته، که سالهای سال پس از صبحانه به همراه بقیه افراد برای رفتن به سرکار آماده می­شدند، اینبار، باید در منزل مانده و منتظر برگشت اهل خانه گردند. این منتظر ماندن ها و تنهائی­ها و فکر کردن­ها، برای بعضی از عزیزان بازنشسته لذت بخش نیست و کم کم اخلاق خوب و زیبای آنان را دچار اختلال می نماید. و بنای ناسازگاری را با خانه و اهل خانه می نمایند.

این داستان یکسری از بازنشستگانی است که روزگار می گذرانند.

بعد از بازنشستگی، تعدادی از عزیزان که دارای تخصص و سن پائین­تر هستند و یا از قبل برای خود شغل دومی دست و پا کرده­اند، همچنان پس از بازنشستگی به کار مشغول می­گردند و عملاً مثل سابق و گاهاً بسیار کوشاتر از سابق به کار خود ادامه می­دهند. لکن بعضی از عزیزان که دارای تخصص نبوده و یا کمی سن آنها بالا رفته و یا تلاشی در جهت ایجاد کار دومی برای خود ننموده باشند، لاجرم مجبور به خانه نشینی می­گردند.

اگر این قشر عزیز از خانم­ها باشند، مشکلی بوجود نخواهد آمد و فرد بازنشسته با خاطری خوش و در کمال آرامش به کارهای عقب افتاده زمان اشتغال مشغول می­گردد و تا مدتها سر خود را با انجام آن کارها، مشغول می­نمایند و پس از آن نیز خود را با فرزندان و نوه­ها مشغول می­سازند (مانند یکسری از همکاران خانم اینجانب که وظیفه نگهداری از نوه­های خود را به عهده می­گیرند، و از این فرصت بدست آمده، علاوه بر کمک به فرزندان خود، مشغولیات جدید و دلنشینی برای خود مهیا می­نمایند).

اما اگر این بازنشسته از آقایان باشند، بحرانی متوجه خانه و خانواده میگردد و این افراد معمولاً به دو صورت عمل می­نمایند یا به پارک می­روند و آنها با دیگر هم کیشان خود، روزگار میگذرانند، یا در خانه نشسته و بعلت اینکه دیگر کاری برای انجام دادن ندارند، مرتب به مسائل دیگران سرک کشیده و خود را در آن مسائل سهیم می نمایند و خانواده نیز که عمری را خود با مسائلشان کنار آمده اند، دچار مشکل و بحران می نمایند.

حال برای رفع این مسائل، باید به چند سئوال اساسی پاسخ داد:

اصلاً چگونه باید با فرزندان که همگی یک نسل بعد از ما هستند رفتار نمود؟

فرزندان چگونه باید با بازنشستگان رفتار کنند؟

احترام بازنشستگان به چه صورت تأمین میگردد؟

و …

اینها تعداد سئوالاتی میباشد که هر یک از بازنشستگان مایل هستند که جوابی برای آن بیابند.

من در این مقاله سعی دارم که تا حد ممکن به این سئوالات پاسخ دهم.

قبل از پاسخ به این سئوالها ابتدا باید رابطه را معنی نمائیم.

رابطه به هر نوع پیوند و بستگی معنی پیدا کند، برای اینکه پیوندها درست برقرار گردد، نکات ذیل را باید در نظر داشته باشیم:

روابط بازنشستگان با اطرافیان چگونه باید باشد?

در ابتدا باید بدانیم که بحث روابط از خود بازنشستگان شروع میشود و اینکه دیگران با ما چه رفتاری دارد، به رفتار و منش ما با دیگران مربوط میشود و از قدیم  گفته اند به هر دستی بدهی با همان دست میگیری. پس بنابر این نحوه رفتار بازنشسته با اطرافیان بسیار با اهمیت می باشد.

بعضی از همکاران ما، در زمان بازنشستگی و وقتی که به نزد دیگر همکاران شاغل خود میروند، با کوله باری از تجربه چنان، با دیگران  محکم و با صلابت برخورد می نمایند که دیگران از این صلابت درس گرفته و آنها را با احترام برخورد می نمایند.

عدم تفاوت بین بازنشستگی و اشتغال

تعدادی از همکاران در زمانی که به بازنشستگی نائل می­گردند، بر اساس آموزه­های اشتباه گذشته، فکر میکنند که از این به بعد، با دیگران خیلی تفاوت دارند و باید رفتارهای آنها کاملاً عوض گردد، هر چند که بخاطر اینکه تجربه چندین دهه کار در شغل مربوطه را به همراه دارد، باید رفتارهای پسندیده­تر و بهتری از خود بروز دهد، لکن این تجربه­ها در زندگی و برخورد با مسائل می تواند راه گشای ما باشد، و برخورد با همکاران و دیگر افرادی که زمانی با آنها در زمان اشتغال مراوده داشتیم، باید همچنان مثل گذشته و حتی صمیمی­تر از گذشته باشد.

این تفکر که من دیگر به خط پایان نزدیک گردیده­ام را از سر خود بیرون نمائید. زیرا که تعداد نفراتی که هم اکنون در اطراف ما در سنین بالای 95 سال زندگی بسیار خوب و سراسر با نشاطی را تجربه می­کنند بسیارند و می­توانند الگوهای بسیار خوبی برای ما باشد و بدانیم که تازه به دوران زندگی دوم خود وارد گردیده­ایم.

بروز بودن بازنشسته

با پیشرفت تکنولوژی و افزایش وسائل الکترونیکی روزآمد و پر کاربرد و در دسترس بودن این وسائل برای همگان، مسلماً خیلی از اطرافیان و اجتماع، دچار تغییرات همراه با تغییرات تکنولوژی می­گردند. این تغییرات هم لحاظ رفتاری و هم از لحاظ تکنولوژی است.

در زمان ما، بچه ­ها تنها در ساعاتی از روز به تلویزیون دسترسی داشتند. صدا و سیما نیز به جز چند کانال، دیگر چیزی برای ارائه نداشت، لکن در زمان حال، علاوه بر افزایش روز افزون کانالهای صدا و سیما، ماهواره نیز پا به عرصه وجود گذاشته و هزاران کانال نیز توسط این وسیله، به خانه­ها وارد گردیدند. هر کانال، یک فرهنگ مختص به خود را اشاعه و تبلیغ می­نماید. از اینها گذشته، اینترنت این غول اطلاعات نیز با آمدن به سرای خانه­ها، بسیار از کانالهای نامربوط و قابل جستجو را در اختیار خانواده قرار میدهد.

با وجود چنین وسائلی، اجتماع دچار تغییرات فزاینده­ای گشته و لازم است که بازنشستگان گرامی، برای ارتباط با دیگران، ابتدا نسبت به بروز بودن و یادگیری استفاده صحیح و مناسب از وسائل جدید اهتمام جدی داشته باشند. و در صدد شناختن رفتارهای جدید اطرافیان بخاطر فرهنگ­های ارسالی از اطراف برآئیم.

روابط اطرافیان با بازنشستگان

حال که روابط بازنشستگان با اطرافیانشان را مورد بررسی قرار دادیم، جا دارد که به طرف دوم رابطه، یعنی اطرافیان بپردازیم و بدانیم که روابط اطرافیان با بازنشستگان باید چگونه باشد.

بسیاری از اطرافیان بازنشستگان از رفتارهای بازنشستگان گله دارند و نمی­توانند این رفتارها را برای خود حلاجی و با این رفتارها کنار بیایند، اما باید این عزیزان این مطلب را مد نظر قرار دهند که بسیاری از این رفتارها از طرز رفتار خودشان با بازنشستگان نشأت می­گیرد.

مسلم است که زمانی که سن بالا میرود، توقع نیز بالا میرود و بازنشستگان از دیگران توقع دارند که به حرفهای آنها گوش دهند، لکن این مسأله اصلی را فراموش کرده­اند که تفاوت بین نسلها وجود دارد و نباید این تفاوت را ندیده گرفت.

هم فرد بازنشسته و هم اطرافیان باید بدانند که حداقل فاصله یک نسلی بین آنها وجود دارد و اینکه توقع داشته باشیم که براحتی حرفهای همدیگر را درک نمائیم، کمی دور از منطق می­باشد.

دیدن  بازنشسته:

چند شب قبل از نوشتن این مطلب، مجبور شدم که دخترم را برای اینکه مشکل داشت به مطب دکتر ببرم، در آنجا زمانی که منتظر بودیم که نوبت ما برسد و به اطاق پزشک برویم، پیرمردی 85 ساله به همراه پسرش وارد درمانگاه گردیدند و پدر به سختی و به کمک پسر بر روی صندلی قرار گرفت و من منتظر بودم که شرایطی فراهم گردد که بتوانم با این پیرمرد سخن را آغاز نمایم.

بعد از لحظاتی پیرمرد این بهانه را به خوبی به دست من داد و در جواب سئوال پسر که چرا اینقدر سخت بر روی صندلی نشست، اظهار داشت که چون به آخر خط رسیده این مسائل بسیار طبیعی میباشد و نباید پسرش غصه بخورد.

همین یک کلمه، بهترین بهانه برای شروع سخن من با ایشان بود. من پیش این پیرمرد رفته و از ایشون میزان سنشان را سئوال کردم، حدود چند دقیقه­ای فقط بر روی اینکه چندین نفر بالای 95 سال هستند که زندگی خیلی خوبی دارند و هنوز امید به زندگی دارند و …. صحبت کردم. سپس این پیرمرد، که در ابتدا با ناله سخن میگفت، سکان بحث را کاملاٌ در دست گرفته و بحث شیرین و بدون توقف خود را آغاز نمود. به صورتی که بعد از 20 دقیقه هنوز سخنانشان تمام نشده بود.

پس از 20 دقیقه نوبت رفتن پیش پزشک، به ما رسید و ما به سمت مطب پزشک حرکت و پس از ویزیت دخترم و بعد از اینکه از مطب بیرون آمدیم، نوبت آن پیرمرد شد که به نزد پزشک برود. نکته  جالب اینکه، همین پیرمردی که به سختی وارد درمانگاه گردید و به سختی بر روی صندلی قرار گرفت، بدون نیاز به کمک کسی و فقط با تکیه بر عصای خویش ایستاده و پس از خداحافظی با اینجانب به سمت مطب پزشک قدم برداشت.

می بینید که در این داستان من کار خاصی انجام ندادم. تنها سعی کردم این پیرمرد، که جوانی بانشاطی داشته را تا حدودی ببینم و نتیجه آن حرکت پیرمرد بدون کمک دیگران بود. این میتواند بعنوان نقطه شروع هر رابطه ای با هر بازنشسته ای باشد،

بازنشسته بعد از بازنشسته شدن، و بعلت اینکه دیگر نان آور خانه نمی باشد، یک حس خیلی غریب و تنهائی را دارد، که اگر اطرافیان نتوانند این حس تنهائی را چاره سازی نمایند، این ارتباطات به مرور کمرنگ تر و کمرنگ تر میگردد.