جلوگیری از فاجعه در دوران بازنشستگی

 

در مصاحبه های فراوان که با بازنشستگان گرامی داشتم، در خصوص اینکه سوال می شد که از کل عمرشان، چه میزان برای خودشان بوده و چه میزان برای دیگران هزینه شده است. متأسفانه، اکثر قریب به اتفاق آنها اعلام می داشتندکه تقریباً غیر از چند سال اولی عمر که کودک بودند، باقی عمر، برای دیگران زندگی کرده اند.

حال سئوال بعدی این است که این عمری که شما مشغول گذراندن آن هستید و شماره ها در شناسنامه شما، با توجه به سال، تغییر می یابند، متعلق به چه کسانی است؟ دیگران یا خودتان؟

پیشنهاد می شود مقاله خودشناسی در بازنشستگی را نیز مطالعه فرمائید.

بهینه است که حداقل دوران بازنشستگی را برای خودتان زندگی کنید.

این دیدگاه که شما حداقل در دوران بازنشستگی، برای خودتان زندگی کنید، می تواند شما را در این دوران، به علائق و خواسته های شما، نزدیک نموده و مواردی که در طول عمر نتوانسته بودید به آنها برسید را در دسترس شما قرار دهد.

آیا شما با این دیدگاه موافق هستید؟

چرا ما باید در دوران بازنشستگی، برای خودمان زندگی کنیم؟

به نظر نگارنده که باید تمام طول عمر خود را برای خودمان زندگی کنیم، اما متأسفانه به دلیل عدم آشنائی والدین ما و انتقال همان تعالیم به ما، در طول زندگی، ما عادت نمودیم که تا زمانی که مجرد هستیم مطابق نظر والدین خود و زمانی که حتی ازدواج می نمائیم یا به صورت جدا از خانواده زندگی می کنیم نیز به خواست های دیگران، زندگی کنیم

و این امر مخصوصاً در خانواده ها، بیشتر مشاهده می شود که پدر یا مادر، تا زمانی که فرزندی به دنیا نیامده است، سعی می کنند که به خواست همسر خود و همکاران خود زندگی نموده و دربست، در اختیار آنها بوده و هیچ کاری را برای خودشان انجام ندهند. در صورتی که ازدواج، در بند شدن دو نفر نیست، بلکه، ازدواج تکامل افراد و به اوج رسیدن شادی و نشاط افراد است که با آموزه های غلط، متأسفانه، همگی عادت نمودیم که از خواست های حتی به جا و به حق خود، گذشته و مطابق میل همسر، یا همکاران یا هم محلی ها، و در بعضی مواقع، هم شهریهای خود زندگی کنیم.

و از آنجا این مطلب دقیقا مشخص شد، که فرزندان دهه هفتاد، به سن بلوغ رسیدند و دیگر مثل قدیمی ها، حاضر نبودند بدون چون و چرا، به حرفهای والدین خود گوش داده و سعی نمودند تنها به خواست خودشان و برای خودشان زندگی کنند. آنجا بود که متوجه شدیم که نه تنها، آنها اشتباه نمی کنند، بلکه راه اصلی و دقیق همان است که آنها، انتخاب نموده و در حال انجام هستند.

اما یک مسئله بوجود می آید، والدینی که سالیان سال، عادت نموده بودند که برای دیگران زندگی کنند و مطابق خواست و سلیقه دیگران زندگی کنند و اصلاً خودشان را نبینند، چه می شوند.

این مسئله، متأسفانه در تحقیقاتی که از آسایشگاه سالمندان به عمل آمد، خودنمائی زیادی نمود، بدین صورت که، بیش از 98% افرادی که در آسایشگاه های سالمندان قرار دارند، همگی پدر و مادرهائی هستند که فرزندان تحصیل کرده و دانشگاهی دارند و دقیقاً به خاطر همین ایثارگری آنها بوده که فرزندان خود را با ارزش ترین فرد خانواده به حساب آورده و والدین بی ارزش(از نظر آنها، به خاطر رفتار غلط والدین) را به آسایشگاه های سالمندان جهت نگهداری سپرده و خود در آسایش کامل به سر می برند.

مثالی در خصوص اینکه چرا باید در این دوران به خواست های خودمان توجه نمائیم:

در یکی از مسافرت هایم که ماشین اینترنتی گرفته بودم و به سمت فرودگاه در حرکت بودم، زمانی که این سئوال را از راننده که یکی از بازنشستگان با سابقه فرهنگی دارای دو فرزند که هر دو را به خارج از کشور فرستاده بود، پرسیدم، ایشان چنان غرق در سئوال شد و شرمنده خود گردید که نزدیک بود، ما را به سمت کرج برده و از مسیر فرودگاه خارج شد، و خدا پدر و مادر افرادی را بیامرزد که مسیریاب ها را در ایران فعال نمودند که ما بلافاصله با فعال نمودن آنها، و استفاده از آنها، توانستیم مجدداً از میانبرهائی به سمت فرودگاه تغییر مسیر داده و نهایتاً در واپسین لحظات به کانتین صدور کارت پرواز خود را برسانم.

آن بازنشسته در جواب من، پس از آنکه چند دقیقه ای را در خودش فرو رفته بود، اعلام داشت که متأسفانه در طول 72 سال عمر خود، تنها چند سال اول زندگی را که کودک بوده است را برای خودش زندگی کرده است و از زمان ازدواج، تنها برای همسر خود، و پس از تولد فرزندانش، تنها برای فرزندانش زندگی کرده و تا آن زمان که از ایشان سئوال نمودم، فراموش نموده بود که فردی مثل خودش هم وجود دارد که باید زمانی نیز برای خودش در نظر گرفته و به خود و خواسته های خود، اختصاص دهد.

با تعریف این داستان، و تحقیقات گسترده ای که از زمانی که در این حوزه وارد شدم، روی افراد بازنشسته داشتم، متأسفانه این مسئله ای که در اکثر افراد وجود دارد.

حال بهتر نیست که در این دورانی که اکثر فرزندان به سر زندگی های خود رفته اند، حداقل دیگر این زمان باقیمانده از عمر خود(که نمیدانیم، چند سال است) را به رفتن به سمت خواسته های خود و رسیدن به آنها، بگذرانیم.

 

پس بهتر است که از ادامه فاجعه، در دوران بازنشستگی، جلوگیری کنیم

با تفاسیر بالا که عرض شد، بهتر نیست که از ادامه فاجعه، جلوگیری نموده و حداقل این باقی عمر خود را به کارهایی برای خود و خواسته های خودمان اختصاص دهیم؟

امیدوارم که بازنشستگان گرامی، این اعلام خطر را جدی گرفته و در جهت تغییر وضعیت زندگی خودشان از ایثارگری به سمت زندگی عادی و معمولی خودشان اقدام نموده و زندگی شاد، با نشاط و سلامتی را برای خود فراهم نمایند.

و اگر بتوانید زندگی شادی برای خودتان بسازید، مطمئناً خانواده و اطرافیان شما نیز از این شادی و نشاط بی بهره نمانده و انرژی این شادی نیز به آنها انتقال می یابد.

البته مشخص است که اگر شما در این دوران بخواهید به میل خود و خواست خود حرکت نمائید، تعدادی که تا کنون دربست در اختیار آنان بوده و هم عقیده با شما نیستند، امکان دارد که بر شما ایراد گرفته و بخواهند که شما، همچنان مثل قدیم رفتار نمائید. مطمئناً این افرادی که دوست دارند که شما به عقیده آنان، زندگی کنید، لایق حتی دوستی شما نیستند و باید هر چه سریعتر از لیست دوستان و آشنایان خود حذف نموده و به راه خود، که زندگی به خواست خود و میل خودتان و برای خودتان است، ادامه دهید.

شاد، پیروز، و سلامت باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.

خودشناسی در دوران بازنشستگی

 

زمانی که به درجه بازنشستگی نائل می شویم، اوقات فراغت بیشتری نسبت به زمان اشتغال داریم و اگر از تیپ دوم، شخصیت شناسی ایناگرام، یعنی مهر طلب باشیم، در طول اشتغال سعی نموده که با انجام کارهای اطرافیانمان، مهر آنها را به خود اختصاص دهیم، غافل از اینکه ما هر چقدر هم که برای دیگران کارهایی انجام دهیم، در نظر آنها، نه تنها ارزشمند نمی شویم، بلکه، ارزشهایمان نیز به مانند اعتماد به نفس و عزت نفس مان، کاهش می یابد.

پس چاره چیست؟

چگونه می بایست دوران بازنشستگی خود را تغییر دهیم؟

آیا امکان دارد که بتوانیم بدون اینکه از خود ایثارگری نمائیم، بتوانیم محبوب دیگران باشیم؟

ما در این مقاله سعی بر آن داریم که به این مقوله نگاهی بیندازیم.

با ما همراه شوید.

پیشنهاد می شود، مقاله مهربان بودن با خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟را نیز مطالعه فرمائید.

خودشناسی چیست؟

خودشناسی در ویکی پدیا بدین صورت معنا گردیده است:

اصطلاحی در روانشناسی است که برای توصیف اطلاعات فردی یا خود آن فرد و دانش فردی در مورد خودش.

خودشناسی به معنای شناخت خود، توانائیها، نقاط قوت ها، نقاط ضعف ها، حساسیت ها، خلاقیتهای خود می باشد.

در روایات نیز آمده است که برای اینکه خدا را بشناسی، اول باید خودت را بشناسی، بعد خدا را می شناسی.

پس ما سعی می کنیم در این مقاله، این موضوع را شفاف نمائیم.

چرا باید در دوران بازنشستگی، خودشناسی داشته باشیم؟

ما به این دلیل نیازمند خودشناسی در دوران بازنشستگی هستیم که بتوانیم به کمک شناسائی توانائیها، تجارب، مهارتها و خصوصیتهای خود، مسائل و مشکلات بوجود آمده در این دوران پر فراز و نشیب را حل و فصل نموده به طوری که علاوه بر مشکل گشائی مسائل، بر عزت نفس و اعتماد به نفس خودمان نیز، افزایش داده و بتوانیم در مقابل این روزگاری که هر روز، خودش را به نوعی به ما می نمایاند، قوی تر شده و قدرت مقابله بهتری را داشته باشیم.

اگر ما بتوانیم به خوبی خود را بشناسیم:

  1. خودشناسی می تواند در تصمیم گیریهای بهتر ما اثر مثبت گذاشته و انتخاب های بهتری را شاهد باشیم.
  2. با خودشناسی، زمینه سازی برای تغییر و توسعه فردی ما، فراهم میگردد.
  3. زمانی که خودشناسی ما به انجام برسد، ما توانائی پیش بینی رفتارهای خود در مقابل رویدادها را خواهیم داشت.
  4. با خودشناسی خود، بهتر می توانیم دیگران را شناخته و خواستها و نیازهای آنها را شناسائی نمائیم.

مقاله مقاومت و رشد دوباره در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)  را نیز از دست ندهید.

چگونه باید خودشناسی را در دوران بازنشستگی رعایت نمائیم؟

هر انسانی یک نسخه منحصر به فرد و در نوع خود بی نظیر و بی همتاست، پس شناخت دیگران، نمی تواند به شناخت خودمان کمک کند، بنابر این ابتدا باید به صورت کامل، خود را بشناسیم،

 

در این راه به چندین مرحله نیازمند هستیم:

  1. روزانه دقایقی را به آرام سازی ذهنی خود در مکانی آرام اختصاص دهیم، تا آرامش سرتاسر وجودمان را در بر بگیرد.
  2. باید مشخص نمائیم در طی روز، چه چیزهایی ما را خوشحال، یا ناراحت می کند و در دفترچه ای، علت صحیح و دقیق ناراحتی را بنویسیم، در این قسمت باید کاملاً با خود صادق باشیم و از گول زدن خود، حذر نمائیم.
  3. سپس نوبت به هدف نویسی می شود، باید در همان دفتر، برای خودمان اهدافی را تعیین نمائیم، این اهداف می تواند آرزها، علائق و استعدادهای ما باشد.
  4. آنگاه نوبت به نوشتن نقاط ضعف می شود که باید به صورت کامل، تمام مواردی را که خود می دانیم یا به وسیله دیگران به ما گوشزد شده است را بنویسیم. در اینجا شاید مواردی که دیگران می گویند در باره ما واقعیت نداشته باشد، لکن به دلیل اینکه شاید بارها و بارها، چنین مواردی را شنیده باشید، امکان دارد که خود را با آن صفتها و موارد هماهنگ نموده باشید. و امیدوارم بتوانید، نقاط ضعف واقعی را از نقاط ضعف اهدائی دوستانتان و اطرافیان از هم جدا نمائید.
  5. روزانه دفتر خودشناسی خود را بررسی و پیشرفتها و پس رفتهای خود را در دفتر ثبت و ضبط نمائید
  6. برای آشنائی با خودشناسی، مطالعه کتاب نیمه تاریک وجود، اثر دبی فورد، می تواند برای شما مناسب باشد.
  7. از افراد مشاور، جهت خودشناسی بهتر خود، کمک و یاری بگیرید.
  8. باخانواده و رفقای خود، صحبت نموده و از راهکارهای پیشنهادی آنها، در صورتی که مثبت بود، حتماً استفاده لازم را ببرید.

 

با وظائف و تعهدات خود، چگونه عمل نمائیم؟

خوب حال سئوال پیش می آید که ما در طول زندگی خود، طوری رفتار نموده ایم که دیگران یکسری وظائف را به عهده ما گذاشته اند، و اگر اکنون بخواهیم دیگر آن وظائف را انجام ندهیم، دچار مشکل و ناراحتی می شویم.

انجام وظائف و تعهدات اگر به صورت اجبار باشد، باید متوقف گردد. لکن نحوه متوقف کردن آن بدین شکل نیست که یکدفعه تمام آنها را حذف نموده و خودمان را دچار چالش بسیار شدید در زندگی نمائیم، بلکه اول باید خودمان را بشناسیم، توانائیها و عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بازبیابیم.

آنگاه به دلیل اینکه ما فردی مسئولیت پذیر هستیم، و تعهداتی را در طول زندگی خواسته یا ناخواسته به عهده ما گذاشته اند، برای مدت محدودی، آنها را انجام می دهیم.

نهایتاً تعهدات انجام می شود، اما نه به اجبار سری اول، و تفاوت آن این است که، اینبار با انجام تعهدات و با توجه به اینکه خود را فردی مسئولیت پذیر دانسته و تعهدات خود را انجام دادید، عزت نفس و اعتماد به نفس شما، افزایش می یابد، در صورتی که انجام وظایف اجباری، نه تنها، از لحاظ جسمی، شما را فرسوده می نماید، بلکه از لحاظ روحی، نیز ضربات جبران ناپذیری بر شما وارد می نماید.

 

نتیجه:

ما با شناخت خود، به دنبال این هستیم که سه مفهوم زیبا از خودمان یعنی:

  1. خود فهمی (Self Concept) – تصویر یا درک فرد از خود
  2. خود نگری (Self Esteem) – احساس فرد در باره خود(عزت نفس)
  3. خود مطلوبی(Self Ideal) – آنچه که فدر باید باشد.

دست یابیم. و اگر به این سه مفهوم زیبا دست یابیم، آنگاه دنیای ما و دنیای اطراف ما، بسیار زیبا و دلنشین می گردد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود

لطفاً آن را با دیگر عزیزان نیز به اشتراک بگذارید.