داستان گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

داستان گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

داستان گوئی یکی از علائقی است که از کودکی در وجود

همگان به رایگان قرار داده شده است و همگی این علائقه

را تا پایان عمر همراه خود دارند.

             

این علاقه حتی تا بزرگسالی و کهنسالی نیز ادامه دارد.

حال که این علاقه در وجود ما نهادینه است، چرا از همین

ابزار برای بالا بردن انرژی و انگیزه خود، در جهت

مطلوب شایسته استفاده ننمائیم؟

چرا نباید از کوچکترین چیزها، برای شادی، نشاط و

سلامتی خود در همه عمر، و بخصوص در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) استفاده نمائیم؟

خیلی از مسائلی که می توانیم به صورت خیلی راحت برای

شادی و نشاط خود استفاده نمائیم، نیاز به هیچ گونه مبلغ،

هزینه و یا کلاس و جمعی ندارد، کافی است، که دو نفر گرد

هم جمع شوند و از همین داستان گوئی بسیار ساده

استفاده نمایند.

به همین خاطر بر این شدم که در این مقاله نگاهی به آن

بیندازیم و داستان گوئی را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله زندگی جویبار

خاطره هاست را نیز مطالعه نمائید.

داستان گوئی چیست؟

داستان گوئی، ابزاری برای انتقال فرهنگ شفاهی و ایجاد

ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر بین افراد مختلف می باشد.

داستان به نوشته ای گفته می شود که در آن، نویسنده فکر

اصلی خود را در قالب حکایتی به خواننده ارائه دهد؛ خواه

این داستان کاملاً جنبه ی تخیلی و غیرواقعی داشته باشد و

خواه واقعیات زندگی در آن با رنگ و روغن تخیل و پرداخت

نویسنده، آرایش دیده باشد.

داستان و داستان گوئی، موضوعی آشنا برای همه در همه

جوامع است. انسان ها در سفر و حضر، در غم و شادی،

در تنهایی و  جمع و حتی در گیر و دار جنگ ها و

بحران های زندگی با داستان همراه و مایوس بوده اند؛

به همین علت، داستان را هم زاد انسان و زمان شکل گیری

نخستین داستان ها را روزهای آغازین زندگی انسان

در زمین، می دانند.

چرا مقاله سطح انرژی در دوران پیشکسوتی

را مطالعه نمی نمائید. 

در کتاب های آسمانی با شیوه ای خاص،‌داستان هایی برای

عبرت،‌ تذکر، هدایت و انذار مطرح شده است؛ تورات ،

انجیل و قرآن سرشار از داستان هایی هستند از انبیا، اقوام

و تمدن هایی که آمده اند و رفته اند و زندگی آن ها چراغ

راه دیگر انسان ها شده است.

چرا داستان گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

هنر باستانی داستان گوئی شفاهی این ارزش را دارد که

برای یادگیری آن تلاش شود. زیرا هم برای گوینده و هم

شنونده لذت آفرین است

داستان گوئی شامل گوش کردن، تصور کردن، اهمیت

قائل شدن، قضاوت کردن، خواندن، مناسب سازی، خلق

کردن و مشاهده کردن و به خاطر سپردن و برنامه ریزی است.

داستان گویی دارای سه ارزش مهم است:

داستان گوئی از روی میل و علاقه، تصویرهای ذهنی

و تجسم فکری را جهت می دهد و به تخیل داستان گو

و شنونده دامن می زند.

داستان گوئی به بزرگسالان فرصت می دهد پای کودکان

را به میدان تجربه های ادبی بکشانند بی آن که پایبند به

کتاب باشند.

داستان گوئی، در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) این

فرصت را که به مسائلی غیر از مسائل درگیرتوجه نمائیم،

بوجود می آورد.


داستان گوئی، مخصوصاً از دوران جوانی، اشتغال، انگیزه،

نشاط و شادابی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بالا

می برد و موجب ترشح هورمون های شادی آور گردیده و

وضعیت جسمی و روحی عزیزان گنجینه نیروی انسانی

را به مراتب بهبود می بخشد.

چه داستانهائی مفید است؟

با بیان موارد بالا، شاید همگان به این نتیجه برسند که

خوب، پس ما مجاز هستیم هر داستانی را نقل مجالس

نمائیم و شروع به تعریف از آنها نمائیم.

مثل: داستان خفاش شب

داستان قتل های زنجیره ای و ….

خیر، به هیچ عنوان قصد و نیت ما از گفتن داستان،

چنین داستان هائی نبوده و نیست.

با داستان های بالا، نه تنها حال ما خوب نمی شود که

مشخص است، حال ما را به مراتب بدتر و خراب تر

می نماید.

لذا مقصود ما از داستان گوئی، صرفاً داستان های انگیزشی

و داستان هائی است که می تواند بر روحیه ما اثر مثبت بگذارد.

پس اتوماتیک وار، داستان های منفی و جنائی، از سری

داستان های ما، جدا می شود.

چطور داستان گوئی نمائیم؟

داستان گوئی، مراحلی دارد که آن مراحل به شرح ذیل می باشد:

–       صحنه پردازی

باید صحنه ای که در آن، داستان اتفاق افتاده است،

را کاملاً توصیف نمائید:

–       چه زمانی

باید زمان وقوع اتفاق و داستان را دقیقاً اعلام نمود.

–       چه جائی

محل وقوع اتفاق را نیز بصورت خیلی دقیق باید ذکر نمود.

–       توصیف محل

توصیف محل باید بصورتی باشد که فرض نمائید،

برای فردی که نابینا است، توضیح می دهید و کاملاً

باید فضای آن محل را به تصویر بکشید.

–       معرفی شخصیت ها

پس از آن به سراغ معرفی شخصیت ها میرسد که

باید دانه به دانه و یکی یکی، شخصیت ها را

معرفی نمائید.

–       کشمکش و درگیری

سپس نوبت به بیان اتفاق و حادثه رخ داده شده

می رسد که باید با شرح دقیق، اتفاق رخ داده شده

را بصورت تفصیلی بیان نمائید.

–       تغییر دنیا

در پایان نیز، نتیجه و دستاوردی که می خواهید

از این داستان در ذهن مخاطب جاگیرد، را به

صورت کامل و شفاف بیان می نمائید.

امیدوارم که بتوانید با گفتن داستان خوب و مفید به یکدیگر،

سهمی در شادی، نشاط و سلامتی خود و اطرافیان خود

داشته باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

خاطره گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

خاطره گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کلاس های خاطره گوئی از زمانی نقل مجالس گردید که در

روز 16 خرداد سال 96، برنامه ماه عسل از سرکار خانم

صحت که چند وقتی است برای عزیزان جهاندیده(سالمند)

کلاس های خاطره گوئی برگزار می کند، بر سر زبانها افتاد.

                  

بلافاصله بعد از آن، چندین نفر از اساتید و دوستان که لطف

داشتند و می دانستند که موضوع تحقیق و بررسیم،

توانمندسازی عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می باشد

طی تماس های تلفنی، پیام، و … خواستار این شدند که

نگارنده نیز در این موضوع وارد شده و موارد آن را

بررسی نمایم، در صورتی که اینجانب در تاریخ 30

اردیبهشت با مقاله زندگی جویبار خاطره هاست،

و تاریخ 5 خردادماه، که مقاله یادآوری خاطرات بد در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نگاشتم، به این مطلب نگاهی داشته

و این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دادم.

لکن چون تب خاطره گوئی در جامعه رواج پیدا نموده است،

و نیز تأثیر خاطره گوئی بر تغییر حالات روانی و در نتیجه

جسمی افراد پیشکسوت(بازنشسته) بسیار مهم و ضروری

می باشد، مجدداً با یادآوری مقالات گذشته و نیز بررسی هائی

که محققین دیگر جهت اخذ مدارک کارشناسی ارشد، انجام داده

و به تهیه پایان نامه و مقالات علمی در همین زمینه به

سرانجام رسیده است، نگاه ویژه ای می نمائیم.

لطفاً با ما همراه باشید.

خاطره گوئی چیست؟

بر اساس تعریفی که سرکار خانم اعظم فراهانی، در رساله

کارشناسی ارشد خود با موضوع پیش بینی کارکردهای

خاطره گوئی بر اساس مدل پنج عاملی شخصیت در سالمندان،

بیان نمود است، به شرح ذیل است:

 ” ﺧﺎﻃﺮه ﮔﻮئی ﭘﺪﯾﺪه اي ﻓﻄﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ اﻏﻠﺐ ﺑﻪ ﻃﻮر

ﻏﯿﺮارادي اﺗﻔﺎق ﻣﯽ اﻓﺘﺪ .ﻣﻨﺎﻇﺮ، ﺻﺪاﻫﺎ و ﺑﻮﻫﺎي ﺧﺎﺻﯽ

ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪي از روﯾﺪادﻫﺎي ﮔﺬﺷﺘﻪ ي زﻧﺪﮔﯽ ﻓﺮد را در

ذﻫﻦ ﺗﺪاﻋﯽ   ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﺮد ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻮﻗﺖ

اﻓﮑﺎر و اﺣﺴﺎﺳﺎت دوران ﮔﺬﺷﺘﻪ ي ﺧﻮد را ﺑﻪ ﯾﺎد آورد.”

و نیز

در تحقیقی که توسط تعدادی از محققین در سال 1386 بر

روی 64 نفر از سالمندان مراجعه کننده به کانون

(پیشکسوتان)بازنشستگان کشوری شهرکرد انجام گردیده،

نتایج حاصله مبین این مطلب بوده است که این تکنیک را

که به طور آسان، ارزان قیمت و قابل اجرا است می توان

در تمام مراکز نگهداری سالمندان و یا در منزل به کار برد.

و همچنین تحقیق دیگری که با موضوع بررسی اثربخشی برنامه

خاطره گوئی گروهی(خاطره پردازی) بر میزان افسردگی و

اضطراب سالمندان در رشت توسط تعداد دیگر از متخصصان و

محققان بر روی تعدادی از سالمندان در سال 1389 به عمل آمد،

نتایج حاصله نشان داد خاطره گوئی گروهی بر کاهش میزان

افسردگی و اضطراب سالمندان مؤثر است.

چرا خاطره گوئی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

همانگونه که در بند فوق بیان شد، خاطره گوئی غیر از

جنبه های تجربی که مشخصاً در پیشکسوتان(بازنشستگان)

نمود کامل دارد، از جنبه های علمی نیز مورد بحث و بررسی

نیز واقع گردیده است. ونتایج حاصله از این تحقیق ها نیز

بیان کننده این است که بیان خاطرات خوب، می تواند در

بهبود سلامتی روانی و در نتیجه بهبود سلامتی جسمی نیز

تأثیر مستقیم و بسزائی بگذارد.

لذا در اکثر موارد که سلامت روانی عزیزان گنجینه نیروی

انسانی به خاطر مسائل زندگی، اقتصادی، اجتماعی و …

دست خوش تغییرات منفی میگردد، لذا بهینه است که بتوانیم

از این موضوع که در دسترس همگان است و در همه زمان

می توان از آن استفاده نمود، بهره لازم را ببریم. و تبعات

اثرات منفی مشکلات و مسائل را حذف یا نهایتاً کمتر نمائیم.

چطوری از خاطره گوئی برای بالارفتن انرژی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) استفاده نمائیم؟

لازم به گفتن نیست که خاطره گوئی نیاز به تجهیزات، ابزار

و لوازم خاصی ندارد، تنها وسائل که لازم دارد، دو نفر

پیشکسوت(بازنشسته) و یا جهاندیده(سالمند) است که بتوانند

در جائی با هم به گفتگو بنشینند.

اما یک نکته کلیدی دارد، و آن این است که مغز و ذهن

انسان، اتوماتیک دوست دارد که خاطرات بد را بیشتر

یادآوری نماید زیرا که این خاطرات، در بعضی مواقع،

لطمات جبران ناپذیری بر انسان وارد نموده و انسان نیز

دوست دارد که همیشه تقصیر قصورات خود را به گردن

چیزی، یا فردی یا ماجرائی بیندازد و خود را از بندهای

اتهام رها سازد. لذا در موقع خاطره گوئی، در اوایل کار،

ذهن انسان سعی در به یادآوری این خاطرات دارد و از

طرفی چون خاطرات بد، اکثراً توسط خود ما در زمانهای

مختلف به کار گرفته شده است، لذا در دسترس ترین خاطرات

ما، همین خاطرات منفی می باشد. و متأسفانه خاطرات خوب

و مثبت ما، در گنجینه های نهفته در ذهن ما جاسازی گردیدند.

ما در اینجا قصد داریم که آن خاطرات خوب و شادی بخش را

از صندوقچه ها بیرون کشیده و پس از خاکروبی، دستی به سر

و روی آن کشیده و مرتب در ذهن خودمان و برای همیشه

جاسازی نمائیم که بتوانیم در لحظات متفاوت از آنها استفاده

لازم را ببریم.

بنابر این، در همین ابتدای کار، با خود عهد می بندیم که تا

حد ممکن، از بیان خاطرات منفی و بد، خودداری نمائیم و

تنها خاطرات لذت بخش، شادی آفرین، و مهیج را بیان نمائیم

و چند لحظه، دقیقه، ساعتی را خوش باشیم.

از کجا شروع کنیم؟

 

این دیگر پرسیدن ندارد، از همین لحظه می توانیم شروع کنیم.

فقط یادمان باشد.

–        دو دوست، دو یار، دو همکار، دو فرد برای این موضوع کافی است. هر چند که بیشتر که باشند، شادی، نشاط و لذت آن چندین برابر می گردد.

–        مکان، مهم نیست در هر مکان و زمانی این امر مقدور است که با هم به گفتگو بنشینیم.

–        از بیان خاطرات منفی و بد خودداری گردد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود،

پیشنهاد می شود آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) در مراسم های مختلف

حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) در مراسم های مختلف

در مراسم های مختلف، زمانی که نوبت به جشن و سرور

می رسد، یکسری از افراد دوست دارند که افرادی را به

این مجالس دعوت نمایند که سراسر شادی و نشاط باشند

و از دعوت افرادی با سن کمی بالاتر، به این مجالس،

خود داری می نمایند.

در مقابل، کسانی هستند که تا حضور پیشکسوتان

(بازنشستگان) در مراسم ها نباشد، حاضر به برگزاری

مراسم جشن و سرور نمی باشند.

تفاوت در کجاست؟

آیا تفاوت در فرهنگ ها و افکار است؟

ما در این مقاله قصد داریم این مقوله را مورد بحث و

بررسی قرار دهیم.

با ما همراه باشید. 

پیشنهاد می شود مقاله تکریم پیشکسوتان

را نیز مطالعه فرمائید.        

چرا حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) در مراسم ها،

ضروری است؟

حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) در خانواده ها بسیار

ارزشمند است، پیشکسوتان(بازنشستگان) همانند سکان کشتی

هستند که تلاطم ها را به آرامش تبدیل می کنند و با مشورت

دهی به فرزندان و جوانان آرامش را در زندگی آنان ایجاد

کنند و مانع بروز مشکلات خانوادگی می شوند.

تمام تلاش دشمنان برای ایجاد ناامنی و از هم پاشیدن بنیان

خانواده ها است و پیشکسوتان(بازنشستگان) که دوران ناامنی

را دیده اند مشکلات ناامنی را برای جوانان بازگو کنند.

گاهی ممکن است فرزندان درگیر مشکلات و گرفتاری های

خانوادگی شوند و فرصت کمتری برای سرکشی و دلجویی

از پیشکسوتان(بازنشستگان) و یا پدر و مادرها در اختیار

داشته باشند که پدران و مادران نیز باید آنها را درک کنند

تا فرزندان نیز بتوانند با آرامش به آنها خدمت کنند.

گاهی به اشتباه این تفکر در ذهن می آید که کمک به

پیشکسوتان(بازنشستگان) و پدر و مادرها باید اشتباه باشد

اما واقعیت این است که وقتی سن بالا می رود نیاز به

محبت و دلجویی بیشتر می شود.

از پیشکسوتان(بازنشستگان) و بزرگترها انتظار می رود

مسائل اخلاقی، رعایت حریم محرم و نامحرم، رعایت حجاب

و ارزشهای اسلامی را برای فرزندان بازگو کنند زیرا گاهی

بالا رفتن آمار طلاق و مشکلات خانوادگی بخاطر سکوت

بزرگترها است که اگر تذکراتی گفته شود جامعه از مفاسد

دور می شود.

چطوری حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) را پررنگ نمائیم؟

پیشکسوتان(بازنشستگان) و بزرگان یک فامیل و طایفه

واسطه صلح و آشتی باشند و کارهای خداپسندانه انجام دهند.

دشمنان اسلام در وضعیّت کنونی از همه توان و منابع خود

در راه تغییر فرهنگی جوامع مسلمان به نفع اهداف شوم خود

استفاده می کنند. تفکّرات و نگرش های جدید در جوانان و

نوجوانان شاید در برخی موارد مانند خلوص نیّت گذشته نباشد.

تجربه ثابت کرده است که هر چه ما از سنّت و فرهنگ اصیل

خود فاصله بگیریم به فرهنگهای جایگزین ناکارآمد و شاید کم

اهمیّت دیگر بیشتر نزدیکتر می شویم. از این رو، وجود یک

پیشکسوت(بازنشسته) و مرشد می تواند مانند پل ارتباطی بین

نسل ها در افزایش بصیرت نسل های جدید و انتقال فرهنگ از

گذشته به حال یا آینده اثرات شگرفی داشته باشد.

پیشکسوتان(بازنشستگان) مایه برکت و رحمت

برکت از ثروت یا قدرت نیست؛ چه بسیار افرادی که قدرت

داشتند و به سعادت نرسیدند و در نهایت شقیّ از دنیا رفتند و

چه بسیار افرادی که از صبح تا شب مشغول کارند و ثروت

می‌اندوزند؛ امّا در زندگی خود خیری نمی‌بینند و در نهایت

احساس شادی ندارند و رضایتی در قلب خود حس نمی‌کنند.

در واقع، آنان در زندگی خود به دلایل مختلف از برکت

الهی محرومند.

احترام به پیشکسوتان(بازنشستگان) از سوی کوچک ترها

لطف و عنایت الهی به آن جمع را بیشتر میکند و خداوند در

تعالی آن گروه احترام کننده نعمت فراوان تر و پایدارتری را

نازل می کند. هر چند دریای رحمت خداوند بیکران است و

لطف عامّ (رحمانیّت) و لطف خاصّ (رحیمیّت) خداوند بر

حسب حکمت الهی به بندگان جاری است؛

امّا بر حسب آموزه های اسلامی وجود پیشکسوتان(بازنشستگان)

مایه خیر و برکت یک جامعه یا یک گروه است.

به عبارت دیگر، حضور پیشکسوتان(بازنشستگان) در مجالس

و محافل موجب عنایت خاصّ حق تعالی را برای همه افراد

شرکت کننده به همراه دارد.

احترام به بزرگ ترها و ترحّم و مهربانى نسبت به کوچک ترها،

از دستورالعمل هاى اخلاقى اسلام است و کانون خانواده‏ها را

گرم و مصفّا مى‏سازد. رسول خدا(ص) فرمودند:

«البَرکة مَعَ اکابِرِکم» (همان منبع)؛ برکت و خیر ماندگار،

همراه بزرگ ترهاى شماست.

بنابراین، اگر جوانان قدر پیشکسوتان(بازنشستگان) را نشناسند

و به جایگاه آنان حرمت ننهند، هم رشته‏هاى عاطفى پیوندهاى

انسانى از هم گسسته مى‏شود، هم از رأفت و عاطفه و تجربه

پیشکسوتان(بازنشستگان) محروم مى‏شوند، هم نشانه بى‏توجّهى

خود به ارزش ها را امضاء کرده‏اند.

از این رو، احترام به پیشکسوتان(بازنشستگان) موجب نزول

بسیاری از برکات الهی کاهش برخی مشکلات می شود.

مقاله لذت بردن از فرصت های کوچک را نیز

مطالعه فرمائید.

استفاده از تجربه پیشکسوتان(بازنشستگان)

همیشه علم و تخصص حرف اول را نمیزند. گاهی اوقات

علم بدون تجربه کارآمدی لازم را ندارد.

بنابراین، در اداره کردن فعالیت های اجتماعی باید از معجون

تجرب و دانش فرهنگی استفاده کرد. «پیشکسوت(بازنشسته)،

دنیایی از تجربه است؛ موی سفید حکایت از زندگی و

فراگیری بسیاری از مکتب زمانه دارد و درس این مکتب

بسیارگران و پُر هزینه است.

چه زیباست که تجربیّات پیشکسوتان(بازنشستگان) را در

مدیریت امور اجتماعی و تمامی مراسم بیاموزیم و همیشه

از آن‌ها بهره ببریم».

سعدی در این مورد بیت زیبایی دارد:

ز تدبیر پیر کهن بر مگرد که کارآزموده بود سالخورد

نتیجه گیری

برنامه ریزی صحیح جهت حضور گنجینه های نیروی انسانی

در مراسم ها و مناسبت ها و استفاده از وجود پیشکسوتان

(بازنشستگان) و تجربیّات آن ها، هم تنهایی آنان را برطرف

می کند و احساس کم ارزش بودن را در آن ها از بین می برد

و هم منبعی مفید و ارزشمند از معلومات و تجربیّات را در

اختیار جوانان نسل بعد قرار می دهد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

جوان و ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان)

جوان و ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان)

مقاله جوان و ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان) را با داستانی واقعی

از یکی از تجربیات خودم، آغاز می نمایم.

در پائیز یکی از روزها که مشغول برگشت به منزل با اتوبوس بودم،

در کنار پیشکسوتی(بازنشسته ای) نشستم.

دو جوان در صندلی جلویی ما بودند پنجره اتوبوس را باز نمودند.

پیشکسوت(بازنشسته) کنارم با بیان اینکه هوا سرد است، از جوانان

درخواست نمود که پنجره را ببندد.

اما جوانان که تازه دوران جوانی خود را می گذراند، با دلخوری و

با بیان اینکه پدرجان اگر سردت است، خودت جایت را عوض کن،

از بستن پنجره، خودداری نمود.

پیشکسوت(بازنشسته) با عصبانیت اقدام به بیرون آوردن کیف پول از جیب

خود نمود و عکس دوران جوانی خود را که جوانی ورزشکار و تنومند بود

را به دو جوان سرمست از جوانی، نشان داد.

جوانان با دیدن عکس دوران جوانی پیشکسوت(بازنشسته) سر خود را به

زیر انداختند و پیشکسوت(بازنشسته) با بیان اینکه من هم زمانی جوان

بودم، لکن حرمت پیشکسوتان(بازنشستگان) و بزرگان خود را نگه

می داشتم، از آنان خواست که به درخواست وی احترام بگذارند.

آن دو جوان، بلافاصله اقدام به بستن پنجره اتوبوس نمودند.

براستی جوانان ما باید با پیشکسوتان(بازنشستگان) چه رفتاری

داشته باشند؟

چرا فاصله بین نسل ها، در عصر حاضر، چنین مسئله دار گردیده است؟

آیا براستی، پیشکسوتان(بازنشستگان) با والدین قدیمی، متفاوت می باشند

که رفتارهای جوانان فعلی با آنان، متفاوت با گذشته می باشد؟

ما در این مقاله بر آنیم که به این روابط نگاهی بیندازیم و این روابط را

مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله برای جلوگیری از آلزایمر چکار


باید کرد
 را نیز مطالعه فرمائید.     

پیشکسوت(بازنشسته) کیست؟

پیشکسوت(بازنشسته)، فردی است که پس از سالها تلاش و کوشش،

با کوله باری از تجربه، تخصص و مهارت سعی می نماید، مطالب خود

را به نسل های بعدی انتقال دهد، لکن در بعضی از موارد، بخاطر نداشتن

مهارت ارتباط مؤثر، نسل جوان، هیچ گوش شنوائی برای شنیدن مطالب

و تجربیات این عزیزان ندارد.

پیشکسوت(بازنشسته) فردی است که به خاطر گذشت زمان، تغییراتی در

جسم و روان آنها بوقوع می پیوندد و به علت عدم آشنائی با این تغییرات

و گاهی اوقات عدم برنامه ریزی مناسب برای این دوران، از لحاظ سلامتی

مشکلاتی گریبانگیر آنان شده است. اما جايگاه اصلي آنان، در خانه خودشان

است؛ جايي كه عمري در آن زندگي كرده و شاهد رشد فرزندان خويش

بوده اند

پیشنهاد می شود مقاله ارتباط با دیگران در دوران


پیشکسوتی(بازنشستگی)
را نیز مطالعه فرمائید.          

چرا جوانان در ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان) باید
مواردی را رعایت نمود؟

        

از قدیم تابلو حاوی ضرب المثل در گوشه مطب پزشکان، همیشه مرا به

فکر فرو می برد.

            

گاهی اوقات جوانان ما، بخاطر شور و هیجانی که مستلزم این سنین است،

فکر می کنند که چون دیگر به این سن رسیده اند، خوب و بد زندگی خود

را به خوبی می شناسند و نیازی به راهنمائی و مشاوره با فردی ندارند.

در صورتی که هر فردی در هر سن و هر مقامی، نیاز به راهنمائی و

مشاوره دارد.

پس بهینه است که جوانان وضعیت پیشکسوتان(بازنشستگان) را دریابند،

زیرا که:

 – به احتمال خیلی زیاد، به مشاوره و راهنمائی آنان بسیار نیازمند
خواهند بود.

– این راهی است که در جلوی مسیر همه افراد وجود دارد، پس باید
طوری رفتار نمائیم که اگر همان طور با خود ما رفتار شد، برای
ما پسندیده باشد.

– همراهان پیشکسوتان(بازنشستگان)، به ويژه نسل جوان كه از نظر
جسمي و رواني فرسنگ ها با فرد پیشکسوت(بازنشسته) فاصله
دارند، بايد ضمن آشنايي بيشتر با دنياي این تنومندترین گنجینه های
انسانی، از تجربه ها و جنبه هاي مثبت اين گروه سني در جامعه، به
ويژه در خانه، بهره گيرند تا بتوانند زندگي سرشار از آرامش براي
پیشکسوت(بازنشسته) و اندوخته هاي علمي و معنوي براي خويش
رقم بزنند.

نظامی گنجوی :

جوان گر به دانش بُوَد بي نظير                 نياز آيدش هم به گفتار پير

و حافظ مي سرايد:

نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست تر دارند


جوانان سعادتمند ، پند پير دانا را

پیشنهاد می شود مقاله راهکارهای ارتباط


پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها
را نیز


مطالعه فرمائید.   

چطوری باید ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان) را به بهترین شکل

ممکن انجام داد؟

به علت اینکه عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در این دوران، با تغییراتی

در جسم و روح و روان خود مواجه می شوند، لذا ارتباط با گنجینه های

نیروی انسانی، یک هنر می باشد و کسانی که به خوبی بتوانند با این

نخبه های بی ادعا، ارتباط خوب و مناسب و درخور شأن آنان داشته

باشند و خود نیز از این ارتباط لذت ببرند، یک هنرمند می باشند،

زیرا که تعدادی از این عزیزان، حساس و بسیار زودرنج، بی صبر،

بی اطمینان، وضعیت نامناسب بخاطر ضعف و کاهش قوا،

افت سلامت جسمی و تحلیل قوای بدنی و حرکات کند و … دارند.

بسياري از پیشکسوتان(بازنشستگان)، حساس و زودرنج مي شوند و

ممكن است توقعي درباره خود داشته باشند كه معمولاً آن را به زبان

نمي آورند، ولي خواستار آن هستند كه اطرافيان، آن ها را درک کنند

و انتظار ايشان را برآورده سازند.

روابط اجتماعي پیشکسوتان(بازنشستگان)، به ويژه در بعد عاطفي،

دستخوش تغییرات عمده ای می گردد.

در بيشتر آنان حالت انزوا پديدار شده و ديگر دوست ندارند با افراد

نزديك، رابطه عاطفي داشته باشند.

گاهي برخي پیشکسوتان(بازنشستگان) به علت غلبه اختلالات رواني و

عاطفي، دچار نوعي بازگشت به دوران كودكي مي شوند و حالت هايي

از لج بازي و مقاومت همراه با اصرار، بي نظمي در رفتار، خود مداري

و خودخواهي در آنان پديد مي آيد.

در هر صورت، بايد دانست كه بسياري از اين حالت ها، به علت تغييرات

طبيعي دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) است.

پیشنهاد می شود مقاله یادآوری خاطرات بد در دوران


پیشکسوتی(بازنشستگی)
را نیز مطالعه فرمائید.   

حال چگونه باید با پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیزان رفتار نمود:

  • پیشکسوت(بازنشسته)، کودک نيست:
    پس مانند کودکان با این عزیزان رفتار نکرده و به آنان امر و نهی ننمائید.
  • پيشنهاد بدهيد نه دستور:
    در صورتی که توصیه ای برای این عزیزان دارید، این توصیه ها
    حتماً به شکل پیشنهاد به آنها ارائه شود، نه به شکل دستور.
  • انتقال حس مفيد بودن:
    هر فردی دوست دارد که این حس را داشته باشد، پس با انتقال
    این حس، مهم بودن و مفید بودن را به آنها هدیه دهید.
  • در صورت وجود اختلاف بین فرزندان در دوران کودکی
    را فراموش نموده و علاوه بر بخشش آنان، از آنها مراقبت نمائید.
  • مشاوره:
    در صورتی که پیشکسوت(بازنشسته) علیرغم تغییر شیوه کلامی
    و رفتاری، همچنان افسرده باقی ماند، حتماً او را نزد مشاور ببرید،
    شاید حرفهائی داشته باشد که نتواند به شما بگوید، اما بتواند
    خیلی راحت به مشاور بگوید و افسردگی اش کاهش یابد.
    زیرا افسردگی برای پیشکسوت(بازنشسته) خطرات و مسائل
    خود را در بدنبال دارد.
  • زندگي والدين پیشکسوت(بازنشسته) با فرزندان:
    هرگز اجازه ندهيد که والدين شمابه خانه سالمندان بروند
    بلکه آنها را در کنار خود نگهداري کنيد.
  • از مشکلات تندرستي وي آگاه شويد.
  • واضح و شمرده حرف بزنيد و تماس چشمي تان را حفظ کنيد.
  • از جملات و سوالات واضح و دقيق استفاده کنيد.
  • از در هم آميختن موضوعات و مطالب مختلف خودداري کنيد.
  • در صورت امکان از کمکهاي بصري استفاده کنيد.
  • صبور باشيد و لبخند بزنيد.
  • کاش از دوران جواني بتوانيم با محبت به اطرافيان و خصوصاً
    فرزندانمان و ايجاد حس احترام به بزرگترها، شرايط بهتري را
    براي پیشکسوتی(بازنشستگی) خود آماده کنيم.                        

پیشنهاد می شود مقاله روابط در دوران پیشکسوتی


(بازنشستگی) چگونه باید باشد
را نیز مطالعه فرمائید.
                                                             

تلاش کنید، پیشکسوت(بازنشسته) شما را درک خواهد کرد

شما با شناخت فرد مورد مراقبت خود، کاشف گنجینه ای خواهید بود
که در کاهش استرس غیر ضروری شما در شروع کار، کمک می کند.

شما خواهید دید که ابزار مناسبی که برای برقرای ارتباط پیدا کرده اید
تا چه حد در موفقیت شما تاثیر داشته است. یک پیشکسوت(بازنشسته)
در مقابل تغییرات مقاومت خواهد کرد اما با تلاش و پیگیری، او
درک خوبی نسبت به شما خواهد داشت.

اگر مقاله انتخاب بزرگترین توانائی انسان است را


مطالعه ننموده اید، پیشنهاد می شود از اینجا آن را


مطالعه فرمائید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود؟

آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

جوان بودن قلب در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

جوان بودن قلب در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

جوان بودن قلب را بارها در جای جای اجتماع شنیده اید که

فلانی درسته که سنش بالا رفته، اما قلبش جوان است و هنوز

پرتلاش و کوشا.

و این مطلب را نه تنها در خیلی مکانها می توانید بشنوید، بلکه در

میان خانواده ها نیز این بیان، مصطلح است و به راحتی می توان

این ادبیات را در خانواده ها و اطرافیان یافت.

از اینرو در این مقاله بر آن شدیم که در این خصوص به بحث و

بررسی بپردازیم.

 حتماً شنیده‌اید که سن شناسنامه‌ای فقط یک عدد است.

تحقیقات نشان می‌دهد که سرعت پیر شدن افراد با یکدیگر تفاوت

بسیار زیادی دارد و روند پیری در سنین متفاوت و با سرعت متفاوت

آغاز می‌شود.

محققان می‌گویند به همین خاطر دو مفهوم سلامت و پیری را نباید

با هم اشتباه گرفت و روند پیری می‌تواند روند سالمی باشد و

جوانی را هم نباید مترادف با سلامتی کامل دانست.

محققان توصیه می‌کنند که هیچ‌کس به سن شناسنامه‌ای خود تکیه نکند

و به فکر سن واقعی خود باشد.

یافتن روش‌هایی برای کاستن از سرعت پیری می تواند به

درمان بیماری‌ها کمک کند.

پیشنهاد می شود مقاله طول عمر انسان را

مطالعه فرمائید.

جوان بودن قلب، به چه معناست؟

جوان بودن قلب را می توان به شادی، نشاط، سلامتی و

بسیاری موارد دیگر مرتبط دانست و میزان پیری یا جوان

بودن قلب را از شاخص های بالا اندازه گیری می نمایند.

چه بسیار افرادی که با وجود داشتن سن پائین، دارای قلب های

بسیار پیر و فرسوده هستند و چه بسیار افرادی که علیرغم بالا

بودن عدد سن، از قلب های جوان، پرشور و نشاط و شاد و پر

انرژی برخوردار هستند و خوشبختانه علیرغم انکار بسیاری از

افراد، چنین افرادی در جامعه کم نیستند، حداقل می توان گفت

که این افراد در همکاران پیشکسوت(بازنشسته) ما بسیار هستند.

چرا جوان بودن قلب در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم تر

از بالا رفتن عدد سن می باشد؟

قلب که تلمبه اصلی بدن نام دارد و کار خون رسانی به کلیه اعضاء

و جوارح را در دستور کار خود دارد، در زمانی که سرحال و

شاداب است، بدون وقفه و ناراحتی به کار خود ادامه می دهد لکن،

در زمانی که این عضو حیاتی، دچار فرسودگی و آسیب و ناراحتی

می شود، با کاهش عملکرد و در مواقعی با توقف عملکرد بعضی

از اجزاء خود روبرو می گردد.

به همین دلیل است که در بدو ورود به هر مطب، اولین عضوی

که توسط پزشک مورد معاینه قرار می گیرد، قلب این عضو اصلی

بدن می باشد.

حال تصور نمائید که این عضو، همیشه سرحال و شاداب باشد،

مشخص است که خون رسانی به درستی به کلیه اعضاء و جوارح

انجام شده و در نتیجه خون رسانی، اکسیژن رسانی، انرژی دهی،

غذا رسانی به تک تک سلول ها به درستی و در سر موقع خود

انجام می گردد.

و متأسفانه اگر در غیر این صورت تصور نمائید، یعنی زمانی که

این عضو به علل های مختلف، از عملکرد پائینی برخوردار باشد،

خون رسانی با کندی مواجه شده، و اکثر اعضاء و جوارح انسان،

با کمبود اکسیژن، ویتامین و مواد غذائی مواجه می شوند. و چنانچه

این عملکرد ضعیف ادامه یابد، منجر به سکته و مرگ می گردد.

چطور می توان قلب را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) جوان

نگاه داشت؟

البته در بسیاری از مقالات در خصوص جوان نگاه داشتن قلب به تغذیه

سالم، ورزش و وزن مناسب اشاره داشتند، هر چند که این موارد مهم

می باشد، اما به قول یکی از دوستان، تنها افکار و مغز می تواند قلب

را جوان نگاه دارد.

کار زیادی نیاز نیست انجام دهید، تنها کافی است که مثل خود قلب،

تنها برای جائی که وظیفه تعیین شده است، خدمات ارائه گردد.

این بدان معناست که قلب هیچ موقع برای عضو بیرونی خون رسانی

انجام نمی دهد و در همه موارد، ابتدا به مغز و سپس به بقیه اعضاء

بدن خدمات خود را ارائه می نماید.

ما نیز اگر از قلب یاد بگیریم و انرژی خود را تنها در دادن انگیزه و

شادی و نشاط به بدن خود صرف نمائیم، به مراتب بهتر و بیشتر می توانیم

این قلب را جوان نگاه داشته و در نتیجه، بدن خود را نیز در بهترین

شرایط ممکن، حفظ و نگهداری نمائیم.

چرا مقاله قدر داشته هایمان را بدانیم را مطالعه

نمی نمائید؟

کلام آخر              

پس از دادن انرژی به خود، مشخص است که دیگر خود تبدیل به

منبع اصلی انرژی می شوید و به اطراف خود نیز این انرژی ساطع

خواهد شد. و همگان می توانند از این انرژی بهینه، سود ببرند.

شما با انتخاب های خود- که می توانند بهترین انتخاب هر فرد باشد-

می توانید شرایط ایده آل را برای خود مهیا نموده و از این شرایط

بهترین استفاده را بنمائید.

لکن اگر بر حسب انتخاب های غلط شرایط ناگواری را تا کنون برای

خود رقم زده اید، هر چند سخت است، ما غیر ممکن نیست، و

می توانید از هم اکنون شروع به تغییر سبک زندگی و تغییر

انتخاب های خود بنمائید و شرایط را به بهترین شرایط ممکن تغییر دهید.

البته لازم به ذکر می باشد که هیچ تغییری یک شبه و یکدفعه انجام

نمی شود، بلکه ممارست و مداومت لازم در این امر ضروری و

حیاتی می باشد.

پس اگر انتخاب های نامناسب برای خود رقم زده اید، از هم اکنون

می توانید نسبت به تغییر انتخاب های خود اقدام، و سبک زندگی

خود را دچار تغییر و تحول نمائید.

    

                       

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟

برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟

در یکی از سخنرانی های تد، خانمی به نام لیسا گنووا در مطالبی،

وضعیت بوجود آمدن بیماری آلزایمر و راههای جلوگیری از آن

را تشریح نمود. چون دیدم که این سخنرانی می تواند در جهت

جلوگیری از بیماری به عزیزان کمک شایانی نماید، لذا متن

سخنرانی ایشان را بصورت دقیق در ذیل آورده شده است.

متن ذیل، قسمت اول سخنان ایشان است که بیان نمودند.

چند نفر از افراد حاضر در اینجا می خواهند که بالای 80 سال

عمر کنند؟

خوب

به نظر من، همه ما این انتظار را از زندگی با عمر زیاد رو داریم.

بیائید به آینده برویم،  به آینده شما.

فرض کنیم که همه ما 85 ساله هستیم.

همه در دو حالت دیده می شوید.

یکی از شما، ممکن است دچار بیماری آلزایمر باشد.

همینطوره

شاید شما فکر کنید که “خوب این فرد من نیستم.”

درسته در  غیر اینصورت شما پرستار خواهید بود.

پس از برخی جهات، مثل اینکه این بیماری وحشتناک بر همه ما

اثری خواهد گذاشت.

قسمتی از ترس از آلزایمر از این نشأت می گیرد،  که حس می کنیم

کاری در موردش نمی توانیم بکنیم.

با وجود دهه ها تحقیق ما هنوز روش درمانی و شفابخشی برای

معالجه این نداریم.

پس اگر به اندازه کافی خوشبخت باشیم که تا این حد عمر کنیم،

آلزایمر بخشی از سرنوشت مغز ما خواهد بود.

اما شاید اینطور هم نشود.

چطور می شود اگر من به شما بگم که میتوانیم این آمار بیماری

رو تغییر بدیم.

دقیقاً بتوانیم سرنوشت مغزمان را تغییر دهیم.

حتی بدون نیاز به پیشرفت در روش های درمانی؟

بگذارید با نگاه به آن چیزی که اکنون ما از سازگار عصب شناسی

آلزایمر میدانیم شروع کنیم.

این تصویری از محل اتصال دو نورون است.

نقطه اتصال که با دایره قرمز مشخص شده، سیناپس نامیده می شود.

سیناپس جائی است که پیام رسان های عصبی منتشر می شوند.

اینجا جائی است که سیگنال های عصبی منتقل و ارتباط برقرار

می شود.

جائی که ما از طریق آن می اندیشیم، احساس می کنیم، می بینیم،

می شنویم، آرزو می کنیم، و به یاد می آوریم.

سیناپس جائی است که آلزایمر از آن نشأت می گیرد.

بیایید بر روی سیناپس متمرکز شویم و به انیمیشینی از رویدادهائی

که به وقوع می پیوندد نگاهی بیندازیم.

در طول عملیات تبادل داده، علاوه بر انتشار پیام رسان های عصبی

همچون گلوتامیک در محل سیناپس، نورون ها همچنین پپتید کوچکی

به نام آمولوئید بتا منتشر میکنند.

در حالت عادی، آمولوئید بتا توسط میکروگلیا پاکسازی می شود.

که سلول های سرایدار مغزمان هستند.

در حالی که هنوز هم منشأ مولکولی آلزایمر مورد بحث است.

اغلب عصب شناسان بر این باورند که بیماری از زمانی آغاز

می شود که آمولئید بتا شروع به تجمع می کنند.

از طریق انتشار بیش از حد یا اختلال در پاک سازی آن ها،

و سیناپس ها شروع به انباشته شدن با آمولئید بتا می کنند.

وقتی این اتفاق روی می دهد، در کار سیناپس اختلالی روی می دهد

و ماده متراکم چسبنده ای بنام پلاک آمولئید ساخته می شود.

چند نفر از افراد حاضر زیر 40 سال سن یا بیشتر دارند؟

شما از حالا ترس برای پذیرشش دارید.

این مرحله اولیه در رویدادن بیماری، یعنی حضور تراکم پلاک های

آمولئید، هم اکنون نیز در مغزتان یافته می شوند.

تنها راه برای فهمیدن این پلاک ها، انجام اسکن ترموگرافی پت است.

شما در این مرحله، شاد و غافل هستید.

شما هیچ نوع از اختلال در حافظه، زبان و ادراک ندارید. البته هنوز.

ما معتقدیم حداقل 15 تا 20 سال طول می کشد تا تراکم پلاک های

آمولوئید به نقطه اوج شان برسند.

سپس آنها شروع به آبشار مولکولی می کنند که باعث وقوع

علائم اولیه بیماری می شود.

قبل از نقطه اوج، شما خطاهائی همچون این در حافظه تان

خواهید داشت:

“چرا من به این اتاق آمده ام؟”

یا “اوه.. نام او چی بود؟”

یا “کجا کلیدهایم را گذاشته ام؟”

خب، قبل از این که دوباره همه تان بترسید، چون میدانم که نصف

شما حداقل در شبانه روز گذشته یکی از جملات را با خود  گفته اید.

این ها همه از انواع فراموشی های معمولی هستند.

در حقیقت، من دلیل خواهم آورد که این مثال ها، حتی ممکن است

حافظه شما را با خود درگیر نکند.

زیرا شما در لحظه اول اهمیت نمی دهید که کجا کلیدهایتان را گذاشتید.

بعد از نقطه اوج،

اختلالاتی در حافظه، زبان و ادراک مشخص می شوند.

در نهایت به جای پیدا کردن کلیدهایتان در جیب کت تان، یا در

میز پشت در، شما آنها را در یخچال پیدا می کنید.

یا آنها را در وضعیتی پیدا می کنید که با خود می گوئید ” این ها

برای چیست؟”

خب چه اتفاقی روی میدهد وقتی که تراکم پلاک های آمولوئید به

نقطه اوج می رسند؟

سلول های نظافتچی میکروگلیا شروع به فعالیت شدید می کنند.

و مواد شیمیائی انتشار می کنندن که باعث التهاب و آسیب سلولی

می گردد.

و مواد شیمیائی انتشار می یابند که باعث التهاب و آسیب سلولی

می گردد.

معقتدیم اینکار شاید باعث پاکسازی سیناپس ها به وسیله خودشان

می گردد.

پروتئین حیاتی پیام رسان عصبی به نام تائو شروع به فرافسفریلاسیون

شدن می کنند.

و خود را با درهم پیچیدن به چیزی به نام تانگل تبدیل می کنند.

که این ماده نورون ها را از درون از کار می اندازد.

در آلزایمر متوسط، ما حجم زیادی از التهابات و تانگل ها و

جنگی تمام عیار در سیناپس و مرگ سلولی داریم.

پس اگر شما محققی هستید که سعی در درمان این بیماری دارد،

در کدام مرحله شما وارد عمل می شوید؟

اکثر محققان با اطمینان خاطر می گویند که این راه حل ساده را

باید پیش گرفت:

پلاک های آمولوئید را از رسیدن به آن نقطه اوج باز دارید.

به این معنی که اکتشافات داروئی بصورت متمرکز دنبال ساخت

ترکیبی است که از تراکم پلاک های آمولوئید مانع شده و آن ها

را حذف یا کاهش می دهد.

بنابر این روش درمانی برای آلزایمر بسیار شبیه به درمان های

پیشگیرانه خواهد بود.

ما قرصی را خواهیم خورد تا از رسیدن به نقطه اوج مانع شویم،

قبل از اینکه آبشار مولکولی آغاز شود.

قبل از اینکه شروع به گذاشتن کلیدهایمان در یخچال بکنیم.

ما معقتدیم تا الان، این جوابی است برای شکست در این نوع داروها،

در آزمایش های بالینی شان ، نه بخاطر ضعف علمی، بلکه افراد

در این آزمایش ها به نقطه اوج رسیده اند و دارای علائم بیماری اند.

برای درمان خیلی دیر شده است.

به پلاک های آمولوئید همچون کبریتی روشن نگاه کنید.

در نقطه اوج، کبریت شروع به آتش کشیدن جنگ می کند.

هنگامی که جنگل در آتش می سوزد، دیگر فوت کردن کبریت

فایده ای نخواهد داشت.

باید قبل از اینکه کبریت آتش را به جنگل دهد، اینکار را می کردید.

حتی قبل از اینکه محققان این را بفهمند.

این اطلاعات واقعاً برای ما اخبار خوبی است.

زیرا معلوم شده است روشی که ما زندگی می کنیم در تجمع این

پلاک های آمولوئید تأثیر گذار است.

پس راهکارهائی برای جلوگیری از رسیدن به نقطه اوج وجود دارند

که ما می توانیم انجام بدهیم.

ریسک آلزایمر را همانند الاکلنگی متصور می شویم.

ما عوامل ریسک دار را در یک بازو می گذاریم، وقتی بازو به

زمین می رسد شما دارای نشان های بیماری و تشخیص داده شده

به آلزایمر هستید.

ادامه صحبت ها، در قسمت بعدی فردا در سایت قرار خواهد گرفت.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.


برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟  قسمت دوم

 

در مقاله قبلی، با

قسمت اول برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد، آشنا شدیم.

اکنون قسمت دوم یکی از سخنرانی های تد که توسط خانم

لیسا گنووا ارائه شده است، ارائه می گردد:

فرض می کنیم شما پنجاه ساله هستید.

شما دیگر فردی جوان نیستید.

شما در طول سن تان مقادیری از پلاک های آمولوئید را جمع کرده اید.

شما مقداری به نقطه اوج نزدیک هستید.

بیائید به دی ان ای تان نگاهی بیندازیم

ما تمامی ژن هایمان را از مادر و پدرمان به ارث برده ایم.

بعضی از این ژن ها، ریسک را افزایش و برخی کاهش می دهند.

اگر شما مانند نقش آلیس در فیلم “هنوز آلیس” هستید.

شما یک جهش ژنتیکی را به ارث برده اید که میتواند سریعاً

آمولوئید بتا تولید بکند.

و این عامل به تنهائی می تواند باعث بروز آلزایمر شود.

اما برای اغلب ما ژن هائی که ارث برده ایم، فقط مقداری ریسک را

افزایش داده است.

به عنوان مثال، APOE4 گونه ای از ژن است که باعث افزایش

آمولوئید می شود.

اما شما می توانید نمونه هائی از ژن APOE4 را از مادر و پدرتان

به ارث داشته باشید.

و هرگز دچار آلزایمر نشوید.

به این معنی که برای اغلب ما، مولکول دی ان ای به تنهائی باعث آلزایمر

گرفتن یا نگرفتن مان نمی باشد.

پس چه چیزی باعث آن می شود؟

ما کاری در باره پیرشدن مان و یا ژن هائی که به ارث برده ایم

نمی توانیم بکنیم.

بنابراین، ما نمی توانیم سرنوشت مغزمان را تغییر بدهیم.

در مورد خوابیدن چطور؟

در خواب های عمیق با امواج آهسته، سلول های گلیال مان مایع

مغزی نخاعی را در سرتاسر مغز شستشو می دهند،

یعنی باقی مانده های متابولیک در سیناپس هایمان که در طول بیداری

جمع شده اند را پاکسازی می کنند.

خواب عمیق همانند یک نیروی پاکسازی برای مغزمان است،

اما چه اتفاقی میافتد اگر شما خودتان را از خواب محروم بکنید؟

اکثر محققان بر این باورند که کم خوابی شاید عملاً یک پیش نشانی

از آلزایمر باشد.

یک شب محرومیت از خواب باعث افزایش آمولوئید بتا می شود.

و خود این تجمع آمولوئید باعث اختلال در خواب می شود، که باعث

افزایش بیشتر این تجمع آمولوئیدها میگردد.

پس ما این حلقه بازخوردی بر روی هم تأثیر گذار را خواهیم داشت.

که به شتاب دادن تجمع تا رسیدن به نقطه اوج ادامه خواهند داد.

دیگر چه(عاملی تأثیر میگذارد)؟

سلامتی قلبی و عروقی، فشار خون بالا، دیابت، چاقی، سیگار، کلسترول بالا،

همه آنها در افزایش ریسک آلزایمر مؤثر دیده شده اند.

برخی از کالبد شکافی ها نشان داده اند که هشتاد درصد از افراد با

آلزایمر، همچنین دارای بیماری های قلبی و عروقی بوده اند.

تمرینات هوازی نشان داده اند که در کاهش میزان آمولوئید بتا در

نمونه های حیوانی مؤثر واقع شده اند.

بنابر این، سلامت قلبی، سبک زندگی مدیترانه ای و تغذیه میتوانند در

جهت عکس آلزایمر عمل بکنند.

بنابر این، کارهای بسیاری برای جلوگیری یا به تأخیر انداختن شروع

آلزایمر وجود دارد.

بگذارید در نظر بگیریم همه این موارد را انجام دادید.

در نظر بگیریم شما 65 ساله اید.

و در خانواده شما سابقه آلزایمر وجود داشته، پس شما مستعد به ارث بردن

یک یا دو ژن که میتواند باعث شدت گرفتن روند آلزایمر شود، را دارید.

برای سال ها شب زنده دار بودید.

عاشق گوشت قرمز هستید.

و شما دوندگی ندارید جز اینکه کسی دنبالتان بکند.

متصور شوید که پلاک های آمولوئید شما به نقطه اوج رسیده اند.

بازوی مقیاس الاکلنگتان به زمین خورد.

به نقطه انتشار آبشاری مولکول ها رسیدید.

که آتش را به جنگل می کشاند.

که باعث التهاب، و تولید تانگل ها، و مرگ سلول های عصبی شد.

شما باید هم اکنون دارای علائم آلزایمر باشید.

شما در پیداکردن کلمات و کلیدها و بیادآوری آن چیزی که من در ابتدای

سخنرانی گفتم، دچار مشکل شده اید.

اما امکان دارد اینطور نباشد.

یک کار دیگری نیز برای محافظت خود از ظهور علائم آلزایمر وجود دارد.

اگر حتی شما دارای علائم عمیقی از آلزایمر در مغزتان داشته باشید.

باید در حیطه انعطاف پذیری عصبی و مقاومت ادراکی مغز کاری انجام داد.

به یاد داشته باشید، تجربه داشتن آلزایمر تماماً نتیجه از دست دادن سیناپس ها است.

یک مغز متوسط بیش از صد تریلیون سیناپس دارد، که بسیار شگفت انگیزه،

ما هنوز باید بر روی آنها کار کنیم.

و این یک عدد ثابتی نیست.

در طول عمرمان، در فرآیندی به نام انعطاف پذیری عصبی سیناپس ها

دچار افزایش یا کاهش می شوند.

هر لحظه که چیزی جدید فرا می گیریم، ما در حال ساخت و تقویت ارتباطات

عصبی و سیناپس های جدیدی هستیم.

در مطالعه بر روی راهبه های زن، 678 راهبه، تماماً بالای 75 سال، وقتی

که مطالعات آغاز شد، که برای بیش از دو دهه طول کشید.

آنها به طور منظم بررسی های فیزیکی و آزمایش های ادراکی را تنظیم

کردند، و وقتی مردند، تمام افراد مغزشان برای تشریح اهدا شد.

در برخی از این مغزها، محققان چیزی شگفت انگیز یافتند.

علیرغم وجود پلاک ها و تانگل ها و انقباض مغزی، چیزی به نظر

می رسد در مورد آلزایمر محقق شد، راهبه های متعلق به این مغزها،

هیچ اثری از داشتن بیماری آلزایمر در طول حیاتشان نداشتند.

چطور ممکن است؟

ما معتقدیم، بدلیل اینکه این راهبه ها از یک سطح مقاومت ادراکی بالائی

برخوردار بودند، میشود گفت که آنها سیناپس های عملیاتی زیادی داشتند.

کسانی که سال های زیادی، آموزش رسمی دارند، مهارت بالائی در ادبیات

دارند، کسانی که در فعالیت های منظم و متداول روانی هستند، تمامی آنان

مقاومت ادراکی بالائی دارند.

آنها مسیرهای فراوان و ذخیره های برای ارتباطات عصبی دارند.

پس حتی اگر آنها بیماری چون آلزایمر داشته باشند

با وجود از دست دادن برخی از سیناپس هایشان، آنها هنوز مسیرهای

پشتیبان زیادی را دارند.

این باعث می شود آنها احساس فراموشی چیزی را نکنند.

یک مثال ساده شده را متصور می شویم.

بگوئیم که شما فقط یک چیز در مورد موضوعی می دانید،

مثلاً در مورد من متصور شویم.

شما می دانید که لیسا گنووا کتاب “هنوز آلیس” را نوشته است.

این تنها چیزی است که راجب من می دانید.

شما فقط یک ارتباط عصبی را دارید، که فقط یک سیناپس دارد.

فرض کنید شما آلزایمر دارید،

یعنی شما پلاک ها، تانگل ها و التهاب ها را دارید.

و میکروگلیا آن سیناپس را تخریب کرده است.

و اکنون کسی از شما می پرسد:

“نویسنده هنوز آلیس کیست؟”

شما به یاد ندارید.

به خاطر اینکه آن سیناپس از بین رفته است.

شما مرا برای همیشه فراموش می کنید.

چه می شد اگر شما در مورد من اطلاعات زیادی داشتید؟

مثلاً شما چهار چیز راجب من می دانستید.

اکنون فرض کنیم شما آلزایمر دارید و سه تا از آن سیناپس ها دچار آسیب شده و یا از بین رفته اند.

شما هنوز میانبری برای عبور از آلزایمر دارید.

هنوز می توانید به اسم من برسید.

پس ما هنوز می توانیم در مقابله با آلزایمر از طریق بکارگیری ارتباط های

آسیب ندیده انعطاف پذیر باشیم.

ما این ارتباطات میانبر یعنی مقاومت ادراکی خود را با یادگیری چیزهای

جدیدی می سازیم.

در حالت ایده آل، می خواهیم این چیزهای جدید تا حد ممکن با معنی باشند،

حاوی بینش، معنا، تداعی کننده ودارای احساس باشند.

پس این از طریق حل کردن جدول بدست نمی آید.

نمی خواهید که اطلاعاتی که اکنون داشته اید را بازیابی کنید.

زیرا این مثل گردش در خیابان های آشنای گذشته تان است.

گشت و گذار در همسایگی هایی است که هم اکنون با آن ها آشنا هستید.

شما باید راه های جدیدی بسازید.

ساختن ذهنی مقاوم در برابر آلزایمر به این معنی است که یک زبان جدید

یاد بگیرید،

دوستان جدیدی پیدا کنید،

کتابی بخوانید،

یا به یک سخنرانی برجسته گوش بدهید.

و با وجود این اگر روزی علائم آلزایمر در شما پیدا شد،

سه درسی است که من از مادربزرگم و افراد زیادی که با این بیماری

زندگی می کنند، آموخته ام.

تشخیص، به معنای این نیست که شما فردا خواهید مرد.

از زندگی لذت ببرید.

شما حافظه عاطفی تان را از دست نخواهید داد.

شما هنوز قادر به درک عشق و لذت هستید.

شاید شما چیزی که من پنج دقیقه پیش گفتم، بیاد نداشته باشید،

اما شما احساسی که با من داشتید را به یاد خواهید داشت.

و شما بیش از آن چیزی هستید که می توانید به یاد بیاورید.

ممنون

در صورتیکه این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

آیا رویدادها به میل و علاقه ما در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) به وقوع خواهند پیوست؟

آیا رویدادها به میل و علاقه ما در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) به وقوع خواهند پیوست؟

یکی از همکاران بسیار خوب و عزیز ما که در اداره مرتب از

زمین و زمان، گله و شکایت دارد، چند روزی مرا به فکر فرو

برده بود که چگونه است که این بنده خدا، مرتب برایش مشکل

ایجاد می شود و همیشه بیماری ها و حوادث بر سر راه ایشان

قرار دارد. زیرا که همیشه در گیر بیماری های اسکلتی و

داخلی خود و عزیزان خود می باشد.

تا اینکه در سر یک مسأله ای، وقتی که نوبت ارائه مدارک ایشان

جهت گرفتن مزایائی شد، عکس العمل ایشان برای ارائه مدارک،

جواب سئوالات مرا به خوبی داد و به چشم خویش دیدم کم کاری

ایشان در ارائه مدارک، آنهم به صرف اینکه خودش را از قبل

بازنده و رد شده آن مسأله می دانست و از ارائه مدارک به دلیل

اینکه امکان قبول اینجانب نمی باشد، سر باز زد. و از

بزرگترین حق خود، گذشت.

         

خوب آیا واقعاً سیستم مقصر است که ایشان به حق خود نرسیده

است؟

سیستم مزایا و امکانات، از کجا باید متوجه گردد ایشان مدرکی

را که میتواند نشاندهنده محق بودن ایشان برای آن امتیاز باشد

را در دست دارد؟

تا زمانی که مدرک ارائه نگردد، آیا ایرادی بر سیستم وارد

است؟

سپس به این نتیجه رسیدم که

“از ماست که بر ماست”.

هر چه که ما بکاریم، همان را درو خواهیم نمود.

     

هیچ موقع امکان ندارد که فردی جو بکارد و انتظار داشته باشد که

گندم درو نماید.

و آنگاه به عملکرد دیگر همکاران و اقوام و خویشان خود نیز

نگریستم، آنان که همیشه خوش بین بوده و خود را برای اتفاقات

خوب آماده می نمودند و همیشه در هر حادثه ای، درس های آن

را برای خود در نظر می گرفتند و در هر حال، احساس خود را

خوب نگه می داشتند. در همه حال، زندگی خوب و شاد، و

اتفاقات خوب و مثبتی را برای خود رقم می زدند.

ما در این مقاله سعی داریم اتفاقات و ارتباط آن با میل و علاقه را

مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

پس با ما همراه باشید.

میل و علاقه چیست؟

میل و علاقه در لغت به معنی خواستن ، ارزو داشتن ، آرزو

کردن، خواستاربودن آمده است.

و هر چیزی که ما بخواهیم و به آن سمت گرایش داشته باشیم،

حاصل میل و علاقه ما است.

چرا میل و علاقه ما می تواند بر رویدادهای ما در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) تأثیر بگذارد؟

همانگونه که عرض شد، این میل و علاقه ما است که رویدادها

را به سمت ما هدایت می نماید.

بقول استاد ما،

“هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افتد و همه اتفاقها، تابع نظم خاصی

هستند”.

همه اتفاق ها پیرو درخواست ما از کائنات و جهان هستی رخ

خواهند داد. حال این ما هستیم که به جهان هستی سفارش

می دهیم.

جهان هستی مانند یک رستوران سلف سرویس می باشد که همه

امکانات و وسائل در آن قرار دارد، تنها لازم است که سفارش

آن ها را صادر نمائیم و سه مرحله جذب، یعنی توجه، درخواست

و دریافت را رعایت نمائیم.

در مرحله اول، توجه که همان میل و علاقه ما است، کافی است

که ما به چیزی که می خواهیم توجه نمائیم. و به صورت مثبت

نیز باید این عمل انجام شود. مثلاً “من بیماری را نمی خواهم”،

کائنات “نمی خواهم” را متوجه نمی شود و معنی “من بیماری

را می خواهم” را دریافت خواهد داشت و شما را به سمت بیماری

سوق خواهد داد و اتفاقاتی در سر راه شما قرار می گیرد که شما

به بیماری دچار خواهید شد.

 

برندگان به این دلیل برنده هستند، چون از اول خودشان را برنده

دیده اند، و زمانی که اعلام برنده شدنشان به آنها اعلام می شود،

اکثراً ذوق زده نمی شوند، زیرا که از ابتدا خود را برنده

می انگاشتند، و بازنده ها نیز به همچنین، کسی که همیشه خود

را بازنده می داند، همیشه در همه جا، بازنده می باشد و

این قانون است.

چطوری می توان میل و علاقه خود را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سمت موفقیت هدایت نمود؟

تا اینجا متوجه گردیدیم که اتفاقات را ما به سمت خود هدایت

می نمائیم و اگر می خواهیم که اتفاقات خوبی برای ما رقم بخورد،

باید تمرکز، توجه، میل و علاقه خود را به سمتی که دوست

داریم و به صلاح ما می باشد، هدایت نمائیم.

هیچ قانون و دستورالعمل خاصی هم در این بین وجود ندارد.

بارها و بارها، عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) را مشاهده نموده ام

و این قانون مکرراً برای من تداعی شده است. کسانی که از ابتدا،

همیشه خوش بین بودند و همیشه شادی و نشاط و سلامتی را برای

خودشان خواسته اند و همیشه میل و علاقه اشان به سمت عشق و

محبت و دوست داشتن بوده است، اکثراً در این سن نیز، همچنان

خدا رو شکر، سرپا و قبراق و سرحال و خندان و شاد هستند و

زمانی که حتی به میان شاغلین قدم رنجه می نمایند، شادی و نشاط

خودشان را به همگان ارزانی می دارند. و در مقابل نیز عزیزانی

را مشاهده می نمایم که در زمان اشتغال، همیشه از زمین و زمان

گله و شکایت داشتند و به ندرت بعضی از آنها را می بینید، که

همچنان سلامت و شاد باشند، و متأسفانه اکثر آن ها در حال

مبارزه با بیماری و مشکل بزرگی می باشند.

به نظر شما آیا اینها همه اتفاقی است؟

       

به فرمایش استاد صاحبی:

زندگی فعلی ما حاصل انتخاب های گذشته ما است، اگر ما

می خواهیم زندگی بهتری را تجربه نمائیم، باید انتخاب های

متفاوتی داشته باشیم.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

مرگ پاداش است یا مکافات؟

مرگ پاداش است یا مکافات؟

در زمانی که مادر خانمم در قید حیات بود، هر زمان صحبت از مرگ

می شد، وهمه از مشکل و مسأله ومصیبت ذکر می نمودند، ایشان با

ناراحتی اظهار می داشت که اینطور نیست ومرگ یک نعمت است، و

اگر مرگ نباشد، یعنی خدا نعمتهایش را برای انسان کامل ننموده است

و همیشه از مرگ، بعنوان نعمت نام می برد.

پس از مراسم خاکسپاری، همیشه این سئوال در ذهن من بود، کسی

که چنین با مرگ، مأنوس بود، چگونه خود را به این وادی سپرده

است. و این سئوالات ادامه داشت تا در شب چهارم پس ازفوتش

بود که به خوابم آمد و از من در خصوص نحوه رفتنش سئوال نمود

و پرسید “میدانم که در فکری که من چگونه رفتم و از نحوه و

چگونگی برخوردم با مرگ سئوال داری؟” و آنگاه خودش اعلام

داشت که خیلی راحت با این قضیه کنار آمده و نحوه رفتنش را

بیان نمود که آمد و روی تخت دراز کشید و رفت، و زمانی که

نحوه رفتنش را از اقوام و برادر خانمم، پرسیدم، دقیقاً همانطوری

که خودش تعریف نموده بود، اعلام نمودند.

واقعاً مرگ پاداش و نعمت است یا مکافات؟

چرا ما از مرگ، هراس و نگرانی داریم؟

آیا واقعاً باید از مرگ ترسید؟

ما در این مقاله بر آنیم که به این موضوعی که یکی از

مشغولیات فکری اکثریت افراد مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) است، نظری بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار

دهیم.

مرگ چیست؟

مَرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده و در پزشکی

به معنای توقف برگشت‌ناپذیر علائم حیاتی است. و در متن‌های

دیگر رشته‌ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند، یک

وسیله یا یک پدیده اشاره کند.

پاداش چیست؟

پاداش در فرهنگ لغات عبارت است از: اجرت، اجر، انعام،

بخشش، ثواب، جایزه، جزا، دسترنج، صله، عطیه، مزد،

 نتیجه.

مکافات چیست؟

مکافات در فرهنگ لغات عبارت است از: عقوبت، جزا، کیفر،

تلافی،  گرفتاری، دردسر، وضع دشوار، سختی، زحمت.

چرا بعضی از افراد از مرگ می ترسند؟

در یکی از کلاس ها که بودم، استاد در خصوص آیه 7 و 8

سوره زلزال که مشغول توضیح بود، به سرگذشت دو تن از

خوبان روزگار رسید و از آقای مصلی نژاد که مدیر بنیاد

فرهنگی مصلی نژاد است که از خیرین هستند و عشق را

به همه ارزانی داشتند، نام بردند.

و نیز آقای اکبر ابراهیمی که از خیرین بزرگ هستند و تا کنون

حداقل 102 مدرسه و 80 مسجد و 2000 کامیون جهیزیه برای

خانواده ها تأمین نموده است و در حال حاضر نیز سرپرستی

بیش از 100 بچه بد سرپرست و بی سرپرست را به عهده دارد

و مشغول پرورش آنها به عنوان نخبگان، جامعه هستند، نام بردند.

در همان شب، سئوالی ذهنم را به خود مشغول داشت، که اگر

همین الان، مرگ به سراغ هر یک از بزرگواران فوق برود،

آیا آنها، لحظه ای درنگ خواهند نمود، و آیا براستی مثل ما

از مرگ می ترسند؟

نظر شما در این خصوص چیست؟

اما از نظر نگارنده، هر دو این عزیزان و هر فردی که کارنامه

خوب و مثبت دارد، به هیچ وجه، اجازه ترس از مرگ را به خود

نمی دهد و در زمان روبرو شدن با آن نیز، مطمئناً با آغوش باز

آن را خواهند پذیرفت، چون مثل ما، درگیر حل و فصل خیلی از

مسائل خود نیستند و هر زمان آماده ارائه خدمات بیشتر به افراد

دیگر هستند.

البته امکان دارد، بعضی از خوانندگان، مثل چند سال قبل نگارنده

فکر کنند که هر کسی که ثروتمند است، حتماً … است، فکر نمایند،

لذا از خوانندگان درخواست می نمایم، حداقل در خصوص این دو

فرد، تحقیقاتی داشته باشند.

باز امکان دارد، که این سئوال مطرح گردد که خوب این ها جزء

استثناء ها و نوادر جامعه هستند. قبول، مگه هر کسی را در قبر

کسی دیگر می خوابانند، هر فردی فقط کارها و اعمال خود را

به همراه خود می برد. و چه خوب است که ما نیز سعی نمائیم که

کوله بار خود را از اعمال و رفتار خوب و مناسب تکمیل

نمائیم.

چطوری می توان با ترس از مرگ در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

نمی خواهم مثل خیلی از مقالات که در خصوص کنار آمدن با ترس

از مرگ، بندها و آیتم های مختلفی را اشاره و آنها را به خوانندگان

عزیز توصیه نمایم. اما می خواهم از افرادی که در این زمینه

مهارت لازم را به دست آورده اند و با این مسأله به خوبی کنار

آمده اند، همانند آن دو بزرگوار، درس بگیریم و سعی نمائیم

که تنها رسالت خویش را در این دنیا شناخته و در راستای اجرای

آن رسالت پیش رویم. مسلماً اگر چنین امری پیش آید، دیگر

جائی برای اظهار نگرانی و ترس نداریم، از رفتن نیز هراسی

نداریم و چون هراسی نداریم، در زندگی دیگر به آن فکر

نخواهیم نمود.

پس لازمه کنار آمدن با ترس از مرگ، تنها به عملکرد ما و

رفتارهای ما و رسالت ما، بر می گردد و اینکه تا چه حد

توانستیم، وظائف خودمان را که برای آن پا به این جهان

گذاشته ایم و برای هر فردی، منحصر به فرد می باشد،

عمل نموده ایم.

بالاخره، مرگ پاداش است یا مکافات؟

خوب بهتر است دیگر شما، به این سئوال پاسخ دهید، آیا مرگ،

پاداش است یا مکافات؟

مسلم است، مرگ نیز مانند امتحان است، کسی که خود را برای

آن مهیا نموده است و تکالیفش را به خوبی و به موقع انجام داده

است، به نشاط خاصی به جلسه امتحان وارد می شود و موقع

دریافت برگ سوالات، با لبخند شروع به پاسخ دادن به سئوالات

می نماید. حال اگر ما خودمان را برای انجام امتحان آماده

ننموده باشیم، مطمئناً از زمان وقوع امتحان وحشت داشته و ترس

و استرس تمام بدن ما را در بر می گیرد.

پس مرگ نیز بمانند جلسه امتحان، برای هر فرد، بسته به

عملکرد خود او معنی و مفهوم خاص دارد.

این ما هستیم که انتخاب می کنیم، بانشاط به استقبال مرگ

و امتحان برویم، یا با ترس و اضطراب؟

انتخاب با ما و شما!!!!!!!!

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود، آن را

با عزیزان خود به اشتراک بگذارید.

خواهشمند است نظرات گهربار خود را با ما در میان بگذارید.

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

در دوران تحصیل در دوره کارشناسی دانشگاه مدیریت دانشگاه تهران،

استادی که یک روز به جای استاد تربیت بدنی ما به سر کلاس آمد، به

ما گفت، دوستان، بجای اینکه وارد مشکلات شوید، اجازه دهید مشکلات

در جلوی شما رژه بروند و شما تنها از بیرون به آنها نگاه کنید. و دلیل

ایشان این بود که اگر داخل مشکلات شویم، هوش ما زیر سئوال رفته و

مشکلات اجازه خلاقیت و پیدا کردن بهترین راه حل مسأله را از ما

میگیرند، لذا اگر اجازه دهیم مشکلات تنها جلوی چشمان ما رژه بروند،

ما با دید هلی کوپتری، براحتی می توانیم از درون مشکلات، راه حل

رفع آنها را نیز بیابیم.

خوب این چه ارتباطی با موضوع این مقاله دارد؟ ارتباط آن به این شکل

است که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکسری از رویدادهای برای

ما رخ می دهد و اگر مدام، ما تنها به رویدادها آنهم به شکل منفی نگاه کنیم،

مسلماً از دو جهت ضرر خواهیم نمود. اول اینکه لذت زندگی را بر خود

حرام کرده و به موارد منفی بیشتر توجه می کنیم، و دوماً اینکه با توجه

بیشتر به موارد منفی رویدادها، آن موارد منفی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بیشتر جذب می شوند و مسائل و مشکلات را چند برابر

می نمایند.

ما در این جا سعی داریم به این مقوله نظری بیفکنیم و در باره آن کمی

بررسی بیشتر نمائیم.

رویدادهای زندگی چیست؟

رویداد زندگی از اسم آن نیز پیدا است، رویداد، آن چه که در زندگی

“روی میدهد”، و این رویدادها در زندگی هر انسانی وجود دارد، هم

رویدادهای مثبت بسیاری وجود دارد و هم رویدادهای منفی، لکن آن

چیزی که بیشتر افراد را مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بیشتر مورد آزار قرار میدهد، رویدادهای منفی است. از جمله بالا رفتن

سن، کم شدن قدرت عضلات، فشار آوردن بیماری ها بر بدن و ….

چرا باید با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار بیائیم؟

همان گونه که در قسمت قبل بیان نمودیم، رویدادهای زندگی هم به

صورت مثبت وجود دارد و هم رویدادهای منفی، و خبر بد اینکه، از

دوران کودکی، بیشتر ما را متوجه رویدادهای منفی نمودند تا رویدادهای

مثبت زندگی.

مثلاً در زمانی که کارنامه را تحویل والدین خود می دادیم، آنها بجای

اینکه اول نمرات درخشان ما را نگاه کنند، ابتدا به سراغ نمرات منفی

ما در کارنامه  می رفتند و توجه  ما به آن نمرات جلب می نمودند.

در زمانی که چند غلط دیکته ای از ما می گرفتند، تنها توجه ما را به اینکه

در دیکته غلط داشتیم می بردند و از اینکه توانائی نوشتن دیکته را پیدا

نموده بودیم، غافل بوده و ما نیز دنباله روی آنان، همین رفتار را با

فرزندان و اطرافیان خود داشتیم.

البته لازم به ذکر می باشد که ما در این مقاله قصد نداریم، مسائل خود

را به گردن والدین و پیشنیان بیندازیم، تنها با بیان این مطالب قصد داریم

این مطلب را مد نظر قرار دهیم که هیچکس تا کنون نحوه رفتار با

رویدادها را به ما یاد نداده و اگر چیزی هم یاد داده شده، تنها در جهت

نگرش بر رویدادهای منفی هر مسئاله و رخدادی بوده است و باز هم

متأسفانه در بسیاری از موارد، در جهت رفع آنها، با مطالعه و تحقیق در

خصوص آنها اقدامی ننمودیم.

حال که متوجه گردیدیم، تمام توجه ما، به رویدادهای منفی معطوف بوده

است و در نتیجه ما بر رویدادهای منفی زندگی مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) توجه داشته ایم.

حال سئوال این است که آیا دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) رویداد مثبتی

هم دارد که ما باید به آنها توجه نمائیم؟

آیا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) غیر از بالا رفتن سن و کاهش

قوای جسمانی و تجربیات زائد و تنهائی و … رویدادی مثبتی وجود دارد؟

بله رویدادهای مثبت در این دوران، تجربه، دانش، مهارت، تخصص،

بزرگ فامیل بودن، بزرگ شدن فرزندان، داشتن نوه، فرصت بودن بیشتر

با نوه ها، فرصت استفاده بهینه از اوقات فراغت، فرصت بودن بیشتر با

همسر و لذت دیدن موفقیتهای دیگران که از نظر نگارنده، از بهترین

رویدادهای این دوران می باشد، را بعنوان رویدادهای مثبت می توان

ذکر نمود.

چگونه باید با این رویدادها به ظاهر نامیمون در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

در این دوران، تفاوتی که بین پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق و

پیشکسوتان(ناموفق) وجود دارد، توجه به رویدادهای مثبت و منفی

است. پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق، تنها به رویدادهای مثبت زندگی

نظر می افکنند و پیشکسوتان(بازنشستگان) ناموفق تنها بر روی

رویدادهای منفی زندگی توجه دارند.

در این دوران، تجربه که یکی از اصلی ترین مشخصات موجود در این

دوران با ارزش می باشد، از دید برخی از افراد زائد و از دید

پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق بعنوان ابزاری برای ارتباط و اهرم

دانش و مهارت را برای آموزش به دیگران مورد استفاده قرار می گیرد

و از این دو آیتم گرانبها، بعنوان با ارزش ترین اندوخته عمر خود بسیار

استفاده بهینه می نمایند.

همچنین از این دوران طلائی – در خانه ماندن – که از نظر تعدادی از

عزیزان، بعنوان یکی از رویدادهای نامیمون است، بعنوان یکی از با

ارزش ترین لحظات می تواند باشد، به شرطی که این لحظات با ارزش

را با شاد و بانشاط بودن با خانواده و فرزندان و نوه ها، طی نمائیم.

و نیز در این دوران که اگر سبک زندگی خوبی نداشته باشیم، شاید با

انواع بیماری ها همراه باشیم، و این امر فرصت مناسبی برای شناختن

آنها و کوشش در جهت رفع آنها، تنها با تغییر در سبک زندگی و تغییر

در روش زندگی می باشد.

و باز همانگونه که در کتاب خویش(الهی پیر شی) نوشته ام، در این عصر

که حتی شدیدترین بیماری ها(سرطان) بوسیله تغییر در رژیم غذائی و تنها

با تغذیه، امکان پذیر شده است و رفع کلیه بیماری های مربوط به اسکلت،

تنها با انجام تمارین ورزشی رفع می گردد، نگرانی و ترس از بیماری ها

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بی مورد می باشد.

پس بجای اینکه تنها به رویدادهای منفی زندگی توجه نمائیم، بهینه است،

به فرمایش استاد ما، اجازه دهیم آن رویدادها از جلوی چشمان ما رژه بروند

و ما برای رفع آنها، از قوه خلاقیت و هوش خود استفاده و در جهت شناسائی

و ریشه کن نمودن رویدادهای منفی، قدم برداریم.

از کی باید این کنار آمدن را شروع نمود؟

اگر فکر می کنید که کسی تضمین داده است که شما، سالیان سال

می توانید به زندگی خود ادامه دهید، می توانید این کنار آمدن را به

روزهای آینده موکول نمائید، اما اگر مثل من، هیچ کسی چنین تضمینی

را به شما نداده است، پس چه بهتر که از همین لحظه، شروع به کنار

آمدن با رویدادها نمائیم تا بتوانیم بهتر و شادتر و با نشاط تر، این

دوران را طی نموده و بهره ورتر نمائیم.

به امید روزی که دیگر هیچ پیشکسوتی(بازنشسته ای) به رویداد

منفی زندگی خود توجه ننموده و تنها بر رویدادهای مثبت خود تأکید

نماید و علاوه بر اینکه خود شاد و با نشاط و سالم زندگی می نماید،

در بهینه تر شدن زندگی دیگران نیز قدم های سودمندی بردارد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگان)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

کلیبی بسیار گویا در خصوص سبک زندگی از کودکی تا پیشکسوتی(بازنشستگی)

کلیبی بسیار گویا در خصوص سبک زندگی از کودکی تا پیشکسوتی(بازنشستگی)

در ذیل، کلیپی کوتاه در خصوص سبک زندگی از کودکی تا

پیشکسوتی(بازنشستگی) را مشاهده می نمائید که بسیار

گویا است که چگونه باید در دوران زندگی، سبکی را انتخاب

نمائیم که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) همچنان شاد

و بانشاط باشیم.

[videojs mp4=”http://valibakhtyari.ir/wp-content/uploads/2017/05/video_2017-05-02_21-14-25.mov” poster=”http://valibakhtyari.ir/wp-content/uploads/2017/05/سبک-زندگی.jpg” preload=”true” loop=”true”]