لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک، شاید برایمان واضح

نبوده و سنگین باشد و معنای آن به خوبی برایمان روشن نباشد.

همانگونه که امروز در اداره یکی از دوستان خوش ذوق،

درخواست نمود که یک بنر جهت ورود یکی از همکاران

که به مأموریت خارج از کشور رفته بود، تهیه نمائیم.

در ابتدا من هم شاید مثل شما، جا خوردم و به خود گفتم،

خیلی از افراد به مسافرت های گوناگون می روند و بر

می گردند و تا کنون سابقه نداشته که غیر از مسافرت های

مذهبی، برای مسافرت های غیر مذهبی و خارج از کشور،

برای کسی برنامه استقبال ورود داشته باشیم.

اما بعد از مدتی که خوب به این مسئله فکر کردم، به این

نکته پی بردم که ما شاید مدتها برای سالگرد فوت،

سالگردهای اتفاقات بد، آمدن یک سری از مناسبت های

مذهبی ناراحت کننده، روز شماری می نمائیم و باز هم

آماده برگزاری آن مراسم و اتفاقات ناگوار می شویم.

پیش خود فکر کردم، چه می شد که به جای اینکه برای

فرصت های بزرگ و ناراحت کننده خود را آماده نمائیم،

چرا خود را برای فرصت های کوچک شادی آور مهیا

و آماده نسازیم.

چرا نباید از این فرصت های کوچک خدادادی، استفاده

لازم را ببریم.

آیا مقاله فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

را مطالعه نموده اید؟       

فرصت های کوچک چیست؟

کلیه فرصت ها و موقعیت های کوچک و بسیار کوچکی که

ما می توانیم به مناسبت آنها، شاد باشیم، خوشحالی کنیم،

جشن و سرور به پا کنیم و ….

شاید برای ما که تا کنون همیشه منتظر فرصت های غول پیکر

و بسیار بزرگ برای تغییر بوده ایم، این مطلب کمی غیر

معمول به نظر آید. لکن تا زمانی که به قول یکی از اساتید

تغییر، تغییر را از مسائل کوچک و از تغییرات کوچک شروع

نکنیم، تغییرات رخ نمی دهد.

پیشنهاد می شود، مقاله تبدیل موانع به فرصت را نیز مطالعه نمائید.

چرا فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

در مدتی که مشغول تحقیق در خصوص مسائل عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) بودم، با موارد متعددی روبرو گردیدم

و از آن جمله می توان به آسایشگاه هفت باغ مهربانی واقع

در زنجان مواجه شدم.

این آسایشگاه، به مناسبت های مختلف، در ایجاد شادی و

نشاط برای گنجینه های نیروی انسانی که در آن جا، اقامت

دارند، سنگ تمام گذاشته و موارد مختلفی را برایشان

ایجاد می نماید.

شاید در زمانی که برف، روی زمین را می پوشاند، ما تنها به

اینکه خودمان را بیشتر بپوشانیم و سعی در خروج کمتر از

منزل بخاطر سرمای بیرون می نمائیم. اما این خدمتگزاران

خوب این آسایشگاه در همان زمان، اقدام به بیرون آوردن این

عزیزان پیشکسوت نموده و از آنان خواستند که یک آدم برفی

درست نمایند.

و خبر جالب اینکه با درست کردن این آدم برفی و گرفتن عکس

و انداختن آن عکس در شبکه های اجتماعی، خانواده یکی از

پدربزرگ ها، که بیش از یک سال بود از ایشان خبری نداشتند

و بارها به دنبال او بودند، با دیدن عکس آنها در رسانه های

اجتماعی، ایشان را شناخته و به سراغ ایشان می روند و قبل

از عید موفق می شوند که ایشان را به آغوش پر مهر

خانواده برگردانند.

حال اگر این ذوق و سلیقه در ذهن گردانندگان این آسایشگاه

نبود، هنوز این پدربزرگ در میان باقی پدربزرگ ها مشغول

به گذران زندگی بود و از خانواده خویش نیز بی خبر بودند.

پیشنهاد می شود، مقاله زندگی سرشار

از درس است را نیز مطالعه نمائید.

چطوری از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده لازم را ببریم؟

بهترین عملکرد، همین عملکردی بود که همکار خوش ذوق و

خوش سلیقه ما در پی آن بود و آن چیزی نبود جز، استفاده از

فرصت های بسیار کوچک و خیلی زودگذر، مثل آماده شدن

برای استقبال از همکارمان که به سفر خارج از کشور رفته بود.

بله در زندگی ما نیز چنین اتفاقاتی بی شمار رخ می دهد.

کافی است که کمی سلیقه و ذوق به خرج داده و این

فرصت ها به خوبی شکار نمائیم.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که متأسفانه باز تعدادی

از همکاران سابق ما، دوران آماده شدن برای رفتن آن را به

غلط نام گذاری نمودند و هر پیشامد و اتفاقی را در راستای

همان نام گذاری می بینند، باید عینک خود را تعویض نموده

و به جای دیدن اتفاقات برای رفتن، به دیدن اتفاقات برای

ماندن و شاد و با نشاط بودن و سلامتی کامل رفت.

به جای اینکه از لحظات، لحظات مرگباری بسازیم،

بهتر است، آن لحظات را به لحظات زندگی سازی تبدیل

نمائیم که بتوانیم، زندگی خوب و شادی را تجربه نمائیم.

                  

یا به گفته آقای کیم وو چونگ، نویسنده کتاب سنگ فرش

هر خیابان از طلاست، در هر شرایطی، به جای اینکه

مثل بقیه، شمارش معکوس برای تعطیلی کارخانه داشته

باشیم، شمارش معکوس برای راه اندازی مجدد کارخانه ها

را در برنامه خود قرار دهیم.

بنابر این لازم است از هر فرصت کوچکی برای ایجاد

شادی و نشاط استفاده نمائیم

مانند: بیدار شدن هر روز از خواب

دیدن همکاران در هر روز سرکار

آمدن همکاران از مسافرت های داخل و خارج از کشور

دیدن اقوام

مناسبت های تولد، جشن ها، و شادی های اجتماعی،

فردی و گروهی

و ….

در هر صورت، اتفاقات بالا، همه انجام می شود، اما از

این به بعد، نحوه نگاه ما، و استفاده از این اتفاقات در جهت

شاد بودن و با نشاط شدن در محل کار، خانه و مخصوصاً

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند، زندگی ما را

دچار تحول و تغییر نماید.

       

امیدوارم همه با هم بتوانیم این فرهنگ استفاده از فرصت های

کوچک برای شادی و خوش بودن را اولاً در میان خودمان و

سپس در جامعه نهادینه نمائیم تا حداقل قدمی کوچک در بهتر

نمودن دنیا برای خود و اطرافیان برداشته باشیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

انسان هیچ وقت کامل نیست، و همیشه در وجود هر کسی یک مسئله

ومشکلی وجود دارد، لکن نحوه برخورد با این مسأله است که

می تواند مشخص کند که آیا شما فرد موفقی هستید یا خیر؟

مثلاً یکی از اساتیدی که من در پیش ایشان درس می خواندم، بینی

ایشان کمی بزرگتر از حد معمول بود، لکن استاد بزرگوار من،

بجای اینکه از این مسئله، بشدت ناراحت باشد، و نگران این مسئله

باشد که در همه کلاسها، بخاطر این نقیصه مورد تمسخر واقع

گردد، خودشان به محض شروع سخنرانی به هر شکل ممکن،

کاری می کردند که اگر کسی هم متوجه این مسئله نشده به این

نقض وی، آشنا و آن هنگام بود، که استاد گرامی من، از همین

نقیصه بقول ما اساتید برای یخ شکنی و ارتباط بیشتر با مخاطبانش

استفاده می نمود و همین نقیصه بهترین حربه او برای ارتباط

مؤثر وی با شاگردان و مخاطبانش می شد.

یا در داستان دیگری، یکی از هم کلاسیهای من، که در کنکور

کارشناسی ارشد، با رتبه 50 در یکی از رشته های دانشگاه

تهران پذیرفته شده بود، و کتاب خود را نوشته و به عنوان مربی

و مدرس علوم و فنون مذاکره توانستند مطرح شوند. و این ها

همه در حالی بود که در کشور ما، حتی یک سیم کارت نیز به

نام این عزیز نمی توانست باشد، و این دوست من، با داشتن این

برچسب، توانست به این موفقیتها دست یابد، و آن برچسب این

بود، که این رفیق خوب و عزیز من، اهل کشور افعانستان است.

و داستان دیگری که شاید بسیاری از افراد از آن با خبر هستند،

آقای نیک وی آچیچ است که با وجودی که فاقد دست و پا می باشد،

در حال حاضر، از بهترین و انگیزشی ترین سخنرانان و مدیر

سازمان غیرانتفاعی زندگی بی‌حدومرز است، و ایشان بوسیله

همین نقیصه خودشان توانستند بجای فکر کردن به آنها، از فکر

و زبان خود استفاده نمایند، و توانست برای دیگران مفید باشد. و

سالیانه، افراد بسیار زیادی هستند که به سخنان وی گوش می دهند.

یکی دیگر از اساتید عزیزم در کلاس تعریف می نمودند که با یکی

از اساتید به یکی از کشورهای غربی مسافرت نمودند و قرار بود

که در آن کشور، با تلویزیون آن کشور، مصاحبه داشته باشند، و

گفتند که در موقعی که در فرودگاه منتظر ورود ساک ها بودیم،

ناگهان وسائل داخل ساک ایشان، از جمله لباسها زیر ایشان، قبل

از ساک داخل ریل ساکها قرار گرفت، و ایشان بجای اینکه مثل

ما، شرمنده و ناراحت بشوند که چرا لباسهایشان، از ساک بیرون

ریخته، تک تک آنها را از روی ریل برمی داشت و آنها را رو

به جمعیت می گرفت و همراه با آنها، به این اتفاق می خندید. و

وقتی از او در باره این اتفاق سئوال شد، ایشان گفته بودند که همه

به این اتفاق می خندند و خود من نیز بعداً به این اتفاق می خندم،

پس چرا در آن زمان که بهترین زمان است، نخندم و اوقات خوش

خودم را خراب کنم. بخاطر همین از همین اتفاق، به بهترین شکل

ممکن استفاده نمودند.

حال این همه داستان برای چیست؟

و چه ارتباطی این داستان ها و نقل قول ها، با دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دارد؟

ما در این مقاله، بر آن هستیم که به مسائل پیش رو گنجینه های

گهر بار نیروی انسانی، که برای بعضی از افراد، ناگوار است،

نگاه بیندازیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پرتگاه زندگی چیست؟

پرتگاه در لغت به صخره‌هایی اطلاق می‌شود که دارای سطح با

شیب زیاد مرتفع و یا عمیق باشد.

و پرتگاه زندگی، به پرتگاه هائی گفته می شود که در زندگی بر

سر راه انسان قرار می گیرد، و بعضی از افراد از این پرتگاه ها،

برای کایت سواری و پرش از ارتفاع و … استفاده می نمایند و

لذت و شادی را برای خودشان به ارمغان می آورند و عده ای دیگر،

تنها به پرتگاه نگاه می کنند، یا از آن پائین نخواهند آمد. یا فقط

خودشان را بدون حفاظ و نگهدارنده به پائین پرتاب می کنند، و

نتیجه آن، تنها، خرد شدن استخوانهای بدن می باشد.

چرا باید از پرتگاه های زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

استفاده نمائیم؟

             

 

همان گونه که در مثالهای بالا اشاره شد، این پرتگاه ها در سر راه

هر انسان و مسلماً در سر راه، هر پیشکسوت(بازنشسته) وجود دارد.

و چیزی که بسیار مهم است، خود پرتگاه نیست، بلکه نگاه ما به

این پرتگاه می باشد.

یکی از افرادی که به اعتیاد مبتلا بود، دارای دو فرزند پسر بود،

و این فرد را نهایتاً از توی جوی های خیابان در حالی که مشغول

تزریق مواد به خودش بود، پیدا نمودند که در همان حال، از دنیا

رفته بود، و چون هیچ مالی در دنیا نداشت، شهرداری نهایتاً او را

در یکی از قبرستان ها دفن نمود.

اما بعد از چندین سال، یکی از پسران وی، که دقیقاً راه پدر را در

پیش گرفته بود، مشاهده شد، و وقتی که از او در خصوص وضعیت

وی سئوال شد که چرا به این مسیر رفته، اعلام داشت، که همه

الگو او، پدرش بوده است و چون چنان الگوئی داشته، این راه،

تنها راه پیش روی او بود.

این در حالی است که در همان سال، زمانی که به دیدن یکی از

بزرگترین پزشکان در یکی از مجلل ترین قصرها، رفتند، فردی

را مشاهده نمودند که به موفقیت های بیشماری رسیده بود، وقتی

از او در خصوص زندگی و انگیزه های موفقیت او سئوال شد،

او نیز مانند برادر خود، الگوی خود را پدر خود معرفی نمود.

بله هر دو، برادر و فرزندان همان معتاد بودند، لکن یکی دقیقاً

جا پای پدر خود گذاشته و به همان مسیر رفت. اما دیگری، از

مسیر پدر، درس متفاوتی گرفته بود، و راه خود را دقیقاً مخالف

آن قرار داده بود، و به موفقیتهای چشمگیری رسید.

اگر ما نتوانیم از پرتگاه هائی که در سر راه ما قرار دارد، سکوی

پرتاب درست نکنیم، مجبور هستیم که به ته پرتگاه، سقوط نمائیم

و یک زندگی فلاکت بار داشته باشیم. اما اگر انتخاب نمائیم که از

لحظه لحظه زندگی مان لذت ببریم، حتماً از این پرتگاه، بعنوان

سکو، استفاده می نمائیم و موفقیت های چشمگیری را برای خود

رقم خواهیم زد.

چطوری پرتگاه های زندگی را به سکوی پرش تبدیل نمائیم؟

در درجه اول، نحوه نگاه به این پرتگاه ها بسیار مهم است، و

اینکه بتوانیم به این مسائل نه بعنوان پرتگاه، بلکه بعنوان جائی

که قرار است برای ما فواید بیشماری را رقم بزند نگاه کنیم.

آنگاه از خود سئوال نمائیم که چگونه می توانیم از این موقعیتی

که شاید برای برخی افراد، پرتگاه هست، بهترین و بهینه ترین،

موقعیت را ایجاد نمائیم.

سپس جواب ها خود به خود به ذهن ما خواهد رسید و تنها کافی

است که راه حل ها را بررسی و بهترین آنها را انتخاب و اجرا

نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه فکرکنیم، مسن

شدیم، فکر می کنیم که با تجربه شدیم و می بایست که این

مهارت ها را به نسل بعدی منتقل نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه، فقط در خانه نشسته

و منتظر بیماری ها باشیم، متوجه می شویم که باید ورزش نمائیم و

سلامتی کامل خود را به دست خواهیم آورد.

و …. خیلی از مسائل دیگر، که میتوانیم بجای اینکه از پرتگاه،

استفاده نمائیم، از سکوی پرتاب استفاده نمائیم.

امید است که این مقاله، مورد استفاده واقع شده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان

خود، هدیه نمائید.

فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

این جمله قشنگ رو یکی از دوستان شرکت کننده در دوره جامع

سخنرانی و فن‌بیان بیان نمودند و استاد ما در یکی از پست های

اینستاگرام خود، در باره آن یادداشتی به شرح ذیل مرقوم نمود:

(“فرصت‌ها می‌گذرند، مانند ابرها”

تشبیه جالبیه، بارها ابرها رو به شکل‌های مختلف دیدیم، اما تا

یه لحظه حواسمون پرت میشه وقتی دوباره به ابرها توجه می‌کنیم

دیگه اون شکل رو نمی‌بینیم. چون ابرها به سرعت در حال گذرند.)

دقیقاً مثل فرصت‌ها

و چه فرصت‌هایی رو در دوران اشتغال و حتی در دوران پیشکسوتی

از دست دادیم.

چه فرصت هائی را در دوران اشتغال و در دوران پیشکسوتی باید

با خانواده و فرزندان خود سپری می نمودیم و سپری نکردیم…

چه فرصت هائی را باید به خودمان می رسیدیم و نرسیدیم ….

چه فرصت هائی را باید برای خودمان فکر میکردیم و اینکار رو

نکردیم……

چه فرصت هائی را باید برای سلامتی خود استفاده می کردیم و

استفاده نشد…..

چه فرصت هائی را باید برای تفریح خود استفاده می کردیم و

استفاده نشد…..

چه فرصت هائی را باید برای دوست داشتن استفاده می کردیم و

بجای آن برای کینه و نفرت استفاده کردیم…

و چه فرصت هائی ……..

“فرصت‌ها می‌گذرند، مانند ابرها”

فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

فرصت نیز عبارت است از موقعیت مساعد برای موفقیت فرد،

سازمان و جامعه در رسیدن به یک هدف.
و فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عبارت است از

استفاده از واپسین لحظات عمر(البته به قول بعضی از افراد).

چون در این دوران فرصت ها محدود هستند.

فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عبارت است از

لحظاتی که میتوان همراه با خانواده و اطرافیان بود و شاد و با

نشاط زندگی را گذراند.

چرا باید از فرصتها در دوران پیشکسوتی حداکثر استفاده

را بنمائیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شاید بعضی از لحظات و

زمانها دیگر تکرار نشود. بسیاری از عزیزان و همکاران بودند که

میخواستیم چیزی به آنها بگوئیم یا طلب بخشش از او نمائیم،

لکن عمر آن ها به سر رسیده و دیار فانی را وداع نمودند.

و نیز بودند تعدادی از عزیزان که می خواستند در مراسم شادی

فردی شرکت نمایند اما بر حسب اتفاق در مراسم ختم یا تدفین

فرد شرکت نمودند.

فرصت به خودی خود، مثل ابر، همیشه در گذران است، و فرصت

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از سرعت بیشتری برخوردار

است زیرا که متأسفانه برخی از عزیزان پیشکسوت، عملکرد خود

را بسیار کند نموده و بسیار آهسته به سمت اهداف و کارهای خود

رهسپار می گردند.

پس بهینه است که هر فرد، با توجه به زمان باقیمانده از عمر خود،

بتواند حداکثر استفاده را از این دوران ببرد.

از این فرصت زودگذر، برای رسیدگی به وضعیت جسمی و روحی

خود، استفاده لازم را برده و این فرصتهای طلائی را به بهترین شکل

بهره ور نمائیم.

و از این فرصت ها ناب، برای عشق ورزیدن به همسر، عشق ورزیدن

به فرزندان، عشق ورزیدن به اطرافیان و اجتماع استفاده نمائیم و

از این فرصت جهت شاد و بانشاط نمودن خود و خانواده و اطرافیان

کمال استفاده را ببریم.

از این فرصت در جهت بر طرف نمودن دلخوریها و ناراحتیهای اطرافیان

و درصدد صلح و دوستی برقرار کردن بین اطرافیان استفاده نمائیم.

تا کنون چه فرصتهائی را در طول عمر خود از دست داده اید،

حال برای استفاده از باقی عمر پس پیشکسوتی چه

برنامه ای دارید؟

حال شما بفرمائید که تا کنون چه فرصت های نابی را از دست

داده اید؟

و برای اینکه از فرصتهای باقیمانده استفاده بهینه نمائید، چه

برنامه ای دارید؟

تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای خود داستان ها دارد،

عده ای بعلت آینده نگری در دوران اشتغال، آنرا بهترین روزهای

عمر خود بخاطر اینکه دیگر دغدغه کار و تلاش آنچنانی ندارند،

تفسیر نموده اند و عده ای دیگر دقیقاً بر عکس عده اول بعلت

اینکه توشه ای برای این سفر طولانی نیندوخته و مسائل مالی

گریبانگیرشان است و همچنین عده ای دیگر که علیرغم عدم نیاز

مالی، بیماری ها آنها را کلافه نموده است، آنرا بزرگترین دوره

ناراحتی و سختی عمر خود تفسیر می نمایند.

براستی این دوران چه دورانی است، آیا بهترین دوران عمر است،

یا بدترین دوران عمر؟

زیرا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانعی بر سر راه بوجود

می آید، و عده ای از دوران اشتغال خود را آماده مواجه شدن با

این موانع نمودند و عده ای دیگر که حداقل بصورت ذهنی این

آمادگی را در وجود خود ساخته اند، بسیار راحت از این مانع عبور

می نمایند و زندگی شاد و با نشاط خود را از سر می گیرند.

اما باز در مقابل عده ای که آمادگی لازم را ندارند، دقیقاً هر مانعی

بر سر راه، سد بزرگی در برابرشان قلمداد شده و طاقت رویاروئی

با این سد را از دست می دهند، و در مبارزه با این موانع خود را

شکست خورده می پندارند و مبارزه را به حریف قدرتمند خود(موانع)

می سپارند.

در این مقاله سعی داریم به این بحث نگاه جدیدی بیندازیم.

موانع چیست؟

در لغت نامه ها، مانع مساوی است با بازدارنده ، منع کننده ،

مزاحمت

و کلاً هر چیزی که سر راه قرار گیرد و اجازه ندهد که ما خیلی

راحت به مسیر خود ادامه دهیم.

فرصت چیست؟

فرصت نیز در لغت نامه ها به معنی وقت مناسب برای کاری،

زمان؛ وقت. می باشد

و نیز زمان هائی که ما می توانیم کاری مفید انجام دهیم.

موانع و فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟

حال که به معنی تحت اللفظی این لغات پی بردیم، این لغات را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بررسی می کنیم.

ابتدا موانع سر راه در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را بر

می شمریم: و فرصتهای ممکن که در برابر هر مانع می توانیم

از آن استفاده نمائیم را نیز همراه با هر مانع ذکر می نمائیم.

زیرا که خداوند متعال در آیه 6 سوره انشراح در قرآن مجید نیز

آورده است:

ان مع العسر یسرا

با هر سختی، آسانی نیز همراه است

یعنی دقیقا همراه با هر سختی، آسانی نیز وجود دارد و ما باید

آسانی را در هر سختی بیابیم. اگر سختی بر ما روا شده،

مطمئن باشید که سختی لفافه آسانی است و اگر آن را کنار

بزنید، پیدا و شفاف می گردد.

در اینجا موانع ذکر می گردد: از جمله:

پیر شدن : که به نظر برخی مانع است، اما در نظر برخی دیگر،

یکی از بزرگترین فرصت ها برای استفاده از تجربیات و انتقال آن به

دیگران که نیازمند آن هستند.

پیشکسوتی(بازنشستگی): که برخی آنرا کلاً خانه نشینی بدون

هیچ عملکردی توصیف می نمایند، لکن عده ای آنرا بهترین زمان

برای مطالعه و پیشرفت فردی در نظر می گیرند.

ضعیف شدن عضلات: برخی آنرا نشانه های رفتن می دانند، و

عده ای دیگر، آنرا نشانه ای برای فعالیت بیشتر می دانند تا این

ضعف را تقویت نماید.

بیماری ها: برخی آنرا مجددا از نشانه های پیری و رفتن می دانند

و عده ای دیگر، آنرا نشانه ناپرهیزی و عادت های غلط می دانند و

از خدای مهربان تشکر می کنند که با بیماری به آنها، عادات غلط

را نشان داده است.

زیرا همانگونه که می دانید، از نظر پزشکان، تب، بیماری نیست،

بلکه نشانه بیماری است.

و در نظر این عزیزان نیز، بیماری نیز نشانه رفتن نیست، بلکه نشانه

عادات غلط چه از نظر تغذیه و چه از نظر رفتاری می باشد که سریعاً

با شناسائی آنها در جهت رفع آن و برگرداندن سلامتی به خود و

خانواده اقدام می نمایند.

تنها شدن: برخی آنرا نشانه عذاب های دوران کهنسالی می دانند

و عده ای آنرا فرصت فکر کردن در باره خود و افزایش مطالعه و

پیشرفت فردی می دانند.

مسئله دار شدن خانواده: برخی حل آن را از عهده خود خارج دانسته

و این مسائل را نشانه سالمند شدن خود تلقی می نمایند و عده ای

دیگر، از خداوند متعال سپاسگزارند، زیرا که باز توانائی حل مسأله را

در هر سنی به رخ دیگران می کشانند و با حل هر مسأله، از خود و

خدای خود، تشکر و قدردانی می نمایند و هر روز شادتر و بانشاط تر

در اجتماع و خانواده ظاهر می گردند.

چرا استفاده از فرصت ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) می تواند در شادی و نشاط مؤثر باشد؟

اگر ما بتوانیم در این دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانع را از سر راه برداشته و همچنان استوار به راه خود ادامه دهیم،

مسلماً با برداشتن آنها، علاوه بر اینکه اعتماد به نفس ما همچنان

حرف اول را در همه حالات بیان می نماید، شادی و نشاط، ثمره

این برداشته شدن موانع از سر راه می باشد و مشخص است که

فردی که شادی و نشاط را همیشه تجربه نماید، شانس سلامتی

و طول عمر برای او به مراتب از افراد دیگر بالاتر است.

چگونه می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانع

را به فرصت تبدیل نمود؟

همانگونه که مشاهده فرمودید کافی است که به مسائل و موانع

در این دوران، نگرش تازه ای بیفکنیم. و مسائل را با نگاه و عینک

جدید ببینیم و همانگونه که خداوند نیز فرمودند باید در دل هر

مانعی، دنبال سود و منافعی باشیم که نصیب ما می گردد اگر

همواره به قفل بسته شده نگاه بیفکنیم، از این غافل خواهیم ماند

که اگر قرار بود این قفل باز نشود، در آن محل، بجای در، دیوار قرار

می دادند.

پس از همین الان شروع به تغییر در نگرش و افکار خود نمائید و

مسائل را با دیدی که قرآن به ما پیشنهاد داده، مشاهده و در جهت

رفع موانع برآئیم.

آدم موفق کسی است که با آجرهایی که به سمتش پرتاب

می شود، یک برج از موفقیت بسازد، نه کسی که برای خود

زندانی درست میکند.