دنبال مروارید درون خود باشید

دنبال مروارید درون خود باشید

باید در هر زمان به دنبال مروارید درون خود باشید،

مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی).

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بسیاری از عزیزان،

با توجه به حجم گسترده ای که از مسائل و مشکلات

بر سر آنان وارد می شود، دیگر از خود بی خود شده

و مدام تنها مسائل و مشکلات در نظر آنان مجسم و

خودنمائی می نماید.

آنقدر به مسائل و مشکلات نگاه و توجه می نمایند،

که غافل از این می شوند که آن مسائل و مشکلات

برای حل شدن بوجود آمده اند، نه برای اینکه تنها

بصورت مسئله و مشکل، باقی بمانند.

بدلیل اینکه اگر این عزیزان، کمی به مسائل از دید

دیگری بنگرند و بجای اینکه تنها به بیماری، مسائل

و مشکلات خود توجه نمایند، به خود، قابلیت ها و

عملکرد خود توجه می نمودند و بقول معروف تنها به

قفل نگاه نمیکردند و به این فکر می کردند که این

قفل باید باز گردد، وگرنه به جای آن، حتماً دیوار

می کشیدند و دَر نمی گذاشتند.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نگاهی دیگر

بیندازیم و مسائل را با دید دیگری بنگریم.

با ما همراه باشید

پیشنهاد می شود مقاله الماس ابدی است،

را نیز مطالعه نمائید.

مروارید چیست؟

مرواریدها سنگ های آلی هستند که توسط نرم تنانی

مانند صدف های دوکفه ای (mussels)

(صدف خوراکی (oysters)، صدف (clam)،

صدفهای اسکالوپ (scallops) و غیره) و

گاستروپودها یا همان شکم پایان (حلزون های

دریایی مانند حلزون دریایی ملو ملو (melo melo)،

صدف حلزونی ملکه، صدف حلزونی اسب، حلزون

دریایی آبالون و غیره) تولید می شوند.

مقاله الماس درون پیشکسوتان(بازنشستگان)

را نیز مطالعه فرمائید.

مروارید درون انسان چیست؟

مروارید درون انسان به تمام آنچه که فرد، از توانائی،

حسن، خوبی، خلاقیت، کارهای خوب انجام شده

و دارائیهایی که در زندگی دارد، اطلاق می گردد.

این عملکرد می تواند در طول زندگی، رخ داده باشد

و در حال حاضر به خاطر مسائل و مشکلات این دوران،

از آن غافل بوده باشید.

این توانائی می تواند، توانائی های ذاتی و بالقوه ای

شما بوده که باز هم به خاطر درگیر کردن فکر و ذهن

خود، به ناتوانائیها و مسائل و مشکلات این دوران،

از آن غافل بوده باشید.

این دارائی می تواند، کلیه اموال، تجهیزات، اشخاص،

اعضاء بدن و کلیه چیزهائی که متعلق به شما بوده

و شما از داشتن آن، با توجه به فشار مسائل و

مشکلات این دوران، غافل بوده اید.

مقاله لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دنبال مروارید درونی خود بود؟

با بررسی که در عملکرد عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

در این دوران داشته ام، تعدادی از آنها به خاطر

فشارهای اقتصادی، روانی، معیشتی و جسمانی

و … که بر آنها وارد می شود، در بعضی از موارد،

دیگر مروارید خوبی خود را نمی بینند و به توانائی،

عملکرد و دارائیهای خود، عملاً توجه نمی کنند.

تکلیف یکی از اساتید معظم در یکی از کلاس ها،

این بود که شما باید به خواسته اتان، به غیر از

پرداخت پول برسید، این خواسته حتماً باید بوسیله

دیگران، یا بوسیله بقیه دارائیهایتان، به دست

شما برسد.

آن هنگام به این نتیجه رسیدم، که رسیدن به

خواسته، از راه های متفاوتی امکان پذیر است،

که یکی از آنها پرداخت پول است، و بابت بقیه

می توان، هزینه رسیدن به خواسته، بوسیله

فعالیتهای دیگر پرداخت گردد.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که گنجینه های

نیروی انسانی از خود غافل می شوند، نگاه و توجه

به مروارید خوبی خود، بسیار می تواند راهگشا باشد.

مروارید خوبی می تواند، در بسیاری از موارد، مسائل

و مشکلات پیش رو را حل نموده و آنها را از پیش روی

بردارد

بعنوان مثال، امکان دارد در این زمان، فرزندانی داشته

باشد که نیاز به کار داشته باشد، و این امر می تواند

بوسیله ارتباط با دوستان، و درخواست از آنها برای

اشتغال فرزندان، مرتفع گردد.

این تنها یکی از مروارید های درونی افراد است که

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می توانند از آن به

خوبی استفاده نمایند.

چرا مقاله انتخاب بزرگترین توانائی انسان

است، را مطالعه نمی نمائید.

چطوری میتوان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مروارید درون خود را

کشف نمود؟

برای یافتن مروارید درون خود، باید نکات ذیل را

قدم به قدم اجرا نمائید:

اول بشین ببین خودت رو خوب میشناسی؟

یه کاغذ و قلم بردار و هرچی از خودت میدونی بنویس:

ابتدا از غم‌هایت بنویس.

سپس از شادی‌هایت بنویس.

از خواسته‌هایت بنویس.

از نداشتن‌هایت بنویس.

از نعمت‌‌هایت بنویس.

از دوستایت بنویس.

از محیط زندگیت بنویس.

از افتخارهائی که تا کنون کسب کرده ای بنویس.

از رفتارهایت بنویس.

از گفتارهایت بنویس.

از عادت های خوبت بنویس.

از آنچه دلت می خواهد بنویس.

از کارایی که میخواستی و انجام ندادی بنویس.

از کارایی که میخواستی و انجام دادی بنویس.

از لذت‌هایت بنویس.

از تفریحات و سفرهایت بنویس.

از خواب و خوراک هایت بنویس.

از خانواده‌ ات بنویس.

از هرچی که می‌ترسی و انجامش داده ای، بنویس.

از رؤیاهایت بنویس.

از…

اینقدر بنویس که واقعن دیگه هیچی به ذهنت نرسه.

اونوقت که خالی شدی خودت به خوبی می توانی،

مروارید خودت را از میان نوشته های خود بیابی،

البته مطمئنم، تا قبل از این مرحله نیز خود به خوبی

آن را کشف نموده اید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

پاداش منفی چیست و چرا باید به آن توجه لازم و کافی را بنمائیم.

پاداش منفی چیست و چرا باید به آن توجه لازم و کافی را بنمائیم.

آیا اصولاً پاداش به هر شکلی، خوب نیست؟

پاداش منفی چه اشکالاتی می تواند در روند زندگی، بخصوص در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند داشته باشد؟

این ها و دهها سوال دیگر می توانید سئوال شما نیز باشد.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نگاهی بیندازیم و آنرا مورد بررسی قرار دهیم.

با ما همراه باشید

پیشنهاد می شود، مقاله  واقعیت ها در دوران بازنشستگی  را نیز مطالعه فرمائید.

پاداش منفی چیست؟

پاداش در لغت نامه دهخدا، به معنی دین . مکافات . جزا. عوض . سزا. معارضه آمده است و

منفی نیز به معنی آنجای که کسی را بدانجا نفی کرده باشند. آورده شده است

و در کل پاداش منفی، به جزا و عوض اشتباهی به کاری یا چیزی مطلق گفته می شود.

پاداش منفی به کلیه هدایا و جوایزی که به هر عنوان به رفتارها و کارهای غلط داده می شود،

نیز اطلاق می گردد.

در بسیاری از موارد، پاداش منفی به جای اینکه یک عادتی را حذف نماید، باعث تقویت آن رفتار می گردد.

پس باید مراقب بود که به جای پرداخت پاداش های مثبت، به رفتار و عادات بد، پاداش منفی داده نشود.

چرا پاداش منفی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بسیار مهم است؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که مسائلی برای افراد بوجود می آید، اگر افراد پاداش منفی

دریافت دارند،متأسفانه می تواند اثرات نامطلوب و جبران ناپذیری برای افراد داشته باشد.

بطور مثال، اگر فردی دچار پا درد گردیده و برای یک بار، برای فرد، ویلچر تهیه نمائیم، احتمال این دارد

که فرد برای پا درد خود،پاداش منفی دریافت دارد و به دلیل اینکه بدن بصورت غریزی و ذاتی، تمایل به

تنبلی و اهمال کاری دارد، لذا ممکن است،فرد مجدداً بارها به پادرد مبتلا گردیده تا بتواند از مزایای ویلچر

استفاده نماید.

همانگونه که مشاهده می فرمائید، پا درد اولی، شاید به هر دلیلی باشد، اما به احتمال بسیار بالا،

پا دردهای بعدی، به دلیل دریافت پاداش منفی و استفاده از مزایای پادرد می باشد.

و همین دریافت پاداش منفی است که اگر احتمال خوب شدن پادرد در همان ابتدا وجود داشته باشد،

اجازه درمان آن را نخواهد داد و ریسک ابتلا به بیماری مزمن پادرد و بقیه اعضاء نیز بالا میرود.

همچنین این رفتار و پاداش منفی را می توان در جهاندیدگان(سالمندان و کهنسالان) را نیز مشاهده نمود.

در زمانی که فرزندان این عزیز، به او توجه کافی نداشته و او را نادیده می انگارند، امکان اینکه با اولین بیماری،

توجه اطرافیان به وی جلب گردیده و پس از درمان آن بیماری، بقیه امراض نیز در ابتدا به صورت تمارض در وی ظاهر گردد.

و متأسفانه همین تمارض می تواند، آثار منفی بسیار زیادی برای فرد جهاندیده به همراه داشته و وی را به همان

سمت بیماری، سوق دهد.

مقاله راههای جلوگیری از ورود بیماری به بدن بازنشسته را نیز مطالعه فرمائید.

چطوری می توان از پاداش های منفی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جلوگیری نمود؟

در ابتدا باید بدانیم که پاداش منفی تا چه حد می تواند زندگی و سلامتی ما را تحت تأثیر خود قرار دهد

و از آثار و تبعات منفی آن آگاه باشیم.

و اگر در یکی از موارد، به ما پاداش منفی ارائه گردید، فوراً قصه جدیدی برای آن پاداش در نظر گرفته

و ذهن را به سمت آن قصه هدایت نمائیم.

سپس سعی نمائیم که دیگر آن حرکت و رفتار را تکرار ننمائیم.

در خصوص جهاندیدگان نیز، باید به این امر توجه داشته باشیم که توجه به این عزیزان و دیدن آنها

در هر شرایطی می تواند آنها را از دریافت پاداش های منفی برحذر دارد و اگر در مواردی، فرد دچار

بیماری گردید، تنها به شرایط او توجه کرده و طوری وانمود نمائیم که رفتار ما مثل سابق است

و تنها فرد، دید جدیدی به رفتار ما پیدا نموده است.

راه های مقابله با پاداش منفی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟

در اولین قدم، شناخت پاداش های منفی است. در این مرحله باید رفتارها و عاداتی که منجر

به دریافت پاداش از طرف خود یا اطرافیان ما می شود را بصورت خیلی دقیق مورد بررسی و تحلیل

قرار دهیم.

یکی از همکاران ما، در زمانی که به بیماری مبتلا گردید، به دلیل پاداش منفی که از طرف خانواده

دریافت نمود، از دریافت روزانه دو الی سه قرص، به روزانه 15 تا 20 قرص هدایت گردید و پس از

بررسی شرایط وی و مذاکره با او و خانواده اش، متوجه این موضوع گردیدم.

فوراً به خانواده وی اطلاع داده و خانواده پاداش های منفی به جهت بیماری فرد را از وی دریغ نمودند،

و مشخص است که نتیجه این اطلاع، کاهش تعداد قرص ها بود. و امیدوارم که همچنان به این رفتار خود،

تا قطع کامل قرص ها ادامه دهند.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟ این سئوالی

بود که یکی از اساتید در کلاس درس، از دانشجویان

پرسید.

همانجا به این فکر افتادم که اگر ما صرفاً برای نباختن

بازی کنیم خیلی از فرصت های برد را از دست میدهیم.

این در زندگی نیز مصداق بسیار زیادی دارد، تعداد زیادی

تنها زندگی را برای اینکه روزگار بگذرانند، زندگی میکنند.

اما تعدادی دیگر، زندگی می کنند که در زندگی موفق باشند.

در این مقاله بر آنیم که به بردن بازی، نگاه جدیدی بیندازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله بازیگر یا تماشاگر بودن

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

را نیز مطالعه فرمائید.

بردن بازی چیست؟

بردن بازی، یعنی کارهائی در بازی انجام دهی

که بازی در نهایت به نفع شما به اتمام برسد.

در بعضي موارد تعريف «بردن» بسيار ساده است

مثلاً در يك مسابقه بسكتبال كسي كه بيشترين

امتياز نهايي را كسب كرده است برنده است.

ولي در زندگي واقعي تصميم گرفتن براي برنده

بودن چندان ساده نيست.

براي بسياري برنده بودن به معناي داشتن پول يا

ثروت زياد است. اما بعضي افراد برنده بودن را در

عمر دراز مي دانند. و افرادي هم مي خواهند تمام

عمر خوش تيپ و سالم باشند. بعضي شادي و

بعضي خوش گذراني را بردن مي دانند.

نباختن چیست؟

بازی کردن برای نباختن، به آن معنا است که به

صورتی بازی کنیم که حداقل بازنده نباشیم و تنها

به بازی اکتفا کنیم، در بعضی از بازیها مثل فوتبال

(نه در نهائی) می توان بصورتی بازی کرد که نتیجه

مساوی شده و هر یک امتیازها را تقسیم نمایند.

اما در مسابقه ای مثل والیبال یا بسکتبال، این امر

محال است، زیرا بالاخره یکی از دو طرف، با گرفتن

امتیاز بیشتر، موفق به برد می شود.

در زندگی نیز، تعدادی از افراد تنها برای اینکه زندگی

خود را به پایان برسانند و این مسیر پر فراز و نشیب

را تنها بدون مسئله طی نمایند، روزگار خود را

می گذرانند.

چرا برای بردن بازی کردن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم است؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) زندگی کردن

تنها برای گذران زندگی می تواند، آسیب های جبران

ناپذیری بر روح و روان و در نتیجه جسم فرد وارد نماید.

با بعضی از عزیزان پیشکسوت که مذاکره می نمودم،

آنها اعلام می داشتند که تنها در حال گذران زندگی

هستند بدون هیچ هدف و انگیزه ای. و این می تواند

کم کم آن ها را به سمت گرفتن بیماری افسردگی

سوق دهد.

در مقابل افرادی هستند که به محض ورود به دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) مثل اینکه تازه برای

شروع زندگی، شلیک انجام شده است و آنها به

سمت هدف از پیش تعیین شده توسط خودشان،

با سرعت پیش می روند و هر لحظه، پله های موفقیت

را یکی پس از دیگری پشت سر می گذرانند و کم

نیستند چنین افراد کوشا و بی نظیری که برای خود

هدفهای جدید و قابل دستیابی دارند و در جهت

رسیدن به آن اهداف حرکت می نمایند.

اگر در زندگی تنها برای نباختن به میدان بروید،

مطمئن باشید که بالاخره، زندگی نیز از یکی از

فرصت های به وجود آمده استفاده لازم را برده

و به شما صدمه خواهد زد، لکن اگر شما مثل یک

برنده به میدان زندگی وارد شوید و همیشه به

سمت زندگی یورش ببرید، در نهایت در یکی از

یورش ها، می توانید، به اهداف خود دست یافته

و برد و موفقیت خود را در زندگی تضمین نمائید.

مقاله رسیدن به آرزوها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) برای بردن بازی، زندگی کرد؟

بزرگترین و مهمترین قاعده این بازی، داشتن هدف

و زندگی با برنامه است، زیرا با داشتن هدف،

دیگر به زندگی اجازه یورش به طرف خود نخواهید داد.

بهترین حالت این است که برای خود هدف تهیه نموده

و برای هر روز یا هفته خود، برنامه ریزی نمائید.

سعی نمائید در هر روز، تنها و تنها با خود مسابقه دهید،

و هر روز از خود یک قدم فراتر روید. و تلاش نمائید که

هر روزتان، از روز قبل بهتر و بالاتر باشید.

قواعد بازی در کتاب الهی پیر شی، آمده است،

با مطالعه آن می توانید از قواعد بردن بازی، مطلع شده

و در جهت رسیدن به اهداف خود قدم بردارید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بخشش

بخشش

ما با آن چه به دست می آوریم زندگی می کنیم،

اما زندگی مان با آنچه می بخشیم معنا می یابد.

“وینستون چرچیل”

بخشش در زندگی می تواند بسیار مفید و پر ثمر با

شد، همانگونه که یکی از رازهای بزرگ طول عمر نیز

صدقه دادن ذکر شده است.

حال بخشش به چه کسانی و در چه مواقعی؟

آیا باید زمانی که به مقدار زیادی مال و اموال داشتیم،

ببخشیم؟ یا در هر زمانی می توانیم این بخشش را

داشته باشیم؟

آیا باید به افرادی که سر راهمان قرار می گیرد،

بخشش را انجام دهیم؟ یا به هر کسی می توان بخشید؟

آیا باید شرایط خاصی برای بخشش بوجود آید، تا ببخشیم،

یا خیر؟

اینها و سئوالاتی دیگر را در این اینجا مورد بررسی قرار خواهیم داد.

با ما همراه باشید.

بخشش چیست؟

انسان های بزرگ در زندگی خود همواره بخشنده هستند

و حس بخشنده بودن است که به زندگی آنها معنا می دهد

و آنها از این حس خوب داشتن، زندگی و حیات را با لذت

بیشتری ادامه می دهند.

انسان های معمولی زندگی عادی دارند در حالی که

انسان های بزرگ به سودهای زیادی می رسند و

همیشه شاد و سربلند و ثروتمند هستند.

انسان های بزرگ علاوه بر موفقیت های فراوان انتخاب

می کنند که سهمی در پیشرفت کشور، جامعه و

همکارانشان داشته باشند، آن ها حتی به

مشتری هایشان نیز فکر می کنند.

انسان های بزرگ آماده اند تا حتی برای رسیدن به

هدفشان، جانشان را نیز از دست بدهند، لکن انسان های

معمولی، جانشان را از هر چیز با ارزش تر می پندارند،

آن ها می خواهند به هر قیمتی که شده زنده بمانند.

بخشش به خود؟

اولین کسی که شما باید بخشش تان شامل او شود،

خود شما هستید.

انسان های بزرگ، با انسان های معمولی متفاوت هستند،

انسان های بزرگ، اهل بخشش های افراطی نیستند،

آنها به خودشان نیز اهمیت می دهند.

آن ها از اینکه از دیگران چیزی قبول کنند، احساس گناه

نمی کنند، بخشنده بودن نسبت به خود، سبب می شود

ظرفیت و توان تان برای کمک به دیگران افزایش یابد.

باید خودتان را نیز جزء دیگرانی بدانید که سعی می کنید

به آن ها کمک کنید

اگر همه پولهایتان را به دیگران ببخشید، دیگر برای

روزهای سخت زندگی خود، اندوخته ای نخواهید داشت.

اگر برای رسیدن به خودتان زمان صرف نکنید، توانائی و

قدرت کمک به دیگران را نخواهید داشت.

توجه به خود با خودخواهی متفاوت است.

خود شما هم به اندازه دیگران ارزش دارید.

انسان های بزرگ همواره در حال بخشش هستند و

دایره مخاطبانشان، خودش را نیز در بر می گیرد.

انسان های بزرگ، از نعمت هائی که زندگی در اختیارشان

قرار می دهد، بهره می برند و به خاطر آن سپاسگزارند.

پیشنهاد می شود، مقاله فرصت ها مثل ابر می گذرند، را نیز مطالعه فرمائید.

اصلاً چرا باید ببخشیم؟

بخشش فواید بسیار زیادی در پی دارد.

ما در اینجا تنها به شش فایده اثر بخش آن نگاه می کنیم:

شش فایده بخشش:

  • احساس خوبی خواهید داشت کودکی را که
    شیرینی های خانگی می فروشد در نظر بگیرید،
    می توانید با خرید یک بسته از این شیرینی ها و
    ده هزار تومان به او بدهید، سپس تمام مدت روز
    لبخندی روی لب خواهید داشت.
    احساس خوب داشتن هیچ اشکالی ندارد، این
    احساس خوب به سادگی، بدون زحمت و با قیمت
    کم، به دست می آید. در مقایسه با لذت استفاده
    از مواد مخدر، بخشیدن برای رسیدن به حال خوش،
    سودمندتر و قانونی است.
  •                     
  • می بخشید تا دریافت کنید
  • کشاورزان این قانون را خوب درک می کنند،
    آنها دانه ای را در زمین می کارند و منتظر
    می شوند تا محصول را برداشت کنند. پاداش
    شما از جای دیگر و شخص دیگری به دست تان
    می رسد. یک انسان بزرگ همیشه می بخشد
    و می داند که با این کار، هستی را وادار می کند
    که به او پاداش دهد.
    برخی از انسان های عادی از شنیدن این حرف ها
    دچار سردرگمی می شوند، آنها توقع دارند که باید
    چیزی از گیرنده ی بخشش های شان دریافت کنند.
    در حالی که همیشه این طور نیست.
  • می بخشید تا دریافت کنید.
    این یکی از قوانین جذب است، دریافت کردن،
    وقتی می بخشید، حتمی و قطعی است.
  • اخلاص تان را نشان می دهید
    وقتی به کسی کمک میکنید، او به طور ناخودآگاه،
    حس می کند که مدیون شماست.
    سومین فایده بخشیدن، خلوص و صداقت است،
    اگر برای مثال به عنوان یک مسئول در یک شرکت
    به دیگران و مشتری های تان کمک و از آن ها
    حمایت کنید، آنها نیز در پاسخ با شما صادقانه و
    خالصانه برخورد می کنند.
  • اقتدارتان افزایش می یابد.
    اگر دیگران متوجه شوند که چیزی بخشیده اید
    صاحب شهرت خواهید شد. بخشش اقتداری است
    که کسب می کنید، اگر به شکلی گمنام چیزی
    ببخشید، این اقتدار، بیشتر خواهد بود.
  • بخشیدن بدون این که شناخته شوید شما
    را توانمند می کند.
    در این صورت شما نفوذ و تأثیری می یابید که غیر قابل
    توضیح است. با بخشیدن به خودتان خدمت کنید.
    انسان ها با بیشتر جمع کردن و اندوختن اقتدار نمی یابند،
    بلکه بخشیدن است که به آن ها اقتداری حقیقی می دهد.
    وقتی به شکل ناشناس چیزی می بخشید، اتفاقی فوق
    طبیعی رخ می دهد.
  • بخشش معنویت را در شما زیاد می کند.
    به همین دلیل است که صدقه دادن در هر
    آئینی کاری بزرگ به حساب می آید.
    با صدقه دادن به هستی اعلام می کنید که
    پول و ثروت روی شما تسلط ندارد.
    آخرین فایده بخشش معنویتی است که پس از
    بخشیدن آن را حس می کنید، به افراد معنوی
    در هر فرقه و مسلکی نگاه کنید.آن ها همگی
    می بخشند.

چرا بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)
اهمیت دارد؟

همانگونه که در قسمت قبلی توضیح دادیم، فواید بخشش
برای بدن، بسیار پر ثمر می باشد، پس بنابر این اگر ما
می خواهیم که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)
زندگی شاد، با نشاط و سلامتی را در داشته باشیم،
یکی از بهترین راه کارهای آن، بخشیدن است که می تواند
حس مان را خوب کند و ما را توانمندتر سازد.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)
بخشید؟

در این بخش، پیشنهاد می شود، نظر به اینکه تمام
راه کارهای بخشش در مقاله ای به نام بخشش در دوران
پیشکسوتی(بازنشستگی) آورده شده است.

لطفاً برای آگاهی از جزئیات و مراحل بخشش، آن مقاله را
مطالعه فرمائید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

داستان زندگی من

داستان زندگی من، مثل همه داستان های دیگر افراد، از آنجائی شروع

شد که جوانی 22 ساله پس از اتمام خدمت سربازی، به چندین محل که

به او پیشنهاد شده بود، مراجعه و هر مکانی را با یک دلیل از طرف

خودش جهت کار، رد نمود.

نهایتاً با مشاوره یکی از دوستانش به اداره­ای دولتی زیر نظر وزارت

راه و ترابری(آن زمان) وارد شد و مقرر گردید که 30 سال از بهترین

سالهای عمرش را در آنجا سپری نماید. با وساطت یکی از هم محلی­ها

که در اداره از حسن شهرت خوبی برخوردار بود، به صورت روزمزد

در آن اداره(زمانی که هنوز در مرخصی سربازی بود)، مشغول به کار شد.

همان موقع به عنوان مسئول دفتر یکی از معاونین آن اداره به خدمت گرفته شد.

در همین زمان، در سرویس حمل و نقلی که از طرف اداره برای

رفت و آمد کارمندان در نظر گرفته شده بود. یکی از کارمندان با

سابقه­تر هم محلی، رو به او کرد و گفت: بهتر است که سر این کار

نیائی و به کار آزاد روی بیاوری.

در ادامه عنوان نمود که ما بخاطر سابقه­ای که در آنجا داریم،

امکان خروج از اداره برایمان وجود ندارد! اما این جوان که تازه

با وساطت تنی چند از دوستان به این اداره وارد شده بود، سرخوش

از استخدام در آن اداره بود و داشتن شغلی تمام وقت در یکی از

ادارات دولتی برایش آرزو بود، کسی نبود که با این نصیحتها،

صحنه را خالی نماید. لذا نصیحت را نشنیده گرفت و به رفتن به

اداره ادامه داد.

حالا بعد از 30 سال از آنزمان، درست در اردیبهشت ماه سال 1395

بود که یکی از بهترین دوستانش که در اداره حتی به برادران دوقلو

معروف شده بودند، بخاطر تکمیل زمان خدمتش، پیشکسوت(بازنشسته)

و از اداره منفک شد.

مسئول بازنشستگی اداره به این جوان نیز اعلام نمود که پایان سال،

نوبت پیشکسوتی(بازنشستگی) ایشان فرا می­رسد.

پیشنهاد می شود مقاله الهی پیر شی را

مطالعه فرمائید.        

ادامه داستان در زمان حال:

این داستان زندگی اداری نگارنده بود، چقدر زود گذشت، 30 سال

(البته با احتساب خدمت سربازی)، مثل برق گذشت. و در حال

آماده شدن برای پیشکسوتی(بازنشستگی) بودم که چند تا اتفاق،

جریان زندگیم را دچار تحول نمود و مرا به وادی تحقیق و تحقق،

در امور پیشکسوتان(بازنشستگان) کشاند.

هر چند که خواهی نخواهی، باید وارد این جرگه می­شدم، اما نه بعنوان

مدّرس و مشاور، بلکه بعنوان یک پیشکسوت(بازنشسته)، مانند باقی

پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز که قبل از نگارنده از اداره منفک

شده بودند، چه بسا با مسائل مبتلابه، روبرو میگردید.

اتفاق اول، در مسیر زندگی:

اولین اتفاق در تابستان برایم رقم خورد و در آن زمان، پیرمردی

108 ساله در خیابان­های تهران مشاهده شد که پس از سئوال در

خصوص توانائی جسمی و امید به زندگی، اقدام به بالا آوردن پای

خود تا بالای سر خود می­نماید. در گفته­هایش امید به زندگی تا سن

1000 سالگی مثل حضرت نوح را با صدای بلند اعلام می­دارد.

اتفاق دوم در مسیر زندگی:

اتفاق دوم، در محل کارم بود، یکی از همکاران قدیمی با 87 سال

سن بصورت فعال در اداره رفت و آمد دارد و اقدام به خرید و فروش

پوشاک(کت، شلوار، کیف، کفش، کمربند و …) به همکاران بصورت

نقد و اقساط می‏نماید. یکی از موارد مختص به این همکار، این است

که مبلغ قسط در زمان معامله با همکاران، اصلاً برایش مهم نیست،

لیکن، حافظه این مرد، بسیار قوی و مثل یک کامپیوتر است، تمام مسائل

و مبالغ را بدون داشتن هیچگونه دفتر یا رسیدی، در ذهن می‏سپارد.

و اثری از آلزایمر در این مرد وجود ندارد.

این همکار پیشکسوت(بازنشسته) تا سن 87 سالگی بدون نیاز به

وسایل کمکی(عصا، عینک و …) به کشورهای مختلف سفر کرده

و وسایل قابل فروش را از آن کشورها، به ایران آورده و به همکاران

عرضه می­نماید. هر مرقع که این پیر مرد را می دیدی، یک کیسه

پر از پوشاک دستش بود و در 13 طبقه اداره مشغول تردد بود.

علت دنبال کردن موضوع و نوشتن کتاب:

چیزی که مرا به فکر نوشتن کتاب “الهی پیر شی” انداخت این بود

که بین آن نفر اول(پیرمرد 108 ساله)، و همکار ما که تا 87 سالگی

با شادی و نشاط و بدون نیاز به همراه زندگی می­کرد و بقیه

پیشکسوتان(بازنشستگان) همسن و سالش که از سن 60 به بعد،

باید حتما برای تردد کسی همراهیشان کند، چه تفاوتی وجود دارد.

برخی از همکاران در سن 55 تا 60 سالگی، علیرغم داشتن

وسائل کمکی(از جمله عصا و عینک و سمعک و ویلچر)، هنوز

قادر به تردد و انجام کارهای خود نیستند. و تعدادی دیگر از

همکاران به محض اینکه حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) را دریافت

نمودند و در منزل ساکن شدند، بر اثر شدت فشارات وارده،

خیلی زود، به دیار باقی می­شتابند.

 مقاله الماس ابدی است را از دست ندهید.     

علت این همه تفاوت در نوع زندگی و سلامتی چیست؟

بخاطر این بر آن شدم که راز تفاوت بین این دو را بیابم. و شروع

به بررسی موارد مبتلابه پیشکسوتان(بازنشستگان) و مطالعه کتب

مربوط به آنان نمودم.

در اولین گام، با چندین نفر از پیشکسوتان(بازنشستگان) که به

سنین بالا رسیده بودند و مشکلات عمومی (که بقیه پیشکسوتان

(بازنشستگان) با آنها دست و پنجه نرم می­نمودند) را نداشتند،

مصاحبه نمودم.

مصاحبه اول با پیشکسوت(بازنشسته) 82 ساله:

یکی از مصاحبه ها با مردی خونگرم که حدود 82 سال از خدا

عمر گرفته بود و حافظه خیلی خوبی داشت، انجام شد. این حافظه

بصورتی بود که در طی چندین دقیقه­ای که با ایشان مشغول مذاکره

و مصاحبه بودم، بارها و بارها، شعرهائی از شعرای نامدار در

موضوعات مختلف، برایم خواند. وقتی علت اینهمه هوش و حافظه

را جویا شدم، رمز عدم فراموشی و سالم بودن حافظه خود را،

مطالعه زیاد کتاب، حتی در همین سن بیان نمود و اعلام داشت

که با وجود اینکه مقداری از بینائی چشمانش کم شده است، اما

روزانه تا کتاب نخواند، آن روز را به پایان نخواهد رساند.

مصاحبه دوم، با پیشکسوت(بازنشسته) 70 ساله:

مصاحبه بعدی با یکی دیگر از پیشکسوتان(بازنشستگان) شهرستانی

بعمل آمد که پس از پیشکسوتی(بازنشستگی) در تهران به یکی از

روستاهای شهرستان طارم رفته و مشغول زراعت و کشاورزی

شده است. در زمان مصاحبه، حدوداً 8 سال از زمان پیشکسوتی

(بازنشستگی) گذشته بود، کار خود را خیلی بهتر و مفرح­تر از

شغل قبلی خود اعلام می­دارد، لازم به ذکر است که شغل قبلی

ایشان، کار در یکی از شرکتهای خودروسازی تهران بوده است.

پس از مصاحبه­های فوق الذکر، شور و هیجان برای یافتن موفق­های

این حیطه چند برابر شد و بدنبال رهبران پیشکسوت(بازنشسته) سالم

و سرپا گشتم. و آن موقع تازه به دوستانی رسیدم که بعد از پیشکسوتی

(بازنشستگی)، سالیان سال، مشغول به کار در ادارات دیگر بودند و

زمانی که از آنها در خصوص پیشکسوتی(بازنشستگی) پرسیدم،

جواب دادند که هنوز پیشکسوت(بازنشسته) نشدند و هنوز مشغول

کار هستند(در صورتی که حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) آنها حدود

10 الی 15 سال قبل صادر شده بود).

مصاحبه با پدر 110 ساله:

در این راه، با کمک یکی از دوستان دیگر که بر اساس قانون جذب

بر سر راهم قرار گرفت، به سراغ یکی از اقوام ایشان که

110 ساله بود، رفتیم و جالب این بود که این دائی عزیز(به قول

دوستم) هنوز دندان­های اصلی خود را به دهان داشت. و تنها ناراحتی

ایشان بعد از این مدت، کمی خمیدگی کمر بود که بدون عصا و

کمک از دیگران به صورت خمیده راه می­رفت.

علت خمیدگی کمر خود را نیز شکارهای فراوان انجام شده در زمان

جوانی، اعلام داشت و اعلام نمود که هم اینک در روستای خود به

کشاورزی و دامداری مشغول بودند. این فرد پیشکسوت(بازنشسته)،

علیرغم اینکه همسر اول ایشان در زلزله منجیل فوت نموده بودند،

امید به زندگی بالائی داشتند زیرا که از همسر دوم خود، دارای سه

فرزند بودند و فرزند سوم ایشان در زمان مصاحبه تنها 13 سال عمر

داشت و میخواست که در مراسم­های عقد و عروسی این پسر خود

شرکت داشته باشد.

مصاحبه با پدر 90 ساله:

همزمان پس از مصاحبه با دائی عزیز، فرد دیگری معرفی شد

که ایشان 90 سال از خدا عمر گرفته بودند و ناراحتی ایشان این

بود که بخاطر درد پائی که اذیتش کرده بود، مجبور شده بود،

به دکتر مراجعه نماید، و 40 روز در بیمارستان بستری شده بودند.

در زمان ملاقات، با وجود درد پا، به تنهائی در اطاق قدم میزد و

بدون اینکه مسأله­ای را فراموش نماید به راحتی صحبت می­کرد.

و از اینکه دیگر نمی­تواند راه برود و تنها روزانه 2 کیلومتر با

وضعیت فعلی راه میرود، گله و شکایت داشت.(لازم به ذکر است

که منزل این فرد در روستاهای کوهستانی بود)!

مشت نمونه خروار است،

اینها نمونه­هائی از افرادی هستند که می­خواهند زندگی پرثمر و

مفیدی داشته باشند. کسانی که سن تقویمی برای آنها، خیلی قابل

توجه نبوده و تنها به کارهای انجام داده و کارهائی که باید انجام

دهند، فکر می­کنند و در عین حال برنامه­ریزی برای انجام کارهای

آینده دارند.

البته تعدادی از دوستان در زمان شروع به کار، می­گفتند که تو

دنبال سالمندان رفتی، نه بازنشستگان، در صورتی که بدنبال کسانی

بودم که علیرغم بالارفتن سن، هنوز خود را پیشکسوت(بازنشسته)

نمی­بینند و به همین دلیل از توانائی بالاتری نسبت به همسن و

سالانشان(اگر وجود داشتند) برخوردار هستند.

این عزیزان شاهدان ادعاهایم هستند، زمانی که رموز سلامتی و

شادابی آنها که در اکثر آنها مشترک بود، را یافتم و سعی نمودم در

این سایت، تمام این رموز را در جهت بازگرداندن سلامتی و نگهداری

سلامتی پیشکسوتان(بازنشستگان) به نحو شایسته ارائه نمایم.

      

امیدوارم بتوانم، این رموز سلامتی و شادابی، را به طرز صحیح،

با بیانی فصیح، ساده و کامل به اطلاع کلیه عزیزان پیشکسوتان

(بازنشسته) برسانم.

من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم        

     تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

این جمله ای بود که در یکی از سخنرانی های تد از خانم برنه بران

شنیدم و ایشان در سخنرانی خود، جمله ای به کار برد که بعد از شنیدن

آن، به این فکر رفتم که این جمله دقیقاً برای عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) طراحی گردیده است.

البته بعضی از افراد عقیده دارند که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی ها و دشواری هائی همراه است و عزیزان

گنجینه نیروی نیروی انسانی با این سختی ها، در بعد از اشتغال

خود، دست و پنجه نرم می نمایند.

اگر این فرض را بپذیریم که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی هائی روبرو است، به معنای آن است که

  • در قبل از آن سختی وجود نداشته است و همه چیز گل و بلبل
    بوده است.
  • سختی ها همان سختی است، اما قوای ما، در دوران پیشکسوتی
    (بازنشستگی) تحلیل رفته، و از آن جهت است که سختی ها در
    این دوران، به صورت ویژه خودنمائی می نمایند.

دو جمله فوق، نماینده آن است که شخص پس از اینکه به مقام
شامخ، پیشکسوتی(بازنشستگی) مفتخر گردید، با مشکلات و موانعی
روبرو می گردد.

حال نحوه روبرو شدن با این مسائل، مشکلات و سختی ها، به

چه صورتی باید باشد؟

در این مقاله؛ نحوه روبرو شدن با سختی ها، را مورد بحث و

بررسی قرار می دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله کیف خود را زمین

بگذارید را مطالعه فرمائید.

سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

همانگونه که در بند قبل ذکر گردید، اگر فرض را بر وقوع سختی

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) قرار دهیم. به معنای آن است

که در قبل از آن هیچ گونه سختی مقابل ما نبوده است، یا به عبارتی،

هر مسئله ای را با توجه به درآمد و توان خود، به خوبی مدیریت

نموده و آن را مهار نموده و سختی را به آسانی تبدیل می نمودیم.

و در بند دوم، اینکه سختی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

و با توجه به کم شدن توان مالی، و قوای جسمانی، از لاک دفاعی

خود خارج شده و به بدن و زندگی ما حمله می نماید.

باز هم در این صورت، معنای آن این است که در دوران اشتغال،

عملاً به یاد دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نبوده و سرمایه گذاریهای

لازم را جهت امور اقتصادی و سلامتی خود ننموده ایم و هم اکنون،

به صورت کاملاً بی دفاع در مقابل این حریف قدر، قرار گرفته ایم.

چرا باید بر سختی ها غلبه نمود؟

مشخص است، سختی ها، همیشه در زندگی وجود دارد، لکن

زمان های آن متفاوت است، و همین زمان، نیز میزان مقاومت و

توان ما چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ سلامتی را تحت الشعاع

خود قرار می دهد.

اگر فرض را بر این بگیریم که سختی به هر صورت در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سراغ ما آمده است و ما اکنون چه آماده

مقابله باشیم و چه آماده نباشیم، باید با آن روبرو شده و چاره ای جز

زمین گیر نمودن آن نداریم. در غیر اینصورت، این مبارز، پشت ما

را به خاک می ساید.

پس از همین جا، بدانیم که پل های پشت سر خراب گردیده و راه

برگشتی وجود ندارد. چه آماده باشیم و چه آماده نباشیم، در هر

صورت نباید جا خالی نموده و اجازه دهیم که این هیولا، بتواند

زندگی و سلامتی ما را نابود سازد.

پیشنهاد می شود مقاله سن تنها یک عدد

است، را مطالعه نمائید.      

چطوری باید پس کله سختی ها بزنیم و کنار زده و بهترین

امتیازها را از آن خود نمائیم؟

بهتر است گریزی به خود قرآن داشته باشیم.

در آیه 5 و 6 سوره انشراح آمده است، ان مع العسر یسرا

در قدیم این آیه شریفه را بدین صورت معنا می نمودند که از پس

هر سختی آسانی است، لکن اگر کسی به زبان عربی کمی آشنائی

داشته باشید، می داند که مع، به معنای همراه است.

و این آیه به این معنا است که به همراه هر سختی آسانی نیز وجود

دارد، و تنها لازم است که با کمی جستجو، آسانی و راحتی آن را

یافته و از آن در جهت شادی، نشاط و سلامتی و راحتی خود استفاده

لازم را بنمائیم.

راه های مقابله با سختی:

در اینجا 8 راه برای مقابله با سختی ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) ارائه می گردد:

داشتن اعتماد به نفس:

مواجه شدن با مشکلات، مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جزء لاینفک کل زندگی به شمار می آید.

اغلب عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در این دوران، سر در

گم شده و کلاف پیچ در پیچ مشکل، را بیشتر تاب داده و

گره کور می اندازند. و سعی در فرار از روبرو شدن با

سختی و مشکل می نمایند.

در این صورت، بهترین کار داشتن اعتماد به نفس و روبرو

شدن با سختی و مشکل است.

عدم واکنش بیش از حد:

واکنش بیش از حد، نه تنها سختی و مشکل را رفع نمی نماید،

بلکه آن را پیچیده تر نموده و در این حالت، گاهی اوقات منجر

به اتخاذ تصمیمات نادرست می گردد. زمانی که شما درگیر

احساسات شدید می شوید و در آن زمان برای موضوعی تصمیم

می گیرید، به سبب اینکه منطق در این تصمیم گیری دخیل نبوده

است، منجر به پشیمانی شما در زمان آینده خواهد گردید.

از این به بعد زمانی که با یک مشکل برخورد کردید از گرفتن

تصمیم در لحظات اول خودداری کنید و زمانی که آرام شدید به

حل آن بیاندیشید.

پذیرفتن واقعیت:

همه چیز را همان گونه که هست بپذیرید.

خیلی از افراد سعی می کنند تا اشخاص و یا وضعیت های موجودی

را که تحت کنترل آنها نیست، تغییر دهند و زمانی که نمی توانند به

هدف خود برسند، احساس بدبختی می کنند. سعی کنید با واقعیت

روبرو شوید و آنچه هست را بپذیرید، تا بتوانید راجع به آن به

درستی تصمیم گیری کنید.

دنبال مقصر نباشید:

بعضی از افراد عادت دارند تا اشتباهات خود را به گردن دیگران

بیاندازند و دیگران را مسئول مشکلات پیش آمده برایشان تلقی کنند.

بهتر است به جای اینکه انگشت اتهام را به سوی دیگران نشانه روید،

به اصلاح اعمال خود بپردازید. مقصر دانستن دیگران تنها باعث

پراکنده شدن افراد از دور شما می شود.

               

خود را به نتایج وابسته نسازید:

سعی کنید تا به نتایجی که در زندگی تان می بینید، وابسته نباشید.

به خاطر داشته باشید که هر شخص سلیقه ای مختص به خودش را

دارد و ممکن است او مخالف عقاید شما باشد. زمانی که کاری را در

زندگی انجام می دهید، توقع نداشته باشید تا همه جریانات بر وفق

مراد شما باشند.

ساده بیندیشید:

زمانی که شما در رابطه با یک وضعیت و یا یک واقعه بیش از

حد فکر می کنید، موجب می شود تا شما نسبت به همه چیز و همه

کس قضاوت کنید. همچنین بیش از حد فکر کردن راجع به یک

مشکل سبب می شود تا شما اوقات سختی را سپری کنید و به جای

دست به کار شدن و رسیدن به هدفتان، در پله اول درجا بزنید.

این موضوع بیش از هر چیزی شما را نا امید خواهد کرد.

هیچ چیز دائمی نیست:

در طول مدت زندگی، تغییرات جزو اجتناب ناپذیر آن محسوب

می شوند. این شمایید که باید با آنها کنار بیایید. بسیاری از افراد

از تغییر فرار می کنند و در مقابل آن مقاومت می نمایند.

این موضوع به این سبب است که تغییر آنها را از راحتی شان

برای مدتی خارج می نماید.

ممکن است شما با آنها شاد و یا غمگین باشید، ولی پس از مدتی

در خواهید یافت که آنها دائمی نیستند. پس بهتر است تلاشتان

را برای پرورش ذهن به منظور حفظ آرامش در این مقاطع

از زندگی بکنید.

عدم مقایسه اصل زندگی خود با ویترین زندگی دیگران:

یکی از کارهای مشکلی که پیش رو دارید، مقایسه نکردن خودتان

با دیگران است. ولی هرچه بیشتر این کار را انجام دهید،

از زندگی بیشتر نا امید خواهید شد. افراد زیادی هستند که از

شما موفق تر بوده اند و کارهای بهتری در زندگی شان

انجام داده اند. ولی این شمایید که داستان زندگی و موفقیت

خودتان را رقم می زنید.

امیدوارم از این به بعد، دیگر هیچ مشکل و سختی نتواند

شما را از مسیر منحرف نماید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

کیف های خود را زمین بگذارید

کیف های خود را زمین بگذارید

کیف های خود را زمین بگذارید، داستانش بر میگردد به

سمیناری که در آن حضور داشتم.

کیف های خود را زمین بگذارید

استاد از افرادی که در سر کلاس بودند، خواست که

کیف های خود را روی دست  بگیرند و در همان حال

نیز به صحبتهای ایشان گوش دهیم.

بعد از مدتی، دستها که تحمل این وزن را نداشت، کم کم خسته

شده و صداها از گوشه و کنار سالن به گوش میرسید و کم کم،

به حدی رسید که همه کیف ها را روی زمین گذاشتند.

آنگاه استاد رو به جمعیت نمود و گفت، شما که تحمل نگه داشتن

یک کیف کوچک را ندارید، چرا اینهمه خاطره های بد و

حفظیات الکی را در داخل ذهن خود نگه داشته اید و ذهن خود

را مشغول کرده و آن را خسته می نمائید؟

پس همین الان این کیف ها را زمین بگذارید.

           

سپس با بیان خاطره ای از یکی از دوستان خود پرداخت و گفت

که به یکی از دوستانش که همیشه یک کیف همراه خود داشته

بود، گفت که داخل این کیف چیست، و شخص مورد نظر پاسخ

داد که وسایل مورد نیازش داخل آن کیف قرار دارد.

اما کنجکاوی اجازه نداد که آن شخص را همانجا به حال خود

رها کرده و از او خواسته شد که وسائلش را  نیز نشان دهد.

بعد از خالی کردن کیف، ناگاه، آن شخص چشمش به یک

سررسید مربوط به سه سال قبلش افتاد و کاملاً متعجب شد.

و اعتراف کرد که خبر از این سررسید نداشته و نمیداند که

چرا در طول این مدت آن را به همراه داشته است.

سپس استاد با بیان اینکه بسیاری از اطلاعات هست که ما

همراهمان داریم، لکن هیچ استفاده ای از آن نمی کنیم و تنها

حمل کننده آن اطلاعات هستیم، از ما خواست که در نگه داری

این اطلاعات تجدید نظر نمائیم.

آنگاه من به دنبال این مطلب بودم که اگر ما بتوانیم در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) بسیاری از خاطرات ناخشنود و بیهوده

و نیز حفظیاتی که به هیچ دردی از ما نمیخورد را کنار بگذاریم،

تا چه میزان می توانیم این حافظه گرانقیمت را آزاد نموده و از

این حافظه در جهت ایجاد ایده و انگیزه برای ادامه زندگی خود،

با شادی و نشاط استفاده نمائیم.

پیشنهاد می شود مقاله

زندگی جویبار خاطره هاست

را مطالعه فرمائید            

کیف به چه معنائی است؟

کیف هائی که در این مقاله به آن اشاره میشود، نه آن کیف هائی

که ما وسائل داخل آن قرار میدهیم، بلکه کیف هائی از وسائل

بیهوده و تاریخ مصرف گذشته و نیز وسائلی است که مثل

سلاح، اگر همراهمان باشد، نه تنها باعث سنگین شدن کیف

ما می شود، بلکه مسئولیت بسیار سنگینی نیز به همراه دارد.

 

وسائل بیهوده و تاریخ مصرف گذشته، خاطرات بد و بیهوده ای

است که مرتب ما در گذشته ناامیدکننده و مأیوس کننده نگه

می دارد. و ما باید هر چه سریعتر از شر این وسائل بیهوده و

تاریخ گذشته که تنها برای ما بار اضافه به همراه دارد و باعث

خسته شدن ذهن و روح ما می شود، خلاص شده و برای وسائل

دیگر مورد نیاز و نیز ایجاد ایده و انگیزه لازم ، فضا را باز

نمائیم.

پیشنهاد می شود  مقاله

متمرکز شدن بر روی دردها را مطالعه فرمائید.     

چرا باید کیف ها را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به

زمین بگذاریم؟

             

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که عده ای تنها به مرور

خاطرات گذشته منفی می پردازند، اگر ما نتوانیم این خاطرات

دست و پا گیر و خسته کننده ذهن و روح را به کناری بگذاریم

و از دست آنها خلاص نشویم، جائی در ذهن برای بیادآوری

خاطرات خوب و لذت بخش و نیز ایجاد ایده و انگیزه برای

ادامه زندگی وجود ندارد.

به همین خاطر است که اکثر

عزیزان گنجینه نیروی انسانی، که متأسفانه همیشه با عینک

قرمز به وقایع گذشته و خاطرات خود می نگرند، در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) با بیماریهای مختلف دست و پنجه

نرم می نمایند و هر گونه کمک و درخواستی را جهت یاری

رساندن به آن ها به جهت اینکه فضائی برای دیدن نیت های

خوب دیگر عزیزانی که برای آنها خیر و صلاح می خواهند

ندارند، این درخواستها را نیز رد می نمایند.

چطوری کیف ها را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

زمین بگذاریم؟

          

تنها کافی است که در مرحله اول، اجازه فعالیت به خاطرات

خوب گذشته بدهیم و اگر بتوانیم خاطرات خوب را به یاد آوریم

و سراغ خاطرات منفی و بد گذشته نرویم، کم کم، آن ها به

دست فراموشی سپرده خواهند شد و از داخل کیف های ما

خارج خواهند شد.

و در مرحله بعدی به محض خالی شدن ذهن و امکان فعالیت

جدید ذهن، با ایجاد سئوال های انگیزشی، سعی در بهبود

عملکرد خود و عملکرد ذهن نمائیم.

این سئوالات انگیزشی همیشه با چطور یا چگونه ساخته می شوند

و مشخص است که در زمانی که به این سئوالات پاسخ داده شود،

وضعیت و ذهن ما دچار تغییر می شود.

سئوالات باید به گونه ای باشد که از چرا استفاده نشود.

در صورتی که پاسخ آن مشخص شد، آن پاسخ بتواند در زندگی

و وضعیت ما و در جامعه تغییراتی مثبت ایجاد نماید.

و در مرحله نهائی، از ورود اطلاعات اضافه(بیهوده، تاریخ

مصرف گذشته، و الکی) به داخل ذهن خودداری نمائیم تا

ذهن بتواند، به ایجاد ایده و انگیزه جهت شادابی و نشاط

زندگی بپردازد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.

تیروئید و کمبود ویتامین ها

تیروئید و کمبود ویتامین ها موضوع بحث این مقاله است

چون در مقاله قبلی در خصوص

اینکه تیروئید چیست و گواتر چیست،

مطالبی را بیان نمودیم. حال می بایست به این مطلب

مهم و اساسی بپردازیم. 

تیروئید و کمبود ویتامین ها به هم مرتبط اند. کمبود ویتامین ها

مانع از تولید تیروئید می شود و تیروئید ناکافی موجب ناتوانی

بدن در استفاده صحیح از ویتامین ها می گردد. گاهی کمبود

ویتامین ها موجب هیپروئیدیسم اولیه و هم ثانویه یم شود.

تیروئید و کمبود ویتامین A

غده تیروئید ارتباطی قوی و خاص با ویتامین A دارد. از یک سو

اگر تیروئید شما کارآئی کمی دارد نمی تواند مواد را به ویتامین

مناسب تبدیل کند و مواد در بدن ذخیره می شود.

برخی افراد مبتلا به هیپوتیروئیدیسم ممکن است کمی زردی در

روی پوست خود احساس کنند که نشان دهنده این است که مواد

مصرفی غذاها یا مکمل های روزانه در بدنشان ذخیره شده و به

چیزی تبدیل نمی شود.

کمبود ویتامین A موجب کاهش توانائی تیروئید در جذب ید

می شود. تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان دانمارکی از جمله

بی.پالودان نشان داده اند که تنها بعد از دو هفته کمبود شدید

ویتامین A، ترشح تیروئید در خوک ها به 40 تا 50%  کاهش

یافت. یعنی اگر ید در برنامه غذائی خود داشته باشید باز هم کمبود

ویتامین A تیروئید شما را وادار می کند که میزان کم TH تولید

کنید و منجر به هیپوتیروئیدیسم می شود.

تیروئید ناسالم همه چرخه ها را به هم می ریزد. اگر تیروئید شما

نتواند مواد را به ویتامین A تبدیل کند، نه هیپوفیز، نه خود تیروئید،

ویتامین A لازم برای انجام کارهای خود را نخواهد داشت و در

نتیجه تیروئید شما نیز نخواهد توانست به بدن شما کمک کند تا

ویتامین TSH برای بدن را تأمین کند.

تیروئید و کمبود ویتامین B

این ویتامین کلید کار مناسب تیروئیداند. کاهش در ویتامین B2

کارائی اندام های جنسی را پائین می آورد و از ترشح

هورمون های لازم توسط تیروئید و آدرنال جلوگیری می کند.

ویتامین B3 (نیاسین) نه تنها برای تولید TH لازم است بلکه برای

تنفس و متابولیسم پروتئین ها، کربو هیدرات ها و چربی ها نیز

لازم است. ما نمی دانیم که آیا ویتامین B6 (پریدوکسین)  نیز

برای تیروئید لازم است یا خیر؟ ولی می دانیم که با میزان کم و

ناکافی آن، میزان TH نیز کاهش می یابد.

از سوی دیگر خود TH برای بدنتان لازم است تا ویتامین B12

(سیانوکوبالامین) را مصرف کند. کمبود شدید B12 می تواند

منجر به کم خونی، مشکلات روانی، مشکلات عصبی، دردهای

انتهای اعصاب، التهاب نورن ها، و یا بورسیت شود. همه این

علائم ممکن است با فرآیند طبیعی سالمندی اشتباه شود. از آنجائی

که بدن نمی تواند B12 تولید کند، باید آن را به صورت مکمل های

ویتامین در غذای روزانه مصرف نماید. اما بدون میزان کافی TH

در بدن این ویتامین حیاتی نیز جذب نمی شود.

تیروئید و کمبود ویتامین C

ویتامین C مکمل کلیدی برای این است که تولید TH امکان پذیر

شود و کمبود این ویتامین می تواند موجب مشکلاتی در ترشح

TH شود. خوک هندی نیز مثل انسان ها ویتامین C  در بدن خود

تولید نمی کند. خوکچه های آزمایشگاهی را از ویتامین C محروم

کردند و دیدند که عروق خونی غده تیروئید آنها شروع به

خون ریزی کرد  این وضعیت به همراه بیماری اسکوروی رو

به بدخیمی نهاد.

کمبود بلند مدت ویتامین C موجب بیماری می شود و آن بیماری

است که سلول های غده تیروئیدی زیاد شده، میزان زیادی TH

ترشح می کنند و موجب هایپروئیدیسم می شود.

غده هیپوفیز بایستی تولید TH را تنظیم کند و با مشاهده میزان

آن شروع یا توقف ترشح را اعلام کند میزان ناکافی ویتامین C

موجب تداخل عملکرد هیپوفیز می شود. از سوی دیگر، همین که

به این خوکچه ها ویتامین C کافی داده شد تمام مشکلات تیروئیدی

آنها ناپدید شد.

پس استفاده از ویتامین C می تواند هم به تیروئید شما کمک کند

و هم به بدنتان تا بتواند سایر عملکردهای خود را به خوبی انجام

دهد.

تیروئید و کمبود ویتامین E

کمبود این ویتامین بر تولید TH اثر می گذارد. و مشکلاتی بروز

میکند از جمله تقسیم سریع سلول هایخاصی از تیروئید و تولدی

ناکافی TSHدر غده هیپوفیز را شامل می شود.

هورمون تیروئید چگونه با سالمندی مبارزه میکند؟

علائم هایپوتیروئیدیسم شبیه بسیاری از مشکلاتی است که افراد در

زمان سالمندی با آن مواجه می شوند. مشکلات ذهنی مانند بیماری

آلزایمر خود را نشان می دهند همچنین سایر مشکلات تحلیل برنده

مغزی به علت میزان کم TH ایجاد می شود. در واقع

هایپوتیروئیدیسم ممکن است مسئول بسیاری از فراموشی های

قابل درمان باشد و نیز این مشکل با مشکلات شناختی در سالمندان

مرتبط است.

بدون TH کافی، قلب شما با سرعت کمتری پمپاژ انجام می دهد و

خون کمتری را به اندام ها می فرستد و در نتیجه غذای ناکافی و

اکسیژن کمتری نیز به سلول ها و مخصوصاً مغز می برد. بسیاری

از بیماران دریافته اند که مشکلات حافظه، گیجی، عدم تمرکز و

علائم مشابه زمانی که میزان TH آنها به حد نرمال می رسد بهتر

می شوند.

افسردگی ممکن است حاصل تغییراتی باشد که به علت سالمندی

ایجاد می شود اما هیپوتیروئیدیسم نیز می تواند موجب واکنش های

عاطفی از جمله کاهش انرژی شود و موجب جلوگیری از ایجاد

تغییرات مثبت گردد.

گریه، رفتار غیر اجتماعی، ترس ها، فراموشی، اضطراب و

حس گیجی ممکن است نتیجه هیپوتیروئیدیسم باشد و یا نتیجه

هیپوگلیسمی(کمبود قند) باشد. بسیاری از افرادی که از این

مشکلات رنج می برند با استفاده از TH دچار تغییرات سریع

در خلق و میزان انرژی خود می شوند.

دیابت:

میزان مناسب TH برای این که بدن بتواند میزان قند خون خود

را تنظیم کند لازم است. بنابر این هیپوتیروئیدیسم می تواند منجر

به دیابت شود، مخصوصاً نوع دو(وضعیتی که بدن در تنظیم

قند خون خود دچار مشکلات بسیاری می شود). تیروئید به ما

اجازه می دهد که گلوکز را به انرژی تبدیل کنیم.

اضافه وزن:

TH متابولیسم بدن را کنترل می کند بنابر این اگر میزان TH

بسیار پائین باشد، شما نیز برای کاهش وزن خود دچار مشکل

خواهید شد. و به راحتی اضافه وزن پیدا خواهید کرد.

پیشنهاد می شود، مقاله راه های پیشگیری از

آلزایمر را نیز مطالعه فرمائید. 

بیماری قلبی

میزان کم تیروئید موجب افزایش میزان کلسترول می شود و در

نتیجه خطر بیماری قلبی و عروقی را افزایش می دهد و در واقع

افزایش کلسترول علامت اصلی هایپرتیروئیدیسم است و مطالعات

نیز نشان داده اند که تیروئید می تواند کلسترول و تری کلیسرید

را کم کند.

سرطان

تعدادی از مطالعات نشان داده اند که هایپوتیروئیدیسم با خطر

سرطان رابطه دارد. دکتر جی جی سی اسپنسر از بیمارستان

فرانهی بریستول دریافت که در نواحی کمربند گواتر که شیوع

گواتر در آنها به علت کمبود ید در رژیم غذائی زیاد است،

میزان سرطان بالاتر می باشد.

تشخیص مشکل تیروئید:

دکتر استفان لانگر در مقاله اش گزارش می دهد که

حدود 40% جمعیت دچار کمبود هورمون تیروئیدی هستند.

بسیاری از هیپوتیروئیدیسم در تست های آزمایشگاهی تشخیص

داده نمی شوند ولی راه ساده ای برای کشف این که آیا شما

این مشکل را دارید یا خیر، وجود دارد.

         

تست درجه حرارت بازال بارنز به شما کمک می نماید:

1-    قبل از این که شب به خواب بروید یک درجه حرارت دهانی

یا زیربغلی را تکان داده و در کنار تخت خود قرار دهید.

2-    همین که روز بعد از خواب بیدار شدید، 10 دقیقه قبل از

بلند شدن درجه را در دهان یا زیربغل خود قرار دهید.

3-    درجه حرارت را یادداشت کنید، درجه حرارت زیر بغل به

طور طبیعی 36.4 تا 36.7 سانتیگراد می باشد.

اگر درجه حرارت شما در دو روز متوالی کمتر از آن است، تا

حدی دچار مشکل هایپوتیروئیدیسم هستید.

در صورتیکه تست خانگی به شما اعلام نمود که دچار

هایپوتیوئیدیسم هستید، بایستی به پزشک مراجعه نمائید.

برای آشنائی با مسائل دیگر تیروئید و کمبود ویتامین ها

و راه های بر طرف نمودن آن، در مقالات آینده با ما باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

انسان هیچ وقت کامل نیست، و همیشه در وجود هر کسی یک مسئله

ومشکلی وجود دارد، لکن نحوه برخورد با این مسأله است که

می تواند مشخص کند که آیا شما فرد موفقی هستید یا خیر؟

مثلاً یکی از اساتیدی که من در پیش ایشان درس می خواندم، بینی

ایشان کمی بزرگتر از حد معمول بود، لکن استاد بزرگوار من،

بجای اینکه از این مسئله، بشدت ناراحت باشد، و نگران این مسئله

باشد که در همه کلاسها، بخاطر این نقیصه مورد تمسخر واقع

گردد، خودشان به محض شروع سخنرانی به هر شکل ممکن،

کاری می کردند که اگر کسی هم متوجه این مسئله نشده به این

نقض وی، آشنا و آن هنگام بود، که استاد گرامی من، از همین

نقیصه بقول ما اساتید برای یخ شکنی و ارتباط بیشتر با مخاطبانش

استفاده می نمود و همین نقیصه بهترین حربه او برای ارتباط

مؤثر وی با شاگردان و مخاطبانش می شد.

یا در داستان دیگری، یکی از هم کلاسیهای من، که در کنکور

کارشناسی ارشد، با رتبه 50 در یکی از رشته های دانشگاه

تهران پذیرفته شده بود، و کتاب خود را نوشته و به عنوان مربی

و مدرس علوم و فنون مذاکره توانستند مطرح شوند. و این ها

همه در حالی بود که در کشور ما، حتی یک سیم کارت نیز به

نام این عزیز نمی توانست باشد، و این دوست من، با داشتن این

برچسب، توانست به این موفقیتها دست یابد، و آن برچسب این

بود، که این رفیق خوب و عزیز من، اهل کشور افعانستان است.

و داستان دیگری که شاید بسیاری از افراد از آن با خبر هستند،

آقای نیک وی آچیچ است که با وجودی که فاقد دست و پا می باشد،

در حال حاضر، از بهترین و انگیزشی ترین سخنرانان و مدیر

سازمان غیرانتفاعی زندگی بی‌حدومرز است، و ایشان بوسیله

همین نقیصه خودشان توانستند بجای فکر کردن به آنها، از فکر

و زبان خود استفاده نمایند، و توانست برای دیگران مفید باشد. و

سالیانه، افراد بسیار زیادی هستند که به سخنان وی گوش می دهند.

یکی دیگر از اساتید عزیزم در کلاس تعریف می نمودند که با یکی

از اساتید به یکی از کشورهای غربی مسافرت نمودند و قرار بود

که در آن کشور، با تلویزیون آن کشور، مصاحبه داشته باشند، و

گفتند که در موقعی که در فرودگاه منتظر ورود ساک ها بودیم،

ناگهان وسائل داخل ساک ایشان، از جمله لباسها زیر ایشان، قبل

از ساک داخل ریل ساکها قرار گرفت، و ایشان بجای اینکه مثل

ما، شرمنده و ناراحت بشوند که چرا لباسهایشان، از ساک بیرون

ریخته، تک تک آنها را از روی ریل برمی داشت و آنها را رو

به جمعیت می گرفت و همراه با آنها، به این اتفاق می خندید. و

وقتی از او در باره این اتفاق سئوال شد، ایشان گفته بودند که همه

به این اتفاق می خندند و خود من نیز بعداً به این اتفاق می خندم،

پس چرا در آن زمان که بهترین زمان است، نخندم و اوقات خوش

خودم را خراب کنم. بخاطر همین از همین اتفاق، به بهترین شکل

ممکن استفاده نمودند.

حال این همه داستان برای چیست؟

و چه ارتباطی این داستان ها و نقل قول ها، با دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دارد؟

ما در این مقاله، بر آن هستیم که به مسائل پیش رو گنجینه های

گهر بار نیروی انسانی، که برای بعضی از افراد، ناگوار است،

نگاه بیندازیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پرتگاه زندگی چیست؟

پرتگاه در لغت به صخره‌هایی اطلاق می‌شود که دارای سطح با

شیب زیاد مرتفع و یا عمیق باشد.

و پرتگاه زندگی، به پرتگاه هائی گفته می شود که در زندگی بر

سر راه انسان قرار می گیرد، و بعضی از افراد از این پرتگاه ها،

برای کایت سواری و پرش از ارتفاع و … استفاده می نمایند و

لذت و شادی را برای خودشان به ارمغان می آورند و عده ای دیگر،

تنها به پرتگاه نگاه می کنند، یا از آن پائین نخواهند آمد. یا فقط

خودشان را بدون حفاظ و نگهدارنده به پائین پرتاب می کنند، و

نتیجه آن، تنها، خرد شدن استخوانهای بدن می باشد.

چرا باید از پرتگاه های زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

استفاده نمائیم؟

             

 

همان گونه که در مثالهای بالا اشاره شد، این پرتگاه ها در سر راه

هر انسان و مسلماً در سر راه، هر پیشکسوت(بازنشسته) وجود دارد.

و چیزی که بسیار مهم است، خود پرتگاه نیست، بلکه نگاه ما به

این پرتگاه می باشد.

یکی از افرادی که به اعتیاد مبتلا بود، دارای دو فرزند پسر بود،

و این فرد را نهایتاً از توی جوی های خیابان در حالی که مشغول

تزریق مواد به خودش بود، پیدا نمودند که در همان حال، از دنیا

رفته بود، و چون هیچ مالی در دنیا نداشت، شهرداری نهایتاً او را

در یکی از قبرستان ها دفن نمود.

اما بعد از چندین سال، یکی از پسران وی، که دقیقاً راه پدر را در

پیش گرفته بود، مشاهده شد، و وقتی که از او در خصوص وضعیت

وی سئوال شد که چرا به این مسیر رفته، اعلام داشت، که همه

الگو او، پدرش بوده است و چون چنان الگوئی داشته، این راه،

تنها راه پیش روی او بود.

این در حالی است که در همان سال، زمانی که به دیدن یکی از

بزرگترین پزشکان در یکی از مجلل ترین قصرها، رفتند، فردی

را مشاهده نمودند که به موفقیت های بیشماری رسیده بود، وقتی

از او در خصوص زندگی و انگیزه های موفقیت او سئوال شد،

او نیز مانند برادر خود، الگوی خود را پدر خود معرفی نمود.

بله هر دو، برادر و فرزندان همان معتاد بودند، لکن یکی دقیقاً

جا پای پدر خود گذاشته و به همان مسیر رفت. اما دیگری، از

مسیر پدر، درس متفاوتی گرفته بود، و راه خود را دقیقاً مخالف

آن قرار داده بود، و به موفقیتهای چشمگیری رسید.

اگر ما نتوانیم از پرتگاه هائی که در سر راه ما قرار دارد، سکوی

پرتاب درست نکنیم، مجبور هستیم که به ته پرتگاه، سقوط نمائیم

و یک زندگی فلاکت بار داشته باشیم. اما اگر انتخاب نمائیم که از

لحظه لحظه زندگی مان لذت ببریم، حتماً از این پرتگاه، بعنوان

سکو، استفاده می نمائیم و موفقیت های چشمگیری را برای خود

رقم خواهیم زد.

چطوری پرتگاه های زندگی را به سکوی پرش تبدیل نمائیم؟

در درجه اول، نحوه نگاه به این پرتگاه ها بسیار مهم است، و

اینکه بتوانیم به این مسائل نه بعنوان پرتگاه، بلکه بعنوان جائی

که قرار است برای ما فواید بیشماری را رقم بزند نگاه کنیم.

آنگاه از خود سئوال نمائیم که چگونه می توانیم از این موقعیتی

که شاید برای برخی افراد، پرتگاه هست، بهترین و بهینه ترین،

موقعیت را ایجاد نمائیم.

سپس جواب ها خود به خود به ذهن ما خواهد رسید و تنها کافی

است که راه حل ها را بررسی و بهترین آنها را انتخاب و اجرا

نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه فکرکنیم، مسن

شدیم، فکر می کنیم که با تجربه شدیم و می بایست که این

مهارت ها را به نسل بعدی منتقل نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه، فقط در خانه نشسته

و منتظر بیماری ها باشیم، متوجه می شویم که باید ورزش نمائیم و

سلامتی کامل خود را به دست خواهیم آورد.

و …. خیلی از مسائل دیگر، که میتوانیم بجای اینکه از پرتگاه،

استفاده نمائیم، از سکوی پرتاب استفاده نمائیم.

امید است که این مقاله، مورد استفاده واقع شده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان

خود، هدیه نمائید.