مقاومت و رشد دوباره در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت و رشد دوباره در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت و رشد دوباره مسئله ای است که می تواند

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)، گنجینه های

نیروی انسانی را به قله های رفیع موفقیت برساند.

امروز در موقع برگشت به خانه، با راننده ای آمدم که

علیرغم داشتن لیسانس گردشگری، به شغل رانندگی

مشغول بود، و وقتی که از او علت را پرسیدم،

ایشان علت اصلی اشتغال فعلی خود را، ورشکستی

در شغل قبلی(آژانس مسافرتی) و عدم امکان لازم جهت

شروع مجدد آن شغل بود.

زمانی که بیشتر با او هم صحبت شدم، متوجه این

مسئله شدم که ایشان با یک شکست که در زندگی

کاری خود تجربه نموده است، دیگر یارای برخاستن و

مبارزه جدید را ندارد.

و با همان شکست اولیه، بقول معروف قافیه را باخته و

منتظر آن است که روزگار برای او، زندگی را برنامه ریزی

نموده و تنها ایشان، بازیگری باشد که برای برنامه های

روزگار نقش آفرینی می نماید.

به خاطر همین، در این مقاله به دنبال بررسی مقاومت

و رشد دوباره در زندگی، و مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) می باشیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فرصت ها مثل ابر

می گذرند را نیز مطالعه فرمائید.

مقاومت چیست؟

مقاومت در فرهنگ معین به ایستادگی و پایداری کردن،

معنا شده است. و معنای آن است که در مقابل فشارها

و نواقص، دردها و رنج ها باید ایستادگی نمود و پایدار بود.

رشد دوباره چیست؟

رشد دوباره، به معنای آن است که در یک مرحله که

از رشد، بازمانده بود، به هر علتی، مجدداً رشد آغاز

شده و مراحل جدید، را تجربه نماید.

این مرحله در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می تواند، شروع موفقیت های جدید و مراحل

جدید زندگی باشد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت نمود؟

در مصاحبه با بعضی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)،

آنان از افزایش فشارها، مسائل و مشکلات در این دوران،

صحبت به میان می آوردند. و سئوال اساسی این است،

که در این مواقع، چندین انتخاب پیش روی هر فردی

می باشد.

  1. پذیرش فشار و مشکل، و منتظر افزایش فشار بودن،
    بدون هیچ گونه فعالیت و عملکردی. این دقیقاً در
    مراحل شخصیت شناسی، به شخصیت های معصوم،
    لقب گرفته که افرادی که تنها منتظر هستند که از
    اطراف، مسئله ای اتفاق بیفتد و همچنان نظاره گر
    می مانند، بدون اینکه فعالیتی برای کم کردن،
    یا بیرون رفتن از زیر فشار مسائل و مشکلات،
    انجام دهند. 
  2. پذیرش فشار و مشکل، و مقاومت در برابر آن:
    این مرحله می تواند در دوران پیشکسوتی
    (بازنشستگی) علاوه بر اینکه اعتماد به نفس
    پیشکسوت(بازنشسته) را به همگان، ثابت کرده،
    و هم زمان با مقاومت، مطمئناً یا فشارها کاهش
    می یابد، و یا می توان از همان مسئله و مشکل،
    یک راه حل خوب و زیبا کشف نمود. 

مقاله کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید

مقاومت در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی)؟

وقتی مشکلات فرا می‌رسند و زندگی سخت می‌شود،

برنامه عملی زیر راهی عالی است که کمکتان می‌کند

همچنان پیش بروید و قوی بمانید:

فراموش کنید: فرد ضعیف به گذشته خود می‌چسبد

و نمی‌تواند جلو برود درحالیکه یک فرد واقعاً قوی تصمیم

می‌گیرد که فراموش کند و راهی دیگر برای رسید به

چیزی که می‌خواهد پیدا کند.

خود را آموزش دهید: هر مشکل جدیدی که با آن

برخورد می‌کنید، ممکن است به دانشی بیشتر از آنچه

دارید نیاز داشته باشد. برای اینکه در زندگی واقعاً قوی

باشید، باید بتوانید علم و آگاهی لازم برای حل

مشکلاتتان را به دست آورید.

سیستم اعتقادی خود را اصلاح کنید: وقتی باور

داشته باشید که می‌توانید کاری را انجام دهید، هیچ

چیز نمی‌تواند جلو شما را بگیرد اما مشکل اینجاست

که نمی‌توانید قبل از اینکه از شر افکار و اعتقادات

محدودکننده خود خلاص شوید، چنین باوری پیدا کنید.

فرار نکنید: نمی‌توانید با فرار کردن از مشکلاتتان،

قوی شوید. خودتان را گول نزنید. گاهی اوقات ذهنتان

یک راه فرار برایتان فراهم می‌کند که کمکتان می‌کند

بدون احساس گناه از مشکلتان فرار کنید. مثلاً بعضی

از کسانیکه از زندگی احتماعی می‌ترسند، به اینترنت

اعتیاد پیدا می‌کنند و دلیل آن این نیست که اینترنت

را دوست دارند، دلیل آن این است که به آنها کمک

می‌کند بدون اینکه حس بدی پیدا کنند، از

مشکلشان فرار کنند.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) شروعی دوباره را تجربه نمود؟

وقتی توانستید در مقابل مشکلات پایداری و مقاومت

نمائید، گام اصلی را برداشته اید، و سپس با گام های

بعدی، شروع مجدد را تجربه نموده و موفقیت های

جدیدی را برای خود به وجود آوردید:

ورزش را فراموش نکنید: در هر شرایطی ورزش

می تواند، به شما انگیزه لازم برای هر کار و فعالیتی را بدهد.

 شروع مجدد به معنی پذیرش شکست نیست:

شروع مجدد همیشه به این معنی که ما بپذیریم هر

آنچه تا کنون انجام داده ایم غلط بوده نیست بلکه راهی

است برای خارج شدن از روزمرگی و تبدیل شدن به یک

ماشین کوکی که روزها را یکی پس از دیگری و مثل روز

قبل ادامه می دهد بی آنکه انگیزه و هدفی داشته باشد.

هر چیز جدیدی لزوماً بد نیست: هیچ یک از ما لحظه

تولدمان را به خاطر نداریم بعد از 9 ماه زندگی دریک

بستر گرم و نرم که همه احتیاجات ما را برآورده می کرد،

ناگهان پا به جهانی گذاشتیم که نسبت به آن جاهل

بودیم و بی دفاع. شروعی مجددی که با گریه و زاری

شروع شد . اما این روزها برای حفظ سلامتی و چند روز

بیشتر در این دنیا کارهای زیادی می کنیم پس شروع

مجدد همیشه ام بد نیست.

همیشه آخرش سخته: آخر هرچیزی سخت است

درست است که یک جمله کلیشه ای شده اما حقیقت

این است که آخر هر چیز دشوار است اما این به معنی

غیر ممکن نیست. ما همیشه چیزهای ارزشمند را در

چالش ها و سختی ها به دست می آوریم.

خواستار شروع باشید : اگر روزگار و شرایط شما

را مجبور کرده از نو شروع کنید و در نقطه حساسی

از زندگی تان قرار گرفته اید بر این نکته تاکید دارد که

شما باید قلبا خواستار تغییر و شروعی تازه باشید.

قبول وضعیت موجود از مشخصات و ویژگی های

انسان های باهوش است.

 برای شروع دوباره لازم نیست زندگی تان

را شخم بزنید:  شروع دوباره به معنی ویران کردن

داشته های کنونی ما نیست برای شروع دوباره از

چیزهای کوچک و لذت بخش استفاده کنید.

یاد گرفتن یک مهارت جدید، یک کلاس دلچسب و

یا سفر یک روزه به جایی که همیشه آرزوی دیدنش

را داشته اید.

 بدها را پاک کنید: شروع تازه بهترین زمان برای

خط زدن بر روی عادت های بد، رفتار های ناخوشایند

و آن چیزی است که به هیچ عنوان به آن علاقه ای

نداریم . بد ها را با چیزهای خوب جایگزین کنید.

شجاع باشید: شروع مجدد مرحله ایست که باید

در آن ریسک پذیر بود و از انجام کارهای غیر معمول

هراسی نداشت. اگر قرار باشد همان روش های

قبل را دنبال کنید که اصلاً شروع مجدد بی معنا

خواهد بود!

 سطل زباله را خالی کنید: این تعبیر با آنکه

ظاهری زشت دارد اما یک حقیقت است. بخشی

از ذهن ما سطل زباله ای قرار گرفته که سرشار از

خاطره های تلخ، روزهای بد و در یک کلام گذشته است.

قبل از شروع هر کار سطل زباله را کاملاً تخلیه کنید.

 روی پای خودتان بایستید: من مطمئن هستم

اطراف هریک از ما (مخصوصاً پیشکسوتان

(بازنشستگان))، بی نهایت انسان های مهربان،

دلسوز، خیرخواه وجود دارد که قصد کمک دارند اما

برای شروع تازه بهترین کار آن است که روی پای

خودتان بایستید و خشت اول را درست و اصولی کار

بگذارید که تا ثریا مجبور نباشید دنبالش بدوید!

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

عقب راندن مرزها، بجای شکستن آنها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

عقب راندن مرزها، بجای شکستن آنها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بنا به گفته تعدادی از افراد، پیشکسوتان(بازنشستگان)

در این دوران به دلیل نقصان قوای جسمی و روحی،

با موانع و مشکلاتی دست به گریبان می شوند.

                    
و این نواقص، تعداد بسیار زیادی از این گنجینه های

نیروی انسانی را زمین گیر نموده و آنها را در یک دور

باطلی قرار میدهد و آنها به این باور می رسند که

دیگر توانائی و شایستگی انجام بسیاری از اعمال

را ندارند.

               
ما در این مقاله بر آنیم که تا بتوانیم این باورها را مورد

بحث و بررسی قرار دهیم.

پیشنهاد می شود، مقاله رژه رفتن مشکلات در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

شکستن مرزها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟


شکستن مرزها، به آن معناست که شما بدانید مشکل

و مسئله ای (مثل تعارض با خانواده، درآمد کم و ….) برای

خود دارید، لکن سعی در رفع آن مشکل و مسئله نمائید

و با تمام قوا بخواهید آن مشکل و مسئله را بر طرف نموده

و زندگی خوب و بانشاطی را برای خود مهیا نمائید.

               


شکستن مرزها، در صورتی که مشکل و مسئله، را بتوان

برطرف نمود، بسیار خوب و کار ساز می باشد، لکن در

بعضی از مواقع، مشکل و مسئله، بصورت یک واقعیت بروز

می نماید و دیگر امکان رفع آن نمی باشد، مثل از دست

رفتن نزدیکان، از دست دادن یکی یا چند عضو از

اعضاء بدن و ….

عقب راندن مرزها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟


در صورتی که مشکل و مسئله بصورت کلی باشد

مثل مواردی که در بند قبل ذکر شد، دیگر امکان رفع

آن و بر طرف نمودن آن وجود ندارد، در این صورت باید

آن مشکل و مسئله را پذیرفته و با آن کنار بیائید و

سعی نمائید که شخصیت و موقعیت جدیدی برای خود

مهیا نموده و با فرد جدید همراه شده و زندگی جدیدی

را آغاز نمائید.

                
مانند زمانی که فردی از خانواده و نزدیکان خود را از

دست می دهید، دیگر امکان برگشت آن فرد به زندگی

شما میسر نمی باشد، لکن این امکان وجود دارد که

شما خود را بدون آن فرد، برای ادامه زندگی مهیا نمائید

و باقی عمر خود را بدون او بگذرانید

               
یا زمانی که شما یک عضو از اعضاء بدن خود را از

دست می دهید، نیز در برخی از موارد امکان جایگزینی

آن وجود ندارد، مثل از دست دادن پا، یا از دست دادن

دست و …. اما در بعضی از موارد مثل از دست دادن

کلیه، می توان آن کلیه را با کلیه دیگر از فرد دیگری

جایگزین نمود.

            
در این موارد شما می بایست خود را بدون آن عضو،

بپذیرید و ادامه زندگی خود را بدون آن عضو بگذرانید.

چرا عقب راندن مرزها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم است؟


در بسیاری از موارد که عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

بدلیل بالا رفتن سن، با مشکلات جسمی مواجه می شوند،

و این مشکلات با آنها همیشه همراه می شود و باز هم

متأسفانه تا پایان عمر خود همراه با آن مشکل و با ناراحتی

زندگی را به سر می برند.

       
اگر گنجینه های نیروی انسانی نتوانند در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با آن مشکل و مسئله کنار بیایند، حس بد

و ناجوری را با خود همراه نموده و این حس را متأسفانه تا

سالها همراه خود دارند.

          
لکن اگر این عزیزان بتوانند با آن مشکل و مسئله کنار آمده

و خود را با آن همراه سازند، می توانند زندگی شاد،

با نشاط و سلامتی را داشته باشند.

        
مسائل و مشکلات ما که همان مرزهای ما و موانع هستند

فقط می توانند دو کار انجام دهند:

         
یک: ما را در مسیرمان متوقف کنند
دو: ما را مجبور به خلاق شدن بکنند

           
این شما هستید که مشخص می کنید، کدامیک را از

موارد بالا را انتخاب نمائید، متوقف ماندن، یا خلاق شدن؟

چه بسا شما با این مسائل و مشکلات و مرزهای بوجود

آمده برایتان، با اجبار به خلاق شدن، بتوانید موقعیت و

موفقیت های بسیاری برای خود بسازید و بجای اینکه این

مسائل و مشکلات را جزء موارد منفی و بد، بتوانید به آنها

به عنوان موهبت نگاه کنید.

             
هدیه های خارق العاده ای که می توانند تصورات تان

را شکوفا کنند و کمک کنند فراتر از جایی بروید که

همیشه تصور می کردید که می توانید.

             
موضوع شکستن مرزها نیست. موضوع عقب راندن

آنهاست و رفتن به جاهای شگفت انگیزی است که

به ارمغان می آورند.

مقاله تغییر سئوال در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟ را از دست ندهید.

چگونه در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مرزها را به عقب برانیم؟


اگر بتوانید با مطالعه و یا شرکت در کارگاه ها و کلاس های

متفرقه آن مشکل و مسئله را برطرف نمائید بسیار عالی

است، لکن بوسیله این ابزارها اگر نتوانستید مسئله و

مشکل را برطرف نمائید، یک خبر خوب اینکه، شما بجای

اینکه سعی نمائید آن مشکل و نقصان را رفع و از بین ببرید،

می توانید با آن مشکل و مسئله کنار آمده و خود واقعی

را بپذیرید، و فرد قدیمی بدون آن مشکل و مسئله را فراموش

نموده و با فرد جدید با مشکل و مسئله همراه و آشنا گردید.

                   
و سعی نمائید با این فرد جدید، که همراه با یک مسئله یا

مشکلی است، بتوانید موقعیت های جدید برای خود مهیا

نموده و ادامه زندگی خود را با شادی، نشاط و سلامتی

همراه سازید.

             
تنها کافی است که تغییری در نگرش خود نسبت به

خود و وضعیت جدیدتان به وجود آوردید.

              
بقیه موارد نیز بدنبال آن خواهد آمد.

              
زیرا مسائل و مشکلات، افراد را ناتوان نکرده تنها بحث

این است که آنها افراد را توانا کرده و باعث می شوند

تا به تصورات جدید تکیه کرده و چیزهای جدید و

موقعیت های جدید را باور نمایند.

                 
و این دلیلی است که باید اعتقاد داشت که تصور به

عنوان ابزار می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

              
برای شکستن مرزها و محدویت ها و برای رفع مسائل

و مشکلات- نقصان در وضعیت جسمانی و یا از دست دادن

افراد نزدیک به خود – برای اینکه در ذهنمان بتوانیم هر کاری

انجام دهیم و هر چیزی باشیم:

                 
ایمان به آن رویاهای جدید و مواجهه با ترس هاست که به

ما اجازه میدهد زندگی را فراتر از محدودیتها و با مسائل

و مشکلات زندگی کنیم.

                
و باید یاد بگیریم که مرزها جایی هستند که واقعیت

پایان می یابد

              
ولی همچنین جاییست که تصور و خیال پردازی

شروع می شود

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

این جمله ای بود که در یکی از سخنرانی های تد از خانم برنه بران

شنیدم و ایشان در سخنرانی خود، جمله ای به کار برد که بعد از شنیدن

آن، به این فکر رفتم که این جمله دقیقاً برای عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) طراحی گردیده است.

البته بعضی از افراد عقیده دارند که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی ها و دشواری هائی همراه است و عزیزان

گنجینه نیروی نیروی انسانی با این سختی ها، در بعد از اشتغال

خود، دست و پنجه نرم می نمایند.

اگر این فرض را بپذیریم که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی هائی روبرو است، به معنای آن است که

  • در قبل از آن سختی وجود نداشته است و همه چیز گل و بلبل
    بوده است.
  • سختی ها همان سختی است، اما قوای ما، در دوران پیشکسوتی
    (بازنشستگی) تحلیل رفته، و از آن جهت است که سختی ها در
    این دوران، به صورت ویژه خودنمائی می نمایند.

دو جمله فوق، نماینده آن است که شخص پس از اینکه به مقام
شامخ، پیشکسوتی(بازنشستگی) مفتخر گردید، با مشکلات و موانعی
روبرو می گردد.

حال نحوه روبرو شدن با این مسائل، مشکلات و سختی ها، به

چه صورتی باید باشد؟

در این مقاله؛ نحوه روبرو شدن با سختی ها، را مورد بحث و

بررسی قرار می دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله کیف خود را زمین

بگذارید را مطالعه فرمائید.

سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

همانگونه که در بند قبل ذکر گردید، اگر فرض را بر وقوع سختی

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) قرار دهیم. به معنای آن است

که در قبل از آن هیچ گونه سختی مقابل ما نبوده است، یا به عبارتی،

هر مسئله ای را با توجه به درآمد و توان خود، به خوبی مدیریت

نموده و آن را مهار نموده و سختی را به آسانی تبدیل می نمودیم.

و در بند دوم، اینکه سختی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

و با توجه به کم شدن توان مالی، و قوای جسمانی، از لاک دفاعی

خود خارج شده و به بدن و زندگی ما حمله می نماید.

باز هم در این صورت، معنای آن این است که در دوران اشتغال،

عملاً به یاد دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نبوده و سرمایه گذاریهای

لازم را جهت امور اقتصادی و سلامتی خود ننموده ایم و هم اکنون،

به صورت کاملاً بی دفاع در مقابل این حریف قدر، قرار گرفته ایم.

چرا باید بر سختی ها غلبه نمود؟

مشخص است، سختی ها، همیشه در زندگی وجود دارد، لکن

زمان های آن متفاوت است، و همین زمان، نیز میزان مقاومت و

توان ما چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ سلامتی را تحت الشعاع

خود قرار می دهد.

اگر فرض را بر این بگیریم که سختی به هر صورت در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سراغ ما آمده است و ما اکنون چه آماده

مقابله باشیم و چه آماده نباشیم، باید با آن روبرو شده و چاره ای جز

زمین گیر نمودن آن نداریم. در غیر اینصورت، این مبارز، پشت ما

را به خاک می ساید.

پس از همین جا، بدانیم که پل های پشت سر خراب گردیده و راه

برگشتی وجود ندارد. چه آماده باشیم و چه آماده نباشیم، در هر

صورت نباید جا خالی نموده و اجازه دهیم که این هیولا، بتواند

زندگی و سلامتی ما را نابود سازد.

پیشنهاد می شود مقاله سن تنها یک عدد

است، را مطالعه نمائید.      

چطوری باید پس کله سختی ها بزنیم و کنار زده و بهترین

امتیازها را از آن خود نمائیم؟

بهتر است گریزی به خود قرآن داشته باشیم.

در آیه 5 و 6 سوره انشراح آمده است، ان مع العسر یسرا

در قدیم این آیه شریفه را بدین صورت معنا می نمودند که از پس

هر سختی آسانی است، لکن اگر کسی به زبان عربی کمی آشنائی

داشته باشید، می داند که مع، به معنای همراه است.

و این آیه به این معنا است که به همراه هر سختی آسانی نیز وجود

دارد، و تنها لازم است که با کمی جستجو، آسانی و راحتی آن را

یافته و از آن در جهت شادی، نشاط و سلامتی و راحتی خود استفاده

لازم را بنمائیم.

راه های مقابله با سختی:

در اینجا 8 راه برای مقابله با سختی ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) ارائه می گردد:

داشتن اعتماد به نفس:

مواجه شدن با مشکلات، مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جزء لاینفک کل زندگی به شمار می آید.

اغلب عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در این دوران، سر در

گم شده و کلاف پیچ در پیچ مشکل، را بیشتر تاب داده و

گره کور می اندازند. و سعی در فرار از روبرو شدن با

سختی و مشکل می نمایند.

در این صورت، بهترین کار داشتن اعتماد به نفس و روبرو

شدن با سختی و مشکل است.

عدم واکنش بیش از حد:

واکنش بیش از حد، نه تنها سختی و مشکل را رفع نمی نماید،

بلکه آن را پیچیده تر نموده و در این حالت، گاهی اوقات منجر

به اتخاذ تصمیمات نادرست می گردد. زمانی که شما درگیر

احساسات شدید می شوید و در آن زمان برای موضوعی تصمیم

می گیرید، به سبب اینکه منطق در این تصمیم گیری دخیل نبوده

است، منجر به پشیمانی شما در زمان آینده خواهد گردید.

از این به بعد زمانی که با یک مشکل برخورد کردید از گرفتن

تصمیم در لحظات اول خودداری کنید و زمانی که آرام شدید به

حل آن بیاندیشید.

پذیرفتن واقعیت:

همه چیز را همان گونه که هست بپذیرید.

خیلی از افراد سعی می کنند تا اشخاص و یا وضعیت های موجودی

را که تحت کنترل آنها نیست، تغییر دهند و زمانی که نمی توانند به

هدف خود برسند، احساس بدبختی می کنند. سعی کنید با واقعیت

روبرو شوید و آنچه هست را بپذیرید، تا بتوانید راجع به آن به

درستی تصمیم گیری کنید.

دنبال مقصر نباشید:

بعضی از افراد عادت دارند تا اشتباهات خود را به گردن دیگران

بیاندازند و دیگران را مسئول مشکلات پیش آمده برایشان تلقی کنند.

بهتر است به جای اینکه انگشت اتهام را به سوی دیگران نشانه روید،

به اصلاح اعمال خود بپردازید. مقصر دانستن دیگران تنها باعث

پراکنده شدن افراد از دور شما می شود.

               

خود را به نتایج وابسته نسازید:

سعی کنید تا به نتایجی که در زندگی تان می بینید، وابسته نباشید.

به خاطر داشته باشید که هر شخص سلیقه ای مختص به خودش را

دارد و ممکن است او مخالف عقاید شما باشد. زمانی که کاری را در

زندگی انجام می دهید، توقع نداشته باشید تا همه جریانات بر وفق

مراد شما باشند.

ساده بیندیشید:

زمانی که شما در رابطه با یک وضعیت و یا یک واقعه بیش از

حد فکر می کنید، موجب می شود تا شما نسبت به همه چیز و همه

کس قضاوت کنید. همچنین بیش از حد فکر کردن راجع به یک

مشکل سبب می شود تا شما اوقات سختی را سپری کنید و به جای

دست به کار شدن و رسیدن به هدفتان، در پله اول درجا بزنید.

این موضوع بیش از هر چیزی شما را نا امید خواهد کرد.

هیچ چیز دائمی نیست:

در طول مدت زندگی، تغییرات جزو اجتناب ناپذیر آن محسوب

می شوند. این شمایید که باید با آنها کنار بیایید. بسیاری از افراد

از تغییر فرار می کنند و در مقابل آن مقاومت می نمایند.

این موضوع به این سبب است که تغییر آنها را از راحتی شان

برای مدتی خارج می نماید.

ممکن است شما با آنها شاد و یا غمگین باشید، ولی پس از مدتی

در خواهید یافت که آنها دائمی نیستند. پس بهتر است تلاشتان

را برای پرورش ذهن به منظور حفظ آرامش در این مقاطع

از زندگی بکنید.

عدم مقایسه اصل زندگی خود با ویترین زندگی دیگران:

یکی از کارهای مشکلی که پیش رو دارید، مقایسه نکردن خودتان

با دیگران است. ولی هرچه بیشتر این کار را انجام دهید،

از زندگی بیشتر نا امید خواهید شد. افراد زیادی هستند که از

شما موفق تر بوده اند و کارهای بهتری در زندگی شان

انجام داده اند. ولی این شمایید که داستان زندگی و موفقیت

خودتان را رقم می زنید.

امیدوارم از این به بعد، دیگر هیچ مشکل و سختی نتواند

شما را از مسیر منحرف نماید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

در یکی از روزها که در خیابان بودم برای رفتن به جائی، اقدام

به گرفتن تاکسی نمودم، وقتی که سوار تاکسی شدم، با

دیدن آتل گردن راننده و عصاهای او متوجه وضع غیر عادی

راننده شدم، و باز هم با دیدن چوبی در دستان که مانع بسته

شدن انگشتان و به هم چسبیدن آنها میگردد، تعجب من

چندین برابر شد. وقتی از ایشان موضوع را پرسیدم، متوجه

شدم که ایشان ضایعه نخاعی دارند، به شکلی که حتی

امکان استفاده از انگشتان دست را به درستی ندارند.

وقتی که زمان اتفاق را پرسیدم متوجه شدم که بیش از دهها

سال است که ایشان با همین شکل، مشغول گذران زندگی

است، همانجا به فکر رفتم که چگونه است، فردی که مشکل

ضایعه نخاعی دارد و گردن بسته، انگشتان دست مشکل دار،

پاها مشکل دار اما باز هم از پا نیافتاده و همچنان پرقدرت و

شاداب، به کار خود ادامه میدهد.

سپس به بعضی از دوستان بازنشسته که نگاه میکنم که بعد

از بازنشستگی، علیرغم داشتن اندامی سالم و همراه داشتن

کوله باری از تجربه، همچنان اعلام میدارند که کاری از دست

آنان بر نمیاید، و به خانه نشینی و پارک نشینی بسنده

می کنند. در این مقاله قصد داریم در خصوص نتوانستن در

دوران بازنشستگی یا به تعبیر درست تر، نخواستن در دوران

بازنشستگی نگاهی بیندازیم و مسائل را از این نظر بررسی

نمائیم.

نتوانستن چیست؟

نتوانستن که به مصدر منفی توانستن اشاره دارد، برعدم

قدرت و توانائی در انجام کاری دلالت دارد.

نخواستن چیست؟

نخواستن باز هم مصدر منفی خواستن است و رد کردن

است و بر عدم وجود اراده در انجام کاری دلالت دارد.

همانگونه که مشاهده میفرمائید این دو کلمه کاملاً با یکدیگر

متفاوت می باشند اما ما در بسیاری از مواقع، بجای واژه

نخواستن از کلمه نتوانستن استفاده می کنیم، زیرا که دیگر مسئولیتی بر عهده ما نمی گذارد و ما را از ادامه کار مبرا

می سازد.

چرا در دوران بازنشستگی ما نمیخواهیم؟

تعدادی از دوستان بازنشسته به محض اینکه حکم

بازنشستگی خود را دریافت می دارند، واقعا فکر می کنند

که این حکم، حکم بازنشستگی از کل دنیا، است و به این

فکر میکنند که چون توانائی خدمتی آنان به پایان رسیده

است، اداره مجبور به حذف آنان از سیستم گردیده است.

در صورتی که اصلاً چنین چیزی وجود ندارد، اگر کمی تحقیق

نمائید، شاید در گذشته، بازنشستگی را بر همین منوال قرار

داده بودند، لکن در حال حاضر، به این دلیل است که بعد از

30 سال، نفر جدید جایگزین و کارها توسط فرد جدید و جوانتر،

راهبری گردد و کارمندان سابق، همه در کارهای آموزشی و

سیستم های دیگر مشغول به خدمت گردند.

بارها با عزیزان بازنشسته مشغول صحبت بودم و از آنان

خواستم که حرکتی انجام دهند و شروع به اشتغال جدید

نمایند. قریب به اتفاق آنان، از کلمه نتوانستن استفاده

نمودند.

حال با توجه به داستان این راننده تاکسی، آیا شما واقعا

اعتقاد دارید که این عزیزان، واقعا نمی توانند، یا

نمی خواهند؟

چرا نمی خواهند، زیرا که با این جمله، تمام بار مسئولیتی

از گردن آنان برداشته شده و همه آنان را به دید آدم مسن

و سالمند نگاه کرده و کمتر کسی از آنان توقع دارد که

حرکتی انجام دهد و همین نگاه، سرمنشاء بسیاری از

مشکلات این قشر عزیز و این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی است. زیرا اگر خود را به مانند همین راننده

تاکسی باور داشته باشند، می دانند که اگر خدا کمی

توانائی را از آنان به خاطر عدم استفاده از آن توانائی، از

آنان گرفته است.

(البته نگارنده به این جمله اعتقاد ندارد، زیرا در همین زمان،

صبحها که جهت ورزش به پارک نزدیک خانه می روم، استاد

ورزش، که فردی حدوداً 85 ساله است، هنوز به مانند یک

جوان، جست و خیر دارد، و کمتر کسی است که در حرکات

بتواند همپای او قدم بردارد یا در زمانی که مشغول شنا

است، کمتر کسی است که بتواند همپای او در آب شنا

نماید و خسته نشود، پس همانگونه که خودتان نیز متوجه

شده اید، این کمتر شدن توان، تنها در ذهن است، نه در

بدن) تجربه و دانائی را به آنان عطا نموده است، که میتوانند

با همین تجربه و دانائی که گنج پر ارزشی است، میتوانند

برای خود و اطرافیان شغل و درآمد ایجاد نمایند.

چطوری میتوان با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمود؟

بهترین کار برای اینکه با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمائیم آن است که هر موقع که فعل نتوانستن بر زبان

جاری شد، فوراً، این واژه را با واژه نخواستن تعویض و خود را

مقید نمائیم که تا حد ممکن آن کار خواسته شده یا به ذهن

مبادرت شده، را انجام دهید. آنگاه بعد از مدت کوتاهی متوجه

میشوید که دیگر ذهن نیز شرطی شده و به ندرت از کلمه

نتوانستن استفاده می نماید.

راههای رسیدن به خواستن در دوران بازنشستگی

چیست؟

به محض اینکه فعل نتوانستن از روی زبان کنار رفت، فعل

خواستن جایگزین آن میشود، و بدن و کائنات در جهت رسیدن

شما به اهدافتان کمکتان میکند. کافی است که هر روز یا

هر هفته برای خود، یک هدف قرار دهید، و خود را ملزم نمائید

که به آن هدف ظرف مدت مشخصی دست یابید.

 و به مجرد اینکه به اولین هدف دست یافتید، ذهن شما،

شما را تشویق به انجام و رسیدن به باقی اهداف می نماید،

و بدین سان شما، شادی و نشاط در دوران بازنشستگی را

که سزاوار آن هستید را تجربه خواهید نمود.

به امید روزی که در واژه بازنشستگی، هیچ ردپائی از واژه

از کار افتادگی وجود نداشته باشد.

خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در دوران بازنشستگی

از زمانی که حکم بازنشستگی را دریافت می داریم، فکر

می کنیم که دیگر، دوران زندگی ما به پایان رسیده و دیگر

رنگ خوشی و لذت را نخواهیم چشید.

آیا بدینصورت است؟

آیا واقعاً همه چیزها، در دوران بازنشستگی، بد و زشت

می باشد و هیچگونه زیبائی وجود ندارد که بدان امیدوار

باشیم؟

بسیاری از دوستان و همکاران بازنشسته ما بوده و هستند

که از زمان اشتغال نیز بدلیل اینکه خوش بینی خاصی نسبت

به خود و تحولات داشتند، بسیار شاد و سرحال و سلامت

بودند و جالب اینجاست که هم اکنون که بعضی از آنها را

ملاقات می نمایم، همچنان نیز شادی و سرحالی را نیز

میتوان در وجود آنان یافت. و متأسفانه بعضی دیگر از

همکاران بازنشسته را می بینیم که علاوه بر اینکه در

زمان اشتغال، همه چیز را سیاه یا کدر و تار می دیدند و

تنها به معایب و مضرات هر چیزی توجه می کردند، هم

اکنون اگر در قید حیات باشند و بتوانیم آنان را ملاقات

نمائیم، یا نسبت به سن خود بسیار شکسته تر و

فرسوده تر شده و یا مسلماً در حال مبارزه با بیماریهای

صعب العلاج داخل بدن خود می باشند.

تا کنون به تفاوتهای این دو فکر کرده اید، چطوری است

که بعضی که همه چیز را زیبا و خوب می بینند در زندگی

چنان شاد و سرحال هستند و روزگار خوبی را سپری

می کنند در صورتی که عده ای که در هر چیز نازیبائیها را

مشاهده می نمایند، اکثر مسائل و مشکلات به سمت

آنان هجوم برده و آنان را کلافه می نماید.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم؟

و راهکارهای پیشگیری و مقابله با این معضل را شناسائی

و تا حد توان در جهت رفع آن قدم برداریم.

خوش بینی در بازنشستگی چیست؟

بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:

خوش‌بینی، نگرشی است مثبت است به جهان پیرامون

و فرد خوش‌بین با چنین نگرشی در تلاش است که دنیا را

به صورت بهتری ببیند. افراد خوش‌بین، می‌دانند که جهان

کامل و ایده‌آل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند، همه صفات خوب

و عالی را دارا باشد، اما آنها در تلاش هستند که بخش‌ها و

وجوه مثبت قضایا را بینند و امیدوار باشند که جهان به سمت

خوبی و خیر حرکت کند.

به دیگر سخن اینکه، آدم خوش بین در هر چیزی، اگر نازیبائی

وجود داشته باشد، به زیبائیهای آن بیشتر توجه می کند و

بجای اینکه به خار گل، توجه نماید سعی می نماید از خود

گل بیشتر و سودمندتر استفاده کرده و نظری نیز بر خار نیز

داشته باشد.

اما شخص بدبین، در هر چیزی تنها نازیبائیها را مشاهده

می کند و اگر گلی به دست او داده شود، تنها به خار آن

توجه کرده و بجای اینکه از زیبائیها و بوی خوش گل استفاده

نماید به چیزی که فکر و نگاه و توجه می نماید خار آن است

که مبادا در دست او فرو رود و از قضا، اتفاقاً همان خار به

دستان او رفته و جراحتی نیز بر دستان او وارد می نماید.

تفاوت های آدم خوش بین و بدبین، همانگونه که از خود

کلمات نیز کاملاً مشهود است، تفاوت در دید و نگاه آنان به

هر چیز یا فرد یا واقعه می باشد که چنین اختلاف بوجود

می آورد که یک فرد را در سنین پائین و به قولی، در جوانی

به کام مرگ فرو می برد و دیگر حتی با رسیدن به سنین

بالای 100 سال هم خوش بین است که باز هم شرایط به

گونه ای خواهد بود که سنین بالاتر را نیز تجربه نماید.

در نهایت، آدم خوش بین همیشه اعتقاد دارد که “شرایط از

این هم میتوانست بدتر شود”، ما آدم بدبین اعتقاد دارد که

“شرایط از این بدتر هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد”.

چرا خوش بینی در دوران بازنشستگی برای داشتن

سلامتی و نشاط مهم است؟

در دوران بازنشستگی که بسیاری بر این عقیده هستند که

نیروی بدن کاهش یافته و عضلات شروع به تحلیل

می نمایند(البته این نظر نگارنده نیست) اگر شخص به

اجتماع و اتفاقات و وقایع خوش بین نباشد نمی تواند خود

را با آن اتفاقات و وقایع هماهنگ نموده و از آثار مثبت آن به

صورت صحیح و بهره ور استفاده نماید.

این خوش بینی دوران بازنشستگی می تواند در روابط نیز

بسیار سودمند نقش خود را اجرا نماید، چون با داشتن

خوش بینی در روابط، می توان با دیگران و مخصوصاً اطرافیان

ارتباط بهتری داشت و از آثار خوب و پربار آن استفاده کرد و

در جهت کمک به خود یاری جست.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی به خوش

بینی رسید؟

در چند روز پیش در کلاسی شرکت نمودم که استاد کلاس

از ما شرکت کنند گان خواست که هر یک برای خود،

بوسیله مقوا و طلق های که مهیا شده بود، سه عدد

عینک بسازیم، و ما بعد از چندین دقیقه کار پرزحمت،

بدین کار دست یافتیم.

یکی از عینکها، عینک با طلق قرمز بود، که متأسفانه

ما بیشتر عادت نمودیم، با این عینک به دنیا و وقایع آن

چشم بدوزیم و همه چیز را منفی نگاه کرده و با بدبینی

خاصی به آن بنگریم. حتی اگر یک واقعه نیز به خودی خود،

مثبت است، اگر این عینک را به چشم داشته باشیم، حتما

از آن واقعه نکات منفی نیز قابل استخراج می باشد.

یکی دیگر از عینکها، عینک بی طلق بود که اگر بتوانیم وقایع

را همانگونه که هستند بدون کاهش یا افزایش در ابعاد آن

ببینیم و گزارش نمائیم شاید بتوانیم مسائل را بهتر

شناسائی و در صدد رفع آن برآئیم. لازم به ذکر است که

این دیدن و گزارش نمودن حتما باید بدون قضاوت باشد.

مثلاً این که کسی دیر می آید، باید کاملاً مشخص شود

شاید از نظر شما او دیر آمده باشد و از نظر خودش دقیقا

سر وقت باشد.

و آخرین عینک، که موضوع بحث این مقاله نیز می باشد،

عینک با طلق سبز است، که اگر بتوانیم دنیا و اطرافیان و

وقایع را با این عینک دیده و در باره آنان قضاوت نمائیم، بر

اینکه از مزایا و موهبتهای این قضاوت ها کاملاً بهره مند

می شویم، به جایگاه و مراتب بالائی نیز خواهیم رسید.

چگونه خوش بینی را در دوران بازنشستگی چند

برابر نمائیم؟

روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، از جمله عادتی

هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما بعنوان

مهمترین الگو و سرمشق ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی

که وضعیت زندگی گاهی اوقات دچار مشکل میشد، والدین

می گفتند: “چرا با وجود این همه کار، هنوز مشکل مالی

داریم”، یا در زمانی که پدرم با آمدن میهمان، بسیار خوشحال

و شادمان میشد و میگفت: “میهمان روزی اش را به همراه

خود می آورد” و به هیچ وجه نگران میهمان نبود و بسیار به

این امر خوش بین بود.

بازنشسته بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی

و ثابت نشأت می گیرد: “من به هیچ وجه حقوقم کفاف

مخارج زندگی را نمیدهد.” و اتفاقات خوب ، از شرایطی

موقتی ناشی می شود: “صندوق بازنشستگی، امسال به

ما وام میدهد چون دولت پول زیادی به این صندوق ها تزریق

نموده است”. اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل

موقتی نسبت می دهد “من حقوق ماهیانه ام به مخارج

جور در نمی آید چون مبالغ دریافتی را در جای مناسبی

سرمایه گذاری نکرده ام” و موقعیتهای مطلوب را به عوامل

پایدار؛ “صندوق بازنشستگی، به این علت به ما وام میدهد،

که با این وام، بتوانیم کمی از مسائل مان را حل نماییم.”

بازنشسته بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از

زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند.

به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود زمان

بازنشستگی شما فرا رسیده است، بازنشسته بدبین نه

تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد

بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده،

ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین علاوه

بر اینکه، از این موقعیت یک فرصت ایجاد می نماید، اجازه

نمی دهد یک موقعیت یا تجربه، تمام زندگی او را محدود

کند، او با خود فکر می کند “پس من در این شرایط ، شغلی

ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی

باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند.”

وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین

ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به

ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش

می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند.

اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت

می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: “دفعه بعد

ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد،

پارک می کنم .”

چگونه می توانید، خوشبین باشید؟

یک خبر خوش اینکه، عادتهای فرا گرفته شده می توانند

به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان

می دهد که خوشبین ی، مهارتی است که هر انسانی

می تواند به خوبی آن را فراگیرد . به برنامه چهار مرحله ای

زیر عمل کنید تا به کمک آن مثبت بیندیشید.

با افکار منفی مبارزه کنید.

فرض کنید بعلتی مجبور به گرفتن وام شده اید و مجبور

هستید مقداری از حقوق ماهیانه خود را به این امر اختصاص

بدهید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: “من چه

وقت وام گرفتن بود” از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته

باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید با گرفتن این وام، چه

مسائل و نواقص زندگی را میتوانید برطرف نمائید. و اینکه

با گرفتن وام های قبلی چقدر در زندگی خود، توانسته اید،

پیشرفت کنید(البته نگارنده به هیچ عنوان با گرفتن وام،

آنهم بدون برنامه، موافق نمی باشد، این تنها یک مثال

است برای بهتر نشان دادن موضوع).

در هر مسئله ای شما می توانید، بلافاصله با افکاری که

میتواند به شما و احساسات شما، لطمه وارد نماید، مقابله

نموده و اجازه ندهید این افکار شما را آزار داده و این دوران

زیبا را، با تصور مسائلی که شاید به هیچ عنوان اتفاق نیفتد،

خراب نماید.

برنده بودن را تمرین کنید.

در هر مسابقه که شرکت می نمائید، بازنشستگانی که

تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند

بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار باختن یا از دست

دادن، موقعیت را دارند، عمل می کنند ، اگر برای مسابقه ای

که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از

مسابقه، خود را مجسم کنید در حالی که در حال مسابقه

هستید و باقی رقبا، از شما بسیار عقب تر هستند و شما

با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به مسابقه کرده

و به خوبی به برنده می شوید. در هنگام مواجهه با صحنه

واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده

خواهد داد.

به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.

به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی

را که برای شما بوجود آمده ، به عنوان نتیجه تلاشهای

خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکسهایی که در تعطیلات

گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی

ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در

زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. “مهمانی شما در فضای

باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد

بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای

اجتماعی شما بوده است.” از موفقیتهای خود تجلیل کنید ( موفقیتهای خود را جشن بگیرید ) : “من قفل در را تعمیر

کردم بدون این که مجبور باشم از نجار کمک بخواهم، حالا

من به شیوه جدیدی با خود رفتار خواهم کرد.” احساس

افتخار و مباهات ، نسبت به کمالات و فضایل خود ، برای

شما یک احساس خود ارزشی می سازد

برا ی خود ، هدف تعیین کنید.

در اکثر مقالات، داشتن هدف بعنوان یکی از اصولی ترین

مسائل جهت داشتن شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی، را مطرح نمودم و در اینجا نیز دقیقاً تعیین

کنید که قصد دارید چه کاری انجام دهید. مثلا ً متعهد

شوید که هفته ای یک بار بصورت داوطلبانه در مؤسسات

خیریه فعالیت کنید. هدفهای بزرگ را به هدفهای کوچکتر

تقسیم کنید، تا زیر بار سنگین وظایف فلج نشوید. با دستیابی

به هر هدف اولیه، شاهد یک پیشرفت خواهید بود. شما در

مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد، احساس انرژی و هیجان

خواهید داشت و این، نشانه و قدرت یک انسان خوشبین

است.

بازنشستگی

8 اصل موفقیت در دوران بازنشستگی

اصول موفقیت در دوران بازنشستگی

 

بازنشستگی، خود یک فلسفه اصلی در زندگی هر فرد شاغل است، زیرا خواه ناخواه به آن خواهد رسید، حال چگونگی گذران این دوران، بستگی به خود فرد دارد. در اینجا آن چه را که به نظر می رسد، هر فرد بازنشسته برای اداره دوره بازنشستگی موفق خود نیازمند است، را بازگو می نمائیم.

به طور کلی، مجموعه ای معین از جهان بینی ها و بینش هایی مورد نیاز است تا افراد بازنشسته بتوانند بر خلاف نقص ها، محدودیت ها و یا تهدیدهای فزاینده، تا هر زمانی که امکان دارد، مشتعل، بارور و از نظر اجتماعی فعال باقی بمانند.

در اینجا هشت اصل ارائه می شود که مفهوم موفقیت در دوران بازنشستگی را تعریف می کنند. برخی از این اصول از برخی دیگر مهم تر هستند. اما در مجموع آنچه را که کم و بیش برای همگان و نیز فراهم ساختن گسترده ای از موفقیات ضروری می باشند را در بر می گیرند.

برای دستیابی به موفقیت و حتی فراتر از آن می بایست با تلاش و به طور دقیق این اصول را در نظر گرفت. هر فرد بازنشسته ای با توجه به شرایط زندگی و نحوه سازگاری و کنار آمدن با شرایط و وضعیت موجود با فرد دیگر متفاوت بوده و بنابر این میزان موفقیت از فردی به فرد دیگر در نوسان است.

ما در ابتدا این اصول را فهرست کرده و سپس برخی از آن ها را با جزئیات بیشتر مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. در واقع نتایج آنچه را که محققان، پژوهشگران و نظریه پردازان در باره بازنشستگی، در سال های اخیر بررسی نموده اند، را ارائه می دهیم. فهرست این اصول عبارتند از :

  • شفاف بودن در باره واقعیت های وضعیت موجود در باره خود
  • پذیرفتن این واقعیت ها و دیدن آن ها در بهترین وضعیت
  • توانائی سازگاری و کنار آمدن مؤثر با این واقعیت ها
  • دارا بودن توانائی بر جبران از دست داده ها و سایر کمبودها
  • جدیت و تلاش مستمر در یک فعالیت هدفمند
  • نگرش خردمندانه در باره آنچه که فرد به عهده خواهد داشت
  • حفظ پیوند و صمیمیت با همنوعان
  • حفظ حرمت و عزت نفس مثبت بر خلاف از دست داده ها و سایر کمبودها

 

اصول 1 و 2 موفقیت در دوران بازنشستگی:

شفاف بودن در باره واقعیت های وضع موجود در باره فرد و پذیرفتن این واقعیت ها و دیدن آن در بهترین وضعیت.

اصول بازنشستگی 11

همیشه بین اینکه فرد بخواهد واقعیت وضعیت خود را بداند و یا اینکه بخواهد آن را به نحو دلخواه و مطلوب ببیند یک تفاوت وجود دارد. اگر ما آنچه را که برای دیگران اتفاق می افتد را با اوضاع و احوال خود مقایسه کنیم، وضعیت همیشه بدتر خواهد بود.

ما نمی توانیم بسیاری از واقعیت های تلخی را که با آن مواجه می شویم را تغییر دهیم. بنابر این می بایست این توانائی را کسب کنیم تا با آن ها زندگی کرده و بهترین شرایط با وجود آن ها در زندگی خود داشته باشیم.

اگر وقایع را به طور صرف ناشی از تقدیر و ناچاری در نظر بگیریم، به تدریج دچار حالت یأس و افسردگی می شویم. حالت یأس و افسردگی، تلاش برای ساختن زندگی را از بین می برد. توانائی کسب روحیه بالا برای فائق آمدن با چالش ها و مشکلات زندگی همان سازگاری و کنار آمدن محسوب می شود. که این توانائی می تواند راهی را برای خلاصی و بهبود بخشیدن به شرایط پیش آمده را بیابد.

اصول بازنشستگی 3

دیده شده که افرادی که مستعد حالت یأس و افسردگی هستند، تمام وقایع زندگی خود را فاجعه تلقی می کنند، بر خلاف سایر افراد که در برابر چالش ها، صبر پیشه می کنند و یا با نگرشی مثبت حداکثر بهره برداری را از وقایع بد دارند، وضعیت را بدتر از چیزی که پیش آمده می بینند. بنابر این هم تمرکز به عین واقعیت و هم حفظ خونسردی و دارا بودن نگرش مثبت به طور برابر مهم و مؤثر هستند.

در اینجا به اصل دوم و توانائی مثبت اندیشی که اغلب دست کم گرفته می شود، اشاره می کنیم. شواهد زیادی وجود دارد که توانائی مثبت اندیشی را یک منبع نیرومند در انسان ها تلقی می کنند و بسیاری از روان شناسان با این موضوع موافق هستند. حال باید بدانیم که آیا می توان با این توانائی بر مشکلات فائق آمد یا خیر؟

ضرب المثلی وجود دارد که می گوید:”وقتی زمانه با تو نمی سازد، تو با زمانه بساز” این گویه بسیار رایجی است که باید با ناملایمات کنار آمد، اما در واقع گفتن این جمله خیلی آسان تر از عمل کردن به آن است. برای عمل کردن به این جمله می بایست تلاش و جدیت داشت و واقعیت این است که فقط عده کمی از ما لحظات بدون نا امیدی و رنج را سپری می کنیم. اما برای رسیدن به این جمله چیزی که اهمیت دارد ادامه و پیوستگی راه و توجه نکردن به لحظات بد است.

باید بتوانیم از کارکردها و بازده های مثبت لذت ببریم، گرچه زمانی که ناراحت و یا غمگین هستیم، این کار چندان آسان نیست. ما نمی توانیم همواره از ناراحتی ها و مشکلات خود با دیگران حرف بزنیم چرا که گاهی دیگران بنا به دلایلی نمی خواهند در این باره چیزی بشنوند. به طور معمول، آن ها نیز مشکلات و ناراحتی های خود را دارند.

اصول 3 و 4 موفقیت در دوران بازنشستگی:

توانائی کنارآمدن و سازگاری مؤثر با واقعیت ها و دارا بودن توانائی در جبران از دست داده ها و سایر کمبودها.

این دو اصل باید در کنار هم قرار بگیرند.

اصول بازنشستگی 6

اصل جبران، را بازنشستگان می توانند در فرانکلین دلانو روزولت، رئیس جمهور 4 متری در سال 1932 تا 1945 که قبل از جنگ جهانی دوم درگذشت، مشاهده کنند. تعدادی می دانند که او به فلج اطفال مبتلا بود و تا قبل از رئیس جمهور شدن، هرگز نمی توانست از پائین تنه بدنش استفاده کند. او مجبور بود که با کمک دیگران بالای سکو برود و با شور و حال زیاد در همایش های نامزدهای انتخابات با مردم و کنگره آمریکا سخنرانی کند.

نکته مهم این است که آن زمان جامعه مدنی احترام عمومی برقرار بود. مردم و مطبوعات، درک، شعور و احترام یکسان نسبت به یک مرد معلول داشتند و در سخت ترین شرایط روزهای کشور، چهار بار او را انتخاب کردند. او کسی بود که توانست با منزلت بالا، شور و شوق را در نقش رهبر یک کشور با هم ارائه کند. تا حدی که کاریکاتور او نیز با لبخند و سیگار برگی بر لب به تصویر کشیده می شد.

هم اکنون زمزمه هائی به گوش می رسد که مجسمه جدید روزولت در پارک یادبود واشنگتن دی سی می بایست او را در یک صندلی چرخ دار نشان دهد چرا که معلولیت- در واقع امروز عنوان معلول، یک واژه قدیمی است برای ناتوان بودن که امروزه منسوخ می باشد- معروف او را نمادین می سازد نه اینکه مجسمه ایستاده از او به نمایش گذاشته شود.

جالب اینجاست که به تصویر کشیدن معلولیت روزولت او را تحقیر خواهد کرد در حالی که به اعتقاد بسیاری از آمریکائیها، حقیقت درست بر عکس این است. از نظر دیدگاه مردم آمریکا، صندلی چرخدار نشانی از شجاعت، منزلت و تعهد بالای او است که او را نمادین می سازد. و به همگان می آموزد که چگونه یک فرد می تواند با وجود معلولیت جسمی به چنین موقعیت های چشمگیری برسد و بیماری و معلولیت جسمی خود را جبران کند،

حتی اگر با حمایت و بردباری و صبر دیگران گره خورده باشد. مخاطبان بازنشسته ممکن است با اندیشیدن به این مرد و آن دوران و گذشته ها غبطه بخورند.

شایسته بودن با اثربخش و مؤثر بودن به طور کامل همپوشانی دارند و هر دو توانائی نیز بر تفاوت های فردی و نیز قدرت مدیریت توقعات و تصمیم گیری آن ها نقش بسزائی دارند. حفظ روابط اجتماعی و شاغل بودن به کاری مثبت و سازنده و استفاده از مهارت های باقیمانده بازنشستگی در سازگاری و کنار آمدن با این دوران بسیار مؤثر هستند.

مهم تر اینکه هدف مطالعات و پژوهش ها در زمینه توانائی جبران، کشف این نکته است که کدام یک از اعمال سازگاری و کنار آمدن در نهایت به رضایت مندی از زندگی و بهزیستی و ایجاد هیجان مثبت می رسد.

 

اصل 5 موفقیت در دوران بازنشستگی:

جدیت و تلاش مستمر در یک فعالیت هدفمند

اصول بازنشستگی 9

در بعضی از اوقات، و بعضی از نفرات حالاتی رخ میدهد که بر اساس تشخیص علم روان شناختی و از لحاظ بالینی روان رنجوری وجود دارد. در این حالت، شرایطی به وجود می آید حتی افراد جوان نیز ناتوان می شوند. در واقع این حالت یکی از بدترین و مهلک ترین حالت هائی است که ذهن با آن درگیر می شود و به خصوص در بازنشستگان به نسبت جوان ترها شایع تر است. درمان روان رنجورهای وجودی، مشکل ترین، حالت های بالینی است و متخصصان مجرب آن هم به شرط همکاری مستمر مراجعان خود از عهده درمان برمی آیند. زیرا به طور معمول کسانیکه از این عارضه رنج می برند می بایست به نوعی فعالیت و علاقمندی نشان دهد، اما به نظر می رسدکه از انجام آن عاجز بوده و به اصطلاح از دنیا بریده اند و هیچ چیزی علاقه آنان را به خود جلب نمی کند.

به طور معمول این گونه افراد به سراغ روان پزشک دیگری می روند تا حداقل به خود نشان دهند که می خواهند در خود تغییرات را به وجود بیاورند اما رسیدن به این هدف یک امر درونی است و باید با انقلاب درونی و حقیقی همراه باشد و مراجعه به روان پزشک شرط کافی نیست.

برای ما چیزی غمگین تر از این نیست که یک بازنشسته به صورت بالقوه هنوز توانائی این را داشته باشد که در خانواده و جامعه نقش مثبتی ایفا کند اما نتواند در یک فعالیت هدفمند ظاهر شود.

البته فعالیت ها و تحرک ها می توانند هر چیزی باشند، حتی تلاش برای خلق کارهایی که تا کنون انجام نشده اند. در هر حال یک فعالیت و تلاش هدفمند نباید لزوماً یک امر تأثیرگذار و بزرگ باشد، بلکه باید این توانائی را داشته باشد که امید به زندگی و شوق زیستن را در بازنشسته پیدا کند و نگذارد که او با منزوی شدن و احساس تنهائی و فرو رفتن در خود، انتظار مرگ را بکشد.

این گونه کناره گیری بازنشسته، نمی تواند آن ها را به یک دوران بازنشستگی موفق هدایت نماید.

اصل 6 موفقیت در دوران بازنشستگی:

نگرشی خردمندانه در باره آنچه که فرد به عهده خواهد داشت.

اصول بازنشستگی 5

انتخاب مبتنی بر آگاهی و خرد، روشی است که فرد می تواند در زندگی خصوصی خود ایجاد کند. به عبارت روشن تر بازنشستگان نیاز دارند تا برای دستیابی به آرزوها و آرمان های ایده آل خود که شاید در گذشته نتوانسته به آن ها دست یابد، هم اکنون با توجه به سطح انرژی و وضعیت جسمانی و ذهنی به آن ها بپردازد. البته داشتن چنین توقعاتی از خود می بایست با در نظر گرفتن ذخایر خود حقیقی سالمند باشد. زیرا در این سن و سال درگیر شدن با فعالیت های اجتماعی زیاد و قبول تعهدات بیش از ظرفیت می تواند صدمات جبران ناپذیری به او وارد کند. انتخاب آگاهانه به بازنشسته کمک می کند تا از قبول تعهدات بیش از ظرفیت خود داری نماید.

اصل انتخاب مبتنی بر آگاهی، نه تنها به روابط خانوادگی و دوستان مربوط می شود، بلکه در تمامی کارکردهای زندگی سالمند تأثیرگذاری است. باید توجه داشت که با توجه به کاهش سطح انرژی و وجود برخی از بیماری ها و از  دست دادن بنیه و توانائی در دوران سالمندی می بایست از برخی از جاه طلبی ها و آرمان های ایده آل و هر هدفی که برای آن تلاش می شود کمی تخفیف نیز در نظر گرفته شود تا بتوان به طور کامل و یا تا حدودی تعهدات انجام شوند. در اینجا باز هم عامل تفاوت های فردی خودنمائی می کند و هر فرد بازنشسته خود می بایست با توجه به شرایط جسمانی و روحی و همچنین اوضاع مالی و سبک و سلیقه خود، انتخاب و تصمیم گیری آگاهانه بگیرد.

اصل 7 موفقیت در دوران بازنشستگی:

حفظ پیوند و صمیمت با همنوعان.

اصول بازنشستگی 4

از پژوهش ها و مطالعات انجام شده، چنین نتیجه می شود که انزوای اجتماعی – از جمله از دست دادن پیوندهای اجتماعی، تجرد و داشتن روابط اجتماعی ناکافی- تأثیر منفی البته کمی ضعیف تر از واژه منفی بر مواردی چون سلامت، طول عمر و بهزیستی دارند.

البته مطالعات و پژوهش ها از دیدگاه جامعه شناسی شبکه اجتماعی، مشکلات و ضعف هائی دارد. زیرا اصطلاح شبکه اجتماعی فقط نشان دهنده این است که فرد در زندگی یک یا چندین پیوند اجتماعی دارد ولی آیا این پیوندها می توانند از لحاظ روان شناختی، منبع رضایت، خوشحالی و بهزیستی او باشند. یک فرد ممکن است تعداد زیادی از این پیوندهای اجتماعی را در زندگی خود داشته باشد و یا دوستان و آشنایان زیادی مراوده کنند ولی در عمل و به عنوان مثال در جمع فامیل و برخی از آشنایان از همدیگر نفرت داشته و احساس خوبی نسبت به هم نداشته باشند.

 

اصل 8 موفقیت در دوران بازنشستگی:

حفظ حرمت و عزت نفس مثبت بر خلاف از دست داده ها و سایر کمبودها.

اصول بازنشستگی 2

اصطلاح های مترادف و جایگزین حرمت نفس، عزت نفس، احترام به خود و اعتماد به نفس است. بعضی از پژوهشگرها از واژه چیرگی و فائق آمدن هم استفاده می کنند، که ما نسبت به آن چه که آنها مطرح کرده اند، نظر قطعی نداشته و دچار تردید هستیم. زیرا که نمی توان در زندگی بر همه مشکلات چیره شد و فائق آمد. بنابر این ترجیح می دهیم به جای چیره شدن و فائق آمدن واژه سازگاری و کنار آمدن را مطرح کنیم. در واقع اشاره ما بر مدیریت فشارهای روانی است که پذیرش واقعیت شرایط فرد و چگونگی کنار آمدن و سازگاری و زندگی در این شرایط را شامل می شود.

بدون شک بازنشستگی موفق بدون داشتن عزت نفس مثبت غیر ممکن است. در اینجا اشاره ما به احساس نکردن شرمساری از کمبودها و نقصان هائی است که در بیشتر مواقع ارزش سرزنش کردن را نداشته و برای به وقوع آمدن و پیشگیری و اجتناب از آنها در زندگی همه انسان ها ناتوان هستیم. دلیل دیگر مهم بودن عزت نفس برای بازنشسته این است که فردی که به توانائی خود در برابر تهدیدها و مسائل پیش آمد در زندگی اعتماد کمی دارد یعنی برای فعلیت بخشیدن به راه کارها و سازگاری و کنار آمدن با این مسائل، دچار مشکل خواهد شد  از قبل تلاش خود را منجر به شکست خواهد داشت. دیده شده حتی زمانی که این افراد شایسته هستند باز تمایل دارند که شکست خورده ظاهر شوند و موفقیت خود را به حساب شانس می گذارند که این نوع برداشت از آن ها غیر دقیق است.

البته به وجود آوردن عزت نفس و اعتماد به نفس مثبت و خارج از درون فرد به هیچ عنوان کار آسانی نیست. طبق آن چه که تا کنون گفته شد، هر دروغ و ریاکاری در ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس دروغین اثر عکس و نامطلوبی را در فرد به وجود می آورد.

کودکان و همین طور بازنشستگان نیاز دارند که باور کنند که آنها به راستی به عنوان یک انسان با ارزش، مستحق احترام و منزلت دیگران هستند و نباید بدون اینکه نسبت به آنچه که قادر هستند انجام بدهند و باشند و یا قادر به انجام آن نیستند، فریب داده شوند.

بیشتر افراد بازنشسته با وجود اینکه می دانند، آن چیزی نیستند که زمانی می بایست می بودند، اما در این دوران از زندگی انتظار و توقع دارند که احترام و ملاحظه و رعایت احوال آنان در جامعه بشود. بازنشستگان و افراد ناتوان، انتظار دارند که دیگران با آنان برخورد مناسب داشته و منزلت آنان را حفظ کنند و خود را سزاوار احترام می دانند، حتی اگر در  گذشته جزء افراد سرشناس نبوده باشند. تبعیض، بی تفاوتی و عدم احترام از دیگران به شدت بر روحیه آنان اثر می گذارد. این هدف با ارزش و مهم است اما روش افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس در سالمندان و حتی کودکان یک امر پیچیده و نامطمئن است. از طرفی افزایش جمعیت بازنشستگان می طلبد که به این قشر از افراد جامعه، بر احترام و منزلت آن ها تأکید بیشتری شود. و از تصمیم گیران و مسئولان حکومتی خواست تا تدابیر و بودجه بیشتری را برای بهزیستی این قشر از جامعه در نظر بگیرند.

قسمتهائی از کتاب دوران سالمندی و کنار آمدن با آن، برگردان شعله آتشین

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.