بانوی مقتدر

توانمندسازی بانوان

توانمندسازی بانوان

توانمندسازی بانوان:

بانوان قدرتمند ما می توانند، میهن عزیزمان را به گلستان تبدیل کنند.

مرتباً در جامعه و در خانواده ها، شاهد این هستم که تا چه میزان، بانوان مهربان، صبور و بی آزار، این سرزمین مورد بی احترامی و ظلم واقع می گردند و این ظلم، حتی از سمت نزدیکترین و بهترین کسانی که آنها را دوست دارند، بر آنها اعمال می شود.

در چند روز گذشته بود که خبری، کل وطن را دستخوش التهاب نمود، خبر کشتن دختر 17 ساله اهوازی توسط پدرش، یا اخبارهای متعددی از تجاوز، زورگوئی و قتل های خانوادگی که متأسفانه در جامعه ما رواج دارد.

چرا ما باید در اکثر اوقات، منتظر چنین اخباری بواسطه ظلم های متعددی که به این فرشتگان روی زمین می شود، باشیم؟

حال وظیفه ما در مقابل این اخبار و رفتارهای متعدد که اکثراً توسط مردان اعمال می شود، چیست؟

مسئله دیگری که وجود دارد، عدم توانمندسازی بانوان است که متأسفانه بواسطه آموزشهای غلط و سنتی که از والدین آموزش ندیده ما، به نسل های بعدی، انتقال یافته است، این ناتوانی آموخته شده، سینه به سینه، از مادری به دخترش و همینطوری به نسلهای بعدی، صورت گرفته است.

تا چه زمانی باید شاهد این همه ناعدالتی و نابرابری بانوان در جامعه امان باشیم. آیا زمانش نرسیده که خود بانوان وارد گود شده و آستینی بالا زده و کمر همت بسته و به توانمندسازی این قشر خوب، زحمتکش و گرانقدر، یاری بجویند.

و باز هم متأسفانه بعضی از همین بانوان هستند که در زمانی که به مقام های بالاتر می رسند که می بایست برای این قشر مهربان، قدمی بردارند، بواسطه آموزشهای غلط خودشان و باورهایی که از نسل های گذشته به آنها منتقل گردیده، حتی خود مانعی بر سر آموزش بانوان در این زمانه میگردند.

به صورتی که یکی از همین بانوان در مقابل درخواست اینجانب جهت آموزش و ایجاد کلاس توانمندسازی بانوان، شدیداً با این امر مخالفت نمود و گفتند که نباید، حقوق بانوان را به آنها، آموزش داد، زیرا که اگر چنین اتفاقی بیفتد، میزان طلاق در جامعه، به صورت تصاعدی، افزایش می یابد.

در صورتی که این بانوی گرامی توجه نداشتند که نباید، خودروئی را به دست کسی داد اما آموزش رانندگی به او داده نشود، در آن صورت است که اگر احتمالاً بتواند از آن خودرو استفاده نماید و آن را به حرکت درآورد، مطمئناً لطمات جبران ناپذیری به خود و اطرافیان وارد نماید.

لکن اگر به همین بانوی گرامی، آموزش های لازم جهت رانندگی و فرهنگ رانندگی داده شود، مسلماً دیگر هیچوقت شاهد صدمه رساندن به خودش و دیگران گردد.

بقول دخترم که معتقد است، چرا ما دختران باید همه چیز را رعایت کنیم تا مردان و آقایان به خطا نیفتند. اگر قرار است، ما دختران، مسائلی را رعایت نمائیم، این رعایت باید حتماً دو طرفه باشد.

و بارها و بارها شاهد هستید که اگر عمل خلاف منافی عفت رخ دهد، مرد براحتی از زیر مجازات، رهائی می یابد و این بانوان هستند که حتی اگر بتواند از زیر مجازات دادگاه، خلاصی یابند، تا پایان عمر، می بایست این داغ را همراه خود داشته باشند زیرا که دیگران، آنها را رها نخواهند کرد و همیشه به چشم، یک فرد مشکل دار، به آنها می نگرند.

در صورتی که برای یک عمل خلاف منافی عفت، تنها وجود زن، کفایت نمی کند و مرد نیز باید حضور داشته باشد که این عمل اتفاق بیفتد.

باز متأسفانه بارها شاهد هستیم که زمانی که بحث عفت و فساد در جامعه زیر سئوال می رود، باز همه انگشتها و نشانه ها به سمت بانوان گرامی گرفته می شود، زیرا که به عقیده اکثریت جامعه، این بانوان هستند که می بایست، خود را محفوظ دارند. و هیچکس از آقایان عالی رتبه به این نکته توجه نمی کنند که چرا مردان و آقایان نباید مراقب چشمان و اعمال خود باشند، به صورتی که حتی بانوان با هر ظاهری بیرون آیند، هیچ فردی جرأت جسارت و نگاه نامربوط به وی را نداشته باشد.

همانگونه که خانم گودیوا همسر دوک کاونتری انگلیس، که زنی خیلی محبوب و محترم بود، بخاطر دفاع از یک شهر، بر روی اسب، بصورت عریان سوار شده و در شهر گشت، لکن هیچ مردی حاضر به دیدن ایشان نشد. البته شاید کسانی باشند که این عمل را که بخاطر دیگران، حاضر به چنین کاری شد را نپسندند، لکن همت بلند مردان آن شهر مد نظر است که بانوان می توانند به هر صورتی و با هر وضعیتی باشند، به شرطی که همین عفت و عفاف، نیز در مردان ما، تعریف و نهادینه گردد.

تمام این موارد را بیان نمودم، تا به اینجا برسم که حال که دیگران، در خصوص بانوان، تنها به نیازهای خودشان، توجه می نمایند، این خود بانوان گرامی هستند که می بایست، برای اقتدار و احترام خود، قدم های شایسته بردارند. و خدا رو شکر که با برگزاری این همایش، این امید بوجود آمده است که بتوان، قدم های اساسی در این راه برداشته شود.

 

توانمندسازی بانوان

ماجرای ورودم به بحث توانمندسازی بانوان:

قصه از سال 1368 شروع شد، آن زمانی که به قول قدیمی­ها، قاطی مرغ­ها شده و ازدواج نمودم و دریچه تازه­ای به روابط گرم و صمیمی در دنیای متأهلی، برایم گشوده شد. چون در آن زمان، به دنبال ارتباط خوب و صمیمی بین همسران بودم، و از طرفی، شخصیتم که یک شخصیت مهرماهی بود به عنوان یک مشاور، خودنمایی می­کرد، خیلی زود، در سال 69، با ورود به یک اختلاف و تعارض خانوادگی که برای یک عروس و داماد تازه عقد کرده در فامیل، ایجاد شده بود، وارد این حیطه(مشاور خانواده) گردیدم، آن زمان تنها راه­حل­های منطقی که به نظرم، مناسب می­آمد، را مطرح می­کردم.

این مسأله در طول زندگی ادامه داشت و با مشاوره­هایی که به خانواده­ها می­دادم، دیگران نیز با توجه به وضعیت زندگیم(یک زندگی رویایی با همسر)، تا حدودی به مواردی که مطرح می­کردم، توجه نموده و بعضی نیز، تنها و تنها، مطالب را شنیده و پشت گوش می­انداختند.

در آن زمان، از طرف فامیل، لقب بازجوی عروس و دامادها، را گرفتم و در اطرافیان، هر فردی که قصد رفتن به خواستگاری را داشت، یا خواستگار برای او می­آمد، با اینجانب مشورت می­نمود. و در همان حال که مشاوره می­دادم، سعی می­نمودم که مطالب علمی مربوطه را نیز در این خصوص فراگیرم.

سه سئوال اساسی در خصوص توانمندسازی بانوان:

آن زمان برایم سه سوال اساسی، ذهن مرا به خود مشغول می­داشت:

  1. چرا عروس و دامادهایی که چنین با عاشقی و دل باختگی، زندگی­های زیبای خود را شروع می­نمایند، بعد از مدتی، دیگر زندگی آن رنگ و بوی دوران آشنائی و عاشقی را نداشته و مشکل­ها و مسائل، خودنمائی می­کنند؟
  2. چرا در بسیاری از خانه­ها، اکثریت کارهای خانه، تنها و تنها، توسط خانم خانه انجام شده و آقایان یا دست به سیاه و سفید نمی زنند، یا به صورت خیلی کم و کوتاه، به این کار مبادرت می­نمایند؟

جالب بود که دیگران بر نگارنده نیز خرده می­گرفتند که چرا بر خلاف این سنت غلط، به همسرم کمک می­نمودم، زیرا از نظر آنها، کارهای خانه تنها مخصوص خانم خانه و کارهای خارج از خانه، مربوط به مرد خانه بود.

  •  سومین سوال این بود که چرا خانم­ها بصورت کلی، تابع همسران خود بوده و بیشتر آنها، هیچ اظهار نظری در مورد هیچ مطلبی نمی­کنند، یا زمانی که بخواهند در بحث­ها، از سلاحی استفاده کنند، تنها از سلاح گریه، استفاده می­کنند. و چرا خانم­ها، از اقتدار بی نهایت خود، استفاده لازم را نمی­برند؟

از طرفی، باورهای غلط در جامعه، نیز به این مسائل دامن می­زد، زیرا در هیچ کجای زندگی، در مدارس و دانشگاه­ها، این موارد را آموزش نمی­دادند، لذا هر فردی، بنا به آموزش­هایی که از رفتارهای والدین خود کسب نموده بود، عمل کرده و مشخص است که وضعیت به کجا می­انجامد.

سه سناریو برای توانمندسازی بانوان:

سناریو اول توانمندسازی بانوان، تولد سه دختر:

این موضوع ادامه داشت تا اینکه، خدای مهربان و کریم، به مرور و به فاصله ده سال، سه دختر نازنین، به من عطا نمود و از همان زمانی که اولین دخترم به سن تکلیف رسید، به دنبال یافتن پاسخ این سوال بودم که چرا، بر اساس تعالیم اسلام، دختران در 9 سالگی به تکلیف می­رسند و تمام تکالیف دینی بر آنها واجب می­شود، اما سن تکلیف در پسران 15 سال است؟ مگر چه تفاوتی بین جسم دختر و پسر وجود دارد؟ همان معده و اعضاء و جوارحی که دختران برای تناول و هضم غذا دارند، پسران نیز همان­ها را دارند، فقط در خصوص اعضاء جنسی متفاوت هستند که به نظرم، دلیل منطقی برای این تفاوت سن در تکلیف شدن، نبود.

جالب این بود که از چندین مرجع تقلید، که به نظرم می­توانستند، پاسخ صحیح و درست این سوال را به من بدهند، نیز سوال نمودم! و بنظرم، چون پاسخ مراجعین، توسط دفاتر آن مراجع عظام، پاسخ داده می­شود، پاسخ­های داده شده، کلی بود و حداقل برای من قابل قبول نبود، پاسخ­ها، از آن جمله بودند که: چون حضرت فاطمه(س) در 9 سالگی به خانه حضرت علی(ع) رفته، و حضرت عایشه، در 9 سالگی به عقد پیغمبر(ص) درآمده است.

خوب مشخص است که این پاسخ­ها، با معلومات حداقلی که از دین داشتم، برایم قابل قبول نبود، زیرا که مشخص است که محیط عربستان با محیط ایران به صورت کامل متفاوت است و دختر 9 ساله در عربستان، با دختر 9 ساله در ایران، یکسان و دارای شرایط مساوی نیستند.

بی­صبرانه و بی­مهابا، به دنبال جواب قانع کننده بودم. و این را نیز به خوبی میدانستم که گاهی در دین، مسایلی وجود دارد که شاید در زمان خاصی نتوان به جواب آن دست یافت اما در سال­های بعد، این مسایل با پیشرفت علم، به اثبات می­رسند(مانند حکمت سجده، که هم اکنون دانشمندان به اثرات اعجاز آمیز آن، مطلع گردیدند)، اما این سوال از آن سوال­هایی بود که یقین داشتم، برای آن جواب قانع­کننده­ای در حال حاضر وجود دارد و می­توانم با جستجوی بیشتر به آن دست یابم.

پس از مدتها و در زمانی که مادر همسرم، به رحمت خدا رفت و بر حَسَب ضرورت به شهرستان رفته بودیم، در مراسم ختم قرآن برای آن مرحومه، روحانی روستا که جوانی حدود 23 ساله بود، نیز حضور داشت. در آن محل، سوال خود را مطرح نمودم و پس از دو ساعت بحث و مباحثه با آن فرد، با دلایلی که روحانی جوان، با سعه صدری که بخرج داد و مطالب را به صورت شفاف و واضح برایم تشریح نمود، مرا قانع نمود که بله، باید دختران در 9 سالگی به تکلیف برسند.

سناریو دوم توانمندسازی بانوان، امید به زندگی:

و جالب این­که، در سال 95 که در حوزه فعالیت توانمندسازی بازنشستگان، وارد گردیدم و در زمانی که با مبحث “امید به زندگی” روبرو شدم، متوجه شدم که امید به زندگی در حال حاضر(1401) در ایران، برای آقایان 75 سال و برای خانم­ها(علیرغم اینکه، اکثر بیماری­ها و مشکل­ها، مربوط به خانم­ها است) 78 سال است، به همین خاطر، به دنبال دلیل رفتم، باز همان دلیل اولیه، که آن روحانی جوان تشریح نموده بود، برایم خودنمایی کرد.

سناریو سوم توانمندسازی بانوان، فوت همسر:

در بیشتر خانواده ها می­بینید، اگر در یک خانواده پدر خانواده، مشکلی برای او پیش آید و از دنیا برود یا جدا شود، مادر خانواده به راحتی می­تواند خانواده را سرپرستی و هدایت نموده و مسیر زندگی آنها را به خوبی هموار سازد، لیکن اگر این مورد برعکس اتفاق افتد و مادر خانواده از دنیا برود، در اکثر موارد، آن زندگی از هم پاشیده و پدر با وجود داشتن ثروت بسیار، توانایی هموار کردن جاده زندگی برای فرزندان را نخواهد داشت.(البته باز هم تکرار می­کنم، در اکثر موارد، نه همه موارد، چون مواردی را مشاهده نمودم که پدر به خوبی جای خالی مادر را پر نموده و توانسته آرامش خانواده را حفظ نماید، اما تعداد آنها در مقایسه با کل جامعه، بسیار محدود است).

قدرت(X) یا همان توانمندسازی بانوان:

قدرت و توانمندی بانوان، همان پاسخی که در جواب آن روحانی در خصوص به سن تکلیف دخترانم دریافتم و همچنین پاسخی که در خصوص افزایش طول عمر برای بانوان، با تحقیق، مطالعه و مذاکره با افراد به آن دست یافتم.

قدرت بانوان، 

قدرت بانوان همان موضوع(X) که آن روحانی در آن مراسم ختم قرآن، برایم تشریح نمود و پس از ساعتها، بحث و بررسی مرا متقاعد نمود که یک دختر، حتی در سن 9 سالگی، به دلیل قدرت بالا و توانمندی که دارد، توانایی کنترل و هدایت یک خانواده را دارد، لیکن به خوبی شاهد هستیم که بسیاری از پسران، هنوز در سن 20 سالگی نیز توانایی هدایت و کنترل خود را نیز ندارند، چه برسد به توانایی هدایت و کنترل یک خانواده که به دست وی سپرده شود.

  •  همین قدرت لایزال الهی است، که در وجود زن، دمیده شده است که تفاوت بسیار بالا بین توانایی­های زن و مرد قرار داده است که یک دختر در سن 9 سالگی و یک پسر، در سن 15 سالگی به تکلیف می­رسد.  
  • قدرت بانوان بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می­کنید، به صورتی که در بیشتر خانواده ها می­بینید، اگر در یک خانواده پدر خانواده، مشکلی برای او پیش آید و از دنیا برود یا جدا شود، مادر خانواده به راحتی می­تواند خانواده را سرپرستی و هدایت نموده و مسیر زندگی آنها را به خوبی هموار سازد، لیکن اگر این مورد برعکس اتفاق افتد و مادر خانواده از دنیا برود، در اکثر موارد، آن زندگی از هم پاشیده و پدر با وجود داشتن ثروت بسیار، توانایی هموار کردن جاده زندگی برای فرزندان را نخواهد داشت.(البته باز هم تکرار می­کنم، در اکثر موارد، نه همه موارد، چون مواردی را مشاهده نمودم که پدر به خوبی جای خالی مادر را پر نموده و توانسته آرامش خانواده را حفظ نماید، اما تعداد آنها در مقایسه با کل جامعه، بسیار محدود است)
  • همین قدرت است که شاهد هستیم که بانوان علیرغم داشتن بسیاری از بیماری­ها، مسائل و مشکلاتی که برایشان بوجود می­آید، باز مقاوم­تر و قوی­تر از آقایان هستند و به همین علت است که امید به زندگی در این قشر پرعظمت،(78 سال)، سه سال بیشتر از امید به زندگی آقایان (75 سال)، در این روزگار است.

آیا چنین قدرتی، واقعاً تحسین برانگیز نیست؟ آیا نباید به چنین قدرتی، افتخار کرد؟

اگر مطالب این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.