پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

انسان هیچ وقت کامل نیست، و همیشه در وجود هر کسی یک مسئله

ومشکلی وجود دارد، لکن نحوه برخورد با این مسأله است که

می تواند مشخص کند که آیا شما فرد موفقی هستید یا خیر؟

مثلاً یکی از اساتیدی که من در پیش ایشان درس می خواندم، بینی

ایشان کمی بزرگتر از حد معمول بود، لکن استاد بزرگوار من،

بجای اینکه از این مسئله، بشدت ناراحت باشد، و نگران این مسئله

باشد که در همه کلاسها، بخاطر این نقیصه مورد تمسخر واقع

گردد، خودشان به محض شروع سخنرانی به هر شکل ممکن،

کاری می کردند که اگر کسی هم متوجه این مسئله نشده به این

نقض وی، آشنا و آن هنگام بود، که استاد گرامی من، از همین

نقیصه بقول ما اساتید برای یخ شکنی و ارتباط بیشتر با مخاطبانش

استفاده می نمود و همین نقیصه بهترین حربه او برای ارتباط

مؤثر وی با شاگردان و مخاطبانش می شد.

یا در داستان دیگری، یکی از هم کلاسیهای من، که در کنکور

کارشناسی ارشد، با رتبه 50 در یکی از رشته های دانشگاه

تهران پذیرفته شده بود، و کتاب خود را نوشته و به عنوان مربی

و مدرس علوم و فنون مذاکره توانستند مطرح شوند. و این ها

همه در حالی بود که در کشور ما، حتی یک سیم کارت نیز به

نام این عزیز نمی توانست باشد، و این دوست من، با داشتن این

برچسب، توانست به این موفقیتها دست یابد، و آن برچسب این

بود، که این رفیق خوب و عزیز من، اهل کشور افعانستان است.

و داستان دیگری که شاید بسیاری از افراد از آن با خبر هستند،

آقای نیک وی آچیچ است که با وجودی که فاقد دست و پا می باشد،

در حال حاضر، از بهترین و انگیزشی ترین سخنرانان و مدیر

سازمان غیرانتفاعی زندگی بی‌حدومرز است، و ایشان بوسیله

همین نقیصه خودشان توانستند بجای فکر کردن به آنها، از فکر

و زبان خود استفاده نمایند، و توانست برای دیگران مفید باشد. و

سالیانه، افراد بسیار زیادی هستند که به سخنان وی گوش می دهند.

یکی دیگر از اساتید عزیزم در کلاس تعریف می نمودند که با یکی

از اساتید به یکی از کشورهای غربی مسافرت نمودند و قرار بود

که در آن کشور، با تلویزیون آن کشور، مصاحبه داشته باشند، و

گفتند که در موقعی که در فرودگاه منتظر ورود ساک ها بودیم،

ناگهان وسائل داخل ساک ایشان، از جمله لباسها زیر ایشان، قبل

از ساک داخل ریل ساکها قرار گرفت، و ایشان بجای اینکه مثل

ما، شرمنده و ناراحت بشوند که چرا لباسهایشان، از ساک بیرون

ریخته، تک تک آنها را از روی ریل برمی داشت و آنها را رو

به جمعیت می گرفت و همراه با آنها، به این اتفاق می خندید. و

وقتی از او در باره این اتفاق سئوال شد، ایشان گفته بودند که همه

به این اتفاق می خندند و خود من نیز بعداً به این اتفاق می خندم،

پس چرا در آن زمان که بهترین زمان است، نخندم و اوقات خوش

خودم را خراب کنم. بخاطر همین از همین اتفاق، به بهترین شکل

ممکن استفاده نمودند.

حال این همه داستان برای چیست؟

و چه ارتباطی این داستان ها و نقل قول ها، با دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دارد؟

ما در این مقاله، بر آن هستیم که به مسائل پیش رو گنجینه های

گهر بار نیروی انسانی، که برای بعضی از افراد، ناگوار است،

نگاه بیندازیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پرتگاه زندگی چیست؟

پرتگاه در لغت به صخره‌هایی اطلاق می‌شود که دارای سطح با

شیب زیاد مرتفع و یا عمیق باشد.

و پرتگاه زندگی، به پرتگاه هائی گفته می شود که در زندگی بر

سر راه انسان قرار می گیرد، و بعضی از افراد از این پرتگاه ها،

برای کایت سواری و پرش از ارتفاع و … استفاده می نمایند و

لذت و شادی را برای خودشان به ارمغان می آورند و عده ای دیگر،

تنها به پرتگاه نگاه می کنند، یا از آن پائین نخواهند آمد. یا فقط

خودشان را بدون حفاظ و نگهدارنده به پائین پرتاب می کنند، و

نتیجه آن، تنها، خرد شدن استخوانهای بدن می باشد.

چرا باید از پرتگاه های زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

استفاده نمائیم؟

             

 

همان گونه که در مثالهای بالا اشاره شد، این پرتگاه ها در سر راه

هر انسان و مسلماً در سر راه، هر پیشکسوت(بازنشسته) وجود دارد.

و چیزی که بسیار مهم است، خود پرتگاه نیست، بلکه نگاه ما به

این پرتگاه می باشد.

یکی از افرادی که به اعتیاد مبتلا بود، دارای دو فرزند پسر بود،

و این فرد را نهایتاً از توی جوی های خیابان در حالی که مشغول

تزریق مواد به خودش بود، پیدا نمودند که در همان حال، از دنیا

رفته بود، و چون هیچ مالی در دنیا نداشت، شهرداری نهایتاً او را

در یکی از قبرستان ها دفن نمود.

اما بعد از چندین سال، یکی از پسران وی، که دقیقاً راه پدر را در

پیش گرفته بود، مشاهده شد، و وقتی که از او در خصوص وضعیت

وی سئوال شد که چرا به این مسیر رفته، اعلام داشت، که همه

الگو او، پدرش بوده است و چون چنان الگوئی داشته، این راه،

تنها راه پیش روی او بود.

این در حالی است که در همان سال، زمانی که به دیدن یکی از

بزرگترین پزشکان در یکی از مجلل ترین قصرها، رفتند، فردی

را مشاهده نمودند که به موفقیت های بیشماری رسیده بود، وقتی

از او در خصوص زندگی و انگیزه های موفقیت او سئوال شد،

او نیز مانند برادر خود، الگوی خود را پدر خود معرفی نمود.

بله هر دو، برادر و فرزندان همان معتاد بودند، لکن یکی دقیقاً

جا پای پدر خود گذاشته و به همان مسیر رفت. اما دیگری، از

مسیر پدر، درس متفاوتی گرفته بود، و راه خود را دقیقاً مخالف

آن قرار داده بود، و به موفقیتهای چشمگیری رسید.

اگر ما نتوانیم از پرتگاه هائی که در سر راه ما قرار دارد، سکوی

پرتاب درست نکنیم، مجبور هستیم که به ته پرتگاه، سقوط نمائیم

و یک زندگی فلاکت بار داشته باشیم. اما اگر انتخاب نمائیم که از

لحظه لحظه زندگی مان لذت ببریم، حتماً از این پرتگاه، بعنوان

سکو، استفاده می نمائیم و موفقیت های چشمگیری را برای خود

رقم خواهیم زد.

چطوری پرتگاه های زندگی را به سکوی پرش تبدیل نمائیم؟

در درجه اول، نحوه نگاه به این پرتگاه ها بسیار مهم است، و

اینکه بتوانیم به این مسائل نه بعنوان پرتگاه، بلکه بعنوان جائی

که قرار است برای ما فواید بیشماری را رقم بزند نگاه کنیم.

آنگاه از خود سئوال نمائیم که چگونه می توانیم از این موقعیتی

که شاید برای برخی افراد، پرتگاه هست، بهترین و بهینه ترین،

موقعیت را ایجاد نمائیم.

سپس جواب ها خود به خود به ذهن ما خواهد رسید و تنها کافی

است که راه حل ها را بررسی و بهترین آنها را انتخاب و اجرا

نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه فکرکنیم، مسن

شدیم، فکر می کنیم که با تجربه شدیم و می بایست که این

مهارت ها را به نسل بعدی منتقل نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه، فقط در خانه نشسته

و منتظر بیماری ها باشیم، متوجه می شویم که باید ورزش نمائیم و

سلامتی کامل خود را به دست خواهیم آورد.

و …. خیلی از مسائل دیگر، که میتوانیم بجای اینکه از پرتگاه،

استفاده نمائیم، از سکوی پرتاب استفاده نمائیم.

امید است که این مقاله، مورد استفاده واقع شده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان

خود، هدیه نمائید.

برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟

برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟

در یکی از سخنرانی های تد، خانمی به نام لیسا گنووا در مطالبی،

وضعیت بوجود آمدن بیماری آلزایمر و راههای جلوگیری از آن

را تشریح نمود. چون دیدم که این سخنرانی می تواند در جهت

جلوگیری از بیماری به عزیزان کمک شایانی نماید، لذا متن

سخنرانی ایشان را بصورت دقیق در ذیل آورده شده است.

متن ذیل، قسمت اول سخنان ایشان است که بیان نمودند.

چند نفر از افراد حاضر در اینجا می خواهند که بالای 80 سال

عمر کنند؟

خوب

به نظر من، همه ما این انتظار را از زندگی با عمر زیاد رو داریم.

بیائید به آینده برویم،  به آینده شما.

فرض کنیم که همه ما 85 ساله هستیم.

همه در دو حالت دیده می شوید.

یکی از شما، ممکن است دچار بیماری آلزایمر باشد.

همینطوره

شاید شما فکر کنید که “خوب این فرد من نیستم.”

درسته در  غیر اینصورت شما پرستار خواهید بود.

پس از برخی جهات، مثل اینکه این بیماری وحشتناک بر همه ما

اثری خواهد گذاشت.

قسمتی از ترس از آلزایمر از این نشأت می گیرد،  که حس می کنیم

کاری در موردش نمی توانیم بکنیم.

با وجود دهه ها تحقیق ما هنوز روش درمانی و شفابخشی برای

معالجه این نداریم.

پس اگر به اندازه کافی خوشبخت باشیم که تا این حد عمر کنیم،

آلزایمر بخشی از سرنوشت مغز ما خواهد بود.

اما شاید اینطور هم نشود.

چطور می شود اگر من به شما بگم که میتوانیم این آمار بیماری

رو تغییر بدیم.

دقیقاً بتوانیم سرنوشت مغزمان را تغییر دهیم.

حتی بدون نیاز به پیشرفت در روش های درمانی؟

بگذارید با نگاه به آن چیزی که اکنون ما از سازگار عصب شناسی

آلزایمر میدانیم شروع کنیم.

این تصویری از محل اتصال دو نورون است.

نقطه اتصال که با دایره قرمز مشخص شده، سیناپس نامیده می شود.

سیناپس جائی است که پیام رسان های عصبی منتشر می شوند.

اینجا جائی است که سیگنال های عصبی منتقل و ارتباط برقرار

می شود.

جائی که ما از طریق آن می اندیشیم، احساس می کنیم، می بینیم،

می شنویم، آرزو می کنیم، و به یاد می آوریم.

سیناپس جائی است که آلزایمر از آن نشأت می گیرد.

بیایید بر روی سیناپس متمرکز شویم و به انیمیشینی از رویدادهائی

که به وقوع می پیوندد نگاهی بیندازیم.

در طول عملیات تبادل داده، علاوه بر انتشار پیام رسان های عصبی

همچون گلوتامیک در محل سیناپس، نورون ها همچنین پپتید کوچکی

به نام آمولوئید بتا منتشر میکنند.

در حالت عادی، آمولوئید بتا توسط میکروگلیا پاکسازی می شود.

که سلول های سرایدار مغزمان هستند.

در حالی که هنوز هم منشأ مولکولی آلزایمر مورد بحث است.

اغلب عصب شناسان بر این باورند که بیماری از زمانی آغاز

می شود که آمولئید بتا شروع به تجمع می کنند.

از طریق انتشار بیش از حد یا اختلال در پاک سازی آن ها،

و سیناپس ها شروع به انباشته شدن با آمولئید بتا می کنند.

وقتی این اتفاق روی می دهد، در کار سیناپس اختلالی روی می دهد

و ماده متراکم چسبنده ای بنام پلاک آمولئید ساخته می شود.

چند نفر از افراد حاضر زیر 40 سال سن یا بیشتر دارند؟

شما از حالا ترس برای پذیرشش دارید.

این مرحله اولیه در رویدادن بیماری، یعنی حضور تراکم پلاک های

آمولئید، هم اکنون نیز در مغزتان یافته می شوند.

تنها راه برای فهمیدن این پلاک ها، انجام اسکن ترموگرافی پت است.

شما در این مرحله، شاد و غافل هستید.

شما هیچ نوع از اختلال در حافظه، زبان و ادراک ندارید. البته هنوز.

ما معتقدیم حداقل 15 تا 20 سال طول می کشد تا تراکم پلاک های

آمولوئید به نقطه اوج شان برسند.

سپس آنها شروع به آبشار مولکولی می کنند که باعث وقوع

علائم اولیه بیماری می شود.

قبل از نقطه اوج، شما خطاهائی همچون این در حافظه تان

خواهید داشت:

“چرا من به این اتاق آمده ام؟”

یا “اوه.. نام او چی بود؟”

یا “کجا کلیدهایم را گذاشته ام؟”

خب، قبل از این که دوباره همه تان بترسید، چون میدانم که نصف

شما حداقل در شبانه روز گذشته یکی از جملات را با خود  گفته اید.

این ها همه از انواع فراموشی های معمولی هستند.

در حقیقت، من دلیل خواهم آورد که این مثال ها، حتی ممکن است

حافظه شما را با خود درگیر نکند.

زیرا شما در لحظه اول اهمیت نمی دهید که کجا کلیدهایتان را گذاشتید.

بعد از نقطه اوج،

اختلالاتی در حافظه، زبان و ادراک مشخص می شوند.

در نهایت به جای پیدا کردن کلیدهایتان در جیب کت تان، یا در

میز پشت در، شما آنها را در یخچال پیدا می کنید.

یا آنها را در وضعیتی پیدا می کنید که با خود می گوئید ” این ها

برای چیست؟”

خب چه اتفاقی روی میدهد وقتی که تراکم پلاک های آمولوئید به

نقطه اوج می رسند؟

سلول های نظافتچی میکروگلیا شروع به فعالیت شدید می کنند.

و مواد شیمیائی انتشار می کنندن که باعث التهاب و آسیب سلولی

می گردد.

و مواد شیمیائی انتشار می یابند که باعث التهاب و آسیب سلولی

می گردد.

معقتدیم اینکار شاید باعث پاکسازی سیناپس ها به وسیله خودشان

می گردد.

پروتئین حیاتی پیام رسان عصبی به نام تائو شروع به فرافسفریلاسیون

شدن می کنند.

و خود را با درهم پیچیدن به چیزی به نام تانگل تبدیل می کنند.

که این ماده نورون ها را از درون از کار می اندازد.

در آلزایمر متوسط، ما حجم زیادی از التهابات و تانگل ها و

جنگی تمام عیار در سیناپس و مرگ سلولی داریم.

پس اگر شما محققی هستید که سعی در درمان این بیماری دارد،

در کدام مرحله شما وارد عمل می شوید؟

اکثر محققان با اطمینان خاطر می گویند که این راه حل ساده را

باید پیش گرفت:

پلاک های آمولوئید را از رسیدن به آن نقطه اوج باز دارید.

به این معنی که اکتشافات داروئی بصورت متمرکز دنبال ساخت

ترکیبی است که از تراکم پلاک های آمولوئید مانع شده و آن ها

را حذف یا کاهش می دهد.

بنابر این روش درمانی برای آلزایمر بسیار شبیه به درمان های

پیشگیرانه خواهد بود.

ما قرصی را خواهیم خورد تا از رسیدن به نقطه اوج مانع شویم،

قبل از اینکه آبشار مولکولی آغاز شود.

قبل از اینکه شروع به گذاشتن کلیدهایمان در یخچال بکنیم.

ما معقتدیم تا الان، این جوابی است برای شکست در این نوع داروها،

در آزمایش های بالینی شان ، نه بخاطر ضعف علمی، بلکه افراد

در این آزمایش ها به نقطه اوج رسیده اند و دارای علائم بیماری اند.

برای درمان خیلی دیر شده است.

به پلاک های آمولوئید همچون کبریتی روشن نگاه کنید.

در نقطه اوج، کبریت شروع به آتش کشیدن جنگ می کند.

هنگامی که جنگل در آتش می سوزد، دیگر فوت کردن کبریت

فایده ای نخواهد داشت.

باید قبل از اینکه کبریت آتش را به جنگل دهد، اینکار را می کردید.

حتی قبل از اینکه محققان این را بفهمند.

این اطلاعات واقعاً برای ما اخبار خوبی است.

زیرا معلوم شده است روشی که ما زندگی می کنیم در تجمع این

پلاک های آمولوئید تأثیر گذار است.

پس راهکارهائی برای جلوگیری از رسیدن به نقطه اوج وجود دارند

که ما می توانیم انجام بدهیم.

ریسک آلزایمر را همانند الاکلنگی متصور می شویم.

ما عوامل ریسک دار را در یک بازو می گذاریم، وقتی بازو به

زمین می رسد شما دارای نشان های بیماری و تشخیص داده شده

به آلزایمر هستید.

ادامه صحبت ها، در قسمت بعدی فردا در سایت قرار خواهد گرفت.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.


برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد؟  قسمت دوم

 

در مقاله قبلی، با

قسمت اول برای جلوگیری از آلزایمر چه کار باید کرد، آشنا شدیم.

اکنون قسمت دوم یکی از سخنرانی های تد که توسط خانم

لیسا گنووا ارائه شده است، ارائه می گردد:

فرض می کنیم شما پنجاه ساله هستید.

شما دیگر فردی جوان نیستید.

شما در طول سن تان مقادیری از پلاک های آمولوئید را جمع کرده اید.

شما مقداری به نقطه اوج نزدیک هستید.

بیائید به دی ان ای تان نگاهی بیندازیم

ما تمامی ژن هایمان را از مادر و پدرمان به ارث برده ایم.

بعضی از این ژن ها، ریسک را افزایش و برخی کاهش می دهند.

اگر شما مانند نقش آلیس در فیلم “هنوز آلیس” هستید.

شما یک جهش ژنتیکی را به ارث برده اید که میتواند سریعاً

آمولوئید بتا تولید بکند.

و این عامل به تنهائی می تواند باعث بروز آلزایمر شود.

اما برای اغلب ما ژن هائی که ارث برده ایم، فقط مقداری ریسک را

افزایش داده است.

به عنوان مثال، APOE4 گونه ای از ژن است که باعث افزایش

آمولوئید می شود.

اما شما می توانید نمونه هائی از ژن APOE4 را از مادر و پدرتان

به ارث داشته باشید.

و هرگز دچار آلزایمر نشوید.

به این معنی که برای اغلب ما، مولکول دی ان ای به تنهائی باعث آلزایمر

گرفتن یا نگرفتن مان نمی باشد.

پس چه چیزی باعث آن می شود؟

ما کاری در باره پیرشدن مان و یا ژن هائی که به ارث برده ایم

نمی توانیم بکنیم.

بنابراین، ما نمی توانیم سرنوشت مغزمان را تغییر بدهیم.

در مورد خوابیدن چطور؟

در خواب های عمیق با امواج آهسته، سلول های گلیال مان مایع

مغزی نخاعی را در سرتاسر مغز شستشو می دهند،

یعنی باقی مانده های متابولیک در سیناپس هایمان که در طول بیداری

جمع شده اند را پاکسازی می کنند.

خواب عمیق همانند یک نیروی پاکسازی برای مغزمان است،

اما چه اتفاقی میافتد اگر شما خودتان را از خواب محروم بکنید؟

اکثر محققان بر این باورند که کم خوابی شاید عملاً یک پیش نشانی

از آلزایمر باشد.

یک شب محرومیت از خواب باعث افزایش آمولوئید بتا می شود.

و خود این تجمع آمولوئید باعث اختلال در خواب می شود، که باعث

افزایش بیشتر این تجمع آمولوئیدها میگردد.

پس ما این حلقه بازخوردی بر روی هم تأثیر گذار را خواهیم داشت.

که به شتاب دادن تجمع تا رسیدن به نقطه اوج ادامه خواهند داد.

دیگر چه(عاملی تأثیر میگذارد)؟

سلامتی قلبی و عروقی، فشار خون بالا، دیابت، چاقی، سیگار، کلسترول بالا،

همه آنها در افزایش ریسک آلزایمر مؤثر دیده شده اند.

برخی از کالبد شکافی ها نشان داده اند که هشتاد درصد از افراد با

آلزایمر، همچنین دارای بیماری های قلبی و عروقی بوده اند.

تمرینات هوازی نشان داده اند که در کاهش میزان آمولوئید بتا در

نمونه های حیوانی مؤثر واقع شده اند.

بنابر این، سلامت قلبی، سبک زندگی مدیترانه ای و تغذیه میتوانند در

جهت عکس آلزایمر عمل بکنند.

بنابر این، کارهای بسیاری برای جلوگیری یا به تأخیر انداختن شروع

آلزایمر وجود دارد.

بگذارید در نظر بگیریم همه این موارد را انجام دادید.

در نظر بگیریم شما 65 ساله اید.

و در خانواده شما سابقه آلزایمر وجود داشته، پس شما مستعد به ارث بردن

یک یا دو ژن که میتواند باعث شدت گرفتن روند آلزایمر شود، را دارید.

برای سال ها شب زنده دار بودید.

عاشق گوشت قرمز هستید.

و شما دوندگی ندارید جز اینکه کسی دنبالتان بکند.

متصور شوید که پلاک های آمولوئید شما به نقطه اوج رسیده اند.

بازوی مقیاس الاکلنگتان به زمین خورد.

به نقطه انتشار آبشاری مولکول ها رسیدید.

که آتش را به جنگل می کشاند.

که باعث التهاب، و تولید تانگل ها، و مرگ سلول های عصبی شد.

شما باید هم اکنون دارای علائم آلزایمر باشید.

شما در پیداکردن کلمات و کلیدها و بیادآوری آن چیزی که من در ابتدای

سخنرانی گفتم، دچار مشکل شده اید.

اما امکان دارد اینطور نباشد.

یک کار دیگری نیز برای محافظت خود از ظهور علائم آلزایمر وجود دارد.

اگر حتی شما دارای علائم عمیقی از آلزایمر در مغزتان داشته باشید.

باید در حیطه انعطاف پذیری عصبی و مقاومت ادراکی مغز کاری انجام داد.

به یاد داشته باشید، تجربه داشتن آلزایمر تماماً نتیجه از دست دادن سیناپس ها است.

یک مغز متوسط بیش از صد تریلیون سیناپس دارد، که بسیار شگفت انگیزه،

ما هنوز باید بر روی آنها کار کنیم.

و این یک عدد ثابتی نیست.

در طول عمرمان، در فرآیندی به نام انعطاف پذیری عصبی سیناپس ها

دچار افزایش یا کاهش می شوند.

هر لحظه که چیزی جدید فرا می گیریم، ما در حال ساخت و تقویت ارتباطات

عصبی و سیناپس های جدیدی هستیم.

در مطالعه بر روی راهبه های زن، 678 راهبه، تماماً بالای 75 سال، وقتی

که مطالعات آغاز شد، که برای بیش از دو دهه طول کشید.

آنها به طور منظم بررسی های فیزیکی و آزمایش های ادراکی را تنظیم

کردند، و وقتی مردند، تمام افراد مغزشان برای تشریح اهدا شد.

در برخی از این مغزها، محققان چیزی شگفت انگیز یافتند.

علیرغم وجود پلاک ها و تانگل ها و انقباض مغزی، چیزی به نظر

می رسد در مورد آلزایمر محقق شد، راهبه های متعلق به این مغزها،

هیچ اثری از داشتن بیماری آلزایمر در طول حیاتشان نداشتند.

چطور ممکن است؟

ما معتقدیم، بدلیل اینکه این راهبه ها از یک سطح مقاومت ادراکی بالائی

برخوردار بودند، میشود گفت که آنها سیناپس های عملیاتی زیادی داشتند.

کسانی که سال های زیادی، آموزش رسمی دارند، مهارت بالائی در ادبیات

دارند، کسانی که در فعالیت های منظم و متداول روانی هستند، تمامی آنان

مقاومت ادراکی بالائی دارند.

آنها مسیرهای فراوان و ذخیره های برای ارتباطات عصبی دارند.

پس حتی اگر آنها بیماری چون آلزایمر داشته باشند

با وجود از دست دادن برخی از سیناپس هایشان، آنها هنوز مسیرهای

پشتیبان زیادی را دارند.

این باعث می شود آنها احساس فراموشی چیزی را نکنند.

یک مثال ساده شده را متصور می شویم.

بگوئیم که شما فقط یک چیز در مورد موضوعی می دانید،

مثلاً در مورد من متصور شویم.

شما می دانید که لیسا گنووا کتاب “هنوز آلیس” را نوشته است.

این تنها چیزی است که راجب من می دانید.

شما فقط یک ارتباط عصبی را دارید، که فقط یک سیناپس دارد.

فرض کنید شما آلزایمر دارید،

یعنی شما پلاک ها، تانگل ها و التهاب ها را دارید.

و میکروگلیا آن سیناپس را تخریب کرده است.

و اکنون کسی از شما می پرسد:

“نویسنده هنوز آلیس کیست؟”

شما به یاد ندارید.

به خاطر اینکه آن سیناپس از بین رفته است.

شما مرا برای همیشه فراموش می کنید.

چه می شد اگر شما در مورد من اطلاعات زیادی داشتید؟

مثلاً شما چهار چیز راجب من می دانستید.

اکنون فرض کنیم شما آلزایمر دارید و سه تا از آن سیناپس ها دچار آسیب شده و یا از بین رفته اند.

شما هنوز میانبری برای عبور از آلزایمر دارید.

هنوز می توانید به اسم من برسید.

پس ما هنوز می توانیم در مقابله با آلزایمر از طریق بکارگیری ارتباط های

آسیب ندیده انعطاف پذیر باشیم.

ما این ارتباطات میانبر یعنی مقاومت ادراکی خود را با یادگیری چیزهای

جدیدی می سازیم.

در حالت ایده آل، می خواهیم این چیزهای جدید تا حد ممکن با معنی باشند،

حاوی بینش، معنا، تداعی کننده ودارای احساس باشند.

پس این از طریق حل کردن جدول بدست نمی آید.

نمی خواهید که اطلاعاتی که اکنون داشته اید را بازیابی کنید.

زیرا این مثل گردش در خیابان های آشنای گذشته تان است.

گشت و گذار در همسایگی هایی است که هم اکنون با آن ها آشنا هستید.

شما باید راه های جدیدی بسازید.

ساختن ذهنی مقاوم در برابر آلزایمر به این معنی است که یک زبان جدید

یاد بگیرید،

دوستان جدیدی پیدا کنید،

کتابی بخوانید،

یا به یک سخنرانی برجسته گوش بدهید.

و با وجود این اگر روزی علائم آلزایمر در شما پیدا شد،

سه درسی است که من از مادربزرگم و افراد زیادی که با این بیماری

زندگی می کنند، آموخته ام.

تشخیص، به معنای این نیست که شما فردا خواهید مرد.

از زندگی لذت ببرید.

شما حافظه عاطفی تان را از دست نخواهید داد.

شما هنوز قادر به درک عشق و لذت هستید.

شاید شما چیزی که من پنج دقیقه پیش گفتم، بیاد نداشته باشید،

اما شما احساسی که با من داشتید را به یاد خواهید داشت.

و شما بیش از آن چیزی هستید که می توانید به یاد بیاورید.

ممنون

در صورتیکه این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بخشش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند مشخص کننده

این باشد که تا چه میزان از زندگی خود در این دوران لذت

می بریم یا خیر.

با سختی، خودش را به قسمت بیمه اداره رساند و پس از اینکه

نسخه های بیمه را که برای دریافت هزینه های آن با خود آورده

بود، به مسئول مربوطه ارائه کرد و تأئیدیه آن را گرفت، تازه یک

نفس راحتی کشید و به محض اینکه سر خود را بازگرداند،

نگاهش به  اینجانب که به فاصله چندمتری از ایشان قرار داشتم،

افتاد و سپس شروع به گفتگو با اینجانب نمود.

مرتب از فردی که در زمان اشتغالش برایش دردسر ایجاد نموده

بود داد، سخن برآورد. و مدام از وی می گفت و مسائلی که

بر سرش آمده بود.

داستانی در خصوص بخشش         

یاد یک داستانی افتادم که در کتابها خوانده بودم.

دو راهبه که یکی مسن تر و دیگری جوان بودند در مسیری

می رفتند، در طی مسیر خود به رودخانه ای رسیدند و در زمانی

که قصد داشتند از آن رودخانه عبور نمایند، مشاهده نمودند که

خانمی نیز می خواهد از رودخانه رد شود، لکن به علت عمق

آب از این کار امتناع می کند.

راهب مسن تر که پاچه های شلوار خود را بالا زده بود، به سمت

زن رفت و او را در پشت خود گرفت و با هم از رودخانه گذر

کردند. و در آنطرف رودخانه، آن زن را به زمین گذاشته و خود

را مرتب نموده و آماده حرکت به سمت مسیر خود شد.

راهب جوان تر که این مسئله را دید، او هم از رودخانه رد شد،

و او هم به همراه راهب مسن تر، به مسیر ادامه داد. در طول

مسیر تمام مدت، فکر راهب جوان بسیار درگیر موارد بود و

نهایتاً در انتهای مسیر که بسیار هم از رودخانه دور بود،

طاقتش طاق شد و از راهب مسن پرسید.

استاد، آیا تماس با یک جنس مخالف، جایز است؟ راهب مسن تر

پرسید چطور؟ و راهب جوان مسأله عبور از رودخانه را

مطرح نمود.

راهب مسن، به راهب جوان گفت: پسرجان، من آن زن را در

کنار رودخانه زمین گذاشتم و آمدم، تو چرا اینهمه راه، او

را زمین نگذاشتی؟

حال مَثَل ما و این عزیز است، که بعد از اینکه سالیان سال،

از بازنشسته شدن او گذشته است، هنوز کینه ای که در سالهای

اشتغال، در دل خود داشت، هنوز با خود همراه دارد و حاضر به

زمین گذاری آن نشده است، و مشخص است که نتیجه این حمل،

این مهمان ناهمخوان، چیزی غیر از تحمل درد و رنج های

فراوان و عدم آسایش خود و دیگران نیست.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله روزه کلامی را نیز

مطالعه فرمائید.

بخشش چیست؟

بخشش تصمیم برای رها کردن خشم و افکار انتقام‌جویی است

و باعث روابط سالم تر، کاهش استرس و اضطراب و افسردگی

و سلامت روانی و معنوی می شود.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بخشش داشته

باشیم؟

بخشیدن، فراموش کردن و ازخودگذشتگی نیست و با تحمل کردن

افرادی که ما را رنجانده اند فرق دارد.

 شما مجبور نیستید دیگران را ببخشید ولی هنگامی که بدانید اگر

از اشتباهات دیگران بگذرید و به آنها نچسبید، چقدر آرامش

بیشتری دارید، هرگز کینه توزی، خشم و قهر را انتخاب نمی کنید.

فراموش نکنید که بخشیدن نشانه عزت نفس بالای شماست.

بخشیدن، فراموش کردن و رها شدن از احساسات شدیدی است

که به حوادث گذشته مربوط می شود. وقتی نمی توانیم دیگران را

ببخشیم، خود را فردی فراموش شده، مأیوس و ناتوان می دانیم.

در واقع ما نمی توانیم منکر اشتباهات خود شویم؛ اما می توانیم

رفتار خود را تغییر دهیم تا شرایط مطلوب تر و آینده بهتری را

به خود نوید دهیم.

در واقع بخشش، آمادگی برای رهایی از رنج های گذشته و

تصمیمی است برای پایان دادن به مشکلاتی که از گذشته با خود

داریم. البته در بخشی از وجود ما این باور وجود دارد که

می توانیم آرامش فکرمان را با پیروی از نفرت، خشم و رنج به

دست آوریم و همواره حساب و کتاب های عادی داشته باشیم و

دچار حالاتی مانند کینه، نفرت و خشم شویم. بدین ترتیب

نمی توانیم آرامش داشته باشیم. بخشش می تواند ما را از زندانی

که با ترس و غضب در ذهن خود ساخته و بر خود تحمیل

کرده ایم رها کند

پیشنهاد می شود، مقاله کمک کردن به خود

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز

مطالعه فرمائید.

چطوری باید دیگران را ببخشیم؟

بخشیدن می‏تواند به هزار و یک علت روی سلامت روان آدم

تاثیر مثبت داشته باشد که بعضی از این علت‏ها اینها هستند:

۱. کینه، اتلاف انرژی و درگیری ذهن بیشتر است.
۲. بخشش، یک پایان خوب برای هر اتفاقی است.
۳. با بخشش از بیماری‏های روان تنی دور می مانیم.

بایدها و نبایدهای گذشت کردن را بشناسید:

مثل خیلی دیگر از رفتارها گذشت کردن، بایدها و نبایدهای

خودش را دارد که کم توجهی کردن به آنها، این رفتار پسندیده

را با شکست مواجه می کند و در نتیجه حال شما را بدتر از

قبل می کند.

بایدهای گذشت:

– باید گذشت را آزادانه انتخاب کنید نه اینکه به صرف آموزه ها
و یا فشارهای دیگران، خودتان را به نوعی مجبور به انجام آن ببینید.

– برای کامل شدن فرایند گذشت، باید صبور  باشید و به صورت
آهسته و پیوسته روی خودتان کار کنید.

– در گذشت، باید تمرکزتان فقط روی خودتان و بهتر کردن

حالتان باشد. شما نمی توانید فرد دیگر را هر چقدر هم که

مقصر باشد تغییر بدهید.

نبایدهای گذشت:

– گذشت را نباید به معنای آشتی بدانید. آشتی کردن مرحله بعدی

گذشت است و لازم است قبل از اینکه بخواهید با فرد مقصر

آشتی کنید، فرایند گذشت را در خودتان کامل کرده باشید.

– گذشت را نباید به معنای فراموش کردن اتفاقات پیش آمده بدانید.

واقعیت این است که اتفاقات زندگی، اتفاق افتاده اند و نمی توانند

فراموش شوند. کاری که گذشت می کند این است که بار هیجانی

ماجرا را می گیرد و باعث می شود که شما دیگر از بابت یادآوری

آن اتفاق حالتان بد نشود نه اینکه آن ماجرا را به کلی از ذهن تان

پاک بکند.

– نباید به خاطر گذشت، منتی بر سر کسی گذاشت. همانطور که

گفته شد گذشت، انتخاب خودتان بوده است، شما برای بهتر کردن

حال خودتان آن را انتخاب کرده اید و کسی شما را مجبور به آن

نکرده است.

بخشش را از کجا شروع نمائیم؟

برای شروع بخشش، ما آن را به گام های مختلفی تقسیم نموده ایم

که امیدوارم بتواند در رسیدن به آرامش فکری و بخشش افراد،

کمک شایانی به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) نماید.

گام اول : احساسات منفی را انکار نکنید!
گام دوم : دو دو تا چهار تا کنید! و سود و زیانهای بخشیدن و

عدم بخشش را با خود مرور کنید، و بدانید که کدام ارزشمندتر

است.
گام سوم : حق قصاص و بخشش داشتن و نهایتاً بخشش را

انتخاب نمودن، می تواند برای هر فردی لذت بخش باشد.
گام چهارم : به محدودیت‏های او فکر کنید
گام پنجم : خوبی‏ها را هم ببینید
گام ششم : تصمیم بگیرید که ذهن خود را از هر خشم و نفرتی

پاک سازید و بخشش داشته باشد.
گام هفتم : بخشیدن را در عمل نشان دهید!
                 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

آیا رویدادها به میل و علاقه ما در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) به وقوع خواهند پیوست؟

آیا رویدادها به میل و علاقه ما در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) به وقوع خواهند پیوست؟

یکی از همکاران بسیار خوب و عزیز ما که در اداره مرتب از

زمین و زمان، گله و شکایت دارد، چند روزی مرا به فکر فرو

برده بود که چگونه است که این بنده خدا، مرتب برایش مشکل

ایجاد می شود و همیشه بیماری ها و حوادث بر سر راه ایشان

قرار دارد. زیرا که همیشه در گیر بیماری های اسکلتی و

داخلی خود و عزیزان خود می باشد.

تا اینکه در سر یک مسأله ای، وقتی که نوبت ارائه مدارک ایشان

جهت گرفتن مزایائی شد، عکس العمل ایشان برای ارائه مدارک،

جواب سئوالات مرا به خوبی داد و به چشم خویش دیدم کم کاری

ایشان در ارائه مدارک، آنهم به صرف اینکه خودش را از قبل

بازنده و رد شده آن مسأله می دانست و از ارائه مدارک به دلیل

اینکه امکان قبول اینجانب نمی باشد، سر باز زد. و از

بزرگترین حق خود، گذشت.

         

خوب آیا واقعاً سیستم مقصر است که ایشان به حق خود نرسیده

است؟

سیستم مزایا و امکانات، از کجا باید متوجه گردد ایشان مدرکی

را که میتواند نشاندهنده محق بودن ایشان برای آن امتیاز باشد

را در دست دارد؟

تا زمانی که مدرک ارائه نگردد، آیا ایرادی بر سیستم وارد

است؟

سپس به این نتیجه رسیدم که

“از ماست که بر ماست”.

هر چه که ما بکاریم، همان را درو خواهیم نمود.

     

هیچ موقع امکان ندارد که فردی جو بکارد و انتظار داشته باشد که

گندم درو نماید.

و آنگاه به عملکرد دیگر همکاران و اقوام و خویشان خود نیز

نگریستم، آنان که همیشه خوش بین بوده و خود را برای اتفاقات

خوب آماده می نمودند و همیشه در هر حادثه ای، درس های آن

را برای خود در نظر می گرفتند و در هر حال، احساس خود را

خوب نگه می داشتند. در همه حال، زندگی خوب و شاد، و

اتفاقات خوب و مثبتی را برای خود رقم می زدند.

ما در این مقاله سعی داریم اتفاقات و ارتباط آن با میل و علاقه را

مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

پس با ما همراه باشید.

میل و علاقه چیست؟

میل و علاقه در لغت به معنی خواستن ، ارزو داشتن ، آرزو

کردن، خواستاربودن آمده است.

و هر چیزی که ما بخواهیم و به آن سمت گرایش داشته باشیم،

حاصل میل و علاقه ما است.

چرا میل و علاقه ما می تواند بر رویدادهای ما در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) تأثیر بگذارد؟

همانگونه که عرض شد، این میل و علاقه ما است که رویدادها

را به سمت ما هدایت می نماید.

بقول استاد ما،

“هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افتد و همه اتفاقها، تابع نظم خاصی

هستند”.

همه اتفاق ها پیرو درخواست ما از کائنات و جهان هستی رخ

خواهند داد. حال این ما هستیم که به جهان هستی سفارش

می دهیم.

جهان هستی مانند یک رستوران سلف سرویس می باشد که همه

امکانات و وسائل در آن قرار دارد، تنها لازم است که سفارش

آن ها را صادر نمائیم و سه مرحله جذب، یعنی توجه، درخواست

و دریافت را رعایت نمائیم.

در مرحله اول، توجه که همان میل و علاقه ما است، کافی است

که ما به چیزی که می خواهیم توجه نمائیم. و به صورت مثبت

نیز باید این عمل انجام شود. مثلاً “من بیماری را نمی خواهم”،

کائنات “نمی خواهم” را متوجه نمی شود و معنی “من بیماری

را می خواهم” را دریافت خواهد داشت و شما را به سمت بیماری

سوق خواهد داد و اتفاقاتی در سر راه شما قرار می گیرد که شما

به بیماری دچار خواهید شد.

 

برندگان به این دلیل برنده هستند، چون از اول خودشان را برنده

دیده اند، و زمانی که اعلام برنده شدنشان به آنها اعلام می شود،

اکثراً ذوق زده نمی شوند، زیرا که از ابتدا خود را برنده

می انگاشتند، و بازنده ها نیز به همچنین، کسی که همیشه خود

را بازنده می داند، همیشه در همه جا، بازنده می باشد و

این قانون است.

چطوری می توان میل و علاقه خود را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سمت موفقیت هدایت نمود؟

تا اینجا متوجه گردیدیم که اتفاقات را ما به سمت خود هدایت

می نمائیم و اگر می خواهیم که اتفاقات خوبی برای ما رقم بخورد،

باید تمرکز، توجه، میل و علاقه خود را به سمتی که دوست

داریم و به صلاح ما می باشد، هدایت نمائیم.

هیچ قانون و دستورالعمل خاصی هم در این بین وجود ندارد.

بارها و بارها، عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) را مشاهده نموده ام

و این قانون مکرراً برای من تداعی شده است. کسانی که از ابتدا،

همیشه خوش بین بودند و همیشه شادی و نشاط و سلامتی را برای

خودشان خواسته اند و همیشه میل و علاقه اشان به سمت عشق و

محبت و دوست داشتن بوده است، اکثراً در این سن نیز، همچنان

خدا رو شکر، سرپا و قبراق و سرحال و خندان و شاد هستند و

زمانی که حتی به میان شاغلین قدم رنجه می نمایند، شادی و نشاط

خودشان را به همگان ارزانی می دارند. و در مقابل نیز عزیزانی

را مشاهده می نمایم که در زمان اشتغال، همیشه از زمین و زمان

گله و شکایت داشتند و به ندرت بعضی از آنها را می بینید، که

همچنان سلامت و شاد باشند، و متأسفانه اکثر آن ها در حال

مبارزه با بیماری و مشکل بزرگی می باشند.

به نظر شما آیا اینها همه اتفاقی است؟

       

به فرمایش استاد صاحبی:

زندگی فعلی ما حاصل انتخاب های گذشته ما است، اگر ما

می خواهیم زندگی بهتری را تجربه نمائیم، باید انتخاب های

متفاوتی داشته باشیم.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

افسردگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)  

افسردگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

افسردگی در دوران پیشکسوتی را میتوان از بیماری های شایع

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دانست،

به همین خاطر در این مقاله آن را مورد بحث و بررسی قرار

می دهیم و در مقاله بعدی، راه های مقابله با این بیماری را با

هم مرور خواهیم نمود.

با گرفتن حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) و به دلیل اینکه هنوز باور

ندارد که بعد از 30 سال باید محل کار خود را ترک نماید، لذا د

ر کمال بهت و تعجب مراحل تسویه حساب را که خود یک

هفت خوان درست و حسابی است را طی نموده و پس از آن

به سمت خانه روان می شود.

تعدادی از همکاران اینجانب متأسفانه به محض پیشکسوت

(بازنشسته) شدن بعد از یک تا سه ماه، بدلیل عدم قبول شرایط

جدید از طرف فرد، دچار ایست قلبی و به دیار باقی شتافتند.

و عده ای دیگر نیز بعد از چند ماه ابتدا به بیماری افسردگی

دچار، و سپس بوسیله همین بیماری، انواع و اقسام بیماری ها

را به سمت خود جذب نمودند و پس از چند سال که آنها را

ملاقات می نمائیم، مثل اینکه ده ها سال از پیشکسوت

(بازنشسته) شدن آنها گذشته است؟

حال سئوال این است، که چرا بعضی از عزیزان با این مقوله

به راحتی برخورد نموده و آن را با آغوش باز می پذیرند؟

اما تعدادی دیگر، با تمام وجود به محل کار خود چسبیده و به

زور باید آنها را از محیط کار جدا نمود و پس از آن نیز، با

عدم قبول شرایط و محیط جدید، هم برای خود و هم برای

اطرافیان و خانواده خود، ایجاد زحمت و مشکل می نمایند.

چرا فردی که هم اکنون تازه به مقام پیشکسوتی رسیده است و

باید بزرگ خانواده و فامیل گردد و آنها را هدایت و رهبری نماید،

خود از قبول مسئولیت جدید، ترس دارد و نمی تواند موقعیت

جدید را قبول نماید؟

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله انرژی در دوران

            
پیشکسوتی(بازنشستگی) را مطالعه نمائید.

افسردگی چیست؟

افسردگی یک بیماری روانی‌ است که باعث احساس غم

و ناراحتی مداوم و از دست‌دادن علاقه می‌شود.

اکثر افراد بعضی از مواقع احساس نارحتی، افسردگی و غم

می‌نمایند، احساس افسرده و غمگین بودن واکنشی طبیعی بدن

به مشکلات زندگی و از دست‌دادن چیزها و کسانی که به آنها

علاقه داریم، می‌‌باشد.

اما زمانیکه این احساس غم و اندوه شدید، بی‌امیدی، بی‌چارگی

و بی‌ارزشی بیشتر از چند روز یا چند هفته طول بکشد، شما

دچار بیماری افسردگی شده‌اید.

و این بیماری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) با ورود به

محیط جدید و موقعیت جدید، رنگ و بوی جدید نیز به خود

گرفته در صورتی که نتوانیم آن را مهار نمائیم، به صورت

خیلی جدی، رخ نازیبای خود را به ما نمایش می دهد.

  پیشنهاد می شود، مقاله نقطه سر خط را

نیز مطالعه فرمائید.  

چرا افسردگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از

اهمیت ویژه ای برخوردار است؟

از زمانی که در خصوص موارد گنجینه های نیروی انسانی

به تحقیق و بررسی مشغول شدم، همیشه در مطالعات و

بررسی ها به این نکته اساسی مواجه می شدم که کلید ورود

بیماری ها به بدن عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) افسردگی

است.

و اگر عزیزی، آنقدر خود را با محیط جدید و افکار جدید

بصورت منفی مواجه نماید، افسردگی، اولین بازخورد این تغییر

رفتار در نفرات می باشد.

بارها و بارها با همکاران قدیمی مواجه شدم و همیشه این

تحقیق در مورد همه این عزیزان به اثبات رسیده است:

فردی که خوش بین بوده و شرایط را خیلی زود قبول می نماید

و موقعیت جدید را برای خود مطلوب می نمود، در زمان

پیشکسوتی(بازنشستگی) نیز خیلی سریع خود را با نبودن

در محل کار قبلی و احتمالاً ورود به محیط کار جدید و یا

موقعیت های جدید دیگر منطبق ساخته و شادی و نشاط

خود را مجدداً آغاز می نمایند.

لکن عزیزانی که به سختی محیط کار را ترک می نمایند،

در موقع دیدار مجدد، معمولاً اکثریت قریب به اتفاق آنها

برای تحویل نسخه های بیماری خود به محل کار مراجعه

می نمایند و ای کاش، فقط برای تحویل نسخه بود، برای

معرفی به بیمارستان و مراکز درمانی نیز دلیل بعدی این

پیشکسوتان غافل از خود، می باشد.

اگر مقاله کیف های خود را زمین بگذارید،

را تا کنون نخوانده اید، می توانید آن را از

اینجا مطالعه نمائید.

علائم افسردگی چیست؟

علائم متفاوتی برای افسردگی اعلام گردیده است، لکن یک

سری علائم است که اکثریت بر روی آن علائم، تجمیع نظر

دارند، اگر شما یا هر فرد نزدیک به شما، دچار این علائم

بود، حتماً جهت رفع آن ها اقدامات لازم را بعمل آورید:

این علائم به شرح ذیل می باشد:

–       داشتن افکار منفی:

o     ممکن است احساس کنید که مانند باری بر دوش دیگران

است و دائماً به فکر مرگ باشید.

–       خستگی مفرط:

o     اخیراً انرژی خود را به سرعت از دست داده و دیگر

نمی توانید مانند قبل به فعالیت های خود ادامه دهید.

–       کاهش وزن:

o     ممکن است به تازگی دچار کاهش وزن شده و تمایلی

به خوردن غذا از خود نشان ندهید.

–       ترک سرگرمی:

o     ممکن است از سرگرمی هائی که قبلاً شما را خوشحال

میکرده، سر باز زنید و نسبت به آنها دیگر تمایلی نداشته باشید.

–       مشکلات خواب:

o     ممکن است شب نتوانید بخوابید یا اینکه طی روز

نمی توانید حتی یک لحظه بیدار بمانید. در هر دو صورت،

نداشتن خواب کافی و یا خوابیدن بیش از حد می تواند

علائم افسردگی باشد.

–       ناراحتی:

o     ممکن است بی دلیل غمگین بوده و شاید روزها گریه کنید.

–       افزایش مصرف قرص های آرام بخش:

o     ممکن است مصرف قرص های آرام بخش و دخانیات

تمایل بیشتری نشان دهید.

–       گوشه نشینی:

o     ممکن است علیرغم شخصیت صمیمی و جمع دوستی

که همیشه داشته اید، بیشتر به تنهائی و گوشه نشینی تمایل

نشان دهید.

اگر این موارد را درخود می بینید به خودتان کمک کنید که

مهم ترین راه نیز همین است.

انشاله در مقاله بعدی، حتماً به راههای پیشگیری از افسردگی

خواهیم پرداخت، با ما همراه باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود هدیه نمائید.        

امیدوارم که مقاله افسردگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

قسمت اول را مطالعه نموده باشید.

              

        

حال که متوجه شدیم افسردگی چیست، به راههای مبارزه

و مقابله با این بیماری می پردازیم.

چطور افسردگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را

            

درمان نمائیم؟

برای درمان این بیماری روشهای دارویی و درمانهای

غیر دارویی نظیر ورزش,تغییر روش کار وزندگی و…

وجود دارد.

لکن نگارنده در وضعیت های حاد و بحرانی پیشنهاد می نماید

که به سراغ مراجعه به پزشک و استفاده از روشهای داروئی بروید.

به قول استاد سلیمی، می فرمود: بدن ما، خود یک کارخانه

تولید دارو است، فقط باید بدانیم به چه وسیله ای داروهائی لازم

را تهیه و در دسترس داشته باشیم.

اصول اصلی مقابله با افسردگی:           

به خاطر همین اصل، موارد ذیل را به اختصار بیان می نمائیم:

–       مهربان بودن با خود: اگر مقاله انرژی را مطالعه نموده
باشید، متوجه خواهید شد که با افسردگی، انرژی خود را به
پائین ترین حد خود می رسانید و در صورتی که انرژی شما
کاهش یابد، مغز  از انجام فعالیت هائی که تا کنون انجام
می داده اید، جلوگیری می نماید.

–       تعیین هدف های کوچکتر: برای خود هدف های دشوار
در نظر نگیرید و کارهای مهم را به مراحل کوچک تر تقسیم
کنید. و آنچه را که در توان دارید انجام دهید.

–       عدم سرزنش خود: به هیچ عنوان خود را به خاطر
اینکه نمی توانید پیشرفت بیشتری داشته باشید، سرزنش ننمائید.
و از به وجود آوردن تغییرات بزرگ در زندگی خود، پرهیز
نمائید، زیرا اکنون زمان این کارها نیست. یادتان باشد که
افسردگی، قضاوت شما را مختل می کند.

–       شناسائی موقعیت ها و رفتارهای استرس زا: سعی کنید
موقعیت ها یا رفتارهایی را که بیشترین استرس را به وجود
می آورند، شناسایی کنید و برای اجتناب از این موقعیت ها یا
تغییر دادن این رفتارها به دنبال راه های ویژه ای باشید. مثلاً
اگر می دانید که همیشه به سر کار یا قرارهای مهم  دیر
می رسید و این کار، استرس قابل توجهی ایجاد می کند،
محتاطانه تصمیم بگیرید تا بتوانید زودتر از وقت تعیین شده،
به سر کار یا قرارها برسید.

                      

            

–       ورزش منظم: یکی از اصولی که خیلی سریع می تواند
بر روی افسردگی اثر مستقیم بگذارد، ورزش است. سی دقیقه
تمرین و نرمش بدنی برای حداقل سه روز در هفته می تواند در
عرض چند هفته، حال شما را بسیار بهبود بخشد. تمرین بدنی
از استرس می کاهد، تنش های ماهیچه ای را از بین می برد و
اغلب، روحیه شما را تقویت می کند. پزشکان بر این باورند که
ورزش، گردش خون را بهبود می بخشد و ذخیره اکسیژن مغز
را افزایش می دهد. به علاوه، ورزش، باعث آزاد شدن مواد
شیمیایی به نام اندروفین ها و آنکفالین ها می شود، که داروی
ضد افسردگی طبیعی هستند.

–       منظم باشید: یک روش منظم متناسب با خود پیدا کنید
و تا آن جا که می توانید به آن پایبند باشید. هر روز، سر ساعت
معین بیدار شوید و سر ساعت معین، غذا بخورید و شب، زود
به رخت خواب بروید تا خواب شبانه خوبی داشته باشید.


بسیاری از کسانی که بیماری افسردگی بویژه افسردگی دو
قطبی دارند وقتی به اندازه کافی نمی خوابند حالشان بدتر
می شود. پیروی از یک روش منظم می تواند ساعت زیستی
(طبیعی) شما را که اغلب به هنگام افسردگی مختل می شود،
دوباره منظم کند.

طبیعت هر فردی متفاوت از دیگری است و قوای بدنی او
طوری طراحی شده است که در زمان خاصّی خسته و در
زمان خاصّی گرسنه می شود و حتّی آمادگی ذهنی او برای
مطالعه و تفریح هم محدود به اوقات خاصّی از شبانه روز است.
این برنامه طبیعی را ساعت زیستی (بیولوژیک) می نامند که
باید آن را شناخت و خود را با آن تنظیم نمود.

–       جمع آوری اطلاعات: هرچه راجع به افسردگی، اطلاعات
بیشتری به دست آورید، کنترل آن نیز راحت تر خواهد بود.
اطلاعات موجب می شود که بیماری، کمتر مرموز و ترسناک
به نظر برسد.

–       خودداری از مصرف مواد مخدر: مصرف مواد مخدر
مانند سیگار و سایر مواد و مشروبات، نه تنها افسردگی شما را
کاهش نمی دهند، بلکه مدت زمان درمانتان را نیز افزایش می دهند.

–       آگاهی کامل از افکار خود: وقتی افسرده هستید به افکار
خود توجه کنید، بدون آن که در مورد آنها قضاوت کنید یا در
مورد صحّت آنها نگران باشید. آیا شما به طور دائم، خود را
دست کم می گیرید؟ راجع به اشتباهتان با ناراحتی صحبت
می کنید؟ یا تصوّر می کنید که مصیبت و گرفتاری در کمین
شماست؟ آگاه شدن از این گونه افکار می تواند از میزان تحریف
فکر (که به طور کلی، حاصل افسردگی است) بکاهد.

–       ارتباط با دیگران: در زمان افسردگی، احتمالاً هرگونه
تماس با دیگران را به عمدْ قطع می کنید. اگر برای مدت
طولانی ای تنها باشید و با مشکلات خود، مشغله ذهنی داشته
باشید، ناراحتی شما تداوم خواهد یافت. در کنار دیگران بودن،
توجه شما را از افسردگی منحرف می کند. برای انجام دادن
کارهای لذت بخش حتما از افراد دیگر نیز دعوت کنید. رفتن
دسته جمعی به سینما، تئاتر، ورزشگاه، کنسرت موسیقی، شنا،
سوارکاری و… لذت بیشتری به شما می دهد. ارتباط با اعضای
خانواده و دوستان صمیمی به عنوان گروه های حمایتگر که
شما را درک می کنند، تأثیر به سزایی بر درمان افسردگی
می گذارد.

–       فرصت به خود: افسردگی، بیماری سختی است که
یک شبه خوب نمی شود. یادتان باشد که بهبود یافتن افسردگی
قاعده است نه استثنا . به خود اطمینان بدهید که بهبود در راه است.

–       رفتن به مجتمع آموزشگاه معلولان: تعدادی از
مجتمع های آموزشی معلولان جسمی و حرکتی هستند که به
نظر نگارنده، می تواند، داروی اورژانسی برای کلیه کسانی
باشد که احساس می کنند در زندگی به آخر خط رسیده اند و
تمام مسیرها برای آنها مسدود شده است.

با رفتن به این مکان های مقدس، می توان افرادی را یافت

که فعل نتوانستن، را به توانستن و نگذاشتن را به انجام دادن

معنی کرده اند.

                             پیشنهاد می شود، مقاله آلزایمر و راههای مقابله با آن را نیز مطالعه فرمائید

توصیه هایی به اطرافیان

همانگونه که در خصوص بیماران آلزایمری نیاز است که

اطرافیان، نیز مراقبت های خاصی را مدنظر قرار دهند،

در این جا نیز لازم است، توصیه هائی به اطرافیان فرد

افسرده ارائه شود:

الف ـ فرد را برای درخواست کمک تشویق کنید.

ب ـ فراهم آوردن حمایت عاطفی (ابراز محبّت، درک،

صبوری، تشویق و قوّت قلب دادن).

ج ـ مراقبت از خود و خانواده: زندگی با یک فرد افسرده،

دشوار است. احتمال دارد عضو بیمار خانواده، حرف های

نیش دار و ناراحت کننده ای بزند و از شما انتظارات بیش

از حد داشته باشد. لذا عصبانی نشوید و تحمّل کنید.

د ـ تشویق به بستری شدن بیمار در صورت احتیاج به

بستری شدن.

به امید آن روز که تمام اختلالات روانی، مخصوصاً در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) درمان شوند و انسان های

کره زمین، شاد، با نشاط و با صمیمیّت در کنار هم زندگی کنند.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

ارتباط با دیگران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

ارتباط با دیگران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چهارمین سطح ارتباطات – ارتباط با دیگران در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟

 کیفیت ارتباط انسان با خودش

کیفیت ارتباط انسان با محیط

کیفیت ارتباط انسان باخدا

بیانگر کیفیت ارتباط انسان با دیگران است.

شما بیشتر در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) با چه کسانی در

ارتباط هستید؟

مخاطب های شما چه ویژگی هائی دارید؟

مخاطب شما چه نیازهائی دارند؟

با چه روشی شما با دیگران ارتباط برقرار می کنید؟

خواسته های خود را چگونه بیان می کنید؟

چقدر می توانید جواب خواسته های خود را پیش بینی کنید؟

اینها سئوالاتی است که هر فردی باید در هنگامی که میخواهد

بحث ارتباط با دیگران را بررسی نماید، باید به آن پاسخ دهد.

ما در این مقاله بر آنیم که در خصوص ارتباط با دیگران در

دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) مطالبی را مطرح نمائیم.

اهمیت ارتباط مؤثر در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

 

ارتباط مؤثر یعنی بزرگترین دارائی یک فرد در عصر جدید و در

دوران پیشکسوتی (بازنشستگی)

ارتباط مؤثر در انسان پتانسیل در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

ایجاد می کند.

ارتباط مؤثر در انسان دروازه های جدید را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) باز می کند

ارتباط مؤثر به انسان فرصت دیدن و دیده شدن در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) می دهد.

باید ببینید و دیده شوید.

ارتباط چیست؟

 

ارتباط پدیده ای است که طی آن اطلاعات منتقل می گردد. و از

5 جزء اصلی  تشکیل شده است:

–        فرستنده

–        گیرنده

–        راه ارتباطی

–        پیغام

–        معنی

هدف ارتباط چیست؟

هدف اصلی هر ارتباط انتقال صحیح و کامل معنی است.

معنی نه یک مفهوم بیرونی، بلکه یک مفهوم درونی است که در

ذهن افراد جای دارد.

یک مجموعه واحد اطلاعاتی می تواند در ذهن افراد مختلف، معانی

مختلف داشته باشد.

یک فرد معمولاً چگونه ارتباط برقرار می کند؟

هر فرد معمولاً از طریق:

نوشتن 8%

خواندن 16%

صحبت کردن 33%

گوش کردن 43%

با دیگران ارتباط برقرار میکند و همانگونه که مشاهده می فرمائید،

گوش دادن حرفه ای، مهمترین مهارت یک ارتباط است.

عوامل مؤثر در انتقال اطلاعات چیست؟

محتوای کلام 7% یعنی 7% معنی پیام از ادراک و تفسیر کلمات

انتقال داده می شود.

لحن و طنین کلام 38% یعنی 38% معنی پیام از ادراک چگونگی

بیان کلمات انتقال داده می شود.

زبان غیر کلامی 55% و حدود 55% معنی پیام از ادراک

رفتارهای غیر کلامی حاصل می شود.

تفاوت انسان ها در ارتباطات چیست؟

یکسری از افراد بصری هستند، یعنی باید حتماً چیزی را مشاهده

نمایند تا معنی آن را درک نمایند.

یکسری از افراد سمعی هستند، یعنی باید صدای آن چیز یا صوتی

را بشنوند تا بتوانند معنی آن را درک نمایند.

یکسری از افراد نیز لمسی هستند، یعنی حتماً باید جنس یا آن شئی

را لمس نمایند تا بتوانند پیام آن را درک نمایند.

و یکسری از افراد ترکیبی از سه گروه فوق هستند، لکن در هر

صورت، یکی از خصوصیات فوق در وی، قوی تر می باشد و آن

خصوصیت خودنمائی می کند.

کلیدهای مدرن ارتباط مؤثر چیست؟

 

یکسری اصول و تکنیک هائی هست که در ارتباط مؤثر مهم هستند و

آنها به شرح زیر می باشند:

–        ارتباطات را با خواستن و اعلام نیاز شروع نکنید

–        ارتباطات را با انتقاد شروع نکنید

–        در صورت نیاز به نقد، حتما آنرا مثل ساندویج، استفاده نمائید

و آن انتقاد را در داخل خصوصیت مفید دیگری به وی عرضه نمائید

–        همیشه چیزی برای تقدیم کردن داشته باشید(ایده خوب،

پیشنهاد خوب، یک هدیه خوب و …)

–        همیشه اول حس خوب ایجاد کنید و بعد ارتباط را شروع کنید.

–        ارتباطات را شما مدیریت کنید و طرف مقابل را در شرایطی

قرار دهید که واکنش و پاسخی را نشان دهد که شما می خواهید

در شروع کار هیچ کس دوست ندارد چیزی بدهد.

ارتباط مؤثر یعنی چه چیزی را ببینی؟

ارتباط مؤثر یعنی چه چیزی را نبینی؟

ارتباط مؤثر یعنی چه چیزی را بشنوی؟

ارتباط مؤثر یعنی چه چیزی را نشنوی؟

باید بدانیم، بعضی چیزها را نباید ببینیم.

باید بدانیم، بعضی چیزها را نباید بشنویم و …

نتیجه ارتباط خیلی مهم تر از ارتباط است.

در پایان باید به این سئوال اساسی و مهم پاسخ دهید که :

نتیجه ارتباط برای شما و دیگران چه بوده است؟

–        احساس خوب

–        جذب خوب

–        نتیجه خوب

–        اثر خوب

–        یا برعکس!!!!

اگر این مقاله برای شما مفید بود

آن را به دیگر عزیزان خود، هدیه نمائید.

25 راه کار برای رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

25 راه کار برای رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکی از

مهم ترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود، زیرا که

اثر استرس در طولانی مدت می تواند لطمات جبران ناپذیری

بر افراد و بخصوص پیشکسوتان (بازنشستگان) وارد نماید.

امروز مشغول صحبت با یکی از دوستان بودم که متوجه

شدم فشار بسیار زیادی از فوت نوه اش بر او وارد شده

است، به گونه ای که امکان هر گونه عملی از طرف او و

دخترش، خارج از ذهن نبود.

آن موقع در این فکر رفتم که این مسئله که یک مسئله کاملاً

طبیعی است که برای این دوست ما اتفاق افتاده است(البته

لازم به ذکر میباشد همانگونه که قبلا نیز در مقالات 

متعدد بیان نمودم، این مسئله نیز بر اثر عملکرد

نامطلوب آنها بوجود آمده است- لکن در اینجا دنبال مقصر

نمی گردیم، تنها به دنبال راه کارهای برطرف نمودن استرس

هستیم)، اگر برای یکی از پیشکسوتان(بازنشستگان) پیشامد

نماید، چگونه باید با آن مواجه گردند و راه های بر طرف

نمودن این استرس ناگهانی چیست؟

چون بر اساس قانون 90-10 ، تنها ده درصد از مسائل زندگی

بر اساس موارد ناخواسته بوجود می آیند و نود درصد دیگر،

رفتارهائی است که ما در قبال آن ده درصد از خود بروز

میدهیم.

مثلاً بازتاب همین رفتار دوست ما در برابر از دست رفتن نوه،

که بر اساس همین قانون ده درصد موارد است، به 90%

رفتارهائی بر می گردد که این دوست ما در مقابل 10% انجام

میدهد و چه بسا، با انجام رفتارهائی فشار را چندین برابر

افزایش دهد، یا با درایت، فشار استرس را چندین برابر کاهش دهد.

مقاله شادی با لذت تندرستی را نیز مطالعه فرمائید

استرس چیست؟

استرس ذاتاً چیزی منفی نیست. عبارت استرس به هر وضعیتی

خواه جسمی و خواه عاطفی یا هر دو اتلاق می شود که نیاز به

پاسخ بدنی بیشتر از حد معمول دارد.

تغییری کوچک در دما که به بدن برسد نیز استرس به شمار

می آید زیرا نیاز به تغییراتی در فعالیت های بدنی دارد تا دما

را افزایش یا کاهش دهد.

استرس در زمانی منفی می شود که پاسخ ما به آن منفی شود.

اگر واکنش شما به یک معامله بزرگ تجاری مطلوب نباشد و

تنها یک اضطراب کشنده را در شما ایجاد کند، مسلماً بدنتان با

سردرد و یا از درد معده به آن پاسخ می دهد و سیستم ایمنی تان

نیز ضعیف تر می شود.

اگر کار روزانه شما نیاز به صدها بگومگو و جر و بحث را

در شما ایجاد می کند، در واقع شما استرس منفی را ایجاد

می کنید که طوری متفاوت بر بدنتان اثر می گذارد بدون آن

که مهارت شما در مقابله با استرس را در نظر بگیرید.

 پیشنهاد می شود مقاله قدر داشته هایمان را بدانیم را

مطالعه نمائید

علل بوجود آمدن استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟

علل اصلی که می توان برای استرس در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) نام برد و آنها را لیست نمود، به شرح ذیل است:

·      هر تغییر جدیدی در زندگی خصوصا تغییر در شیوه

زندگی و یا محل زندگی

·      وضعیت اقتصادی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

·      نگهداری از همسر بیمار

·      مرگ اقوام، نزدیکان ،افراد مورد علاقه ودوستان صمیمی

·      کاهش توانایی ها و قوای جسمانی و وجود بیماریهای

مزمن وناتوان کننده

·      نگرانی در خصوص طرد شدگی ویا زندگی در

سرای سالمندان

·      نگرانی در خصوص زندگی مستقل و ترس از تنها شدن

چرا مقابله با استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

استرس در طولانی مدت نیروی دفاعی بدن را از بین می‌برد

و به علت اینکه پیشکسوتان(بازنشستگان) خود دچار ضعف

قوای جسمانی می باشند(البته این نظر نگارنده نمی باشد،

لکن تعداد از عزیزان گنجینه نیروی انسانی به این عقیده

هستند) در مقابل بیماری‌های روانی و استرس‌های مجدد

روانی، عاطفی کاملاً آسیب‌پذیر می‌شوند.

چگونه باید با استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مبارزه نمود؟

ماهيت اغلب عوامل استرس‌زاي دوره پیشکسوتی(بازنشستگی)

برگشت‌ناپذير است. از اين رو، اغلب پیشکسوتان(بازنشستگان)

سعي مي‌کنند با کنار کشيدن خود از موقعيت‌هايي که نمي‌توانند

آن را تغيير دهند، از خود محافظت کنند.

به همين دليل بسياري تصور مي‌کنند که پیشکسوتی(بازنشستگی)

افراد را از لحاظ هيجاني بي‌تفاوت يا کرخت مي‌کند، در حالي

که آنچه به واقع رخ داده، به کارگيري نوعي مکانيسم مقابله‌اي

است.

راه کارهای مقابله با استرس:             

راه کارهای ذیل جهت مقابله با استرس های بد در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) میتواند کمک کنند، که در حالی

که سن تقویمی بالا باشد، سن بدنی کمتر شود و زندگی

طولانی تر همراه با شادی، نشاط و سلامتی داشته باشید.

1-   در صورت مجرد بودن، حتما ازدواج نمائید: مطالعات

نشان می دهد که افراد متأهل از افراد مجرد سالم تر هستند

در واقع تا 50% کمتر در خطر بیماری، حوادث و مرگ

هستند.

2-   چرت کوتاه: در طول روز 20 تا 30 دقیقه چرت زدن

بسیار مناسب است، زیرا در این زمان متابولیسم بدن در

کمترین حد خود می باشد.

3-   هیچ وقت فکر نکنید که علت موفقیت و یا شکست

فرزندانتان نتیجه مستقیم اعمال شماست: در صورت عدم

قبول کودکانمان برای آنچه هستند نه تنها استرس زیادی

را بر شما تحمیل می کند بلکه برای تمام خانواده باری

سنگین خواهد بود.

4-   پربارتر نمودن زمان بودن با فرزندان: روابط اجتماعی

نه تنها لذت بخشند، بلکه برای سلامت روانی مناسبند.

زمانی که منابع درونی ما تمام می شوند و کاهش می یابند،

آنگاه داشتن دوستانی که موجب کاهش نگرانی ها و مشکلات

شما شوند بسیار لازم و ضروری است.

5-   از طریق مذهبی یا مدیتیشن به روحانیت نزدیک

شوید: افرادی که در گروه های مذهبی و یا روحی شرکت

می کنند اغلب از سه کاهنده قوی استرس بهره می گیرند.

بخشش، امید و درک

6-   یک حیوان خانگی نگه دارید: مطالعات گوناگون نشان

داده اند که افرادی که دارای حیوان خانگی هستند نه تنها

طولانی تر زندگی می کنند بلکه شادتر نیز هستند و زندگی

پربارتری نیز دارند. حیوانات خانگی مانند دوست انسان

می تواند همراهی مناسب باشد و نزدیکی و آرامش را به

هر کسی ارائه کنند.

7-   یک فعالیت و یا سرگرمی جدید را شروع کنید: اگر

واقعاً از انجام کاری لذت ببرید، استرس به خودی خود از

بین خواهد رفت.

8-   از تکنیک های مدیریت زمان استفاده کنید: برنامه

روزانه و یا فهرست کارهائی که باید انجام دهید ممکن است

آنقدر پربار نباشد ولی می تواند استرس را تسکین دهد.

با فهرست کردن هر آنچه که می خواهیم به آن برسیم ما

خطر انجام چندین کار به طور همزمان را کم می کنیم و در

نتیجه استرس کمتری هم از نظر  جسمی و هم روانی بر ما

وارد می شود.

ادامه راه حل ها را در مقاله بعدی ارائه خواهد شد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

همانگونه که در قسمت اول 25 راه کار برای رفع استرس

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عنوان گردید، راه کارهای

رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را باید در این

دوران اجرائی نمود تا بتوان از میزان استرس و تأثیرات آن

بر بدن جلوگیری نمائیم.

در اینجا، به قسمت دوم مقاله نیز ارائه می گردد:

پس با ما همراه باشید.

9-   برای رفع استرس، محیط خود را آزمایش کنید:

اگر منبع استرس شما از جای زندگیتان است به عنوان مثال،

یک شهر بزرگ، شما بهتر است به محیطی آرام تر و

ساکت تر نقل مکان نمایید. اما در صورتی که جابجائی و

نقل مکان ممکن نیست می توانید روابط نزدیک تری را با

همسایه هایتان برقرار کنید تا به کمک آنها محیط ساکت تر

و آرام تری فراهم کنید.

 

10-   خارج از چارچوب فکر کنید:

گاهی تنها با عوض کردن طرز فکرمان در مورد چیزی،

می توانیم به سادگی استرس را از زندگی مان خارج کنیم.

برای مثال از رفتن به سر کارتان شروع کنید. هر طوری

که می خواهد باشد قطار، هواپیما و یا ماشین. آن را فرصتی

برای آسایش، آماده کردن و یا تمرکز بنگارید تا این که آن

را به فرصتی برای خشمگین شدن مبدل نمائید.

11-   به دقت به امور مالی خود رسیدگی کنید:

پول بدون توجه به این که بسیار زیاد باشد یا بسیار کم،

می تواند مبدل به مشکل روحی برای ما گردد. محتاط و

باهوش باشید. سعی کنید بدانید که شما ارزش و مقام یک

انسان را دارید. مهمتر این که کیفیت زندگی شما بسته به

میزان دارائی شما نیست زیرا که گاهی دارائیها باری سنگین

می شوند و بسیاری از افراد ثروتمند خود را بَرده اموالشان

می دانند.

12-   هنر مدیتیشن و آرام سازی را بیاموزید:

مطالعات نشان می دهند افرادی که زمانی را به این گونه

فعالیت ها اختصاص می دهند فشار خون پائین تری دارند

و خطر بیماری قلبی نیز در آن ها کاهش می یابد.

13-   لبخند بزنید:

دانشمندان دریافته اند که ارتباطی بین عضلات صورتی

که در زمان خندیدن استفاده می شود و منطقه ای در مغز

که مواد شیمیائی و عصبی احساس خوب و خوب بودن را

آزاد می کند، وجود دارد.

    

                             

14-   ارتباطات واضح برقرار کنید:

با بهبود بخشیدن به مهارت های ارتباطی تان شما نه تنها

می توانید استرس را کاهش دهید بلکه از عصبانیت ترس و

خشم غیر ضروری خواهید کاست. گفتن و یا ارسال علائم

مختلف و مختلط برای اعصاب فواید زیادی در بردارد و نه

تنها باید ارتباط خوبی را برقرار کرد بلکه باید شنونده خوبی

نیز بود.

15-   تحرک داشته باشید: ورزش زیاد نه تنها اضطراب تان

را کاهش خواهد داد بلکه احساس افسردگی و اعتماد به نفس

پائین را نیز از بین می برد. این کار یکی از عوامل مهم کاهش

دهنده استرس می باشد.

                       

                 

16-   رژیم غذائی تان را عوض کنید: شاید چند کیلو اضافه

وزنتان بر استرس داخلی یا خارجی تان می افزاید. تغییر سالم

رژیم غذائی به شما کمک می کند تا با نشاط تر و شاداب تر

باشید و انرژی بیشتر داشته باشید و در کل شادتر نیز باشید.

17-   مصرف الکل را قطع کنید:

بسیاری از افراد، الکل را راهی برای فرار از استرس می دانند

ولی الکل هیچگاه استرس را کم نمی کند. مصرف الکل بیشتر

از دو اونس در روز، موجب افزایش فشار خون، افزایش

عصبانیت، آسیب به سلول های مغزی و در انتها افزایش

میزان استرس می شود.

مقاله تبدیل موانع به فرصت را نیز مطالعه فرمائید    

18- به فنجان دوم، نه بگوئید:

کافئین یکی از تحریک کننده ترین موادی است که بدنتان

می تواند استفاده کند. با جایگزینی نوشیدنی بدون کافئین به

جای یک فنجان قهوه در روز، شما آرام تر خواهید بود و

عصبانیت و استرس مربوطه به قهوه نیز از بین خواهد رفت.

19- سیگار را ترک کنید:

با ترک سیگار وضعیت سلامتی تان بسیار بهتر خواهد شد و

شما زندگی طولانی تری نیز خواهید داشت. افرادی که سیگار

را ترک می کنند خواهند دید که وضعیت ریوی آن ها در چند

روز بهتر خواهد شد، خطر بیماری عروق قلبی در عرض

یک سال کاهش می یابد و خطر سرطان در عرض سه سال

کمتر می شود.

              

                     

20- مثبت اندیشی داشته باشید:

ممکن است نخواهید یک مثبت اندیش مطلق باشید ولی حداقل

سعی کنید که از بدبینی فاصله بگیرید. برای کنترل حداکثر

استرس سعی کنید از هر دو نوع اندکی را در خود داشته باشید

به طوری که هیچ یک فراتر از دیگری نرود و غالب نگردد.

تفکر منفی می تواند سال هائی از زندگی سالمتان را از

شما بگیرد.

21- به اشتباهات و یا تقصیرات گذشته فکر نکنید:

زندگی در گذشته ها تنها احساساتی از گناه و پشیمانی در

بر دارد. اگر می خواهید اشتباهات گذشته را به خاطر آورید،

سعی کنید از آن ها نتایج مثبتی به دست آورید. زندگی یک

درس است گاهی حوادث منفی بهترین درس های زندگی را

به ما می دهند.

22- سعی کنید اظهار نظرهای مثبتی داشته باشید:

از نقطه نظر خودتان صحبت کنید و سعی کنید به دیگران

بفهمانید که منظور واقعی شما چیست؟

23- یاد بگیرید عصبانیت خود را به طور مثبت و

محترمانه ای نشان دهید:

داد و فریاد نکنید و رفتار خشنی نداشته باشید.

عصبانیت مثبت به ما کمک می کند تا استرس را به قدرت

تبدیل کنیم. عصبانیت مخرب از سوی دیگر زمانی که به

سمت خودمان معطوف شود منجر به سکته، فشارخون بالا

و بیماری قلبی می شود.

                   

               

24- در مورد خودتان احساس خوبی داشته باشید:

احساس اعتماد به نفس پائین را به استرس تبدیل نکنید بلکه

آن ها را به قدرت تبدیل نمائید هر کسی دچار مشکلات و

شکست هائی در زندگی می شود و عامل کلیدی کاهش استرس

این است که اجازه ندهید این شکست ها، موجب عقب نشینی

شما شوند.

25- تحت معاینه کامل و منظم پزشکی قرار بگیرید:

نه تنها این معاینات کمک میکند که شما اطمینان پزشک

را نیز برای تأئید سلامتی تان داشته باشید، بلکه روشی

واجب و ضروری است تا از تبدیل مشکلات کوچک به

بیماری های جدی جسمی جلوگیری کنید. معاینه سالانه شما

بایستی کامل و دقیق باشد. به تشخیص زود هنگام سرطان،

بیماری قلبی، دیابت، سکته و مشکلات متابولیک توجه کنید.

امیدوارم با بکار گیری راه کاری فوق، بتوانید بر استرس های

بد غلبه نموده و دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شاد، بانشاط

و سلامتی را برای خود و خانواده خود رقم بزنید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

گوشی او روی میز بود، و وقتی که روشن بود، به خوبی

می شد، عکس بچه ای را که در حال خنده بود، بر روی

گوشی او دید.

وقتی از او در باره آن عکس سئوال نمودم، با لبخندی که از

ته وجودش بر روی لبانش جاری می شد، اعلام داشت که آن

بچه، نوه اوست که بسیار شیرین و دلربا است و چه عشقی به

او داشت.

        

وقتی از نوه اش حرف میزد، شادی در چشمان او کاملاً

مشخص و پیدا بود، و براحتی می شد فهمید که آن زمانی

که از نوه خود صحبت می نمود، مثل اینکه از زیباترین

و بهترین موجود زندگی خود سخن به میان می آورد و

مطمئن بودم اگر ساعتها در این خصوص با او صحبت

می کردم، همچنان لبخند و شادی سراسر وجود او را در

بر گرفته و با سخنان پر از مهرش، مرا مشغول می داشت.

براستی چه سرّی است در نوه ها، که چنین می توانند پدر بزرگ

و مادر بزرگ های خود را مسرور و خوشحال نمایند؟

چگونه می توان از این انرژی در جهت شادی و نشاط در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سود برد؟

چگونه می توان از این ارتباط بی نهایت مفید، در جهت بازی

برد برد، با نوه ها، قدم برداشت؟

و دهها سئوال دیگر که در خصوص رابطه بین پدر بزرگ و

مادر بزرگ با نوه، در ذهن ها جا می گیرد. و به قول قدیمی ها،

مغز بادام خیلی شیرین و دل نشین است.

حال می خواهیم به این مغز بادام ها یا بقول خودمان، بمب های

انرژی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نظر بیفکنیم.

با ما همراه باشید.

نوه کیست؟

شاید کمتر کسی باشد که نداند نوه کیست، نوه، فرزند فرزند

است. یا همانگونه که ذکر شد، مغز بادام است.

و چرا چنین رابطه ای مابین نوه و پدربزرگ و مادر بزرگ

خود وجود دارد؟ این هم از رموزی که خدا قرار داده است تا

پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در سنین بزرگسالی، بتوانند

از همراهی افراد جوان بهره مند گردد و افراد جوان نیز بتوانند

از مزایای همراهی افراد با تجربه سود و بهره ببرند.

چرا از پیوند عمیق بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با

نوه هایشان، استقبال می نمائیم؟

این پیوند و رابطه که نگارنده در کتاب “الهی پیر شی”، از

نوه ها بعنوان بمب های انرژی نام برده است، می توانند

همچنان بمب، انرژی های رفته و زائل شده پیشکسوتان

(بازنشستگان) را خیلی سریع و فوری رفع نماید.

کافی است در نزد یک پیشکسوت(بازنشسته) از نوه او نامی

به میان آوردید، آنگاه به توجه نگارنده به این مطلب که از

چنین انرژی هایی که خدا برای آرامش ما قرار داده است،

باید بی نهایت و بهینه استفاده نمائیم.

این بمب های انرژی هستند که می توانند مسائل دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را کمرنگ نمایند و رنگ تازه و

جدیدی به زندگی ها ببخشند ومتأسفانه برای برخی از عزیزان

گنجینه نیروی انسانی، که با گرفتن ابلاغ پیشکسوتی(بازنشستگی)

کمی این رنگ به کدری، تمایل گرفته بود، این انرژی و رنگ

تازه، می تواند، امید و نیرویی جدید به زندگی وارد نماید.

پس بهینه است که بتوانیم از این پیوندی که خداوند برای آسایش

ما قرار داده است، استفاده نمائیم و خود باعث از هم گسیختن

و پاره این پیوند نشویم. زیرا بعضی از ما، در این سن، با

این توجیه که کمی اعصابمان ضعیف شده است، کارها و

رفتارهائی از خود بروز می دهیم که متأسفانه به این پیوند

آسیب وارد می نماید.

لذا باید موانع پیوستگی این پیوند را شناسائی و در صدد

استحکام آن برآئیم تا بوسیله آن بتوانیم انرژی خود را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دو چندان نمائیم.

چطوری باید از پیوند عمیق با نوه ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده بهینه نمود؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که اکثر افراد، دارای

نوه هائی می باشند، توجه به یکسری از مسائل می تواند در

جهت استفاده بهینه از این ارتباط و این پیوند خوب و ارزشمند

به ما و نوه ها کمک شایانی نماید، که از آن جمله می توان به:

1.     نوه ها در سنین کودکی نیازمند توجه و محبت بیشتر

هستند، و این پدر و مادر بزرگ ها هستند که محبت زیاد به

آنان دارند و در بعضی از مواقع، این نیز کمی باعث دردسر

می شود، و آنان را لوس نماید. پس باید کمی در این توجه و

محبت دقت نمود.

2.     نوه ها همیشه خواهان شنیدن قصه و داستان از

پیشکسوتان(بازنشستگان) می باشند، لذا سعی نمائید داستان ها

و قصه هائی را بیاموزید که در پیدا نمودن راه راست به

آنان کمک شایانی نماید.

 

   

3.     هرگز در مقابل نوه ها، از والدین آنها بد گوئی ننمائید و

با والدین آنها، که فرزندان شما می شوند، درگیر نشوید، زیرا

هر چند که نوه ها، شما را دوست دارند، اما هیچوقت حاضر

نمی شوند که به مادر و پدرشان، بی احترامی شود.

4.     سعی ننمائید برای نوه ها خود، در مقابل مادر و پدربزرگ

دیگری که دارند، رقابت ایجاد نمائید، و این رقابت قطعاً به ضرر

شما تمام خواهد شد. و از آنطرف این تفاوت ها است که زندگی

را شیرین تر می نماید.

5.     اگر به نحو صحیح رفتار نمائید، نوه ها می توانند برای

شما، داروی ضد افسردگی باشند، و شما برای آنها، مشاور و

راهنمای خوب، زیرا در سنین نوجوانی، نوجوانان متأسفانه کمتر

به حرفهای والدین خود گوش میدهند، اما اکثر آنها به سخنان

پدر و مادربزرگ های خود به خوبی گوش میدهند. پس سعی

نمائید یک رابطه دو سر سود را برقرار نمائید.

6.     سعی نمائید برای اینکه ساعات خوشی را با نوه های

خود داشته باشید، حتماً سلامتی خود را حفظ نمائید و از آن

بوسیله ورزش و تغذیه مناسب نگهداری نمائید.

7.     هر از چند گاهی، آنان را به پارک ببرید، که این رفتن

به پارک هم برای شما، که نیازمند طبیعت می باشید، مفید است

و هم برای آنها می تواند لحظات شاد و لذت بخشی به همراه

داشته باشد.

8.     تا حد امکان سعی نمائید که زمان بیشتری را با نوه های

خود در صورتی که برای والدینشان ایجاد مشکل ننماید،

بگذارنید. البته لازم به ذکر می باشد که این زمان بیشتر، معنی

همیشگی نمی دهد و پدر و مادربزرگ هائی که همیشه وقت

خود را با نوه های خود می گذرانند، دچار مشکل و مسائل

عدیده ای می گردند. پس لازم است که جهت این با هم بودن،

نیز طوری برنامه ریزی گردد که برای هر دو طرف

مشکل ساز نشود.

9.     در زمان انتقاد کردن، تا حد امکان، سعی نمائید از

انتقادهای تند و تیز، که فرزندان و نوه های شما را از شما دور

می کند، حذر نمائید و بقول استاد صاحبی، حتی الامکان انتقاد

ننمائید و سعی در اصلاح رفتار بغیر از زبان برآئید.

10.  سعی نمائید، انواع کاردستی ها را آموزش ببنید، تا در

زمانی که لازم شد همراه با نوه ها، آنها را بازسازی نمائید.

لازم به ذکر است، آگر یک اسباب بازی پلاستیکی برای

نوه اتان بخرید، او جذب نمی شود، برعکس اگر یک کاردستی

برایش بسازید، تا ابد خاطره خوبی از شما در ذهنش، باقی

خواهد ماند.

11.  یکی از مسائلی که متأسفانه اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان)

آن را نادیده می گیرند، این است که نوه های شما، حداقل دو نسل

با شما تفاوت سن دارند، و همین تفاوت سن، تفاوت دیدگاه را نیز

به همراه خود دارد، لذا شایسته است که شما حتماً کمی خود را

با تکنولوژی روز و مدهای روز، آشنا نموده و بقول معروف

بروزتر باشید، تا آنها نیز در کنار شما مسرورتر باشند.

12.  سعی نکنید تمام روزتان را با بافتنی و باغبانی پر کنید،

کمی با نوه هایتان، با تکنولوژی روز، ارتباط برقرار کنید،

مثلاً به آنها پیامک بزنید، در گروه های اجتماعی آنان عضو

شوید، در نرم افزارهای موبایل، با آنها چت نمائید و مرتب

به آنها ایمیل بزنید. این کار، علاقه آنان را به شما چندین

برابر می نماید.

 

13.  یکی از مسائلی که نوجوانان و جوانان، مخصوصاً در

این دوره، نیازمند آن هستند، گوش شنوا است، و کسی را

می خواهند که بتوانند با خیال راحت با او گفتگو کرده و

صحبت های خود را بدون ترس با او در میان بگذراند. پس

به صحبت های آنها بدون قضاوت گوش نمائید و در کمال

آرامش و غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید. آنها معمولاً مواردی

را با پیشکسوتان(بازنشستگان) در میان میگذارند که با والدین

خود، آن مسائل را مطرح نمی نمایند یا از مطرح نمودن آن پیش

والدین خود، به شدت ترس و واهمه دارند. بنابراین سعی نمائید

همیشه در دسترس باشید.

 

اگر این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

 روز آخر که به محل کار رفت، در تمام مدت مشغول فکر کردن

به این بود، که حالا که میخواهند حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) را

به دست او بدهند، بعد از آن باید چه کاری برای خود دست و پا نماید،

و درآمد ماهیانه خود را از کجا، تهیه نماید.

در این اوضاع بود، که به محل کار رسید و چون محل کار وی کمی

دور از محل پارک خودرو بود، مجبور بود، مسافتی را پیاده برود.

در همین اثناء بود که درد زانو که چند وقتی بود، به او سر و چشم نشان

داده بود، مجدداً از راه رسید و کارمند با سابقه ما را که مدام در فکر

درآمد و مخارج ماهیانه خود بود، را کمی به خود مشغول داشت.

این درد زانو، به علت این به سراغش آمده بود، که خیلی وقت بود

که سراغی از ورزش نگرفته بود، و همیشه تنها به فکر تأمین درآمد

خانواده بود و از جسم خود، کاملاً غافل مانده بود. و این غافل ماندن،

درست در زمانی که اصلاً انتظارش را نداشت به سراغش آمد، و

خود را به شکل دردهای شدید در زانوان نشان داد.

و از طرفی، با توجه به افزایش سن خود و باور خود او که دیگر

عمر او به پایان رسیده است، جسم نیز با باور او، همراه شده و

نشانه های پیری را از خود نشان میدهد.

بله این قصه اکثر عزیزان و دلبندان پیشکسوت(بازنشسته) است

که تا زمانی که سر و صدای بدن، بلند نشود، به فکر این جسم

نمی افتند و به قولی، وابستگی شدید که به درآمد و مسائل دیگر

دارند، بسیار کمتر از وابستگی به جسم خود می باشد.

از این رو، در این مقاله بر آنیم به این مسأله نگاهی بیندازیم و

این وابستگی را بررسی نمائیم.

آیا وابستگی اصولاً مفید است یا خیر؟

آیا وابستگی که اکثراً آن را بعنوان نکته منفی ذکر می نمایند،

در مورد جسم، مطلوب است؟

وابستگی به جسم را چگونه می توان مدیریت نمود؟

وابستگی به جسم چیست؟

وابستگی در لغت به معنای علاقه و پیوستگی است.

در زمانی که اسم وابستگی پیش می آید، تماماً، فکر وابستگی

به فردی دیگر، مد نظر قرار می گیرد.

اما در این وابستگی، فرد به جسم خود وابسته می گردد و مدام

باید مراقب آن باشد؟

وابستگی به جسم، اگر به صورت افراط و تفریط درآید، در هر

دو صورت موجب رنج و عذاب می گردد. زیرا در آن صورت

روند طبیعی بدن انسان که معمولاً با چین و چروک صورت، ریزش

مو، ضعف بینائی و شنوائی و … همراه است، موجب کلافگی و آزار

ما می گردد.

اگر این وابستگی به جسم بصورت وسواسی صورت گیرد، شما را از

خودتان دور ساخته و شما را در چنگال خود، محصور می سازد. لکن

اگر این وابستگی تنها به صورت، نگهداری از جسم، و همراهی با آن

باشد، نه تنها، مشکلاتی برای شما بوجود نخواهد آورد، بلکه، شما را

در پیمودن این مسیر، ثابت قدم تر می نماید.

چرا وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

در اداره ای که در آن مشغول کار هستم، معمولاً برای تابستان ها،

مسابقات شنا و والیبال و فوتبال جهت کارمندان در نظر می گیرند و

نکته قابل توجه آن این است که تنها کمتر از نیم درصد از کل کارکنان

در این فعالیت ها شرکت می نمایند و بقیه افراد، تنها به دنبال کارهای

متفرقه خود، بودند و اصلاً توجهی به امکاناتی که محل کار برای آنان

در نظر گرفته بود، نمی نمودند.

و جالب توجه اینکه، از همین تعداد نیز، اکثراً از قشر سابقه بالا،

شرکت می نمودند که کم کم، صدای ناله و فغان جسم خود را درک

کرده بودند و بقیه که این ناله ها را می شنیدند و تنها خودشان را

مشغول می نمودند تا این ناله و فغان، به داد و فریاد، افزایش صدا

داده و آنگاه تازه به سراغ مداوای آن با داروهای شیمیائی

به مدد پرشکان، می رفتند.

در سنین پیشکسوتی(بازنشستگی) اگر عزیزان به جسم خود توجه ننمایند

و مثل گذشته، تنها به فکر درآمد و بحث های اقتصادی خود باشند، این

داد و فریادها، بیش از بیش بالاتر رفته و طاقت فرد پیشکسوت

(بازنشسته) را سرآمده و به مسائل مختلف دچار خواهند شد.

لکن اگر وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) باشد،

و فرد همانقدر که به فکر بحث های اقتصادی خود و خانواده می باشد،

به فکر جسم خود باشد و با گفتن اینکه دیگر از ما گذشته، اهمال کاری

خود را در این رابطه، کتمان ننماید، می تواند با استفاده از تغذیه

مناسب و متناسب با وضعیت خود و ورزشهای مخصوص به خود،

از نعمت سلامتی بهره مند و آنگاه با خیال راحت تر و آسوده تر،

به دنبال بحث های اقتصادی خود برود.

چطوری باید وابستگی به جسم را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بهینه نمائیم؟

با کمی رسیدگی به وضعیت جسمی خود، و آگاهی از شرایط جسمی

خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می توان از کمترین تغییرات

بوجود آمده، آگاه شد و اگر این تغییرات در جهت معکوس باشد، فوراً

با انجام اقدامات لازم، این تغییرات را به سمت مثبت هدایت نمائیم.

و اگر این تغییرات در جهت مثبت باشد، با اندازه گیری و مراقبت از

آن، آهنگ رشد تغییرات مثبت، افزایش یافته و سلامتی دو چندان برای

ما و خانواده ما به همراه شادی و نشاط خواهد داشت.

وابستگی به جسم را از کجا شروع نمائیم؟

وابستگی به جسم را بدون فوت وقت از همین لحظه و با مراقبت

از وضعیت تغذیه و انجام حرکات ورزشی متناسب با وضعیت

جسمانی خود، آغاز می نمائیم.

و با این باور که در هر سنی که باشیم، مراقبت و همراهی از جسم

و بقولی، وابستگی مثبت به جسم، می تواند سبب شادابی و نشاط و

سلامتی هر چه بیشتر در ما گردد.

در صورتیکه این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان

خود هدیه نمائید.

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

بارها و بارها، قلم به دستان جامعه که دستی در قلم و رسانه ها دارند،

با درج مطالب و مقالاتی، قشرهائی از جامعه را از مردم جدا نموده و

کم کم آنان را قشرهائی معرفی می نمایند که به علت انجام موارد در

زمان هائی، منتظر هستند که مطالباتی را از مردم و جامعه داشته باشند.

و متأسفانه این بار، این قرعه به نام کسانی درآمده است که اینجانب

مدتهاست در خصوص سلامتی و کارآفرینی آنان افتخار خدمت داشتم.

و این قشر با احترام، قشر پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز می باشند.

امروز که داشتم به کانالهای موجود نگاهی می انداختم، توجه مرا

مقاله ای در یکی از کانال ها، به خود جلب نمود و آن مقاله

حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان) گرامی است.

بر کسی پوشیده نیست که قشر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

که اوقاتی از بهترین اوقات خود را به کار و تلاش جهت این مرز

و بوم اختصاص داده اند و بعد از حداقل 30 سال به درجه پیشکسوتی

(بازنشستگی) نائل می شوند، نیاز به احترام و تکریم از طرف کلیه

افراد و مسئولین مربوطه دارد، لکن چیزی که در این مقاله، مورد

توجه بود، نوع نگرش و دید این مقاله به این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی بود.

زیرا در این مقاله مسائلی را مطرح می نماید که از آن جمله می توان

از موارد ذیل نام برد:

در ابتدای مقاله، به این مقوله می پردازد که این دوره را همه افراد،

تجربه می نمایند و نیز ذکر شده که این دوره تفاوت های اساسی با

دوره جوانی دارد، و دیدی که نگارنده مقاله به آن دارد، تفاوت قائل

شدن در نیازها از جنبه پذیرش در جامعه و خانواده می باشد.

در همین ابتدا، تفاوت دیدگاهها نمایان می شود، زیرا ذکر شده

که همه افراد تجربه می نمایند، لکن اینجانب با افرادی مصاحبه

و مذاکره داشتم که بعد از 100 یا 110 سال هنوز خود را بازنشسته

فرض نمی کردند و همچنان مشغول کار و تلاش بودند و حتی بعضی

از همکاران ما، حتی از کلمه بازنشسته که به آن ها اطلاق شود،

فراری هستند. کسانی که حکم و ابلاغ بازنشستگی در دستان آنها

هست، لکن خود را بازنشسته فرض نمی کنند.

در قسمت دوم بخش اول، نیز پذیرش در جامعه و خانواده مطرح

شده، که قبول داریم که متأسفانه در بعضی از مکان ها، ارزش و

احترام این بزرگواران در نظر گرفته نمی شود اما این بی احترامی،

در کل جامعه رواج ندارد، و خانواده های متعدد و فراوانی وجود

دارند که همچنان به این عزیزان، با احترام و ادب رفتار می نمایند.

همچنین در این مقاله، چنان نگاشته شده است این عزیزان که سالیان

عمر با ارزش خود صرف خدمت نموده اند، در حال حاضر، با توجه

به بازنشستگی آنها، تنها مانده اند که مطالبات خود را از جامعه و

خانواده هایشان بستانند.

حال سوال این است که براستی چنین است؟

آیا این گران قیمتان که بیشترین زمان با ارزش خود را در خدمت

به اجتماع گذرانده اند، منتظر پرداخت بهای آن از طرف دیگران

هستند؟

در همین جا، یادم می آید در مکان هائی در موقع بله برون های

عروسی رسمی وجود دارد، به نام شیر بهاء و من همیشه این سئوال

برایم مطرح بود، که آیا مادران شیر به فرزندان خود میدهند که در

موقع مراسم عروسی، آن را از شوهران آینده آنان بگیرند.

و سئوال دیگر اینکه، خوب پول شیر مادران دختران پرداخت میشود،

اما پول شیر مادران پسران چطور؟

آیا آنان به پسران خود شیر نداده اند؟

و سئوال اساسی تر اینکه، با چه حساب و کتابی میتوان بر قطره قطره

این شیر، که از عمق وجود مادران به فرزندان داده شده، قیمت گذاشت؟

آیا میتوان بهائی برای این کالای گران قیمت گذارد؟

در همین جا، میتوان آن را به سالهای جوانی طی شده در جامعه تعمیم داد.

با چه چرتکه ای میتوان، این سالها را حساب و کتاب نمود و ارزش این

سالهای عمر، به چه میزان است؟

آیا این عزیزان، برای این خدمت نموده اند که بتوانند در زمانی که به

سنین پیشکسوتی(بازنشستگی) رسیدند، بهای آن را از جامعه بستانند؟

(البته لازم به ذکر میباشد که جامعه باید خود، قدردان این زحمات باشد

و زحمات این نور چشمان بر کسی پوشیده نمی باشد)

آیا این خردمندان، غیر از همان احترامی که در مقاله به آن دقیقاً ذکر

شده است، خواست دیگری از اجتماع و جامعه دارند؟

نگارنده که افتخار داشته است با تعداد بسیاری از این عزیزان مصاحبه

و مذاکره نماید، به این نتیجه رسیده است که تعداد زیادی از این با

تجربگان، منتظر چنین مسائلی نمی مانند و تنها محل خدمت خود را

تعویض می نمایند و در محل جدید نیز به مانند محل قبلی همچنان مشغول

کار و تلاش می شوند.

اگر همچنان این فرهنگ ادامه داشته باشد که به عزیزانی که پر از

تجربه و تخصص هستند، فرصت کافی داده شود و آنان با اندکی تغییرات

و آموزش های لازم بتوانند ماحصل سالها تلاش و خدمت خود را در

اختیار نسل های بعدی قرار دهند، آنگاه همگان شاهد رشد برق آسای

جامعه به سمت تعالی خواهند بود. لکن با این مطالب که بازنشستگان

منتظرند، بازنشستگان کوله باری از تجربه دارند، بازنشستگان از ما

چه می خواهند و نظائر چنین تلقین هایی، متأسفانه تعدادی به این مقالات

و مسائل توجه نموده و رسالت اصلی خود که انتقال تجربیات و تخصص

ومهارت خود به نسل های بعدی می باشد را یا فراموش می نمایند و یا

با سرعت بسیار پائین به این امر اقدام می نمایند.

جا دارد، از کلیه عزیزان وسروران قلم به دست، که زحمات بسیاری

را متقبل می گردند، در درجه اول قدردانی و سپس درخواست نمائیم که

کافی است که به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) اجازه انتقال اطلاعات

داده شود. آنگاه همگان خواهند دید که این خردمندان به هیچ عنوان منتظر

نیستند که دیگران چیزی به آنان عطا نماید و خود با تلاش و کوششی که

سالها به آن مبادرت نمودند، در این راه قدم برداشته و عزت و احترام را

خود برای خود، کسب می نمایند.

لازم به ذکر می باشد که در بخش دوم این مقاله، بصورت خیلی خوب و

زیبا به نکاتی که باید جامعه و مسئولین برای عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

رعایت نمایند، به خوبی اشاره شده است. امید که مسئولین مربوطه به این

نکات ارزشمند توجه لازم را مبذول و محیط را برای تعالی هر چه سریعتر

جامعه مهیا نمایند.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com