رضایت در بازنشستگی چیست؟

رضایت در بازنشستگی چیست؟

عزیزان بازنشسته ای وجود دارند که بعد از فراغت از کار، به

هر کجا که قدم بگذارند، آنجا را برای خود آماده نموده و بدین

سان رضایت خاطر خودشان را فراهم می نمایند و در مقابل

این عزیزان، دوستان بازنشسته دیگر نیز وجود دارند که مرتب

از هر فرد و هر محل و هر موقعیت اظهار نارضایتی خود را

اعلام می دارند و بدین سان، روزگار را بر خود و اطرافیان

تلخ می نمایند.

“رضایت” یعنی چه ؟ این که فردی در پاسخ سوال “آیا

راضی هستی؟” میگوید “بلی” آیا بدین معناست که وی

واقعاً هر آنچه شود را با آغوش باز میپذیرد و از هر آنچه بر

سرش آید استقبال میکند ؟ اینکه ما گاه میگوییم

“راضی ام”, واقعاً یعنی هرآنچه شود برایمان خوشایند و

دلنشین است ؟ ممکن است “من” از چیزی “راضی”

باشد ؟ رضایت مطلق است ؟

برای اینکه بدانیم چگونه می توان رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش داد، ابتدا به تعریف رضایت

می پردازیم و آنگاه به راهها و روشهائی میپردازیم که

بتوانیم در این دوران رضایت خود را بالا برده و از زندگی

خود، کمال استفاده را بنمائیم.

رضایت چیست؟

رضایت در کل یک حس است و آن خشنودی و

پسندید گی و میل است.

مساله ی رضایت را می شود در دو بعد دید، که البته در

ادامه خواهم گفت، در واقع یک بعد بیش نیست: نخست،

رضایت از آنچه بر من رفته (در گذشته)، دوم، رضایت از

آنچه می تواند بر سر من آید (پذیرفتن راهی از میان چند

راه، و بنابراین پذیرفتن عواقب آن).

سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی را به صورت زیر

تعریف کرده است: درک و آگاهی افراد از موقعیت خود در

زندگی در متن فرهنگ و نظام ارزشهای محل زندگیشان و

در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و مسائل مربوط

به خود فرد میباشد و با عوامل زیر مرتبط است:

سلامت جسمانی

وضعیت روانی

میزان استقلال

روابط اجتماعی

باورها و ارزشها

بازنشستگان باید از چه چیزهائی راضی باشند؟

معمولاً عزیزان بازنشسته، رضایت خود را از موارد ذیل

بصورت مثبت یا منفی با حرکات و یا ادای کلمات، مطرح

می نمایند.

  • رضایت از محل کار
  •  
  • رضایت از حقوق دریافتی
  •  
  • رضایت از کانون های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از همکاران سابق
  •  
  • رضایت از خانواده
  •  
  • رضایت از دولت
  •  
  • رضایت از محیط زندگی و اجتماع
  •  
  • رضایت از صندوق های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از سلامتی جسمی و روحی
  •  
  • …….

تمامی اینها، جزء مواردی است که می تواند در رضایت

افراد بازنشسته، مورد توجه قرار گیرد.

اما پیشنهاد این است که بهتر است بجای اینکه خود را

مقید نمائیم که تمام احساس خود را بابت رضایت از

مواردی قرار دهیم که اکثراً از حیطه اختیارات ما خارج

است، رضایت در دوران بازنشستگی را به مواردی

اختصاص دهیم که خود شخصاً در بوجود آمدن آنها و

تحصیل آنها نقش داشته و داریم.

از جمله این موارد می توان به موارد ذیل اشاره داشت:

  • رضایت از تجربه: بابت تجربه ای که در طول سالیان کار
  •  
  • در محل کار یا محل های دیگر کسب نموده ایم.
  •  
  • رضایت از مهارت و تخصص: بابت مهارت هائی که در
  •  
  • طول عمر خود بابت مسائل مختلف و تخصص های
  •  
  • مختلف بدست آورده ایم.
  •  
  • رضایت از خود: بابت اعمالی که تنها و تنها از عهده ما
  •  
  • بر می آمده و ما همه آنها را به خوبی و به نحو احسن
  •  
  • به انجام رسانیده ایم.
  •  

این رضایت ها، علاوه بر اینکه حس ما را خوب می نماید،

می تواند به ایجاد درآمد نیز کمک شایانی نماید.

رضایت در دوران بازنشستگی چیست؟

با توجه به موارد اشاره شده در بالا، پیشنهاد این است که:

 اگر در مواردی که قبل از بازنشستگی برای شما اتفاق

افتاده و آن اتفاق برای شما، رضایت به همراه دارد، آن

رضایت را همیشه به همراه داشته باشید و اگر عدم رضایت

به همراه داشته، سعی نمائید، داستان جدیدی برای آن

ساخته و یا در کل آن اتفاق را به بایگانی کل، انتقال داده

و دیگر به آن فکر نکنید.

و اگر احساس رضایت را به اتفاقاتی وابسته سازیم که

احتمال دارد در آینده برای ما بوجود آید، باز هم پیشنهاد

این است که به چیزی که اتفاق نیافتاده فکر نکرده و

شادمانی و رضایت خود را منوط به آن ننمائیم.

پس پیشنهاد چیست؟ پیشنهاد این است که احساس

خود را به مسائل حال و اتفاقات خوبی که در گذشته

برایمان اتفاق افتاده لنگر نمائیم.

و رضایت در دوران بازنشستگی را محدود به مواردی نمائیم

که در ید قدرت ما است. البته این را باید بدانیم که تنها

چیزی که در این دنیا، ما بر آن احاطه داریم و قادر به تغییر

آن هستیم خودمان و احساس خوبی است که بواسطه

رضایت از خود برای ما بوجود می آید.

این احساس رضایت، علاوه بر این که حال ما را در این

دوران(که تعدادی از عزیزان به عنوان یکی از دوران های

سخت، نام می برند) خوب نماید، می تواند دورانی رویائی

را برای ما رقم بزند.

چرا ما باید در دوران بازنشستگی رضایت داشته

باشیم؟

اگر ما بتوانیم در این دوران، به احساس رضایت از خود

برسیم و این احساس رضایت را با تمام وجود درک نمائیم،

این حس قشنگ می تواند بر سلامتی روحی و در نتیجه

به سلامتی جسمی ما نیز تأثیر بگذارد.

همگان شاهد هستیم که افرادی که رضایت کامل و

نسبی از زندگی خود دارند و اکثر موارد را خوب می بینند،

از طول عمر بیشتر و سلامتی کامل تری برخوردار

می باشند و در مقابل آنها، کسانی که مرتب از همه

چیز احساس عدم رضایت می کنند، این عدم رضایت،

به اکثر موارد آنها منتقل گردیده و معمولاً چیزی در این

دنیا یافت نمی شود که آنها را راضی نماید.

چگونه میتوان رضایت در دوران بازنشستگی را

افزایش داد؟

یکی از مواردی که قادر است رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش دهد این است که ذره بینی را که

بر روی اعمال دیگران قرار دادیم را برداشته و مستقیماً بر

روی اعمال خود تنظیم نمائیم بطوری که بتوانیم به مرور،

اعمال ناپسند خود را بهبود و اعمال خوب خود را دوچندان

نمائیم.

از طرف دیگر، اگر ما بتوانیم در مسابقه ای که در دنیا

بوجود آمده و همگان قصد دارند که از دیگران پیشی

بگیرند، تنها هدف خود را پیشی گرفتن از خود(حتی به

اندازه یک ذره) قرار دهیم، دیگر نگران این نیستیم که

دیگران در این مسابقه به کجای خط مسابقه رسیده اند و

ما عقب افتاده ایم یا خیر، بجای آن تمام حواس خود را

متوجه اعمال خود نموده و سعی می نمائیم در اصلاح اعمال

و پیشی گرفتن از خود قدم برداریم. و مشخص است که این

می تواند در صورت انجام، حس بسیار خوب و قشنگی به ما

عطا نماید و رضایت از دوران بازنشستگی را به میزان قابل

توجه ای بالا ببرد.

کار دیگری که می توان در دوران بازنشستگی انجام داد،

کم کردن توقعات خود از دیگران و رساندن سطح توقعات به

حداقل می باشد. زیرا ما بعد از گذراندن سالیان سال از

عمرمان، با انواع و اقسام مسائل روبرو شده ایم و انتظار

داریم که فرزندان و اطرافیان ما نیز به اندازه ما، به دنیا و

اتفاقات آن توجه کرده و مطابق میل و سلیقه ما با آن ها

رفتار نمایند. در صورتی که هر فردی بنا بر تجربیات و افکار

خود، یک دید به دنیا و اتفاقات آن دارد بعنوان مثال: دو نفر

می توانند به یک شی نگاه کنند و دو دید متفاوت داشته

باشند و مشخص است که رضایت هر یک بنا بر دید هر یک

می تواند متفاوت باشد.

و از دیگر مواردی که رضایت در دوران بازنشستگی را افزایش

می دهد، نگهداری از سلامتی خود بوسیله چک آب بصورت

دوره ای و استفاده از تغذیه مناسب و ورزش میباشد. اگر

سلامتی جسمی در سطح قابل قبولی باشد، میزان رضایت

در این دوران نیز می تواند، به سطح بالائی ارتقاء یابد.

راههای افزایش میزان رضایت در دوران

بازنشستگی چیست؟

در زمانی که در اداره مشغول کار بودیم، با یک مدیر آشنا

شدم که دید بسیار خوبی داشت، و در یک روز که سئوالی

از ایشان در خصوص کار پرسیده شد، ایشان گفتند، مهم

نیست که چه کار و چه محلی به ایشان شغل واگذار گردد،

ایشان این توانائی را دارند که به هر کجا که بروند، آنها را به

میل خود تغییر داده و مطابق سلیقه خود بازسازی نموده

بطوریکه حداکثر رضایت از شغل را برای ایشان به ارمغان

داشته باشد.

حال بد نیست این سخن این مدیر خوب را آویزه گوش خود

قرار دهیم و ما به هر کجا که برویم، مطمئناً به شکل دلخواه

ما نیست، اما می تواند با تغییراتی به شکل دلخواه ما

درآید. (البته به شرطی بجای توسل به زور و اعمال خلاف

برای تغییر، از ارتباط صحیح با دیگران بهره ببریم.)

این تغییر شکل می تواند باعث رضایت و شادی ما در دوران بازنشستگی گردد.

حال که با موارد بالا آشنا شدید، همین الان سعی نمائید،

حداقل یک تغییر کوچک در زندگی خود ایجاد نموده و رضایت

از آن را با تمام وجود حس نمائید. و در صورت امکان، این

حس را با ما به اشتراک بگذارید.

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

در تجمع اعتراض آمیزی که در اسفند ماه مقابل ساختمان

ریاست جمهوری در خیابان پاستور، برگزار شده بود،با تنی

چند از این عزیزان بازنشسته به صحبت برخواستم.متوجه

شدم که آنان تنها برای بیان اعتراض به آنجا قدم گذاشته اند

و چشم و گوش های خود را بر روی مسائل و موارد دیگر،

کاملاً یا بسته بودند یا اصولاً دوست نداشتند غیر از آنچه را

که خود می خواهند ببینند یا بشنوند.

در آنجا بود که این سئوال برایم بوجود آمد،که چرا این

عزیزان واین گنجینه های گرانبهای نیروی انسانی، بدینسان

چشمان خود را بسته نگاه میدارند و نمی خواهند از تجارب

دیگران یا منابع و مواهب دیگر خدادادی یا ذاتی خود بهره

ببرند.برای همین بدنبال این سئوال رفتم و نتایج ذیل حاصل

آمد:

زیبائی چیست؟

این سوالی است که تاکنون کسی به آن پاسخ نداده است،

بلکه به عقیده بعضی این سوال جواب ندارد، زیرا در میان

حقایق عالم، عالی ترین حقایق،حقایقی است که درباره آنها

«چیستی» معنی ندارد.گفته اند زیبایی «مما یدرک و لا

یوصف» است،یعنی درک می شود اما توصیف نمی شود. در

دنیا چیزهایی هست که انسان وجودش را درک می کند اما

نمی تواند آن را تعریف کند.

و بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است زیبائی،”قابلیتی

است برای درکِ بهترِ ادراکات و همچنین پدیده‌های سخت

(مانند تندیس) و نرم (مانند موسیقی) و باعث تغییر در روحیه و

نگرش فرد می‌گردد.”

پس همانگونه که ملاحظه می فرمائید،زیبائی یک قابلیت است

که خدا برای درک بهتر پدیده ها،اعم از سخت و نرم،در انسان

قرار داده است.و ما در اینجا بر آنیم که کشف نمائیم که آیا در

دوران بازنشستگی زیبائی وجود دارد یا خیر؟

آیا زیبائی وجود دارد؟

به نظر شما، آیا زیبائی در دوران بازنشستگی وجود دارد یا

خیر؟

آیا مسائلی یا چیزهائی وجود دارد که در دوران بازنشستگی

بدان نگریست و آنها را زیبا دید؟

آیا به گفته، تعدادی از بازنشستگان،تمام دنیای بازنشستگان،

تیره وتار است، یا باید عینک ها را تعویض نمود و در بدترین

حالت،در این اطاق تیره و تار،کور سوی زیبا و ترنم آمیزی را

یافت که بتوان بدان لقب زیبا بودن را اعطا نمود.

در اینجا می توان زیبائی را به دو قسمت تقسیم بندی نمود:

زیبائی های بیرونی

زیبائی های درونی و ذاتی

زیبائی های بیرونی چیست؟

زیبائی های درونی همان محل های زیبا و موجودات و اشیائی

است که توسط خدای مهربان در طبیعت قرار داده شده است تا

انسان بتواند از زیبائیهای آنها لذت برده و دمی را در عظمت و

اقتدار خدای خوب و قادر،بیاساید.و آسایشی را که در قبال این

زیبائیها نهادینه شده را، درک نماید.

زمانی به دیدن یکی از اقوام خود می رفتم،این فرد،اکثراً

تلویزیون خود را بر خلاف اکثریت افراد فامیل،کانال

تلویزیون خود را بر روی شبکه مستند صدا و سیما قرار

داده بود و اکثراً در حال تماشای طبیعت های زیبای خشکی

و دریائی بود که توسط پروردگار عالم با هنرمندی خاصی،

در این جهان قرار داده شده بود.و تا زمانی که در منزل این

فرد بودید،آرامش و آسایش کافی را در وجودتان به خوبی

حس می کردید،زیرا که علیرغم اینکه این فرد نیز مانند بقیه

افراد، در همین شهر و همین دیار و با همین خرج و مخارج

زندگی میکرد، لکن این مسائل ایشان را از دیدن زیبائیهای

موجود در جهان باز نداشته و همین دیدن زیبائی ها، به او

کمک میکرد که در داخل هر جریان و واقعه ای،

تنها زیبائیها را بیابد و به تماشای آنها بنشیند.

و از طرف دیگر،زیبائی های دیگری نیز وجود دارد که

توسط بشر در طبیعت و شهرها ایجاد گردیده است. که با

گردشی در شهرها و مکانهای تفریحی و گردشی، می توان

به این زیبائیها، چشم انداخت و لحظاتی را با دیدن آنها، در

آرامش و آسودگی سپری نمود.

زیبائی های ذاتی چیست؟

پس از اینکه گوشه ای از زیبائیهای بیرونی را توضیح

دادیم، نوبت به زیبائی های ذاتی که در وجود گرم و نازنین

بازنشستگان گرامی وجود دارد،می رسد.(البته به شرطی که

شما خواننده گرامی، مانند این دوستانی که در تجمع اعتراض

آمیز، سعادت ملاقات با آنان را داشته و نمی خواستند که

چیزی غیر از خواسته خود،که همان اعتراض به کمی حقوق

خود بود، را نمی دیدند و نمی شنیدند)

اگر کلاه خود را قاضی نمائید، به زیبائیهای منحصر به فردی

خواهیم رسید که هر یک از افراد پس از نائل شدن به افتخار

بازنشستگی، بدان دست می یابند:

  • اولین زیبائی که در دوران بازنشستگی کاملاً به چشم
  • می آید، اوقات فراغت است، و اوقاتی است که اگر بتوان
  • برای آن برنامه ریزی لازم را نمود،به جرأت می توان
  • آن را بعنوان یکی از بهترین زیبائیهای دوران
  • بازنشستگی نام برد. لازم به ذکر است که برنامه ریزی
  • برای گذراندن این دوران، نیاز به سرمایه آنچنانی نیز
  • ندارد، بلکه می توان با سر زدن به اقوام، یا فرزندان
  • و بودن با آنها و همراه شدن با نوه ها، و نیز رفتن به
  • پارکها و مساجد و مکانهای دیدنی و طبیعی، این دوران
  • را بسیار دیدنی و لذت بخش نمود.

  • زیبائی دیگری که در دوران بازنشستگی می توان آن را

بخوبی مشاهده کرد، همان تجربیات گرانبهائی است که هر

یک منبع فراوان این تجربه های نایاب و قیمتی هستند،

البته این هم یک شرط دارد و آن این است که خود بازنشسته

به این گنج بودن تجربه، ایمان و اعتقاد داشته باشد، بارها

با عزیزان بازنشسته که مصاحبه داشته ام، به سختی

توانستم آنها را قانع نمایم که کارهائی را که آنها در طول

خدمت خود، انجام داده اند، می تواند برای دیگران و نسل

جدید، جذاب و دوست داشتنی باشد، و چه زیباست که این

خوبان، این تجربیات را از طریق نوشتن، یا ضبط صوتی

و تصویری به نسل بعد(که شدیداً نیازمند این تجربیات

می باشند) منتقل نمایند.

. زیبائی دیگری که در وجود بازنشستگان وجود دارد، دید

وسیعی است که باز هم بواسطه تجربیات فراوان بدست

آورده اند و ارزشها، در نظر آنان، دقیقاً نسبت به دوران

جوانی، تغییر یافته و بدنبال اصل بودن هر چیز می گردند.

پس در اینجا نیز می توان این دید زیبا را (که بر اساس

ضرب المثل: “آنچه را که جوان در آئینه نمی تواند ببیند،

پیر در خشت خام می تواند ببیند”) که به طبیعت و اطراف

خود دارند را بعنوان یکی دیگر از زیبائیهای این دوران

نام برد.

چرا ما نمی خواهیم تا نمی توانیم زیبائیها را ببینیم؟

حال سئوال این است که با وجود این همه زیبائیها که در

اطراف ما وجود دارد و نیز زیبائیهائی که بواسطه گذراندن

سالهای زیاد در وجود ما بوجود آمده است،چرا تعداد از

عزیزان بازنشسته، نمی خواهند یا نمی توانند این زیبائیها

را بخوبی مشاهده و از آنها لذت ببرند.

 یکی از موارد، به زمانهای دوران اشتغال بر می گردد و آنهم

بواسطه اینکه در طی مدت 30 سال، کار روزانه و یکسره در

ادارات و مکانهای مختلف، و بدلیل جو های منفی که در این

محیط ها برای بالا رفتن به سطوح بالاتر وجود دارد،

نازیبائیها بیشتر از زیبائیها خودنمائی می کردند. و بر اساس

ضرب المثل “خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو”

اکثر این عزیزان نیز پس از مدتی، بجای اینکه جماعت را

همرنگ خود نمایند و اینکه همیشه راه ناصحیح و نادرست

را که متأسفانه اکثریت می روند، را نفی نمائید، به جو منفی

دامن زده و این توانائی ناصواب را در خود پرورش دادند.

همانگونه که طی مذاکراتی که با این عزیزان در همان تجمع

داشتم، آنها تنها به کمی حقوق و مزایای خود، و اینکه چرا

حقوق شاغلین پرداخت شده اما هنوز حقوق بازنشستگان

پرداخت نشده است. اشاره داشتند و اینکه هنوزدر این سن،

سالم و سرپا هستند و شکر خدا، بسیاری از بیماریهای

صعب العلاج سراغ آنها نیامده و اینکه توانائی حداقل

اعلام اعتراض خود را داشتند، را نمی خواستند ببینند.

راه کار:

آنچه را که می خواهم بعنوان راه کار در این جا ارائه نمایم،

شاید در نظر اول، بسیار ساده و بدیهی باشد، لکن با عمل

به آن و تمرین، می توان این بدبینی ها را به کنار گذاشت

و خود را از ورود بیماریهای مختلف در دوران بازنشستگی

مصون داشت.

بهتر است که از هم اکنون، شروع به دیدن زیبائی های

موجود در هر چیز و شخص و هر کاری نمود. نقل است

که حضرت عیسی(ع) با گروهی داشتند میرفتند که به

مردار سگی رسیدند که خیلی بوی تعفن میداد، همگان

شروع نمودند به توضیح بدبوی جسد و بد ظاهر بودن

این منظره، اما حضرت عیسی(ع) اعلام داشت که ببینید

که چه دندانهای تیز و سفیدی دارد. و همینجا همگان

متوجه شدند که در داخل هر اتفاق، هر شی و هر

حیوانی، می توان خوبیهائی یافت و به تحسین آنها پرداخت.

اگر بتوانیم درون هر چیزی، زیبائیهای آن را ببینم، تمام

دنیا در نظرمان زیبا شده و ایده ها و نظرهای مختلفی

حتی برای افزایش درآمد به ذهنمان وارد خواهد شد تا دیگر

مجبور نباشیم برای افزایش های جزئی، یک روز خود را

به رفتن به تظاهرات و راهپیمائی گذراند.

شاید هم اکنون نیز، به بدیهی بودن و ساده بودن این راه کار،

اذعان داشته باشید، لکن باید از خود بپرسیم، که واقعاً تا چه

حد همین راه کار بسیار ساده و بدیهی را بکار گرفته و از

آن بهره برده ایم؟

 

به امید روزی که هر بازنشسته بتواند، با دیدن زیبائیهای

درون خود و طبیعت، از مواهب الهی بهره مند گردیده و

روز بروز بر شادی و نشاط و سلامتی آنان فزونی یابد.

دوست هدیه ای ارزشمند در دوران بازنشستگی

دوست هدیه ای ارزشمند در دوران بازنشستگی

همه ما، دست کم یکبار دوستی را تجربه کرده ایم و از آن خاطره

خوش یا ناخوش داریم. بعضی، چنان تجربه ناخوشایندی از دوستی

دارند که به “تنهایی” پناه می برند. بعضی از این افراد، تا جایی پیش

رفته اند که هرگونه دوست و دوستی را، چه خوب و چه بد، به یک

چوب رانده و آنان را مایه عذاب خاطر و ناآرامی جان دانسته اند. در

مقابل، کسانی هستند که زندگی خود را فدای دوست کرده اند و

معتقدند زندگی بی دوست، بی ارزش است و تنها اکسیر دوستی

است که احساس ارزشمندی در انسان به وجود می آورد که موجب

رشد می شود.

ما همواره نیازمند مشاوره، یاری، اظهار نظر و همدلی دوستان خود

هستیم. هر چه بر این سرمایه بیفزاییم و در بانک دوستی، حساب

جاری فعال تری داشته باشیم، به همان نسبت در زندگانی، کامرواتر

خواهیم بود. ما نباید و نمی توانیم، همه چیز را تجربه کنیم و همه

راه ها را بیازماییم و با آزمون و خطا، درست را از نادرست تشخیص

دهیم. دوست واقعی، مطمئن ترین راهنمای ما برای گذر از مسیر

آزمون ها و پرهیز از دچار شدن به خطاهای دیگران است. هیچ یک

از ما دوبار عمر نمی کند، تا یکی را صرف تجربه اندوزی کند و دیگری،

تجربه هایش را به کار گیرد و بر این اساس، زندگی شادی داشته

باشد.
آدمی می تواند بدون خویشانش به زندگی کامروای خود ادامه دهد،

اما بدون دوستان، داشتن زندگی موفق، ناممکن است؛ از این رو

“دوستی” از “خویشاوندی” برتر است. بنابراین، آن که از نعمت

دوست بی بهره است. از سرمایه اساسی زندگی محروم و از

رسیدن به خواسته هایش گرچه کوچک و محدود باشند، ناتوان

است. چنین کسی، درمانده حقیقی است، و از او درمانده تر،

کسی است که دوست یا دوستانی فراهم آورده باشد، اما نتواند

این سرمایه را حفظ کند و آن را از دست بدهد.

زمانی که کارمند به دوران بازنشستگی قدم میگذارد، تعدادی از

افراد، همچنان دوستان خود را نگه داشته و باز با آنان ارتباط دارند

و سعی مینمایند جلسات مرتبی و دوره ای را برای خود ترتیب

بدهند، لکن تعدادی دیگر که متأسفانه در تحقیقات اینجانب به کرات

دیده شده اند، خود را در خانه، یا گوشه ای محبوس و از هر گونه

ارتباطی حتی با دوستان و نزدیکان واطرافیان خود خودداری

مینمایند.

بخاطر همین در این مقاله بر آن شدم که این مبحث را بگشایم

و محاسن آن را بازگو نمایم.

دوست کیست؟

دوست کسی است که عمرش را در مصاحبت دیگری می گذراند

و با او در ذوقیات مشترک است، یا کسی است که در شادمانی

و غم های دوستش سهیم است.

دوست خوب کیست؟

دوست کسی است که همه کارهای تو برایش مهم باشد
دوست کسی است که در خوشی ها و ناخوشیها به او رو کنی
دوست کسی است که همه کرده های تو را بفهمد

دوست کسی است که حقیقت را درباره خودت به تو بگوید دوست

کسی است که بداند در هر حال چه بر سر تو می آید
دوست کسی است که با تو رقابت نکند
دوست کسی است که وقتی همه چیزبرای تو خوب است ازته

دل خوشحال شود
دوست کسی است که وقتی اوضاع خوب نیست بکوشد تو را

شاد کند
دوست کسی است که امتداد تو باشد و بدون او کامل نباشی

دوست واقعی شما کیست؟

یک دوست خوب ممکن است در بیمارستان به ملاقاتتان بیاید و

بگوید، “زود خوب شو” و برود.

اما یک دوست واقعی کنارتان می‌نشیند و می‌گوید، “تا زمانی

که خوب شوی کنارت خواهم بود!”

چرا دوست خوب در دوران بازنشستگی ارزشمند است؟

خوب تا اینجا، دریافتیم که دوست کیست و دوست خوب و واقعی

چه کسانی هستند، اما چرا دوست خوب در دوران بازنشستگی

تا بدین حد مهم و ارزشمند است، زیرا که اگر یک دوست خوب در

این دوران وجود نداشته باشد، امکان اینکه کم کم به گوشه نشینی

و خلوت گزیدن روی آوریم، بسیار فراوان است، و از دیگر سو، فردی

که به غیر از همسر میتوان با او نیز مصاحبت و گفتار نمود، دوست

خوب است.

بسیاری از عزیزان بازنشسته را مشاهده نموده ام که اکثراً با

دوستان خود روزگار گذرانده و خاطرات خوش گذشته را با خود مرور

می نمایند. و باز هم عزیزان بازنشسته دیگر را مشاهده و یا تلفنی

با ایشان گفتگو نمودم که وقتی صحبت از ملاقات با دوستان و ارتباط

با آنان به میان آمد، متوجه شدم که هیچگونه ارتباط و ملاقاتی با

هیچ یک از دوستان خود و یا همکاران خود ندارند، و مشخص است،

که وضعیت این عزیزان به چه صورت می تواند باشد.

با گذری بر زندگی دو گروه(عزیزان بازنشسته همراه با دوست، و

عزیزان بازنشسته دور از دوست) به خوبی میتوان دریافت که تفاوت

احساس، و شادی و نشاط و حتی سلامتی این دو گروه با یکدیگر

متفاوت میباشد.

چگونه میتوان در دوران بازنشستگی، دوست خوب را جذب

و نگهداری نمود؟

 
در بسیاری از سایت ها، و کتب، نحوه جذب دوستان خوب و نگهداری

آنان را به خوبی تشریح نموده اند، لکن باید توجه داشت که در دوران بازنشستگی، موضوع کمی متفاوت است، وبه قول یکی از اساتید،

می فرمود که وظیفه هر شی، با توجه به محل و موقعیت متفاوت

است. بعنوان مثال چراغی که در جلوی پارک نصب است، تنها

مأموریت آن، روشن نمودن فضا است، در صورتی که چراغی که در

انتهای پارک نصب است، نه تنها مأموریت روشن نمودن فضا، بلکه

وظیفه روشن نمودن فضا جهت تأمین امنیت فضا نیز بر عهده دارد.

پس بودن دوست در این دوران، بیش از هر زمان دیگر، وجودش لازم

میباشد. بنابر این در صورتی که بنا بر فرض محال تا کنون دوستی

برای خود انتخاب ننموده اید، حتماً به این کار اقدام و در صورتیکه

دوست نازنینی شما را در این مسیر(دوران بازنشستگی) همراهی

مینماید، نسبت به نگهداری از ایشان به نحو احسن، اقدام نموده و

قدر و ارزش او را بدانید.

حال درصورتی که دوستی ندارید، هم اکنون به پارک یا محلهایی که

محل تجمع عزیزان بازنشسته یا زمان هائی که از طرف اداره،

درخواست تشکیل جلسه ای داده میشود در آن شرکت نموده و

سعی نمائید برای خود، دوستانی در نظر گرفته و با آنان ارتباط

برقرار نمائید.

و در صورتی که دوستان خوبی برای خود دارید، به شما تبرک

میگویم، زیرا میتوانید بوسیله آنان، روزگار شاد و با نشاطی را برای

خود به ارمغان بیاورید و این شادی و نشاط را به همراه سلامتی

به خودتان و خانواده هدیه نمائید.

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

برگی از یك دفتر خاطرات

وقتی می‌نشینم و به گذشته فكر می‌كنم، یادم می‌آید هر روز

باید صبح‌ زود از خواب بلند می‌شدم و به سرِ كار می‌رفتم.

زمان‌هایی بود كه دلم می‌خواست در خانه بمانم و كارهایی را

كه دوست دارم انجام دهم. یكی از این كارها «نوشتن» بود.

دوست داشتم نیمروز در‌حالی‌ كه یك فنجان چای تازه دم سر

می‌كشم، خاطراتم را بنویسم و روی كاغذ با خودم درد دل كنم.

به داستان‌نویسی هم علاقه داشتم. وقتی جوان‌­تر بودم،

داستان كوتاهی درباره ­ی دو زن همسایه نوشتم.

اما معمولاً فرصت زیادی برای این جور كارها نداشتم. چون وقتی

از سرِ كار برمی‌گشتم، باید سرِ راه خرید می‌كردم، و تند و تند

ظرف‌های تلنبار شده در آشپزخانه را می‌شستم و برای شام و

ناهار فردا غذا درست می‌كردم. شبها هم همین كه به

رختخواب می‌رفتم، از خستگی خوابم می‌برد و فردا دوباره این

چرخه تكرار می‌شد. من و همسرم هر دو سخت كار می‌كردیم

تا بتوانیم مخارج زندگی خانواده ­ی شش نفره‌مان را تأمین كنیم.

آن روزها گذشت و حالا ده سالی می‌شود كه من بازنشسته

شده ­ام. 5 نوه دارم و بیشتر وقتم را تنها در خانه می‌گذرانم.

همسرم دو سال پیش فوت كرد.

حالا روزها و شب‌ها به اندازه‌ی كافی وقت دارم. برای انجام

كارهایی كه دوست داشتم و هیچ وقت فرصتش را نداشتم:

پرورش گل و گیاه در بالكن آپارتمانم، مطالعه­ ی كتاب، رفتن به

پارك، و البته نوشتن. بیشتر خاطراتم را می‌نویسم.

وقتی خاطرات خوش گذشته را می‌نویسم، انگار دوباره‌ آنها را

تجربه می‌كنم. دلشاد می‌شوم و حسابی از این یادآوری روحیه

و انرژی می‌گیرم. البته اوضاع همیشه اینطور نیست. بالاخره ما

خاطرات تلخ و بدی هم داریم! آنها را كوتاه‌تر می‌نویسم. گاهی

غمگین می‌شوم و در حال نوشتن آنها چند قطره اشك می‌ریزم.

همین دیروز بود كه پای نوشتن، گریه‌ام گرفت و چند صفحه از

دفترم خیس شد. مجبور شدم بگذارم جلوی پنكه تا خشك

شود! اما بعدش حسابی سبك شده بودم.

وقتی می‌نشینم و می‌نویسم، آرامش زیادی پیدا می‌كنم. كمتر

احساس تنهایی می‌كنم و دیگر زمان برایم كُند نمی‌گذرد. بارها

برای اینكه سواد خواندن و نوشتن دارم،‌ خُدا را شُكر كرده‌ام.

چون خواندن و نوشتن بهترین سرگرمی و مونس اوقات من

است

***

آنچه خواندید، نوشته‌های خانم الف. سین. یك بانوی 60 ساله­

ی بازنشسته است. او به تازگی تصمیم گرفته به كمك نوه‌اش

یك وبلاگ راه بیاندازد و نوشته‌هایش را در اینترنت منتشر كند.

شما هم شروع كنید

شما هم می‌توانید خاطرات خود را بنویسید. بله كافی است

قلم و كاغذ بردارید. یك سررسید یا دفتر زیبا با جلد محكم تهیه

كنید و از همین امروز شروع كنید.

شاید روزهای اول، دستتان برای نوشتن خیلی روان نباشد. اما

همین كه چند روز بنویسید، با این كار حسابی خو می‌گیرید و

دوست ندارید از آن جدا شوید. پیشنهاد می‌كنم حتماً امتحان

كنید و از این كار لذت ببرید.

با چی بنویسیم؟

1.پیشنهاد اولم قلم و كاغذ است. چون معمولاً در دسترس

است و نوشتن روی كاغذ به بیشتر افراد حسّ خوبی را منتقل

می‌كند. همچنین نوشتن با خطّ خوش و با نوشت‌افزارهایی

چون قلم خودنویس یا روان‌نویس ذوق هنری نویسنده را افزایش

می‌دهد و بسیار لذّت‌بخش است.

2.ممكن است برخی از شما با كامپیوتر، لپ‌تاپ، تبلت یا

موبایل هم كار كنید. فایده‌ی نوشتن با ابزار جدید این است كه

شما می‌توانید نوشته‌هایتان را ذخیره و ویرایش كنید، آنها را

انتقال دهید، در اینترنت منتشر كنید و اصطلاحاً با خوانندگان

دیگر به اشتراك بگذارید.

نكته­ مهم. بهتر است از كامپیوتر یا لپ تاپ استفاده كنید. چون

ابعاد آنها برای كار مناسب‌تر از موبایل یا تبلت است و هنگام كار

با آنها گردن، ستون‌مهره‌ها و عضلات كمتر خسته می‌شود.

همچنین از نظر دیداری صفحه­ ی نمایشگر آنها بزرگتر است و

چشم آزار نمی‌بیند.

چی بنویسیم؟

مطمئن باشید شما در مقام «یك بازنشسته­‌ی با تجربه» كه گذر

ایّام را دیده و چشیده‌اید، حرف‌های زیادی برای گفتن و نوشتن

دارید. تجربیات بسیاری كه اگر نقل و بیان شوند، افراد زیادی

می‌توانند از آنها در زندگی خود استفاده كنند. پس، از دوران

بازنشستگی و اوقات فراغت پیش‌آمده كمال استفاده را بكنید.

كافی است دست به كار شوید و شروع به نوشتن كنید!

حرف‌هایی كه قرار است بنویسید، خودشان می‌آیند!

چگونه بنویسیم؟

درس انشاء در مدرسه را یادتان هست؟ معلم موضوعی را

مشخص می‌كرد و می‌گفت درباره‌ی آن چند صفحه بنویسید.

حالا شما هم باید انشاء بنویسید. انشایی زیبا و خواندنی كه

البته در مقابل آن دیگر نمره، یا تشویق و تنبیهی در كار نیست!

پس از نوشتن، با نوشته‌ی خود چه كار كنیم؟

1.بخش‌هایی از نوشته‌ی خود را كه بیشتر دوست دارید،

انتخاب كنید و برای همسر یا فرزندانتان بخوانید.

2.با انتشار بخشی از نوشته‌های خود یا همه ­ی آن به صورت

جزوه یا كتاب، این امكان را فراهم كنید تا تعداد بیشتری از دوستان، خویشاوندان یا افراد دیگر آنها را بخوانند.

3.همچنین می‌توانید مانند خانم الف. سین. برای خودتان

وبلاگی راه بیاندازید و نوشته‌هایتان را در فضایی بزرگتر به نام

اینترنت منتشر كنید. اگر چنین تصمیمی دارید، حتماً با نوه‌هایتان

یا بر و بچه‌های خانواده مشورت كنید!

***

لطفاً نظرات خود را درباره‌ی این مقاله با ما در میان بگذارید.

همچنین اگر به مشاوره نیاز داشتید، سری به «سایت پرنویسا»

بزنید كه در زمینه‌ی «آموزش مهارت نوشتن» فعالیت می‌كند.

آدرس ما: www.Parnevisa.com

با تشکر از استاد پروین شیربیشه برای ارائه این مقاله زیبا

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

همانگونه که در جریان هستید، در خصوص اینکه جهت مسافرت طولانی مدت بازنشستگی، باید حتماً کوله خود را آماده و پر نمائیم. صحبت نمودیم و گفتیم که هر چه که در پرنمودن این کوله، مداومت و برنامه ریزی بهتری نمائیم، در مسافرتی که در پیش خواهیم داشت، راحت­تر و بدون دردسر کمتری این مسافرت را طی خواهیم نمود.

اولین گام برای آماده سازی این کوله، چیزی نیست جز، هدف گذاری.

هدف گذاری، یعنی اینکه از هم اینک هدفهائی را که برای ورود به این مسافرت باید داشته باشیم را باید تعیین و در جائی مکتوب نمائیم. و اهدافی را که مقرر است در دوران بازنشستگی، به آنها برسیم را مکتوب نمائیم.

مهم­ترین اصل در این خصوص این است که آیا فرد برای خودش هدف دارد، یا اینکه فکر می­کند باید منتظر بود که خدا چه برای ما پیش می آورد و روزگار، خود برای ما چه سناریویی نوشته است، یا اینکه مانند خیلی از افراد موفق دیگر، فکر می­کنید که خود باید زندگی آینده­تان را بسازید و حتی منتظر بقیه و حتی خدا نشوید. اگر از قشر اول هستید که دیگر صحبتی با شما نداریم و میتوانید در همین جا، ادامه مقاله را نخوانده و منتظر تقدیر شوید تا ببنید که تقدیر برای شما چه پیش خواهد آورد.

لکن اگر از قشر دوم هستید، باید برای خود برنامه­ها و اهدافی مد نظر داشته باشید، و مصمم و متعهد باشید که به آن اهداف برسید.

اگر با داشتن اهداف و نوشتن راههای اجرائی رسیدن به آن، زندگی آینده خود را ترسیم نمودید، از شما تقدیر بعمل می­آید چون بزرگ­ترین و مهم­ترین کار ممکن را انجام داده­اید، کاری که کسانی که افسرده هستند، علاقه ای به انجام آن ندارند.

کسی که بی هدف در زندگی باشد، حتی نفس کشیدنش نیز می تواند زیادی باشد چه برسد به زندگی کردن، انسانهای بسیاری هستند که عملاً مرده هستند و اجسامی هستند که بی اختیار حرکت می کنند، اما از زندگی خود بی اطلاع بوده و چرخ زندگی دیگران را هل می دهند تا به هدف برسند. بقول ظریفی می گفت:

اگر هدف ندارید، به سرعت دارید چرخ هدف دیگران را به حرکت در می آورید.

برای چه اهداف بنویسیم؟

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟ یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هدف باید کمی باشد یا کیفی؟ چگونه می‌توان هدفی را انتخاب کرد؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردیم، در ارتباط با آن لازم است چه کاری انجام دهیم؟ و…

بطور کلی، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده به برسیم. اگر ما برای خوددمان هدف نداشته باشیم، بناچار، محیط پیرامون‌، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند. و معلوم نیست که چیزی که محیط برای ما فراهم می نماید، مورد پسند ما واقع گردد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم.

زمانی که شما می خواهید با ذره بین آتشی بیافروزید، حتماً باید ذره بین را درست و در جهت نور خورشید گرفته و آنگاه با تمرکز کردن امواج بر روی یک نقطه، آن نقطه افروخته خواهد شد و شما به خواسته خود که روشن نمودن آتش است نائل می­شوید، اما اگر این ذره­بین را مرتب جابجا نمائید، هیچگاه به آتش نخواهید رسید.

داشتن هدف در زندگی نیز مهمترین اصل برای تمرکز شما بر روی عملکردتان می­باشد، اگر هدف داشته باشید، می توانید آینده خود را بسازید، و بر آینده خود حکمفرمائید نمائید.

ضرورت داشتن هدف

انتخاب هدف، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهنی متمرکز، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابر این می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند.

ویژگی‌های هدف

هدف باید دارای سه ویژگی اساسی باشد، 1- ملموس باشد، 2- خودمان باور داشته باشیم، 3 – دارای زمان باشد.

در خصوص ملموس بودن، یعنی اینکه باید کاملاٌ قابل لمس باشد، اگر میخواهید پولدار شوید، باید مشخص نمائید که چه میزان پول میخواهید، اینکه هدف بگذارید، پول زیادی میخواهم، باید منتظر بمانید تا بلکه، این آرزوی شما محقق میگردد یا خیر، اما اگر هدف داشته باشید که مثلاً من تا پایان ماه، 10 میلیون تومان میخواهم یا تا پایان سال 100 میلیون تومان میخواهم، این کاملاً ملموس و قابل لمس می باشد و قابل اندازه گیری است.

خصوصیت دوم هدف این است که باید برای خودمان دست یافتنی باشد، این بدان معناست که اگر چیزی را هدف قرار دهیم، که خود اعتقاد رسیدن به آن را نداریم، مسلماً درست فکر کرده ایم و به آن نخواهیم رسید حال آن هدف چه کوچک و چه بزرگ باشد، ما به آن دست نخواهیم یافت، لکن اگر هدفی باشد که خود معتقد به رسیدن به آن هستیم، باز هم فرقی نخواهد کرد که تا چه حد کوچک با بزرگ باشد، باز به آن دست خواهیم یافت.

این مشکل هدف نیست، بلکه مشکل اعتقادات و باورهای ماست، بقول استاد عباس منش در مثال باران و سطل، گفتند که در زمانی که باران میبارد، شما هر چقدر سطلتان بزرگتر باشد، باران بیشتری را ذخیره خواهید نمود و هر چقدر سطلتان کوچک باشد، مقدار بارانی که ذخیره خواهید نمود، به همان نسبت نیز کاهش خواهد یافت، پس در اینجا مشکل، باران نیست، بلکه مسئله اصلی، اندازه ظرف ما می باشد که در ذخیره سازی باران مؤثر است.

خصوصیت سوم هدف این است که باید حتماً زمان داشته باشد، اینکه من فلان هدف را دارم، کفایت نمی کند، باید مشخص کنید که این مبلغ پول را تا چه زمانی میخواهید به دست آورید.

اگر چنین کاری انجام دادید، مطمئناً باید هدف را دست یافته تلقی نمائید.

تحقق هدف

تحقق یک هدف، فرایندی است که در آن کیفیتی تبدیل به کمیت(هایی) می‌شود. این فرایند چهار مرحله دارد که عبارتند از: قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه. هر کدام از این مراحل، ویژگی‌هایی دارند و پرداختن به آنها شرایطی دارد.

پس از تعیین هدف، باید برنامه ریزی برای تحقق آن، انجام گردد و در جهت رسیدن به آن هدف، تصویر سازی بی نهایت می­تواند، ما را به جلو هدایت نماید.

پس اولین برنامه ریزی جهت دوران بازنشستگی، داشتن هدف در زندگی و به دنبال آن امید در زندگی می­باشد که اگر هدفی در زندگی وجود داشته باشد، بدون خستگی و بدون وقفه به زندگی و کوشش خود ادامه می دهید،

  • هم اکنون سه هدف مهم در زندگی که باید در همین دوران بازنشستگی به آن دست یابید را بنویسید و خود را متعهد سازید که در ظرف مدت مشخصی به آن اهداف خواهید رسید.

بیرون ز تو نیست هر آن چه درعالم هست     

                                  از خود بطلب هر آن چه خواهی تویی

خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در دوران بازنشستگی

از زمانی که حکم بازنشستگی را دریافت می داریم، فکر

می کنیم که دیگر، دوران زندگی ما به پایان رسیده و دیگر

رنگ خوشی و لذت را نخواهیم چشید.

آیا بدینصورت است؟

آیا واقعاً همه چیزها، در دوران بازنشستگی، بد و زشت

می باشد و هیچگونه زیبائی وجود ندارد که بدان امیدوار

باشیم؟

بسیاری از دوستان و همکاران بازنشسته ما بوده و هستند

که از زمان اشتغال نیز بدلیل اینکه خوش بینی خاصی نسبت

به خود و تحولات داشتند، بسیار شاد و سرحال و سلامت

بودند و جالب اینجاست که هم اکنون که بعضی از آنها را

ملاقات می نمایم، همچنان نیز شادی و سرحالی را نیز

میتوان در وجود آنان یافت. و متأسفانه بعضی دیگر از

همکاران بازنشسته را می بینیم که علاوه بر اینکه در

زمان اشتغال، همه چیز را سیاه یا کدر و تار می دیدند و

تنها به معایب و مضرات هر چیزی توجه می کردند، هم

اکنون اگر در قید حیات باشند و بتوانیم آنان را ملاقات

نمائیم، یا نسبت به سن خود بسیار شکسته تر و

فرسوده تر شده و یا مسلماً در حال مبارزه با بیماریهای

صعب العلاج داخل بدن خود می باشند.

تا کنون به تفاوتهای این دو فکر کرده اید، چطوری است

که بعضی که همه چیز را زیبا و خوب می بینند در زندگی

چنان شاد و سرحال هستند و روزگار خوبی را سپری

می کنند در صورتی که عده ای که در هر چیز نازیبائیها را

مشاهده می نمایند، اکثر مسائل و مشکلات به سمت

آنان هجوم برده و آنان را کلافه می نماید.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم؟

و راهکارهای پیشگیری و مقابله با این معضل را شناسائی

و تا حد توان در جهت رفع آن قدم برداریم.

خوش بینی در بازنشستگی چیست؟

بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:

خوش‌بینی، نگرشی است مثبت است به جهان پیرامون

و فرد خوش‌بین با چنین نگرشی در تلاش است که دنیا را

به صورت بهتری ببیند. افراد خوش‌بین، می‌دانند که جهان

کامل و ایده‌آل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند، همه صفات خوب

و عالی را دارا باشد، اما آنها در تلاش هستند که بخش‌ها و

وجوه مثبت قضایا را بینند و امیدوار باشند که جهان به سمت

خوبی و خیر حرکت کند.

به دیگر سخن اینکه، آدم خوش بین در هر چیزی، اگر نازیبائی

وجود داشته باشد، به زیبائیهای آن بیشتر توجه می کند و

بجای اینکه به خار گل، توجه نماید سعی می نماید از خود

گل بیشتر و سودمندتر استفاده کرده و نظری نیز بر خار نیز

داشته باشد.

اما شخص بدبین، در هر چیزی تنها نازیبائیها را مشاهده

می کند و اگر گلی به دست او داده شود، تنها به خار آن

توجه کرده و بجای اینکه از زیبائیها و بوی خوش گل استفاده

نماید به چیزی که فکر و نگاه و توجه می نماید خار آن است

که مبادا در دست او فرو رود و از قضا، اتفاقاً همان خار به

دستان او رفته و جراحتی نیز بر دستان او وارد می نماید.

تفاوت های آدم خوش بین و بدبین، همانگونه که از خود

کلمات نیز کاملاً مشهود است، تفاوت در دید و نگاه آنان به

هر چیز یا فرد یا واقعه می باشد که چنین اختلاف بوجود

می آورد که یک فرد را در سنین پائین و به قولی، در جوانی

به کام مرگ فرو می برد و دیگر حتی با رسیدن به سنین

بالای 100 سال هم خوش بین است که باز هم شرایط به

گونه ای خواهد بود که سنین بالاتر را نیز تجربه نماید.

در نهایت، آدم خوش بین همیشه اعتقاد دارد که “شرایط از

این هم میتوانست بدتر شود”، ما آدم بدبین اعتقاد دارد که

“شرایط از این بدتر هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد”.

چرا خوش بینی در دوران بازنشستگی برای داشتن

سلامتی و نشاط مهم است؟

در دوران بازنشستگی که بسیاری بر این عقیده هستند که

نیروی بدن کاهش یافته و عضلات شروع به تحلیل

می نمایند(البته این نظر نگارنده نیست) اگر شخص به

اجتماع و اتفاقات و وقایع خوش بین نباشد نمی تواند خود

را با آن اتفاقات و وقایع هماهنگ نموده و از آثار مثبت آن به

صورت صحیح و بهره ور استفاده نماید.

این خوش بینی دوران بازنشستگی می تواند در روابط نیز

بسیار سودمند نقش خود را اجرا نماید، چون با داشتن

خوش بینی در روابط، می توان با دیگران و مخصوصاً اطرافیان

ارتباط بهتری داشت و از آثار خوب و پربار آن استفاده کرد و

در جهت کمک به خود یاری جست.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی به خوش

بینی رسید؟

در چند روز پیش در کلاسی شرکت نمودم که استاد کلاس

از ما شرکت کنند گان خواست که هر یک برای خود،

بوسیله مقوا و طلق های که مهیا شده بود، سه عدد

عینک بسازیم، و ما بعد از چندین دقیقه کار پرزحمت،

بدین کار دست یافتیم.

یکی از عینکها، عینک با طلق قرمز بود، که متأسفانه

ما بیشتر عادت نمودیم، با این عینک به دنیا و وقایع آن

چشم بدوزیم و همه چیز را منفی نگاه کرده و با بدبینی

خاصی به آن بنگریم. حتی اگر یک واقعه نیز به خودی خود،

مثبت است، اگر این عینک را به چشم داشته باشیم، حتما

از آن واقعه نکات منفی نیز قابل استخراج می باشد.

یکی دیگر از عینکها، عینک بی طلق بود که اگر بتوانیم وقایع

را همانگونه که هستند بدون کاهش یا افزایش در ابعاد آن

ببینیم و گزارش نمائیم شاید بتوانیم مسائل را بهتر

شناسائی و در صدد رفع آن برآئیم. لازم به ذکر است که

این دیدن و گزارش نمودن حتما باید بدون قضاوت باشد.

مثلاً این که کسی دیر می آید، باید کاملاً مشخص شود

شاید از نظر شما او دیر آمده باشد و از نظر خودش دقیقا

سر وقت باشد.

و آخرین عینک، که موضوع بحث این مقاله نیز می باشد،

عینک با طلق سبز است، که اگر بتوانیم دنیا و اطرافیان و

وقایع را با این عینک دیده و در باره آنان قضاوت نمائیم، بر

اینکه از مزایا و موهبتهای این قضاوت ها کاملاً بهره مند

می شویم، به جایگاه و مراتب بالائی نیز خواهیم رسید.

چگونه خوش بینی را در دوران بازنشستگی چند

برابر نمائیم؟

روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، از جمله عادتی

هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما بعنوان

مهمترین الگو و سرمشق ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی

که وضعیت زندگی گاهی اوقات دچار مشکل میشد، والدین

می گفتند: “چرا با وجود این همه کار، هنوز مشکل مالی

داریم”، یا در زمانی که پدرم با آمدن میهمان، بسیار خوشحال

و شادمان میشد و میگفت: “میهمان روزی اش را به همراه

خود می آورد” و به هیچ وجه نگران میهمان نبود و بسیار به

این امر خوش بین بود.

بازنشسته بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی

و ثابت نشأت می گیرد: “من به هیچ وجه حقوقم کفاف

مخارج زندگی را نمیدهد.” و اتفاقات خوب ، از شرایطی

موقتی ناشی می شود: “صندوق بازنشستگی، امسال به

ما وام میدهد چون دولت پول زیادی به این صندوق ها تزریق

نموده است”. اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل

موقتی نسبت می دهد “من حقوق ماهیانه ام به مخارج

جور در نمی آید چون مبالغ دریافتی را در جای مناسبی

سرمایه گذاری نکرده ام” و موقعیتهای مطلوب را به عوامل

پایدار؛ “صندوق بازنشستگی، به این علت به ما وام میدهد،

که با این وام، بتوانیم کمی از مسائل مان را حل نماییم.”

بازنشسته بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از

زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند.

به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود زمان

بازنشستگی شما فرا رسیده است، بازنشسته بدبین نه

تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد

بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده،

ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین علاوه

بر اینکه، از این موقعیت یک فرصت ایجاد می نماید، اجازه

نمی دهد یک موقعیت یا تجربه، تمام زندگی او را محدود

کند، او با خود فکر می کند “پس من در این شرایط ، شغلی

ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی

باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند.”

وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین

ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به

ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش

می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند.

اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت

می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: “دفعه بعد

ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد،

پارک می کنم .”

چگونه می توانید، خوشبین باشید؟

یک خبر خوش اینکه، عادتهای فرا گرفته شده می توانند

به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان

می دهد که خوشبین ی، مهارتی است که هر انسانی

می تواند به خوبی آن را فراگیرد . به برنامه چهار مرحله ای

زیر عمل کنید تا به کمک آن مثبت بیندیشید.

با افکار منفی مبارزه کنید.

فرض کنید بعلتی مجبور به گرفتن وام شده اید و مجبور

هستید مقداری از حقوق ماهیانه خود را به این امر اختصاص

بدهید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: “من چه

وقت وام گرفتن بود” از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته

باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید با گرفتن این وام، چه

مسائل و نواقص زندگی را میتوانید برطرف نمائید. و اینکه

با گرفتن وام های قبلی چقدر در زندگی خود، توانسته اید،

پیشرفت کنید(البته نگارنده به هیچ عنوان با گرفتن وام،

آنهم بدون برنامه، موافق نمی باشد، این تنها یک مثال

است برای بهتر نشان دادن موضوع).

در هر مسئله ای شما می توانید، بلافاصله با افکاری که

میتواند به شما و احساسات شما، لطمه وارد نماید، مقابله

نموده و اجازه ندهید این افکار شما را آزار داده و این دوران

زیبا را، با تصور مسائلی که شاید به هیچ عنوان اتفاق نیفتد،

خراب نماید.

برنده بودن را تمرین کنید.

در هر مسابقه که شرکت می نمائید، بازنشستگانی که

تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند

بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار باختن یا از دست

دادن، موقعیت را دارند، عمل می کنند ، اگر برای مسابقه ای

که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از

مسابقه، خود را مجسم کنید در حالی که در حال مسابقه

هستید و باقی رقبا، از شما بسیار عقب تر هستند و شما

با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به مسابقه کرده

و به خوبی به برنده می شوید. در هنگام مواجهه با صحنه

واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده

خواهد داد.

به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.

به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی

را که برای شما بوجود آمده ، به عنوان نتیجه تلاشهای

خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکسهایی که در تعطیلات

گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی

ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در

زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. “مهمانی شما در فضای

باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد

بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای

اجتماعی شما بوده است.” از موفقیتهای خود تجلیل کنید ( موفقیتهای خود را جشن بگیرید ) : “من قفل در را تعمیر

کردم بدون این که مجبور باشم از نجار کمک بخواهم، حالا

من به شیوه جدیدی با خود رفتار خواهم کرد.” احساس

افتخار و مباهات ، نسبت به کمالات و فضایل خود ، برای

شما یک احساس خود ارزشی می سازد

برا ی خود ، هدف تعیین کنید.

در اکثر مقالات، داشتن هدف بعنوان یکی از اصولی ترین

مسائل جهت داشتن شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی، را مطرح نمودم و در اینجا نیز دقیقاً تعیین

کنید که قصد دارید چه کاری انجام دهید. مثلا ً متعهد

شوید که هفته ای یک بار بصورت داوطلبانه در مؤسسات

خیریه فعالیت کنید. هدفهای بزرگ را به هدفهای کوچکتر

تقسیم کنید، تا زیر بار سنگین وظایف فلج نشوید. با دستیابی

به هر هدف اولیه، شاهد یک پیشرفت خواهید بود. شما در

مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد، احساس انرژی و هیجان

خواهید داشت و این، نشانه و قدرت یک انسان خوشبین

است.

خنده و نقش آن در سلامتی بازنشستگان

خنده و نقش آن در سلامتی بازنشستگان

شما نیز شاید مثل نگارنده، همیشه این مطلب را شنیده­اید که

محیط کار، همراه با استرس و نگرانی و اعصاب خرد کنی

هست، وقتی که فرد بعد از 30 سال از محیط کار، فارغ و به

بازنشستگی نائل می شود، متأسفانه آن استرس و نگرانی را

به همراه خود به منزل و زندگی دوم خود می برد. و چه بسا که

این استرس و نگرانی، باعث ناراحتی های فراوان علاوه بر

استرس های دیگری که بر زندگی بخاطر کاهش درآمد، می

شود. لذا مقابله با این استرسها و ناراحتیها، لازم و ضروری

است و چه بسا که بهترین و مؤثرترین دارو برای این استرس ها

و ناراحتی ها، چیزی جز خنده نمی باشد. 

چرا خنده مهم است؟

هورمون اندورفین که بعنوان مسکن طبیعی در بدن، استفاده

میشود، با خنده در بدن و خون ترشح و باعث افزایش خون

رسانی بیشتر به قلب و تند تر زدن قلب می شود و در نتیجه

آن، اکسیژن بیشتری به سلولهای بدن می رسد و افزایش

کارآئی سلولها و اعضاء و جوارح، یکی از بهترین کارکردهای این

ترشح اندروفین است که بواسطه تنها یک خنده بوجود می آید.

از طرف دیگر یک ضرب المثل انگلیسی می گوید که اگر روزانه

یک سیب میل نمائید، یک دکتر را از خانه بیرون نموده اید، و این

ضرب المثل را می توان به این شکل نیز تغییر داد که با خنده

می توان روانپزشک را از خانه بیرون نمود.

در دین ما، پیامبر(ص) و کلیه امامان(ع) همه با وجود موارد

متعددی که در زندگی داشتند، همواره لبخند بر لبانشان نقش

داشت و حتی در بدترین شرایط، حتی در  جنگ نیز این لبخند از

لبان آنان جدا نمی شد. پس یکی از درسهائی که باید از

پیشوایان دینی گرفت، این است که همواره و در همه حالات،

این لبخند و خنده از ما جدا نگردد.

خنده بخاطر داشتن فواید خیلی زیادش، بعنوان یکی از بهترین و

مؤثرترین داروها که بدون عوارض جانبی نیز می باشد، می تواند

باعث بهتر شدن روحیه و در نتیجه فراری دادن استرس و نگرانی

و نهایتاً به خروج بیماری از بدن بیانجامد. بنابر این اصلح است که

این ابزار خوب و نیرومند در جهت یاری رساندن به بدن و شادی و

نشاط در دوران بازنشستگی، استفاده بهینه نمود.

فواید خنده:

در موقع خندیدن، حداقل 15 عضله بدن، منقبض می گردد و خود

یک ورزش است که به همراه حرکات لب و شانه ها، یک فعالیت

گروهی در بدن را شامل می شود. همچنین در این فعالیت،

کنترل عضلات بدن از دست خارج میگردد و بدن شل شده و

همین احساس آرامش را مخصوصاً در بازنشستگان که شدیداً

به این آرامش نیازمندند را به همراه دارد

از دیگر مزایای خنده در دوران بازنشستگی میتوان به زیبا تر

شدن چهره، و بهبود روابط اجتماعی اشاره داشت و همین

خنده ایجاد صمیمیت در بین دوستان و اطرافیان می گردد که

یکی از مواردی است که اکثر دوستان بازنشسته از آن گله و

شکایت داشتند و با کمی خنده، این مسئله نیز به خوبی حل

می گردد.

ضمناً کسانی که همواره لبخند بر روی لبان خود دارند و

میخندند، کمتر احساس درد می نمایند و بسیاری از بیماری

های جسمی و روانی، با خنده درمان می شود. همچنین بهبود

عملکرد قلب را نیز به همراه دارد که در دوران بازنشستگی، این

بهبود عملکرد، یکی از بهترین هدیه ها است که میتوان بدون

هزینه و بدون عوارض جانبی، هر فرد بازنشسته براحتی میتواند

آنرا دریافت و استفاده نماید.

خنده در دوران بازنشستگی، باعث رفع خستگی و ریکاوری

روحی و جسمی که مورد نیاز بازنشستگان است، می شود در

صورتی که حزن و اندوه در دوران بازنشستگی، به خودی خود،

کارآئی مغز پائین می آید.

همچنین اثر خنده ناشی از نشاط و روحیه مثبت، بسیار بیشتر

از خنده ناشی از قلقلک است. پس باید در دوران بازنشستگی،

سعی نمائیم که همیشه نشاط و شادابی خویش را حفظ

نموده تا بتوانیم به همراه آن، سلامتی خود را نیز تضمین نمائیم.

مهم ترین کارآئی خنده، ایجاد سلامتی در کل بدن است، چرا

که پس از خنده، آرامش و سبکی که در کل بدن، به رایگان

توسط خنده اهدا می شود، می تواند کلیه اعضاء و جوارح و

سلولهای بدن را شامل شده و شادی و نشاط و سلامتی را در

دوران بازنشستگی به همراه داشته باشد.

خنده باعث تقویت سیستم دفاعی بدن می شود و درمان

بیماری هایی که ریشه روان تنی دارد را در زمان بازنشستگی

بخوبی انجام میدهد.

از دیگر مزایا نیز میتوان به بهبود صدا و تبدیل صدا به صدای

دلنشین تر، اشاره داشت، و باید این نکته را در نظر  داشت که

در زمان مکالمه تلفنی، فرد مخاطب براحتی و بدون اینکه حتی

شما را ببیند، لبخند شما را درک می نماید.

راهکارهای رسیدن به خنده:

با نگاهی به اطراف خود در جامعه، متوجه این مسأله میشویم

که اکثر اطرافیان، ناراحتی را با خود یدک می کشند، و در چنین

محیطی اقدام به خنده، شاید کمی در بعضی شرایط و برای

بازنشستگان، سخت تر باشد، لکن اگر بدانیم که این خنده

چطوری سلامتی ما را به ما بر می گرداند و تضمین می نماید،

سعی می نمائیم که “م” را از کلمه “مشکلات”، برداشته و آنرا

به شکلات تبدیل کرده و حلاوت و شیرینی شکلات را در دهان و

ذهنمان، و شادی و نشاط را تجربه نمائیم.

اگر در گذشته، خطاها، اشتباهات و هر اتفاقی برای ما افتاده

است، و ما را نگران می کند، به آنها فکر نکرده و تنها به آینده و

اتفاقات خوشایند آن تمرکز کرده و بخندیم.

پس حالا که می دانیم که خنده در دوران بازنشستگی، چه

مزایائی برای ما در پی دارد، دیگر تأخیر جایز نمی باشد و به

کلیه اتفاقات و ماجراها، چه خوب و چه بد، باید بخندیم.

یک مثل معروف از قدیم داشتیم که “بخند تا دنیا به روت بخنده”،

نیز بیانگر همین مسئله است که در صورتی که بخندید، دنیا

روی خوش خود را به شما نشان می دهد و اگر نخندید، دنیا

روی بد خود را به شما نشان میدهد.

یکی از مهم ترین مسائلی که باید در خصوص خنده به آن توجه

نمائیم که همیشه سعی نمائیم که “با هم بخندیم، نه به هم”.

زیرا که خندیدن به هم، باعث کدورت، و دشمن خنده می شود.

و در زمانهائی که ناراحت هستید، خود را مجبور نمائید که بیخود

هم که شده بخندید، زیرا که بدن متوجه مصنوعی بودن خنده

نمی شود و هورمون اندروفین را ترشح و با افزایش این هورمون

در خون، آرامش به بدن بازگشته و ناراحتی از وجود ما رخت بر می بندد.

حالا چطوری و به چه وسیله ای بخندیم:

به هر حالت و شرایطی و موقعیتی بخندید.

فیلم ها و سریال های کمدی در تلویزیون و سینما و رسانه های

تصویری.

جوک ها و طنزهای موجود در فضاهای مجازی و حقیقی .

به اتفاقاتی که در زمانهای آینده، موجب خنده شما و اطرافیان

می شود، از هم اکنون بخندید.

به شادی هایتان و اتفاقات خوشایند در زندگی فکر کرده، و

بخندید.

همراهی با دوستان خوش مشرب و خندان و شوخ و خندیدن با آنها.

بجای گله و شکایت، سعی کنید فقط بخندید.

سعی کنید بیشتر بخندید تا سلامتی شما، افزایش یابد.

اگر نمی خواهید بخندید، پس لبخند بزنید

لبخند بزنید تا دنیا نیز به شما لبخند بزند.

از اسیران جنگی یاد بگیرید که در هنگام اسارت، بدون اینکه

امیدی برای آزادی و نجات داشته باشند، همه مسائل را با خنده

و شادی پشت سر گذاشته و لذت زندگی همراه با خنده را

تجربه می نمایند.

مطالب جالب در خصوص خنده که شاید ندانیم:

آیا می دانید که نوزادان در رحم مادر نیز، می خندند و این خنده

در زمان تولد نیز ادامه داشته و تا دورانی که ما خودمان، را سرکوب ننمائیم، این خنده همراه ما بوده است.

آیا می دانید که خنده در بزرگسالان، تنها 1% کودکان است، و

این آماری وحشتناک است که ما آنرا نادیده می نگاریم و از این

نعمت خدادادی کمترین استفاده را در سلامتی که در زمان

بازنشستگی، بسیار حائز اهمیت است، می نمائیم.

آیا می دانید بطور میانگین، یک کودک حدود 300 بار در روز می

خندد اما یک بزرگسال تنها 17 بار در روز می خندد.

آیا می دانید در هندوستان، برای جدا کردن جامعه از مشکلات و

مسائل پیش روی، کلاسهای خنده درمانی ایجاد کرده و افراد در

آن شرکت کرده و بیخود می خندند و در آن لحظات، به هیچ

چیزی غیر از خنده فکر نمی کنند.

آیا می دانید که خنده مسری است، و اگر کسی در جمعی

بخندد، همه جمع شروع به خنده می نمایند.

آیا می دانید که خنده، در موقع راه رفتن، باعث می شود، قدمها

بلند تر و محکم تر برداشته شود.

آیا می دانید که خنده باعث می شود، از زندگی لذت بیشتری

ببرید و لحظات را شادتر زندگی کنید، آنهم بدون هزینه.

آیا می دانید با خندیدن، مشکلات جرأت نمی کنند در مقابل ما

بایستند و ما را مورد آزار دهند.

نتیجه:

حال که از مزایا و فواید خنده، مخصوصاً در دوران

بازنشستگی، آگاه شدید، پس بخندید.

تا می توانید بخندید تا شادی و سلامتی را به خودتان

هدیه دهید.

تغییر در بازنشستگی چیست؟

تغییر در بازنشستگی چیست؟

پس از 30 سال که در اداره مشغول خدمت باشیم، نهایتاً با ابلاغ حکم بازنشستگی مجبور به خانه نشینی می­گردیم، چه بسا این خانه نشینی(البته برای بعضی­ها) مسائل و مشکلاتی را به همراه داشته باشد. در این موقع، کارمندانی که دارای تخصص یا مهارت ویژه­ای هستند، تنها با تعویض محل خدمت روبرو هستند، اما کارمندانی که تخصص ندارند، و همچنین اکثر بانوان، بیشتر خانه نشینی را بر می­گزینند، و مشخص است که چون خانه نشینی شرایط و وضعیت خودش را دارد، و اگر تا کنون هیچ مسئله­ای اتفاق نیافتاده، دلیل بر این نیست که هر دو طرف، تمام قوانین و مقررات را عمل می نمودند. بلکه اکثر مواقع بعلت این مسئله ای رخ نداده که چون یکی یا هر دو نفر از زوجین مشغول خدمت در اداره بودند و زمان کمتری را در منزل سپری می نمودند، مسئله بحرانی بوجود نمی آمد.

اما از این به بعد دیگر شرایط متفاوت است و باید به این وضعیت به دید دیگر نگریست و اگر بعضی از رفتارها و عادات خود را تغییر ندهیم، با مسائل عدیده­ای در خانه روبرو خواهیم گشت.

خداوند انسانها را با سرشتهای(ویژگی ها خصلتها) متفاوت آفرید و اختیار تغییر به انسان داد

تغییر درآنچه که بودیم براساس تلاش و درخواست ما از خداوند است .

روح و قلب که بزرگ شود فضایی پیدا میکند تا برکت و آرزوها را درخود بپذیرد

این فضا با سپاسگزاری و پالایش وسیع میشود.

چرا به تغییر نیازمندیم؟

مشخص شد که بودن همزمان زوجین در خانه، نیازمند رعایت یکسری اصول می­باشد و اگر تاکنون به آن اصول پایبند نبودیم، لازم است که از همین الان نسبت به تغییر در عادات و رفتار خود اقدام نمائیم. چه بسا اگر این تغییرات انجام نگردد، شرایط برای هر دو طرف سخت و بغرنج خواهد شد.

متأسفانه در چند ماه گذشته شاهد نوع جدیدی از طلاق­های عاطفی زوجین بوده و ستیم، مردانی که بر اساس شرایط، مجبور به گذراندن شبهای خود در ماشین خود در کنار پارک­ها و محل­های عمومی هستند و زمانی که از آنها علت این کار سئوال می­گردد، همگی بحث اختلاف با خانواده را مطرح نموده و اینکه هیچ یک از دو طرف حاضر به تغییر در عادات و رفتار خود نبوده و نیستند، کاملاً مشخص میشود. پس لازم است در قبل از اینکه شرایط به وضعیت غیر قابل تحمل برسد، اقدام به تغییر در عادات و رفتارهای خود نمائیم.

افراد چگونه تصمیم می گیرند که تغییر کنند؟

این تصمیم گیری، در بعضی از مواقع چنان سخت می­نماید، که بلند کردن یک بار چند صد کیلوئی برای یک نفر به همان اندازه، سخت و مشکل می­آید. و بقول معروف، باید قبول کنیم که نیاز به تغییر داریم، که اگر اینکار انجام شود، دقیقاً نیمی از راه طی شده است. آدم خواب را میشود بیدار نمود، اما آدمی که خود را به خواب زده، را نمی­شود بیدار نمود، زیرا که دیگر او خواب نیست که بیدارش کنیم، و در مقابل بیدار شدن مقاومت می نماید.

حال اگر یکی از طرفین(چه خوب است که هر دو طرف) قبول نماید که نیاز به تغییر دارد و در جهت تغییر در رفتارها و عادات خود اقدام نماید.

مقاومت در برابر تغییر:

یکی از بحث­های اصلی در خصوص تغییر آن است که از زمانی که تصمیم به تغییر می­گیریم، کائنات بصورت تمام قد در جلوی ما قد علم نموده و بهر صورت و بهر علت می­خواهد که ما تغییر نکنیم، بارها تصمیم گرفته­ایم که رژیم بگیریم، اما به محض نیت کردن، مراسم­های عروسی و جشن برپا گردیده و ما مجبور هستیم که به آن مراسم رفته و خیلی زشت است که در آن مراسم، ما روزه گرفته و از میوه و شیرینی و غذاهای تهیه شده که عموماً خیلی شیرین و چرب هستند، چشم پوشی نمائیم. پس اگر میخواهیم تغییر نمائیم، در درجه اول باید نیت خود را آهنین نموده و خود را برای روبرو شدن با مقاومت کائنات و اطرافیان مهیا نمائیم. در صورتی که این مقاومت را حداقل برای چند روز انجام دهیم، آنگاه آنها عقب نشینی نموده و راه برای تغییر هموار خواهد شد.

بهای تغییر چیست؟

همه می­دانیم که در صورتی که بخواهیم چیزی بدست بیاوریم، لاجرم باید از چیزی چشم پوشی نمائیم، مثلاً اگر میخواهیم رژیم بگیریم، حداقل باید بمدت چند روز از خوردن مواد غذائی چرب و شیرین و پر انرژی خودداری نمائیم، و اگر این مقاومت را داشته باشیم، مسلماً پرچم پیروزی برای ما به اهتزار خواهد آمد.

مراحل تغییر:

بر اساس آموزه­های خوانده شده در کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی، باید این را بدانیم که تغییر، باید آهسته و متوالی انجام شود، بخاطر اینکه اگر تغییر را بخواهیم یکدفعه و بصورت ضرب الاجل انجام دهیم، کودک درون ما، براحتی سکان هدایت بدن را بدست گرفته و خود یکی از بزرگترین مزاحمهای انجام تغییر می­گردد. پس لازم است که بدانیم که تغییر باید آهسته و اما بصورت پیوسته و مداوم انجام گردد تا پایدار گردد.

فرمول تغییر

این فرمول را که توسط دوست بسیار عزیزم، استاد قریبیان در سایت باور تغییر، درج گردیده است، را عیناً انتقال داده­ام

  1. شک دارم و برای شروع تغییر بهانه‌های مختلف می‌آورم بنابراین مراحل قبل از تغییر را در ذهنم مرور می‌کنم (انکار – انزجار – معامله – پذیرش بدون عمل – تصمیم برای تغییر)
  2. تغییر را از همین الآن شروع می‌کنم (عدم تعویق)
  3. تغییر را کوچک و خرد می‌کنم (کوچک‌سازی تغییر)
  4. همین تغییر کوچک را به‌صورت مستمر انجام می‌دهم (اصل اثر مرکب)
  5. خودم را برای روبرو شدن با مقاومت‌ها آماده می‌کنم (اصل مقاومت)
  6. برای تغییرم یک جایگزین تعیین می‌کنم (جایگزین)
  7. برای تغییرم یک الگو در نظر می‌گیرم( الگوسازی)
  8. برای تغییر کوچک یا جایگزین، شرط‌گذاری می‌کنم (شرط‌ گذاری)
  9. از تغییرات کوچکم مراقبت می‌کنم(اصل مراقبت)

هر شب از خودم حساب‌ وکتاب تغییر را(طبق جدول عادت سازی) می‌خواهم (حساب‌وکتاب)

امیدوارم که با مطالب ذکر شده، توانسته باشم کمکی در جهت تغییر در زندگی بازنشستگان و خانواده هایشان، ایجاد نمایم و محیط گرم و صمیمی که لازمه یک خانواده خوب مخصوصاً در هنگام زندگی دوم(بازنشستگی) می باشد، را فراهم آورده باشید.

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

پس از سالها تحصیل و تلاش در مدرسه و دانشگاه، وارد محیط کار شده و تا مدتها و سالها، بعضی وقتها، تنها از عنوان مدرک تحصیلی جهت افزایش حقوق استفاده می نمائیم. و بعضی وقتها، نیز از محتوای دروس برای خود، کارهائی درست کرده و به آنها مشغول می شویم.

اما بعد از مدت خدمت، وقتی ابلاغیه بازنشستگی را به ما نشان می دهند، و ما را روانه منزل می نمایند. دیگر لزومی به ادامه تحصیل نمی بینیم، چون به ما یاد داده اند که تحصیل تنها برای اخذ مدرک و آنهم بخاطر اینکه افزایش حقوقی برایمان داشته باشد، باید انجام شود و در غیر اینصورت، دیگر لزومی برای درس خواندن و تحصیل نیست.

این قصه اکثر کسانی است که در زمان اشتغال و یا قبل از آن به تحصیل اشتغال داشته اند و بنا به عللی یا نخواستن، دیگر ادامه تحصیل نداده اند و به همان مدرک اکتفا می نمایند.

چرا باید درس بخوانیم:

در سالهای قبل، یکی از بازنشستگان فعلی که در آنزمان، مسئولیت واحد را به عهده داشت، چند وقت یکبار، پرسنل را جمع کرده و از آنها در خصوص کارهائی که مشغول انجام آن هستند، سئوال می پرسید و با شرح وظائف هر یک از ما تطبیق می داد.

در یکی از جلسات، زمانی یکی از پرسنل از او در خصوص ادامه تحصیل سئوالی پرسید: ایشان فرمودند که اطلاعات فعلی ما اگر فوق لیسانس(کارشناس ارشد) باشیم، تا چند سال آینده، به اندازه یک کارشناس ارشد می باشد و مطمئناً این اطلاعات حداکثر تا 4 الی 5 سال آینده به معلومات یک کارشناس(لیسانس) تنزل خواهد یافت و چنانچه، ما اقدام به مطالعه و بروز بودن ننمائیم. مسلماً از فرزندان خود جا مانده و مطالب آنها برای ما گنگ و قابل فهم نخواهد بود.

برای مشخص شدن این بحث، کافی است نگاهی به کتابهای دوران دبستان، یا دبیرستان بنمائیم، تا متوجه گردیم، که آن مطالبی که ما در دوران دانشگاه(لیسانس) می آموختیم، الان در دوران دبیرستان به دانش آموزان درس داده میشود. پس اگر می خواهیم همچنان در منزل، حرفی برای گفتن داشته باشم، لاجرم، مجبور هستیم که سطح معلومات خود را همچنان بالا نگه داریم.

موانع اصلی تحصیل در بازنشستگی:

در راه ادامه تحصیل، موانعی بر سر راه وجود دارد، که اگر بتوانیم آنها را درست تشخیص داده و نسبت به رفع آنها و حل مسائل آن توجه لازم بنمائیم. دیگر سدی بر سر راه ادامه تحصیل وجود نخواهد داشت.

این موانع می توانند شامل:

  • مخارج تحصیل:

یکی از موانعی که می تواند سد راه ادامه تحصیل در بازنشستگی گردد، بحث اصلی مخارج آن می باشد.

درست است که ادامه تحصیل نیاز به خرج کردن مخارج اضافه دارد، لکن اگر بصورت اصولی این کار انجام شود، مخارج آن بسیار پائین بوده و شما مبالغ کمتری نسبت به دانشگاههای غیر انتفاعی با دانشگاههای آزاد می توانید پرداخت نمائید. کافی است که کمی بیشتر مطالعه نموده باشید تا بتوانید در کنکورها، از دیگر شرکت کنندگان جلوتر باشید.

  • همکلاسی با بچه ها شویم؟

یکی دیگر از موانعی که می تواند سد راه درس خواندن و ادامه تحصیل در بازنشستگان گرامی گردد، این است که آنها اعلام می نمایند که چرا باید بر سر کلاسهائی بروند که همسن و سالهای بچه های آنها و در بعضی مواقع، حتی نوه های آنها سر کلاس هستند، حضور یابند.

بسیارند کسانی که در سنین بالا اقدام به ادامه تحصیل نموده و از این بابت هیچ گونه مشکلی ندارند.

  • حوصله نداشتن

یکی دیگر از موانع که اکثر بازنشستگان گرامی بعنوان سد عظیم ادامه تحصیل از آن یاد می کنند، حوصله نداشتن در این سن و سال هست.

اما این دوستان باید به این نکته توجه لازم داشته باشند که تا زمانی که نخواهند این حوصله به وجود نخواهد آمد، لکن اگر زمانی برعکس گردد و این دوستان بخواهند که کاری را انجام دهند، حوصله نیز آنان را در ادامه تحصیل همراهی خواهد نمود.

  • امتیازی ندارد

یکی دیگر از موانع ادامه تحصیل، این است که می گویند تحصیل دیگر هیچ امتیازی برای آنها ندارد و هیچ اضافه حقوقی را شامل نمی شود، لکن این عزیزان نیز به این امر واقف نیستند که درست است که هیچ اضافه حقوقی از طرف محل شغل قبلی به آنان پرداخت نمی گردد، بجای آن می توانند با آموختن مطالب جدید، اقدام به کارآفرینی نموده و محل درآمد جدیدی برای خود بوجود آورند.

  • چشمان ضعیف

یکی از دیگر از بهانه های ایراد شده جهت ادامه تحصیل، آن است که دیگر چشمان، سوی این را ندارد که بخوانند و بنویسند، این دیگر از آن بهانه هائی است که خیلی راحت می توان با آن کنار آمد ، و چاره کار، تنها استفاده از یک عدد عینک می باشد که در موقع مطالعه، از آن استفاده نمایند.

مزایای تحصیل در بازنشستگی:

مزایای تحصیل چیزی نیست که من بخواهم، برای این عزیزان تجربه دیده تکرار نمایم. زیرا این مطالب اطلاعاتی است که خود این عزیزان به فرزندان و نوه های خود جهت تحصیل انتقال می دهند.

یکی از همکارانم به محض بازنشسته شدن، با وجودی که کارشناسی ارشد ایشان در زمینه علوم دریائی بود، اقدام به خواندن درسهای روانشناسی نمود، و هم اکنون بعنوان یک دکتر روانشناس، اقدام به ایجاد یک شغل برای خود و درامد کافی در زمان بازنشستگی گردیدند.

پس مهمترین مزایای ادامه تحصیل در بازنشستگی، ایجاد درآمد جدید و حتی بیشتر از آب باریکه بازنشستگی است، علاوه بر اینکه برای خویش نیز یک شغل جدید ایجاد کرده و سلامتی خویش را نیز به همراه خواهد داشت.

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

در حال گفتگو با یک دوستی بودم که از ایشان در خصوص روابط با

پدرشان پرسیدم که به من گفت که شما نسل گذشته، با وجودی

که منبع تجربه هستید، اما نمی توانید با ما نسل جدیدتر صحبت

کنید و تمام حرفهای شما، به صورت فرد کنترگر، است و متأسفانه

هیچ یک هم حاضر نیستید این نقیصه را بپذیرید.

همانجا به فکر رفتم که چرا ما و عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

با نسل جدید، گاهی اوقات مشکل داریم و حرفهای یکدیگر را

متوجه نمی شویم و چرا آنان متوجه محبت ما نمی شوند و ما

را افراد 100 سال پیش دانسته و از ما فاصله می گیرند.

بعد از بررسی متوجه شدم که درست است که ما و عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) دارای تجربه و مهارت لازم در انجام امور

هستیم لکن از یکسری از دانش ها، که باید چاشنی این تجربیات

ما شود، غافل بودیم و بخاطر همین نتوانسته ایم با نسل جدید،

ارتباط برقرار نمائیم.

تجربه چیست؟

بر اساس تعریفی که از تجربه در ویکی پدیا آمده است: تجربه

عبارت است از آزمودگی در مفهوم عمومی به همه مهارت ها و

دانسته ها، از برخی پدیده ها و موضوعات که ناشی از برخورد با

آن موضوع و درگیری با آن پدیده در خلال دورانی معین است،

اطلاق می شود.

و این همان چیزی است که معمولاً ما و عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) در طول سالیان دراز خدمت در محل کار خود بدست

می آوریم.

دانش چیست؟

علمی است که ما یاد می گیریم و در زندگی به کار می بریم.

و مشخص است که ما در طول زندگی تنها یک سری از علوم را یاد

گرفته ایم و بیشتر علومی است که در مدارس یا دانشگاه ها با ما

آموخته اند.

اما آیا این علوم نظری برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کافی است؟

چرا دانش در کنار تجربه نیاز است؟

همان گونه که متوجه شدیم، تنها تجربه برای رویاروئی با مسائل

و مشکلات دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کفایت نمی کند و

در این دوران، یکی از مهمترین دانش هائی که باید به همراه تجربه

به کار ما بیاید و مشکل گشای ما در این دوران طلائی گردد و زندگی

ما را به سوی شادی و نشاط رهنمون سازد، دانش ارتباط مؤثر

می باشد و همان دانشی که متأسفانه در هیچ مدرسه و

دانشگاهی تدریس نمی شود.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود

به کار ببندیم، می توانیم حداقل به فرزندان خود، مسائل زیادی را

بیاموزیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم تخصص و مهارت خود را به دیگران آموزش

بدهیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم به تجربیات چندین ساله خود را با دیگران به

اشتراک بگذاریم.

پس راه ارتباط مؤثر بر قرار کردن با دیگران، مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) آموزش مهارت و دانش ارتباط مؤثر

می باشد.

چگونه دانش لازم ارتباط مؤثر را برای دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دریافت داریم؟

حال می رسیم به اینکه ارتباط مؤثر چیست و چگونه باید از آن

استفاده نمائیم.

در اینجا ده نکته اساسی برای ایجاد ارتباط مؤثر را شرح میدهیم:

اول: شنونده خوبی باید باشیم:

تا زمانی که نتوانیم مهارت خوب گوش دادن را در خودمان پرورش

دهیم، نمی توانیم ارتباطی خوب با دیگران بر قرار کنیم، همه ما

گوش میدهیم، لکن گوش دادن واقعی با گوش دادن معمولی

بسیار متفاوت است. در گوش دادن واقعی، ما توجه کامل به

صحبت های طرف مقابل داریم و اگر این گوش دادن واقعی اتفاق

بیفتد، طرف مقابل نیز مقابله به مثل نموده و او نیز به سخنان ما،

بصورت واقعی گوش میدهد.

دوم: ایجاد حسن همدردی در خود:

همانگونه که میدانید، ارتباطات کاملاً یک جاده دو طرفه است، و

سعی نمائید که در ابتدا، حس طرف مقابل را به خوبی درک نمائید

و در صورتی که شخص مقابل شما خسته است، اصرار به صحبت

و ایجاد ارتباط ننمائید، زیرا در آن صورت(اصرار بیهوده)، اگر کوچکترین

ارتباطی نیز وجود داشته باشد، آن ارتباط بطور قطع به نابودی منجر

می شود. پس سعی کنید خود را برای نظر مخالف شخص مخالف

آماده کنید تا از استرس و اضطراب که گه گاه حین مکالمه و تلاش

برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهید.

سوم : ساده و مختصر گفتن

معمولاً وقتی ما که سن و سالی از ما گذشته، در زمانی که

میخواهیم مطلبی را برای دیگران بازگو نمائیم، سعی می کنیم

که تمام جزئیات آن را نیز مطرح نموده و یک مطلب را بارها و بارها

برای شخص مقابل تشریح می نمائیم.

این طور بیان مطالب شاید برای شما جالب باشد، اما مسلماً برای

طرف مقابل نه تنها جالب نیست که در برخی موارد زجرآور

می باشد، لذا در ذیل فرمولی را برای شما بازگو می نمائیم که

بتوانید به وسیله آن، مطالب خود را بسیار ساده و مختصر بیان دارید.

و این فرمول چیزی نیست غیر از “بیان مقدمه، بیان دلیل، بیان

اطلاعات، قسمت پایانی و پیگیری”

و بصورت خیلی ساده لطفاً در صحبت های خود روده درازی ننمائید

تا شنونده گوش خود را بر روی صحبت های شما نبندد و به فکر

راه فرار نباشد.

چهارم: حتما و حتماً شنونده خود را کاملاً بشناسید:

در این خصوص اگر به کار سخنرانان توجه داشته باشید، همه آنان

قبل از شروع سخنرانی، ابتدا سعی در شناسائی مخاطبان خود

دارند و سخنان خود را بر اساس اینکه شنونده چه فردی است، تهیه

و ارائه می نمایند. و آنان خوب می دانند که چه حرفی را چگونه و

در چه زمانی و به چه کسی باید گفته شود.

کاملاً مشخص است که نوع و روش صحبت شما با فرزندتان و با

همسرتان و با افراد غیر بسیار متفاوت است، پس صحبت های خود

را با توجه به شخصیت طرف مقابل، تهیه، و ارائه نمائید.

پنجم: توقف حواس پرتی در هنگام صحبت:

در هنگامی که با شخص مقابل در حال گفتگو می باشید، مشخص

است که کلیه کارهائی که حواس شما را پرت می نماید، مانند کار

با تلفن همراه یا صحبت با تلفن همراه و ….، بسیار زشت و ناپسند

است زیرا شخص مقابل از شما انتظار دارد که تمام حواس خود را

جمع صحبت های او نموده و از موارد حواس پرتی، دوری کنید تا

نهایتاً یک مصاحبه کوتاه و بهینه شکل گیرد.

شش: طرح نمودن سئوال و پرسش آنها.

در زمان صحبت با شخص مقابل، سعی نمائید از صحبت های طرف

مقابل  چند سئوال تهیه و در هنگام صحبت از او بپرسید، به این

طریق به او نشان میدهید که به صحبت های اول گوش داده و

علاقمند بقیه صحبت های او هستید. همچنین اگر در طول صحبت

مطلبی را به اشتباه دریافت نموده باشید، با ارائه سئوال و پاسخ

طرف مقابل، این سوء تفاهم برطرف می گردد.

هفتم: داستان گوئی:

قدرت داستان را فراموش نکنید و بدانید که داستان ها بسیار

قدرتمند هستند. داستان ها، مغز را فعال، ارائه ها را جذاب، ما

را قانع کننده تر، و حتی در مصاحبه ها، به موفقیت ما کمک میکند.

هشتم: آمادگی ذهنی برای مدیریت و شروع یک

گفتگوی کوتاه

اگر همیشه خود را برای مدیریت و شروع یک گفتگوی کوتاه با هر

فردی، آماده نگه دارید، این هنر شما را نشان میدهد. شما

می توانید برای اینکار از مسائل خانواده، شغل، رویا، تفریح و

سرگرمی های خود استفاده کرده و آن مطالبی را که جنبه شخصی

ندارد، را با دیگران به اشتراک گذاشته و شروع کننده یک گفتگوی

دلچسب کوتاه باشید.

نهم: تمرین در عدم استفاده از کلمات غیر ضروری

در این سن، گاهی اوقات بر اساس گرفتاری هایی که گریبانگیر

برخی افراد می گردد، کلمات و جملات را فراموش می نمائیم و از

برخی کلمات غیر ضرور مثل “اومم” یا “خب” استفاده می نمائیم.

اگر با تمرین بتوانیم هر چه کمتر از این لغات و کلمات غیر ضرور

استفاده نمائیم، اعتماد به نفس ما را نشان میدهد.

دهم: توجه به زبان بدن

 هر چند که در برخی از موارد، زبان بدن کاربردی که در جاهای

مختلف گفته می شود، کارآئی ندارد، لذا توجه به این زبان، گاهی

اوقات می تواند گره گشای برخی از مسائل گردد.

مثلاً می خواهید با همسر خود صحبت نمائید اما در عین حال،

دست به سینه نشسته اید، یا اینکه در حال گوش دادن، همیشه

در حال کار با تلفن همراه هستید. این زبان بدن، می تواند به ارتباط

شما، آسیب جدی وارد نماید زیرا که نشانه های ناگفته، و

نانوشته، غالباً آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند.

هیچوقت فراموش نکنید که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان

بدن (مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن و غیره) بسیار مهم

است چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد

را برملا می کند.

اگر احساس کردید که این مقاله برای شما مفید بود، با اشتراک

گذاری آن به دیگران نیز کمک نمائید تا علاوه بر داشتن تجربه به

داشتن ارتباط مؤثر نیز مسلح شده و موارد بسیاری را از سر راه

خود کنار گذارند.