قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

 

در یکی از سمینارهایی که حضور داشتم، مدرس در هنگامی که

می خواست وضعیت ما را تشریح نماید، عکس قایقی را نشان داد

که در دریا پیش میرفت و اعلام داشت که زندگی ما نیز به مانند

قایق است که در دریائی به راهی میرود و اینکه از کدام طرف

برود، توسط خود ما صورت میگیرد و در دریا، باد و طوفان نیز

هست، اینکه آنها به ما آسیب برسانند یا اینکه ما را در رسیدن به

مسیر یاری بدهند، بستگی به ما و مهارت های ما دارد، که چگونه

می توانیم از آنها استفاده نمائیم.

اگر باد موافق است، باید بادبان ها برافراشته و از انرژی باد، برای

رسیدن هر چه سریعتر به مقصد استفاده نمود و اگر باد مخالف باشد،

باید بادبان ها را جمع نموده و اجازه دهیم با نیروی موتور، قایق به

سمت جلو هدایت شود.

قایق زندگی چیست؟

حال واقعاً فرض کنید که زندگی مانند این قایق است. و اثرهائی که

قایق در آب و پشت سر قایق میگذارد، همون گذشته است که مسلم

است شما هیچوقت نمی توانید اثر آن را تغییر دهید.

حال سئوال این جا است، که آیا آن کف های پشت قایق می تواند در

مسیر قایق تأثیر گذار باشد و مسیر رو به جلو قایق را منحرف یا کج

نماید؟ مطمئناً جواب شما نیز به این سؤال منفی است. پس گذشته ما

نمی تواند بر روی آینده ما تأثیر گذار باشد، مگر اینکه خود بخواهیم.

و مشخص است که شما ناخدا و کاپیتان این قایق هستید که تنها این

قایق با دستور شما و اعمال شما به حرکت در خواهد آمد. و شما

سکان دار این قایق نیز هستید.

حال اگر سکان قایق را رها کنی، در دریا به هر سمتی که موج ها

آن را هدایت نماید حرکت نموده و در موقع طوفان نیز حتماً واژگون

خواهد شد.

این سکان نیز اهداف و برنامه های شما هستند که می توانید آن ها

از پیش در دست بگیرید و قایق زندگی خود را به سمت مقصد

هدایت نمائید.

چرا باید قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم؟

بران، بران،

قایقت را،

نرم و سبک

در مسیر آب

با شور و شادی

با خوشحالی و شادمانی

که زندگی رویایی بیش نیست…

بدون اینکه نگرانی و ترسی در دل داشته باشیم دل به این دریای

بیکران خداوندی داده و به خدای خود اعتماد کامل می نمائیم و قایق

خود را نرم و سبک در مسیر درست به حرکت در خواهیم آورد.

و به این مسأله باید توجه داشته باشیم در حالی که ما سوار بر قایق

خود هستیم، تنها می توانیم قایق خود را به سمت هدف، هدایت نمائیم

و قایق نفرات دیگر، توسط خود آنها باید هدایت شود، نه توسط

فرامین شما.

زمانی که زندگی دیگران را تحت نظر می گیریم، و در مورد آنها

به قضاوت و داوری می پردازیم، در حقیقت می خواهیم بر روی

نواقص و معایب خود سرپوش بگذاریم. پس لطفاً اجازه دهید، دیگران

به میل خود، قایق زندگی خود را هدایت نمایند.

چطوری می توانیم بدون اینکه با دیگران رقابت نمائیم، قایق

زندگی را به جلو برانیم؟

این زندگی که در آن قرار گرفتیم و به مانند قایقی در دریا شناور

است، تنها کافی است که به جلو رانده شود و در مسیر قرار بگیرد

و اینکه دیگران با چه سرعتی و در چه جهتی در حال عبور از این

دریا می باشند، برای ما سودی ندارد. در این مسیر، قایق ها همه

به مقصد خواهند رسید، لکن مسیر و جهت بسیار مهم و ضروری

است و آن چیزی که در این قایق مهم نیست، سرعت رسیدن مهم

است. در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که سرعت انجام کارها

در بعضی مواقع کمی کند می شود، بهتر است که ما فقط مراقب

این باشیم که قایق مان در مسیر درست و جهت درست قرار دارد،

و اینکه با سرعت آرام و مطمئن به سمت هدف حرکت نمائیم تا

سرنشینان این قایق که خود ما هستیم، بتوانیم در آسودگی طی

طریق نمائیم.

حال چه باید کرد؟

مادامی که پارو نزنی

قایق زندگی تو

یا سرجایش می ماند

یا با هر بادی

به بیراهه خواهد رفت

تنها زمانی که خیلی مهمه، زمان حال هست، دقیقا زمانی که سکان

و کنترل قایق رو بدست گرفتی، تو حتی از آینده هم بیخبری قایق هر

لحظه امکان داره با تلاطم دریا مواجه بشه

تنها زمانی که تو داری دقیقا همین زمان و همین الان هست

 خوب در مورد زندگیت فکر کن. و عمل کن.

الان.

سوراخ های کوچک در کشتی زندگی پیشکسوتان ( بازنشستگی)

سوراخ های کوچک در کشتی زندگی پیشکسوتان ( بازنشستگی)

زمانی که سوار بر کشتی در دریا یا اقیانوس ها هستید، غیر از

ترس هائی که در کشتی، از طوفان و گم شدن و موج های دریا

و …… بر سرنشینان کشتی مستولی است، یک نگرانی عمده

نیز وجود دارد و آن سوراخ شدن کشتی است، اگر این مسئله اتفاق

بیفتد، مانند کشتی تایتانیک، حتی اگر برای آن نیز از قبل راه کارها

دیده شده باشد، اما در یک لحظه، امکان دارد که هیچ کدام از آن

ترفندها و راه کارها به کار نیاید و آب ورودی به کشتی زیاد گردد و

در آن صورت مطمئناً کشتی با خطر غرق شدن روبرو، و کشتی

غرق خواهد شد.

حال این سوراخ شدن کشتی، چه ارتباطی با زندگی

پیشکسوتان(بازنشستگان) دارد.

در این مقاله به این موضوع نگاهی می اندازیم.

سوراخ های کوچک کشتی چیست؟

این محل ها، که شاید ریز باشد، در کشتی که عظمت آن را به

کرات در بنادر مشاهده نموده اید، بسیار خطر ساز است و آب

در ابتدا به صورت خیلی کم، اما کم کم، بر شدت ورودی آب به

کشتی افزوده شده و در صورت عدم بررسی می تواند کشتی

با هر عظمتی را به قهر دریا رهسپار نماید.

چرا این نشتی های کوچک بسیار مهم هستند؟

این نشتی ها، برای این بسیار مهم هستند که بدون توجه به

میزان آن، میتواند فشار بر بدنه کشتی را چندین برابر نموده و

به یکباره، بدنه کشتی را تخریب و آب بسیار زیادی را روانه داخل

کشتی نماید و همان آب است که این توانائی را دارد که کشتی

را به اعماق آب هدایت نماید.

زندگی پیشکسوتان(بازنشستگان)، همان بدنه کشتی است و

این نشتی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) همان

ناامیدی های چه بسا کوچک هستند که می توانند، کل زندگی

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) را دچار بحران نماید و اگر خیلی

زود به آن رسیدگی نشود، می تواند در ابتدا جواز ورود افسردگی

به بدن را بدهد و سپس ورود انواع بیماری ها به بدن را مجاز نماید.

و دیگر لازم به توضیح نمی باشد که این ویروس ها، می توانند تا چه

حد برای بدن مضر باشند.

پس پیشنهاد این است که به محض اینکه کوچکترین سوراخی در

بدنه کشتی یعنی کوچکترین احساس ناراحتی و افسردگی در

گنجینه های نیروی انسانی، این باتجربگان روزگار، پدید آمد بلافاصله

نسبت به بررسی آن موضوع اقدام و در اولین فرصت، نسبت به رفع

آن و ترمیم بدنه کشتی و ترمیم روحیه از دست رفته عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) اقدام نمود.

چطوری جلوی نشتی های کوچک در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) گرفته شود؟

همان گونه که در بند قبلی توضیح داده شد، بلافاصله بعد از اطلاع

از وجود نشستی، باید اقدامات ضروری جهت بررسی وضعیت به

عمل آید و این اقدامات می تواند به شرح ذیل در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) خود را نمایان سازد.

  • توکل بر خدا و ایمان به ذات احدیت که میتواند برای هر بیماری
  • و افسردگی، پادزهر قوی باشد.
  • توجه به داشته ها، بجای توجه بی مورد به نداشته ها در این
  • دوران، زیرا که اگر بتوانید تنها توجه خود را از نداشته ها، به
  • سمت داشته ها، رهنمون سازید، میتوانید یک سد مقاوم در
  • برابر افسردگی های بی مورد ایجاد نمائید.
  • بودن با همکاران سابق که می تواند حال و هوای همان دوران
  • را به شما برگرداند و موجب شادی و نشاط بی حد و بی وصف
  • شما گردد.
  • استفاده از مطالب مندرج در مقاله فعال بودن در این دوران، که
  • می توانید از آن مقاله، استفاده نموده و اوقات فراغت خود را
  • کاملاً پر نمائید و علاوه بر استفاده های معنوی، شادی و نشاط
  • را نیز به خود و خانواده هدیه نمائید.

از کجا شروع نمائیم؟

کافی است که همین الان متوجه وضعیت خود بشوید و ترمیم

بدنه را از همین لحظه شروع نمائید و خود را با احساس خوب

و نیکو، شاد و سرحال نمائید

ولی بختیاری

مدرس و مربی مهارتهای سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

ُ

زندگی سرشار از درس است

زندگی سرشار از درس است

تا کنون کتاب ها و مقالات بسیار زیادی را احتمالاً مطالعه

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

وقتی می توان از زندگی حیواناتی مثل مورچه، گربه،

سگ، زنبور و ….. درس گرفت، چرا نتوانیم از تک تک

لحظات خودمان که مشغول سپری نمودن آن و

یادسپاری آن هستیم، درس نگیریم.

همین دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که در نظر

تعدادی از عزیزان و به غلط دوران رکود و آمادگی جهت

رفتن، تعبیر شده و آنها خود را در سراشیبی مرگ

می پندارند، خود سراسر پند و اندرز و نصیحت و درس

می باشد، و بهینه است که بجای اینکه وقت و زمان

خود را صرف این افکار و گفتار پوچ و منفی قرار دهیم،

در پی یافتن درس های نهفته در درون هر لحظه و هر

اتفاق و هر رویدادی باشیم.

در آنصورت است که زندگی رنگ دیگر خود را که سراسر

شادی و نشاط و سلامتی است، به ما نشان داده و

زندگی سراسر خوشبختی را شاهد خواهیم بود.

پس در این مقاله ما به این بحث نظری می افکنیم و

این دروس و نحوه فراگیری آن را می آموزیم.

درس چیست؟

آنچه که در لغت نامه آمده است، به عنوان: آموزش، بحث،

تعلیم، مشق، پند، عبرت آمده است.

چرا باید از تک تک لحظات زندگی درس آموخت؟

آموزش و درس گرفتن در جامعه فعلی ما موضوعی با

ارزش و قابل احترام به شمار میرود. در مدرسه ساختار

اصلی و زیربنای علوم را به شما آموزش میدهند و سعی

می نمایند شما را برای کار و فعالیت در دنیای واقعی

آماده نمایند.

البته لازم به ذکر است که آموزش هایی که در مدرسه

و دانشگاه فرا می گیریم، به هیچ وجه، با درس هائی

که زندگی به ما می آموزد قابل قیاس و مقایسه

نمی باشد.

معلم زندگی ابتدا از ما امتحان می گیرد و سپس درس

می دهد لکن در مدرسه و دانشگاه، ابتدا درس می دهند

و آنگاه پس از مدتی، از معلومات آموخته شده، امتحان

می گیرند. و از زندگی بعنوان سخت گیر ترین معلم دنیا

نام برده شده است. اما همین معلم سخت گیر، تک تک

درس هایش می تواند زندگی ما را دگرگون سازد و توانائی

ما را چندین برابر نماید، اگر درست از این درس ها استفاده

گردد، مسیر موفقیت برای شما هموار می گردد.

ما تنها یک بار به این دنیا آمده ایم و تنها یک بار حق حیات

به ما داده شده است، پس اگر ما نتوانیم از تک تک لحظات

خودمان و درس هائی که زندگی به ما می دهد، استفاده

مناسب و لازم را ببریم، مطمئناً نیز نخواهیم توانست از دیگر

نعمات خدادادی نیز استفاده ببریم.

زمان تنها چیزی است که نمی توان آن را با پول خرید، زیرا

که دقیقه ای که گذشت، دیگر گذشته، و لازم است که از

دقیقه های گذشته شده، درس و تجربه آموخت و این تجربه

و درس را در دقیقه های بعد، نصب العین خود قرار داد و

زندگی شاد و با نشاطی را برای خود و خانواده خود رقم

بزنیم.

چطوری باید از دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

درس آموخت؟

کافی است که محصل خوبی باشیم و به آموزه های

دریافتی از معلم زندگی، دقت لازم را داشته باشیم.

این لحظه، زندگی شماست!

زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می‌آیید و می‌میرید

نیست. زندگی شما بین الان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) و نفس بعدی دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی)است. زمان حال – همین حالا و همین

جا – تنها چیزی است که زندگی به شما داده است.

پس از هر لحظه (مخصوصاً در این دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با همه مسائل و مواردی که شما

می دانید و نگارنده نیز تا حدودی از آن با اطلاع است)

استفاده کامل ببرید و با مهربانی و در آرامش زندگی

کنید، بدون ترس و پشیمانی. و با هر چه که دارید،

بهترینی که می‌توانید را انجام دهید؛ چون این تنها

چیزی است که می‌توانید از هر کسی از جمله خودتان،

انتظار داشته باشید.

 زندگی طولانی نیست!

این تنها دارائی شما و تنها زندگی شماست و باید برای

آن تلاش نمائید. برای آنچه درست است بکوشید تا

بدست آورید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد، برای

کسانی که دوستشان دارید تلاش کنید و هیچوقت

فراموش نکنید که به آنها بگویید که چقدر برایتان مهم

هستند. بفهمید که انسان خوش‌شانسی هستید چون

هنوز فرصت دارید. پس یک لحظه مکث کرده و فکر کنید.

هر کاری که لازم است انجام دهید را از همین امروز شروع

کنید. فردا دیر است.

فداکاری‌هایی که امروز می‌کنید، در آینده برایتان

سودآور خواهد بود!

وقتی نوبت به تلاش سخت برای رسیدن به یک هدف

می‌رسد–چه گرفتن یک مدرک تحصیلی باشد، چه شروع

یک کار جدید یا هر دستاورد شخصی دیگر که نیاز به زمان

و تعهد دارد–باید این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا

حاضرم چند سال از زندگی‌ام را خلاف بقیه آدمها زندگی

کنم تا بتوانم بقیه عمرم را هم طوری زندگی کنم که

بقیه نمی توانند؟»

 هنگامیکه وقت تلف می‌کنید، بنده دیروز می‌شوید!

اما وقتی فعال هستید، مثل این می‌ماند که دیروز دوست

مهربانی برای شماست که کمکتان می‌کند باری از روی

دوشتان بردارد. پس همین الان کاری انجام دهید که بابت

آن در آینده از خودتان تشکر کنید. مطمئن باشید فردا از

اینکه امروز شروع کردید خوشحال خواهید بود.

 شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است!

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند

حتی اگر نا امید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور

دارند حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای

کسانی که هنوز عشق می‌ورزند با اینکه ضربه خورده‌اند.

پس هیچوقت افسوس اتفاقاتی که در زندگیتان افتاده است

را نخورید؛ این اتفاقات قابل تغییر نیستند و نمی‌توانید

فراموششان کنید. آنها را مثل درس‌هایی ببینید که می‌توانید

از آنها عبرت بگیرید و برای آینده‌تان از آنها استفاده کنید.

خودتان مهمترین ارتباطتان هستید!

خوشبختی زمانی اتفاق می‌افتد که بدون نیاز به تأئید

کسی دیگر، احساس خوبی به خودتان داشته باشید.

قبل از اینکه بتوانید ارتباطی سالم به فردی دیگر داشته

باشید، اول باید ارتباطی سالم با خودتان برقرار کنید. باید

احساس ارزش کنید و در چشم خودتان، خودتان را قبول

داشته باشید تا بتوانید با اعتماد ‌به ‌نفس به چشمان

اطرافیانتان نگاه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

 عمل افراد، حقیقت را می‌گوید!

در زندگی با کسانی روبه‌رو خواهید شد که در زمان‌های

درست، حرف‌های درست خواهند زد اما در آخر از اعمال

و رفتار آنهاست که باید درموردشان قضاوت کنید. پس به

کارهای دیگران دقت کنید. رفتار و اعمال آنها همه چیز را

درمورد آنها به شما خواهد گفت.

 مهربانی‌های کوچک دنیا را زیباتر خواهد کرد!

به کسانی که به نظر می‌رسد روز سختی داشته‌اند سلام

کنید. با آنها مهربانی کنید. مهربانی تنها سرمایه‌ای است

که هیچوقت تمام نمی‌شود. و هر جا که انسانی باشد،

فرصتی برای مهربانی کردن وجود دارد. بخشش را یاد بگیرید،

حتی اگر بخشیدن یک لبخند باشد. نه به این دلیل که زیاد

از آن دارید، به این دلیل که می‌دانید افراد زیادی هستند که

می‌دانند چیزی ندارند.

 پشت هر زندگی زیبا، شکلی از درد بوده است!

به زمین می‌افتید، بلند می‌شوید، اشتباه می‌کنید، زندگی

می‌کنید، یاد می‌گیرید. شما انسانید، کامل نیستید. ضربه

خورده‌اید اما هنوز زنده‌اید. به این فکر کنید که زنده بودن،

نفس کشیدن، فکر کردن، لذت بردن و دنبال کردن چیزهایی

که دوست دارید، چقدر عالی است. گاهی اوقات در سفر

زندگی دچار ناراحتی‌ می‌شوید اما هنوز زیبایی‌های زیادی

باقی است. حتی اگر آسیب دیدیم، باید بتوانیم روی پایمان

بایستیم، چون هیچوقت نخواهیم دانست چه چیز در زندگی

انتظارمان را می‌کشد.

گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التیام می‌بخشد!

سالهای پیش را به یاد آورید در زمان هائی که بسیار جوان تر

از حال بودید، در آن زمان، چیزی نبوده که در زمان خودش

بسیار دردآور بوده باشد و شما در همان زمان فکر نمی کردید

که بتوانید آن مسأله را حل نموده و با آن کنار بیائید؟

همه ما مسائلی در دوران های قدیم داشته ایم که در زمان

خودش، بسیار دردآور و زجر آور بوده است اما در حال حاضر

تنها یک تجربه و خاطره است و شاید به بعضی از آن دردها

و ترس ها، در حال حاضر بخندیم، اما حقیقت دارد که ما

توانستیم آنها را به سلامتی پشت سر بگذاریم، در حال حاضر

نیز چنین است، اگر با دردی روبرو شدید، به فکر گذشته خود

بیفتید که چگونه توانسته اید مسائل را پشت سر بگذارید و

بدانید که این دردها نیز پایان می پذیرید و انشاله خاطرات

خوشی برای شما بعلت خوب پشت سرگذارندن آن برایتان

باقی خواهد ماند.

خلاصه همه درسها، درس پیشرفت به ما یاد میدهد که

زندگی پیش میرود. ممکن است آزمایشات مختلف به ما

آسیب زده باشند اما جای این زخمها از ما در برابر آسیبهای

آینده محافظت میکند. وقتی بتوانیم از اشتباهات گذشته

درس بگیریم و رفتارهای جدیدی که نتایج متفاوتی خواهند

داشت انجام دهیم، پیشرفت خواهیم کرد. اگر رفتاری متفاوت

با آنچه در گذشته داشته اید از خود نشان دهید، پیشرفتی

عالی خواهید داشت. و جهتی که به آن سمت پیش میروید،

فقط به تصمیم خودتان بستگی دارد.

با درس های آموخته شده، چه باید کرد؟

درسهای زندگی، جدا از آموزشهایی که در مدرسه و

دانشگاه دریافت میکنید، به ما کمک میکند نسبت به

تواناییهایمان آگاهی پیدا کنیم. ممکن است مورد آزمایش

قرار گیریم، اما با درک حقیقت این آزمایشات میتوانیم به

راحتی بر چالشهای زندگی پیروز شویم

و این پیروزی می تواند مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) فواید بسیار زیادی را برای ما رهنمون سازد

که از آن جمله می توان به شادی و نشاط و نیز سلامتی

که از این پیروزی برایمان بدست می آید توجه نمود.

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند حتی

اگر ناامید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور دارند

حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای کسانی

که هنوز عشق می‌ورزند بااینکه ضربه خورده‌اند.

قبل از اینکه چیزی بفهمید، به خودتان می‌آیید و می‌پرسید،

« چطور اینقدر زود دیر شد؟ » پس برای فکر کردن به

زندگیتان وقت بگذارید. وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه

می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید.

برای ریسک کردن وقت بگذارید. برای عشق ورزیدن،

خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن و بخشیدن وقت بگذارید.

زندگی کوتاهتر از آن است که معمولاً به نظر می‌رسد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگی)

سایت گنجینه نیروی انسانی

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

در زندگی روزهائی وجود دارد که خاطره های آن همیشه در ذهن

جاودانه باقی می ماند، خاطره ها همیشه شاد نیستند، گاهی تلخ هستند.

اما تا این خاطره های تلخ نباشند، آن خاطره های شیرین، شیرینی

خودشان را نشان نمی دهند، و آن خاطره های تلخ نیز روزگاری،

تنها فقط یک خاطره خواهند ماند، یا با حسرت یا با تجربه، در هر

صورت، تنها به صورت یک خاطره خودنمائی می کنند.

و این خاطره ها همانند یک جویبار که همیشه در حال گذران است و

همیشه آبهای جدید، می آیند و در گذر هستند، این خاطرات نیز مرتب

ایجاد و در حافظه طبقه بندی و جایگزاری می گردد.

حال از این همه خاطره چه استفاده ای می توان نمود؟

آیا این خاطرات می توانند، در زندگی و مخصوصاً دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم باشد؟

خاطرات تلخ، چه اهمیتی دارد که یادآوری شود، و رنج ما را در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیشتر و بیشتر نماید؟

اینها همه سئوالاتی است که در خصوص خاطره ها، می توانیم از

خودمان بپرسیم، ما در این مقاله بر آنیم که به این بحث، نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه شوید.

خاطره چیست؟

خاطره یعنی: روایت مجموعه ای از رویدادها و سرگذشت های

متعلق به یک شخص یا یک دوره بخصوص، وقتی به آنها که در

 زمان های گذشته رخ داده، فکر می کنیم، یعنی اینکه اون رخداد،

یکی از خاطرات ما شده و بخشی از ذهن ما را اشغال نموده است.

این خاطره ها، همانگونه که ذکر شد، می تواند خاطرات خوب و

گاهی اوقات خاطرات سخت و دردآورد باشد، گاهی اوقات شیرین

و گاهی اوقات تلخ و زهر آلود هست که حتی با یادآوری آن، لرزه

بر اندام ما می افتد.

چرا خاطره ها می توانند برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم باشد؟

خاطره ها بدین دلیل برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

خوب و سودمند باشد که همین خاطرات است که منبع تجربه و

تخصص و مهارت های ما را به خود اختصاص می دهد.

همین خاطرات تلخ و شیرین است که می تواند، توانائی های ما

را در خاطرات شیرین یادآوری نماید و تجربه های اندوخته شده

در خاطرات تلخ را به ما یادآوری نماید.

این خاطراتی که مرتب در ذهن ما مرور می گردد، و پیشنهاد

می گردد، در صورتی که خاطرات شیرین است، حتماً با همکاران

و دوستان هم رده خود این خاطرات را مرور نمائید، از آن دست،

خاطراتی است که می تواند، کل سلولهای شما را به آن زمان، انتقال

داده و عملکرد آنها را به آن سالها ببرد، و حتی ذوق و شادی که از

آن خاطره در ذهن شما نقش می بندد، می توانید در همین لحظه

مجدداٌ لمس وحس نمائید.

بخاطر همین مسئله است که زمانی که گروهی از پیشکسوتان

(بازنشستگان) را که به شهری که مثل 40 سال پیش آماده شده

بود، منتقل نمودند، اکثراً به همان زمانها، کوچ نمودند و حتی جالب

توجه اینکه، تعدادی از آن ها مجدداً به خواستگاری همسران خود

رفته بودند.

بدن و سلولهای آن، متوجه ساختگی بودن آن نمی شوند،

فقط کافی است که خود را به آن زمان ها منتقل نموده و حس و حال

و هوای آن زمان را برای خود تداعی نمائید، آنگاه تمام شرایط آن

زمان گذشته را در زمان حال، حس خواهید نمود.

پیشنهادی که می توان داد اینکه درملاقاتهائی که با دوستان خود

دارید، تا می توانید از خاطرات خوش و خوب گذشته که برایتان

پیش آمده، گفته و خود را در آن زمان ها، حس و لمس نمائید.

چطوری می توان خاطره ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جاودانه و شاد ساخت؟

آن تعدادی از خاطره ها که همیشه در ذهن می مانند، به خودی خود،

جاودانه هستند، اما چطوری می توان، خاطرات را بصورت خاطرات

شیرین و شاد، در ذهنمان مجدداً طبقه بندی و ضبط نمائیم؟

در بیشتر مقالات و کتب، همیشه اینگونه آورده شده است که سعی

کنید، خاطرات بد و تلخ را از زندگی خود بیرون بریزید.

به چند دلیل این امکان پذیر نیست؟

1-     امکان حذف خاطره بد و تلخ وجود ندارد، امکان دارد

زمانی بتوانیم آن را محو نمائیم، اما مجدداً با برخورد با شئی، یا چیز

و یا فردی که در آن خاطره بوده، مجدداً تمام خاطرات تلخ بازآوری

شده و تمام لحظات مجدداً یادآوری خواهد شد.

2-     خاطرات تلخ و شیرین مکمل یکدیگر هستند، شما هیچوقت

نمی توانید، خاطرات شیرین داشته باشید، مگر اینکه چند تا خاطرات

تلخ نیز داشته باشید. مانند شب و روز، تا شب نباشد، شما روز را

تشخیص نخواهید داد و بالعکس، همانگونه که در قطب ها که 6 ماه،

6 ماه، شب و روز است، تفاوت شب و روز از هم تشخیص داده

نمی شود.

3-     خاطرات تلخ را تنها می توان جایگزین نمود.

بهمین خاطر به شما توصیه می کنیم که سعی نمائید در درجه اول،

نسبت به جایگزینی آن با یک خاطره خوب و شاد، اقدام نمائید.

در مرحله دوم، سعی نمائید، از آن خاطره تلخ، تجربه و نکته ای

که توانسته شما را یک قدم در مسیر زندگی به جلو ببرد، یا تجربۀ

گرانبها برای شما داشته است در آن بیابید و بر روی آن، تمرکز

نمائید.

در صورتی که از دو مرحله قبلی نتوانستید، خاطرات تلخ را کمی

تلطیف نمائید، در مرحله بعدی، خاطرات تلخ خود را یادآوری نمائید

و سعی نمائید، قصه جدیدی برای خود بسیازید، و بدانید که شما

کارگردان زندگی خود هستید، پس لطفاً سناریوی آن خاطره را برداشته

و اجرای جدیدی برای خود داشته باشید(البته در ذهن خود) آنگاه

خاطرات شما، تبدیل به خاطرات جاودانه و شادی خواهد شد که

همیشه می توانید به آن ببالید.

از کدام خاطره ها باید شروع نمائیم؟

در زمان تعریف در کنار همکاران و دوستان، حتماً از خاطرات بسیار

شیرین که هم برای شما شیرین بوده و هم خاطره خوبی برای

همکاران شما نیز داشته، شروع نمائید و بدانید که اگر بتوانید،

ذره ای شادی به این گنجینه های نیروی انسانی ببخشید، آنان در مقابل

دهها برابر شادی، نثارتان می کند، و حتی اگر این کار هم انجام نشد،

حداقل حس خوبی نصیب شما خواهد نمود.

در زمانی که میخواهید نسبت به تغییر خاطرات تلخ، اقدام نمائید، از

خاطرات تلخی شروع نمائید، که کمتر به شما آسیب رسانده است، و

زمانی که موفق به تغییر آن شدید، مرحله به مرحله به خاطرات

تلخ تر روی آورید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود آن را به دوستان

خود نیز هدیه نمائید.

با تشکر

 سایت گنجینه نیروی انسانی

روابط اجتماعی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

روابط اجتماعی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

در دنیائی که روابط اجتماعی در سلامتی روح و روان، حرف اول

را میزند، عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) باید این مهارت خود را به

مراتب تقویت نمایند زیرا که اگر چه در این دوران، ارتباط بین همکاران

با وجود فاصله ها و مسائل خانواده ها بسیار کم می شود، روابط

اجتماعی در جامعه بوسیله پیشکسوتان(بازنشستگان) می تواند، یک

سری از مسائل و مشکلات را برطرف نماید.

پژوهشی در دانشگاه هاروارد انجام شده که از سال 1930 آغاز شده

و تا کنون نیز ادامه دارد. با این پژوهش به این نتیجه رسیده اند که

روابط فردی و اجتماعی از جمله عوامل حیاتی در سالم ماندن و شاد

زیستن می باشد.

از آغاز این پژوهش که حدود 75 سال از آن می گذرد، 724 نفر در

دو گروه، یک گروه دانشجویان پسر دانشگاه هاروارد و گروه دیگر

پسران فقیر و محروم بوستون بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. تعدادی

از این افراد در حال حاضر زنده و در دهه ی 90 عمر خود به سر

می برند، و این پژوهش همچنان بر روی فرزندان آنان در حال انجام

است.

 در این پژوهش که کاملاً بر روی نفرات مورد بررسی نظارت کامل

وجود داشت، و مرتب از نحوه زندگی و وضعیت سلامتی و پرونده

پزشکی آنان گزارش های متنوع تهیه می شد، نتایجی بدست آمد که

بهت همگان را به دنبال داشت. و آن این بود که ثروت، موفقیت یا

وضعیت جسمانی یک فرد در 50 سالگی همان عواملی نیستند که

موجب تداوم سلامتی و شادمانی در دهه ی 80 زندگی شوند، بلکه

میزان رضایت افراد از روابط اجتماعی، نقش تعیین کننده دارد. و

مشخص شده است که افرادی که روابط بهتری با خانواده، دوستان و

به طور کلی افراد جامعه دارند، آدم های شادتر و سالم تری هستند

که طول عمر بیشتری نیز خواهند داشت.

مثال دیگری که قدرت روابط فردی و اجتماعی را در افزایش سلامتی

و طول عمر نشان می‌دهد، پژوهشی است که با عنوان اثر رُزِتو

(Roseto effect) شناخته می‌شود. رزتو شهر کوچکی واقع در

شمال‌ شرقی پنسیلوانیا است. در دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی، یک پزشک

محلی متوجه شد آمار ابتلا به بیماری‌های قلبی در این منطقه به طرز

شگفت‌انگیزی کمتر از شهرهای اطراف است. این در حالی بود که

ساکنان این شهر به کشیدن سیگار، مصرف نوشیدنی‌های الکلی،

گوشت قرمز، سوسیس و کالباس و پنیر فراوان عادت داشتند. همچنین

این افراد در معرض گازهای سمی و غبار ناشی از معادن سنگ بودند.

همه‌ی اینها دقیقا همان چیزهایی است که برای سلامتی مضر دانسته

می‌شوند.

در عوض، مردم این شهر پشتِ هم بودند و از یکدیگر حمایت می‌کردند.

در این شهر خبری از جرم و جنایت نبود. مردم وعده‌های غذایی را

بهانه‌ می‌کردند تا دور هم جمع شوند و خوش بگذرانند. همه‌ی مردم این

شهر اخلاقِ کاری داشتند و برای یک هدف مشترک تلاش می‌کردند:

اینکه زندگی بهتری را برای فرزندان‌شان فراهم کنند. نتیجه این شد که

فرزندان‌شان بیشتر و بیشتر به موفقیت‌های مادی معمول رسیدند، اما

لزوما وضع زندگی‌شان بهتر نشد. نسل جدید مثل پدر و مادرهای‌شان پشت

هم نبودند و به تدریج، آمار ابتلا به بیماری‌های قلبی و مرگ زودرس در

رزتو به پای شهرهای اطراف رسید

ساکنان رزتو مهاجران ایتالیایی بودند. به نظر می‌رسد سبک زندگی

و پشت هم بودن ساکنان این شهر نقش تعیین‌کننده‌ای در عدم ابتلای

آنها به بیماری‌های مزمن داشته و این دقیقا همان سبک زندگی

مدیترانه‌ای است. رژیم غذایی مدیترانه‌ای یکی از سالم‌ترین رژیم‌های

غذایی در سراسر جهان است.

چرا روابط اجتماعی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که به گفته برخی، عضلات و

ماهیچه ها به سمت نقصان پیش می رود، و فرد از لحاظ روحی

دچار مشکلات می گردد، داشتن روابط اجتماعی مخصوصاً با افراد

هم سن و سال خود، بسیار در سلامتی و شادی و نشاط فرد، نقش

بسزائی بازی می کند و با بررسی کوتاهی بر روی عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) کاملاً مشخص است که گنجینه های بازنشسته ای که

ملاقاتهای دوره ای و برنامه های مستمر جهت ملاقات یکدیگر دارند،

از لحاظ سلامتی، شادی و نشاط و انجام کارهای روزمره، از افرادی

که برای روابط اجتماعی خود، اهمیتی قائل نیستند، در سطح قابل

قبول تری می باشند.

چطوری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) روابط اجتماعی خوب

داشته باشیم؟

با چند راهکار ساده و قابل انجام، میتوان روابط اجتماعی را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) تقویت و در نتیجه، سلامتی، شادی و نشاط را

برای خود و خانواده به همراه داشت. لیست اقدامات قابل انجام جهت

داشتن روابط اجتماعی خوب در ذیل آمده است:

  • – روابط خود را با خانواده و دوستان مستحکم کنید.
  •  
  • – از همین که هستید راضی باشید و با غریبه ها طوری رفتار کنید
  •  
  • که انگار دوستان شما هستند
  •  
  • – به مدت 30 روز، هر روز با 3 غریبه حرف بزنید
  •  
  • – وقتي در حال تقويت روابط اجتماعي هستيد سعي كنيد صادق و
  •  
  • بي ريا عمل كنيد.
  •  
  • – يكي از مهمترين تمرين هاي خود سازي تمرين «شنونده خوبي
  •  
  • بودن» است.
  •  
  • – با صداي بلند بخنديد و زندگي را خيلي جدي نگيريد.
  •  
  • – قسمتي بزرگي از خودسازي دوست داشتن خود است.
  •  
  • – شخصيت خود را پرورش دهيد.
  •  
  • – وقتي در حال كار براي خودسازي هستيد به خود اطمينان
  •  
  • داشته باشيد.
  •  
  • – يكي از نمودهاي خودسازي كنترل خويشتن است.
  •  
  • – روابط خود را تقويت كنيد.
    سایت گنجینه نیروی انسانی
  •  
درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد

درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد

در حال گذر از خیابان بودم که ناگهان چشمم به یک نفر افتاد که کمرش

خمیده بود و در حال گدائی از مردم بود. و در همان حال، به ذکر دعا

در حق دیگران مشغول بود. کاملاً به این صحنه تمرکز کرده بودم و د

ر باره آن فرد مشغول تفکر بودم که کم کم، خود را در آن حالت تجسم

کردم و احساس ترحمی را که مردم نسبت به من داشتند را کاملاً حس

نمودم. آنجا بود که متوجه شدم، تنها کافی است که به چیزی فکر کنید

تا کائنات آنرا کم کم به سوی شما جلب نماید.

در حال و احوالات آن فرد بودم  که یکی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) را دیدم که متأسفانه به دلیل سبک زندگی غلط، به دیابت

مبتلا شده بود و یک پایش مرتب کرخ و سر می شد و در آن زمان،

باید پایش را با خودش جابجا می کرد.

اینها همه نشانه هائی است که ما به هر چیزی که بنگریم، همان چیز

یا واقعه به سراغمان خواهد آمد.

ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) آنچنان به غم و اندوه دیگران

و درد و رنج آن ها توجه می نمائیم که زندگی ما، سراسر درد و رنج

می گردد و شادی و نشاط از زندگی ما رخت بر می بندد.

بخاطر همین اصل، در این مقاله بر آن شدم که به این بحث نظری

بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

درد  و رنج چیست؟

رنج یا الم یا درد در معنای فلسفی آن، احساسی بنیادین است که خصلتی

ناخوشایند و تنفربرانگیز دارد و هنگامی که شخص چیزی را از دست

می‌دهد یا در معرض از دست دادن قرار می‌گیرد در وی ایجاد می‌شود.

رنج ممکن است حتی با بدست آوردن چیزی در انسان ایجاد گردد و

فقط در از دست دادن چیزها نیست که درد و رنج بوجود می‌آید. رنج و

لذت دو احساس متقابل اند.

بارها و بارها دیده شده است، که سر دردهائی که افراد دارند، تنها

تلقینات ذهنی است و این تلقینات می تواند آنها را به سمت نابودی

هدایت نماید.

در یکی از شهرستانها، یکی از دوستانم در حادثه آتش سوزی ناشی

از آتش بنزینی که در انبار خانه ریخته شده بود، شدیداً آسیب دیده بود،

خود تعریف می نمود که در همان حال داشتم به اینکه حالا که دارم

میمیرم، چه کارهائی را باید انجام می دادم که تا کنون انجام ندادم، با

اطرافیان چه رفتارهائی در جهت رفع کدورت باید انجام می دادم که

انجام نداده ام، و …. فکر می کردم، و در همه حال مشغول آماده شدن

برای مردن شده بودم، امدادگر که به نزدم آمد و اقدامات اولیه را انجام

داد، در پاسخ سئوال من که پرسیدم آیا رفتنی هستم یا خیر، گفت، از

آتش سوزی محال است که بمیری، اما از افکار خود، احتمال زیاد دارد

که بمیری. من همان موقع به خود آمدم و متوجه وخامت اوضاع گردیدم

و افکار خود را عوض نمودم و حال که می بینید، هنوز مشغول نفس

کشیدن هستم.

یا در مورد دیگری، پدری که به ظاهر پارکینسون داشت و مرتب

دستانش تکان می خورد، تنها با صحبت های چند دقیقه ای که با ایشان

داشتم و ایشان را از فکر کردن به دستانش حذر داشتم، بدون اینکه

خود متوجه گردد، تکان دستانش قطع گردید و سپس من این نکته را

به ایشان گفتم و زمانی که می خواست دوباره دستان خود را تکان

دهد، با گفتن اینکه این تکان دادن، از پارکینسون نیست و تنها در

افکار شما هست، از تکان دستان او جلوگیری نمودم.

و مورد دیگر، مربوط به مادری است که با والکر به یکی از

همایش ها آمده بود و در زمانی که استاد کلاس مشغول تمرین دادن

به حضار برای تغییر حالت در بدن و حرکات دست و پا بودند،

بدون اینکه این مادر متوجه گردد، والکر را از جلوی دستان او کنار

بردند و زمانی که کلاس تمام شد، تازه مادر متوجه شد، که تمام این

مدت بدون اینکه به والکر نیاز داشته باشد، تمام حرکات را انجام داده

و آن موقع درخواست والکر را نمود که به او گفتند که والکر جسم

را میخواهد یا والکر ذهن؟

پس از آن بود که مادر بدون نیاز به والکر و تنها بخاطر ضعفی که

بر اثر تلقینات ذهنی بر او مسلط شده بود، با کمک های جزئی

اطرافیان شروع به حرکت نمود.

چرا درد و رنج، می تواند زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تحت الشعاع قرار دهد؟

شما اگر مرتب درد و رنج را در زندگی خود مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) که شاید از دید برخی از عزیزان، مسائل و

مشکلات به مراتب بیشتر به چشم می آید و مسائل بیشتری گریبانگیر

فرد پیشکسوت(بازنشسته) می گردد، در زندگی خود وارد نمائید،

مشخص است که دیگر نباید ذهن و فکر اجازه ورود شادی و نشاط

را به بدن بدهد و تماماً شما با مواردی که همراه با درد و رنج و اندوه

می باشد، همراه می گردید.

در زمان نوشتن این مقاله، اتفاقی در یکی از معادن کشور افتاد و

عده ای از هموطنان کارگر و عزیز ما در آن معدن، متأسفانه جان به

جان آفرین تسلیم نمودند. و رسانه ها و حتی فضای مجازی، پر از

مسائل و اندوه این عزیزان گشت.

البته اشتباه نشود، به هیچ وجه نگارنده بر آن نیست که اعلام نماید

هیچ اتفاقی نیافتاده است. بلکه مقصود نگارنده آن است که باید از

اتفاقات درس و تجربه گرفت و تا حد امکان، اگر میسر می باشد

نسبت به کمک به آن افراد اقدام به عمل آید در غیر اینصورت، مرتب

آه و فغان کردن و مرتب اندوه و ناله سر دادن که کمکی به حال آن

مصیبت دیدگان نخواهد نمود و اگر هم بخاطر همدلی و همراهی با

آن عزیزان است، که باز هم به نظر، به شانه راه زده ایم. چون بعید

است با سوز و گداز ما، به مصیب دیدگان کمکی گردد.

چطوری ذهن را آماده نمائیم که از ورود درد و رنج جلوگیری

نماید؟

حال که متوجه شده ایم، توجه به درد و رنج دیگران و درد و المی که از

اتفاقات و وقایع اطراف به ما وارد می شود، تنها می تواند زندگی ما را

دچار التهاب و دگرگونی نماید و شادی و نشاط را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) که شدیداً به آنها نیاز داریم تا افسردگی و بیماری به سمت

ما نیاید، از ما دور می نماید.

لذا در هر مسئله ای و اتفاقی بجای اینکه تنها به درد و رنج آن اتفاق و

مسئله نگاه بیندازیم، باید ببینم که آن اتفاق و مسئله چگونه می تواند در

راه رسیدن به اهداف و برنامه های ما، به ما کمک نماید. و درنهایت آن

اتفاق و مسئله چه درس مهمی برای ما دارد. و مطمئن باشید که هر

اتفاقی، درسی برای زندگی است.

یکی دیگر از راه هائی که می توان بصورت ذهنی از درد و رنج

فاصله گرفت، نوشتن آن درد و رنج است که برای ما بوجود آمده است

و با کشیدن خطی بر روی آن، به ذهن خود این دستور را میدهیم که

دوران درد و رنج به پایان رسیده است و جالب اینکه، ذهن نیز این

دستور را می پذیرد.

ذهن آماده را باید آماده ورود اهداف و برنامه های آینده نمائیم.

پس خود را آماده دریافت احساسات خوب نمائید و به هیچ وجه خودتان

را در معرض درد و رنج قرار ندهید. همانگونه که اگر فرزند شما در

زمان کودکی، از مسیری عبور می کرد که در آن مسیر اتفاق ناگواری

رخ داده بود، شما تمام تلاش خود را می نمودید که فرزند شما تا حد

امکان، از دیدن آن اتفاق خود داری نماید تا در روحیه او اثرگذار نباشد،

حال نیز با ذهن و روح خود باید چنین رفتاری نمائید. آیا خودتان از

فرزندتان عزیزتر نیستید؟

باید بدانید همانگونه که فرزند شما نباید اتفاقات ناگوار را جهت تأثیر

گذاردن در روحیه شان ببینند، شما نیز باید خود را از مسائل و اتفاقات

و مواردی که می تواند برای شما درد و رنج به همراه بیاورد، دور

نمائید.

در هواپیما بجای ترس، از پرواز لذت ببر.

در هواپیما بجای ترس، از پرواز لذت ببر.

 

اکثر نفراتی که قصد دارند به مسافرت های دور بروند، برای اینکه

زودتر به مقصد خود برسند و راحت تر و ایمن تر مسافرت نمایند،

از هواپیما استفاده می نمایند و زمانی که هواپیما به پرواز در می آید

در آنان ترس به وجود می آید. زیرا که اخبار زیادی به گوش آنان در

خصوص سقوط هواپیما و نقص فنی و خارج از رده شدن هواپیماها

و … شنیده اند و همین اخبار کافی است که در موقعی که به هواپیما

وارد می شوند تا زمانی که از آن پیاده می شوند، تمام مدت ترس

سراسر وجود آنان را در بر می گیرد.

حال سئوال این است، آیا این ترس می تواند، کمکی به جلوگیری از

سقوط هواپیما نماید؟

آیا این ترس می تواند جان آنان را در زمان سقوط حفظ نماید؟

آیا زمانی که ترس در وجود آنان لانه نماید، میتوانند از مسافرت

لذت ببرند؟

رابطه ترس از هواپیما با دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

ما در این مقاله سعی داریم نگاهی به این بحث بیندازیم و راه کارهای

مواجه شدن با این ترس ها را بررسی نمائیم.

رابطه ترس از هواپیما با دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

ترس از هواپیما، یک واکنش غریزی است که هر فردی در زمان

سوار شدن به هواپیما با آن مواجه می شود و رابطه این ترس با دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به آنجا بر می گردد که در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) نیز ترس هائی در وجود افراد بوجود می آید که بعضی

از آنها بصورت غریزی می باشد و گریزی از آنها نیست.

اما باز همان سئوالات را مطرح می نمائیم.

آیا این ترس ها، کمکی به ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می نماید؟

آیا این ترس ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند زندگی

ما را بهینه تر نماید؟

و مشخص است که جواب تمام این سئوالات، منفی است و این ترس ها

نمی تواند هیچ کمکی به ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بنماید.

چرا بجای ترس، باید از پرواز لذت برد؟

همانگونه که ذکر شد، این ترس ها نمی تواند کمکی به ما در زندگی

و بهتر شدن زندگی نماید.

زمانی که در هواپیما سوار می شوید و هواپیما شروع به بلند شدن از

روی باند پرواز می نماید، دیگر هیچگونه کنترلی شما بر روی هواپیما

نمی توانید داشته باشید و در این زمان، اگر شما تنها به ترسیدن خود

ادامه دهید، شما فقط و فقط و فقط خود را از لذت دیدن لحظات پرواز و

بلند شدن هواپیما از روی باند، محروم ساخته اید.

و همچنین است زمانی که هواپیما کاملاً اوج گرفت و در آسمان به

پرواز درآمد، باز هیچ گونه عملی یا فعالیتی از شما نمی تواند بر روی

هواپیما تأثیر گذار باشد. و ترس شما، تنها به شما اجازه لذت بردن از

این لحظات خوب و باصفا را نمی دهد.

پس پیشنهاد می شود، بجای اینکه تمام مدتی که در هواپیما هستید، و

هواپیما مشغول حرکت و پرواز می باشد، ترس به وجودتان غلبه

نماید، سعی نمائید، در این لحظات، تنها به خدای خود ایمان و از

لحظات پرواز کاملاً لذت ببرید.

و در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نیز به همچنین، زیرا در این

دوران نیز انواع ترس ها که در وجود شما بوجود می آید، تنها شما

را از لذت بردن از این دوران خوب و با صفا و بودن در جمع

فرزندان و نوه ها و دوستان باز می دارد.

چگونه می توان از پرواز لذت برد؟

برای اینکه ترس از هواپیما را با لذت پرواز جابجا نمائیم یا بهتر

بگوئیم، ترس از خیلی از مسائل و از جمله مرگ را با لذت دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی)، جایگزین نمائیم، موارد ذیل پیشنهاد

می گردد:

1-     بد نیست بدانید همانگونه که ثابت شده است که سفر با هواپیما

۲۹ برابر از سفر با خودرو امن تر است. خیلی از ترس هایی که ذهن

ما را به خود مشغول داشته، یا اصلاً اتفاق نخواهد افتاد یا اینکه زمان

اتفاق آنها شاید خیلی دور باشد. و در تحقیقی که در یکی از کتابها

می خواندم، میانگین سن در سال 2050 به 120 تا 150 میرسد.

2-     همانگونه که یاد می گیرید هواپیما چگونه پرواز می کند، ما نیز

سیستم فعالیت بدنمان را بشناسیم و از تغذیه و فعالیت بدنی متناسب با

سن، استفاده نمائیم، دیگر ترسی در میان نخواهد بود.

3-     باز هم همانگونه که در موقع پرواز، گوش دادن موسیقی و

خواندن کتاب می تواند سودمند باشد، در این دوران نیز، شنیدن موسیقی

و خواندن کتاب بی نهایت می تواند، لذت این دوران را چند برابر نماید.

4-     در پرواز، باید ریشه ترس خود را بیابید، و در این دوران نیز

باید دقیقا بدانید که ترس شما از چیست، و در جهت رفع آن و یافتن

اطلاعات اضافه در آن خصوص، اقدام نمائیم.

5-     خیلی وقت ها نمی توان تشخیص داد که احساس ترس ما به

دلیل اضطراب و تشویش است یا مواجهه با خطر. چون بدن به هر

دو اینها واکنشی یکسان نشان می دهد. پس باید موارد خطر را کاملاً

شناسائی و در جهت رفع آنها برآئیم.

6-     همانگونه که در هواپیما نباید چاله های هوائی را جدی گرفت

و از تکان های آن ترسید، در زندگی نیز چاله هایی وجود دارد که

زندگی ما را دچار فراز و نشیب می سازد، پس باید با فراگیری دانش

عبور از این چاله ها، زندگی را برای خود لذت بخش نمائیم.

7-     همانگونه که قبل از پرواز، بهینه است که آب و هوا را در مسیر

بررسی نمائید، به همان صورت، می بایست، وضعیت جسمی و روحی

خود را مرتب بازبینی و مورد بررسی قرار دهید، تا کوچکترین مسئله ای

را در سریعترین زمان ممکن رفع نمائید.

8-     و در نهایت، همانگونه که باید در پروازها، به خلبان و

مهمانداران هواپیما، اطمینان کامل داشته باشید، در طول کل زندگی،

به خلبان این زندگی، که خودمان باشیم، و نیز مهمانداران که باز

اعضاء و جوارح خودمان هست، اطمینان کامل داشته باشیم و مطمئن

باشیم که هر یک کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام می دهند.

امیدوارم که این مقاله توانسته باشد، برای شما عزیزانی که دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سر می برید، مفید و مؤثر بوده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید و سودمند بود، پیشنهاد

می گردد، آن را به دیگران دوستان خود نیز اهداء نمائید.

در ژاپن شکستگی ها را با طلا ترمیم می کنند

در ژاپن شکستگی ها را با طلا ترمیم می کنند

آیا می دانستید، که در ژاپن اشیاء شکسته را با طلا تعمیر می نمایند

و رد شکستگی ها به عنوان تاریخچه ای منحصر به فرد از آن میماند

که به زیبائیش افزوده می شود.

در هنر ژاپنی کینتسوگی آمده است که آن ها اشیای شکسته را از

طریق پر کردن خطوط بین قطعات با ماده ای شامل پودر طلا تعمیر

می کنند تا بر شکستگی ها تأکید کرده باشند، چرا که آن ها خسارت

و رنج را بخشی گران قدر از تاریخچه یک چیز می بینند که آن را

زیباتر می کند.

این مطلب برایم بسیار جالب آمد زیرا که در ژاپن که مردمش بدون

دلیل و منطق چیزی را قبول نمی کنند؟ چرا تا بدین حد، از اشیاء

شکسته و قدیمی نگهداری می نمایند.

خوب لابد می پرسید که این مسئله چه ربطی به مسائل عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) دارد؟

ربط آن در این است که مردم ژاپن برای وسائل و منابع قیمتی خود ارزش

و احترام قائل هستند و در جهت حفظ و نگهداری آن اقدام های متفاوتی

انجام داده اند، حال چرا ما به پیشکسوتان(بازنشسته های) نیروی انسانی

که مهم ترین و با ارزش ترین منابع ما می باشند، چنین حفظ و نگهداری

در حد مقام و منزلت آنان صورت نمی گیرد؟

من در این مقاله سعی دارم، ربط آنها را مورد بحث و بررسی قرار

دهم.

ترمیم شکستگی چیست؟

شکست، یعنی ایجاد هر نوع خلل در یکپارچگی هر چیز، این

ضایعه اگر در استخوان باشد، به شکستگی استخوان لقب می گیرد

و در شکستگی های دیگر، نیز آن شی یا جسم، مورد ضایعه قرار

می گیرد.

و ترمیم آن به معنای آن است که بتوان این خلل را به صورتی رفع نمود

که حداقل نشانه را از آن ضایعه داشته باشد.

چرا ترمیم شکستگی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بسیار مهم است؟

مردم ژاپن مردمی هستند که بر روی هر مسئله ای تحقیق نموده و پس

از بررسی و رسیدن به نتایج، بر روی آن عمل می نمایند و این عمل

آنها، به ما این درس را می دهد که می بایست از منابع، لوازم، تجهیزات

خود که به ظاهر سن و سالی از آنها می گذرد، به خوبی نگهداری و در

جهت ترمیم مواردی که با اختلال روبرو می گردند، با بهترین ابزار و

لوازم اقدام نمود.

و مهم ترین منابع ما در حال حاضر در کشور، نیروی انسانی است،

و پیشکسوتان(بازنشستگان) نیروی انسانی، نیز بعنوان گرانبهاترین منابع

موجود ما به حساب می آیند. به خاطر همین اصل بر ما و مسئولین

مربوطه است، که بتوانیم قدر و منزلت این گنجینه های گهر بار نیروی

انسانی را دریابیم، زیرا که هر یک از آنها، سراسر مهر و وفا، تجربه و

تخصص می باشند و ملتی پایدار و پیروز است که بتواند از تجربیات

گذشته، برای رسم مسیر آینده به خوبی استفاده نماید.

و اگر برای هر یک از این عزیزان در جسمشان، مسئله ای به وجود

بیاید و کوچکترین خللی برایشان ایجاد شد، بلافاصله با مواردی گرانبها،

بتوانیم این خلل ها را ترمیم و روحیه و جسم آنها را مجددا بازسازی

نمائیم. و از این خردمندان روزگار به خوبی نگهداری و سپاسگزاری

نمائیم.

و متأسفانه اگر برای این عزیزان، ترمیم انجام نشود، شکستگی ها

می تواند به کلیه اعضاء و جوارح آنها خسارت جبران ناپذیری وارد

نموده و مشخص است در آن صورت زندگی برای این گنجینه های

نیروی انسانی تا چه حد می تواند زجر آور گردد.

چطور باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)، شکستگی ها را با

طلا پر کنیم؟

در بعضی از اداره ها و صندوق های بازنشستگی و نیز در برخی از نواحی

شهرداری که اینجانب سعادت آشنائی با آنها را در مدت تحقیق داشته ام،

خوشبختانه، قدم های خوب و سودمندی برای این گرانقیمتان بر داشته

شده است، لکن بعلت اینکه مسائل مختلف و متعددی در سر راه این

عزیزان قرار دارد، لذا باید اقدامات بیشتری در جهت رفع مسائل روحی

و جسمی آنان انجام گردد.

لازم به ذکر می باشد که در بعضی از مواقع، می توان از خود این

عزیزان برای خودشان سود برد و از خدماتی که توسط برخی از این

دوستان گرامی، ارائه می شود جهت بقیه پیشکسوتان(بازنشستگان)

استفاده نمود.

پر کردن شکستگی ها، از چه زمانی باید آغاز گردد؟

این مسئله دقیقا از زمانی باید شروع شود که آسیب شروع شده و اگر

بتوانیم قبل از وقوع حادثه و خلل، پیش بینی نموده و جلوی رخداد آن

خلل را بگیریم که به مراتب سودمند خواهد بود.

پس ترمیم شکستگی بلافاصله با ایجاد خلل، آغاز و در جهت ترمیم

آن، از مواد و تجهیزات و امکانات با ارزش بالا برای گنجینه های

گرانبهای نیروی انسانی، باید استفاده نمود تا حداقل بتوان، گوشه ای

از زحمات این گران قیمت های نیروی انسانی را پوشش داد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارتهای سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com

تغییر نام "بازنشسته" به "پیشکسوت"

تغییر نام “بازنشسته” به “پیشکسوت”

از زمانی که در خصوص عزیزانی که یک عمر زندگی خود را در

ادارات و سازمان ها و ارگان ها، گذرانده و پس از حداقل 30 سال،

به افتخار بازنشستگی نائل می گردیدند، مشغول تحقیق و فعالیت گردیدم،

همیشه این سئوال برایم بود که چرا به این قشر خوب و پرتلاش، بعد

از یک عمر کار و تلاش، لقب بازنشسته تعلق می گیرد.

آیا تا حالا نشسته بودند که حالا دوباره می خواهند بنشینند؟

یا در این دوران باید بروند و با زن بنشینند؟ و اگر خانم بودند، باید

مردنشسته بشوند؟

یا بازِ نشسته می شوند؟ پرنده قوی هیکل و شکاری بازِ ی که بعد از

مدتها به زمین نشسته و در حال استراحت می باشد؟

تمام این تعاریف باعث نشد که انرژی منفی و بار منفی که از شنیدن

این کلمه برایم تداعی می شد، کم شده و بتوانم با این کلمه، کنار آیم.

لذا شروع به گردش و تحقیق در خصوص تغییر این نام و یافتن

کلمه ای که درخور این قشر عظیم و پر تلاش باشد، گشتم.

خوشبختانه، خدمتگزاران پرتلاش صندوق بازنشستگی کل کشور،

قبلاً تحقیقاتی در این خصوص داشتند و به کلماتی از قبیل،

“پیشکسوت”، “خردمند” رسیده بودند. و نگارنده نیز بعد از

مدتی، به این نتیجه رسیدم که کلمه پیشکسوت، می تواند هم بار

کار و تلاش چندین ساله را به همراه داشته باشد و هم بار

معنائی تجربه و مهارت و تخصص را به همراه خود دارد.

لذا بر آن شدم که دیگر بجای کلمه بازنشسته، از کلمه پیشکسوت،

که شاخص این گنجینه های گهربار نیروی انسانی است، استفاده

نمایم. و به دلیل اینکه هنوز این کلمه، در جامعه جا نیافتاده است،

مانند کسانی که نامشان را تعویض می نمایند و تا مدتی، اسم قبلی

خود را در پرانتز همراه نام جدید می آورند، نگارنده نیز در کلیه

مقالات و نوشته های خود، سعی در بکار بردن این کلمه

پیشکسوت(بازنشسته) نمود.

پیشکسوت کیست؟

پیشکسوت در ویکی پدیا، به معنی این آمده است که : به هر کس

که در کاری سابقه و تجربه زیادی داشته باشد اطلاق می‌شود.

بدین سان به شکل سنتی افزایش سن افراد شاغل در کاری به دلیل

تجربه بیشتر پیشکسوتان آن حرفه و یا رسته ورزشی محسوب

می‌شود.

دقیقاً بر اساس تعریفی که آمده است، افراد باتجربه پرتلاش ادارات،

در کارشان سابقه دار و تجربه کافی دارند. و این می تواند، بر تلاش

و تجربه فراوان آنان صحه گذاشته و آنان را همیشه استوار و پایدار

نشان دهد.

چرا تغییر نام از بازنشسته به پیشکسوت ضروری است؟

در زمان های کودکی، هر موقع که می خواستیم کسی را مسخره نمائیم،

شروع به تحقیر آنان می نمودیم، و آنان را با القاب تنبل، بی عرضه

و … صدا می نمودیم. حال در زمانی که به سن پیشکسوتی می رسیم،

بجای اینکه از لقبی که شایسته باشد استفاده نمائیم، از کلمه بازنشسته

استفاده می شود که بار منفی بالائی دارد.

و زمانی که به فردی مرتب این کلمه گفته شود، مثل تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) در ذهنشان این امر مشتبه می گردد که تا کنون

نیز نشسته بودند و الان مجدداً فقط برای گرفتن ابلاغ حکم، از جای خود

برای مدتی کوتاه بلند شده و مجدداً در جائی دیگر می نشینند.

همانگونه که برای رسیدن به موفقیت، ابتدا باید نسبت به اصلاح واژگان

خود اقدام نمائیم، پس باید برای تغییر در شرایط و روحیه و فرهنگ

گنجینه های نیروی انسانی، لازم است که ابتدا، از لقب خوب و پسندیده

پیشکسوت بجای لقب دارای بار منفی “بازنشسته” استفاده نمائیم تا قدم

به قدم، نسبت به اصلاح و تغییر وضعیت این خوبان روزگار، پیش

برویم.

چطوری باید این تغییر نام به صورت یک فرهنگ درآید؟

زمانی که به کانون های بازنشستگی و صندوق های بازنشستگی سر

میزنم و جویای احوال این عزیزان می شوم، بعضی از آنها از بکار

بردن کلمه پیشکسوت بجای بازنشسته توسط اینجانب دچار تعجب

می گردند و برخی از این عزیزان نیز مطابق مواردی که متأسفانه

برای تعدادی از پیشکسوتان(بازنشستگان) وجود دارد و در همه چیز،

بجای اینکه موارد مثبت آن را درک نمایند، از یافتن موارد منفی در

آن استفاده نموده و از نگارنده جویای سّرِ این کلمه می شوند و

می پرسند، آیا می خواهم با تعویض نام آنان را بفریبم و بقول معروف

“کاسه ای زیر نیم کاسه است یا خیر”؟

اما براستی چیست که چنین افکار منفی را در ذهن این پرتلاشان

دیروز و زحمتکشان فعلی پر رنگ نموده است؟

امید است که با تعویض این نام و همراهی کلیه عزیزان و خدمتگزاران،

بتوانیم خیلی سریع این تغییر را سراسری نمائیم و بار مثبت آن را به

این گنجینه های نیروی انسانی اهدا نمائیم و خوشحالی و نشاط

پیشکسوتان(بازنشستگان) را شاهد باشیم.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارتهای سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

گنجینه نیروی انسانی

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

پیشکسوت(بازنشسته) فردی با تجربه و دنیادیده یا فردی عجیب و غریب

پیشکسوت(بازنشسته) فردی با تجربه و دنیادیده یا فردی عجیب و غریب

در زمانی که مشغول تحقیق و بررسی وضعیت عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) بودم، با فرزندان یا افرادی مواجه می شدم که از افراد

پیشکسوت(بازنشسته) به عنوان افرادی عجیب و غریب نام می بردند.

هر چند که هر فردی که چند سالی را پشت سر گذاشته باشد،

می داند که افراد پیشکسوت(بازنشسته) به خاطر اینکه سالیان دراز

تجربه و مهارت را در کوله بار خود دارند، افرادی خردمند و دنیادیده

می باشند.

             
  یا در یکی از کلاس ها، وقتی استاد می خواست وضعیت چیزی را

برایمان تشریح نماید، از جمله پیرمرد 101 ساله، نام برد. در همان

زمان به این اندیشیدم که چه علتی دارد که برخی از افراد، این عزیزان

را با چنین نگاهی، می دیدند. و به چه علت است که چنین باورهای

اشتباهی در جامعه وارد شده است.

 
لذا در این مقاله سعی بر آن دارم که به این بحث بپردازم و افراد

پیشکسوت(بازنشسته) را از نگاه دیگران بنگرم.

فرد عجیب و غریب کیست؟

عجیب در لغات به معنی شگفت آور، شگرف، هرچه که از آن تعجب

کنند، آورده شده است و غریب به معنی کسی که با جائی یا افراد

آشنا نیست گفته می شود و فرد عجیب و غریب به فردی اطلاق

می شود که حرکات شگفت آور و تعجب آوری که از افراد آشنا، آن

حرکات قابل پذیرش نیست، سر می زند.

فرد با تجربه و جهاندیده کیست؟

تجربه در لغت به معنای آزمون و آزمودن آمده است و فرد با تجربه

به فردی گفته می شود که سالیان متمادی به کاری مشغول و در

آن کار، یا در مسائلی، مهارت های زیادی بدست می آورد.

فرد با تجربه در لری نیز به آن کوم سوخته گفته می شود.

            
چرا در دوران پیشکسوتی، تجربه باید بیشتر به چشم بیاید؟

فرد پیشکسوت(بازنشسته) با توجه به اینکه سالیان سال، سابقه کار

و تلاش دارد و در این مدت به مهارت، تخصص و دانش های لازم دست

یافته است، پس فردی است که دنیا دیده و جهان دیده می باشد. و

حرکات و رفتار این فرد جهان دیده می بایست با مهارت و تخصص و دانش

او همنواخت باشد. لذا نسل های جدید، به فرد پیشکسوت(بازنشسته)

بدین صورت می نگرد. و همان گونه که از قاضی و وکیل انتظار نمی رود

که قانون را زیر پا بگذارند، از فرد پیشکسوت(بازنشسته) نیز دیگران انتظار

ندارند که رفتارهایی که از نظر آنان قابل تأمل نمی باشد سر بزند.

 
البته لازم به ذکر است که تفاوت سن بین فرد پیشکسوت(بازنشسته)

و فرد جوان وجود دارد و بسیاری از این اختلاف نظرها بواسطه همین

تفاوت سن و تفاوت فرهنگ می باشد که در دوران ما، فرهنگ و روش ها

با دوران فعلی بسیار متفاوت بوده است و خواسته های ما، با

خواسته های نسل جدید، کاملاً متفاوت بوده است، پس لاجرم، اختلاف

نظرهائی بوجود می آید. لکن، هنر آن است که بتوان، این اختلاف نظرها

را بصورت خیلی مسالمت آمیز و خیلی منطقی به نظر هر دو طرف،

حل گردد.

چطوری، در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) خردمندی خود

را به دیگران نشان دهیم؟

همانگونه که در بندهای قبل ذکر شد، این دید، تنها نیازمند آن است

که هر دو طرف(نسل جدید و پیشکسوت(بازنشسته)) تفاوت های

نسل و فرهنگ را بپذیرند و هر دو طرف سعی ننمایند که طرف مقابل

را با خواست خود هماهنگ نمایند و به طرف مقابل این نکته را متوجه

نمایند که ما درست عمل می کنیم و آنها، اشتباه می کنند.

              
چه بسیار حرکاتی که ما انجام دادیم و در آن زمان فکر می کردیم که

درست ترین کار ممکن را انجام می دادیم و بعد از مدتی، متوجه شدیم

که آن کار، بدترین کاری بوده است که ما در آن زمان می توانستیم

انجام دهیم.

           
پس لطفاً بر روش درست توسط خودمان(تأکید ننمائیم)، شاید بعداً به

اشتباه رفتار کردن خود آگاه شویم.

           
و مسئله دیگر آن است که درست است که با افزایش سن، شاید کمی از

حوصله ما کمتر شود، اما این کم حوصله گی ما، هیچ ارتباطی به

دیگران ندارد و آنها مقصر این افزایش سن ما نیستند. پس باید درموقع

برخورد با آنان، اگر متوجه نبودند که با چه کسی مواجه هستند، لازم

نیست با رفتار متفاوت، این مسئله را به آنان یادآور شویم. بر عکس از

یک فرد خردمند و با تجربه، رفتارهای متناسب با هر فرد، انتظار می رود

که به جا آورده شود.

           
  مسئله دوم، این است که بیماری ما، ناشی از سبک زندگی غلط ما

بوده است، و آن نیز ارتباطی با دیگران ندارد، لذا مقصر جلوه دادن آن ها

در این مسئله نیز، کاری از پیش نمی برد و تنها، حمایت آنان را از ما کم

می نماید، لذا بهینه است که در موقع بیماری، ابتدا وضعیت خود را درک

و بپذیریم و بدون انتظار از دیگران، خود در جهت رفع آن بیماری و درمان

آن قدم برداریم.

الان باید چه کار کنیم؟

حال که متوجه شدیم به چه صورت باید در این دوران طلائی-

پیشکسوتی(بازنشستگی)- رفتار نمائیم، از همین لحظه، نسبت

به تغییر رفتار و استفاده بهینه و مفید از عمر باقیمانده اقدام نمائیم.

                 
در همه خانواده ها، دیگران از افراد پیشکسوت(بازنشسته) انتظار دارند

که همچنان بزرگ خانواده بوده و در خانواده با رفتار و سخنان گهربار

خود، خانواده ای شاد و با نشاط را گرد هم آورده و از بودن در کنار

یکدیگر لذت ببرند. و به قول معروف، از بزرگان می خواهند که بزرگی

نمایند و بزرگی خود را به رخ همه بکشانند. و این بزرگی نمودن، با

برخی از رفتارهایمان، شاید سازگاری نداشته باشد. پس باید در صدد

تغییر آن رفتارها که خود به آن آگاه هستیم برآئیم.

        
و بر اساس حدیثی، که نقل شده است:

                      
امام حسن (علیه السلام) فرمود: و اعمل لدنياك‏ كانك تعيش ابدا

و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا. منبع: بحارالانوار ، ج / 44 ص . 138

          
برای دنیایت طوری زندگی کن که انگار تا ابد زنده‎ای و برای آخرتت

طوری زندگی کن که انگار فردا خواهی مرد!

            
ما باید نسبت به رفتارهایمان بیشتر دقیق بوده و این باور غلط در

جامعه را که فرد پیشکسوت(بازنشسته) رفتارهای غیر منطقی و

غیر اصولی دارد، را کلاً از ذهن همه خارج نمائیم.

          
به امید آن روز

          
ولی بختیاری

       
مدرس و مربی مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

         
سایت گنیجه نیروی انسانی         
vbakhtyari@gmail.com