راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

گوشی او روی میز بود، و وقتی که روشن بود، به خوبی

می شد، عکس بچه ای را که در حال خنده بود، بر روی

گوشی او دید.

وقتی از او در باره آن عکس سئوال نمودم، با لبخندی که از

ته وجودش بر روی لبانش جاری می شد، اعلام داشت که آن

بچه، نوه اوست که بسیار شیرین و دلربا است و چه عشقی به

او داشت.

        

وقتی از نوه اش حرف میزد، شادی در چشمان او کاملاً

مشخص و پیدا بود، و براحتی می شد فهمید که آن زمانی

که از نوه خود صحبت می نمود، مثل اینکه از زیباترین

و بهترین موجود زندگی خود سخن به میان می آورد و

مطمئن بودم اگر ساعتها در این خصوص با او صحبت

می کردم، همچنان لبخند و شادی سراسر وجود او را در

بر گرفته و با سخنان پر از مهرش، مرا مشغول می داشت.

براستی چه سرّی است در نوه ها، که چنین می توانند پدر بزرگ

و مادر بزرگ های خود را مسرور و خوشحال نمایند؟

چگونه می توان از این انرژی در جهت شادی و نشاط در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سود برد؟

چگونه می توان از این ارتباط بی نهایت مفید، در جهت بازی

برد برد، با نوه ها، قدم برداشت؟

و دهها سئوال دیگر که در خصوص رابطه بین پدر بزرگ و

مادر بزرگ با نوه، در ذهن ها جا می گیرد. و به قول قدیمی ها،

مغز بادام خیلی شیرین و دل نشین است.

حال می خواهیم به این مغز بادام ها یا بقول خودمان، بمب های

انرژی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نظر بیفکنیم.

با ما همراه باشید.

نوه کیست؟

شاید کمتر کسی باشد که نداند نوه کیست، نوه، فرزند فرزند

است. یا همانگونه که ذکر شد، مغز بادام است.

و چرا چنین رابطه ای مابین نوه و پدربزرگ و مادر بزرگ

خود وجود دارد؟ این هم از رموزی که خدا قرار داده است تا

پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در سنین بزرگسالی، بتوانند

از همراهی افراد جوان بهره مند گردد و افراد جوان نیز بتوانند

از مزایای همراهی افراد با تجربه سود و بهره ببرند.

چرا از پیوند عمیق بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با

نوه هایشان، استقبال می نمائیم؟

این پیوند و رابطه که نگارنده در کتاب “الهی پیر شی”، از

نوه ها بعنوان بمب های انرژی نام برده است، می توانند

همچنان بمب، انرژی های رفته و زائل شده پیشکسوتان

(بازنشستگان) را خیلی سریع و فوری رفع نماید.

کافی است در نزد یک پیشکسوت(بازنشسته) از نوه او نامی

به میان آوردید، آنگاه به توجه نگارنده به این مطلب که از

چنین انرژی هایی که خدا برای آرامش ما قرار داده است،

باید بی نهایت و بهینه استفاده نمائیم.

این بمب های انرژی هستند که می توانند مسائل دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را کمرنگ نمایند و رنگ تازه و

جدیدی به زندگی ها ببخشند ومتأسفانه برای برخی از عزیزان

گنجینه نیروی انسانی، که با گرفتن ابلاغ پیشکسوتی(بازنشستگی)

کمی این رنگ به کدری، تمایل گرفته بود، این انرژی و رنگ

تازه، می تواند، امید و نیرویی جدید به زندگی وارد نماید.

پس بهینه است که بتوانیم از این پیوندی که خداوند برای آسایش

ما قرار داده است، استفاده نمائیم و خود باعث از هم گسیختن

و پاره این پیوند نشویم. زیرا بعضی از ما، در این سن، با

این توجیه که کمی اعصابمان ضعیف شده است، کارها و

رفتارهائی از خود بروز می دهیم که متأسفانه به این پیوند

آسیب وارد می نماید.

لذا باید موانع پیوستگی این پیوند را شناسائی و در صدد

استحکام آن برآئیم تا بوسیله آن بتوانیم انرژی خود را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دو چندان نمائیم.

چطوری باید از پیوند عمیق با نوه ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده بهینه نمود؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که اکثر افراد، دارای

نوه هائی می باشند، توجه به یکسری از مسائل می تواند در

جهت استفاده بهینه از این ارتباط و این پیوند خوب و ارزشمند

به ما و نوه ها کمک شایانی نماید، که از آن جمله می توان به:

1.     نوه ها در سنین کودکی نیازمند توجه و محبت بیشتر

هستند، و این پدر و مادر بزرگ ها هستند که محبت زیاد به

آنان دارند و در بعضی از مواقع، این نیز کمی باعث دردسر

می شود، و آنان را لوس نماید. پس باید کمی در این توجه و

محبت دقت نمود.

2.     نوه ها همیشه خواهان شنیدن قصه و داستان از

پیشکسوتان(بازنشستگان) می باشند، لذا سعی نمائید داستان ها

و قصه هائی را بیاموزید که در پیدا نمودن راه راست به

آنان کمک شایانی نماید.

 

   

3.     هرگز در مقابل نوه ها، از والدین آنها بد گوئی ننمائید و

با والدین آنها، که فرزندان شما می شوند، درگیر نشوید، زیرا

هر چند که نوه ها، شما را دوست دارند، اما هیچوقت حاضر

نمی شوند که به مادر و پدرشان، بی احترامی شود.

4.     سعی ننمائید برای نوه ها خود، در مقابل مادر و پدربزرگ

دیگری که دارند، رقابت ایجاد نمائید، و این رقابت قطعاً به ضرر

شما تمام خواهد شد. و از آنطرف این تفاوت ها است که زندگی

را شیرین تر می نماید.

5.     اگر به نحو صحیح رفتار نمائید، نوه ها می توانند برای

شما، داروی ضد افسردگی باشند، و شما برای آنها، مشاور و

راهنمای خوب، زیرا در سنین نوجوانی، نوجوانان متأسفانه کمتر

به حرفهای والدین خود گوش میدهند، اما اکثر آنها به سخنان

پدر و مادربزرگ های خود به خوبی گوش میدهند. پس سعی

نمائید یک رابطه دو سر سود را برقرار نمائید.

6.     سعی نمائید برای اینکه ساعات خوشی را با نوه های

خود داشته باشید، حتماً سلامتی خود را حفظ نمائید و از آن

بوسیله ورزش و تغذیه مناسب نگهداری نمائید.

7.     هر از چند گاهی، آنان را به پارک ببرید، که این رفتن

به پارک هم برای شما، که نیازمند طبیعت می باشید، مفید است

و هم برای آنها می تواند لحظات شاد و لذت بخشی به همراه

داشته باشد.

8.     تا حد امکان سعی نمائید که زمان بیشتری را با نوه های

خود در صورتی که برای والدینشان ایجاد مشکل ننماید،

بگذارنید. البته لازم به ذکر می باشد که این زمان بیشتر، معنی

همیشگی نمی دهد و پدر و مادربزرگ هائی که همیشه وقت

خود را با نوه های خود می گذرانند، دچار مشکل و مسائل

عدیده ای می گردند. پس لازم است که جهت این با هم بودن،

نیز طوری برنامه ریزی گردد که برای هر دو طرف

مشکل ساز نشود.

9.     در زمان انتقاد کردن، تا حد امکان، سعی نمائید از

انتقادهای تند و تیز، که فرزندان و نوه های شما را از شما دور

می کند، حذر نمائید و بقول استاد صاحبی، حتی الامکان انتقاد

ننمائید و سعی در اصلاح رفتار بغیر از زبان برآئید.

10.  سعی نمائید، انواع کاردستی ها را آموزش ببنید، تا در

زمانی که لازم شد همراه با نوه ها، آنها را بازسازی نمائید.

لازم به ذکر است، آگر یک اسباب بازی پلاستیکی برای

نوه اتان بخرید، او جذب نمی شود، برعکس اگر یک کاردستی

برایش بسازید، تا ابد خاطره خوبی از شما در ذهنش، باقی

خواهد ماند.

11.  یکی از مسائلی که متأسفانه اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان)

آن را نادیده می گیرند، این است که نوه های شما، حداقل دو نسل

با شما تفاوت سن دارند، و همین تفاوت سن، تفاوت دیدگاه را نیز

به همراه خود دارد، لذا شایسته است که شما حتماً کمی خود را

با تکنولوژی روز و مدهای روز، آشنا نموده و بقول معروف

بروزتر باشید، تا آنها نیز در کنار شما مسرورتر باشند.

12.  سعی نکنید تمام روزتان را با بافتنی و باغبانی پر کنید،

کمی با نوه هایتان، با تکنولوژی روز، ارتباط برقرار کنید،

مثلاً به آنها پیامک بزنید، در گروه های اجتماعی آنان عضو

شوید، در نرم افزارهای موبایل، با آنها چت نمائید و مرتب

به آنها ایمیل بزنید. این کار، علاقه آنان را به شما چندین

برابر می نماید.

 

13.  یکی از مسائلی که نوجوانان و جوانان، مخصوصاً در

این دوره، نیازمند آن هستند، گوش شنوا است، و کسی را

می خواهند که بتوانند با خیال راحت با او گفتگو کرده و

صحبت های خود را بدون ترس با او در میان بگذراند. پس

به صحبت های آنها بدون قضاوت گوش نمائید و در کمال

آرامش و غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید. آنها معمولاً مواردی

را با پیشکسوتان(بازنشستگان) در میان میگذارند که با والدین

خود، آن مسائل را مطرح نمی نمایند یا از مطرح نمودن آن پیش

والدین خود، به شدت ترس و واهمه دارند. بنابراین سعی نمائید

همیشه در دسترس باشید.

 

اگر این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

بارها و بارها، قلم به دستان جامعه که دستی در قلم و رسانه ها دارند،

با درج مطالب و مقالاتی، قشرهائی از جامعه را از مردم جدا نموده و

کم کم آنان را قشرهائی معرفی می نمایند که به علت انجام موارد در

زمان هائی، منتظر هستند که مطالباتی را از مردم و جامعه داشته باشند.

و متأسفانه این بار، این قرعه به نام کسانی درآمده است که اینجانب

مدتهاست در خصوص سلامتی و کارآفرینی آنان افتخار خدمت داشتم.

و این قشر با احترام، قشر پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز می باشند.

امروز که داشتم به کانالهای موجود نگاهی می انداختم، توجه مرا

مقاله ای در یکی از کانال ها، به خود جلب نمود و آن مقاله

حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان) گرامی است.

بر کسی پوشیده نیست که قشر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

که اوقاتی از بهترین اوقات خود را به کار و تلاش جهت این مرز

و بوم اختصاص داده اند و بعد از حداقل 30 سال به درجه پیشکسوتی

(بازنشستگی) نائل می شوند، نیاز به احترام و تکریم از طرف کلیه

افراد و مسئولین مربوطه دارد، لکن چیزی که در این مقاله، مورد

توجه بود، نوع نگرش و دید این مقاله به این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی بود.

زیرا در این مقاله مسائلی را مطرح می نماید که از آن جمله می توان

از موارد ذیل نام برد:

در ابتدای مقاله، به این مقوله می پردازد که این دوره را همه افراد،

تجربه می نمایند و نیز ذکر شده که این دوره تفاوت های اساسی با

دوره جوانی دارد، و دیدی که نگارنده مقاله به آن دارد، تفاوت قائل

شدن در نیازها از جنبه پذیرش در جامعه و خانواده می باشد.

در همین ابتدا، تفاوت دیدگاهها نمایان می شود، زیرا ذکر شده

که همه افراد تجربه می نمایند، لکن اینجانب با افرادی مصاحبه

و مذاکره داشتم که بعد از 100 یا 110 سال هنوز خود را بازنشسته

فرض نمی کردند و همچنان مشغول کار و تلاش بودند و حتی بعضی

از همکاران ما، حتی از کلمه بازنشسته که به آن ها اطلاق شود،

فراری هستند. کسانی که حکم و ابلاغ بازنشستگی در دستان آنها

هست، لکن خود را بازنشسته فرض نمی کنند.

در قسمت دوم بخش اول، نیز پذیرش در جامعه و خانواده مطرح

شده، که قبول داریم که متأسفانه در بعضی از مکان ها، ارزش و

احترام این بزرگواران در نظر گرفته نمی شود اما این بی احترامی،

در کل جامعه رواج ندارد، و خانواده های متعدد و فراوانی وجود

دارند که همچنان به این عزیزان، با احترام و ادب رفتار می نمایند.

همچنین در این مقاله، چنان نگاشته شده است این عزیزان که سالیان

عمر با ارزش خود صرف خدمت نموده اند، در حال حاضر، با توجه

به بازنشستگی آنها، تنها مانده اند که مطالبات خود را از جامعه و

خانواده هایشان بستانند.

حال سوال این است که براستی چنین است؟

آیا این گران قیمتان که بیشترین زمان با ارزش خود را در خدمت

به اجتماع گذرانده اند، منتظر پرداخت بهای آن از طرف دیگران

هستند؟

در همین جا، یادم می آید در مکان هائی در موقع بله برون های

عروسی رسمی وجود دارد، به نام شیر بهاء و من همیشه این سئوال

برایم مطرح بود، که آیا مادران شیر به فرزندان خود میدهند که در

موقع مراسم عروسی، آن را از شوهران آینده آنان بگیرند.

و سئوال دیگر اینکه، خوب پول شیر مادران دختران پرداخت میشود،

اما پول شیر مادران پسران چطور؟

آیا آنان به پسران خود شیر نداده اند؟

و سئوال اساسی تر اینکه، با چه حساب و کتابی میتوان بر قطره قطره

این شیر، که از عمق وجود مادران به فرزندان داده شده، قیمت گذاشت؟

آیا میتوان بهائی برای این کالای گران قیمت گذارد؟

در همین جا، میتوان آن را به سالهای جوانی طی شده در جامعه تعمیم داد.

با چه چرتکه ای میتوان، این سالها را حساب و کتاب نمود و ارزش این

سالهای عمر، به چه میزان است؟

آیا این عزیزان، برای این خدمت نموده اند که بتوانند در زمانی که به

سنین پیشکسوتی(بازنشستگی) رسیدند، بهای آن را از جامعه بستانند؟

(البته لازم به ذکر میباشد که جامعه باید خود، قدردان این زحمات باشد

و زحمات این نور چشمان بر کسی پوشیده نمی باشد)

آیا این خردمندان، غیر از همان احترامی که در مقاله به آن دقیقاً ذکر

شده است، خواست دیگری از اجتماع و جامعه دارند؟

نگارنده که افتخار داشته است با تعداد بسیاری از این عزیزان مصاحبه

و مذاکره نماید، به این نتیجه رسیده است که تعداد زیادی از این با

تجربگان، منتظر چنین مسائلی نمی مانند و تنها محل خدمت خود را

تعویض می نمایند و در محل جدید نیز به مانند محل قبلی همچنان مشغول

کار و تلاش می شوند.

اگر همچنان این فرهنگ ادامه داشته باشد که به عزیزانی که پر از

تجربه و تخصص هستند، فرصت کافی داده شود و آنان با اندکی تغییرات

و آموزش های لازم بتوانند ماحصل سالها تلاش و خدمت خود را در

اختیار نسل های بعدی قرار دهند، آنگاه همگان شاهد رشد برق آسای

جامعه به سمت تعالی خواهند بود. لکن با این مطالب که بازنشستگان

منتظرند، بازنشستگان کوله باری از تجربه دارند، بازنشستگان از ما

چه می خواهند و نظائر چنین تلقین هایی، متأسفانه تعدادی به این مقالات

و مسائل توجه نموده و رسالت اصلی خود که انتقال تجربیات و تخصص

ومهارت خود به نسل های بعدی می باشد را یا فراموش می نمایند و یا

با سرعت بسیار پائین به این امر اقدام می نمایند.

جا دارد، از کلیه عزیزان وسروران قلم به دست، که زحمات بسیاری

را متقبل می گردند، در درجه اول قدردانی و سپس درخواست نمائیم که

کافی است که به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) اجازه انتقال اطلاعات

داده شود. آنگاه همگان خواهند دید که این خردمندان به هیچ عنوان منتظر

نیستند که دیگران چیزی به آنان عطا نماید و خود با تلاش و کوششی که

سالها به آن مبادرت نمودند، در این راه قدم برداشته و عزت و احترام را

خود برای خود، کسب می نمایند.

لازم به ذکر می باشد که در بخش دوم این مقاله، بصورت خیلی خوب و

زیبا به نکاتی که باید جامعه و مسئولین برای عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

رعایت نمایند، به خوبی اشاره شده است. امید که مسئولین مربوطه به این

نکات ارزشمند توجه لازم را مبذول و محیط را برای تعالی هر چه سریعتر

جامعه مهیا نمایند.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

در دوران تحصیل در دوره کارشناسی دانشگاه مدیریت دانشگاه تهران،

استادی که یک روز به جای استاد تربیت بدنی ما به سر کلاس آمد، به

ما گفت، دوستان، بجای اینکه وارد مشکلات شوید، اجازه دهید مشکلات

در جلوی شما رژه بروند و شما تنها از بیرون به آنها نگاه کنید. و دلیل

ایشان این بود که اگر داخل مشکلات شویم، هوش ما زیر سئوال رفته و

مشکلات اجازه خلاقیت و پیدا کردن بهترین راه حل مسأله را از ما

میگیرند، لذا اگر اجازه دهیم مشکلات تنها جلوی چشمان ما رژه بروند،

ما با دید هلی کوپتری، براحتی می توانیم از درون مشکلات، راه حل

رفع آنها را نیز بیابیم.

خوب این چه ارتباطی با موضوع این مقاله دارد؟ ارتباط آن به این شکل

است که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکسری از رویدادهای برای

ما رخ می دهد و اگر مدام، ما تنها به رویدادها آنهم به شکل منفی نگاه کنیم،

مسلماً از دو جهت ضرر خواهیم نمود. اول اینکه لذت زندگی را بر خود

حرام کرده و به موارد منفی بیشتر توجه می کنیم، و دوماً اینکه با توجه

بیشتر به موارد منفی رویدادها، آن موارد منفی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بیشتر جذب می شوند و مسائل و مشکلات را چند برابر

می نمایند.

ما در این جا سعی داریم به این مقوله نظری بیفکنیم و در باره آن کمی

بررسی بیشتر نمائیم.

رویدادهای زندگی چیست؟

رویداد زندگی از اسم آن نیز پیدا است، رویداد، آن چه که در زندگی

“روی میدهد”، و این رویدادها در زندگی هر انسانی وجود دارد، هم

رویدادهای مثبت بسیاری وجود دارد و هم رویدادهای منفی، لکن آن

چیزی که بیشتر افراد را مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بیشتر مورد آزار قرار میدهد، رویدادهای منفی است. از جمله بالا رفتن

سن، کم شدن قدرت عضلات، فشار آوردن بیماری ها بر بدن و ….

چرا باید با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار بیائیم؟

همان گونه که در قسمت قبل بیان نمودیم، رویدادهای زندگی هم به

صورت مثبت وجود دارد و هم رویدادهای منفی، و خبر بد اینکه، از

دوران کودکی، بیشتر ما را متوجه رویدادهای منفی نمودند تا رویدادهای

مثبت زندگی.

مثلاً در زمانی که کارنامه را تحویل والدین خود می دادیم، آنها بجای

اینکه اول نمرات درخشان ما را نگاه کنند، ابتدا به سراغ نمرات منفی

ما در کارنامه  می رفتند و توجه  ما به آن نمرات جلب می نمودند.

در زمانی که چند غلط دیکته ای از ما می گرفتند، تنها توجه ما را به اینکه

در دیکته غلط داشتیم می بردند و از اینکه توانائی نوشتن دیکته را پیدا

نموده بودیم، غافل بوده و ما نیز دنباله روی آنان، همین رفتار را با

فرزندان و اطرافیان خود داشتیم.

البته لازم به ذکر می باشد که ما در این مقاله قصد نداریم، مسائل خود

را به گردن والدین و پیشنیان بیندازیم، تنها با بیان این مطالب قصد داریم

این مطلب را مد نظر قرار دهیم که هیچکس تا کنون نحوه رفتار با

رویدادها را به ما یاد نداده و اگر چیزی هم یاد داده شده، تنها در جهت

نگرش بر رویدادهای منفی هر مسئاله و رخدادی بوده است و باز هم

متأسفانه در بسیاری از موارد، در جهت رفع آنها، با مطالعه و تحقیق در

خصوص آنها اقدامی ننمودیم.

حال که متوجه گردیدیم، تمام توجه ما، به رویدادهای منفی معطوف بوده

است و در نتیجه ما بر رویدادهای منفی زندگی مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) توجه داشته ایم.

حال سئوال این است که آیا دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) رویداد مثبتی

هم دارد که ما باید به آنها توجه نمائیم؟

آیا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) غیر از بالا رفتن سن و کاهش

قوای جسمانی و تجربیات زائد و تنهائی و … رویدادی مثبتی وجود دارد؟

بله رویدادهای مثبت در این دوران، تجربه، دانش، مهارت، تخصص،

بزرگ فامیل بودن، بزرگ شدن فرزندان، داشتن نوه، فرصت بودن بیشتر

با نوه ها، فرصت استفاده بهینه از اوقات فراغت، فرصت بودن بیشتر با

همسر و لذت دیدن موفقیتهای دیگران که از نظر نگارنده، از بهترین

رویدادهای این دوران می باشد، را بعنوان رویدادهای مثبت می توان

ذکر نمود.

چگونه باید با این رویدادها به ظاهر نامیمون در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

در این دوران، تفاوتی که بین پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق و

پیشکسوتان(ناموفق) وجود دارد، توجه به رویدادهای مثبت و منفی

است. پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق، تنها به رویدادهای مثبت زندگی

نظر می افکنند و پیشکسوتان(بازنشستگان) ناموفق تنها بر روی

رویدادهای منفی زندگی توجه دارند.

در این دوران، تجربه که یکی از اصلی ترین مشخصات موجود در این

دوران با ارزش می باشد، از دید برخی از افراد زائد و از دید

پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق بعنوان ابزاری برای ارتباط و اهرم

دانش و مهارت را برای آموزش به دیگران مورد استفاده قرار می گیرد

و از این دو آیتم گرانبها، بعنوان با ارزش ترین اندوخته عمر خود بسیار

استفاده بهینه می نمایند.

همچنین از این دوران طلائی – در خانه ماندن – که از نظر تعدادی از

عزیزان، بعنوان یکی از رویدادهای نامیمون است، بعنوان یکی از با

ارزش ترین لحظات می تواند باشد، به شرطی که این لحظات با ارزش

را با شاد و بانشاط بودن با خانواده و فرزندان و نوه ها، طی نمائیم.

و نیز در این دوران که اگر سبک زندگی خوبی نداشته باشیم، شاید با

انواع بیماری ها همراه باشیم، و این امر فرصت مناسبی برای شناختن

آنها و کوشش در جهت رفع آنها، تنها با تغییر در سبک زندگی و تغییر

در روش زندگی می باشد.

و باز همانگونه که در کتاب خویش(الهی پیر شی) نوشته ام، در این عصر

که حتی شدیدترین بیماری ها(سرطان) بوسیله تغییر در رژیم غذائی و تنها

با تغذیه، امکان پذیر شده است و رفع کلیه بیماری های مربوط به اسکلت،

تنها با انجام تمارین ورزشی رفع می گردد، نگرانی و ترس از بیماری ها

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بی مورد می باشد.

پس بجای اینکه تنها به رویدادهای منفی زندگی توجه نمائیم، بهینه است،

به فرمایش استاد ما، اجازه دهیم آن رویدادها از جلوی چشمان ما رژه بروند

و ما برای رفع آنها، از قوه خلاقیت و هوش خود استفاده و در جهت شناسائی

و ریشه کن نمودن رویدادهای منفی، قدم برداریم.

از کی باید این کنار آمدن را شروع نمود؟

اگر فکر می کنید که کسی تضمین داده است که شما، سالیان سال

می توانید به زندگی خود ادامه دهید، می توانید این کنار آمدن را به

روزهای آینده موکول نمائید، اما اگر مثل من، هیچ کسی چنین تضمینی

را به شما نداده است، پس چه بهتر که از همین لحظه، شروع به کنار

آمدن با رویدادها نمائیم تا بتوانیم بهتر و شادتر و با نشاط تر، این

دوران را طی نموده و بهره ورتر نمائیم.

به امید روزی که دیگر هیچ پیشکسوتی(بازنشسته ای) به رویداد

منفی زندگی خود توجه ننموده و تنها بر رویدادهای مثبت خود تأکید

نماید و علاوه بر اینکه خود شاد و با نشاط و سالم زندگی می نماید،

در بهینه تر شدن زندگی دیگران نیز قدم های سودمندی بردارد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگان)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

در زندگی روزهائی وجود دارد که خاطره های آن همیشه در ذهن

جاودانه باقی می ماند، خاطره ها همیشه شاد نیستند، گاهی تلخ هستند.

اما تا این خاطره های تلخ نباشند، آن خاطره های شیرین، شیرینی

خودشان را نشان نمی دهند، و آن خاطره های تلخ نیز روزگاری،

تنها فقط یک خاطره خواهند ماند، یا با حسرت یا با تجربه، در هر

صورت، تنها به صورت یک خاطره خودنمائی می کنند.

و این خاطره ها همانند یک جویبار که همیشه در حال گذران است و

همیشه آبهای جدید، می آیند و در گذر هستند، این خاطرات نیز مرتب

ایجاد و در حافظه طبقه بندی و جایگزاری می گردد.

حال از این همه خاطره چه استفاده ای می توان نمود؟

آیا این خاطرات می توانند، در زندگی و مخصوصاً دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم باشد؟

خاطرات تلخ، چه اهمیتی دارد که یادآوری شود، و رنج ما را در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیشتر و بیشتر نماید؟

اینها همه سئوالاتی است که در خصوص خاطره ها، می توانیم از

خودمان بپرسیم، ما در این مقاله بر آنیم که به این بحث، نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه شوید.

خاطره چیست؟

خاطره یعنی: روایت مجموعه ای از رویدادها و سرگذشت های

متعلق به یک شخص یا یک دوره بخصوص، وقتی به آنها که در

 زمان های گذشته رخ داده، فکر می کنیم، یعنی اینکه اون رخداد،

یکی از خاطرات ما شده و بخشی از ذهن ما را اشغال نموده است.

این خاطره ها، همانگونه که ذکر شد، می تواند خاطرات خوب و

گاهی اوقات خاطرات سخت و دردآورد باشد، گاهی اوقات شیرین

و گاهی اوقات تلخ و زهر آلود هست که حتی با یادآوری آن، لرزه

بر اندام ما می افتد.

چرا خاطره ها می توانند برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم باشد؟

خاطره ها بدین دلیل برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

خوب و سودمند باشد که همین خاطرات است که منبع تجربه و

تخصص و مهارت های ما را به خود اختصاص می دهد.

همین خاطرات تلخ و شیرین است که می تواند، توانائی های ما

را در خاطرات شیرین یادآوری نماید و تجربه های اندوخته شده

در خاطرات تلخ را به ما یادآوری نماید.

این خاطراتی که مرتب در ذهن ما مرور می گردد، و پیشنهاد

می گردد، در صورتی که خاطرات شیرین است، حتماً با همکاران

و دوستان هم رده خود این خاطرات را مرور نمائید، از آن دست،

خاطراتی است که می تواند، کل سلولهای شما را به آن زمان، انتقال

داده و عملکرد آنها را به آن سالها ببرد، و حتی ذوق و شادی که از

آن خاطره در ذهن شما نقش می بندد، می توانید در همین لحظه

مجدداٌ لمس وحس نمائید.

بخاطر همین مسئله است که زمانی که گروهی از پیشکسوتان

(بازنشستگان) را که به شهری که مثل 40 سال پیش آماده شده

بود، منتقل نمودند، اکثراً به همان زمانها، کوچ نمودند و حتی جالب

توجه اینکه، تعدادی از آن ها مجدداً به خواستگاری همسران خود

رفته بودند.

بدن و سلولهای آن، متوجه ساختگی بودن آن نمی شوند،

فقط کافی است که خود را به آن زمان ها منتقل نموده و حس و حال

و هوای آن زمان را برای خود تداعی نمائید، آنگاه تمام شرایط آن

زمان گذشته را در زمان حال، حس خواهید نمود.

پیشنهادی که می توان داد اینکه درملاقاتهائی که با دوستان خود

دارید، تا می توانید از خاطرات خوش و خوب گذشته که برایتان

پیش آمده، گفته و خود را در آن زمان ها، حس و لمس نمائید.

چطوری می توان خاطره ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جاودانه و شاد ساخت؟

آن تعدادی از خاطره ها که همیشه در ذهن می مانند، به خودی خود،

جاودانه هستند، اما چطوری می توان، خاطرات را بصورت خاطرات

شیرین و شاد، در ذهنمان مجدداً طبقه بندی و ضبط نمائیم؟

در بیشتر مقالات و کتب، همیشه اینگونه آورده شده است که سعی

کنید، خاطرات بد و تلخ را از زندگی خود بیرون بریزید.

به چند دلیل این امکان پذیر نیست؟

1-     امکان حذف خاطره بد و تلخ وجود ندارد، امکان دارد

زمانی بتوانیم آن را محو نمائیم، اما مجدداً با برخورد با شئی، یا چیز

و یا فردی که در آن خاطره بوده، مجدداً تمام خاطرات تلخ بازآوری

شده و تمام لحظات مجدداً یادآوری خواهد شد.

2-     خاطرات تلخ و شیرین مکمل یکدیگر هستند، شما هیچوقت

نمی توانید، خاطرات شیرین داشته باشید، مگر اینکه چند تا خاطرات

تلخ نیز داشته باشید. مانند شب و روز، تا شب نباشد، شما روز را

تشخیص نخواهید داد و بالعکس، همانگونه که در قطب ها که 6 ماه،

6 ماه، شب و روز است، تفاوت شب و روز از هم تشخیص داده

نمی شود.

3-     خاطرات تلخ را تنها می توان جایگزین نمود.

بهمین خاطر به شما توصیه می کنیم که سعی نمائید در درجه اول،

نسبت به جایگزینی آن با یک خاطره خوب و شاد، اقدام نمائید.

در مرحله دوم، سعی نمائید، از آن خاطره تلخ، تجربه و نکته ای

که توانسته شما را یک قدم در مسیر زندگی به جلو ببرد، یا تجربۀ

گرانبها برای شما داشته است در آن بیابید و بر روی آن، تمرکز

نمائید.

در صورتی که از دو مرحله قبلی نتوانستید، خاطرات تلخ را کمی

تلطیف نمائید، در مرحله بعدی، خاطرات تلخ خود را یادآوری نمائید

و سعی نمائید، قصه جدیدی برای خود بسیازید، و بدانید که شما

کارگردان زندگی خود هستید، پس لطفاً سناریوی آن خاطره را برداشته

و اجرای جدیدی برای خود داشته باشید(البته در ذهن خود) آنگاه

خاطرات شما، تبدیل به خاطرات جاودانه و شادی خواهد شد که

همیشه می توانید به آن ببالید.

از کدام خاطره ها باید شروع نمائیم؟

در زمان تعریف در کنار همکاران و دوستان، حتماً از خاطرات بسیار

شیرین که هم برای شما شیرین بوده و هم خاطره خوبی برای

همکاران شما نیز داشته، شروع نمائید و بدانید که اگر بتوانید،

ذره ای شادی به این گنجینه های نیروی انسانی ببخشید، آنان در مقابل

دهها برابر شادی، نثارتان می کند، و حتی اگر این کار هم انجام نشد،

حداقل حس خوبی نصیب شما خواهد نمود.

در زمانی که میخواهید نسبت به تغییر خاطرات تلخ، اقدام نمائید، از

خاطرات تلخی شروع نمائید، که کمتر به شما آسیب رسانده است، و

زمانی که موفق به تغییر آن شدید، مرحله به مرحله به خاطرات

تلخ تر روی آورید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود آن را به دوستان

خود نیز هدیه نمائید.

با تشکر

 سایت گنجینه نیروی انسانی

تغییر نام "بازنشسته" به "پیشکسوت"

تغییر نام “بازنشسته” به “پیشکسوت”

از زمانی که در خصوص عزیزانی که یک عمر زندگی خود را در

ادارات و سازمان ها و ارگان ها، گذرانده و پس از حداقل 30 سال،

به افتخار بازنشستگی نائل می گردیدند، مشغول تحقیق و فعالیت گردیدم،

همیشه این سئوال برایم بود که چرا به این قشر خوب و پرتلاش، بعد

از یک عمر کار و تلاش، لقب بازنشسته تعلق می گیرد.

آیا تا حالا نشسته بودند که حالا دوباره می خواهند بنشینند؟

یا در این دوران باید بروند و با زن بنشینند؟ و اگر خانم بودند، باید

مردنشسته بشوند؟

یا بازِ نشسته می شوند؟ پرنده قوی هیکل و شکاری بازِ ی که بعد از

مدتها به زمین نشسته و در حال استراحت می باشد؟

تمام این تعاریف باعث نشد که انرژی منفی و بار منفی که از شنیدن

این کلمه برایم تداعی می شد، کم شده و بتوانم با این کلمه، کنار آیم.

لذا شروع به گردش و تحقیق در خصوص تغییر این نام و یافتن

کلمه ای که درخور این قشر عظیم و پر تلاش باشد، گشتم.

خوشبختانه، خدمتگزاران پرتلاش صندوق بازنشستگی کل کشور،

قبلاً تحقیقاتی در این خصوص داشتند و به کلماتی از قبیل،

“پیشکسوت”، “خردمند” رسیده بودند. و نگارنده نیز بعد از

مدتی، به این نتیجه رسیدم که کلمه پیشکسوت، می تواند هم بار

کار و تلاش چندین ساله را به همراه داشته باشد و هم بار

معنائی تجربه و مهارت و تخصص را به همراه خود دارد.

لذا بر آن شدم که دیگر بجای کلمه بازنشسته، از کلمه پیشکسوت،

که شاخص این گنجینه های گهربار نیروی انسانی است، استفاده

نمایم. و به دلیل اینکه هنوز این کلمه، در جامعه جا نیافتاده است،

مانند کسانی که نامشان را تعویض می نمایند و تا مدتی، اسم قبلی

خود را در پرانتز همراه نام جدید می آورند، نگارنده نیز در کلیه

مقالات و نوشته های خود، سعی در بکار بردن این کلمه

پیشکسوت(بازنشسته) نمود.

پیشکسوت کیست؟

پیشکسوت در ویکی پدیا، به معنی این آمده است که : به هر کس

که در کاری سابقه و تجربه زیادی داشته باشد اطلاق می‌شود.

بدین سان به شکل سنتی افزایش سن افراد شاغل در کاری به دلیل

تجربه بیشتر پیشکسوتان آن حرفه و یا رسته ورزشی محسوب

می‌شود.

دقیقاً بر اساس تعریفی که آمده است، افراد باتجربه پرتلاش ادارات،

در کارشان سابقه دار و تجربه کافی دارند. و این می تواند، بر تلاش

و تجربه فراوان آنان صحه گذاشته و آنان را همیشه استوار و پایدار

نشان دهد.

چرا تغییر نام از بازنشسته به پیشکسوت ضروری است؟

در زمان های کودکی، هر موقع که می خواستیم کسی را مسخره نمائیم،

شروع به تحقیر آنان می نمودیم، و آنان را با القاب تنبل، بی عرضه

و … صدا می نمودیم. حال در زمانی که به سن پیشکسوتی می رسیم،

بجای اینکه از لقبی که شایسته باشد استفاده نمائیم، از کلمه بازنشسته

استفاده می شود که بار منفی بالائی دارد.

و زمانی که به فردی مرتب این کلمه گفته شود، مثل تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) در ذهنشان این امر مشتبه می گردد که تا کنون

نیز نشسته بودند و الان مجدداً فقط برای گرفتن ابلاغ حکم، از جای خود

برای مدتی کوتاه بلند شده و مجدداً در جائی دیگر می نشینند.

همانگونه که برای رسیدن به موفقیت، ابتدا باید نسبت به اصلاح واژگان

خود اقدام نمائیم، پس باید برای تغییر در شرایط و روحیه و فرهنگ

گنجینه های نیروی انسانی، لازم است که ابتدا، از لقب خوب و پسندیده

پیشکسوت بجای لقب دارای بار منفی “بازنشسته” استفاده نمائیم تا قدم

به قدم، نسبت به اصلاح و تغییر وضعیت این خوبان روزگار، پیش

برویم.

چطوری باید این تغییر نام به صورت یک فرهنگ درآید؟

زمانی که به کانون های بازنشستگی و صندوق های بازنشستگی سر

میزنم و جویای احوال این عزیزان می شوم، بعضی از آنها از بکار

بردن کلمه پیشکسوت بجای بازنشسته توسط اینجانب دچار تعجب

می گردند و برخی از این عزیزان نیز مطابق مواردی که متأسفانه

برای تعدادی از پیشکسوتان(بازنشستگان) وجود دارد و در همه چیز،

بجای اینکه موارد مثبت آن را درک نمایند، از یافتن موارد منفی در

آن استفاده نموده و از نگارنده جویای سّرِ این کلمه می شوند و

می پرسند، آیا می خواهم با تعویض نام آنان را بفریبم و بقول معروف

“کاسه ای زیر نیم کاسه است یا خیر”؟

اما براستی چیست که چنین افکار منفی را در ذهن این پرتلاشان

دیروز و زحمتکشان فعلی پر رنگ نموده است؟

امید است که با تعویض این نام و همراهی کلیه عزیزان و خدمتگزاران،

بتوانیم خیلی سریع این تغییر را سراسری نمائیم و بار مثبت آن را به

این گنجینه های نیروی انسانی اهدا نمائیم و خوشحالی و نشاط

پیشکسوتان(بازنشستگان) را شاهد باشیم.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارتهای سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

گنجینه نیروی انسانی

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

پیشکسوت(بازنشسته) فردی با تجربه و دنیادیده یا فردی عجیب و غریب

پیشکسوت(بازنشسته) فردی با تجربه و دنیادیده یا فردی عجیب و غریب

در زمانی که مشغول تحقیق و بررسی وضعیت عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) بودم، با فرزندان یا افرادی مواجه می شدم که از افراد

پیشکسوت(بازنشسته) به عنوان افرادی عجیب و غریب نام می بردند.

هر چند که هر فردی که چند سالی را پشت سر گذاشته باشد،

می داند که افراد پیشکسوت(بازنشسته) به خاطر اینکه سالیان دراز

تجربه و مهارت را در کوله بار خود دارند، افرادی خردمند و دنیادیده

می باشند.

             
  یا در یکی از کلاس ها، وقتی استاد می خواست وضعیت چیزی را

برایمان تشریح نماید، از جمله پیرمرد 101 ساله، نام برد. در همان

زمان به این اندیشیدم که چه علتی دارد که برخی از افراد، این عزیزان

را با چنین نگاهی، می دیدند. و به چه علت است که چنین باورهای

اشتباهی در جامعه وارد شده است.

 
لذا در این مقاله سعی بر آن دارم که به این بحث بپردازم و افراد

پیشکسوت(بازنشسته) را از نگاه دیگران بنگرم.

فرد عجیب و غریب کیست؟

عجیب در لغات به معنی شگفت آور، شگرف، هرچه که از آن تعجب

کنند، آورده شده است و غریب به معنی کسی که با جائی یا افراد

آشنا نیست گفته می شود و فرد عجیب و غریب به فردی اطلاق

می شود که حرکات شگفت آور و تعجب آوری که از افراد آشنا، آن

حرکات قابل پذیرش نیست، سر می زند.

فرد با تجربه و جهاندیده کیست؟

تجربه در لغت به معنای آزمون و آزمودن آمده است و فرد با تجربه

به فردی گفته می شود که سالیان متمادی به کاری مشغول و در

آن کار، یا در مسائلی، مهارت های زیادی بدست می آورد.

فرد با تجربه در لری نیز به آن کوم سوخته گفته می شود.

            
چرا در دوران پیشکسوتی، تجربه باید بیشتر به چشم بیاید؟

فرد پیشکسوت(بازنشسته) با توجه به اینکه سالیان سال، سابقه کار

و تلاش دارد و در این مدت به مهارت، تخصص و دانش های لازم دست

یافته است، پس فردی است که دنیا دیده و جهان دیده می باشد. و

حرکات و رفتار این فرد جهان دیده می بایست با مهارت و تخصص و دانش

او همنواخت باشد. لذا نسل های جدید، به فرد پیشکسوت(بازنشسته)

بدین صورت می نگرد. و همان گونه که از قاضی و وکیل انتظار نمی رود

که قانون را زیر پا بگذارند، از فرد پیشکسوت(بازنشسته) نیز دیگران انتظار

ندارند که رفتارهایی که از نظر آنان قابل تأمل نمی باشد سر بزند.

 
البته لازم به ذکر است که تفاوت سن بین فرد پیشکسوت(بازنشسته)

و فرد جوان وجود دارد و بسیاری از این اختلاف نظرها بواسطه همین

تفاوت سن و تفاوت فرهنگ می باشد که در دوران ما، فرهنگ و روش ها

با دوران فعلی بسیار متفاوت بوده است و خواسته های ما، با

خواسته های نسل جدید، کاملاً متفاوت بوده است، پس لاجرم، اختلاف

نظرهائی بوجود می آید. لکن، هنر آن است که بتوان، این اختلاف نظرها

را بصورت خیلی مسالمت آمیز و خیلی منطقی به نظر هر دو طرف،

حل گردد.

چطوری، در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) خردمندی خود

را به دیگران نشان دهیم؟

همانگونه که در بندهای قبل ذکر شد، این دید، تنها نیازمند آن است

که هر دو طرف(نسل جدید و پیشکسوت(بازنشسته)) تفاوت های

نسل و فرهنگ را بپذیرند و هر دو طرف سعی ننمایند که طرف مقابل

را با خواست خود هماهنگ نمایند و به طرف مقابل این نکته را متوجه

نمایند که ما درست عمل می کنیم و آنها، اشتباه می کنند.

              
چه بسیار حرکاتی که ما انجام دادیم و در آن زمان فکر می کردیم که

درست ترین کار ممکن را انجام می دادیم و بعد از مدتی، متوجه شدیم

که آن کار، بدترین کاری بوده است که ما در آن زمان می توانستیم

انجام دهیم.

           
پس لطفاً بر روش درست توسط خودمان(تأکید ننمائیم)، شاید بعداً به

اشتباه رفتار کردن خود آگاه شویم.

           
و مسئله دیگر آن است که درست است که با افزایش سن، شاید کمی از

حوصله ما کمتر شود، اما این کم حوصله گی ما، هیچ ارتباطی به

دیگران ندارد و آنها مقصر این افزایش سن ما نیستند. پس باید درموقع

برخورد با آنان، اگر متوجه نبودند که با چه کسی مواجه هستند، لازم

نیست با رفتار متفاوت، این مسئله را به آنان یادآور شویم. بر عکس از

یک فرد خردمند و با تجربه، رفتارهای متناسب با هر فرد، انتظار می رود

که به جا آورده شود.

           
  مسئله دوم، این است که بیماری ما، ناشی از سبک زندگی غلط ما

بوده است، و آن نیز ارتباطی با دیگران ندارد، لذا مقصر جلوه دادن آن ها

در این مسئله نیز، کاری از پیش نمی برد و تنها، حمایت آنان را از ما کم

می نماید، لذا بهینه است که در موقع بیماری، ابتدا وضعیت خود را درک

و بپذیریم و بدون انتظار از دیگران، خود در جهت رفع آن بیماری و درمان

آن قدم برداریم.

الان باید چه کار کنیم؟

حال که متوجه شدیم به چه صورت باید در این دوران طلائی-

پیشکسوتی(بازنشستگی)- رفتار نمائیم، از همین لحظه، نسبت

به تغییر رفتار و استفاده بهینه و مفید از عمر باقیمانده اقدام نمائیم.

                 
در همه خانواده ها، دیگران از افراد پیشکسوت(بازنشسته) انتظار دارند

که همچنان بزرگ خانواده بوده و در خانواده با رفتار و سخنان گهربار

خود، خانواده ای شاد و با نشاط را گرد هم آورده و از بودن در کنار

یکدیگر لذت ببرند. و به قول معروف، از بزرگان می خواهند که بزرگی

نمایند و بزرگی خود را به رخ همه بکشانند. و این بزرگی نمودن، با

برخی از رفتارهایمان، شاید سازگاری نداشته باشد. پس باید در صدد

تغییر آن رفتارها که خود به آن آگاه هستیم برآئیم.

        
و بر اساس حدیثی، که نقل شده است:

                      
امام حسن (علیه السلام) فرمود: و اعمل لدنياك‏ كانك تعيش ابدا

و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا. منبع: بحارالانوار ، ج / 44 ص . 138

          
برای دنیایت طوری زندگی کن که انگار تا ابد زنده‎ای و برای آخرتت

طوری زندگی کن که انگار فردا خواهی مرد!

            
ما باید نسبت به رفتارهایمان بیشتر دقیق بوده و این باور غلط در

جامعه را که فرد پیشکسوت(بازنشسته) رفتارهای غیر منطقی و

غیر اصولی دارد، را کلاً از ذهن همه خارج نمائیم.

          
به امید آن روز

          
ولی بختیاری

       
مدرس و مربی مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

         
سایت گنیجه نیروی انسانی         
vbakhtyari@gmail.com

احساس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

احساس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

در زمانی که بحث احساس در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) به میان می آید، کسانی که به این مرحله

از زندگی دست نیافته اند، در ذهن خود، عزیزان

بزرگسالانی را مجسم می نمایند که مشغول ایرادگیری،

یا گوشه ای خزیده و در خود مشغول بودن تصور

می شود در صورتی که این تصاویر همگی مربوط به

تصورات افراد است و در واقعیت وجود خارجی ندارد یا

اگر هم وجود داشته باشد، بصورت خیلی اندک و

انگشت شمار شاید به چشم آید.

امروز که بالاخره بعد از جابجا کردن برنامه ها، توانستم

خود را به نمایشگاه کتاب برسانم، بسیاری از

خردمندان(بازنشستگان) گرامی را دیدم که همپای

جوانان در غرفه های کتاب، در جستجوی مطالب مورد

نیاز خود بودند و چنان با شور و اشتیاق به این کار

مبادرت می ورزیدند که شاید کمتر جوانی را می دیدی

که به مانند آنان در جستجوی گمشده خود در بین کتابها

و غرفه ها به جستجو می پرداختند.

احساس چیست؟

 

احساس در لغت، به معنی دریافتن، آگاه‌شدن و در

چیزی با یکی از حواس و در روان‌شناسی، بازتاب ذهنی

تأثیرات مادی (فیزیکی) است که شالودهٔ همهٔ ادراکات

به شمار می‌رود.

این کلمه برای اولین بار در زبان انگلیسی برای توصیف

احساس فیزیکی لمس یا از طریق تجربه یا ادراک مورد

استفاده قرار گرفت. به طور کلی در لاتین احساس به

معنای احساس شنیدن و یا بوی است. در روانشناسی

این کلمه معمولاً برای آگاه ذهنی تجربه از احساسات

بکار می‌رود

و این احساس اگر در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

به وقوع بپیوندد، چاشنی تجربه و مهارت نیز به آن اضافه

شده، و احساس همراه با تجربه، می تواند بسیار

شیرین تر و زیباتر خود را نمایش دهد.

چرا احساس در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بسیار مهم است؟

در یکی از کلاس هائی که شرکت داشتم، استاد در

بیاناتی فرمودند که زمان استراحت در بدن، به سه

مرحله تقسیم می شود، در مرحله اول که مشغول

کار هستیم، خستگی به ندرت ظاهر می شود، در

مرحله دوم بدن خسته می شود، لکن انگیزه ای اجازه

استراحت به بدن نمی دهد و بدن همچنان به فعالیت

و کار و تلاش خود ادامه می دهد. در مرحله سوم،

دیگر آن انگیزه هم توان یاری بدن را ندارد و بدن بالاجبار

باید استراحت نماید، در غیر اینصورت لطمات جبران

ناپذیری بر بدن وارد می شود.

حال در مرحله اول که همان دوران اشتغال است،

معمولاً بدن به ندرت خسته شده و جسم همچنان به

کار و تلاش خود ادامه می دهد(البته بگذریم کسانی

که از همان مرحله اول به افکار خود را به سمت مرحله

سوم برده و خود را خسته و نالان نشان می دهند).

در مرحله دوم، که مرحله اولیه پیشکسوتی

(بازنشستگی) است، اگر بدن، انگیزه لازم را نداشته

باشد، همزمان با دریافت ابلاغ بازنشستگی، بدن

احساس می کند که نیاز به استراحت دارد و اگر این

استراحت در این وضعیت به وجود آید، می تواند باقی

عمر را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد و شاید دیگر

نتواند به کار و تلاش ادامه دهد. اما اگر بعد از ابلاغ

حکم، احساس و انگیزه لازم وجود داشته باشد، فرد

همچنان پرتلاش و قوی به راه خود ادامه می دهد و

فقط محل کار خود را تعویض می نماید. و این همان

کاری است که شاید برای بعضی از عزیزان باید انجام

می شد و تا کنون انجام نشده است. زیرا که نسل

جوان در این موقعیت نیازمند تجربیات و مهارت افراد

پیشسکوت(بازنشسته) است. و بهینه است که این

عزیزان بتوانند با آموزش مهارت ارتباط مؤثر، تجربه خود

را در اختیار نسل بعدی قرار دهند.

و در مرحله سوم نیز، که بدن نیاز به استراحت پیدا

می کند، بدن کافی است مدتی در استراحت به سر ببرد

تا بتواند دوباره انرژی و توان خود را بازیابد و به کار و

تلاش خود مجددا با شرایط جدید ادامه دهد.

چطوری احساس خوبی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) داشته باشیم؟

شاید برای برخی از گنجینه های نیروی انسانی پیش

آمده باشد که با ورود به دنیای طلائی و زیبای دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) احساس خوبی در باره

خود یا زندگی نداشته باشید.

بخاطر اینکه احساس خوبی در این دوران طلائی و زیبا

داشته باشیم، باید به یکسری از نکات اشاره داشته

باشیم.

این نکات عبارتند از:

  • 1- توکل به خدا داشته باشید: در مرحله اول اگر ایمان
  • و توکل به خدا داشته باشید، می دانید که خدا هیچ
  • وقت برای بنده خود، موقعیت بد نمی خواهد، پس در
  • هر موقعیت سعی نمائید که به درس نهفته در آن
  • موقعیت را دریافته و شکرگزاری از خداوند را چند برابر
  • نمائید.
  •  
  • 2- صبر داشته باشید: اگر در هر اتفاق و رویدادی،
  • بجای اینکه خود را مضطرب نموده و به قفل بسته شده
  • نگاه کنید، به دری که قفل شده نگاه کنید و مقداری
  • صبر نمائید، احتمالاً موفقیت نیز در سایه صبر و تحمل
  • نصیب افراد خواهد شد.
  •  
  • 3- خود مراقبتی از افکار: همان گونه که خودتان به
  • خوبی آگاه هستید، مغز و فکر ما همیشه بدنبال بدترین
  • و مهلک ترین درسها از هر اتفاقی و رویدادی است،
  • پس ما باید مراقبت ویژه از افکارمان داشته باشیم و
  • اجازه منفی بافی و راه بیراهه رفتن به آن را ندهیم و
  • تا فکر منفی بر ذهن ما مبادرت ورزید، فوراٌ خود را
  • مشغول کار یا فعالیتی نمائیم و خود را از این افکار
  • رها سازیم.
  •  
  • 4- با خودتان دوست و رفیق باشید: شاید برای
  • شما هم پیش آمده باشد که در برخی از موارد، با
  • رفتارهائی که انجام می دهیم، بعضی از مسائل و
  • مشکلات را برای خود انتخاب نموده و بار مسئولیت
  • و نگرانی آن را به دوش می گیریم. باید قبول کنیم که
  • همگی حق اشتباه عمل کردن را داریم و در موقع
  • خطا و اشتباه عمل کردن، تنها کافی است که
  • مسئولیت آن را کاملاً پذیرا باشید و بجای اینکه مدام
  • یک اتفاق را در صد یا هزار یا میلیون ضرب نمائید و
  • بارها و بارها آن را مرور نمائید، خود را بخشیده و در
  • صدد دوستی بیشتر با خودتان برآئید.
  •  
  • 5- به توانائی خود ایمان داشته باشید: در هر
  • مسئله ای که اتفاق می افتد، به خودتان و توانائی
  • حل آن ایمان داشته باشید و مطمئن باشید که هر
  • مسئله ای با درایت و رهبری شما خیلی سریع و
  • فوری و با حداکثر بهره وری و سود برای شما حل
  • خواهد شد.
  •  
  • 6- قابلیتهای بدن خود قبول نمائید: شما در هر سن
  • و سالی که باشید، مطمئناً یکسری قابلیتها در وجود
  • شما وجود دارد و یکسری از اعمال و رفتار از توانائی
  • شما خارج است، لذا شناسائی قابلیتهای بدنتان و
  • نیز شناسائی نقطه ضعف هایتان می تواند شما را
  • در رسیدن به احساس خوب، یاری دهد.
  •  
  • 7- قدم زدن در محل های دلپذیر: قدم زدن در
  • زمان هائی که احساس خوبی نداشته باشید،
  • می تواند استرس و ناراحتی را در شما کاهش داده
  • و اثرات فوری و لذت بخشی برای شما داشته باشد
  • و در رسیدن به احساس خوب شما را یاری دهد.
  •  
  • 8- خواندن کتاب: در بعضی از افراد، کتاب خواندن
  • می تواند احساس خوبی به آنان بدهد، مخصوصاً
  • اگر کتاب هائی باشد که قبلا آنها را خوانده و چنین
  • احساسی را تجربه نموده باشند.
  •  
  • 9- قابلیتهای بدن خود را قبول نمائید: شما در
  • هر سن و سالی که باشید، مطمئناً یکسری
  • قابلیت ها در وجود شما وجود دارد و یکسری از
  • اعمال و رفتار از توانائی شما خارج است، لذا
  • شناسائی قابلیتهای بدنتان و نیز شناسائی
  • نقطه ضعف هایتان می تواند شما را
  • در رسیدن به احساس خوب، یاری دهد.
  •  
  • 10- بخندید: سعی نمائید که حتی شده، به صورت
  • دروغین، بخندید، و جالب اینجاست که بدن، تفاوت
  • بین خنده دروغی و خنده واقعی را درک نکرده و به
  • ترشح هورمون های شادی اقدام نموده و همین کار
  • به ظاهر کم اهمیت می تواند احساس خوبی برای
  • شما در پی داشته باشد.

احساس خوب از چه زمانی شروع می شود؟

احساس خوب زمانی شروع می شود که احساس بد،

از وجود شما رخت ببندد، پس شما هر چه سریعتر

بتوانید احساس بد را از بدنتان بیرون نمائید، مسلماً

احساس خوب در این دوران می تواند راه گشای شما

باشد و اگر احساس خوب بر بدنتان جاری شود،

شما انگیزه لازم برای رسیدن به هر موفقیتی را

خواهید داشت.

پس دیگر لازم به توضیح اضافی نیست،

هر چه سریعتر دیو احساس بد را از خودتان دور، و احساس

خوب و دلنشین(سالم بودن، با تجربه بودن و ….) را

جایگزین آن نمائید و موفقیت های جدیدی برای خود

به وجود آورید.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگی)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

کوله خود را پر کنید

کوله خود را پر کنید

تا حالا به مسافرت رفته اید؟

آیا موقع رفتن به مسافرت، کوله یا ساکی با خودتان همراه داشته اید؟

اگر این مسافرت چند روزه باشد، چطور؟

حتماً با خودتان میگوئید این دیگر کیست؟ مگر میشود کسی به مسافرت نرفته باشد و نداند که باید همراه خود ساک به همراه داشته باشد یا خیر و اینکه اگر مدت و مکان مسافرت طولانی­تر و دورتر باشد، دیگر بجای ساک از چمدان استفاده می­شود.

در زمانی که فردی میخواهد به مسافرت برود، با سه حالت روبروست:

  1. نفراتی هستند که چون همیشه در مأموریت و مسافرت هستند، همیشه آماده مسافرتند و چمدانشان آماده است، تنها کافی است که آن ساک و چمدان را برداشته و با خود همراه نمایند، زیرا از قبل، همه چیز را تهیه و در ساک قرار داده اند.
  2. گروه دوم، نفراتی هستند که از مشخص شدن زمان مسافرت، ساک یا چمدانی آماده میگذارند و کم­کم، وسائل لازم و مورد نیاز خود را در آن ساک یا چمدان قرار می دهند.
  3. عده ای دیگر، بدون آماده نمودن وسایل، به سفر میروند و خودتان میتوانید حدس بزنید که اگر این مسافرت چند روزه باشد، چه مسائل و مشکلاتی گریبانگیر این فرد، خواهد شد.

حتماً تا حالا با خودتان گفته اید که چرا این سئوالها پرسیده می شود و چرا ما باید به این سئوالها پاسخ دهیم. چند دقیقه دیگر تحمل نمائید، تا جواب تمام سئوالهایتان را متوجه شوید.

مثل اینکه همین دیروز بود که من وارد سازمان گشتم، آن موقع جوانی 22 ساله بودم، و با شروع به کار در سازمان، خیلی خوشحال و مسرور از شروع به کار در یک اداره دولتی بودم. وقتی به همکارانی که در حال بازنشسته شدن بودم، روبرو میگشتم، به آنها با تعجب میگفتم، شما مدت 30 سال در این اداره خدمت نمودید، خودش یک عمر می شود، و آنها نیز به من میگفتند بله، و در این مدت، چه روزگارانی را پشت سر گذاشته ایم.

حال حدود 30 سال از آن موقع گذشته است و مسئول بازنشستگی سازمان، اعلام نموده است که عنقریب بازنشسته خواهم شد. ناگهان، یاد آن روزگار و صحبتهائی که بین نگارنده و همکاران قدیمی تر رد و بدل شده بود، افتادم و متوجه شدم که باید به یک سفر طول و دراز وارد گردم.

سپس با خود اندیشیدیم برای این سفر چه وسائلی آماده نموده ام. آیا وسائلی آماده نموده ام که در این سفر، همه وسائل لازم را داشته باشم، یا اینکه وسائلم ناقص است و در طول سفر باید دست به دامان دیگران جهت برطرف نمودن نیازهایم گردم.

این مسافرت(بازنشستگی) بسیار نزدیک است:

مسلماً شما نیز به آینه­های اتومبیل نگاه افکنده­اید که روی آن نوشته است، “اجسام از آنچه که در آینه می­بینید به شما نزدیکتر است”

و این جمله در این موضوع نیز کاملاً آشکار و مشخص است، یعنی بازنشستگی از آنچه که فکر می­کنید و در ذهن خود می­پندارید، به شما نزدیکتر است. اگر در پذیرفتن این جمله شک دارید، می توانید این را از دیگر بازنشستگان نیز پرسیدید، یا چرا راه دور بروید، می توانید نگاهی به گذران عمر خود نمائید که چه مدت طول کشید تا شما از دبستان به این اداره پا نهادید؟ آیا خیلی سریع نگذشت؟

این مسافرت چه مدت طول میکشد؟

در حال حاضر، سن بازنشستگی در دهه پنجم عمر می باشد، یعنی بین 50 تا 60 سالگی است(البته کمتر از این سن و بیشتر از این سن نیز می باشد، لکن اکثریت قریب به اتفاق نفراتی که بازنشسته می گردند، در این سن قرار دارند) .

البته لازم به ذکر می باشد که همانگونه که خودتان مستحضر می­باشید، در زمان بازنشستگی، حقوق به مقدار قابل ملاحظه­ای کاهش و جسم، فرسوده­تر می­گردد و از لحاظ حوصله و حواس پنج گانه نیز با تحلیل قوا روبرو می­شویم. و مسلم است که در آن زمان، تعداد افراد خانواده، بیشتر و سطح توقعات از بزرگان فامیل، بالاتر می­رود.

حال به نوبت به امید به زندگی میرسد، امید به زندگی چه میزان است؟ در حال حاضر و در این خصوص، نظرات متفاوت است، لکن آن مطلبی را که بدست آورده­ام، امید به زندگی در آقایان 75 و در خانمها 77 سال است.

در بررسیهائی که به عمل آوردم، در یکی از مقالات، آمده است که در سال 1400 با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و درمان بسیاری از بیماریها، و ریشه کن شدن، اکثریت قریب به اتفاق بیماریها از جمله سرطان، امید به زندگی را 200 سال تخمین و برآورد نموده­اند.

با توجه به مصاحبه­هائی که اینجانب با تعدادی از دوستان عزیزم و بازنشستگان گرامی داشتم ، بر اساس افکار آنها، کمی بدبینانه به این رقم نگاه میکنم و رقم 100 سالگی را برای امید به زندگی در سال 1400 قرار میدهم. (امیدوارم از طرف دوستان مورد عتاب قرار نگیرم که چرا یکدفعه اینهمه سال تخفیف دادم؟)

با یک حساب سرانگشتی، اگر سن بازنشستگی را 60 سال در نظر بگیرم تا 100 سال، یک مسافرت 40 ساله در پیش رویمان است. و اگر 50 سال در نظر بگیرم، دقیقاً نیمی از عمر را می بایست پس از بازنشستگی، انشاله به سلامتی بگذرانیم.

بزرگترین سؤال این است، آیا خود را برای بازنشستگی آماده نموده­ایم؟

شاید شما نیز به مانند نگارنده عقیده دارید که تا بازنشسته شدن زمان زیادی مانده است، دیگران بازنشسته می­شدند و اینجانب تنها نظاره­گر بوده و تنها در مراسم­های تودیع آنها حاضر می­شدم. و با خود میگفتم، هنوز زمان باقی است. تا امسال که موعد بازنشستگی خودم نیز رسید و بالاخره این شاهین بر روی شانه­های نگارنده نیز قرار گرفت. بر اساس ضرب المثلی، “دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره.”

اگر از گروه اول مسافرها(همیشه مسافر) باشید و از قبل برای این موقعیت خود را آماده نموده باشد که باید به شما تبریک گفت.

اگر از گروه دوم هستید، پیشنهاد اینجانب این است که از همین الان، شروع به آماده نمودن ساک و چمدان مسافرت طولانی مدت بازنشستگی نمائید. زیرا که هر چه این ساک پرتر و وسائل بهتر و بیشتری درون آن قرار داده باشید، در آن دوران بهتر و راحت­تر می­توانید زندگی را بگذارنید. و زندگی دوم خود را به زندگی با نشاط و شادابی، همراه با تجربه های گرانقیمت تبدیل نمائید.

برای پر کردن این ساک، اولین قدم، داشتن هدف است، همین الان، بر روی یک کاغذ، حداقل سه هدف اصلی در زمان بازنشستگی خود را بنویسید و خود را مقید نمائید که خود را برای رسیدن به آن هدفها، آماده نمائید.

و اولین و مهمترین وسیله­ای که باید در این ساک قرار داد شود، به نظر نگارنده، سلامتی است، پس باید بدنبال راه کارهائی برای نگهداری این نعمت خدادادی باشیم.

در خاتمه، امیدوارم زمانی بیاید که اعلام زمان بازنشستگی از طرف مسئول بازنشستگی، علاوه بر نداشتن غم و اندوه برای شاغلین، شادی و نشاط فراوان آن را به همراه داشته باشد. (بخاطر داشتن و تکمیل این ساک مسافرتی با وسائل مورد لزوم)

کودک درونِ دوران بازنشستگی

کودک درونِ دوران بازنشستگی

(چگونه در بازنشستگی شاد باشیم)

روزی که قرار است نامه ابلاغ بازنشستگی، به دستمان برسد، کمی دلشوره داریم. کارشناس بازنشستگی، (که قبل از این، از ما اجازه گرفته بود تا نامه ابلاغ بازنشستگی را بنویسد.) این نامه را به دست ما می­رساند. از آنزمان، دیگر خودمان را در جرگه، بازنشستگان قلمداد نموده و کم­کم، شادی و نشاط نیز از زندگی رخت می­بندد. کاملاً جدی شده و فکر می­کنیم که دیگر باید با کلیه دوستان، آشنایان، ارتباطات، حتی برای بعضی(زندگی) وداع نموده و دیگر رنگ و روی آنها را نخواهیم دید.

این چه دیدی است که ما بعد از بازنشسته شدن، خندیدن دیگر برایمان جزء خاطرات می­شود. چگونه است موجودی که در درون ما قرار دارد، با دریافت نامه ابلاغ بازنشستگی، فوراً به گوشه­ای گزیده و جای امنی برای خودش دست و پا می­نماید تا بلکه بتواند، روزی او هم در آسایش باشد.

آن موجود چیزی نیست، جز کودک درون ما، که همواره از کودکی در ناخودآگاه ما همراهمان بوده و متأسفانه وقتی که پا به سن بزرگسالی میگذاریم، با این توجیه که دیگر از ما گذشته، امکان عرض اندام به این موجود، دوست داشتنی نمی­دهیم. اما یادمان رفته است که این موجود دوست داشتنی، همان کسی است که شادیها و لبخندها، اشکها و غمها را برای ما به ارمغان آورده و تمام شیرین کاریهای ما، بدست همین موجود دوست داشتنی رقم میخورد. حال چه شده است که این کودک، مظلوم و دوست داشتنی، باید به گوشه­ای بخزد. آیا وقت بیدارکردن و بودن با آن فرا نرسیده است. کمی به پشت سر خود  و زندگی خودمان نگاه بیندازیم، چه مسائلی ما را به خودش درگیر نموده است. آیا این واقعاً همان زندگی بوده که در زمانی که مقرر شده بود، بازنشسته شویم، برای خودمان در افکارمان رقم میزدیم. یا اینکه با ورود به این دوران، و روبرو شدن با بعضی از مسائل، و متأسفانه با کم شدن درآمد و …. وضعیتمان به هم ریخته و دیگر این موجود عزیز پا به عرصه وجود نمی گذارد.

اما بیائیم کمی با خودمان مهربان­تر باشیم. آیا زمان آن نرسیده که دیگر این موجود را به بازی بگیریم؟ اینهمه جدی بودن در زندگی فکر نمی­کنیم، کافی باشد؟ آیا زمان خنده و شادی ما نرسیده است؟ ما فکر می­کنیم که باید تمام مشکلات زندگی و دنیا را یک تنه حل نمائیم؟

بیائیم با خودمان کمی صادقتر باشیم. از امروز با خودمان قرار بگذاریم که کودک درونمان را نیز به بازی بگیریم.

آنگاه بر رفتارها و روحیات خود قبل از به بازی گرفتن و میدان دادن به این موجود زبل و دوست داشتنی، و بعد از آن را بررسی و تصمیم گیری نمائیم که باید این موجود در بیرون باقی بماند، یا دوباره باید به گوشه عزلت فرستاده شده و در همانجا بماند.

ما که در زمان جوانی عاشق بازی و شادی و سبک سر بودیم. همان کسی که ما آن را با شخصی بالغ، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا جایگزین کردیم. کودک درون ما گم شده یا فراموش شده اما هنوز هم در ناخودآگاهمان ساکن است.

کسی که می داند چگونه بازی کند و خوش بگذراند و به ما کمک می­کند تا خستگی را از خود دور کرده و استرس را در زندگی خود کنترل کنیم. شخصی که اگر آسان بگیریم، جدی بودن خود را رها می­کنیم، بر ترس­مان غلبه خواهیم کرد و انعطاف پذیری و تغییر را در زندگی خود می­پذیریم.

می توانیم او را به عنوان یک بزرگسال در نظر بگیریم. شخصی در درونمان که برای انجام کارهایش نیازمند حمایت و تشویق از طریق ابزارهای متفاوت است. از این طریق می­توانیم زندگی جدید و سالمی داشته و فرصتی برای رشد شخصی بیابیم.

کودک درون چیست؟

شاید تا الان به خودتان گفته­اید که این موجود چیست که اینهمه در رابطه با آن مطلب نوشته شده است. آن موجود چیزی نیست جز کودک درون. که در درون همه انسانها وجود دارد. و شادی، نشاط، غم و گریه را به همه هدیه میدهد.

این کودک همان بچه ای است که دوست دارد تربیت شود، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد و او را دوست داشته باشید.

این کودک که در دو نوع ظهور می نماید، یکی در کودک درون طبیعی، و دیگری کودک درون سازگار. لکن ما بعد از مدتی که با کودک درون طبیعی هستیم، به این کودک امر و نهی نموده و نهایتاً کودک درون سازگار را که با کارهای ما سازگاری دارد، را سرجایش می نشانیم.

این کودک درون سازگار، دیگر هیچ شیطنت و بازیگوشی ندارد، هیچ احساسی ندارد، تنها سازگار با اوامری است که ما صادر می­کنیم. که این اوامر نیز بعد از بزرگسالی، دیگر رنگ و بوی شادی و نشاط کمتر در آن دیده می­شود.

آیا کودک دورنم الان بیدار است یا خیر؟

در اینجا باید نگاهی به خودمان بیندازیم، ببینیم که آیا هم اکنون شاد هستیم یا خیر؟ آیا مطالب جالب و خنده دار دیگران، ما را می­خنداند، یا خیر؟ آیا از بودن با بچه­ها، لذت میبریم یا خیر؟

همه این سئوالات و سئوالات دیگر میتواند به شما این مطلب را یادآوری نماید که کودک درون شما، بیدار است یا خیر، البته یکسری تست­هائی هم در اینترنت وجود دارد که میتوانید از آن تستها نیز به این امر پی ببرید، لکن همه آنها، نهایتاً به یک جا ختم می­شود و آن اینکه این کودک هم اکنون در وجود شما بیدار است و همچنان به وظایف ذاتی خود عمل می­نماید، یا با رفتارهای ما، او به گوشه­ای خزیده و خواب خوشی را برای خودش دارد. و مسلماً این خبر خوشی برای ما، که هم اکنون نیاز به اظهار وجود این دردانه داریم، نخواهد بود. لذا پیشنهاد می­شود اگر کلاهتان را قاضی نموده­اید و به این نتیجه رسیده­اید که این کودک را به خوابگاه فرستاده­اید، هم اکنون با روشهایی که ذکر می­نمایم، سعی در بیدار نمودن آن نموده و وجود او را در زندگی خود، به عینه ببینید.

چگونه از کودک درون استفاده نمایم.

کافی است نقابهای فعلی را بیرون بیندازید و اجازه بیدار شدن و عرض اندام به این کودک بدهید، تا زندگیتان را به دست بگیرد.

به نظر شما، چه اشکالی دارد که الان با همین سن و سال، به میان بچه ها برویم، و با آنها سرسره بازی کنیم، یا همراه با آنان تاب بازی نمائیم یا اگر وضعیت جسمی­مان اجازه بدهد، بدنبال یکدیگر بدویم.

چه اشکالی دارد، که مواقعی که نیاز داریم، غمگین بشویم، گریه کنیم، داد بزنیم و فریاد بزنیم؟

از زمانی که کارمند شدم، همش در آرزوی این بودم که وقتم را میان بچه ها بگذرانم، چرا که آنها در لحظه زندگی می­کردند، قهرشان، تنها چند دقیقه بیشتر طول نمی­کشید، واقعاً از ته دل می­خندیدند، همدیگر را وحشتناکانه، دوست داشتند. به همدیگر، وسایلشان را می­بخشیدند. در یک لحظه، دعوا می­کردند و در لحظه بعد، با هم بازی می­کردند.

چند وقت است که از ته دل نخندیدید؟ چند وقت است که زمانهائی را که دوست داشتید، گریه کنید، بعلت اینکه درست نیست، گریه نکردید و بغض خود را فرود بردید؟ بیائید کمی با این کودک، مهربانتر باشیم.

همین مهربانی و همین شور و نشاط میتواند برای ما ارمغان سلامتی و شادابی را به همراه داشته باشد.

کودک درون چه سودی برای من دارد؟

بهتر نیست بجای اینکه مدام این سئوالات و سئوالات دیگری که اکثراً، دید منفی را به ما دیکته می نماید، را کنار گذاشته و یکبار هم که شده، به حرفهای گفته شده، عمل نمائید و آثار آن را در زندگی خود مشاهده نمائید؟

 

چگونه کودک دورنم را بیدار نمایم

به نظر نگارنده، کافی است که کمی حس کودکی را در خودمان زنده نمائیم و کارهائی را که سالها در آرزوی انجام آن هستیم، را انجام دهیم و به جست و خیزهای قدیممان(البته اگر وضعیت جسمی اجازه دهد) ادامه دهیم.

لکن به طرقی میتوان این کودک را اگر خواب باشد را بیدار نمود که از آن جمله می­توان به موارد ذیل اشاره نمود:

سعی کنید خود را در شرایط نا آشنا قرار دهید و با آن محیط کاملاً همراه شوید.

سعی کنید بجای یادگیری بهره­ورانه، یادگیری ماجراجویانه را در پیش بگیرید

سعی کنید عادت­های خلاقانه داشته باشید.

به زیباییهای اطراف بنگرید و با آنها خوش باشید.

سعی کنید زمانی را از وقتتان را به کودکان اختصاص دهید و با آنها وقت بگذرانید.

سعی کنید هر روز یک کار را با تمرکز کامل انجام دهید.

سعی کنید هر روز یک کار را تنها و تنها برای اینکه دوست دارید، انجام دهید.

نکات مثبت هر شخص یا هر کاری را یادداشت نمائید.

کارهائی برای بودن با کودک درون

کار خاصی مد نظر نمی باشد، همین که اجازه بدهید که او بیدار شده و فعالیت نماید، این کودک خوب و بازیگوش، و خلاق، زندگی شما را در دست میگیرد و شما را شاد و با نشاط میسازد.

کل ماجرا، همین بود، بودن و ماندن همراه با کودک درون.

کمک کردن به خود در دوران بازنشستگی

کمک کردن به خود در دوران بازنشستگی

در زمان اشتغال هر روز سر یک ساعت مشخص بیدار شده و مثل

همیشه، بعد از آماده شدن و صرف صبحانه به سوی محل کار عزیمت

می نمائیم. حال بعد از سالیان دراز که به سن بازنشستگی

رسیده ایم، به ناگهان با یک برگه ابلاغ بازنشستگی، در شوک وارد

شده و مثل اینکه یک سطل آب یخ بر روی سرمان سرازیر می شود.

و پس از این واقعه است که دیگر، عنان زندگی از کف خارج میشود و

بعد از خانه نشینی، دیگر هیچ رمقی برای ادامه زندگی و حتی در

بعضی از مواقع، ادامه نفس کشیدن وجود ندارد.

در برخی از موارد، با فرد بازنشسته که مذاکره می کردم، و به ایشان

نحوه گذراندن این دوران را مطرح می نمودم، بعضی از این عزیزان،

متأسفانه دیگر نمی خواستند کاری انجام دهند و تمام توجیه آنها این

بود که ما دیگر کار خود را انجام داده ایم و مشخص است که اگر

همین روال در پیش گرفته شود، فرد بازنشسته، که از کار فارغ شده،

بمرور از زندگی نیز فارغ می شود. اما چه شده که فردی که آنچنان

هر روز به صورت مرتب مشغول کار و تلاش بود، به یکباره و فقط با یک

برگه، چنین تغییرات عظیمی در زندگی و ساختار او صورت می گیرد.

مگر همین فرد نبود که موفقیتهای بیشماری در محل کار، برای خود و

دیگران رقم زده بود؟

مگر همین فرد نبود که تلاشهایش، باعث بهبود بهره وری در محل کار

و زندگی خود شده بود؟

مگر همین فرد نبود که اهداف و برنامه های محل کار توسط ایشان

تعیین و پیگیری می گردید؟

و دهها، مگر و اما و چرا

اما براستی چه شده است که فرد بازنشسته دیگر حاضر نیست به

خودش نیز کمک نماید تا زندگی شاد و با نشاطی داشته باشد. ما

در این مقاله بر آنیم که به این بحث نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه باشید.

کمک به خود چیست؟

در ابتدا باید تعریفی از کمک به خود داشته باشیم:

انسان معصوم متولد می شود اما راهش از همان لحظه های اول

منحرف می شود و دوباره باید خودش را خلق بکند – انسان تنها

موجودی است که بعد از تولدش باید خودش را خلق کند و اگر موفق

به این کار شد دست به هر کاری بزند مبارک است – زیرا خودجوش

است نورش را از خودش می گیرد و هر عمل خودجوشی کیفیت دارد.

پس بنابر این هیچکس جز خود فرد نمی تواند خودش را دوباره خلق

کند. بدین دلیل است که هیچ فردی نمی تواند به دیگری تا خودش

نخواهد کمک کند.

چرا باید به خودمان در دوران بازنشستگی کمک کنیم؟

در دوران بازنشستگی، نیز بعضی از عزیزان، فکر می کنند که با

بحرانی روبرو گردیده و در بعضی از مواقع کلاً با زندگی وداع می کنند

و اکثراً خانه نشینی یا پارک نشینی را برمی گزینند. این انتخاب ها،

می تواند شروع یک دور تسلسل باطل را به همراه داشته باشد. زیرا

که هر چه خانه نشینی ادامه دار باشد و شما نخواهید که از

تخصص ها و توانائیهایتان استفاده نمائید، به همان نسبت نیز از

تخصص ها و توانائیها و بالنتیجه، اعتماد به نفس و سلامتی تان نیز

کاهش می یابد.

پس بهتر است که هر چه سریعتر، یک سد مقاوم در برابر این دور

تسلسل ایجاد کرده و خود را مجدداً خلق نمائیم و به خودمان کمک

کنیم که زندگی جدید و پر ازنشاط و شادابی همراه با سلامتی

داشته باشیم.

چطوری به خودمان در دوران بازنشستگی کمک کنیم؟

اقدامات بیشماری را می توان ذکر نمود، در اینجا به چند مورد از آنها

اشاره می نمائیم:

  • – اول باورکنید که در این جهان تنها نیستید و معبودی که شما را
  • آفریده، شما را تنها نگذاشته و همچنان دستان شما، را گرفته
  • است، لکن این شما هستید که با افکارتان، جلوی حس گرفتن
  • دستان خود توسط معبود را نادیده گرفته اید.
  • – شما باید به چیزهائی که دارید، بیش از چیزهائی که ندارید،
  • فکر کنید.
  • – شکر گزار نعمتهایی باشید که خداوند به شما عطا نموده است.
  • – اتفاقات در گذشته، هیچ ربطی به اتفاقات در آینده ندارد، مگر
  • آنکه شما آنها را به هم متصل نمائید.
  • – روبرو شدن با مشکلات، باعث رشد و پیشرفت دو چندان میشود.
  • – به هر مسئله ای به اندازه همان مسئله اهمیت بدهید، نه بیشتر
  • – اجازه دهید، مشکلات و مسائل در پیش روی شما، قدم بزنند،
  • وارد آنها نشوید.
  • – تجربه شکست، می تواند پیروزی آینده را برای شما رقم بزند.
  • – شما با تجربه ای که دارید، می توانید با انواع مشکلات روبرو
  • شده و آنها را حل نمائید.
  • – شما می توانید احساسات مختلف(غم و شادی) را برای مدتی
  • کوتاه تجربه کنید
  • – شما همان فردی بودید که تا کنون، موفقیتهای بسیاری
  • داشته اید، این موفقیتها می تواند تکرار گردد.
  • – همه چیز می گذرد، پس این نیز می گذرد.
  • – خود را از هم نشینی با افراد منفی برحذر دارید.
  • – خود را مقید کنید که با افراد مثبت ارتباط داشته باشید.
  • – خنده بر هر درد بی درمان دواست.
  • – تصمیمات مهم زندگی را خودتان بگیرید.
  • – خشمگین شدن، تنها شما را نابود می کند نه علت خشم را.
  • – به کودک درونی اجازه رشد و بازی دهید.
  • – اتفاقات، اتفاقی رخ نمی دهند، هر کدام برای خود حکمتی دارند.
  • – تغییرات به صورت جزئی رخ میدهند
  • – نیاز شما به افراد، تنها در افکار شماست، نه در اعمال شما
  • – از مقایسه خود با دیگران اجتناب و با خود مسابقه بگذارید.
  • – از واژگان مثبت استفاده کنید، تا راه حلها، به شما گفته شود.
  • – زندگی مجموعه ای از انتخاب های شماست، پس نگاه کنید
  • که چه چیز را انتخاب می کنید.

حال چه اقدامی انجام دهیم؟

اگر نمی خواهید با عینک مثبت اندیشی به مسائل نگاه کنید، کافی

است، حداقل با عینک بدون شیشه در دوران بازنشستگی به مسائل

نگاه کنید تا مسائل را به همان شکل که هستند بیابید و در جهت

حل آن ها قدم بردارید.

پس همین الان شروع به تغییر نگرش و کمک به خود در این دوران

بازنشستگی نمائید. و آنگاه فواید این کمک کردن را سریعاً دریافت

می نمائید.