جلوگیری از فاجعه در دوران بازنشستگی

 

در مصاحبه های فراوان که با بازنشستگان گرامی داشتم، در خصوص اینکه سوال می شد که از کل عمرشان، چه میزان برای خودشان بوده و چه میزان برای دیگران هزینه شده است. متأسفانه، اکثر قریب به اتفاق آنها اعلام می داشتندکه تقریباً غیر از چند سال اولی عمر که کودک بودند، باقی عمر، برای دیگران زندگی کرده اند.

حال سئوال بعدی این است که این عمری که شما مشغول گذراندن آن هستید و شماره ها در شناسنامه شما، با توجه به سال، تغییر می یابند، متعلق به چه کسانی است؟ دیگران یا خودتان؟

پیشنهاد می شود مقاله خودشناسی در بازنشستگی را نیز مطالعه فرمائید.

بهینه است که حداقل دوران بازنشستگی را برای خودتان زندگی کنید.

این دیدگاه که شما حداقل در دوران بازنشستگی، برای خودتان زندگی کنید، می تواند شما را در این دوران، به علائق و خواسته های شما، نزدیک نموده و مواردی که در طول عمر نتوانسته بودید به آنها برسید را در دسترس شما قرار دهد.

آیا شما با این دیدگاه موافق هستید؟

چرا ما باید در دوران بازنشستگی، برای خودمان زندگی کنیم؟

به نظر نگارنده که باید تمام طول عمر خود را برای خودمان زندگی کنیم، اما متأسفانه به دلیل عدم آشنائی والدین ما و انتقال همان تعالیم به ما، در طول زندگی، ما عادت نمودیم که تا زمانی که مجرد هستیم مطابق نظر والدین خود و زمانی که حتی ازدواج می نمائیم یا به صورت جدا از خانواده زندگی می کنیم نیز به خواست های دیگران، زندگی کنیم

و این امر مخصوصاً در خانواده ها، بیشتر مشاهده می شود که پدر یا مادر، تا زمانی که فرزندی به دنیا نیامده است، سعی می کنند که به خواست همسر خود و همکاران خود زندگی نموده و دربست، در اختیار آنها بوده و هیچ کاری را برای خودشان انجام ندهند. در صورتی که ازدواج، در بند شدن دو نفر نیست، بلکه، ازدواج تکامل افراد و به اوج رسیدن شادی و نشاط افراد است که با آموزه های غلط، متأسفانه، همگی عادت نمودیم که از خواست های حتی به جا و به حق خود، گذشته و مطابق میل همسر، یا همکاران یا هم محلی ها، و در بعضی مواقع، هم شهریهای خود زندگی کنیم.

و از آنجا این مطلب دقیقا مشخص شد، که فرزندان دهه هفتاد، به سن بلوغ رسیدند و دیگر مثل قدیمی ها، حاضر نبودند بدون چون و چرا، به حرفهای والدین خود گوش داده و سعی نمودند تنها به خواست خودشان و برای خودشان زندگی کنند. آنجا بود که متوجه شدیم که نه تنها، آنها اشتباه نمی کنند، بلکه راه اصلی و دقیق همان است که آنها، انتخاب نموده و در حال انجام هستند.

اما یک مسئله بوجود می آید، والدینی که سالیان سال، عادت نموده بودند که برای دیگران زندگی کنند و مطابق خواست و سلیقه دیگران زندگی کنند و اصلاً خودشان را نبینند، چه می شوند.

این مسئله، متأسفانه در تحقیقاتی که از آسایشگاه سالمندان به عمل آمد، خودنمائی زیادی نمود، بدین صورت که، بیش از 98% افرادی که در آسایشگاه های سالمندان قرار دارند، همگی پدر و مادرهائی هستند که فرزندان تحصیل کرده و دانشگاهی دارند و دقیقاً به خاطر همین ایثارگری آنها بوده که فرزندان خود را با ارزش ترین فرد خانواده به حساب آورده و والدین بی ارزش(از نظر آنها، به خاطر رفتار غلط والدین) را به آسایشگاه های سالمندان جهت نگهداری سپرده و خود در آسایش کامل به سر می برند.

مثالی در خصوص اینکه چرا باید در این دوران به خواست های خودمان توجه نمائیم:

در یکی از مسافرت هایم که ماشین اینترنتی گرفته بودم و به سمت فرودگاه در حرکت بودم، زمانی که این سئوال را از راننده که یکی از بازنشستگان با سابقه فرهنگی دارای دو فرزند که هر دو را به خارج از کشور فرستاده بود، پرسیدم، ایشان چنان غرق در سئوال شد و شرمنده خود گردید که نزدیک بود، ما را به سمت کرج برده و از مسیر فرودگاه خارج شد، و خدا پدر و مادر افرادی را بیامرزد که مسیریاب ها را در ایران فعال نمودند که ما بلافاصله با فعال نمودن آنها، و استفاده از آنها، توانستیم مجدداً از میانبرهائی به سمت فرودگاه تغییر مسیر داده و نهایتاً در واپسین لحظات به کانتین صدور کارت پرواز خود را برسانم.

آن بازنشسته در جواب من، پس از آنکه چند دقیقه ای را در خودش فرو رفته بود، اعلام داشت که متأسفانه در طول 72 سال عمر خود، تنها چند سال اول زندگی را که کودک بوده است را برای خودش زندگی کرده است و از زمان ازدواج، تنها برای همسر خود، و پس از تولد فرزندانش، تنها برای فرزندانش زندگی کرده و تا آن زمان که از ایشان سئوال نمودم، فراموش نموده بود که فردی مثل خودش هم وجود دارد که باید زمانی نیز برای خودش در نظر گرفته و به خود و خواسته های خود، اختصاص دهد.

با تعریف این داستان، و تحقیقات گسترده ای که از زمانی که در این حوزه وارد شدم، روی افراد بازنشسته داشتم، متأسفانه این مسئله ای که در اکثر افراد وجود دارد.

حال بهتر نیست که در این دورانی که اکثر فرزندان به سر زندگی های خود رفته اند، حداقل دیگر این زمان باقیمانده از عمر خود(که نمیدانیم، چند سال است) را به رفتن به سمت خواسته های خود و رسیدن به آنها، بگذرانیم.

 

پس بهتر است که از ادامه فاجعه، در دوران بازنشستگی، جلوگیری کنیم

با تفاسیر بالا که عرض شد، بهتر نیست که از ادامه فاجعه، جلوگیری نموده و حداقل این باقی عمر خود را به کارهایی برای خود و خواسته های خودمان اختصاص دهیم؟

امیدوارم که بازنشستگان گرامی، این اعلام خطر را جدی گرفته و در جهت تغییر وضعیت زندگی خودشان از ایثارگری به سمت زندگی عادی و معمولی خودشان اقدام نموده و زندگی شاد، با نشاط و سلامتی را برای خود فراهم نمایند.

و اگر بتوانید زندگی شادی برای خودتان بسازید، مطمئناً خانواده و اطرافیان شما نیز از این شادی و نشاط بی بهره نمانده و انرژی این شادی نیز به آنها انتقال می یابد.

البته مشخص است که اگر شما در این دوران بخواهید به میل خود و خواست خود حرکت نمائید، تعدادی که تا کنون دربست در اختیار آنان بوده و هم عقیده با شما نیستند، امکان دارد که بر شما ایراد گرفته و بخواهند که شما، همچنان مثل قدیم رفتار نمائید. مطمئناً این افرادی که دوست دارند که شما به عقیده آنان، زندگی کنید، لایق حتی دوستی شما نیستند و باید هر چه سریعتر از لیست دوستان و آشنایان خود حذف نموده و به راه خود، که زندگی به خواست خود و میل خودتان و برای خودتان است، ادامه دهید.

شاد، پیروز، و سلامت باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.

یادآوری مجدد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

یادآوری مجدد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

به زور می توان با او همکلام شد، زیرا که هر سری که سعی می کنم

با او سر صحبت را باز نمایم، مدام از کمبودها، مشکلات و مسائل

بوجود آمده در زندگی فعلی خود داد سخن به میان می آورد.

البته این قصه تعداد از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) نیز هست،

زیرا که در دورانی قرار گرفته اند که به زعم خود، همه چیز رو

به افول است.

اما آیا براستی شما نیز با این طرز تفکر موافق هستید؟

آیا بعد از پیشکسوتی(بازنشستگی) همه چیزها، به مانند حقوق و

درآمد، رو به افول است و کاری از ما بر نمی آید؟

آیا تنها باید به کمبودها و مسائل موجود در زندگی نگاه افکند؟

ما در این مقاله بر آنیم که تا جائی که ممکن است به سئوالات بالا،

پاسخ گفته و به این موضوع، نگاه جدیدی داشته باشیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله الماس ابدی است. را نیز مطالعه فرمائید.

چرا یادآوری مجدد در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

همه ما در زندگی موقعیتهائی داشتیم که به خوبی با مسائل و

مشکلات آن، مواجه و مسائل آن را به طرز شگفت انگیزی

حل نموده و برای خود موفقیت هائی نموده ایم.

اما چه می شود که در زمانهائی اصلاً به این موفقیت ها،

و حل مسائل توجه نمی نمائیم و تنها به نیمه خالی لیوان توجه

کرده و از اینکه قبلاً هم این نیمه خالی وجود داشته، لکن با

درایت و عملکرد ما، از نیمه پر لیوان استفاده لازم و بهینه

را بردیم، هیچ یادی نمی کنیم.

خودتان دیگر به خوبی می توانید به نگارنده حق بدهید که شما

نیز به همین صورت از خود و توانائیهایتان، بی خبر بوده و

یا اینکه خود را بی خبر نشان می دهید.

اما این وضعیت را تا چه زمانی می توانید ادامه دهید، آیا دیگر

نمی خواهید از زندگی خود، هر چند به قول شما کوتاه( لکن به

نظر نویسنده، هیچ زمانی کوتاه نیست و همیشه عمرهای طولانی

وجود دارد) استفاده کرد؟ آیا نمی توان از زندگی لذت برد و

استفاده خوب و مناسب نمود؟

خود نیز کاملاً به این امر واقف هستید که چنین نیست و جواب

سئوال بالا، دقیقا منفی است و هر فردی در هر سنی و هر

موقعیتی می تواند دوباره زندگی خود را بازسازی نموده و بر

مسائل و مشکلات فعلی خود پیروز گردد.

تنها راه این است که پیروزی ها و بردهای خودمان در زندگی

را مجدداً یادآوری نمائیم.

با این یادآوری، انرژی شما بصورت اتوماتیک بالا رفته، و درست

مثل زمانی که آن پیروزی و افتخارات را کسب می نمودید،

بدن شروع به ترشح هورمون های شادی و نشاط نموده و بدن

همان حس را مجدداً دریافت می دارد.

پس یک سئوال اساسی:

چرا ما خود را از داشتن چنین حسی محروم می نمائیم؟

مقاله شانس یا خوش شانسی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

را حتماً مطالعه نمائید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

یادآوری مجدد داشت؟

این بخش را در دو مرحله انجام می دهیم:

مرحله اول اینکه ابتدا به داشته های فعلی خود نظری افکنده

و آنها را لیست می نمائیم، از قبیل اینکه:

  • می توانیم نفس بکشیم، در حالی که همین الان، خیلی افراد آرزوی این را دارند که بتوانند بدون دستگاه و بصورت اتوماتیک، خودشان نفس بکشند.
  •                 
  • چشمانی داریم که هنوز توانائی دیدن دارند، شاید برای بعضی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) این دیدن با عینک باشد، و این در حالی است که هم اکنون افرادی هستند که آرزوی دیدن دارند، اما متأسفانه این نعمت را در بر ندارند.
  •  
  • گوشهائی داریم که به راحتی می شنوند، هر چند که شاید برای بعضی از گنجینه های نیروی انسانی، کمی سنگین شده باشد، اما باز می توانیم بشنویم، و اینها در حالی است که تعدادی از افراد هستند که از این نعمت محروم هستند.
  •  
  • هنوز توانی داریم که این جسم را جابجا کند، هر چند که باز شاید بخاطر افکار و رفتارهایمان، این توان کاهش یافته باشد، و امیدوارم بتوانیم با آموزشهای این سایت، این توانائی مجدداً به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) بازگردد.
  •  
  • و بسیاری از مسائل و نعمت های دیگر که هم اکنون اگر درست به آن ها نگاه کنیم، هنوز داریم از این نعمت ها استفاده می کنیم، هر چند که تا زمانی که دچار مشکل نشویم، متوجه نمی شویم که چه فواید و خوبی هائی برای ما داشت.
  •  

در مرحله بعدی:

عکس ها و لوازمی که از موقعیت هایی که توانسته برای ما

افتخار کسب کند، را در معرض دید خود قرار میدهیم.

هر زمانی که احساس کردیم که دیگر هیچ امیدی برایمان

نمانده است و کمبودها و مسائل، خیلی زیاد درگیرمان ساخت،

با نگاه کردن به این عکس ها و لوازم می توانیم مجدداً آن

خاطرات و راه حل ها را به خاطر آورده و از انرژی های

آن زمان، در زمان فعلی سود برده و از احساس خوبی که

نصیبمان می نماید، به طرز فوق العاده ای استفاده نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

عقب راندن مرزها، بجای شکستن آنها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

عقب راندن مرزها، بجای شکستن آنها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بنا به گفته تعدادی از افراد، پیشکسوتان(بازنشستگان)

در این دوران به دلیل نقصان قوای جسمی و روحی،

با موانع و مشکلاتی دست به گریبان می شوند.

                    
و این نواقص، تعداد بسیار زیادی از این گنجینه های

نیروی انسانی را زمین گیر نموده و آنها را در یک دور

باطلی قرار میدهد و آنها به این باور می رسند که

دیگر توانائی و شایستگی انجام بسیاری از اعمال

را ندارند.

               
ما در این مقاله بر آنیم که تا بتوانیم این باورها را مورد

بحث و بررسی قرار دهیم.

پیشنهاد می شود، مقاله رژه رفتن مشکلات در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

شکستن مرزها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟


شکستن مرزها، به آن معناست که شما بدانید مشکل

و مسئله ای (مثل تعارض با خانواده، درآمد کم و ….) برای

خود دارید، لکن سعی در رفع آن مشکل و مسئله نمائید

و با تمام قوا بخواهید آن مشکل و مسئله را بر طرف نموده

و زندگی خوب و بانشاطی را برای خود مهیا نمائید.

               


شکستن مرزها، در صورتی که مشکل و مسئله، را بتوان

برطرف نمود، بسیار خوب و کار ساز می باشد، لکن در

بعضی از مواقع، مشکل و مسئله، بصورت یک واقعیت بروز

می نماید و دیگر امکان رفع آن نمی باشد، مثل از دست

رفتن نزدیکان، از دست دادن یکی یا چند عضو از

اعضاء بدن و ….

عقب راندن مرزها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟


در صورتی که مشکل و مسئله بصورت کلی باشد

مثل مواردی که در بند قبل ذکر شد، دیگر امکان رفع

آن و بر طرف نمودن آن وجود ندارد، در این صورت باید

آن مشکل و مسئله را پذیرفته و با آن کنار بیائید و

سعی نمائید که شخصیت و موقعیت جدیدی برای خود

مهیا نموده و با فرد جدید همراه شده و زندگی جدیدی

را آغاز نمائید.

                
مانند زمانی که فردی از خانواده و نزدیکان خود را از

دست می دهید، دیگر امکان برگشت آن فرد به زندگی

شما میسر نمی باشد، لکن این امکان وجود دارد که

شما خود را بدون آن فرد، برای ادامه زندگی مهیا نمائید

و باقی عمر خود را بدون او بگذرانید

               
یا زمانی که شما یک عضو از اعضاء بدن خود را از

دست می دهید، نیز در برخی از موارد امکان جایگزینی

آن وجود ندارد، مثل از دست دادن پا، یا از دست دادن

دست و …. اما در بعضی از موارد مثل از دست دادن

کلیه، می توان آن کلیه را با کلیه دیگر از فرد دیگری

جایگزین نمود.

            
در این موارد شما می بایست خود را بدون آن عضو،

بپذیرید و ادامه زندگی خود را بدون آن عضو بگذرانید.

چرا عقب راندن مرزها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم است؟


در بسیاری از موارد که عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

بدلیل بالا رفتن سن، با مشکلات جسمی مواجه می شوند،

و این مشکلات با آنها همیشه همراه می شود و باز هم

متأسفانه تا پایان عمر خود همراه با آن مشکل و با ناراحتی

زندگی را به سر می برند.

       
اگر گنجینه های نیروی انسانی نتوانند در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با آن مشکل و مسئله کنار بیایند، حس بد

و ناجوری را با خود همراه نموده و این حس را متأسفانه تا

سالها همراه خود دارند.

          
لکن اگر این عزیزان بتوانند با آن مشکل و مسئله کنار آمده

و خود را با آن همراه سازند، می توانند زندگی شاد،

با نشاط و سلامتی را داشته باشند.

        
مسائل و مشکلات ما که همان مرزهای ما و موانع هستند

فقط می توانند دو کار انجام دهند:

         
یک: ما را در مسیرمان متوقف کنند
دو: ما را مجبور به خلاق شدن بکنند

           
این شما هستید که مشخص می کنید، کدامیک را از

موارد بالا را انتخاب نمائید، متوقف ماندن، یا خلاق شدن؟

چه بسا شما با این مسائل و مشکلات و مرزهای بوجود

آمده برایتان، با اجبار به خلاق شدن، بتوانید موقعیت و

موفقیت های بسیاری برای خود بسازید و بجای اینکه این

مسائل و مشکلات را جزء موارد منفی و بد، بتوانید به آنها

به عنوان موهبت نگاه کنید.

             
هدیه های خارق العاده ای که می توانند تصورات تان

را شکوفا کنند و کمک کنند فراتر از جایی بروید که

همیشه تصور می کردید که می توانید.

             
موضوع شکستن مرزها نیست. موضوع عقب راندن

آنهاست و رفتن به جاهای شگفت انگیزی است که

به ارمغان می آورند.

مقاله تغییر سئوال در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟ را از دست ندهید.

چگونه در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مرزها را به عقب برانیم؟


اگر بتوانید با مطالعه و یا شرکت در کارگاه ها و کلاس های

متفرقه آن مشکل و مسئله را برطرف نمائید بسیار عالی

است، لکن بوسیله این ابزارها اگر نتوانستید مسئله و

مشکل را برطرف نمائید، یک خبر خوب اینکه، شما بجای

اینکه سعی نمائید آن مشکل و نقصان را رفع و از بین ببرید،

می توانید با آن مشکل و مسئله کنار آمده و خود واقعی

را بپذیرید، و فرد قدیمی بدون آن مشکل و مسئله را فراموش

نموده و با فرد جدید با مشکل و مسئله همراه و آشنا گردید.

                   
و سعی نمائید با این فرد جدید، که همراه با یک مسئله یا

مشکلی است، بتوانید موقعیت های جدید برای خود مهیا

نموده و ادامه زندگی خود را با شادی، نشاط و سلامتی

همراه سازید.

             
تنها کافی است که تغییری در نگرش خود نسبت به

خود و وضعیت جدیدتان به وجود آوردید.

              
بقیه موارد نیز بدنبال آن خواهد آمد.

              
زیرا مسائل و مشکلات، افراد را ناتوان نکرده تنها بحث

این است که آنها افراد را توانا کرده و باعث می شوند

تا به تصورات جدید تکیه کرده و چیزهای جدید و

موقعیت های جدید را باور نمایند.

                 
و این دلیلی است که باید اعتقاد داشت که تصور به

عنوان ابزار می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

              
برای شکستن مرزها و محدویت ها و برای رفع مسائل

و مشکلات- نقصان در وضعیت جسمانی و یا از دست دادن

افراد نزدیک به خود – برای اینکه در ذهنمان بتوانیم هر کاری

انجام دهیم و هر چیزی باشیم:

                 
ایمان به آن رویاهای جدید و مواجهه با ترس هاست که به

ما اجازه میدهد زندگی را فراتر از محدودیتها و با مسائل

و مشکلات زندگی کنیم.

                
و باید یاد بگیریم که مرزها جایی هستند که واقعیت

پایان می یابد

              
ولی همچنین جاییست که تصور و خیال پردازی

شروع می شود

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم، برای اکثر

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) است که روزمره گی

زندگی، آنها را از زندگی کردن، باز داشته است.

نگاهش به موهای سپیدش، جلوی آئینه افتاد و

دستی به آنان کشید و یاد ایامی نمود که حداقل

30 سال در محل کار، مشغول کار و فعالیت بوده و

هم اکنون پس از چندین سال تلاش، هم اکنون به

درجه پیشکسوتی(بازنشستگی) دست یافته است.

فرزندان بزرگ شده و به سر خانه و زندگی خود رفته

و ایشان را با حقوق پیشکسوتی(بازنشستگی) تنها

گذاشته اند.

با خودش می گوید، دیگر از ما گذشته و پایم لب گور

است و کم کم باید خود را برای رفتن آماده نمایم.

بله، متأسفانه این قصه تعدادی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است، که در زمان هائی که با خود کاملاً

خلوت می نمایند، با خود زمزمه می نمایند.

اما آیا واقعاً باید به این نجواهای ناهمگون، پاسخ مثبت داد؟

آیا براستی زندگی برای ما و اکثر پیشکسوتان

(بازنشستگان) به پایان رسیده است؟

آیا سالها جنگیدن برای داشتن زندگی بهتر و خوب تر

برای خود و خانواده، دیگر به سر رسیده و زندگی،

آخرین ضربه های خود را برای به خاک کشاندن ما زده است؟

مشخص است که چنین نیست. و پاسخ سئوالات فوق،

مشخصاً منفی است.

حالا دیگه وقتشه، به چه معناست؟

حالا دیگه وقتشه، یعنی زمانی است که ما دیگر از

نداشتن برنامه و انتظار برای رفتن از این دنیا، خسته

شده ایم و یا اینکه با خواندن مقالات احترام به خود

و شانس یا خودشانسی، تصمیم گرفتیم که دیگر

زندگی تازه ای را برای خود رقم بزنیم و برای خود

زندگی تازه ای را شروع کنیم.

مگر فکر می کنید که فردا، زندگی شما پایان می پذیرد؟

اگر این جمله درست باشد، خوب کار شما درست است،

اگر بر خلاف انتظار شما، سالهای سال، عمر شما طولانی

شد، چطور؟ آیا براستی باید همچنان بدون هدف و برنامه

زندگی نمائید؟

حالا دیگه وقتشه، برای آن دسته از عزیزان گنجینه های

نیروی انسانی است که پیشکسوتی(بازنشستگی) را

پایان عمر خود ندانسته و می دانند، رقم سن، تنها یک

عدد است، و این رقم نمی تواند آنها را از زندگی و لحظات

خوبی که می توانند در آینده داشته باشند، دلسرد نماید.

و این تنها یک عدد است که می تواند منهای یک عدد دیگر

شود، و سن تندرستی و سلامتی را نشان دهد.

حالا دیگه وقتشه برای آن دسته از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است که می دانند زندگی بدون هدف و

برنامه، صرفاً یک زندگی مرده است و فرد تنها مشغول

نفس کشیدن است.

از این به بعد، قراره با هم خاطره بسازیم، خاطره های

عاشقانه، خوب و زیبا.

حالا دیگه وقتشه، دیگر چیست؟ 

می خواهیم از داستان های رمانتیکی بگیم که نقش

اول و قهرمانشون، خود شمایید. و نقش های بی بدیلی

را خودتان پس از این خواهید ساخت.

اینجا همیشه برای مرور داستان های عاشقانه وقت

هست اما نه هر عاشقانه یی.

حالا وقتشه ، فقط وقت اون قصه هاییه که خوب و خوش

و خوشحال تموم میشن، اما خب …پایان خوش راحت

به دست نمیآد.

رابطه سالم و شاد رو آدم های سالم و شاد به دست

می آورند، اونایی که خودشون رو می شناسند، هدف دارند.

می دونند که از زندگی و آینده شون چی میخواهند و با

آگاهی و چشمهای باز وارد روابط می شوند و زندگی رو

شروع میکنند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم های واقعیه. قصه ی من

و شما. قراره با هم همراه بشیم و تجربه کنیم.

زمین بخوریم و دوباره سعی کنیم. قراره ما آدم هایی 

بشویم که جرأت عاشقانه زندگی کردن را به دست میارند،

کسانی که تصمیم گرفته اند كه شروع کنند و زندگی شان

رو تغییر بدند و سرنوشت شون رو به دست بگیرند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم هایی است که میخواهند

خوشبختی رو به دست بگیرند و تا آخرین لحظات عمر

خود، خوشبخت زندگی کنند.

اگه شما هم یکی از این آدم ها هستین با ما همراه بشید.

چرا دیگه وقتشه، در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) زندگی را شروع کنیم؟

به علت آموزه های غلطی که بواسطه ضرب المثل های

غلط در جامعه رواج پیدا کرده، و متأسفانه تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) نیز آنها را پذیرفته و باور می کنند

و زندگی خود را تمام شده می دانند.

اما اگر کمی به زندگی خود و دیگران توجه نمایند، متوجه

می شوند که نفرات زیادی هستند که سنین بالای 100 را

نیز با سلامتی و نشاط تجربه می نمایند، پس چگونه است

که ما در سنین زیر 70 و 80، دم از پر شدن چوب خط و

تمام شدن عمر خود می زنیم.

اما بیائید تا زمانی که خدا به ما عمر داده است، خود ما با

اهمال کاری های خود، خود را از نعمات خدادادی محروم

نساخته و زندگی دوباره، شاد و بانشاط و سلامتی بعد از

پیشکسوتی(بازنشستگی) را تجربه نمائیم.

چطوری از همین لحظه، زندگی را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) شروع کنیم؟

کافی است که افکار باطل و غلطی که متأسفانه دیگران

مایل هستند که در مغز و ذهن ما نقش ببندد، از ذهن و

فکرمان خارج نموده و به لطف خدا و توانائی خودمان، ایمان

و اطمینان داشته باشیم.

البته شما می توانید با تهیه کتاب الهی پیر شی،

از شروع زندگی دوباره که در آن کتاب شرح داده شده

است، استفاده نمائید.

و با راه کارهای ذیل نیز می توانیم شروع دوباره ای

برای زندگی خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

داشته باشیم:

  • در ابتدا توکل به خدا نموده و بدانیم که اوست که همیشه
    هدایت گر ما و راهنمای ماست، و اگر بتوانیم ایمان و اعتقاد
    خود را بالا ببریم، مطمئناً می توانیم زندگی بهتر و سالهای
    بیشتری را تجربه نمائیم.
  •                     
  • نسبت به نوشتن اهداف جدید برای خود(حداقل 3 هدف
    برای هر دوره) اقدام نموده و در جهت دستیابی به این
    اهداف، برنامه های اجرائی و عملیاتی تهیه نمائیم.
  •                                 
  • در جهت دستیابی به اهداف خود، هر روز و هر لحظه
    گام برداریم.
  •                               
  • یکی از اصول اصلی در بحث هدف گذاری، اهدای پاداش
    به خود است، هر زمانی که به هر هدفی که برای خود
    نگاشته بودید، رسیدید، حتماً خود را با پاداشهای خوب
    مورد نظر خود، غافلگیر نمائید.
  •                         
  • تا رسیدن به اهداف اصلی و عظیم خود، از اقدام و عمل،
    دست برندارید.
  •                     

لازم به ذکر می باشد که اهداف در ابتدای کار می تواند خیلی
عظیم و بزرگ نباشد و حتی اهداف کوچک نیز می تواند جزء
اولین اهداف شما باشد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را می توان به شادی تبدیل نمود.

اکثراً که باهاش صحبت می کنید، مثل اینکه در این

دنیا و در این مکان نیست، و همش در افکار خود

غوطه ور است.

زمانی که از او در باره این افکار پرسش می شود،

بیان می کند که یا درگیر موارد و اتفاقات گذشته

است و یا درگیر برنامه های آینده است.

در سفری که چند روز به مشهد مقدس داشتم،

به همراه گروهی از پیشکسوتان(بازنشستگان)

گرامی بودم. جالب آن است که در این سفر معنوی

نیز، اکثراً به جای اینکه از زمان فعلی استفاده لازم

را ببرند، در افکار خود جهت تهیه سوغات برای

فرزندان خود بودند.

زمانی که برای آنها صحبت کردم و به ایشان یادآوری

نمودم که دیگر زمان فکر کردن به دیگران گذشته و

حالا دیگر زمان رسیدن و فکر کردن به حال خود و

احوال خود می باشد، تعدادی از آنها تازه متوجه شدند

که برای چه به این سفر زیارتی آمدند و به جهت اینکه

بتوانند این سفر را برای خودشان ماندگار نمایند،

عکس هایی با گوشی های خودشان از آنها گرفتم.

به خاطر همین تصمیم گرفتم که در این مقاله به این

مقوله نگاهی بیندازیم.

با ما همراه باشید.

   «شادی چیزی نیست که در زندگی به دست آورید،

شادی چیزی است که شما به زندگی می‌آورید.»

-وین دایر

همیشه لازم نیست خنده در پی شادی باشد

گاهی باید خندید تا شادی به دنبالش بیاید

یاد گرفتم وقتی لبخند بزنم، دنیا هم به من لبخند می‌زند.

پیشنهاد می شود مقاله راهی برای شادی وجود

ندارد، شادی خود راه است را نیز از دست ندهید.

لحظه چیست؟

در فرهنگ معین لحظه به یک چشم به هم زدن،

یک دم معنی شده است.

و در کل به معنای کلیه اوقات و زمان های خیلی کوتاه

و گذراست که باید به آن توجه نمود. و لحظه اکنون،

همین لحظه فعلی است که ما در آن قرار داریم.

شادی چیست؟

شادی در واقع مجموع کیفیت دو احساس درونی ماست،

یکی حس‌ رضایت ما و دیگری کیفیت احساسات خوبی

است که در طول زندگی دریافت می‌کنیم.

هردوی اینها منجر به شادی می‌شوند و هردو پدیده‌های

نسبتا پایداری در زندگی هر فرد هستند. زندگی ما

ممکن است تغییر کند و خلق و خوی ما شاید مدام در

نوسان باشد، اما احساس شادی به‌صورت ژنتیکی

پایدارتر از هر حس دیگری عمل می‌کند. پس خبر خوب

این است که با تلاش مداوم می‌توان در این مورد تعادل

برقرار کرد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را به شادی تبدیل کنیم؟

زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) که بعضی متأسفانه

آن را پایان زندگی می نامند. اما در واقع یک زندگی

جدید و یک دوره تازه از زندگی است که فرد می تواند

بدون نگرانی مشغله های شغلی، به مشاغل و

کارهای مورد علاقه خود(البته در صورت وجود درآمد

مکفی) بپردازد.

و در حالتهای مختلف، حداقل 50 سال از زندگی فرد

گذشته است و فرد باید برای سالهای بعد، برنامه ریزی

نماید.

با توجه به زندگی های فعلی و ماشینی که در آن به

سر می بریم، غصه و ناراحتی ثمره عدم برنامه ریزی

مناسب در طول دوران اشتغال است، گریبانگیر اکثریت

قریب به اتفاق کارمندان و افراد می شود.

حال اگر در این دوران، که فرد به جهت مسائل بوجود

آمده و از همه مهمتر، کاهش درآمد مستعد و آماده

دریافت بیماری افسردگی می باشد، اگر نتوان از لحظات

بوجود آمده استفاده کامل و شایسته را ببرند، دیگر چه

زمانی می توان این لحظات را دریافت و از آن بهره لازم

را برد.

حتما بخوانید: مقاله 17 اصل شاد زیستن در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چطوری می توان لحظه ها را به شادی

تبدیل نمائیم؟

در مقالات متعدد که خوشبختانه در فضای اینترنت به

وفور یافت می شود، راه های متعدد و بی شماری

جهت استفاده از لحظات نام برده شده و توصیه

گردیده است.

ما در این جا قصد داریم از چند بمب شادی زا،

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نام ببریم که

می تواند لحظات خوب و شادی را برای گنجینه های

نیروی انسانی رقم بزند.

راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟

1- یکی از مهمترین مسائل در شاد بودن،

دوست داشتن خود است. اگر شما خودتان را

دوست داشته باشید، تمام لحظات و زمانها را

می توانید با خوشحالی و شادی به سر ببرید.

2- در هیچ موقعیتی، شادی خود را به اشیاء، افراد

و موارد خارجی و بیرونی و نتایج اعمال خود متصل

و مرتبط نسازید. زمانی که شادی خود را به هر یک

از چیزهائی که ذکر شد، خود را وابسته نمائیم،

در طول زندگی خود با مشکلات و مسائل متعددی

روبرو خواهیم شد. زیرا همه آنها ناپایدار هستند و

هر آن ممکن است که دیگر نباشند.

3- کودک درون خود را بیدار نموده و با او خوش باشید.

این کودکی که در زمان های قبل، بدلیل عدم اهمیت

به او، مجبورش نمودیم که گوشه گیر شده و در کارهای

ما دخالت نکند. الان همگان توصیه می نمایند که با

کودک درون خود شاد بوده و اجازه دهید، فعالیت خود

را مانند زمان های کودکی از سر بگیرد.

4- خودتان را زیادی جدی نگیرید و اجازه دهید،

استرس، و فشار از درون شما رخت برببندد

حتما بخوانید: مقاله شادی با لذت تندرستی در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

5- سعی کنید در زندگی، بخشندگی را به کرات

تجربه نمائید، و این حس شادی و شادمانی بعد

از بخشش(البته معقول) را به خوبی تجربه نمائید.

ادامه راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی:

6- در صورت داشتن نوه، حتماً از وجود این

بمب های انرژی استفاده لازم و مناسب را ببرید،

البته در این خصوص، توصیه های مربوط به زیاده روی

در این امر نیز باید مدنظر قرار گرفته شود.

7- با محیط خود و زیبائی های اطراف خود، به خوبی

ارتباط برقرار کنید و این اجازه را به خودتان بدهید که

به جای دیدن خار در ساقه گل، گلبرگ های گل،

رنگ های مطبوع و بوی خوب و دلنشین آن، به وجودتان

جاری شده و شادی را برایتان چند برابر نماید.

8- آگاهانه با نور خورشید ارتباط برقرار کنید. از نور

خورشید آگاه باشید و هنگامی که آن را روی صورت

و بدن‌تان حس می‌کنید، به آن فکر کنید. در گرما و نور

آن حمام کنید. ارتباط خود را با این منبع انرژی

حیات‌بخش حفظ کنید.

9- خوش بین باشید و اجازه دهید دیگران نیز خوش بینی

را در وجود شما به نظاره بنشینند.

10- ورزش را فراموش نکنید، مخصوصاً همراه با دیگر

همسن و همکاران سابق خود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

نگهداری از بیماران

نگهداری از بیماران

نگهداری از بیماران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکی از

مسائل مبتلابه عزیزان گنجینه نیروی انسانی است.

در زندگی گاهی اوقات همسر، یا فرزندان دچار بیماری گردیده

و به ناچار، فرد می بایست از آنان نگهداری نموده و مراقبت از

آنان در اولویت می باشد. حال اگر این اتفاق در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) فرد روی دهد، به دلیل مسائل متفرقه

و از جمله مسائل اقتصادی که برای گنجینه های نیروی انسانی

به وجود می آید، موارد متفاوت می باشد. و فشار مضاعفی بر

پیکر، پیشکسوت(بازنشسته) وارد می نماید، اما چگونه می بایست

با این فشارها کنار آمد و با آنها مقابله نمود، خود یکی از مواردی

است که می خواهیم در این مقاله به آن بپردازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فعال بودن در دوران بازنشستگی و دوری

از بیماریها را نیز مطالعه فرمائید.

نگهداری از بیمار در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

به چه صورتی باید باشد؟

همانگونه که یک آتش نشان، در موقع رفتن به مأموریت،

در ابتدا نسبت به ایمن سازی خود و اطراف خود اقدام می نماید

و سپس در جهت امدادرسانی قدم برمی دارد، عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) نیز می بایست، ابتدا نسبت به مقاوم سازی

و بالابردن انگیزه خود، اقدام نموده و پس از تکمیل انرژی خود،

نسبت به امدادرسانی به بیمار، اقدام نمایند.

زیرا در زمانی که انرژی بدن، کاهش یابد،

بیماری نیز بدن را فرا می گیرد و در زمانی که انرژی روحی

فرد کاهش یابد، فرد به افسردگی دچار می شود.

لذا مراقبت از عدم کاهش انرژی، بسیار مهم و حیاتی است

و می بایست مرتب مورد بررسی قرار گیرد.

چرا باید از بیمار مراقبت نمائیم؟

 

خوب این دیگر از بدیهیات است، زیرا که در زمانی که یکی

از افراد خانواده دچار بیماری می گردد، این وظیفه بقیه افراد

و همسر است که از او نگهداری و پرستاری نماید.

و در جهت این نگهداری نیز، می بایست، عشق و محبت

فراوان نثار فرد بیمار نمایند.

البته لازم به ذکر می باشد که این عشق و محبت، چنان باید باشد

که فرد بیمار را به بیماری معتاد ننماید، و فرد بعلت اینکه عشق

و محبت خانواده و همسر را بدست بیاورد، اقدام به تمارض ننماید.

زیرا زمانی که فرد اقدام به تمارض نماید، بدن تفاوت بین تمارض

و بیماری را متوجه نمی شود، همانگونه که تفاوت بین خنده زورکی

و خنده واقعی را نیز درک نمی نماید.

پس فرد مطمئناً دچار بیماری گردیده و امراض مختلف

گریبانگیرش خواهد شد.

راه کار اجرائی آن است که سعی نمائیم، عشق و محبت خود

را مثل سابق(البته کمی بیشتر) به بیمار نشان داده و در جهت

بهبود بیمار، قدم های مناسب و مفید برداریم.

پیشنهاد می شود، مقاله خنده و نقش آن در سلامتی پیشکسوتان

(بازنشستگان) را نیز مطالعه نمائید.

چطوری باید از بیماران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

نگهداری نمائیم؟

 

 برای نگهداری از بیماران، باید به نکات ذیل توجه نمود:

  • هم‌دوش آنها باشید
  • نوبت پزشک برایشان بگیرید
  • گوش شنوایی برایشان باشید
  • مراقب هزینه‌ها و خدمات درمانی باشید
  • به آنها دلگرمی دهید
  • اطلاعات خود را بالا ببرید
  • از مشاوره کمک بگیرید

تا جایی که می‌توانید حس اعتماد به نفس و استقلال را در بیماران

تقویت کنید و کاری کنید که مانند زمان قبل از بیماری فعال باشد؛

به طوری که تا حد امکان اجازه دهید خودشان کارهای روزمره

را انجام دهند و در صورتی که نیاز به کمک داشتند، از آنها

دریغ نکنید. اعتماد کردن در انجام کارها به آنها اعتماد به نفس می‌دهد.

سعی نکنید به تنهایی همه کارها را انجام دهید.

نگهداری از بیمار به مرور خستگی زیادی را به دنبال می‌آورد،

بنابراین هرگز قبول کمک دوستان و اقوام را رد نکنید.

همکاری با دیگران فرصت‌های خوبی را در اختیار شما قرار

می‌دهد تا به بهترین نحو از بیمار نگهداری کنید.

کاهش استرس در نگهداری از بیمار:

به منظور کاهش استرس بهتر است این راهکارهای ساده را دنبال کنید:

* نگرش مثبتی داشته باشید.

* این را بپذیرید که برخی اتفاقات خارج از کنترل شما هستند.

* به جای عصبانی شدن، از گفته‌های خود دفاع کنید و عقیده‌ها،


نظرات و احساسات خود را به جای خشمگین شدن، بروز دهید و ابراز کنید.

* آرام شدن بعد از عصبانیت را فرا بگیرید.

* به طور منظم ورزش کنید. بدن زمانی که در شرایط مناسب و


خوب جسمانی قرار داشته باشد، راحت‌تر با استرس مقابله می‌کند.

* غذاهای مقوی و متعادل مصرف کنید.

* استراحت کنید و به مقدار کافی بخوابید. بدن برای رها شدن از


اتفاقات پراسترس روزمره به بازیابی نیاز دارد که با خواب


می‌تواند این کار را بخوبی انجام دهد.

* از مواد مخدر و مشروبات الکلی برای کاهش استرس خود استفاده نکنید.

* می‌توانید از گروه‌های حمایتی مشابه برای رد و بدل کردن


تجربیات خود استفاده کنید و متوجه شوید که شما در مواجهه


با چنین شرایط دشواری تنها نیستید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

کنترل علائم تندرستی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنترل علائم تندرستی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنترل علائم تندرستی به خاطر این است که بر اساس یک

مثل قدیمی، پیشگیری بهتر و کم هزینه تر از درمان است.

امروز در مراسمی، یکی از همکاران از مشخص شدن بیماری مادرش

در چند روز گذشته خبر داد و اینکه بیماری سرطان روده ایشان،

پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته و علیرغم اینکه برای چهارشنبه

هفته آینده یعنی 5 روز دیگر، نوبت عمل گرفته بودند،

لکن نمی دانست که مادر ایشان می توانست به آن روز برسد یا خیر؟

در همانجا این سئوال برای من پیش آمد که چرا اینقدر دیر متوجه

ناراحتی مادرشان شده اند با وجودی که مرتباً از حال ایشان با

اطلاع بودند.

بخاطر همین اصل در این مقاله می خواهیم بر روی این مقوله

بحث و بررسی انجام دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله  برای جلوگیری از

آلزایمر چکار باید کرد؟ را نیز مطالعه نمائید.

کنترل علائم تندرستی چیست؟

همانگونه که هر وسیله ای یک سری وسائل و تجهیزات بر روی خود

دارد که عملکرد سیستم را نشان میدهد و در موقع آسیب دیدگی،

معمولاً یک چراغ قرمز در آنها روشن می گردد که جهت تعمیر

آن تجهیز استفاده گردد.

و یا داشبورت خودرو که از علائم و تجهیزاتی که با عملکرد

سیستم در ارتباط می باشد پر شده است، که مثلاً سرعت،

دور موتور، دمای آب و … مربوط به موتور را نشان می دهد.

به همان صورت نیز در بدن انسان نیز یکسری از حسگرهای

اصلی وجود دارد که شما در زمان مراجعه به پزشک،

اولین کار پزشک آن است که این حسگرها را در صورت

نیاز تست و بررسی نماید.

این علائم، دقیقاً مرتبط با عملکرد سیستم اصلی بدن می باشد

و بالا و پائین رفتن درجه هر یک از آنها، می تواند گویای

تغییراتی در وضعیت بدن باشد.

پیشنهاد می شود مقاله تیروئید در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه نمائید.

چرا کنترل علائم تندرستی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

ضروری است؟

          

حال که متوجه شدیم کنترل علائم تندرستی چیست،

ضرورت آن را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیان می نمائیم.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به علت کمبود تحرک و

افزایش استرس و نگرانی در بعضی از اوقات، منجر به

وقوع تغییراتی در عملکرد سیستم ایمنی بدن می گردد.

و اطلاع از این تغییرات و پیگیری این تغییرات می تواند در

سلامتی ما تأثیر بسزائی بگذارد. حال اگر این اطلاع و پیگیری،

هر چه سریعتر اتفاق بیفتد، می تواند منجر به رفع آن سریعتر و

با هزینه کمتر رخ دهد.

اکثر پزشکان بر این باور هستند که درمان سرطان کاملاً امکان

پذیر است، به شرطی که در همان اوایل کار، اطلاع حاصل شود.

لذا اطلاع از وضعیت بدن و سیستم ایمنی بدن و نحوه کارکرد آن

بوسیله حسگرهای خیلی دقیق و کارآمدی که بصورت خودکار در

بدن ما قرار داده شده است، میتواند در درمان و رفع استرس ما،

تأثیر بسزائی داشته باشد.

چگونه می توان علائم تندرستی را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنترل نمود؟

هم اکنون که دانستیم چرا باید علائم تندرستی کنترل گردد.

به علائم تندرستی نگاهی می اندازیم .

لازم است که این علائم مرتباً، حداقل هر دو هفته یکبار کنترل

و تغییرات آن ثبت و ضبط گردد، در صورت تغییرات،

سریعاً جهت اطلاع از وضعیت تغییرات اقدامات لازم

صورت پذیرد.

علائم تندرستی عبارتند از:   

  • ضربان قلب: یکی از مهمترین علائم تندرستی که معمولاً
    نیز توسط پزشکان در هر مراجعه کنترل می گردد،
    ضربان قلب می باشد. بهینه است که کنترل ضربان قلب،
    صبح بعد از بیدار شدن انجام شود.
  • ریتم تنفس: تعداد تنفس در دقیقه یکی دیگر از کنترل های
    علائم تندرستی است. که برای هر سن متفاوت است.
  • فشار خون: یکی دیگر از علائم تندرستی است، که میزان
    آن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شاید کمی بالاتر از
    حد معمول برود، بهر صورت تغییرات آن باید زیر نظر
    گرفته شود.
  • قند خون: که باید حداقل هر شش ماه یکبار کنترل و بررسی گردد.

             

  • دمای بدن: یکی از علائم حیاتی مهم، دمای بدن می باشد
    که در صورتی که فشار خون پائین آید، دما پائین آمده و
    در صورت بالا رفتن فشار خون، اتوماتیک دمای بدن نیز
    بالا می رود.
  • حبس تنفس: زمان حبس تنفس نیز یکی دیگر از علائم
    تندرستی است که باید مرتباً کنترل گردد.
  • شاخص توده بدن: که نسبت قد به وزن می باشد.
    و باید این نکته را یادآور شد که قد هر انسان در طول
    شبانه روز، بین 2 تا 3 سانتیمتر تغییر پیدا می کند.
    پس کنترل ها باید در یک ساعت مشخص از شبانه روز
    انجام گردد.
  • انعطاف بدن: یکی دیگر از شاخص ها تندرستی،
    انعطاف بدن می باشد، اینکه دستان تا کجا می تواند
    کش بیاید، یا تا چه میزان می توان کمر را خم نمود،
    یا تا چه میزان می توان زانوان را خم نمود، نیز
    می تواند بصورت مرتب توسط هر فرد کنترل گردد
    و با انجام حرکات ورزشی، روز بروز بر انعطاف بدن،
    افزود و در صورتی که انعطاف بدن در دوران
    پیشکسوتی(بازنشستگی) تحت کنترل باشد،
    از بسیاری از مسائل این دوران می تواند جلوگیری نمود.

                 

  • تعادل بدن: اینکه تا چه اندازه می توانید بر روی یک پا
    قرار گیرید، یا تا چه اندازه می توانید بر روی پنجه ها
    قرار گیرید، نیز یکی دیگر از علائم تندرستی است.

    این علامت را نیز می توان با انجام تمرینات ورزشی به
خوبی افزایش داد.

  • حالات بدن: انواع و اقسام حالات بدن، مثل ضعف،
    سستی و بی حالی مرتب باید تحت بررسی گردد
    چون این حالات همگی نشانه های عملکرد ناصحیح
    دستگاه اصلی بدن است.
  • آب بدن: این علامت را نیز می توان از رنگ و بوی ادرار
    کنترل نمود. زیرا بدن به مقدار زیادی آب در طول
    شبانه روز نیاز دارد، در صورت کمبود، این کمبود،
    به خوبی در رنگ و بوی ادرار خودنمائی خواهد نمود.

امیدوارم با کنترل علائم فوق، دیگر شاهد اتفاق هائی که برای

 همکار ما، رخ داده است، نباشیم.

و همیشه ما یک قدم از بیماری ها جلوتر باشیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

داستان زندگی من

داستان زندگی من، مثل همه داستان های دیگر افراد، از آنجائی شروع

شد که جوانی 22 ساله پس از اتمام خدمت سربازی، به چندین محل که

به او پیشنهاد شده بود، مراجعه و هر مکانی را با یک دلیل از طرف

خودش جهت کار، رد نمود.

نهایتاً با مشاوره یکی از دوستانش به اداره­ای دولتی زیر نظر وزارت

راه و ترابری(آن زمان) وارد شد و مقرر گردید که 30 سال از بهترین

سالهای عمرش را در آنجا سپری نماید. با وساطت یکی از هم محلی­ها

که در اداره از حسن شهرت خوبی برخوردار بود، به صورت روزمزد

در آن اداره(زمانی که هنوز در مرخصی سربازی بود)، مشغول به کار شد.

همان موقع به عنوان مسئول دفتر یکی از معاونین آن اداره به خدمت گرفته شد.

در همین زمان، در سرویس حمل و نقلی که از طرف اداره برای

رفت و آمد کارمندان در نظر گرفته شده بود. یکی از کارمندان با

سابقه­تر هم محلی، رو به او کرد و گفت: بهتر است که سر این کار

نیائی و به کار آزاد روی بیاوری.

در ادامه عنوان نمود که ما بخاطر سابقه­ای که در آنجا داریم،

امکان خروج از اداره برایمان وجود ندارد! اما این جوان که تازه

با وساطت تنی چند از دوستان به این اداره وارد شده بود، سرخوش

از استخدام در آن اداره بود و داشتن شغلی تمام وقت در یکی از

ادارات دولتی برایش آرزو بود، کسی نبود که با این نصیحتها،

صحنه را خالی نماید. لذا نصیحت را نشنیده گرفت و به رفتن به

اداره ادامه داد.

حالا بعد از 30 سال از آنزمان، درست در اردیبهشت ماه سال 1395

بود که یکی از بهترین دوستانش که در اداره حتی به برادران دوقلو

معروف شده بودند، بخاطر تکمیل زمان خدمتش، پیشکسوت(بازنشسته)

و از اداره منفک شد.

مسئول بازنشستگی اداره به این جوان نیز اعلام نمود که پایان سال،

نوبت پیشکسوتی(بازنشستگی) ایشان فرا می­رسد.

پیشنهاد می شود مقاله الهی پیر شی را

مطالعه فرمائید.        

ادامه داستان در زمان حال:

این داستان زندگی اداری نگارنده بود، چقدر زود گذشت، 30 سال

(البته با احتساب خدمت سربازی)، مثل برق گذشت. و در حال

آماده شدن برای پیشکسوتی(بازنشستگی) بودم که چند تا اتفاق،

جریان زندگیم را دچار تحول نمود و مرا به وادی تحقیق و تحقق،

در امور پیشکسوتان(بازنشستگان) کشاند.

هر چند که خواهی نخواهی، باید وارد این جرگه می­شدم، اما نه بعنوان

مدّرس و مشاور، بلکه بعنوان یک پیشکسوت(بازنشسته)، مانند باقی

پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز که قبل از نگارنده از اداره منفک

شده بودند، چه بسا با مسائل مبتلابه، روبرو میگردید.

اتفاق اول، در مسیر زندگی:

اولین اتفاق در تابستان برایم رقم خورد و در آن زمان، پیرمردی

108 ساله در خیابان­های تهران مشاهده شد که پس از سئوال در

خصوص توانائی جسمی و امید به زندگی، اقدام به بالا آوردن پای

خود تا بالای سر خود می­نماید. در گفته­هایش امید به زندگی تا سن

1000 سالگی مثل حضرت نوح را با صدای بلند اعلام می­دارد.

اتفاق دوم در مسیر زندگی:

اتفاق دوم، در محل کارم بود، یکی از همکاران قدیمی با 87 سال

سن بصورت فعال در اداره رفت و آمد دارد و اقدام به خرید و فروش

پوشاک(کت، شلوار، کیف، کفش، کمربند و …) به همکاران بصورت

نقد و اقساط می‏نماید. یکی از موارد مختص به این همکار، این است

که مبلغ قسط در زمان معامله با همکاران، اصلاً برایش مهم نیست،

لیکن، حافظه این مرد، بسیار قوی و مثل یک کامپیوتر است، تمام مسائل

و مبالغ را بدون داشتن هیچگونه دفتر یا رسیدی، در ذهن می‏سپارد.

و اثری از آلزایمر در این مرد وجود ندارد.

این همکار پیشکسوت(بازنشسته) تا سن 87 سالگی بدون نیاز به

وسایل کمکی(عصا، عینک و …) به کشورهای مختلف سفر کرده

و وسایل قابل فروش را از آن کشورها، به ایران آورده و به همکاران

عرضه می­نماید. هر مرقع که این پیر مرد را می دیدی، یک کیسه

پر از پوشاک دستش بود و در 13 طبقه اداره مشغول تردد بود.

علت دنبال کردن موضوع و نوشتن کتاب:

چیزی که مرا به فکر نوشتن کتاب “الهی پیر شی” انداخت این بود

که بین آن نفر اول(پیرمرد 108 ساله)، و همکار ما که تا 87 سالگی

با شادی و نشاط و بدون نیاز به همراه زندگی می­کرد و بقیه

پیشکسوتان(بازنشستگان) همسن و سالش که از سن 60 به بعد،

باید حتما برای تردد کسی همراهیشان کند، چه تفاوتی وجود دارد.

برخی از همکاران در سن 55 تا 60 سالگی، علیرغم داشتن

وسائل کمکی(از جمله عصا و عینک و سمعک و ویلچر)، هنوز

قادر به تردد و انجام کارهای خود نیستند. و تعدادی دیگر از

همکاران به محض اینکه حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) را دریافت

نمودند و در منزل ساکن شدند، بر اثر شدت فشارات وارده،

خیلی زود، به دیار باقی می­شتابند.

 مقاله الماس ابدی است را از دست ندهید.     

علت این همه تفاوت در نوع زندگی و سلامتی چیست؟

بخاطر این بر آن شدم که راز تفاوت بین این دو را بیابم. و شروع

به بررسی موارد مبتلابه پیشکسوتان(بازنشستگان) و مطالعه کتب

مربوط به آنان نمودم.

در اولین گام، با چندین نفر از پیشکسوتان(بازنشستگان) که به

سنین بالا رسیده بودند و مشکلات عمومی (که بقیه پیشکسوتان

(بازنشستگان) با آنها دست و پنجه نرم می­نمودند) را نداشتند،

مصاحبه نمودم.

مصاحبه اول با پیشکسوت(بازنشسته) 82 ساله:

یکی از مصاحبه ها با مردی خونگرم که حدود 82 سال از خدا

عمر گرفته بود و حافظه خیلی خوبی داشت، انجام شد. این حافظه

بصورتی بود که در طی چندین دقیقه­ای که با ایشان مشغول مذاکره

و مصاحبه بودم، بارها و بارها، شعرهائی از شعرای نامدار در

موضوعات مختلف، برایم خواند. وقتی علت اینهمه هوش و حافظه

را جویا شدم، رمز عدم فراموشی و سالم بودن حافظه خود را،

مطالعه زیاد کتاب، حتی در همین سن بیان نمود و اعلام داشت

که با وجود اینکه مقداری از بینائی چشمانش کم شده است، اما

روزانه تا کتاب نخواند، آن روز را به پایان نخواهد رساند.

مصاحبه دوم، با پیشکسوت(بازنشسته) 70 ساله:

مصاحبه بعدی با یکی دیگر از پیشکسوتان(بازنشستگان) شهرستانی

بعمل آمد که پس از پیشکسوتی(بازنشستگی) در تهران به یکی از

روستاهای شهرستان طارم رفته و مشغول زراعت و کشاورزی

شده است. در زمان مصاحبه، حدوداً 8 سال از زمان پیشکسوتی

(بازنشستگی) گذشته بود، کار خود را خیلی بهتر و مفرح­تر از

شغل قبلی خود اعلام می­دارد، لازم به ذکر است که شغل قبلی

ایشان، کار در یکی از شرکتهای خودروسازی تهران بوده است.

پس از مصاحبه­های فوق الذکر، شور و هیجان برای یافتن موفق­های

این حیطه چند برابر شد و بدنبال رهبران پیشکسوت(بازنشسته) سالم

و سرپا گشتم. و آن موقع تازه به دوستانی رسیدم که بعد از پیشکسوتی

(بازنشستگی)، سالیان سال، مشغول به کار در ادارات دیگر بودند و

زمانی که از آنها در خصوص پیشکسوتی(بازنشستگی) پرسیدم،

جواب دادند که هنوز پیشکسوت(بازنشسته) نشدند و هنوز مشغول

کار هستند(در صورتی که حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) آنها حدود

10 الی 15 سال قبل صادر شده بود).

مصاحبه با پدر 110 ساله:

در این راه، با کمک یکی از دوستان دیگر که بر اساس قانون جذب

بر سر راهم قرار گرفت، به سراغ یکی از اقوام ایشان که

110 ساله بود، رفتیم و جالب این بود که این دائی عزیز(به قول

دوستم) هنوز دندان­های اصلی خود را به دهان داشت. و تنها ناراحتی

ایشان بعد از این مدت، کمی خمیدگی کمر بود که بدون عصا و

کمک از دیگران به صورت خمیده راه می­رفت.

علت خمیدگی کمر خود را نیز شکارهای فراوان انجام شده در زمان

جوانی، اعلام داشت و اعلام نمود که هم اینک در روستای خود به

کشاورزی و دامداری مشغول بودند. این فرد پیشکسوت(بازنشسته)،

علیرغم اینکه همسر اول ایشان در زلزله منجیل فوت نموده بودند،

امید به زندگی بالائی داشتند زیرا که از همسر دوم خود، دارای سه

فرزند بودند و فرزند سوم ایشان در زمان مصاحبه تنها 13 سال عمر

داشت و میخواست که در مراسم­های عقد و عروسی این پسر خود

شرکت داشته باشد.

مصاحبه با پدر 90 ساله:

همزمان پس از مصاحبه با دائی عزیز، فرد دیگری معرفی شد

که ایشان 90 سال از خدا عمر گرفته بودند و ناراحتی ایشان این

بود که بخاطر درد پائی که اذیتش کرده بود، مجبور شده بود،

به دکتر مراجعه نماید، و 40 روز در بیمارستان بستری شده بودند.

در زمان ملاقات، با وجود درد پا، به تنهائی در اطاق قدم میزد و

بدون اینکه مسأله­ای را فراموش نماید به راحتی صحبت می­کرد.

و از اینکه دیگر نمی­تواند راه برود و تنها روزانه 2 کیلومتر با

وضعیت فعلی راه میرود، گله و شکایت داشت.(لازم به ذکر است

که منزل این فرد در روستاهای کوهستانی بود)!

مشت نمونه خروار است،

اینها نمونه­هائی از افرادی هستند که می­خواهند زندگی پرثمر و

مفیدی داشته باشند. کسانی که سن تقویمی برای آنها، خیلی قابل

توجه نبوده و تنها به کارهای انجام داده و کارهائی که باید انجام

دهند، فکر می­کنند و در عین حال برنامه­ریزی برای انجام کارهای

آینده دارند.

البته تعدادی از دوستان در زمان شروع به کار، می­گفتند که تو

دنبال سالمندان رفتی، نه بازنشستگان، در صورتی که بدنبال کسانی

بودم که علیرغم بالارفتن سن، هنوز خود را پیشکسوت(بازنشسته)

نمی­بینند و به همین دلیل از توانائی بالاتری نسبت به همسن و

سالانشان(اگر وجود داشتند) برخوردار هستند.

این عزیزان شاهدان ادعاهایم هستند، زمانی که رموز سلامتی و

شادابی آنها که در اکثر آنها مشترک بود، را یافتم و سعی نمودم در

این سایت، تمام این رموز را در جهت بازگرداندن سلامتی و نگهداری

سلامتی پیشکسوتان(بازنشستگان) به نحو شایسته ارائه نمایم.

      

امیدوارم بتوانم، این رموز سلامتی و شادابی، را به طرز صحیح،

با بیانی فصیح، ساده و کامل به اطلاع کلیه عزیزان پیشکسوتان

(بازنشسته) برسانم.

من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم        

     تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

چرا پیشکسوت(بازنشسته) آئینه شاغل است؟

چرا پیشکسوت(بازنشسته) آئینه شاغل است؟

پیشکسوتان(بازنشستگان) آئینه شاغل است، این تنها قسمتی از سخنرانی

آقای حسین دهقان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح است که در

نخستین نشست مجمع کانون بازنشستگان وزارت دفاع و پشتیبانی

نیروهای مسلح، ایراد فرمودند.

براستی پیشکسوتان(بازنشستگان) آئینه تمام نمای شاغلین هستند؟

چرا به پیشکسوتان(بازنشستگان) آئینه می گویند؟

پیشنهاد می شود، مقاله الماس ابدی است، را مطالعه فرمائید.

آئینه چیست؟

در تعریفی که ویکی پدیا از آئینه دارد آمده است:

آینه، وسیله‌ای است که به علت صافی و بازتاب بالایش،

بر رویۀ خود، تصویر اجسام را نشان می‌دهد.

اینکه آئینه تصویر اجسام را نشان میدهد و بدون کم و کاست،

ناشی از صاف بودن و تمیز بودن آن دارد و از این که هیچ چیز

مخفی و ناپیدائی در آن وجود ندارد.

مقاله الهی پیر شی را از دست ندهید.

چرا پیشکسوتان(بازنشستگان) آئینه شاغلین هستند؟

پیشکسوتان(بازنشستگان) از آن جهت آئینه شاغلین لقب گرفته اند

چون فردای شاغلین را پیشکسوتان(بازنشستگان) شکل می دهند

و شاغلین پس از چند صباحی به همین صف می پیوندند.

پس هر چه به پیشکسوتان(بازنشستگان) رسیدگی گردد، به همان نسبت،

شور و اشتیاق شاغلین نیز افزایش می یابد، زیرا که می دانند چنین

امکاناتی نیز برای آنان در زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) مهیا می باشد.

و همین به آنان امید می دهد که کسانی هستند که به فکر آسایش آنان

در زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) هستند و آنها را پس از 30 سال

خدمت، کار و تلاش در محل اشتغال، به حال خود رها نمی کنند.

و اگر به پیشکسوتان(بازنشستگان) رسیدگی خوب و مناسب نشود،

و شاغلین این مسئله را دریابند، به همان نسبت، بر روی شور و اشتیاق

و عملکرد آنان اثر گذاشته و از بهره وری آنان احتمالاً کاسته خواهد شد.

استطاعت مالی در زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) یکی از مسائلی است

که همواره ذهن این عزیزان را به خود مشغول داشته و آنان را نگران

می نماید.

زیرا در زمانی که گنجینه های نیروی انسانی، حکم پیشکسوتی(بازنشستگی)

را دریافت می دارند، دقیقاً، دیگر فرزندان هر یک تقریباً مستقل شده و

زندگی جدیدی را آغاز نموده و شاید حتی بچه دار نیز شده باشند و فرد

پیشکسوت(بازنشسته) علاوه بر اینکه منبعد باید وظیفه پدر/مادر را دارد،

وظیفه پدر بزرگ/مادربزرگ را نیز دارا می باشد.

و مشخص است که همگان از بزرگان، انتظارات بیشتری دارند و

درست است که فرزندان خانه را ترک نموده اند، اما هر یک با چند

تا اضافه تر برای میهمانی و مراسمات مختلف مجدداً به خانه برمی گردند

و آن زمان است که بحث مسائل اقتصادی، شدیداً خودنمائی می نماید.

چطوری به پیشکسوتان(بازنشستگان) احترام بگذاریم؟

احترام به پیشکسوتان(بازنشستگان) شامل قانون و قاعده خاصی نیست،

کافی است که کمی به آنان توجه نموده و به مسائل و مشکلات آنان به

دقت تمرکز کرده و در جهت حل آن مسائل و مشکلات قدم بردارید.

پیشکسوتان(بازنشستگان) افرادی هستند که حداقل 30 سال از بهترین

سالهای عمر خود را در ادارات و سازمانهای مختلف، به سر برده اند

و حال که به گفته بعضی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) – البته با

نظر نگارنده کاملاً این گفته متفاوت است- نیروی بدنی کاهش یافته و

توان و نای گذشته را ندارند و به گوشه ای پناه می برند، شایسته است

که به نحو مقتضی و با احترام با این گنجینه های پر ارزش نیروی انسانی

رفتار گردیده و آنان را مورد تکریم قرار دهند.

تا حد امکان، به وضعیت معیشت آنان توجه لازم مبذول گردد،

در جهت خدمات گردشگری آنان و داشتن اوقاتی جهت بودن با

همکاران سابق خود، البته با یک مشاور که به مسائل مثبت تمرکز

نمایند، اقدامات لازم به عمل آید.

      

در جهت خدمات درمانی افراد، توجه ویژه به عمل آید.

و نسبت به رفع دغدغه این عزیزان در خصوص اشتغال فرزندان،

نیز مساعدت لازم به عمل آید.

یک خاطره:

در یکی از سالها که نیاز به وام داشتم، توسط یکی از عزیزان

که هم اکنون نیز در جرگه گنجینه های نیروی انسانی قرار گرفته،

به یکی از صندوقهای قرض الحسنه جهت گرفتن وام معرفی گردیدم.

پس از تهیه مدارک مورد نیاز، زمانی که به صندوق مربوطه مراجعه

نمودم، با افراد و کارمندانی مواجه شدم که همه میان سال بوده و برای

کلیه کسانی که به هر علت نیازمند مبلغی برای گذران زندگی شده بودند،

علیرغم اینکه متأسفانه در اکثر بانکها، با این افراد بصورت غیر برخورد

می نمایند، آنها با احترام و نهایت شایستگی برخورد می نمودند.

و تمام افکار آنها این بود که این افراد، تنها نیازمند مبلغی پول جهت

برطرف نمودن مسائل زندگی خود هستند اما ارزش و احترام انسانی

آنان، قابل تقدیر و ستایش است. به همین دلیل از زمان ورود به این

صندوق این حس ادب و احترام از طرف کلیه کارکنان و مسئولین

صندوق به خوبی گویا و نمایان بود.

در همین جا، به این فکر افتادم که اگر کلیه خدمتگزاران صندوق های

بازنشستگی و کانون های بازنشستگی، با این عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) بسان همان کارکنان صندوق فوق الذکر برخورد نمایند،

چقدر دنیا قشنگ تر و زیباتر می شود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

تلقین منفی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تلقین منفی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تلقین منفی وضعیتی است که فرد با وارد شدن به

دهه 5 زندگی، شدت حملات آن افزایش یافته و بر

اساس تلقینات منفی جامعه، یا خود ناخودآگاه وارد

وضعیت ناتوانی جسمی و روحی می گردد، و یا توسط

اطرافیان و با گفتن و القاء باور غلط، فرد افسرده می شود.

امروز که جهت معاینه چشم افراد خانواده به چشم پزشکی

مراجعه نمودم، با خود گفتم حال که به اینجا آمده ام، چشمان

خود را نیز معاینه نمایم و وضعیت آن را مجددا بعد

از چند سال، بررسی نمایم.

زمانی که نوبت به اینجانب رسید و دکتر قبل از اینکه معاینه

من را شروع نماید، ابتدا از من عدد سنم را پرسید و وقتی

مطمئن شد که وارد دهه 5 عمرم گردیدم، با گفتن جملاتی سعی

در قانع نمودن من نمود که اگر هم مشکلاتی در چشمان من

دیده شود، ناشی از افزایش سن می باشد و از این بابت نباید

ناراحتی به خود راه بدهم.

لکن ایشان متوجه این بحث نبود که من خود، مدرس

توانمندسازی عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می باشم

و عدد سن، تنها یک عدد جهت نمایش میزان سالهای

تجربه ما می باشد، نه عددی جهت عمر ما.

دکتر پس از معاینه چشمان من، با ناراحتی اعلام کرد که

نمره چشم من به عدد 0/5 رسیده است، غافل از اینکه

قبل از آن، و در معاینه قبلی، نمره چشم من 0/75 بود

و عملاً 0/25 نمره چشمم بهتر شده بود.

لذا در این مقاله بر آنم که تلقینات دیگران را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) مورد بررسی قرار دهم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله شادی با لذت تندرستی را مطالعه فرمائید.    

تلقین به چه معناست؟

در لغت نامه دهخدا،  تلقین کردن : تعلیم کردن و پند دادن .

(ناظم الاطباء). چیزی را در ذهن و فکر کسی حقیقت

جلوه دادن. کسی را به چیزی معتقد کردن آمده است.

با توجه به معنای تلقین، متوجه می شویم، که تلقین باوری

است که توسط دیگران در ذهن ما به صورت مثبت یا منفی

ثبت و ضبط می گردد.

که متأسفانه در خصوص عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)،

این تلقینات اکثراً به صورت منفی در جامعه رواج دارد.

همانگونه که قصۀ آن پدر عصا به دستی که دیسک کمر داشت

را در مقاله “زندگی کنیم یا فقط  زنده باشیم

به آن اشاره داشتم بر اساس تلقین اطرافیان خود، کاملاً خود را

باخته و برای رفتن آماده شده بود، لکن بعد از ملاقات با اینجانب

و با لطف خدا و خواست خودش، مجدداً لبخندی به زندگی زده

و زندگی جدیدی را آغاز نمود.

چرا نباید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به تلقین منفی

توجه نمود؟

                    

بارها و بارها در مقالات متعدد، به غلط، ورود به دوره

دوم زندگی، یا همان دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را

دوران افول نیرو، توان و … اعلام نموده اند. و این تلقین

منفی متأسفانه در جامعه ما کم نیست.

و باز هم متأسفانه با بررسی هائی که اینجانب در طی این

مدت انجام دادم، به این نتیجه رسیدم که این تلقینات منفی به

طور کامل در تعدادی از عزیزان گنجینه های نیروی انسانی،

به باور تبدیل شده است، به صورتی که همکار قدیم ما که

در زمان اشتغال کاملاً سرحال و قبراق بود، در سن 62 سالگی،

به مانند یک پیرمرد 96 ساله نمود می کرد و در زمانی که از

ایشان در خصوص وضعیت جسمانی پرسیدم، ایشان اعلام داشت

که دیگر زمان رفتن است و کم کم، انرژی و توانش پائین می آید.

مشخص است که قبول و باور این تلقینات تا چه حد می تواند

در وضعیت جسمانی عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) اثر منفی

بگذارد و وضعیت روحی آنها را و به دنبال آن، وضعیت

جسمانی آنها را تحت الشعاع خود قرار داده و به مرحله

نابودی بکشاند.

لذا باید عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) به این موضوع

توجه کامل و کافی داشته باشند.

 پیشنهاد بعدی جهت مطالعه مقاله، کیف های خود را

زمین بگذارید، است.

چطور در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از تلقین منفی

دوری نمائیم ؟

تلقین منفی نافذتر از تلقین مثبت عمل می کند. پس باید

مراقب کلامی که بر زبان می آوریم, کسانی که هم صحبت

می شویم, جاهایی که میرویم و مطالبی که می خوانیم باشیم.

در ذیل 12 راه برای مبارزه با تلقین منفی ارائه می گردد:

1-   در هر وضعیتی، به دنبال چیزهای خوب و مفید آن

وضعیت بگردید و آنها را بیابید.

2-   یادآوری: مردم به چیزی که می گویند یا انجام

می دهند، خیلی اهمیت نمی دهند.

3-   پرسش را مطرح کنید: آیا باید شما را جدی بگیرم؟

4-   منفی بودن را در محیط اطراف خود جایگزین کنید.

5-   برای عدم مواجه با هیولای تلقین منفی، در زمانی که

آن تنها یک تفکر کوچک منفی است، با آن مقابله نمائید.

6-   بیایید و در باره آن تلقین صحبت کنید و آن را رد نمائید.

             

7-   در زمان حال زندگی کنید.

8-   تمرین های کوتاه کوتاه انجام دهید.

9-   اجازه ندهید ترس های مبهم شما را بکشند.

10- مثبت بودن را به زندگی دیگران منتقل کنید.

11- برای برخی از چیزهایی که ممکن است اغلب شما

را مجبور به انجام آن بدانید سپاسگزار باشید.

12- فردا شروع کنید به طوری که یک روز برای شما

لحظه ای مثبت ایجاد کند.

چطور در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از تلقین مثبت

استقبال نمائیم ؟

در مقابل تلقین منفی, تلقین مثبت را داریم. تلقین مثبت باعث

رهایی فرد از ترس, تنش و اضطراب می شود. خلاقیت ر

ا بالا می برد, به زندگی و شغل و هدف و انگیزه می بخشد,

اشتیاق را در زندگی بیشتر می کند, عادات عصبی ناراحت

کننده را برطرف می نماید, باعث افزایش مهر و محبت به

دیگران می شود و در نهایت امیدواری را بهبود می بخشد.

تلقین مثبت, شما را به موفقیت می رساند.

روانشناسان یکی از مهم ترین ارکان موفقیت را تلقین مثبت

می دانند. برای تلقین مثبت باید نکاتی را در نظر داشت:

1-  تلقین باید به دفعات و کرات انجام شود.

2- هر چه تلقین زیباتر باشد بیشتر تاثیر دارد.

میتوانید شعرهای مثبت و امیدبخش بخوانید,

جملات زیبا در صحبتها به کار برید.

3- تلقینی که توسط افراد مهم و افرادی که برایمان

عزیز هستند بیان می شود اثرش بیشتر خواهد بود.

4- اگر تلقین را باور کنیم, سریع تر اثر می گزارد.

5- تاثیر تلقین در زمان آرامش بیشتر است. 

6- در پانزده دقیقه شبها قبل خواب و صبح ها بعد بیدار شدن,

اثر تلقین سه برابر زمانهای دیگر است.

پس صبح را با جملات زیبا و امید بخش شروع کنید و

شبها به امید روز بهتر دیگر به خواب روید.

7- برای اینکه جمله تلقینی بهتر و سریعتر اثر کند,

می توانید آن جمله را حفظ کنید یا در جایی قرار دهید

که چشمتان مدام به آن باشد.

8- از جملات مثبت برای تلقین استفاده کنید.

مثلا به جای اینکه بگویید نمی ترسم, بگویید من شجاع هستم.

9- جملات را به زبان حال بگویید.

10- در جملات تلقینی (تاکیدی), باید احساس وجود داشته باشد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.