شور و نشاط در دوران بازنشستگی

شور زندگی در دوران بازنشستگی

زمانی که بالاخره، شاهین بازنشستگی، بر شانه های فرد پس از سالیان سال خدمت در اداره یا محل کار، نشست، زمان خداحافظی با محل کار و اشتغال، و رفتن به منزل است.

عده ای این زمان را، پایان زندگی می دانند

و عده ای دیگر، تازه آن را شروعی دوباره برای زندگی دوم می دانند.

آنهائی که در گروه دوم، قرار دارند، اتوماتیک وار، شروع به حرکت و ایجاد کسب و کار جدید، و یا استفاده بهینه از این دوران فراغت بسیار زیاد می نمایند. و در این راه، به هیچ عنوان، حتی نام بازنشسته را بر خودشان نمی گذارند و دیده شده، که برخی از این عزیزان، حتی از این لقب، که به آنها داده می شود، بسیار ناراحت و عصبانی می شوند

و در جواب می گویند،(البته بر اساس مشکلات متعددی که در اطراف وجود دارد) که بازنشسته، یک فرد بی تحرک و بی هدف است، در صورتی که ما، همچنان به کار و تلاش و فعالیت خود ادامه داده و بهینه و مفید از این اوقات، استفاده میکنیم.

اما. اما. اما

میرسیم به گروه اول

گروهی که این دوران را پایان زندگی می دانند و به همین خاطر، دیگر شور و هیجانی برای ادامه فعالیت و تلاش، و حتی تفریح و لذت بردن از شرایط و محیط را برای خود، مهیا نمی کنند.

و بصورت خیلی متعجبانه، حتی از موقعیت هایی که امکان دارد که برای آنها، شادی آور و لذت بخش باشد یا به نوعی، سودی برای آنها، نیز میسر باشد، اتوماتیک وار، حذر کرده و فراری هستند.

این افراد چه کسانی هستند

چرا شور زندگی در این افراد، به پائین ترین حد خود می رسد.

 

پیشنهاد می شود مقاله مهربان بودن با خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟ را نیز مطالعه فرمائید.

 

شور زندگی در دوران بازنشستگی، چیست؟

در تعریفی که آقای مصطفی ملکیان(روانشناس) از شور زندگی دارد که معقتقد است اگر انسان‌ها دارای شورونشاط زندگی باشند مسئله معنای زندگی منحل می‌شود، اما اگر شور زندگی نداشتند و مسئله معنای زندگی ایجاد شد، باید با جعل معنا این مسئله را حل کنند.

شور زندگی، در اصل به زندگی معنا و مفهوم می دهد و اگر شوری در زندگی داشتی، یعنی معنائی و مفهمومی نیز وجود دارد که به خاطر آن، تلاش و کوشش و امیدواری وجود داشته باشد.

 

چرا شور زندگی در دوران بازنشستگی، اهمیت دارد؟

اگر این شور در زندگی، مرده باشد، دیگر زندگی، آن معنا و مفهوم خویش را از دست داده، و تلاش و کوشش، بی معنا شده و امکان اینکه بتواند فرد را مجدداً به زندگی امیدوار کند، بسیار پائین می آید.

باید دقیقا، به معنای شور زندگی برگردیم، که چرا باید در این دوران، شور زندگی در بازنشستگان گرامی، افرادی که حداقل 30 سال، کار و تلاش نموده و تجربه ها و مهارت ها کسب کردند و اکنون در کار خود، به درجه استادی رسیده اند، تا این حد افول کند.

متأسفانه در کشور ما، جائی برای اینکه به شاغلین عزیز، این امر را گوشزد نماید که خود را برای دوران پر پیج و خم بازنشستگی فراهم نمایند، وجود ندارد، و از طرفی، مواردی که در این دوران، برای فرد بازنشسته به وجود می آید، اگر برای آن، برنامه ریزی لازم صورت نگرفته باشد، عملاً می تواند، فرد را مستأصل یا زمین گیر نموده  و مشکلات و مسائل فراوانی را نصیب فرد گرداند.

و خوشبختانه، مجموعه ما، طی تلاشی چندین ساله، برای تعدادی از سازمانها و ادارات، سمینارها و کارگاههایی در این خصوص برگزار و تعدادی را جهت ورود به این دوران آماده نمود و از طرفی، با چاپ کتاب، الفبای بازنشستگی، امکان آشنائی باقی عزیزان را مطالعه این کتاب، با این دوران فراهم نمود.

حال پس از این موارد، اگر مجدداً این شور در فرد، کاهش یافت، به چه صورتی می توان، این شور را مجدداً برگرداند.

 

چگونه می توان، شور زندگی را در دوران بازنشستگی، مجدداً برگرداند؟

 

در این دوران با شکوه، موارد بسیار زیادی هست که اگر عزیزان بازنشسته به آنها، بیش از مشکلات و مسائل، توجه و تمرکز لازم را بنمایند، هر کدام به تنهائی می تواند، شور و نشاط را در این گنجینه های نیروی انسانی، چندین برابر گرداند.

از جمله آنها اگر فرزند داشته باشید، حداقل می توانید به آنها، دلخوش داشته و برای آنها، شور و نشاط خود را مجدداً فعال نمائید

شاید تعدادی از آنها را به خانه بخت فرستاده و به سر خانه و زندگی خود رفته باشند، لکن هر فرزندی تا پایان عمر خودش، باز فرزند است و نیازمند والدین، برای مراقبت و حمایت از آنها.

پس در مرحله اول می توانید بر روی این عزیزان، تمرکز داشته باشید.

در مرحله دوم، اگر دارای نوه شده باشید، که دیگر نیازی حتی به این مقاله نداشته و اتوماتیک وار، این بمب های انرژی، می توانند، شور و نشاط را به زندگی شما برگردانند.

همانگونه که یکی از اقوام ما، متأسفانه در حادثه ای، یکی از فرزندان خود را از دست داد. و با مذاکره ای که با فرزند دیگر مجرد وی داشتیم، او را متقاعد ساختم که اگر والدین خود را می خواهد، هر چه سریعتر، آستین بالا زده و ازدواج نماید.

آن فرد، بالاخره، با پیشنهادم موافقت و پس از دو هفته به خواستگاری رفتند، و بلافاصله، مقدمات مراسم عروسی نیز انجام و ازدواج صورت پذیرفت.

دقیقاً در تابستان سال گذشته بود که به منزل این پدر رفتم، با دیدن نوه و نشاط و شادمانی که مجدداً به این خانه برگشته بود، حتی علیرغم از دست دادن یکی از فرزندان، قابل وصف نبود. پس یکی از بهترین شور و نشاط دهندگان در این دوران، نوه ها هستند.

در مرحله سوم، اگر همسر شما، در قید حیات هست، می توانید حالا که احتمالاً همه بچه ها، به سر خانه و زندگی خود رفته و شما را تنها گذاشته اند، زندگی دو نفره جدید را مجدداً آغاز نموده و بتوانید با برنامه ریزی مناسب، برای خود، شور و نشاط جدیدی به ارمغان آورده و معنای جدیدی برای خود، مهیا سازید.

و در مرحله آخر

این را برای مرحله آخر گذاشتم، شاید می بایست، در مرحله اول این مسئله را بیان می نمودم و آن اینکه، شاید بقیه و حتی همسر(در برخی از موارد به علت فوت یا هر علت دیگر) شما را ترک نمودند، یک فرد دیگر هست که همیشه شما با او هستید و او کسی نیست، بغیر از خودتان

بله، درست متوجه شدید، بخاطر خودتان، که بزرگترین حمایت کننده زندگی، در دوران اشتغال بوده و هست و خواهد بود.

شما همیشه باید، بخاطر اینکه هنوز از مواهب خیلی از نعمتها، استفاده می نمائید، خدا را شاکر و برای سلامتی و طول عمری که نصیب شما شده(که نصیب هر کسی نمی شود) باشید.

و شکر این نعمت، آن است که تا زمانی که هستید، برای زندگی خود، معنا و مفهومی داشته باشد و شور و نشاطی که نه تنها، برای خودتان انگیزه، بلکه برای اطرافیانتان نیز، انرژی به همراه داشته باشد.

 

الان باید چکار کنیم؟

حالا با این همه مطالبی که خدمت شما عرض شد، باز هم می خواهید بفرمائید که شور و نشاطی وجود ندارد.

شور و نشاط، اگر هم نباشد، شما باید، آن را خلق و در زندگی به کار گیرید و از مواهب و نتایج آن، بهره مند گردید.

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات را در مواجه به اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان) جویا می شدم.

تعدادی از  این عزیزان، همه را غیر از خود، مسئول می دانستند.

در چند روز اخیر، جلسات مختلفی با عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) داشتم

و در آن جلسات، گنجینه های نیروی انسانی، اکثر تقصیرات و مسئله های

خود را به گردن محیط پیرامون، دولت، اداره و … می انداختند.

و از هر مسئله ای که نام میبردم، آنها بی تأمل،

به گله و شکایت از وضعیت زمانه و اوضاع خراب محیط مشغول می شدند.

حال سئوال این است که آیا واقعاً مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی فرد دیگری است؟

ما باید کجا بدنبال مسئول مسئله و مشکلات و … زندگی خود بگردیم؟
در این مقاله، این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

پیشنهاد می شود، مقاله نقطه سر خط در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

مسئله ها و ناملایمات زندگی چیست؟

مسئول شماره سه
مسئله به مطلب، حاجت و موقعيتي اطلاق مي شود كه در آن فرد چيزي را طلب مي كند ،

ولي نمي داند كه چگونه به طور مستقيم به آن دست يابد .

و ناملایمات در فرهنگ لغات به دشواری‌ها، سختی‌ها، صعوبت، مشکلات اطلاق می گردد.

در کل، مسائل و ناملایمات به کلیه حاجت ها و دشواری هایی اطلاق می گردد که در زندگی در سر راه ما قرار می گیرد.

چرا ما باید خود مسئولیت کامل مسائل و ناملایمات زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به عهده بگیریم؟

اگر درست به وضعیت خودمان بنگریم، متوجه می گردیم که کلیه مسائل و ناملایماتی که در زندگی برایمان

روی می دهد، همه دسترنج خودمان است و اعمالی که توسط خود ما انجام می شود نتایج مختلفی

را برای ما رقم می زند.

حال اگر در کلیه موارد بدنبال مقصر بگردیم و به جای اینکه انگشت اتهام را به سمت خود گرفته،

اطرافیان و محیط را مقصر بدانیم، هیچ قدم مثبتی که برنداشته، بلکه با مقصر دانستن بقیه،

تنها راه را برای اصلاح خود رفتار های ناصحیح خود می بندیم.

پیشنهاد می شود مقاله چرا نمی خواهیم از خواب بیدار شویم؟ را نیز مطالعه فرمائید.

چطوری می توان مسئولیت کامل مسئله ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) به عهده گرفت؟

مسئول شماره پنج
خودتان باشید. اگر سعی کنید یک نفر دیگر باشید، فقط خودتان را تلف کرده‌اید. خودِ درونیتان

را در آغوش بکشید و بدانید که هیچکس ایده‌ها، توانایی‌ها و زیبایی شما را ندارد.

همانی باشید که از خودتان می‌شناسید یعنی بهترین مدل خودتان. و از اینها گذشته،

با خودتان صادق باشید.

از همین لحظه شروع کنید…
برای اینکه مسئول زندگی خود باشید، باید از همین لحظه و همین الان قبول

مسئولیت زندگی خود را شروع نمائید.

برای شروع باید موارد ذیل را مدنظر قرار دهید:

1 – اولویت‌هایتان را برای حل مسئله مشخص کنید

اولویت شما در این لحظه چیست؟
اولویت شما در 5 روز آینده چیست؟
اولویت شما در ماه آینده چیست؟
و اولویت شما در سال آینده چیست؟
مسلماً آنچه که امروز اولویت شماست، در چندین سال آینده اصلا برایتان مهم نیست،

چیزی که مهم است این است که دیگران چقدر دوستتان داشته‌اند، چه چیزهایی یاد گرفته‌اید

و چطور از این دانش استفاده کرده‌اید.

2 – مسئولیت کامل مسئله های زندگی خود را به گردن بگیرید

اگر واقعا دوست دارید در زندگیتان به چیزهای خوبی برسید و اتفاقات خوبی برایتان بیفتد،

باید خودتان باعث این اتفاقات شوید. نمی‌توانید یک گوشه بنشینید و آرزو کنید که یک نفر دیگر کمکتان کند.

خودتان باید آینده‌تان را بسازید و فکر نکنید که سرنوشت باعث همه اعمال و انتخاب‌های شماست.

3 – ارزش خودتان را بشناسید

ارزش خودتان را بشناسید و هیچوقت به کمتر از آنچه لیاقتتان است راضی نشوید.

4 – اجازه ندهید اشتباهات گذشته رویاهایتان را خراب کند

یاد بگیرید که همه چیزهایی که کنترل آن به دست شما نیست را رها کرده و از یاد ببرید.

دفعه بعدی که وسوسه شدید درمورد موقعیتی که فکر می‌کنید ناعادلانه تمام شد،

بیهوده‌گویی کنید، این را به خودتان یادآور شوید: هیچوقت با فکر کردن به این موضوع تا

زمان مرگ نمی‌توانید عصبانیت مربوط به آن را از بین برید. پس دهانتان را بسته نگه دارید،

مشتتان را باز کنید و به افکارتان یک مسیر دوباره دهید.

5 – خودتان را دوست داشته باشید

بگذارید یک نفر درست همانطور که خودتان را دوست دارید شما را دوست بدارد،

با همه نقص‌ها، زشتی‌ها و مشکلات. بگذارید باوجود همه اینها یک نفر دوستتان

داشته باشد؛ و بگذارید آن یک نفر خودِ شما باشد.

6 – توانایی‌ها و ضعف‌های خود را بپذیرید

با خودتان راحت باشید و اعتمادبه‌نفس داشته باشید. ما معمولاً زمان زیادی را برای

مقایسه خودمان با دیگران تلف می‌کنیم و افسوس می‌خوریم که کاش کس دیگری بودیم.

هر کسی توانایی ها و ضعف‌های خودش را دارد و فقط زمانیکه همه آنچه که هستیم

را بپذیریم، خواهیم توانست از توانایی‌هایمان استفاده کنیم.

7 – در روابطتان صادق باشید

خیانت نکنید! اگر شاد نیستید، صادق باشید و از آن رابطه بگذرید. وقتی واقعاً عاشق باشید،

وفادار بودن اصلاً سخت نیست، توام با لذت است.

8 – هیچوقت از خودتان نا امید نشوید

این زندگی شماست. آن را شکل دهید و اگر این کار را کنید، کسی دیگر اینکار را می‌کند.

قدرت نه تنها در میزان تحمل شما دیده می‌شود بلکه در توانایی شما برای شروع دوباره نمود

پیدا می‌کند. هیچوقت برای تبدیل شدن به آنچه که می‌خواهید باشید دیر نیست.

مدام یاد بگیرید، سازگار شوید و رشد کنید. شاید هنوز به مقصدتان نرسیده باشید

اما مطمئناً از دیرروز به مقصدتان نزدیک‌تر هستید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود
آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

در مقابل موج لنگر انداختن به چه معناست؟

در مقابل موج لنگر انداختن به چه معناست؟

          
چرا باید در مقابل موج های سهمگین، لنگر بیندازیم؟

                  
چرا اصولاً باید در مقابل موج باشیم؟

                                    
اینها و دیگر سئوالات، سئوالاتی است که در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) در زندگی حائز اهمیت

است و باید به این سئوالات پاسخ داد.

                     
زندگی از موج هائی تشکیل شده است که اگر نتوانیم

در آن موج ها تعادل خود را حفظ نمائیم، این موج ها

می تواند ما را در زندگی دچار تلاطم و کشمکش نماید.

              
لذا به نظر باید این مطالب را دانست و در جهت مواجهه

با آن اقدامات لازم را بعمل آورد.

           
در مرحله اول باید بدانیم که موج چیست و لنگر چیست؟

           
پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله پرتگاه های زندگی خود

را به سکوی پرش تبدیل نمائید، را نیز مطالعه فرمائید.

موج چیست؟

لنگر و موج 1
در تعریفی که در ویکی پدیا آمده است، موج عبارت است

از ارتعاش و نوسانی که اغلب حامل انرژی بوده و در فضا

یا فضازمان منتشر می‌شود.

              
موج‌های مکانیکی گونه‌ای از موج‌ می‌باشد که فقط در یک

محیط مادّی منتشر می‌شوند. انتشار این گونه موج‌ها به

دلیل انرژی های داخلی و براثر تغییر شکل محیط مادی

ایجاد شده است. این نیروها تمایل به بازگرداندن محیط

به حالت نخستین را دارند.

             
و در کل هر آشفتگی در محیط که در فضا منتشر می‌شود

و اغلب حامل انرژی است موج می‌گویند. برای تولید موج

نیازمند چشمه موج است و جابه جایی موج در محیط را

انتشار موج می نامند.

تولید موج

اگر سنگ کوچکی را در آب آرام استخر یا برکه ایی بیاندازیم،

در محل برخورد سنگ با آب، دایره ای تشکیل می شود

که شعاع آن به تدریج افزایش یابد، به عبارت دیگر در سطح

آب «تک موجی» تشکیل می شود که به صورت دایره به

همه ی جهت ها منتشر می شود.

                  
ما در این مقاله، کلیه مسائل و مشکلات و مواردی که

گریبانگیر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می شود را موج

تعریف می نمائیم، زیرا که هر یک می تواند زندگی

گنجینه های نیروی انسانی را دچار تلاطم نماید.

لنگر چیست؟

لنگر و موج 3
و باز بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است،

لنگر عبارت است از لَنگَر ابزاری است که برای اتصال

کشتی یا قایق به نقطه‌ای از کف دریا بکار می‌رود تا

از حرکت شناور مذکور جلوگیری کند.

         
پس همانگونه که در تعریفی که ویکی پدیا از لنگر دارد،

این وسیله ابزاری است برای کنترل شناور و کشتی در

روی دریا، که از حرکت شناور و کشتی جلوگیری نماید و

آن را در یک محل نگه می دارد.

چرا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نباید

به همراه موج حرکت نمود؟

لنگر و موج 5
بر اساس تحقیقات به عمل آمده و به علت اینکه بعد

از ابلاغ حکم پیشکسوتی(بازنشستگی)، درآمد به نصف

تا یک سوم تقلیل می یابد و فرد اگر تخصصی نداشته

باشد، لاجرم مجبور به خانه نشینی می گردد، لذا موارد

و مسائل مختلفی در زندگی برای پیشکسوت(بازنشسته)

بوجود خواهد آمد.

           
بعضی از این مسائل و مشکلات، می تواند تا حدی،

زندگی این عزیزان را دچار تلاطم و ناآرامی نماید.

           
اگر این مسائل و مشکلات جزئی باشند که باید بلافاصله،

با درایت و مدد از خدای متعال و استفاده از تجارب عمر

گرانبهای خود، آنها را در سریعترین زمان ممکن، حل و فصل

نمود و آرامش، شادی و نشاط را به زندگی دوم خود،

مجدداً وارد نمود.

              
اما اگر این موج ها، به مانند موج های سهمگین هوای

طوفانی دریا باشد:

            
مثل مرگ عزیزان، ورشکستگی، برگشت چک های فراوان

و … اکثر حوادث ناگواری که به علت های مختلف در این

دوران برای زندگی گنجینه های نیروی انسانی بوجود می آید.

و احساسات شدید منفی را در این عزیزان بر می انگیزد.

               
در چنین شرایطی عقل سلیم حکم میکند که تا حد امکان از

همراه شدن با موج بدلیل اینکه مشخص نیست که این

موج ها، زندگی را به کجا خواهد برد، خوددداری نموده و در

این زمان، لنگر زندگی را انداخته و زندگی را بصورت موقت،

ساکن نمود و اجازه ندهیم که زندگی از محل فعلی، بصورت

غیر ارادی، جابجا گردد.

مقاله کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

تا در یک فرصت مناسب و پس از کمی فروکش کردن،

این موج و با درایت لازم، بتوانیم آثار و تبعات ناشی از

این موج را نیز، به خوبی برطرف نموده و زندگی شاد و

با نشاط را مجدداً ادامه دهیم.

            
احساسات ناگوار، مثل ترس و خشم، دقیقاً مانند موج

هستند، جزر و مد موج های دریا را تصور کنید، از دریا بالا

می آید، ما را می بلعد و اغلب پیش از آنکه متوجه شویم

ما را از ساحل دور می کند.

          
ممکن است از شنیدن این موضوع تعجب کنید، اما زمان

و مکانی برای این اتفاق وجود دارد.

           
می خواهید بدانید چرا؟ چون بدون توجه به سهمگین

بودن این موج ها، آن ها نمی توانند ما را غرق کنند.

            
وقتی مدت زمانی می گذرد، و حالت روحی کمی پایدار

می شود، زمانی که یک گام به عقب برمی داریم و با

دقت و کنجکاوی به این موج ها نگاهی می اندازیم.

             
وقتی شبیه آسمان، پهناور و وسیع می شویم و مسئله

خود را بالا می نگریم، وقتی شبیه آسمان، پهناور و وسیع

می شویم و مسئله خود را از بالا می نگریم، می دانیم

که درست مانند موج های اقیانوس که در آمد و رفت

هستند، می توانیم برای این احساسات، هر چند دردناک،

فضائی ایجاد نمائیم و اجازه دهیم در وجودمان آمد و شد،

کنند.

         
می توانیم این کار را با محکم نگه داشتن خود در جایمان

بوسیله انداختن لنگر، انجام دهیم تا اسیر امواج نشویم.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) در مقابل موج لنگر انداخت؟

اجرای این کار زمان زیادی از شما نخواهد برد
کافی است پاهایتان را محکم به زمین فشار دهید

و ستوان فقرات خود را صاف کنید.

     
همزمان با انجام این کار، نفس عمیق و آرام بکشید.

           
به اطراف خود نگاهی بیندازید و به پنج موردی که

می توانید ببینید دقت کنید.

                
با دقت گوش دهید و به پنج موردی که می توانید

بشنوید دقت کنید.

            
دقت کنید کجا و در حال انجام چه کاری هستید.

این تمرین کوتاه را می توانید در هر کجا و در هر زمانی

که خواستید انجام دهید، این تمرین فوراً ما را به لحظة

حال باز می گرداند تا مشغول زندگی خود شویم و روی

کاری که انجام می دهیم، تمرکز کنیم.

             
اگر بتوانیم این آگاهی ارزشمند را از محیط اطراف،

اقدامات و احساسات خود حفظ کنیم، می تواند

کمک کند در زمان فروکش کردن موج، در جای خود

محکم بمانیم.

        
این تمرین نیز، مانند تمامی تمرین های دیگر ذهن

آگاهی، کاملاً می تواند به دست خود شما اصلاح

شود. برای مثال می توانید بایستید و کش و قوس

به بدن خود بدهید، و در همان حالت کش و قوس

باقی بمانید و حس کنید عضله هایتان کشیده

می شود.

                     
یا می توانید کف دست های خود را به شدت به هم

فشار دهید و به انقباض ماهیچه های گردن، دست ها

و شانه های خود دقت کنید، یا می توانید دست های

خود را به شدت به دستة صندلی فشار دهید. یا محکم

پشت گردن و جمجمة خود را ماساژ دهید.

                
سپس با استفاده از این احساسات فیزیکی به عنوان لنگر،

گوش های خود را تیز کنید و با دقت به دنیا گوش دهید.

                 
دقت کنید چه چیزهائی می توانید ببینید، بشنوید،

لمس کنید، بچشید و استشمام کنید، دقت کنید کجا

هستید و چه کاری انجام می دهید و همة این تمرین ها

را می توانید با هر مقدار که مایل بودید انجام دهید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم، برای اکثر

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) است که روزمره گی

زندگی، آنها را از زندگی کردن، باز داشته است.

نگاهش به موهای سپیدش، جلوی آئینه افتاد و

دستی به آنان کشید و یاد ایامی نمود که حداقل

30 سال در محل کار، مشغول کار و فعالیت بوده و

هم اکنون پس از چندین سال تلاش، هم اکنون به

درجه پیشکسوتی(بازنشستگی) دست یافته است.

فرزندان بزرگ شده و به سر خانه و زندگی خود رفته

و ایشان را با حقوق پیشکسوتی(بازنشستگی) تنها

گذاشته اند.

با خودش می گوید، دیگر از ما گذشته و پایم لب گور

است و کم کم باید خود را برای رفتن آماده نمایم.

بله، متأسفانه این قصه تعدادی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است، که در زمان هائی که با خود کاملاً

خلوت می نمایند، با خود زمزمه می نمایند.

اما آیا واقعاً باید به این نجواهای ناهمگون، پاسخ مثبت داد؟

آیا براستی زندگی برای ما و اکثر پیشکسوتان

(بازنشستگان) به پایان رسیده است؟

آیا سالها جنگیدن برای داشتن زندگی بهتر و خوب تر

برای خود و خانواده، دیگر به سر رسیده و زندگی،

آخرین ضربه های خود را برای به خاک کشاندن ما زده است؟

مشخص است که چنین نیست. و پاسخ سئوالات فوق،

مشخصاً منفی است.

حالا دیگه وقتشه، به چه معناست؟

حالا دیگه وقتشه، یعنی زمانی است که ما دیگر از

نداشتن برنامه و انتظار برای رفتن از این دنیا، خسته

شده ایم و یا اینکه با خواندن مقالات احترام به خود

و شانس یا خودشانسی، تصمیم گرفتیم که دیگر

زندگی تازه ای را برای خود رقم بزنیم و برای خود

زندگی تازه ای را شروع کنیم.

مگر فکر می کنید که فردا، زندگی شما پایان می پذیرد؟

اگر این جمله درست باشد، خوب کار شما درست است،

اگر بر خلاف انتظار شما، سالهای سال، عمر شما طولانی

شد، چطور؟ آیا براستی باید همچنان بدون هدف و برنامه

زندگی نمائید؟

حالا دیگه وقتشه، برای آن دسته از عزیزان گنجینه های

نیروی انسانی است که پیشکسوتی(بازنشستگی) را

پایان عمر خود ندانسته و می دانند، رقم سن، تنها یک

عدد است، و این رقم نمی تواند آنها را از زندگی و لحظات

خوبی که می توانند در آینده داشته باشند، دلسرد نماید.

و این تنها یک عدد است که می تواند منهای یک عدد دیگر

شود، و سن تندرستی و سلامتی را نشان دهد.

حالا دیگه وقتشه برای آن دسته از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است که می دانند زندگی بدون هدف و

برنامه، صرفاً یک زندگی مرده است و فرد تنها مشغول

نفس کشیدن است.

از این به بعد، قراره با هم خاطره بسازیم، خاطره های

عاشقانه، خوب و زیبا.

حالا دیگه وقتشه، دیگر چیست؟ 

می خواهیم از داستان های رمانتیکی بگیم که نقش

اول و قهرمانشون، خود شمایید. و نقش های بی بدیلی

را خودتان پس از این خواهید ساخت.

اینجا همیشه برای مرور داستان های عاشقانه وقت

هست اما نه هر عاشقانه یی.

حالا وقتشه ، فقط وقت اون قصه هاییه که خوب و خوش

و خوشحال تموم میشن، اما خب …پایان خوش راحت

به دست نمیآد.

رابطه سالم و شاد رو آدم های سالم و شاد به دست

می آورند، اونایی که خودشون رو می شناسند، هدف دارند.

می دونند که از زندگی و آینده شون چی میخواهند و با

آگاهی و چشمهای باز وارد روابط می شوند و زندگی رو

شروع میکنند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم های واقعیه. قصه ی من

و شما. قراره با هم همراه بشیم و تجربه کنیم.

زمین بخوریم و دوباره سعی کنیم. قراره ما آدم هایی 

بشویم که جرأت عاشقانه زندگی کردن را به دست میارند،

کسانی که تصمیم گرفته اند كه شروع کنند و زندگی شان

رو تغییر بدند و سرنوشت شون رو به دست بگیرند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم هایی است که میخواهند

خوشبختی رو به دست بگیرند و تا آخرین لحظات عمر

خود، خوشبخت زندگی کنند.

اگه شما هم یکی از این آدم ها هستین با ما همراه بشید.

چرا دیگه وقتشه، در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) زندگی را شروع کنیم؟

به علت آموزه های غلطی که بواسطه ضرب المثل های

غلط در جامعه رواج پیدا کرده، و متأسفانه تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) نیز آنها را پذیرفته و باور می کنند

و زندگی خود را تمام شده می دانند.

اما اگر کمی به زندگی خود و دیگران توجه نمایند، متوجه

می شوند که نفرات زیادی هستند که سنین بالای 100 را

نیز با سلامتی و نشاط تجربه می نمایند، پس چگونه است

که ما در سنین زیر 70 و 80، دم از پر شدن چوب خط و

تمام شدن عمر خود می زنیم.

اما بیائید تا زمانی که خدا به ما عمر داده است، خود ما با

اهمال کاری های خود، خود را از نعمات خدادادی محروم

نساخته و زندگی دوباره، شاد و بانشاط و سلامتی بعد از

پیشکسوتی(بازنشستگی) را تجربه نمائیم.

چطوری از همین لحظه، زندگی را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) شروع کنیم؟

کافی است که افکار باطل و غلطی که متأسفانه دیگران

مایل هستند که در مغز و ذهن ما نقش ببندد، از ذهن و

فکرمان خارج نموده و به لطف خدا و توانائی خودمان، ایمان

و اطمینان داشته باشیم.

البته شما می توانید با تهیه کتاب الهی پیر شی،

از شروع زندگی دوباره که در آن کتاب شرح داده شده

است، استفاده نمائید.

و با راه کارهای ذیل نیز می توانیم شروع دوباره ای

برای زندگی خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

داشته باشیم:

  • در ابتدا توکل به خدا نموده و بدانیم که اوست که همیشه
    هدایت گر ما و راهنمای ماست، و اگر بتوانیم ایمان و اعتقاد
    خود را بالا ببریم، مطمئناً می توانیم زندگی بهتر و سالهای
    بیشتری را تجربه نمائیم.
  •                     
  • نسبت به نوشتن اهداف جدید برای خود(حداقل 3 هدف
    برای هر دوره) اقدام نموده و در جهت دستیابی به این
    اهداف، برنامه های اجرائی و عملیاتی تهیه نمائیم.
  •                                 
  • در جهت دستیابی به اهداف خود، هر روز و هر لحظه
    گام برداریم.
  •                               
  • یکی از اصول اصلی در بحث هدف گذاری، اهدای پاداش
    به خود است، هر زمانی که به هر هدفی که برای خود
    نگاشته بودید، رسیدید، حتماً خود را با پاداشهای خوب
    مورد نظر خود، غافلگیر نمائید.
  •                         
  • تا رسیدن به اهداف اصلی و عظیم خود، از اقدام و عمل،
    دست برندارید.
  •                     

لازم به ذکر می باشد که اهداف در ابتدای کار می تواند خیلی
عظیم و بزرگ نباشد و حتی اهداف کوچک نیز می تواند جزء
اولین اهداف شما باشد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را می توان به شادی تبدیل نمود.

اکثراً که باهاش صحبت می کنید، مثل اینکه در این

دنیا و در این مکان نیست، و همش در افکار خود

غوطه ور است.

زمانی که از او در باره این افکار پرسش می شود،

بیان می کند که یا درگیر موارد و اتفاقات گذشته

است و یا درگیر برنامه های آینده است.

در سفری که چند روز به مشهد مقدس داشتم،

به همراه گروهی از پیشکسوتان(بازنشستگان)

گرامی بودم. جالب آن است که در این سفر معنوی

نیز، اکثراً به جای اینکه از زمان فعلی استفاده لازم

را ببرند، در افکار خود جهت تهیه سوغات برای

فرزندان خود بودند.

زمانی که برای آنها صحبت کردم و به ایشان یادآوری

نمودم که دیگر زمان فکر کردن به دیگران گذشته و

حالا دیگر زمان رسیدن و فکر کردن به حال خود و

احوال خود می باشد، تعدادی از آنها تازه متوجه شدند

که برای چه به این سفر زیارتی آمدند و به جهت اینکه

بتوانند این سفر را برای خودشان ماندگار نمایند،

عکس هایی با گوشی های خودشان از آنها گرفتم.

به خاطر همین تصمیم گرفتم که در این مقاله به این

مقوله نگاهی بیندازیم.

با ما همراه باشید.

   «شادی چیزی نیست که در زندگی به دست آورید،

شادی چیزی است که شما به زندگی می‌آورید.»

-وین دایر

همیشه لازم نیست خنده در پی شادی باشد

گاهی باید خندید تا شادی به دنبالش بیاید

یاد گرفتم وقتی لبخند بزنم، دنیا هم به من لبخند می‌زند.

پیشنهاد می شود مقاله راهی برای شادی وجود

ندارد، شادی خود راه است را نیز از دست ندهید.

لحظه چیست؟

در فرهنگ معین لحظه به یک چشم به هم زدن،

یک دم معنی شده است.

و در کل به معنای کلیه اوقات و زمان های خیلی کوتاه

و گذراست که باید به آن توجه نمود. و لحظه اکنون،

همین لحظه فعلی است که ما در آن قرار داریم.

شادی چیست؟

شادی در واقع مجموع کیفیت دو احساس درونی ماست،

یکی حس‌ رضایت ما و دیگری کیفیت احساسات خوبی

است که در طول زندگی دریافت می‌کنیم.

هردوی اینها منجر به شادی می‌شوند و هردو پدیده‌های

نسبتا پایداری در زندگی هر فرد هستند. زندگی ما

ممکن است تغییر کند و خلق و خوی ما شاید مدام در

نوسان باشد، اما احساس شادی به‌صورت ژنتیکی

پایدارتر از هر حس دیگری عمل می‌کند. پس خبر خوب

این است که با تلاش مداوم می‌توان در این مورد تعادل

برقرار کرد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را به شادی تبدیل کنیم؟

زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) که بعضی متأسفانه

آن را پایان زندگی می نامند. اما در واقع یک زندگی

جدید و یک دوره تازه از زندگی است که فرد می تواند

بدون نگرانی مشغله های شغلی، به مشاغل و

کارهای مورد علاقه خود(البته در صورت وجود درآمد

مکفی) بپردازد.

و در حالتهای مختلف، حداقل 50 سال از زندگی فرد

گذشته است و فرد باید برای سالهای بعد، برنامه ریزی

نماید.

با توجه به زندگی های فعلی و ماشینی که در آن به

سر می بریم، غصه و ناراحتی ثمره عدم برنامه ریزی

مناسب در طول دوران اشتغال است، گریبانگیر اکثریت

قریب به اتفاق کارمندان و افراد می شود.

حال اگر در این دوران، که فرد به جهت مسائل بوجود

آمده و از همه مهمتر، کاهش درآمد مستعد و آماده

دریافت بیماری افسردگی می باشد، اگر نتوان از لحظات

بوجود آمده استفاده کامل و شایسته را ببرند، دیگر چه

زمانی می توان این لحظات را دریافت و از آن بهره لازم

را برد.

حتما بخوانید: مقاله 17 اصل شاد زیستن در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چطوری می توان لحظه ها را به شادی

تبدیل نمائیم؟

در مقالات متعدد که خوشبختانه در فضای اینترنت به

وفور یافت می شود، راه های متعدد و بی شماری

جهت استفاده از لحظات نام برده شده و توصیه

گردیده است.

ما در این جا قصد داریم از چند بمب شادی زا،

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نام ببریم که

می تواند لحظات خوب و شادی را برای گنجینه های

نیروی انسانی رقم بزند.

راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟

1- یکی از مهمترین مسائل در شاد بودن،

دوست داشتن خود است. اگر شما خودتان را

دوست داشته باشید، تمام لحظات و زمانها را

می توانید با خوشحالی و شادی به سر ببرید.

2- در هیچ موقعیتی، شادی خود را به اشیاء، افراد

و موارد خارجی و بیرونی و نتایج اعمال خود متصل

و مرتبط نسازید. زمانی که شادی خود را به هر یک

از چیزهائی که ذکر شد، خود را وابسته نمائیم،

در طول زندگی خود با مشکلات و مسائل متعددی

روبرو خواهیم شد. زیرا همه آنها ناپایدار هستند و

هر آن ممکن است که دیگر نباشند.

3- کودک درون خود را بیدار نموده و با او خوش باشید.

این کودکی که در زمان های قبل، بدلیل عدم اهمیت

به او، مجبورش نمودیم که گوشه گیر شده و در کارهای

ما دخالت نکند. الان همگان توصیه می نمایند که با

کودک درون خود شاد بوده و اجازه دهید، فعالیت خود

را مانند زمان های کودکی از سر بگیرد.

4- خودتان را زیادی جدی نگیرید و اجازه دهید،

استرس، و فشار از درون شما رخت برببندد

حتما بخوانید: مقاله شادی با لذت تندرستی در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

5- سعی کنید در زندگی، بخشندگی را به کرات

تجربه نمائید، و این حس شادی و شادمانی بعد

از بخشش(البته معقول) را به خوبی تجربه نمائید.

ادامه راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی:

6- در صورت داشتن نوه، حتماً از وجود این

بمب های انرژی استفاده لازم و مناسب را ببرید،

البته در این خصوص، توصیه های مربوط به زیاده روی

در این امر نیز باید مدنظر قرار گرفته شود.

7- با محیط خود و زیبائی های اطراف خود، به خوبی

ارتباط برقرار کنید و این اجازه را به خودتان بدهید که

به جای دیدن خار در ساقه گل، گلبرگ های گل،

رنگ های مطبوع و بوی خوب و دلنشین آن، به وجودتان

جاری شده و شادی را برایتان چند برابر نماید.

8- آگاهانه با نور خورشید ارتباط برقرار کنید. از نور

خورشید آگاه باشید و هنگامی که آن را روی صورت

و بدن‌تان حس می‌کنید، به آن فکر کنید. در گرما و نور

آن حمام کنید. ارتباط خود را با این منبع انرژی

حیات‌بخش حفظ کنید.

9- خوش بین باشید و اجازه دهید دیگران نیز خوش بینی

را در وجود شما به نظاره بنشینند.

10- ورزش را فراموش نکنید، مخصوصاً همراه با دیگر

همسن و همکاران سابق خود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟ این سئوالی

بود که یکی از اساتید در کلاس درس، از دانشجویان

پرسید.

همانجا به این فکر افتادم که اگر ما صرفاً برای نباختن

بازی کنیم خیلی از فرصت های برد را از دست میدهیم.

این در زندگی نیز مصداق بسیار زیادی دارد، تعداد زیادی

تنها زندگی را برای اینکه روزگار بگذرانند، زندگی میکنند.

اما تعدادی دیگر، زندگی می کنند که در زندگی موفق باشند.

در این مقاله بر آنیم که به بردن بازی، نگاه جدیدی بیندازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله بازیگر یا تماشاگر بودن

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

را نیز مطالعه فرمائید.

بردن بازی چیست؟

بردن بازی، یعنی کارهائی در بازی انجام دهی

که بازی در نهایت به نفع شما به اتمام برسد.

در بعضي موارد تعريف «بردن» بسيار ساده است

مثلاً در يك مسابقه بسكتبال كسي كه بيشترين

امتياز نهايي را كسب كرده است برنده است.

ولي در زندگي واقعي تصميم گرفتن براي برنده

بودن چندان ساده نيست.

براي بسياري برنده بودن به معناي داشتن پول يا

ثروت زياد است. اما بعضي افراد برنده بودن را در

عمر دراز مي دانند. و افرادي هم مي خواهند تمام

عمر خوش تيپ و سالم باشند. بعضي شادي و

بعضي خوش گذراني را بردن مي دانند.

نباختن چیست؟

بازی کردن برای نباختن، به آن معنا است که به

صورتی بازی کنیم که حداقل بازنده نباشیم و تنها

به بازی اکتفا کنیم، در بعضی از بازیها مثل فوتبال

(نه در نهائی) می توان بصورتی بازی کرد که نتیجه

مساوی شده و هر یک امتیازها را تقسیم نمایند.

اما در مسابقه ای مثل والیبال یا بسکتبال، این امر

محال است، زیرا بالاخره یکی از دو طرف، با گرفتن

امتیاز بیشتر، موفق به برد می شود.

در زندگی نیز، تعدادی از افراد تنها برای اینکه زندگی

خود را به پایان برسانند و این مسیر پر فراز و نشیب

را تنها بدون مسئله طی نمایند، روزگار خود را

می گذرانند.

چرا برای بردن بازی کردن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم است؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) زندگی کردن

تنها برای گذران زندگی می تواند، آسیب های جبران

ناپذیری بر روح و روان و در نتیجه جسم فرد وارد نماید.

با بعضی از عزیزان پیشکسوت که مذاکره می نمودم،

آنها اعلام می داشتند که تنها در حال گذران زندگی

هستند بدون هیچ هدف و انگیزه ای. و این می تواند

کم کم آن ها را به سمت گرفتن بیماری افسردگی

سوق دهد.

در مقابل افرادی هستند که به محض ورود به دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) مثل اینکه تازه برای

شروع زندگی، شلیک انجام شده است و آنها به

سمت هدف از پیش تعیین شده توسط خودشان،

با سرعت پیش می روند و هر لحظه، پله های موفقیت

را یکی پس از دیگری پشت سر می گذرانند و کم

نیستند چنین افراد کوشا و بی نظیری که برای خود

هدفهای جدید و قابل دستیابی دارند و در جهت

رسیدن به آن اهداف حرکت می نمایند.

اگر در زندگی تنها برای نباختن به میدان بروید،

مطمئن باشید که بالاخره، زندگی نیز از یکی از

فرصت های به وجود آمده استفاده لازم را برده

و به شما صدمه خواهد زد، لکن اگر شما مثل یک

برنده به میدان زندگی وارد شوید و همیشه به

سمت زندگی یورش ببرید، در نهایت در یکی از

یورش ها، می توانید، به اهداف خود دست یافته

و برد و موفقیت خود را در زندگی تضمین نمائید.

مقاله رسیدن به آرزوها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) برای بردن بازی، زندگی کرد؟

بزرگترین و مهمترین قاعده این بازی، داشتن هدف

و زندگی با برنامه است، زیرا با داشتن هدف،

دیگر به زندگی اجازه یورش به طرف خود نخواهید داد.

بهترین حالت این است که برای خود هدف تهیه نموده

و برای هر روز یا هفته خود، برنامه ریزی نمائید.

سعی نمائید در هر روز، تنها و تنها با خود مسابقه دهید،

و هر روز از خود یک قدم فراتر روید. و تلاش نمائید که

هر روزتان، از روز قبل بهتر و بالاتر باشید.

قواعد بازی در کتاب الهی پیر شی، آمده است،

با مطالعه آن می توانید از قواعد بردن بازی، مطلع شده

و در جهت رسیدن به اهداف خود قدم بردارید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

عشق باز بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

عشق باز بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

در یکی از برنامه های کوهنوردی با یکی از پیشکسوتان(بازنشستگان)

مواجه شدم و بعد از گپی که با ایشان داشتم، زمانی که میخواستم عکسی

از ایشان بگیرم، علت را پرسید.

وقتی به ایشان گفتم که عکس را برای کسانی می خواهم که فکر می کنند

پیشکسوتی(بازنشستگی) یعنی در خانه نشستن و هیچ اقدامی نکردن، 

این پیشکسوت(بازنشسته) کاملاً سرحال و قبراق، بعد از دادن اجازه عکس،

به من گفت، که این عکسها فایده ندارد، و فرد باید خودش عشق باز باشد.

گفت که فرد اول باید عشق باز خدا باشد، و سپس عشق باز طبیعت تا

بداند که سلامتی چیست و چطوری باید از این نعمت خدادادی، استفاده بهینه

و مطلوب را ببریم.

در این مقاله بر آنیم که بدانیم عشق باز بودن یعنی چه؟

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

و چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز بود؟

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله جوان بودن قلب را نیز مطالعه فرمائید.

معنای واقعی عشق:    

در پروازهای شوم 11 سپتامبر 2001 که همگی منجر به نابودی

سرنشینان آن شد، کارشناسان با بررسی مکالمات تلفنی آخر سرنشینان

بد اقبال آن پروازها که با اقوام خود صورت گرفته بود، به نتیجه جالب

و قابل تأملی دست یافتند.

مسافران در آن لحظات هراس، با افرادی تماس گرفتند که به راستی

عاشق شان بودند، تا دگر بار خاطرات عاشقانه شان را تجدید کرده و

واپسین واژه های عاشقانه را به یکدیگر تقدیم کنند.

موضوع هیچ یک از این مکالمات تلفنی پیرامون کارهای شرکت و

یا وضعیت سهام بورس و … نبود.

زیرا کلامی که مبتنی بر عشق و احساسات نباشد، به ذهن مسافرانی

که خود را در آستانه مرگ می دیدند هرگز خطور نمی کرد و در آن

لحظات پایانی، با ارزش ترین اولویت ذهنی آنان، همانا سپری کردن

واپسین دقایق زندگی شان با عشق و محبت بود.

عشق باز کیست؟

معنی عشق در ویکی پدیا عبارت است از عشق لذّتی مثبت است که

موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و

یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد اما

محدودیت در فکر و عملکرد دارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیرقابل

تصور ظهور کند

همچنین برخی نشانه ها می تواند به شما اثبات کند که عاشق طرف

مقابل هستید و او هم به همان اندازه، شما را دوست دارد. نشانه های

عشق واقعی عبارتند از:

  • به سمت هم کشیده می شوید
  • با هم بودن خوش میگذرونید
  • همیشه برای هم حاضرید
  • منتظر موقعیت می مانید.
  • اعتماد به نفس دارید.

پندار و کرداری که در مسیر عشق حرکت نمی کند، مانع از رسیدن

ما به اصل وجودی مان باشد.

آگاه باشیم که همه ما از سرچشمه عشق خالص و ناب به این گیتی قدم

نهاده ایم. و باید بدانیم که چطوری می توان همچنان به آن سرچشمه

متصل بود، و عشق باز با خدا و طبیعت بود.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

وقتی ما بتوانیم در دوران پییشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم و

عشق باز خداوند متعال باشیم، دیگر هیچ طوفانی نمی تواند کوچکترین

خللی و ناراحتی به ما وارد نماید و زندگی سالم و با آسایش ما را لطمه دار

نماید و اگر بتوانیم عشق باز طبیعت باشیم، می توانیم از تک تک

نعمتهائی که خداوند برای رفاه و آسایش ما فراهم نموده استفاده نمائیم.

عشق باز طبیعت بودن، یعنی استفاده کامل و بهینه از تمام وجود خودمان.

استفاده کامل و بهینه از تمام فضائی که خداوند برای ما خلق نموده است.

استفاده کامل و بهینه و ارتباط با تمام افرادی که در اطراف ما وجود دارند.

مقاله ارتباط با خانواده در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

این هم مثل بسیاری از موارد دیگر که به راحتی، لکن با تمرین و

استمرار می تواند ما را از یک فرد خواب آلود و ساکن، به یک

پیشکسوت(بازنشسته) مفید، سالم و با نشاط هدایت نماید، بسیار

ساده و روان می نماید.

همانگونه که در مقاله ارتباط با خود مطرح نمودم، ابتدا شما می باید،

ارتباط خوبی با خودتان که بیشترین مدت را با آن می گذرانید، داشته باشید.

در مرحله دوم، ارتباط با محیط است، که بتوانیم به درستی ارتباط خوب

و بهره وری با محیط اطراف داشته باشیم و از تک تک موارد در هر زمان

و هر موقعیتی در جهت بهینه نمودن زندگی خود استفاده نمائیم.

             

در مرحله سوم، ارتباط با خدای مهربان است، که می توانیم با بالابردن

معنویت خود، ارتباط خوبی با معبودمان که با خلق ما، خودش را تحسین

نموده است، داشته باشیم. وقتی بتوانیم ارتباط خوبی با معبود داشته باشیم،

استرس ها و ناراحتی ها که مبدأ پیدایش بسیاری از بیماریها می باشد،

از وجود ما خارج می گردد.

در مرحله چهارم نیز ارتباط خوبی با اطرافیان پیدا نمائیم تا بتوانیم با

ارتباطات قوی با اطرافیان زندگی، شاد، با نشاط و سلامتی را برای

خود و اطرافیان خود تهیه نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

زندگی کنیم یا فقط زنده باشیم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)؟

زندگی کنیم یا فقط زنده باشیم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)؟

این به چه معناست، و چرا زندگی کردن، مهم تر از زنده ماندن تنها است؟

در هفته گذشته با پدری ملاقات داشتم که بنا به گفته خودش تنها

67 سال از زندگی گهربار خود طی نموده بود، لکن با عصائی در

دست و قدی تقریباً خمیده با او روبرو شدم.

زمانی که در خصوص داشتن عصا از او سئوال نمودم، در جواب

دریافتم که ایشان دیسک کمر داشته و بنا به گفته چند تن از پزشکان

باید سریعتر برای عمل جراحی به بیمارستان میرفت و به همین جهت

بود که توانائی راه رفتن نیز از او گرفته شده بود و تنها به کمک عصا

و همراهی دیگر اطرافیان توانائی راه رفتن داشت.

پس از چند دقیقه ای مذاکره با ایشان و تقدیم یک عدد از کتاب

الهی پیر شی به این پدر بزرگوار، از ایشان قول گرفتم که به

زودی عصا را کنار بگذارد.

بقیه ماجرا را در بندهای دیگر به تفصیل بیان خواهم نمود.

پیشنهاد می شود مقاله جوان بودن قلب را

 مطالعه فرمائید.      

زندگی کردن و زنده بودن به چه معناست؟

زنده بودن یعنی نفس کشیدن. یعنی اکسیژن را داخل ریه‌ها بکشید و

دی‌اکسیدکربن را بیرون کنید. یعنی هوای تازه را داخل ریه‌ها آورده

و هوای مسموم را بیرون بفرستید. شاید این آسان‌ترین کار به نظرتان

برسد. آنقدر ساده که خیلی از ما فقط به همین کار تا آخر عمرمان

بسنده می‌کنیم، یعنی فقط نفس می‌کشیم.

زندگی کردن یعنی اجازه ندهیم ریتم زندگی، ما را تسلیم خود کند.

زندگی کردن یعنی هیچ لحظه‌ای را از دست ندهیم.

یعنی آنقدر جیغ بزنیم که به نفس‌نفس بیفتیم و آنقدر بخندیم که نفس مان

 بند بیاید. یعنی آنقدر گریه کنیم که دیگر نفسی برای مان باقی نماند.

یعنی حس کنیم که همه چیز در یک لحظه تمام خواهد شد و برای

آن آماده باشیم.

فرق بین زنده بودن و زندگی کردن:

زنده بودن یک وضعیت است، زندگی کردن یعنی گذر کردن

از همه وضعیت‌ها

زندگی کردن یعنی با نفس‌هایتان، با لحظاتتان چه می‌کنید.

یعنی چطور مسیر خودتان را می‌سازید.

زندگی کردن یعنی دوست داشتن فرزندانتان تا جایی که آسیب نبینید،

یعنی خرج کردن خوشبختی‌تان برای دیگران و گم کردن خودتان در

یک تکنوازی گیتار. یعنی نقاشی کشیدن تا جایی که دردهایتان را

فراموش کنید، رابطه‌جنسی با همسرتان برای فراموش کردن

شکستگی دلتان و لذت بردن از هر تکه کیک شکلاتی.

در داستان اول که برایتان نقل نمودم، آن پدر در آن لحظات تنها

زنده بود و متأسفانه با صحبت های اطرافیان که دیگر پیر شده است

و باید خودش را برای رفتن آماده نماید، واقعاً تنها زنده بود و

نفس می کشید و هر لحظه خودش را به مرگ نزدیکتر می دانست

لکن با صحبتهائی که با هم داشتیم، ایشان بلافاصله از همان شب

تصمیم خود را گرفت و از فردای آن روز، به اتفاق خواهر زاده

خود، طی 3 الی 4 روز و هر روز 2 سانس به استخر رفت و

تحت آب درمانی قرار گرفت، هر چند که بنا به گفته خودش، در

روز اول، فشار زیادی را متحمل شد، لکن این فشار او را از ادامه

مسیر غافل نکرد و ایشان همچنان با امید به پیش رفت به صورتی

که روز سه شنبه که ایشان را در محل دیگری ملاقات نمودم،

کاملاً بدون عصا و بدون کمک افراد دیگر، منتها کمی به آرامی

راه میرفت.

و نیز قول داد که در سری بعدی که همدیگر را می بینیم،

حتماً آمادگی پیاده روی با یکدیگر را داشته باشد.

چرا زندگی کردن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم تر

از تنها زنده بودن است؟

      

زنده بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) تنها و تنها،

همانگونه که بیان شد، نفس کشیدن و خوردن و خوابیدن و

انتظار لحظات مرگ را کشیدن، است.

و با توجه به جو منفی که در اجتماع ما وجود دارد که هر فردی

که عدد سنش به 60 به بالا برسد را پیر خطاب می نمایند و به او

القاء می نمایند که باید آماده رفتن باشد، زنده بودن تنها، مرحله ای

است بسیار وحشتناک که برای فرد، می تواند بی نهایت عذاب آور

باشد و او دیگر هیچ لذتی از زندگی خود نداشته باشد.

در صورتی که همانگونه که در مقالات قبلی بارها و بارها به آن

اشاره داشتیم، امید به زندگی، با توجه به پیشرفت های علمی و

تکنولوژیکی مرتب بالاتر رفته و انتظار سن های سه رقمی،

دور از واقعیت نیست و خیلی از افراد می توانند این سن ها را

به خوبی درک نمایند.

زندگی کردن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نه تنها مهم است،

بلکه ضروری و لازم است، زیرا که تنها با زندگی کردن و

لذت بردن از همه جوانب زندگی می توان، زندگی خوبی را

برای خود رقم بزند.

همانگونه که آن پدر، همراه با شادی بوجود آمده در وجودش،

توانائی هائی را که داشت را مجدداً با تلاش خود، به زندگی

خود وارد نمود و زندگی جدیدی را آغاز نمود.

پیشنهاد می شود مقاله طول عمر انسان چقدر است؟       

چطوری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای زنده بودن،

زندگی کنیم؟

            

زندگی مجموعه‌ای از لحظه‌هاست! چون پشت این لحظه، لحظه بعدی

و پشت اون لحظه بعدی و بعدی و …

پس، اگر می‌خواهید در كلیت بزرگ زندگی راضی باشید اول باید

تمرین كنید تا در لحظه راضی باشید.

“اگه كسی تصمیم بگیرد فقط در لحظه اكنون راضی باشد،

بعد، به لحظه بعدی كه رسید، باز در لحظه اكنون راضی باشد

و بعد به لحظه بعدی كه رسید باز …..

شرط رضایت این است كه در لحظه ابدی اكنون راضی و شاد باشید!!

15 روش برای استفاده بیشتر از زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی):

            

در زیر ۱۵ پیشنهاد ساده آورده‌ایم که کمکتان می‌کند استفاده بیشتری

از زندگیتان ببرید – زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از

آن لذت ببرید.

  • قدردان آدم‌ها و چیزهای خوب در زندگیتان باشید.
  • حرف‌های منفی دیگران را نادیده بگیرید.
  • کسانیکه اذیتتان کرده‌اند را ببخشید: اینکه دیگران را ببخشید به
  • این معنی نیست که باز به آنها اعتماد کنید. فقط نباید وقتتان را
  • برای متنفر شدن از کسانی که اذیتتان کرده‌اند تلف کنید چون
  • باید حسابی مشغول دوست داشتن کسانی باشید که دوستتان دارند.
  • همان کسی باشید که واقعاً هستید: اگر آنقدر خوش‌شانس باشید
  • که چیزی داشته باشید که شما را از دیگران متمایز کند، به
  • هیچ وجه آن را تغییر ندهید. خاص بودن با ارزش است.
  • در این دنیای دیوانه که سعی دارد شما را مثل بقیه کند،
  • جرات این را پیدا کنید که خودِ فوق‌العاده‌تان باشید.
  • به ندای درونیتان گوش دهید.
  • به استقبال تغییر بروید و از هرچه زندگی برایتان پیش
  • می‌آورد لذت ببرید.
  • روابط تان را هوشمندانه انتخاب کنید.
  • کسانی که دوستتان دارند را بشناسید.
  • خودتان را هم دوست داشته باشید.
  • کارهای بکنید که در آینده از خودتان متشکر باشید.
  • بخاطر همه مشکلاتی که ندارید، متشکر باشید.
  • برای تفریح کردن وقت کافی بگذارید.
  • از کوچک ترین چیزهای زندگی لذت ببرید.
  • این واقعیت را بپذیرید که گذشته امروز نیست.
  • زمانی که باید بگذرید: همیشه موضوع ترمیم چیزی که شکسته
  • است نیست. بعضی روابط و موقعیت‌ها قابل ترمیم نیستند.
  • اگر بخواهید به زور آنها را به هم بچسبانید، همه چیز فقط بدتر
  • خواهد شد. گاهی‌اوقات باید از نو شروع کنید و چیزی بهتر
  • بسازید. قدرت نه فقط در توانایی ادامه دادن بلکه در توانایی
  • شروع دوباره با لبخندی روی لب‌ و عشقی در دل پدیدار می‌شود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

در جستجوی معنا

در جستجوی معنا

در جستجوی معنا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از آنجا در ذهنم

خطور نمود که تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در زمانی که

کمی عدد سن، آنها بالاتر از 50 را نشان می دهد، دیگر زندگی خود را

بی معنا دانسته و تنها روزگار می گذرانند.

جمله ای از آلبرت گامو، نظرمن را به خود جلب نمود:

تصمیم گیری در مورد اینکه زندگی ارزش زیستن را دارد یا خیر،

مهمترین مسئله ی بشر است.

بقیه مسائل تنها یک بازی کودکانه است”       آلبرت کامو    

ما در این مقاله بر آنیم که این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم:

پیشنهاد می شود، مقاله چرا از خواب بیدار نمی شویم را مطالعه فرمائید.

داستان اردوگاه اجباری و یافتن معنا در زندگی:

این مطلب از کتاب در جستجوی معنا ویکتور فرانکل آورده شده است:

وقتی روان‌پزشک اتریشی ویکتور فرانکل پس از سه سال اسارت در

اردوگاه‌ های کار اجباری آلمان نازی آزاد شد ، به یک نتیجه مهم علمی

دست یافت که بعدها یکی از مکاتب روانشناسی به نام «معنا درمانی» شد.

او در پی تجربه شخصی و مشاهده زندانیان دیگر نتیجه گرفت که انسان‌ها

قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت

«حکمت» خاصی را درک کنند.

به عنوان مثال، اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به

بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک

تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید،

برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا و

برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده‌ها و کینه‌ها تبدیل می شود.

کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است اما تفاوت در حکمتی است

که می تواند به رنج کشیدن‌ «معنا» بخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج

می کشد و دیگری با هر ضربه خرُدتر و حقیرتر می شود.

اینکه چگونه با سختی‌ها و مشقت‌های زندگی کنار بیاییم و به آن‌ها واکنش

نشان دهیم، نهایتاً محصول یک «تصمیم شخصی» است. می‌توانیم تصمیم

بگیریم به سختی‌ها و مصائب اجتناب‌ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت»

نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربهٔ روحی و هر لطمهٔ جسمی تنومندتر، مقاوم‌تر

و آگاه‌تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک

«قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.

“ملت‌ها” و رهبران ایشان هم برای رویارویی با مشکلات نیازمند چنین

تصمیمی هستند. بهترین رهبران کسانی هستند که راه امید را به ملت

خود نشان داده و بر تصمیم درست پافشاری کنند.

در جستجوی معنا یعنی چی؟

افرادی هستند که به انواع مختلف، در پارک ها، جلوی تلویزیون،

در جاهای مختلف، تنها به گذراندن روزگار اوقات می گذرانند و

زمانی که از آن ها در خصوص داشتن هدف و معنا برای زندگی

سئوال می شود، آنها اظهار بی اطلاعی می نمایند و بسیاری از آنها،

کوچکترین معنا و مفهومی برای زندگی خود قائل نیستند.

معنا داشتن، یعنی دلیل داشتن برای موضوعی، و دلیل داشتن،

مهمترین موضوع در داشتن انگیزه است.

اگر فردی انگیزه نداشته باشد، نمی تواند کاری انجام دهد.

همانگونه که در مثال اردوگاه اجباری مطرح شد، دو برادر که هر دو

در یک وضعیت و فشار جسمانی قرار داشتند، تنها با القاء اینکه یکی

هدف داشت و دیگری بدون هدف مورد هجوم قرار می گرفت، نتایج

متفاوتی نیز دریافتند.

مقاله داشتن هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) در جستجوی معنا و

مفهوم زندگی باشیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به علت شرایط بوجود آمده که

خود نیز عامل اصلی آن می باشیم، امکان دارد فشارهای متعددی بر

فرد وارد آید، اینکه چگونه باید با این فشارها و ناملایمات مقابله نمود

و چه رفتاری در خصوص آنها داشته باشیم، به داشتن معنا و مفهوم

زندگی مربوط می شود.

چه بسیار افرادی که کوچکترین مشکلی در خانه و کاشانه خود را به

آینده موکول می نمایند و خود نمی دانند، این آینده کی به سراغ آن ها

خواهد آمد، زیرا برای خود مقصد و معنائی تعریف و ترسیم ننموده اند.

و چه بسیار افرادی که از زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم

جدیدی برای خود تعریف نموده و در جهت برآورده نمودن آن معنا و

مفهوم، پیش می روند.

پیشکسوت(بازنشسته) ای که در حال طرف شدن با انواع بیماری است،

اگر برای زندگی خود معنا داشته باشد و به آینده امیدوار باشد، به راحتی

می تواند، بر بیماری پیروز گردد، لکن اگر همین فرد، دیگر امیدی به

زندگی نداشته باشد، مسلم است که بیماری با تمام قوا، وی را از پای در

آورده و زمین گیر خواهد نمود.

چطوری باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم زیبائی

برای زندگی خود داشته باشیم؟

بدانیم که تا زمانی که نفس می کشیم، حق زندگی و حیات داریم

و باید برای لحظه لحظه خود، برنامه، هدف و چشم انداز ترسیم نموده

و بر اساس آن به زندگی خود ادامه دهیم.

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و اهداف جدیدی برای خود ترسیم نمائیم

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و نعمت های خدادادی که داریم

را سپاسگزاری نموده و برای این سپاسگزاری، اقداماتی در جهت

بهبود آنها انجام دهیم.

با خلاقیت، معنای جدیدی برای زندگی خود پیدا نموده و به دنبال آن

اقدامات بعدی را ترسیم نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک، شاید برایمان واضح

نبوده و سنگین باشد و معنای آن به خوبی برایمان روشن نباشد.

همانگونه که امروز در اداره یکی از دوستان خوش ذوق،

درخواست نمود که یک بنر جهت ورود یکی از همکاران

که به مأموریت خارج از کشور رفته بود، تهیه نمائیم.

در ابتدا من هم شاید مثل شما، جا خوردم و به خود گفتم،

خیلی از افراد به مسافرت های گوناگون می روند و بر

می گردند و تا کنون سابقه نداشته که غیر از مسافرت های

مذهبی، برای مسافرت های غیر مذهبی و خارج از کشور،

برای کسی برنامه استقبال ورود داشته باشیم.

اما بعد از مدتی که خوب به این مسئله فکر کردم، به این

نکته پی بردم که ما شاید مدتها برای سالگرد فوت،

سالگردهای اتفاقات بد، آمدن یک سری از مناسبت های

مذهبی ناراحت کننده، روز شماری می نمائیم و باز هم

آماده برگزاری آن مراسم و اتفاقات ناگوار می شویم.

پیش خود فکر کردم، چه می شد که به جای اینکه برای

فرصت های بزرگ و ناراحت کننده خود را آماده نمائیم،

چرا خود را برای فرصت های کوچک شادی آور مهیا

و آماده نسازیم.

چرا نباید از این فرصت های کوچک خدادادی، استفاده

لازم را ببریم.

آیا مقاله فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

را مطالعه نموده اید؟       

فرصت های کوچک چیست؟

کلیه فرصت ها و موقعیت های کوچک و بسیار کوچکی که

ما می توانیم به مناسبت آنها، شاد باشیم، خوشحالی کنیم،

جشن و سرور به پا کنیم و ….

شاید برای ما که تا کنون همیشه منتظر فرصت های غول پیکر

و بسیار بزرگ برای تغییر بوده ایم، این مطلب کمی غیر

معمول به نظر آید. لکن تا زمانی که به قول یکی از اساتید

تغییر، تغییر را از مسائل کوچک و از تغییرات کوچک شروع

نکنیم، تغییرات رخ نمی دهد.

پیشنهاد می شود، مقاله تبدیل موانع به فرصت را نیز مطالعه نمائید.

چرا فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

در مدتی که مشغول تحقیق در خصوص مسائل عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) بودم، با موارد متعددی روبرو گردیدم

و از آن جمله می توان به آسایشگاه هفت باغ مهربانی واقع

در زنجان مواجه شدم.

این آسایشگاه، به مناسبت های مختلف، در ایجاد شادی و

نشاط برای گنجینه های نیروی انسانی که در آن جا، اقامت

دارند، سنگ تمام گذاشته و موارد مختلفی را برایشان

ایجاد می نماید.

شاید در زمانی که برف، روی زمین را می پوشاند، ما تنها به

اینکه خودمان را بیشتر بپوشانیم و سعی در خروج کمتر از

منزل بخاطر سرمای بیرون می نمائیم. اما این خدمتگزاران

خوب این آسایشگاه در همان زمان، اقدام به بیرون آوردن این

عزیزان پیشکسوت نموده و از آنان خواستند که یک آدم برفی

درست نمایند.

و خبر جالب اینکه با درست کردن این آدم برفی و گرفتن عکس

و انداختن آن عکس در شبکه های اجتماعی، خانواده یکی از

پدربزرگ ها، که بیش از یک سال بود از ایشان خبری نداشتند

و بارها به دنبال او بودند، با دیدن عکس آنها در رسانه های

اجتماعی، ایشان را شناخته و به سراغ ایشان می روند و قبل

از عید موفق می شوند که ایشان را به آغوش پر مهر

خانواده برگردانند.

حال اگر این ذوق و سلیقه در ذهن گردانندگان این آسایشگاه

نبود، هنوز این پدربزرگ در میان باقی پدربزرگ ها مشغول

به گذران زندگی بود و از خانواده خویش نیز بی خبر بودند.

پیشنهاد می شود، مقاله زندگی سرشار

از درس است را نیز مطالعه نمائید.

چطوری از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده لازم را ببریم؟

بهترین عملکرد، همین عملکردی بود که همکار خوش ذوق و

خوش سلیقه ما در پی آن بود و آن چیزی نبود جز، استفاده از

فرصت های بسیار کوچک و خیلی زودگذر، مثل آماده شدن

برای استقبال از همکارمان که به سفر خارج از کشور رفته بود.

بله در زندگی ما نیز چنین اتفاقاتی بی شمار رخ می دهد.

کافی است که کمی سلیقه و ذوق به خرج داده و این

فرصت ها به خوبی شکار نمائیم.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که متأسفانه باز تعدادی

از همکاران سابق ما، دوران آماده شدن برای رفتن آن را به

غلط نام گذاری نمودند و هر پیشامد و اتفاقی را در راستای

همان نام گذاری می بینند، باید عینک خود را تعویض نموده

و به جای دیدن اتفاقات برای رفتن، به دیدن اتفاقات برای

ماندن و شاد و با نشاط بودن و سلامتی کامل رفت.

به جای اینکه از لحظات، لحظات مرگباری بسازیم،

بهتر است، آن لحظات را به لحظات زندگی سازی تبدیل

نمائیم که بتوانیم، زندگی خوب و شادی را تجربه نمائیم.

                  

یا به گفته آقای کیم وو چونگ، نویسنده کتاب سنگ فرش

هر خیابان از طلاست، در هر شرایطی، به جای اینکه

مثل بقیه، شمارش معکوس برای تعطیلی کارخانه داشته

باشیم، شمارش معکوس برای راه اندازی مجدد کارخانه ها

را در برنامه خود قرار دهیم.

بنابر این لازم است از هر فرصت کوچکی برای ایجاد

شادی و نشاط استفاده نمائیم

مانند: بیدار شدن هر روز از خواب

دیدن همکاران در هر روز سرکار

آمدن همکاران از مسافرت های داخل و خارج از کشور

دیدن اقوام

مناسبت های تولد، جشن ها، و شادی های اجتماعی،

فردی و گروهی

و ….

در هر صورت، اتفاقات بالا، همه انجام می شود، اما از

این به بعد، نحوه نگاه ما، و استفاده از این اتفاقات در جهت

شاد بودن و با نشاط شدن در محل کار، خانه و مخصوصاً

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند، زندگی ما را

دچار تحول و تغییر نماید.

       

امیدوارم همه با هم بتوانیم این فرهنگ استفاده از فرصت های

کوچک برای شادی و خوش بودن را اولاً در میان خودمان و

سپس در جامعه نهادینه نمائیم تا حداقل قدمی کوچک در بهتر

نمودن دنیا برای خود و اطرافیان برداشته باشیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.