ویروس ذهنی در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) دیگه چه جونوری است؟

ویروس ذهنی در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) دیگه چه جونوری است؟

تا کنون هر چی که از ویروس شنیدیم، مربوط به ویروس های

بیماری زا در بدن می باشد که بر جسم تأثیر می گذارد.

اما این ویروس ذهنی دیگه چه چیزی است که ما باید حتی در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نیز مراقب آن باشیم؟

در این مقاله سعی داریم ویروس ذهنی را شناخته، اهمیت و

مبارزه با آن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را بیان نمائیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله بزن پس کله سختی ها

را مطالعه فرمائید

ویروس ذهنی چیست؟

ویروس‌ها از باکتری‌ها بسیار کوچکتر هستند و اغلب با

میکروسکوپ الکترونی قابل مشاهده‌اند.

ویروس ذهنی هر چیز، عادت که به فرد استرس بدهد و

حس منفی دراو بوجود بیاورد و در نهایت آرامشش را بر هم بزند.

به این لیست نگاه کنید، آیا این موارد به نظر آشنا نیستند؟

  1. تو دیگر پیر شدی!
  2. تو دیگر توانائی نداری!
  3. تو دیگر آفتاب لب بوم هستی!
  4. تو دیگر قادر نیستی از خودت نیز مراقب کنی!
  5. کاری از تو بر نمی آید!
  6. تو دیگر نمی توانی کاری انجام دهی!
  7. تو در خانه زیادی هستی!
  8. تو خیلی کند شدی!
  9. تو دیگر نمی توانی ورزشی انجام دهی!
  10. پیر که شوی خریدار نداری!
  11. پیر که شوی مسبب دعواهای فرزندانت میشوی!
  12. پیر که شوی همه میگویند رفتنی ست چه امروز چه فردا!
  13. پیر که شوی میان بستگانت پاس کاری میشوی!
  14. پیر که شوی کابوس خانه ی سالمندان پایان ندارد!
  15. پیر که شوی دیگر عاشق نخواهی بود!
  16. همه اش حرف است که عشق اگر واقعی باشد پیر و جوان ندارد
    باور کن پیر که شوی نایِ عاشقی کردن نداری!

و دهها و صدها جمله دیگر.

آیا این جملات را حداقل چند بار نشنیده اید!

چه توسط خودتان گفته شده باشد، و چه توسط افراد دیگر.

بارها و بارها این جملات را از اطرافیان پیشکسوتان(بازنشستگان)

خود شنیده ام که می خواستند آن جملات را به باور گنجینه های

نیروی انسانی بدل نمایند.

آیا راهی برای مبارزه با این افکار، گفتار و عادات وجود دارد؟

چرا شناخت ویروس ذهنی و مقابله با آن در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

ویروس های ذهنی به فرد پیشکسوت(بازنشسته) استرس وارد

می نماید و به فردی که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) باید

پر از احساس مثبت باشد، حس منفی منتقل می نماید.

و در نهایت آرامش گنجینه های نیروی انسانی را از بین می برد

و فرد را دچار تشویش و نگرانی می نماید.

ویروس های ذهنی، انرژی انسان را به درجات پائین تنزل

می دهند و موجب افسردگی در فرد پیشکسوت(بازنشسته) می گردد.

ویروس های ذهنی، افکار ما را بیمار می کند و باعث ایجاد

عادت های منفی می شود.

بد نیست که بدانید که :

با 1000 تومان یا کمتر می توان یک عادت بد ساخت.

لکن با 1،000،000 یا بالاتر باید یک عادت خوب ساخت.

ویروس های ذهنی، حس منفی را در فرد بالا می برد.

ویروس ذهنی، انواع عادت های مخرب منفی را ایجاد می کند.

مغزی که ویروسی می شود، ما را به ته دره می برد.

پس تا می توانیم نباید اجازه دهیم، هیچ ویروسی به مغز و ذهن

ما وارد گردد.

 پیشنهاد می شود مقاله 25 راه کار برای رفع استرس را

نیز مطالعه فرمائید.

چطوری می توان با ویروس ذهنی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مقابله نمود؟

حال باید بدانیم که با چه راه کارهائی می توان از ورود

ویروس های ذهنی به بدن جلوگیری نمود.

  • سطح انرژی مثبت ذهنی: اجازه نفوذ به ویروس های ذهنی نمی دهد.

یک سیب بخورید، چای سبز بنوشید، شروع به قدم زدن در بیرون

خانه نمائید، به یکی از دوستانتان زنگ بزنید، از پله بالا بروید.

  • احساس مثبت: قاتل ویروس های ذهنی است.

برای حس خوب، باید گالری احساس داشته باشید:

گالری احساس می تواند شامل حداقل 100 مورد باشد که پیشنهاد

می شود همین الان شروع به نوشتن این احساس ها نمائید، از جمله

می توان به زنده بودن، مفید بودن، کمک به انسان ها برای درک

توانمندی و …. اشاره نمود.

بقول استاد دکتر علیرضا سلیمی:

احساس خوب، یک تعهد است برای زنده ماندن.

انسانها بی نهایت هستند.

  • تمرکز مثبت: تضعیف کننده ویروس های ذهنی است.

تمرکز مثبت، همانگونه که یک برنامه نویس در موقع کدنویسی

کاملاً بر روی نوشته ها و داده های خود متمرکز است، شما نیز

باید همیشه خود را برای تمرکز مثبت بر روی هر فرد یا هر

چیز آماده نمائید.

بهترین زمان برای اینکه خود را آماده تمرکز مثبت بر روی

برنامه هایتان نمائید، صبح بعد از بیدار شدن می باشد.

  • تحرک و تلاش: یکی دیگر از نابود کننده های ویروس های
    ذهنی هستند.

تحرک و تلاش در هر سن و هر موقعیت و هر زمانی، غوغا می کند.

هر موقع دیدی حالت بد است: 

فوراً یک لیوان آب گرم + یک سرقاشق عسل داخل آب بریزید

و بخورید، سپس شروع به دویدن نمائید، تا عرق کنید

بعد از نیم ساعت، اتوماتیک افکار منفی بیرون رفته و

جسم مجدداً شارژ می شود.

لازم به ذکر است که انسانی که ذاتش حرکت است،

خودش خودش را شارژ می کند.

  • نیت مثبت: یکی دیگر از نگهبانان ذهن، نیت مثبت می باشد که
    اجازه رشد به ویروس ذهنی نمی دهد.

هر کاری را با نیت مثبت انجام دهید، و آن گاه نتایج آن را به
خوبی مشاهده نمائید.

  • توکل و امداد از خدا: فرصت خودنمائی به ویروس های ذهنی
    نمی دهد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد

درد و رنج صرف نظر از شکل و نوع، از ذهن نشأت می گیرد

در حال گذر از خیابان بودم که ناگهان چشمم به یک نفر افتاد که کمرش

خمیده بود و در حال گدائی از مردم بود. و در همان حال، به ذکر دعا

در حق دیگران مشغول بود. کاملاً به این صحنه تمرکز کرده بودم و د

ر باره آن فرد مشغول تفکر بودم که کم کم، خود را در آن حالت تجسم

کردم و احساس ترحمی را که مردم نسبت به من داشتند را کاملاً حس

نمودم. آنجا بود که متوجه شدم، تنها کافی است که به چیزی فکر کنید

تا کائنات آنرا کم کم به سوی شما جلب نماید.

در حال و احوالات آن فرد بودم  که یکی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) را دیدم که متأسفانه به دلیل سبک زندگی غلط، به دیابت

مبتلا شده بود و یک پایش مرتب کرخ و سر می شد و در آن زمان،

باید پایش را با خودش جابجا می کرد.

اینها همه نشانه هائی است که ما به هر چیزی که بنگریم، همان چیز

یا واقعه به سراغمان خواهد آمد.

ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) آنچنان به غم و اندوه دیگران

و درد و رنج آن ها توجه می نمائیم که زندگی ما، سراسر درد و رنج

می گردد و شادی و نشاط از زندگی ما رخت بر می بندد.

بخاطر همین اصل، در این مقاله بر آن شدم که به این بحث نظری

بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

درد  و رنج چیست؟

رنج یا الم یا درد در معنای فلسفی آن، احساسی بنیادین است که خصلتی

ناخوشایند و تنفربرانگیز دارد و هنگامی که شخص چیزی را از دست

می‌دهد یا در معرض از دست دادن قرار می‌گیرد در وی ایجاد می‌شود.

رنج ممکن است حتی با بدست آوردن چیزی در انسان ایجاد گردد و

فقط در از دست دادن چیزها نیست که درد و رنج بوجود می‌آید. رنج و

لذت دو احساس متقابل اند.

بارها و بارها دیده شده است، که سر دردهائی که افراد دارند، تنها

تلقینات ذهنی است و این تلقینات می تواند آنها را به سمت نابودی

هدایت نماید.

در یکی از شهرستانها، یکی از دوستانم در حادثه آتش سوزی ناشی

از آتش بنزینی که در انبار خانه ریخته شده بود، شدیداً آسیب دیده بود،

خود تعریف می نمود که در همان حال داشتم به اینکه حالا که دارم

میمیرم، چه کارهائی را باید انجام می دادم که تا کنون انجام ندادم، با

اطرافیان چه رفتارهائی در جهت رفع کدورت باید انجام می دادم که

انجام نداده ام، و …. فکر می کردم، و در همه حال مشغول آماده شدن

برای مردن شده بودم، امدادگر که به نزدم آمد و اقدامات اولیه را انجام

داد، در پاسخ سئوال من که پرسیدم آیا رفتنی هستم یا خیر، گفت، از

آتش سوزی محال است که بمیری، اما از افکار خود، احتمال زیاد دارد

که بمیری. من همان موقع به خود آمدم و متوجه وخامت اوضاع گردیدم

و افکار خود را عوض نمودم و حال که می بینید، هنوز مشغول نفس

کشیدن هستم.

یا در مورد دیگری، پدری که به ظاهر پارکینسون داشت و مرتب

دستانش تکان می خورد، تنها با صحبت های چند دقیقه ای که با ایشان

داشتم و ایشان را از فکر کردن به دستانش حذر داشتم، بدون اینکه

خود متوجه گردد، تکان دستانش قطع گردید و سپس من این نکته را

به ایشان گفتم و زمانی که می خواست دوباره دستان خود را تکان

دهد، با گفتن اینکه این تکان دادن، از پارکینسون نیست و تنها در

افکار شما هست، از تکان دستان او جلوگیری نمودم.

و مورد دیگر، مربوط به مادری است که با والکر به یکی از

همایش ها آمده بود و در زمانی که استاد کلاس مشغول تمرین دادن

به حضار برای تغییر حالت در بدن و حرکات دست و پا بودند،

بدون اینکه این مادر متوجه گردد، والکر را از جلوی دستان او کنار

بردند و زمانی که کلاس تمام شد، تازه مادر متوجه شد، که تمام این

مدت بدون اینکه به والکر نیاز داشته باشد، تمام حرکات را انجام داده

و آن موقع درخواست والکر را نمود که به او گفتند که والکر جسم

را میخواهد یا والکر ذهن؟

پس از آن بود که مادر بدون نیاز به والکر و تنها بخاطر ضعفی که

بر اثر تلقینات ذهنی بر او مسلط شده بود، با کمک های جزئی

اطرافیان شروع به حرکت نمود.

چرا درد و رنج، می تواند زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تحت الشعاع قرار دهد؟

شما اگر مرتب درد و رنج را در زندگی خود مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) که شاید از دید برخی از عزیزان، مسائل و

مشکلات به مراتب بیشتر به چشم می آید و مسائل بیشتری گریبانگیر

فرد پیشکسوت(بازنشسته) می گردد، در زندگی خود وارد نمائید،

مشخص است که دیگر نباید ذهن و فکر اجازه ورود شادی و نشاط

را به بدن بدهد و تماماً شما با مواردی که همراه با درد و رنج و اندوه

می باشد، همراه می گردید.

در زمان نوشتن این مقاله، اتفاقی در یکی از معادن کشور افتاد و

عده ای از هموطنان کارگر و عزیز ما در آن معدن، متأسفانه جان به

جان آفرین تسلیم نمودند. و رسانه ها و حتی فضای مجازی، پر از

مسائل و اندوه این عزیزان گشت.

البته اشتباه نشود، به هیچ وجه نگارنده بر آن نیست که اعلام نماید

هیچ اتفاقی نیافتاده است. بلکه مقصود نگارنده آن است که باید از

اتفاقات درس و تجربه گرفت و تا حد امکان، اگر میسر می باشد

نسبت به کمک به آن افراد اقدام به عمل آید در غیر اینصورت، مرتب

آه و فغان کردن و مرتب اندوه و ناله سر دادن که کمکی به حال آن

مصیبت دیدگان نخواهد نمود و اگر هم بخاطر همدلی و همراهی با

آن عزیزان است، که باز هم به نظر، به شانه راه زده ایم. چون بعید

است با سوز و گداز ما، به مصیب دیدگان کمکی گردد.

چطوری ذهن را آماده نمائیم که از ورود درد و رنج جلوگیری

نماید؟

حال که متوجه شده ایم، توجه به درد و رنج دیگران و درد و المی که از

اتفاقات و وقایع اطراف به ما وارد می شود، تنها می تواند زندگی ما را

دچار التهاب و دگرگونی نماید و شادی و نشاط را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) که شدیداً به آنها نیاز داریم تا افسردگی و بیماری به سمت

ما نیاید، از ما دور می نماید.

لذا در هر مسئله ای و اتفاقی بجای اینکه تنها به درد و رنج آن اتفاق و

مسئله نگاه بیندازیم، باید ببینم که آن اتفاق و مسئله چگونه می تواند در

راه رسیدن به اهداف و برنامه های ما، به ما کمک نماید. و درنهایت آن

اتفاق و مسئله چه درس مهمی برای ما دارد. و مطمئن باشید که هر

اتفاقی، درسی برای زندگی است.

یکی دیگر از راه هائی که می توان بصورت ذهنی از درد و رنج

فاصله گرفت، نوشتن آن درد و رنج است که برای ما بوجود آمده است

و با کشیدن خطی بر روی آن، به ذهن خود این دستور را میدهیم که

دوران درد و رنج به پایان رسیده است و جالب اینکه، ذهن نیز این

دستور را می پذیرد.

ذهن آماده را باید آماده ورود اهداف و برنامه های آینده نمائیم.

پس خود را آماده دریافت احساسات خوب نمائید و به هیچ وجه خودتان

را در معرض درد و رنج قرار ندهید. همانگونه که اگر فرزند شما در

زمان کودکی، از مسیری عبور می کرد که در آن مسیر اتفاق ناگواری

رخ داده بود، شما تمام تلاش خود را می نمودید که فرزند شما تا حد

امکان، از دیدن آن اتفاق خود داری نماید تا در روحیه او اثرگذار نباشد،

حال نیز با ذهن و روح خود باید چنین رفتاری نمائید. آیا خودتان از

فرزندتان عزیزتر نیستید؟

باید بدانید همانگونه که فرزند شما نباید اتفاقات ناگوار را جهت تأثیر

گذاردن در روحیه شان ببینند، شما نیز باید خود را از مسائل و اتفاقات

و مواردی که می تواند برای شما درد و رنج به همراه بیاورد، دور

نمائید.

باور در دوران بازنشستگی

باور در دوران بازنشستگی

درست در زمانی که شخص پا به عرصه بازنشستگی می گذارد، باورهای او نیز وارد محیط جدید می گردد و بسیاری از باورهای منفی جامعه در خصوص این قشر با عظمت و گرامی، که به غلط در بین عموم مردم جا افتاده است، به باور بازنشستگان تبدیل گردیده و عملاً زندگی دوم این عزیزان را تحت الشعاع خود قرار میدهد. و همانگونه که همگان خوب می دانند، باور انسان، زندگی او را میسازد، زندگی فعلی هر کسی، نتیجه باورهای او در گذشته می باشد، لذا باورها در دوران بازنشستگی، بسیار پربارتر از قبل خودنمائی کرده و زندگی را در دستان خود می گیرد. لذا باید این باورها بصورت کاملاً مثبت و بدور از هر گونه، نکته نظر و القائات منفی، برای آینده انسان ساخته و پرداخته گردد.

باور بازنشستگی

بسیاری از بازنشستگان بعد از بازنشستگی، این کلمه را مترادف از کارافتادگی یا استراحت قلمداد نموده و بر این باور غلط هستند که من 30 سال خدمت خود را انجام داده ام و هم اکنون، باید به استراحت بپردازم، و برخی دیگر، نیز بر این باور هستند که دیگر عمر مفید کاری آنان تمام شده و باید خانه نشین گردند زیرا که دیگر کاری از آنها ساخته نیست.

اما گروهی دیگر، کاملاً بر عکس این دو گروه اقدام نموده و باورهای دیگر دارند و بر این باور هستند که تنها محل خدمت خود را عوض خواهند نمود و همچنان با تمام قوا، و البته با تجربه و انرژی مضاعف تر، به کار خود ادامه می دهند، و انرژی مضاعف به خاطر اینکه هم اکنون بعنوان بزرگ فامیل محسوب گردیده و در عرف، نیز از بزرگ فامیل، انتظارات بیشتری است که باید به آنها عمل نمود. بنابر این اگر تا کنون بصورت عادی به فعالیت می پرداختند، هم اکنون که بعنوان پدربزرگ یا مادربزرگ نیز محسوب می گردند، مسئولیت بیشتری بر دوش خود احساس می نمایند و در صدد برآمدن از عهده مسئولیت خویش هستند، پس با تلاش بیشتر به کار خود ادامه می دهند.

باور سلامتی

باور غلطی که متأسفانه در اجتماع بصورت طنز دهان به دهان میگردد، آن است که “سن که رسید به پنجاه، فشار میاد به چند جا” که این ضرب المثل نیز مانند بسیاری از ضرب المثل های دیگر، تنها و تنها، قصدش تخریب روحیه این عزیزان می باشد، زیرا که مشخص شده است که بیماری در بازنشستگی و سالمندی، طبیعی نمی باشد، لکن باز هم متأسفانه، افسردگی، در این قشر با تجربه و گرامی، فراوان یافت می گردد، که شاید افسردگی بعضی از این خوبان، مربوط به همین باورهای غلطی است که به خورد مردم داده می شود و کم کم در باورها جای خود را باز می کند و این باورها هستند که زندگی دوم انسان را می سازند.  و خوشبختانه، بعضی از این عزیزان نیز هستند که به این باورهای غلط کوچکترین اعتنائی نکرده و مانند پدر یکصد و ده ساله ای که نگارنده با ایشان مصاحبه کرده و یا مادر 100 ساله ای که علیرغم بی سوادی خود، دادگاه حل اختلاف خانواده بود، اصلاً به این پیامهای منفی توجه نکرده و هر کدام، آرزوهای خود را در سر می پرورانند و مشخص است که باید از زندگی سلامت و راحتی نیز برخوردار باشند.

باور تنهائی

یکی دیگر از باورهایی که از زمان کودکی به انسان تلقین می گردد، باور تنهائی است که زمانی که فرد بازنشسته گردیده یا پا به سن می گذارد، اطرافیان او را تنها گذاشته و هر کدام به سر زندگی خود می روند، و این باور نیز شاید برای بعضی ها، چون باوردارند، اتفاق بیفتد، لکن برای بعضی از بازنشستگان، اطرافیان آنها تا زمان رحلت نیز آنها را تنها نگذاشته و همیشه آنها را همراهی می نمایند، هر چند که این همراه بودن اطرافیان از نظر نگارنده، چندان ارزشی ایجاد نخواهد کرد و در مقالات متعدد به این بحث پرداخته، لکن بودن اطرافیان می تواند برای خود اطرافیان نیز سود و برکت به همراه داشته باشد و از تجربیات خوب و گرانمایه این تجربه دیدگان روزگار، استفاده مناسب و بهینه را ببرند.

باور عدم کارکرد

در اینجا به یکی دیگر از باورهایی که به غلط در جامعه، بسط و گسترش پیدا نموده است میرسیم و آن عدم کارآئی بازنشستگان می باشد، تحقیقات جدید نشان میدهد، شاید بازنشستگان و سالخوردگان، دیرتر وظائف خود را به انجام برسانند اما از دقت لازم و کافی برای انجام این عمل برخوردار می باشند و همین امر می تواند، کارآئی بازنشستگان را نشان دهد و اطرافیان این عزیزان باید توجه داشته باشند که تا حد امکان از دخالت کردن در انجام وظائف و کارهای شخصی بازنشستگان و سالخوردگان، خودداری نمایند و بگذارند که آنها سر فرصت به کارهای خود برسند.

نگاه اطرافیان

نگاه اطرافیان نیز می تواند، حاصل باورهای فرد باشد  و اینکه اطرافیان با بازنشسته به چه صورت رفتار نموده و احترام بازنشسته از نظر اطرافیان چگونه است، خود یکی از باورها را شامل می شود. بعضی از دوستان بر این باور هستند که نگاه اطرافیان به شدت سنگین و ترحم بار است، لکن بعضی دیگر با این دیدگاه و باور کاملاً مخالف هستند، مانند آن مادر 100 ساله که خیلی راحت اطرافیان را جگرگوشه های خود می داند و در جهت کمک به آنها، از هیچ کوششی دریغ ندارد.

پس بهینه است که از هم اکنون به فکر تغییر در باورهای مخصوصآً در زمان بازنشستگی باشیم، تا در این زمان با ارزش، که حداقل نیمی از طول زندگی ما را به خود اختصاص می دهد، در شادی و سلامتی و نشاط ادامه مسیر نمائیم.