از درد گفتن کافی است، وقت ساختن است

از درد گفتن کافی است؛ وقت ساختن است


بازنشستگی پایان زندگی نیست؛
پایان «حقوق ثابت» است.
و کسی که این تفاوت را نفهمد، هر روز عصبانی‌تر، خسته‌تر و طلبکارتر می‌شود.

بله، مشکلات درمانی واقعی است.
بله، بیمه‌ها ناکارآمدند.
بله، هزینه‌ها کمرشکن است.
اما یک حقیقت تلخ‌تر هم وجود دارد که باید شجاعانه پذیرفت:

قرار نیست کسی بیاید و زندگی بازنشسته را درست کند.

نه از سر بی‌رحمی؛
بلکه چون دنیای امروز، دنیای «اقدام» است، نه دلسوزی.

نق‌زدن درد را کم نمی‌کند، فقط عمر را کوتاه می‌کند

گله‌کردن حق است، اما ماندن در آن، سم است.
نشستن دور هم و تکرار دردها، حس خوبی لحظه‌ای می‌دهد، اما فردا صبح دوباره همان نسخه، همان قبض و همان اضطراب سر جایش است.

بازنشسته‌ای که فقط منتظر اصلاح قوانین می‌ماند، عمرش جلوتر از قانون تمام می‌شود.

انگیزه برای ماندن؛ چون هنوز مفیدیم

بسیاری از بازنشستگان یک چیز را فراموش کرده‌اند:
آنها انبوهی از تجربه، مهارت، شناخت آدم‌ها و راه‌حل‌ها دارند؛ چیزی که جوان‌ترها حاضرند برایش پول بدهند.

مشکل بازنشسته نداشتن توان نیست؛
نداشتن جهت است.

راه‌حل از درون خودمان می‌آید، نه از بالا

واقع‌بین باشیم:
اگر حتی حقوق دو برابر شود، باز هم تورم جلوتر می‌دود.
پس تنها راه بقا و آرامش، درآمد مستقل هرچند کوچک است.

درآمدی که:

  • از توان جسمی فراتر نخواهد
  • وابسته به امضای کسی نیست
  • با همدلی و مشارکت رشد می‌کند

اشتراک، نه تنهایی

هیچ بازنشسته‌ای نباید به‌تنهایی بار زندگی را بکشد.
راه نجات، کار گروهیِ هم‌سطح و هم‌درد است:

  • چند بازنشسته با تجربه آموزشی → کلاس، مشاوره، تولید محتوا
  • چند بازنشسته فنی → خدمات کوچک محلی
  • چند بازنشسته اداری → کارهای دورکاری، تنظیم اسناد، آموزش مهارت
  • چند بازنشسته فرهنگی → نوشتن، ترجمه، تدریس، دوره‌های آنلاین

هرکدام به‌تنهایی شاید درآمد ناچیز باشد؛
اما وقتی به هم وصل شوند، جریان پول ساخته می‌شود.

درآمد کوچک، بزرگ می‌شود اگر رها نشود

اشتباه رایج این است:
«این که پول نمی‌شود!»

هیچ درآمدی در ابتدا «پول» نیست.
پول، نتیجه‌ی پشتکار + تداوم + همکاری است.

کسی که امروز ماهی دو میلیون درآمد جانبی دارد و رهایش نمی‌کند،
سال بعد دیگر منتظر وام و بیمه و وعده نیست.

آن وقت اتفاق مهم‌تری می‌افتد:
او از نیازمند کمک، تبدیل می‌شود به کمک‌کننده.

جمع‌بندی صریح و بدون تعارف

  • گله‌کردن حق است، اما راه نیست
  • انتظار کشیدن آرامش نمی‌آورد
  • اتحاد برای اقدام، از اتحاد برای دردگویی ارزشمندتر است
  • درآمد کوچک، عزت بزرگ می‌آورد
  • بازنشسته‌ای که فعال است، بیمارتر نمی‌شود؛ امیدوارتر می‌شود

و در نهایت:
بهتر است به‌جای اینکه منتظر کسی باشیم که درد ما را نمی‌فهمد،
خودمان آن‌قدر قوی شویم که درد دیگران را کم کنیم.

آن روز، بازنشسته دیگر «بازمانده» نیست؛
راه‌بلد زندگی است.

متمرکز نشدن بر روی دردها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

متمرکز نشدن بر روی دردها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که بعضی از افراد آن را دوران

“روبرو شدن با دردها” می دانند، دورانی است که بعد از دوران

اشتغال، در صورتی که برای خود برنامه ریزی مناسب و سبک

زندگی خوبی نداشته باشیم، به دلیل بالارفتن سن، بدن نیروی خود

را از دست میدهد و مسائل و مشکلاتی در سر راه قرار می گیرد و

فرد بجای اینکه به فکر راه حل برای این مسائل بیفتد، به خود مسائل

و مشکلات بیشتر تمرکز نموده و بیماری افسردگی که منبع کلیه

بیماری های دیگر است را به راحتی وارد بدن می نماید.

و مشخص است به محض دریافت افسردگی، بقیه بیماری ها و دردها

نیز به سمت بدن هجوم می آورند. حال این فرد است که می بایست

انتخاب نماید که آیا می خواهد تنها بر روی دردها و امراض متمرکز

شده و به غیر از این ها چیز دیگری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

نبیند، یا اینکه تنها به این دردها و امراض به عنوان مسئله ای نگاه مینماید

و در صدد حل آنها بر می آید.

ما در اینجا قصد داریم به تمرکز شدن بر روی مسائل نگاه جدیدی

داشته باشیم.

متمرکز شدن چیست؟

متمرکز شدن یعنی اینکه تمام افکار و ذهن خود را بر روی چیزی

قفل نموده و همه جا به همه شکل آن چیز را ببینیم.

متمرکز شدن هم میتواند بوسیله نگاه کردن به شی یا چیز اتفاق بیفتد

یا می تواند به وسیله فکر کردن به شی یا چیز اتفاق بیفتد.

حال سئوال این است که متمرکز شدن خوب است یا خیر؟

آیا ما نباید بر روی مسائل و چیزها متمرکز شویم؟

اگر به زندگی افراد موفق نیز نگاه کنید و زندگی آنان را بررسی

نمائید، می توانید رمز موفقیت آنها را نیز در متمرکز شدن بر روی

هدفشان بیابید.

متمرکز شدن می تواند خوب یا بد باشد، متمرکز شدن بر روی هدف

در افراد موفق آنها را به اهداف خود رسانده و آنها را موفق

می سازد. اما چرا همین متمرکز شدن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) میتواند بد باشد.

بعلت این است که در این دوران، اکثر افراد بر روی دردها و

امراض تمرکز دارند و تمرکز خود را بر روی مسائل خوب و

زیبای این دوران برداشته و به مسائل منفی برده اند.

چرا متمرکز شدن بر روی دردها، در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) خوب نیست؟

همان گونه که شرح داده شد، تمرکز به خودی خود خوب یا بد نیست، آن

چیزی که به آن توجه شده است، می تواند مشخص نماید که این متمرکز

شدن خوب است یا بد؟

در این دوران که بعلت سبک ناصحیح می تواند با دردها و امراضی به

همراه باشد، اگر بر روی این دردها و امراض تمرکز نمائیم، بر اساس

قانون جذب(همان قانونی که افراد موفق را به اهدافشان می رساند) دردها

و امراض بیشتری را به سمت ما جلب نموده و در نهایت خوشی و

سلامتی را نابود می سازد.

و در این دوران که دورانی است که بیشترین نیاز بدن به سلامتی حس

می شود، می بایست از لحظه لحظه سلامتی خود استفاده نمائیم و از

هر چه که این نعمت را از ما زائل می سازد، دوری گزینیم. لذا بهینه

است که اگر می خواهیم متمرکز شویم، متمرکز بر روی درد و رنج

نباشیم، و متمرکز بر روی رفع آنها و سلامتی گردیم.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای تمرکز

بر روی درد بر روی مسائل دیگر تمرکز نمود؟

ذهن ما، به صورت اتوماتیک مایل است که تمرکز ما را بر روی مسائل

و اتفاقات ناگوار بکشاند تا آنکه بر روی مسائل و اتفاقات خوب متمرکز

گردد. لذا این ما هستیم که باید مشخص کنیم که ذهن ما بر روی چه

مسائل و چیزهائی متمرکز گردد.

روش های متعددی برای ایجاد تمرکز مثبت وجود دارد، وجه مشترک

همه آنها، نیاز به تمرین است «تمرین» یعنی تکرار یک عمل بارها و

بارها. همان طور که اگر بخواهیم بدن خود را قوی و متناسب نمائیم

لازم است که فعالیت فیزیکی را به طور منظم تمرین و تکرار کنیم، باید

ذهن خود را نیز تمرین دهیم.

ایجاد حالت‌های جدید ذهنی از راه تمرکز

تمرکز راهی برای کنار آمدن با حالت‌های ذهنی است، پس منطقی

است اگر برای ایجاد تغییری مثبت از روشی ذهنی استفاده کنیم. ممکن

است برای تغییر وضعیت ذهنی خود روش‌های فیزیکی را هم به کار

ببریم. نشستن به حالت‌های مختلف در یوگا نمونه ای از روش‌ فیزیکی

هست. اینها به تنهایی تمرکز محسوب نمی‌شوند. این گونه روش‌های

فیزیکی شاید کمک کنند تا وضعیت ذهنی خاصی به وجود آید، اما

تمرکز فعالیتی است که فقط با ذهن سر و کار دارد. البته می‌توان در

حین یوگا هم تمرکز کرد. اما فعالیت جسمی و فعالیت ذهنی دو چیز

متفاوت‌اند: یکی با جسم سروکار دارد و دیگری با ذهن.

آرام کردن ذهن

یک روش دیگر تمرکز آرام کردن ذهن است به طوری که به یک

حالت ذهنی طبیعی‌تر برسیم. در این مورد نکته بسیار مهمی وجود

دارد که باید درک کنیم: وقتی می‌کوشیم ذهن را آرام کنیم، هدف این

نیست که ذهنی تهی داشته باشیم، مثل این که رادیو را خاموش ‌کنیم.

هدف ما به هیچ‌وجه این نیست. اگر این طور بود می‌شد به جای

آرام کردن ذهن به خواب رفت. هدف این است که تمام حالت‌های

آزاردهنده ذهن را آرام کنیم احساسات خاصی می‌توانند آزاردهنده

باشند از جمله زمانی که مضطرب، نگران یا وحشت‌زده هستیم. ما

باید تمام چنین احساسات ناراحت‌ کننده‌ را آرام کنیم.

حال باید چه کاری انجام داد؟

از همین لحظه شروع به تغییر دادن تمرکز خود از تمرکز بر روی

درد، به تمرکز بر روی تجربه و سلامتی و مهارت خود اقدام نمائید.

هر چه بیشتر بر روی سلامتی و تجربه اتان متمرکز شوید، سلامتی

بیشتری به سمت شما خواهد آمد و راه های رفع درد و رنج به شما

آموخته خواهد شد.