برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟

برای بردن بازی میکنید یا برای نباختن؟ این سئوالی

بود که یکی از اساتید در کلاس درس، از دانشجویان

پرسید.

همانجا به این فکر افتادم که اگر ما صرفاً برای نباختن

بازی کنیم خیلی از فرصت های برد را از دست میدهیم.

این در زندگی نیز مصداق بسیار زیادی دارد، تعداد زیادی

تنها زندگی را برای اینکه روزگار بگذرانند، زندگی میکنند.

اما تعدادی دیگر، زندگی می کنند که در زندگی موفق باشند.

در این مقاله بر آنیم که به بردن بازی، نگاه جدیدی بیندازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله بازیگر یا تماشاگر بودن

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

را نیز مطالعه فرمائید.

بردن بازی چیست؟

بردن بازی، یعنی کارهائی در بازی انجام دهی

که بازی در نهایت به نفع شما به اتمام برسد.

در بعضي موارد تعريف «بردن» بسيار ساده است

مثلاً در يك مسابقه بسكتبال كسي كه بيشترين

امتياز نهايي را كسب كرده است برنده است.

ولي در زندگي واقعي تصميم گرفتن براي برنده

بودن چندان ساده نيست.

براي بسياري برنده بودن به معناي داشتن پول يا

ثروت زياد است. اما بعضي افراد برنده بودن را در

عمر دراز مي دانند. و افرادي هم مي خواهند تمام

عمر خوش تيپ و سالم باشند. بعضي شادي و

بعضي خوش گذراني را بردن مي دانند.

نباختن چیست؟

بازی کردن برای نباختن، به آن معنا است که به

صورتی بازی کنیم که حداقل بازنده نباشیم و تنها

به بازی اکتفا کنیم، در بعضی از بازیها مثل فوتبال

(نه در نهائی) می توان بصورتی بازی کرد که نتیجه

مساوی شده و هر یک امتیازها را تقسیم نمایند.

اما در مسابقه ای مثل والیبال یا بسکتبال، این امر

محال است، زیرا بالاخره یکی از دو طرف، با گرفتن

امتیاز بیشتر، موفق به برد می شود.

در زندگی نیز، تعدادی از افراد تنها برای اینکه زندگی

خود را به پایان برسانند و این مسیر پر فراز و نشیب

را تنها بدون مسئله طی نمایند، روزگار خود را

می گذرانند.

چرا برای بردن بازی کردن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم است؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) زندگی کردن

تنها برای گذران زندگی می تواند، آسیب های جبران

ناپذیری بر روح و روان و در نتیجه جسم فرد وارد نماید.

با بعضی از عزیزان پیشکسوت که مذاکره می نمودم،

آنها اعلام می داشتند که تنها در حال گذران زندگی

هستند بدون هیچ هدف و انگیزه ای. و این می تواند

کم کم آن ها را به سمت گرفتن بیماری افسردگی

سوق دهد.

در مقابل افرادی هستند که به محض ورود به دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) مثل اینکه تازه برای

شروع زندگی، شلیک انجام شده است و آنها به

سمت هدف از پیش تعیین شده توسط خودشان،

با سرعت پیش می روند و هر لحظه، پله های موفقیت

را یکی پس از دیگری پشت سر می گذرانند و کم

نیستند چنین افراد کوشا و بی نظیری که برای خود

هدفهای جدید و قابل دستیابی دارند و در جهت

رسیدن به آن اهداف حرکت می نمایند.

اگر در زندگی تنها برای نباختن به میدان بروید،

مطمئن باشید که بالاخره، زندگی نیز از یکی از

فرصت های به وجود آمده استفاده لازم را برده

و به شما صدمه خواهد زد، لکن اگر شما مثل یک

برنده به میدان زندگی وارد شوید و همیشه به

سمت زندگی یورش ببرید، در نهایت در یکی از

یورش ها، می توانید، به اهداف خود دست یافته

و برد و موفقیت خود را در زندگی تضمین نمائید.

مقاله رسیدن به آرزوها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) برای بردن بازی، زندگی کرد؟

بزرگترین و مهمترین قاعده این بازی، داشتن هدف

و زندگی با برنامه است، زیرا با داشتن هدف،

دیگر به زندگی اجازه یورش به طرف خود نخواهید داد.

بهترین حالت این است که برای خود هدف تهیه نموده

و برای هر روز یا هفته خود، برنامه ریزی نمائید.

سعی نمائید در هر روز، تنها و تنها با خود مسابقه دهید،

و هر روز از خود یک قدم فراتر روید. و تلاش نمائید که

هر روزتان، از روز قبل بهتر و بالاتر باشید.

قواعد بازی در کتاب الهی پیر شی، آمده است،

با مطالعه آن می توانید از قواعد بردن بازی، مطلع شده

و در جهت رسیدن به اهداف خود قدم بردارید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

عشق باز بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

عشق باز بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

در یکی از برنامه های کوهنوردی با یکی از پیشکسوتان(بازنشستگان)

مواجه شدم و بعد از گپی که با ایشان داشتم، زمانی که میخواستم عکسی

از ایشان بگیرم، علت را پرسید.

وقتی به ایشان گفتم که عکس را برای کسانی می خواهم که فکر می کنند

پیشکسوتی(بازنشستگی) یعنی در خانه نشستن و هیچ اقدامی نکردن، 

این پیشکسوت(بازنشسته) کاملاً سرحال و قبراق، بعد از دادن اجازه عکس،

به من گفت، که این عکسها فایده ندارد، و فرد باید خودش عشق باز باشد.

گفت که فرد اول باید عشق باز خدا باشد، و سپس عشق باز طبیعت تا

بداند که سلامتی چیست و چطوری باید از این نعمت خدادادی، استفاده بهینه

و مطلوب را ببریم.

در این مقاله بر آنیم که بدانیم عشق باز بودن یعنی چه؟

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

و چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز بود؟

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله جوان بودن قلب را نیز مطالعه فرمائید.

معنای واقعی عشق:    

در پروازهای شوم 11 سپتامبر 2001 که همگی منجر به نابودی

سرنشینان آن شد، کارشناسان با بررسی مکالمات تلفنی آخر سرنشینان

بد اقبال آن پروازها که با اقوام خود صورت گرفته بود، به نتیجه جالب

و قابل تأملی دست یافتند.

مسافران در آن لحظات هراس، با افرادی تماس گرفتند که به راستی

عاشق شان بودند، تا دگر بار خاطرات عاشقانه شان را تجدید کرده و

واپسین واژه های عاشقانه را به یکدیگر تقدیم کنند.

موضوع هیچ یک از این مکالمات تلفنی پیرامون کارهای شرکت و

یا وضعیت سهام بورس و … نبود.

زیرا کلامی که مبتنی بر عشق و احساسات نباشد، به ذهن مسافرانی

که خود را در آستانه مرگ می دیدند هرگز خطور نمی کرد و در آن

لحظات پایانی، با ارزش ترین اولویت ذهنی آنان، همانا سپری کردن

واپسین دقایق زندگی شان با عشق و محبت بود.

عشق باز کیست؟

معنی عشق در ویکی پدیا عبارت است از عشق لذّتی مثبت است که

موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و

یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد اما

محدودیت در فکر و عملکرد دارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیرقابل

تصور ظهور کند

همچنین برخی نشانه ها می تواند به شما اثبات کند که عاشق طرف

مقابل هستید و او هم به همان اندازه، شما را دوست دارد. نشانه های

عشق واقعی عبارتند از:

  • به سمت هم کشیده می شوید
  • با هم بودن خوش میگذرونید
  • همیشه برای هم حاضرید
  • منتظر موقعیت می مانید.
  • اعتماد به نفس دارید.

پندار و کرداری که در مسیر عشق حرکت نمی کند، مانع از رسیدن

ما به اصل وجودی مان باشد.

آگاه باشیم که همه ما از سرچشمه عشق خالص و ناب به این گیتی قدم

نهاده ایم. و باید بدانیم که چطوری می توان همچنان به آن سرچشمه

متصل بود، و عشق باز با خدا و طبیعت بود.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

وقتی ما بتوانیم در دوران پییشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم و

عشق باز خداوند متعال باشیم، دیگر هیچ طوفانی نمی تواند کوچکترین

خللی و ناراحتی به ما وارد نماید و زندگی سالم و با آسایش ما را لطمه دار

نماید و اگر بتوانیم عشق باز طبیعت باشیم، می توانیم از تک تک

نعمتهائی که خداوند برای رفاه و آسایش ما فراهم نموده استفاده نمائیم.

عشق باز طبیعت بودن، یعنی استفاده کامل و بهینه از تمام وجود خودمان.

استفاده کامل و بهینه از تمام فضائی که خداوند برای ما خلق نموده است.

استفاده کامل و بهینه و ارتباط با تمام افرادی که در اطراف ما وجود دارند.

مقاله ارتباط با خانواده در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عشق باز باشیم؟

این هم مثل بسیاری از موارد دیگر که به راحتی، لکن با تمرین و

استمرار می تواند ما را از یک فرد خواب آلود و ساکن، به یک

پیشکسوت(بازنشسته) مفید، سالم و با نشاط هدایت نماید، بسیار

ساده و روان می نماید.

همانگونه که در مقاله ارتباط با خود مطرح نمودم، ابتدا شما می باید،

ارتباط خوبی با خودتان که بیشترین مدت را با آن می گذرانید، داشته باشید.

در مرحله دوم، ارتباط با محیط است، که بتوانیم به درستی ارتباط خوب

و بهره وری با محیط اطراف داشته باشیم و از تک تک موارد در هر زمان

و هر موقعیتی در جهت بهینه نمودن زندگی خود استفاده نمائیم.

             

در مرحله سوم، ارتباط با خدای مهربان است، که می توانیم با بالابردن

معنویت خود، ارتباط خوبی با معبودمان که با خلق ما، خودش را تحسین

نموده است، داشته باشیم. وقتی بتوانیم ارتباط خوبی با معبود داشته باشیم،

استرس ها و ناراحتی ها که مبدأ پیدایش بسیاری از بیماریها می باشد،

از وجود ما خارج می گردد.

در مرحله چهارم نیز ارتباط خوبی با اطرافیان پیدا نمائیم تا بتوانیم با

ارتباطات قوی با اطرافیان زندگی، شاد، با نشاط و سلامتی را برای

خود و اطرافیان خود تهیه نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

زندگی کنیم یا فقط زنده باشیم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)؟

زندگی کنیم یا فقط زنده باشیم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)؟

این به چه معناست، و چرا زندگی کردن، مهم تر از زنده ماندن تنها است؟

در هفته گذشته با پدری ملاقات داشتم که بنا به گفته خودش تنها

67 سال از زندگی گهربار خود طی نموده بود، لکن با عصائی در

دست و قدی تقریباً خمیده با او روبرو شدم.

زمانی که در خصوص داشتن عصا از او سئوال نمودم، در جواب

دریافتم که ایشان دیسک کمر داشته و بنا به گفته چند تن از پزشکان

باید سریعتر برای عمل جراحی به بیمارستان میرفت و به همین جهت

بود که توانائی راه رفتن نیز از او گرفته شده بود و تنها به کمک عصا

و همراهی دیگر اطرافیان توانائی راه رفتن داشت.

پس از چند دقیقه ای مذاکره با ایشان و تقدیم یک عدد از کتاب

الهی پیر شی به این پدر بزرگوار، از ایشان قول گرفتم که به

زودی عصا را کنار بگذارد.

بقیه ماجرا را در بندهای دیگر به تفصیل بیان خواهم نمود.

پیشنهاد می شود مقاله جوان بودن قلب را

 مطالعه فرمائید.      

زندگی کردن و زنده بودن به چه معناست؟

زنده بودن یعنی نفس کشیدن. یعنی اکسیژن را داخل ریه‌ها بکشید و

دی‌اکسیدکربن را بیرون کنید. یعنی هوای تازه را داخل ریه‌ها آورده

و هوای مسموم را بیرون بفرستید. شاید این آسان‌ترین کار به نظرتان

برسد. آنقدر ساده که خیلی از ما فقط به همین کار تا آخر عمرمان

بسنده می‌کنیم، یعنی فقط نفس می‌کشیم.

زندگی کردن یعنی اجازه ندهیم ریتم زندگی، ما را تسلیم خود کند.

زندگی کردن یعنی هیچ لحظه‌ای را از دست ندهیم.

یعنی آنقدر جیغ بزنیم که به نفس‌نفس بیفتیم و آنقدر بخندیم که نفس مان

 بند بیاید. یعنی آنقدر گریه کنیم که دیگر نفسی برای مان باقی نماند.

یعنی حس کنیم که همه چیز در یک لحظه تمام خواهد شد و برای

آن آماده باشیم.

فرق بین زنده بودن و زندگی کردن:

زنده بودن یک وضعیت است، زندگی کردن یعنی گذر کردن

از همه وضعیت‌ها

زندگی کردن یعنی با نفس‌هایتان، با لحظاتتان چه می‌کنید.

یعنی چطور مسیر خودتان را می‌سازید.

زندگی کردن یعنی دوست داشتن فرزندانتان تا جایی که آسیب نبینید،

یعنی خرج کردن خوشبختی‌تان برای دیگران و گم کردن خودتان در

یک تکنوازی گیتار. یعنی نقاشی کشیدن تا جایی که دردهایتان را

فراموش کنید، رابطه‌جنسی با همسرتان برای فراموش کردن

شکستگی دلتان و لذت بردن از هر تکه کیک شکلاتی.

در داستان اول که برایتان نقل نمودم، آن پدر در آن لحظات تنها

زنده بود و متأسفانه با صحبت های اطرافیان که دیگر پیر شده است

و باید خودش را برای رفتن آماده نماید، واقعاً تنها زنده بود و

نفس می کشید و هر لحظه خودش را به مرگ نزدیکتر می دانست

لکن با صحبتهائی که با هم داشتیم، ایشان بلافاصله از همان شب

تصمیم خود را گرفت و از فردای آن روز، به اتفاق خواهر زاده

خود، طی 3 الی 4 روز و هر روز 2 سانس به استخر رفت و

تحت آب درمانی قرار گرفت، هر چند که بنا به گفته خودش، در

روز اول، فشار زیادی را متحمل شد، لکن این فشار او را از ادامه

مسیر غافل نکرد و ایشان همچنان با امید به پیش رفت به صورتی

که روز سه شنبه که ایشان را در محل دیگری ملاقات نمودم،

کاملاً بدون عصا و بدون کمک افراد دیگر، منتها کمی به آرامی

راه میرفت.

و نیز قول داد که در سری بعدی که همدیگر را می بینیم،

حتماً آمادگی پیاده روی با یکدیگر را داشته باشد.

چرا زندگی کردن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم تر

از تنها زنده بودن است؟

      

زنده بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) تنها و تنها،

همانگونه که بیان شد، نفس کشیدن و خوردن و خوابیدن و

انتظار لحظات مرگ را کشیدن، است.

و با توجه به جو منفی که در اجتماع ما وجود دارد که هر فردی

که عدد سنش به 60 به بالا برسد را پیر خطاب می نمایند و به او

القاء می نمایند که باید آماده رفتن باشد، زنده بودن تنها، مرحله ای

است بسیار وحشتناک که برای فرد، می تواند بی نهایت عذاب آور

باشد و او دیگر هیچ لذتی از زندگی خود نداشته باشد.

در صورتی که همانگونه که در مقالات قبلی بارها و بارها به آن

اشاره داشتیم، امید به زندگی، با توجه به پیشرفت های علمی و

تکنولوژیکی مرتب بالاتر رفته و انتظار سن های سه رقمی،

دور از واقعیت نیست و خیلی از افراد می توانند این سن ها را

به خوبی درک نمایند.

زندگی کردن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نه تنها مهم است،

بلکه ضروری و لازم است، زیرا که تنها با زندگی کردن و

لذت بردن از همه جوانب زندگی می توان، زندگی خوبی را

برای خود رقم بزند.

همانگونه که آن پدر، همراه با شادی بوجود آمده در وجودش،

توانائی هائی را که داشت را مجدداً با تلاش خود، به زندگی

خود وارد نمود و زندگی جدیدی را آغاز نمود.

پیشنهاد می شود مقاله طول عمر انسان چقدر است؟       

چطوری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای زنده بودن،

زندگی کنیم؟

            

زندگی مجموعه‌ای از لحظه‌هاست! چون پشت این لحظه، لحظه بعدی

و پشت اون لحظه بعدی و بعدی و …

پس، اگر می‌خواهید در كلیت بزرگ زندگی راضی باشید اول باید

تمرین كنید تا در لحظه راضی باشید.

“اگه كسی تصمیم بگیرد فقط در لحظه اكنون راضی باشد،

بعد، به لحظه بعدی كه رسید، باز در لحظه اكنون راضی باشد

و بعد به لحظه بعدی كه رسید باز …..

شرط رضایت این است كه در لحظه ابدی اكنون راضی و شاد باشید!!

15 روش برای استفاده بیشتر از زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی):

            

در زیر ۱۵ پیشنهاد ساده آورده‌ایم که کمکتان می‌کند استفاده بیشتری

از زندگیتان ببرید – زندگی را با تمام وجود تجربه کنید و از

آن لذت ببرید.

  • قدردان آدم‌ها و چیزهای خوب در زندگیتان باشید.
  • حرف‌های منفی دیگران را نادیده بگیرید.
  • کسانیکه اذیتتان کرده‌اند را ببخشید: اینکه دیگران را ببخشید به
  • این معنی نیست که باز به آنها اعتماد کنید. فقط نباید وقتتان را
  • برای متنفر شدن از کسانی که اذیتتان کرده‌اند تلف کنید چون
  • باید حسابی مشغول دوست داشتن کسانی باشید که دوستتان دارند.
  • همان کسی باشید که واقعاً هستید: اگر آنقدر خوش‌شانس باشید
  • که چیزی داشته باشید که شما را از دیگران متمایز کند، به
  • هیچ وجه آن را تغییر ندهید. خاص بودن با ارزش است.
  • در این دنیای دیوانه که سعی دارد شما را مثل بقیه کند،
  • جرات این را پیدا کنید که خودِ فوق‌العاده‌تان باشید.
  • به ندای درونیتان گوش دهید.
  • به استقبال تغییر بروید و از هرچه زندگی برایتان پیش
  • می‌آورد لذت ببرید.
  • روابط تان را هوشمندانه انتخاب کنید.
  • کسانی که دوستتان دارند را بشناسید.
  • خودتان را هم دوست داشته باشید.
  • کارهای بکنید که در آینده از خودتان متشکر باشید.
  • بخاطر همه مشکلاتی که ندارید، متشکر باشید.
  • برای تفریح کردن وقت کافی بگذارید.
  • از کوچک ترین چیزهای زندگی لذت ببرید.
  • این واقعیت را بپذیرید که گذشته امروز نیست.
  • زمانی که باید بگذرید: همیشه موضوع ترمیم چیزی که شکسته
  • است نیست. بعضی روابط و موقعیت‌ها قابل ترمیم نیستند.
  • اگر بخواهید به زور آنها را به هم بچسبانید، همه چیز فقط بدتر
  • خواهد شد. گاهی‌اوقات باید از نو شروع کنید و چیزی بهتر
  • بسازید. قدرت نه فقط در توانایی ادامه دادن بلکه در توانایی
  • شروع دوباره با لبخندی روی لب‌ و عشقی در دل پدیدار می‌شود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

در جستجوی معنا

در جستجوی معنا

در جستجوی معنا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از آنجا در ذهنم

خطور نمود که تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در زمانی که

کمی عدد سن، آنها بالاتر از 50 را نشان می دهد، دیگر زندگی خود را

بی معنا دانسته و تنها روزگار می گذرانند.

جمله ای از آلبرت گامو، نظرمن را به خود جلب نمود:

تصمیم گیری در مورد اینکه زندگی ارزش زیستن را دارد یا خیر،

مهمترین مسئله ی بشر است.

بقیه مسائل تنها یک بازی کودکانه است”       آلبرت کامو    

ما در این مقاله بر آنیم که این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار دهیم:

پیشنهاد می شود، مقاله چرا از خواب بیدار نمی شویم را مطالعه فرمائید.

داستان اردوگاه اجباری و یافتن معنا در زندگی:

این مطلب از کتاب در جستجوی معنا ویکتور فرانکل آورده شده است:

وقتی روان‌پزشک اتریشی ویکتور فرانکل پس از سه سال اسارت در

اردوگاه‌ های کار اجباری آلمان نازی آزاد شد ، به یک نتیجه مهم علمی

دست یافت که بعدها یکی از مکاتب روانشناسی به نام «معنا درمانی» شد.

او در پی تجربه شخصی و مشاهده زندانیان دیگر نتیجه گرفت که انسان‌ها

قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت

«حکمت» خاصی را درک کنند.

به عنوان مثال، اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به

بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک

تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید،

برادر اول بعد از سه سال به ورزشکاری قوی با اعتماد به نفس بالا و

برادر دوم به انسانی حقیر و سرشار از عقده‌ها و کینه‌ها تبدیل می شود.

کتک خوردن و رنج برای هر دو یکسان است اما تفاوت در حکمتی است

که می تواند به رنج کشیدن‌ «معنا» بخشد. یکی به امید روزهای بهتر رنج

می کشد و دیگری با هر ضربه خرُدتر و حقیرتر می شود.

اینکه چگونه با سختی‌ها و مشقت‌های زندگی کنار بیاییم و به آن‌ها واکنش

نشان دهیم، نهایتاً محصول یک «تصمیم شخصی» است. می‌توانیم تصمیم

بگیریم به سختی‌ها و مصائب اجتناب‌ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت»

نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربهٔ روحی و هر لطمهٔ جسمی تنومندتر، مقاوم‌تر

و آگاه‌تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک

«قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.

“ملت‌ها” و رهبران ایشان هم برای رویارویی با مشکلات نیازمند چنین

تصمیمی هستند. بهترین رهبران کسانی هستند که راه امید را به ملت

خود نشان داده و بر تصمیم درست پافشاری کنند.

در جستجوی معنا یعنی چی؟

افرادی هستند که به انواع مختلف، در پارک ها، جلوی تلویزیون،

در جاهای مختلف، تنها به گذراندن روزگار اوقات می گذرانند و

زمانی که از آن ها در خصوص داشتن هدف و معنا برای زندگی

سئوال می شود، آنها اظهار بی اطلاعی می نمایند و بسیاری از آنها،

کوچکترین معنا و مفهومی برای زندگی خود قائل نیستند.

معنا داشتن، یعنی دلیل داشتن برای موضوعی، و دلیل داشتن،

مهمترین موضوع در داشتن انگیزه است.

اگر فردی انگیزه نداشته باشد، نمی تواند کاری انجام دهد.

همانگونه که در مثال اردوگاه اجباری مطرح شد، دو برادر که هر دو

در یک وضعیت و فشار جسمانی قرار داشتند، تنها با القاء اینکه یکی

هدف داشت و دیگری بدون هدف مورد هجوم قرار می گرفت، نتایج

متفاوتی نیز دریافتند.

مقاله داشتن هدف در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) در جستجوی معنا و

مفهوم زندگی باشیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به علت شرایط بوجود آمده که

خود نیز عامل اصلی آن می باشیم، امکان دارد فشارهای متعددی بر

فرد وارد آید، اینکه چگونه باید با این فشارها و ناملایمات مقابله نمود

و چه رفتاری در خصوص آنها داشته باشیم، به داشتن معنا و مفهوم

زندگی مربوط می شود.

چه بسیار افرادی که کوچکترین مشکلی در خانه و کاشانه خود را به

آینده موکول می نمایند و خود نمی دانند، این آینده کی به سراغ آن ها

خواهد آمد، زیرا برای خود مقصد و معنائی تعریف و ترسیم ننموده اند.

و چه بسیار افرادی که از زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم

جدیدی برای خود تعریف نموده و در جهت برآورده نمودن آن معنا و

مفهوم، پیش می روند.

پیشکسوت(بازنشسته) ای که در حال طرف شدن با انواع بیماری است،

اگر برای زندگی خود معنا داشته باشد و به آینده امیدوار باشد، به راحتی

می تواند، بر بیماری پیروز گردد، لکن اگر همین فرد، دیگر امیدی به

زندگی نداشته باشد، مسلم است که بیماری با تمام قوا، وی را از پای در

آورده و زمین گیر خواهد نمود.

چطوری باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) معنا و مفهوم زیبائی

برای زندگی خود داشته باشیم؟

بدانیم که تا زمانی که نفس می کشیم، حق زندگی و حیات داریم

و باید برای لحظه لحظه خود، برنامه، هدف و چشم انداز ترسیم نموده

و بر اساس آن به زندگی خود ادامه دهیم.

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و اهداف جدیدی برای خود ترسیم نمائیم

کافی است که تکه ای کاغذ برداشته و نعمت های خدادادی که داریم

را سپاسگزاری نموده و برای این سپاسگزاری، اقداماتی در جهت

بهبود آنها انجام دهیم.

با خلاقیت، معنای جدیدی برای زندگی خود پیدا نموده و به دنبال آن

اقدامات بعدی را ترسیم نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از فرصت های کوچک، شاید برایمان واضح

نبوده و سنگین باشد و معنای آن به خوبی برایمان روشن نباشد.

همانگونه که امروز در اداره یکی از دوستان خوش ذوق،

درخواست نمود که یک بنر جهت ورود یکی از همکاران

که به مأموریت خارج از کشور رفته بود، تهیه نمائیم.

در ابتدا من هم شاید مثل شما، جا خوردم و به خود گفتم،

خیلی از افراد به مسافرت های گوناگون می روند و بر

می گردند و تا کنون سابقه نداشته که غیر از مسافرت های

مذهبی، برای مسافرت های غیر مذهبی و خارج از کشور،

برای کسی برنامه استقبال ورود داشته باشیم.

اما بعد از مدتی که خوب به این مسئله فکر کردم، به این

نکته پی بردم که ما شاید مدتها برای سالگرد فوت،

سالگردهای اتفاقات بد، آمدن یک سری از مناسبت های

مذهبی ناراحت کننده، روز شماری می نمائیم و باز هم

آماده برگزاری آن مراسم و اتفاقات ناگوار می شویم.

پیش خود فکر کردم، چه می شد که به جای اینکه برای

فرصت های بزرگ و ناراحت کننده خود را آماده نمائیم،

چرا خود را برای فرصت های کوچک شادی آور مهیا

و آماده نسازیم.

چرا نباید از این فرصت های کوچک خدادادی، استفاده

لازم را ببریم.

آیا مقاله فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

را مطالعه نموده اید؟       

فرصت های کوچک چیست؟

کلیه فرصت ها و موقعیت های کوچک و بسیار کوچکی که

ما می توانیم به مناسبت آنها، شاد باشیم، خوشحالی کنیم،

جشن و سرور به پا کنیم و ….

شاید برای ما که تا کنون همیشه منتظر فرصت های غول پیکر

و بسیار بزرگ برای تغییر بوده ایم، این مطلب کمی غیر

معمول به نظر آید. لکن تا زمانی که به قول یکی از اساتید

تغییر، تغییر را از مسائل کوچک و از تغییرات کوچک شروع

نکنیم، تغییرات رخ نمی دهد.

پیشنهاد می شود، مقاله تبدیل موانع به فرصت را نیز مطالعه نمائید.

چرا فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

در مدتی که مشغول تحقیق در خصوص مسائل عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) بودم، با موارد متعددی روبرو گردیدم

و از آن جمله می توان به آسایشگاه هفت باغ مهربانی واقع

در زنجان مواجه شدم.

این آسایشگاه، به مناسبت های مختلف، در ایجاد شادی و

نشاط برای گنجینه های نیروی انسانی که در آن جا، اقامت

دارند، سنگ تمام گذاشته و موارد مختلفی را برایشان

ایجاد می نماید.

شاید در زمانی که برف، روی زمین را می پوشاند، ما تنها به

اینکه خودمان را بیشتر بپوشانیم و سعی در خروج کمتر از

منزل بخاطر سرمای بیرون می نمائیم. اما این خدمتگزاران

خوب این آسایشگاه در همان زمان، اقدام به بیرون آوردن این

عزیزان پیشکسوت نموده و از آنان خواستند که یک آدم برفی

درست نمایند.

و خبر جالب اینکه با درست کردن این آدم برفی و گرفتن عکس

و انداختن آن عکس در شبکه های اجتماعی، خانواده یکی از

پدربزرگ ها، که بیش از یک سال بود از ایشان خبری نداشتند

و بارها به دنبال او بودند، با دیدن عکس آنها در رسانه های

اجتماعی، ایشان را شناخته و به سراغ ایشان می روند و قبل

از عید موفق می شوند که ایشان را به آغوش پر مهر

خانواده برگردانند.

حال اگر این ذوق و سلیقه در ذهن گردانندگان این آسایشگاه

نبود، هنوز این پدربزرگ در میان باقی پدربزرگ ها مشغول

به گذران زندگی بود و از خانواده خویش نیز بی خبر بودند.

پیشنهاد می شود، مقاله زندگی سرشار

از درس است را نیز مطالعه نمائید.

چطوری از فرصت های کوچک در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده لازم را ببریم؟

بهترین عملکرد، همین عملکردی بود که همکار خوش ذوق و

خوش سلیقه ما در پی آن بود و آن چیزی نبود جز، استفاده از

فرصت های بسیار کوچک و خیلی زودگذر، مثل آماده شدن

برای استقبال از همکارمان که به سفر خارج از کشور رفته بود.

بله در زندگی ما نیز چنین اتفاقاتی بی شمار رخ می دهد.

کافی است که کمی سلیقه و ذوق به خرج داده و این

فرصت ها به خوبی شکار نمائیم.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که متأسفانه باز تعدادی

از همکاران سابق ما، دوران آماده شدن برای رفتن آن را به

غلط نام گذاری نمودند و هر پیشامد و اتفاقی را در راستای

همان نام گذاری می بینند، باید عینک خود را تعویض نموده

و به جای دیدن اتفاقات برای رفتن، به دیدن اتفاقات برای

ماندن و شاد و با نشاط بودن و سلامتی کامل رفت.

به جای اینکه از لحظات، لحظات مرگباری بسازیم،

بهتر است، آن لحظات را به لحظات زندگی سازی تبدیل

نمائیم که بتوانیم، زندگی خوب و شادی را تجربه نمائیم.

                  

یا به گفته آقای کیم وو چونگ، نویسنده کتاب سنگ فرش

هر خیابان از طلاست، در هر شرایطی، به جای اینکه

مثل بقیه، شمارش معکوس برای تعطیلی کارخانه داشته

باشیم، شمارش معکوس برای راه اندازی مجدد کارخانه ها

را در برنامه خود قرار دهیم.

بنابر این لازم است از هر فرصت کوچکی برای ایجاد

شادی و نشاط استفاده نمائیم

مانند: بیدار شدن هر روز از خواب

دیدن همکاران در هر روز سرکار

آمدن همکاران از مسافرت های داخل و خارج از کشور

دیدن اقوام

مناسبت های تولد، جشن ها، و شادی های اجتماعی،

فردی و گروهی

و ….

در هر صورت، اتفاقات بالا، همه انجام می شود، اما از

این به بعد، نحوه نگاه ما، و استفاده از این اتفاقات در جهت

شاد بودن و با نشاط شدن در محل کار، خانه و مخصوصاً

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند، زندگی ما را

دچار تحول و تغییر نماید.

       

امیدوارم همه با هم بتوانیم این فرهنگ استفاده از فرصت های

کوچک برای شادی و خوش بودن را اولاً در میان خودمان و

سپس در جامعه نهادینه نمائیم تا حداقل قدمی کوچک در بهتر

نمودن دنیا برای خود و اطرافیان برداشته باشیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

طول عمر انسان چقدر است؟

طول عمر انسان چقدر است؟

شما فکر می کنید طول عمر انسان تا چه میزان است؟

آیا شما نیز فکر می کنید که با پیشکسوت(بازنشسته)

شدن بلافاصله طول عمرتان پایان می پذیرد؟

و هزاران سئوال دیگر

ما در این مقاله بر آنیم که به سئوال فوق و بسیاری از

سئوالات دیگر که در ذهن شما جای گرفته، تا حد امکان و

بر اساس داده های موجود، مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

 پیشنهاد می شود مقاله سطح انرژی در دوران

پیشکسوتی را مطالعه فرمائید.              

طول عمر انسان چه میزان است؟

روز گذشته با یکی از همکارن بازنشسته که ملاقات داشتم،

ایشان بسیار گرفته و افسرده بودند و زمانی که علت را

جویا شدم، مانند بسیاری دیگر از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) صحبت از پایان عمر خود مینمود و اینکه دیگر

به پایان خط رسیده و در حال حاضر شدن برای رفتن از

این دیار فانی هستند.

اینها همه در حال بود که زمانی که از ایشان میزان سن

را پرسیدم در کمال ناباوری، به من عدد 66 سال را اعلام

داشتند.

و طوری این جملات را بیان می نمود که من باور کردم

ایشان از نزد خداوند متعال آمده اند و ایشان زمان رفتن

را برایشان تشریح نموده اند.

آیا براستی چنین است؟

آیا براستی سن 66 سال یعنی رسیدن به پایان عمر حاضر.

چرا، عزیزان گنجینه نیروی انسانی، چنین اعداد برایشان بزرگ

می نماید.

 پیشنهاد می شود مقاله نقطه سر خط را نیز

مطالعه فرمائید          

متوسط طول عمر انسان یا امید به زندگی در حال

حاضر چه میزان است؟

بر اساس تحقیقاتی که در سال 1395انجام گرفته است،

امید به زندگی برای مردان 75 سال و برای خانم ها 78 سال

می باشد.

اگر همین اعداد را نیز باور داشته باشیم، از سن این

دوست عزیزمان تا 75 سالگی، حداقل 9 سال دیگر

باقیمانده است.

باز هم اگر فرض را بر این قرار دهیم که ایشان از جانب

خدای متعال، دستور رفتن خود را دریافت داشته اند و به

فرض دیگر در سن 75 سالگی این جهان را وداع خواهند

نمود، دو راه در پیش رو دارند:

  1. اینکه مانند اکنون، زانوی غم بغل گرفته و با افسردگی و
    ناراحتی، فقط ثانیه ها را شمرده و منتظر زمان رفتن
    باشند.
    البته خود میدانید که زمانی که نمیخواهید زمان بگذرد،
    زمان خیلی سریعتر از آنچه در فکر شماست، به پیشروی
    خود ادامه میدهد. 
  2. اینکه برای همین زمان باقیمانده حداقل 9 سال خود،
    برنامه ریزی داشته باشد و برای تک تک لحظات و
    ثانیه های آن، برنامه خاص شادی و نشاط را برای خود
    و خانواده خود رقم بزند. بر اساس برخی از تحقیقات
    جدید، ثابت شده است که امید به زندگی تا سال 1400
    بخاطر پیشرفت های تکنولوژی و استفاده بهینه تر از
    منابع و امکانات، به 200 سال میرسد.البته شاید بعضی
    از دوستان بر من خرده بگیرند و این رقم را بسیار بالا
    بدانند، لکن نگارنده زمانی که متوجه این موضوع گردید. اینها انتخاب های شما، تا بدین جا می باشد. اما :
    زیرا که این زمان به هر صورت در حال گذران است،
    پس چه خوب است که به جای اینکه منتظر زمان رفتن
    باشیم، به فکر استفاده از زمان های فعلی باشیم. 

پیشنهاد می شود مقاله قدر داشته هایمان را بدانیم
را بدانید                

تحقیقات در خصوص طول عمر انسان در اطراف خود:

ابتدا به سراغ افرادی رفتم که سن 80 سالگی را گذرانده اند.
که مثل زمانی که شما به دنبال یک ماشین هستید، مانند آن
ماشین در خیابانها به فور یافت می شود، این بار نیز چنین
شد و سیل عظیم افراد بالای 80 سال جلوی راه قرار گرفتند
و با خود محاسبه نمودم که اگر بخواهم راز ماندگاری این
افراد را بیابم، سالها باید با آن ها مصاحبه نمایم.

لذا به دنبال افراد بالا 90 سال رفتم، و باز هم مانند سری
قبل، البته نه در حد آن، با تعداد زیادی از افراد در این سن
نیز مواجه شدم.

لذا باز درجه انتخاب خود را 10 سال دیگر افزایش داده
و به سراغ افراد 100 ساله رفتم و با آنان مصاحبه نمودم،
افرادی که در همین شهر و همین دوره زندگی می کنند
و با همین اوضاع اقتصادی و معیشتی و هزاران هزار
بهانه و توجیه که دیگر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)
برای پائین افتادن انرژی خود بیان می نمایند، مشغول
زندگی خود، البته با شادی، نشاط و سلامتی کامل هستند.

سپس سرمست از این همه بررسی، مجدداً درجه را 10 سال
دیگر نیز بالا برده و با افراد 110 ساله مصاحبه نمودم.

البته لازم به ذکر می باشد که تعداد این افراد، شاید نسبت
به سایر سنین کمتر باشد، اما باز هم این افراد وجود دارند
و باز هم در همین دوره و با همین امکانات و همین اقتصاد
مشغول زندگی هستند.


پدر 110 ساله ای که با ایشان صحبت نمودم، یک شکارچی
قهار بود، که بدنبال گرفتن مجوز شکار بود تا بلکه باز بتواند،
مانند سابق، شکار خود را دنبال نماید.

سپس در سال 1395 در آمارگیری نفوس و مسکن دولت،
با فردی 135 ساله در کردستان مواجه شدم که باز هم با
شادی و نشاط زندگی را می گذراند.


حالا من از شما سئوال مینمایم، آیا باز سن 66 سال، با
توجه به مثالهای واقعی فوق، باز هم عدد زیادی است؟

پیشنهاد می شود مقاله یادآوری خاطرات بد را

مطالعه فرمائید

چرا دانستن میزان طول عمر برای پیشکسوتان

(بازنشستگان) مهم است؟

همه مسلماً جواب سئوال بند قبل را منفی می دانند
زیرا با وجود چنین افرادی، دیگردم زدن از رفتن در سنین
پائین، بسیار قابل توجه و کسل کننده است.

البته هر فردی می تواند این ادعا را بنماید، حتی با جوانی

30 ساله مواجه شدم که خود را فردی 170 ساله میدانست
و قصد داشت که در همان شب، خود را به انتهای عمر
خود نزدیک نماید. لکن با صحبتهای نگارنده، و کمی توجه
به داشته هایش، از این امر منصرف گردید.

چرا بعضی از افراد دوست دارند که خود را تمام شده بدانند؟

با بررسی که انجام شد، نگارنده به این نتیجه رسید که این
افراد، از قبول مسئولیت زندگی خود طفره می روند و
نمی خواهند مسئولیت کامل زندگی خود را به دوش
بگیرند و دیگر تمایلی به تغییر شرایط روحی و جسمی
خود ندارند.

و مدام در پاسخ به سئوالات، از تمام شدن عمر خود
می گویند.

و اینها همه در حالی است که باز با توجه به تحقیقات
انجام شده، تمام اعضاء و جوارح انسان برای سنین سه
رقمی تعبیه و آماده شده اند، مگر اینکه خود این طول
عمر را نخواهید.


دقیقاً مثل خودروئی است که سازنده آن را برای حداقل
5 سال تضمین می نمایند و حداقل 30 سال می تواند
در خیابانها، تردد نماید، اما باز هم این انتخاب شماست
که این خودرو را در همان سال اول، به دره انداخته و آن
را از سود رساندن به خود، باز دارید.

چطوری میتوان طول عمر را افزایش داد؟

حالا با توجه به مطالب بالا، چطوری میتوان طول عمر را
افزایش داد.

در درجه اول: قبول مسئولیت زندگی توسط خود فرد.
مشخص است، فرد خواب رفته را میتوان بیدار نمود،
اما فردی که خود را به خواب زده است را نمی توان
بیدار نمود.

در مرحله دوم، امید به خدا و توکل به ذات احدیت،
و استعانت از او برای تغییر در سبک زندگی خود برای
رسیدن به شادی و نشاط و سلامتی در طول عمر خود.

در مراحل بعدی، خنده، اشتغال، سرمایه گذاری و دیگر
مطالبی که می توانید در کتاب الهی پیرشی آن مطالب
را مطالعه و به مرحله اجرا درآورید.



امید که این مطالب مورد استفاده واقع گردد و هیچ
فرد پیشکسوت(بازنشسته) دیگر برای خود و زمان رفتن
خود، تعیین تکلیف ننماید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،
آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

مرگ پاداش است یا مکافات؟

مرگ پاداش است یا مکافات؟

در زمانی که مادر خانمم در قید حیات بود، هر زمان صحبت از مرگ

می شد، وهمه از مشکل و مسأله ومصیبت ذکر می نمودند، ایشان با

ناراحتی اظهار می داشت که اینطور نیست ومرگ یک نعمت است، و

اگر مرگ نباشد، یعنی خدا نعمتهایش را برای انسان کامل ننموده است

و همیشه از مرگ، بعنوان نعمت نام می برد.

پس از مراسم خاکسپاری، همیشه این سئوال در ذهن من بود، کسی

که چنین با مرگ، مأنوس بود، چگونه خود را به این وادی سپرده

است. و این سئوالات ادامه داشت تا در شب چهارم پس ازفوتش

بود که به خوابم آمد و از من در خصوص نحوه رفتنش سئوال نمود

و پرسید “میدانم که در فکری که من چگونه رفتم و از نحوه و

چگونگی برخوردم با مرگ سئوال داری؟” و آنگاه خودش اعلام

داشت که خیلی راحت با این قضیه کنار آمده و نحوه رفتنش را

بیان نمود که آمد و روی تخت دراز کشید و رفت، و زمانی که

نحوه رفتنش را از اقوام و برادر خانمم، پرسیدم، دقیقاً همانطوری

که خودش تعریف نموده بود، اعلام نمودند.

واقعاً مرگ پاداش و نعمت است یا مکافات؟

چرا ما از مرگ، هراس و نگرانی داریم؟

آیا واقعاً باید از مرگ ترسید؟

ما در این مقاله بر آنیم که به این موضوعی که یکی از

مشغولیات فکری اکثریت افراد مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) است، نظری بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار

دهیم.

مرگ چیست؟

مَرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده و در پزشکی

به معنای توقف برگشت‌ناپذیر علائم حیاتی است. و در متن‌های

دیگر رشته‌ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند، یک

وسیله یا یک پدیده اشاره کند.

پاداش چیست؟

پاداش در فرهنگ لغات عبارت است از: اجرت، اجر، انعام،

بخشش، ثواب، جایزه، جزا، دسترنج، صله، عطیه، مزد،

 نتیجه.

مکافات چیست؟

مکافات در فرهنگ لغات عبارت است از: عقوبت، جزا، کیفر،

تلافی،  گرفتاری، دردسر، وضع دشوار، سختی، زحمت.

چرا بعضی از افراد از مرگ می ترسند؟

در یکی از کلاس ها که بودم، استاد در خصوص آیه 7 و 8

سوره زلزال که مشغول توضیح بود، به سرگذشت دو تن از

خوبان روزگار رسید و از آقای مصلی نژاد که مدیر بنیاد

فرهنگی مصلی نژاد است که از خیرین هستند و عشق را

به همه ارزانی داشتند، نام بردند.

و نیز آقای اکبر ابراهیمی که از خیرین بزرگ هستند و تا کنون

حداقل 102 مدرسه و 80 مسجد و 2000 کامیون جهیزیه برای

خانواده ها تأمین نموده است و در حال حاضر نیز سرپرستی

بیش از 100 بچه بد سرپرست و بی سرپرست را به عهده دارد

و مشغول پرورش آنها به عنوان نخبگان، جامعه هستند، نام بردند.

در همان شب، سئوالی ذهنم را به خود مشغول داشت، که اگر

همین الان، مرگ به سراغ هر یک از بزرگواران فوق برود،

آیا آنها، لحظه ای درنگ خواهند نمود، و آیا براستی مثل ما

از مرگ می ترسند؟

نظر شما در این خصوص چیست؟

اما از نظر نگارنده، هر دو این عزیزان و هر فردی که کارنامه

خوب و مثبت دارد، به هیچ وجه، اجازه ترس از مرگ را به خود

نمی دهد و در زمان روبرو شدن با آن نیز، مطمئناً با آغوش باز

آن را خواهند پذیرفت، چون مثل ما، درگیر حل و فصل خیلی از

مسائل خود نیستند و هر زمان آماده ارائه خدمات بیشتر به افراد

دیگر هستند.

البته امکان دارد، بعضی از خوانندگان، مثل چند سال قبل نگارنده

فکر کنند که هر کسی که ثروتمند است، حتماً … است، فکر نمایند،

لذا از خوانندگان درخواست می نمایم، حداقل در خصوص این دو

فرد، تحقیقاتی داشته باشند.

باز امکان دارد، که این سئوال مطرح گردد که خوب این ها جزء

استثناء ها و نوادر جامعه هستند. قبول، مگه هر کسی را در قبر

کسی دیگر می خوابانند، هر فردی فقط کارها و اعمال خود را

به همراه خود می برد. و چه خوب است که ما نیز سعی نمائیم که

کوله بار خود را از اعمال و رفتار خوب و مناسب تکمیل

نمائیم.

چطوری می توان با ترس از مرگ در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

نمی خواهم مثل خیلی از مقالات که در خصوص کنار آمدن با ترس

از مرگ، بندها و آیتم های مختلفی را اشاره و آنها را به خوانندگان

عزیز توصیه نمایم. اما می خواهم از افرادی که در این زمینه

مهارت لازم را به دست آورده اند و با این مسأله به خوبی کنار

آمده اند، همانند آن دو بزرگوار، درس بگیریم و سعی نمائیم

که تنها رسالت خویش را در این دنیا شناخته و در راستای اجرای

آن رسالت پیش رویم. مسلماً اگر چنین امری پیش آید، دیگر

جائی برای اظهار نگرانی و ترس نداریم، از رفتن نیز هراسی

نداریم و چون هراسی نداریم، در زندگی دیگر به آن فکر

نخواهیم نمود.

پس لازمه کنار آمدن با ترس از مرگ، تنها به عملکرد ما و

رفتارهای ما و رسالت ما، بر می گردد و اینکه تا چه حد

توانستیم، وظائف خودمان را که برای آن پا به این جهان

گذاشته ایم و برای هر فردی، منحصر به فرد می باشد،

عمل نموده ایم.

بالاخره، مرگ پاداش است یا مکافات؟

خوب بهتر است دیگر شما، به این سئوال پاسخ دهید، آیا مرگ،

پاداش است یا مکافات؟

مسلم است، مرگ نیز مانند امتحان است، کسی که خود را برای

آن مهیا نموده است و تکالیفش را به خوبی و به موقع انجام داده

است، به نشاط خاصی به جلسه امتحان وارد می شود و موقع

دریافت برگ سوالات، با لبخند شروع به پاسخ دادن به سئوالات

می نماید. حال اگر ما خودمان را برای انجام امتحان آماده

ننموده باشیم، مطمئناً از زمان وقوع امتحان وحشت داشته و ترس

و استرس تمام بدن ما را در بر می گیرد.

پس مرگ نیز بمانند جلسه امتحان، برای هر فرد، بسته به

عملکرد خود او معنی و مفهوم خاص دارد.

این ما هستیم که انتخاب می کنیم، بانشاط به استقبال مرگ

و امتحان برویم، یا با ترس و اضطراب؟

انتخاب با ما و شما!!!!!!!!

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود، آن را

با عزیزان خود به اشتراک بگذارید.

خواهشمند است نظرات گهربار خود را با ما در میان بگذارید.

قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

 

در یکی از سمینارهایی که حضور داشتم، مدرس در هنگامی که

می خواست وضعیت ما را تشریح نماید، عکس قایقی را نشان داد

که در دریا پیش میرفت و اعلام داشت که زندگی ما نیز به مانند

قایق است که در دریائی به راهی میرود و اینکه از کدام طرف

برود، توسط خود ما صورت میگیرد و در دریا، باد و طوفان نیز

هست، اینکه آنها به ما آسیب برسانند یا اینکه ما را در رسیدن به

مسیر یاری بدهند، بستگی به ما و مهارت های ما دارد، که چگونه

می توانیم از آنها استفاده نمائیم.

اگر باد موافق است، باید بادبان ها برافراشته و از انرژی باد، برای

رسیدن هر چه سریعتر به مقصد استفاده نمود و اگر باد مخالف باشد،

باید بادبان ها را جمع نموده و اجازه دهیم با نیروی موتور، قایق به

سمت جلو هدایت شود.

قایق زندگی چیست؟

حال واقعاً فرض کنید که زندگی مانند این قایق است. و اثرهائی که

قایق در آب و پشت سر قایق میگذارد، همون گذشته است که مسلم

است شما هیچوقت نمی توانید اثر آن را تغییر دهید.

حال سئوال این جا است، که آیا آن کف های پشت قایق می تواند در

مسیر قایق تأثیر گذار باشد و مسیر رو به جلو قایق را منحرف یا کج

نماید؟ مطمئناً جواب شما نیز به این سؤال منفی است. پس گذشته ما

نمی تواند بر روی آینده ما تأثیر گذار باشد، مگر اینکه خود بخواهیم.

و مشخص است که شما ناخدا و کاپیتان این قایق هستید که تنها این

قایق با دستور شما و اعمال شما به حرکت در خواهد آمد. و شما

سکان دار این قایق نیز هستید.

حال اگر سکان قایق را رها کنی، در دریا به هر سمتی که موج ها

آن را هدایت نماید حرکت نموده و در موقع طوفان نیز حتماً واژگون

خواهد شد.

این سکان نیز اهداف و برنامه های شما هستند که می توانید آن ها

از پیش در دست بگیرید و قایق زندگی خود را به سمت مقصد

هدایت نمائید.

چرا باید قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم؟

بران، بران،

قایقت را،

نرم و سبک

در مسیر آب

با شور و شادی

با خوشحالی و شادمانی

که زندگی رویایی بیش نیست…

بدون اینکه نگرانی و ترسی در دل داشته باشیم دل به این دریای

بیکران خداوندی داده و به خدای خود اعتماد کامل می نمائیم و قایق

خود را نرم و سبک در مسیر درست به حرکت در خواهیم آورد.

و به این مسأله باید توجه داشته باشیم در حالی که ما سوار بر قایق

خود هستیم، تنها می توانیم قایق خود را به سمت هدف، هدایت نمائیم

و قایق نفرات دیگر، توسط خود آنها باید هدایت شود، نه توسط

فرامین شما.

زمانی که زندگی دیگران را تحت نظر می گیریم، و در مورد آنها

به قضاوت و داوری می پردازیم، در حقیقت می خواهیم بر روی

نواقص و معایب خود سرپوش بگذاریم. پس لطفاً اجازه دهید، دیگران

به میل خود، قایق زندگی خود را هدایت نمایند.

چطوری می توانیم بدون اینکه با دیگران رقابت نمائیم، قایق

زندگی را به جلو برانیم؟

این زندگی که در آن قرار گرفتیم و به مانند قایقی در دریا شناور

است، تنها کافی است که به جلو رانده شود و در مسیر قرار بگیرد

و اینکه دیگران با چه سرعتی و در چه جهتی در حال عبور از این

دریا می باشند، برای ما سودی ندارد. در این مسیر، قایق ها همه

به مقصد خواهند رسید، لکن مسیر و جهت بسیار مهم و ضروری

است و آن چیزی که در این قایق مهم نیست، سرعت رسیدن مهم

است. در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که سرعت انجام کارها

در بعضی مواقع کمی کند می شود، بهتر است که ما فقط مراقب

این باشیم که قایق مان در مسیر درست و جهت درست قرار دارد،

و اینکه با سرعت آرام و مطمئن به سمت هدف حرکت نمائیم تا

سرنشینان این قایق که خود ما هستیم، بتوانیم در آسودگی طی

طریق نمائیم.

حال چه باید کرد؟

مادامی که پارو نزنی

قایق زندگی تو

یا سرجایش می ماند

یا با هر بادی

به بیراهه خواهد رفت

تنها زمانی که خیلی مهمه، زمان حال هست، دقیقا زمانی که سکان

و کنترل قایق رو بدست گرفتی، تو حتی از آینده هم بیخبری قایق هر

لحظه امکان داره با تلاطم دریا مواجه بشه

تنها زمانی که تو داری دقیقا همین زمان و همین الان هست

 خوب در مورد زندگیت فکر کن. و عمل کن.

الان.

زندگی سرشار از درس است

زندگی سرشار از درس است

تا کنون کتاب ها و مقالات بسیار زیادی را احتمالاً مطالعه

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

وقتی می توان از زندگی حیواناتی مثل مورچه، گربه،

سگ، زنبور و ….. درس گرفت، چرا نتوانیم از تک تک

لحظات خودمان که مشغول سپری نمودن آن و

یادسپاری آن هستیم، درس نگیریم.

همین دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که در نظر

تعدادی از عزیزان و به غلط دوران رکود و آمادگی جهت

رفتن، تعبیر شده و آنها خود را در سراشیبی مرگ

می پندارند، خود سراسر پند و اندرز و نصیحت و درس

می باشد، و بهینه است که بجای اینکه وقت و زمان

خود را صرف این افکار و گفتار پوچ و منفی قرار دهیم،

در پی یافتن درس های نهفته در درون هر لحظه و هر

اتفاق و هر رویدادی باشیم.

در آنصورت است که زندگی رنگ دیگر خود را که سراسر

شادی و نشاط و سلامتی است، به ما نشان داده و

زندگی سراسر خوشبختی را شاهد خواهیم بود.

پس در این مقاله ما به این بحث نظری می افکنیم و

این دروس و نحوه فراگیری آن را می آموزیم.

درس چیست؟

آنچه که در لغت نامه آمده است، به عنوان: آموزش، بحث،

تعلیم، مشق، پند، عبرت آمده است.

چرا باید از تک تک لحظات زندگی درس آموخت؟

آموزش و درس گرفتن در جامعه فعلی ما موضوعی با

ارزش و قابل احترام به شمار میرود. در مدرسه ساختار

اصلی و زیربنای علوم را به شما آموزش میدهند و سعی

می نمایند شما را برای کار و فعالیت در دنیای واقعی

آماده نمایند.

البته لازم به ذکر است که آموزش هایی که در مدرسه

و دانشگاه فرا می گیریم، به هیچ وجه، با درس هائی

که زندگی به ما می آموزد قابل قیاس و مقایسه

نمی باشد.

معلم زندگی ابتدا از ما امتحان می گیرد و سپس درس

می دهد لکن در مدرسه و دانشگاه، ابتدا درس می دهند

و آنگاه پس از مدتی، از معلومات آموخته شده، امتحان

می گیرند. و از زندگی بعنوان سخت گیر ترین معلم دنیا

نام برده شده است. اما همین معلم سخت گیر، تک تک

درس هایش می تواند زندگی ما را دگرگون سازد و توانائی

ما را چندین برابر نماید، اگر درست از این درس ها استفاده

گردد، مسیر موفقیت برای شما هموار می گردد.

ما تنها یک بار به این دنیا آمده ایم و تنها یک بار حق حیات

به ما داده شده است، پس اگر ما نتوانیم از تک تک لحظات

خودمان و درس هائی که زندگی به ما می دهد، استفاده

مناسب و لازم را ببریم، مطمئناً نیز نخواهیم توانست از دیگر

نعمات خدادادی نیز استفاده ببریم.

زمان تنها چیزی است که نمی توان آن را با پول خرید، زیرا

که دقیقه ای که گذشت، دیگر گذشته، و لازم است که از

دقیقه های گذشته شده، درس و تجربه آموخت و این تجربه

و درس را در دقیقه های بعد، نصب العین خود قرار داد و

زندگی شاد و با نشاطی را برای خود و خانواده خود رقم

بزنیم.

چطوری باید از دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

درس آموخت؟

کافی است که محصل خوبی باشیم و به آموزه های

دریافتی از معلم زندگی، دقت لازم را داشته باشیم.

این لحظه، زندگی شماست!

زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می‌آیید و می‌میرید

نیست. زندگی شما بین الان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) و نفس بعدی دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی)است. زمان حال – همین حالا و همین

جا – تنها چیزی است که زندگی به شما داده است.

پس از هر لحظه (مخصوصاً در این دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با همه مسائل و مواردی که شما

می دانید و نگارنده نیز تا حدودی از آن با اطلاع است)

استفاده کامل ببرید و با مهربانی و در آرامش زندگی

کنید، بدون ترس و پشیمانی. و با هر چه که دارید،

بهترینی که می‌توانید را انجام دهید؛ چون این تنها

چیزی است که می‌توانید از هر کسی از جمله خودتان،

انتظار داشته باشید.

 زندگی طولانی نیست!

این تنها دارائی شما و تنها زندگی شماست و باید برای

آن تلاش نمائید. برای آنچه درست است بکوشید تا

بدست آورید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد، برای

کسانی که دوستشان دارید تلاش کنید و هیچوقت

فراموش نکنید که به آنها بگویید که چقدر برایتان مهم

هستند. بفهمید که انسان خوش‌شانسی هستید چون

هنوز فرصت دارید. پس یک لحظه مکث کرده و فکر کنید.

هر کاری که لازم است انجام دهید را از همین امروز شروع

کنید. فردا دیر است.

فداکاری‌هایی که امروز می‌کنید، در آینده برایتان

سودآور خواهد بود!

وقتی نوبت به تلاش سخت برای رسیدن به یک هدف

می‌رسد–چه گرفتن یک مدرک تحصیلی باشد، چه شروع

یک کار جدید یا هر دستاورد شخصی دیگر که نیاز به زمان

و تعهد دارد–باید این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا

حاضرم چند سال از زندگی‌ام را خلاف بقیه آدمها زندگی

کنم تا بتوانم بقیه عمرم را هم طوری زندگی کنم که

بقیه نمی توانند؟»

 هنگامیکه وقت تلف می‌کنید، بنده دیروز می‌شوید!

اما وقتی فعال هستید، مثل این می‌ماند که دیروز دوست

مهربانی برای شماست که کمکتان می‌کند باری از روی

دوشتان بردارد. پس همین الان کاری انجام دهید که بابت

آن در آینده از خودتان تشکر کنید. مطمئن باشید فردا از

اینکه امروز شروع کردید خوشحال خواهید بود.

 شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است!

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند

حتی اگر نا امید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور

دارند حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای

کسانی که هنوز عشق می‌ورزند با اینکه ضربه خورده‌اند.

پس هیچوقت افسوس اتفاقاتی که در زندگیتان افتاده است

را نخورید؛ این اتفاقات قابل تغییر نیستند و نمی‌توانید

فراموششان کنید. آنها را مثل درس‌هایی ببینید که می‌توانید

از آنها عبرت بگیرید و برای آینده‌تان از آنها استفاده کنید.

خودتان مهمترین ارتباطتان هستید!

خوشبختی زمانی اتفاق می‌افتد که بدون نیاز به تأئید

کسی دیگر، احساس خوبی به خودتان داشته باشید.

قبل از اینکه بتوانید ارتباطی سالم به فردی دیگر داشته

باشید، اول باید ارتباطی سالم با خودتان برقرار کنید. باید

احساس ارزش کنید و در چشم خودتان، خودتان را قبول

داشته باشید تا بتوانید با اعتماد ‌به ‌نفس به چشمان

اطرافیانتان نگاه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

 عمل افراد، حقیقت را می‌گوید!

در زندگی با کسانی روبه‌رو خواهید شد که در زمان‌های

درست، حرف‌های درست خواهند زد اما در آخر از اعمال

و رفتار آنهاست که باید درموردشان قضاوت کنید. پس به

کارهای دیگران دقت کنید. رفتار و اعمال آنها همه چیز را

درمورد آنها به شما خواهد گفت.

 مهربانی‌های کوچک دنیا را زیباتر خواهد کرد!

به کسانی که به نظر می‌رسد روز سختی داشته‌اند سلام

کنید. با آنها مهربانی کنید. مهربانی تنها سرمایه‌ای است

که هیچوقت تمام نمی‌شود. و هر جا که انسانی باشد،

فرصتی برای مهربانی کردن وجود دارد. بخشش را یاد بگیرید،

حتی اگر بخشیدن یک لبخند باشد. نه به این دلیل که زیاد

از آن دارید، به این دلیل که می‌دانید افراد زیادی هستند که

می‌دانند چیزی ندارند.

 پشت هر زندگی زیبا، شکلی از درد بوده است!

به زمین می‌افتید، بلند می‌شوید، اشتباه می‌کنید، زندگی

می‌کنید، یاد می‌گیرید. شما انسانید، کامل نیستید. ضربه

خورده‌اید اما هنوز زنده‌اید. به این فکر کنید که زنده بودن،

نفس کشیدن، فکر کردن، لذت بردن و دنبال کردن چیزهایی

که دوست دارید، چقدر عالی است. گاهی اوقات در سفر

زندگی دچار ناراحتی‌ می‌شوید اما هنوز زیبایی‌های زیادی

باقی است. حتی اگر آسیب دیدیم، باید بتوانیم روی پایمان

بایستیم، چون هیچوقت نخواهیم دانست چه چیز در زندگی

انتظارمان را می‌کشد.

گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التیام می‌بخشد!

سالهای پیش را به یاد آورید در زمان هائی که بسیار جوان تر

از حال بودید، در آن زمان، چیزی نبوده که در زمان خودش

بسیار دردآور بوده باشد و شما در همان زمان فکر نمی کردید

که بتوانید آن مسأله را حل نموده و با آن کنار بیائید؟

همه ما مسائلی در دوران های قدیم داشته ایم که در زمان

خودش، بسیار دردآور و زجر آور بوده است اما در حال حاضر

تنها یک تجربه و خاطره است و شاید به بعضی از آن دردها

و ترس ها، در حال حاضر بخندیم، اما حقیقت دارد که ما

توانستیم آنها را به سلامتی پشت سر بگذاریم، در حال حاضر

نیز چنین است، اگر با دردی روبرو شدید، به فکر گذشته خود

بیفتید که چگونه توانسته اید مسائل را پشت سر بگذارید و

بدانید که این دردها نیز پایان می پذیرید و انشاله خاطرات

خوشی برای شما بعلت خوب پشت سرگذارندن آن برایتان

باقی خواهد ماند.

خلاصه همه درسها، درس پیشرفت به ما یاد میدهد که

زندگی پیش میرود. ممکن است آزمایشات مختلف به ما

آسیب زده باشند اما جای این زخمها از ما در برابر آسیبهای

آینده محافظت میکند. وقتی بتوانیم از اشتباهات گذشته

درس بگیریم و رفتارهای جدیدی که نتایج متفاوتی خواهند

داشت انجام دهیم، پیشرفت خواهیم کرد. اگر رفتاری متفاوت

با آنچه در گذشته داشته اید از خود نشان دهید، پیشرفتی

عالی خواهید داشت. و جهتی که به آن سمت پیش میروید،

فقط به تصمیم خودتان بستگی دارد.

با درس های آموخته شده، چه باید کرد؟

درسهای زندگی، جدا از آموزشهایی که در مدرسه و

دانشگاه دریافت میکنید، به ما کمک میکند نسبت به

تواناییهایمان آگاهی پیدا کنیم. ممکن است مورد آزمایش

قرار گیریم، اما با درک حقیقت این آزمایشات میتوانیم به

راحتی بر چالشهای زندگی پیروز شویم

و این پیروزی می تواند مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) فواید بسیار زیادی را برای ما رهنمون سازد

که از آن جمله می توان به شادی و نشاط و نیز سلامتی

که از این پیروزی برایمان بدست می آید توجه نمود.

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند حتی

اگر ناامید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور دارند

حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای کسانی

که هنوز عشق می‌ورزند بااینکه ضربه خورده‌اند.

قبل از اینکه چیزی بفهمید، به خودتان می‌آیید و می‌پرسید،

« چطور اینقدر زود دیر شد؟ » پس برای فکر کردن به

زندگیتان وقت بگذارید. وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه

می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید.

برای ریسک کردن وقت بگذارید. برای عشق ورزیدن،

خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن و بخشیدن وقت بگذارید.

زندگی کوتاهتر از آن است که معمولاً به نظر می‌رسد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگی)

سایت گنجینه نیروی انسانی

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

در زندگی روزهائی وجود دارد که خاطره های آن همیشه در ذهن

جاودانه باقی می ماند، خاطره ها همیشه شاد نیستند، گاهی تلخ هستند.

اما تا این خاطره های تلخ نباشند، آن خاطره های شیرین، شیرینی

خودشان را نشان نمی دهند، و آن خاطره های تلخ نیز روزگاری،

تنها فقط یک خاطره خواهند ماند، یا با حسرت یا با تجربه، در هر

صورت، تنها به صورت یک خاطره خودنمائی می کنند.

و این خاطره ها همانند یک جویبار که همیشه در حال گذران است و

همیشه آبهای جدید، می آیند و در گذر هستند، این خاطرات نیز مرتب

ایجاد و در حافظه طبقه بندی و جایگزاری می گردد.

حال از این همه خاطره چه استفاده ای می توان نمود؟

آیا این خاطرات می توانند، در زندگی و مخصوصاً دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم باشد؟

خاطرات تلخ، چه اهمیتی دارد که یادآوری شود، و رنج ما را در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیشتر و بیشتر نماید؟

اینها همه سئوالاتی است که در خصوص خاطره ها، می توانیم از

خودمان بپرسیم، ما در این مقاله بر آنیم که به این بحث، نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه شوید.

خاطره چیست؟

خاطره یعنی: روایت مجموعه ای از رویدادها و سرگذشت های

متعلق به یک شخص یا یک دوره بخصوص، وقتی به آنها که در

 زمان های گذشته رخ داده، فکر می کنیم، یعنی اینکه اون رخداد،

یکی از خاطرات ما شده و بخشی از ذهن ما را اشغال نموده است.

این خاطره ها، همانگونه که ذکر شد، می تواند خاطرات خوب و

گاهی اوقات خاطرات سخت و دردآورد باشد، گاهی اوقات شیرین

و گاهی اوقات تلخ و زهر آلود هست که حتی با یادآوری آن، لرزه

بر اندام ما می افتد.

چرا خاطره ها می توانند برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم باشد؟

خاطره ها بدین دلیل برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

خوب و سودمند باشد که همین خاطرات است که منبع تجربه و

تخصص و مهارت های ما را به خود اختصاص می دهد.

همین خاطرات تلخ و شیرین است که می تواند، توانائی های ما

را در خاطرات شیرین یادآوری نماید و تجربه های اندوخته شده

در خاطرات تلخ را به ما یادآوری نماید.

این خاطراتی که مرتب در ذهن ما مرور می گردد، و پیشنهاد

می گردد، در صورتی که خاطرات شیرین است، حتماً با همکاران

و دوستان هم رده خود این خاطرات را مرور نمائید، از آن دست،

خاطراتی است که می تواند، کل سلولهای شما را به آن زمان، انتقال

داده و عملکرد آنها را به آن سالها ببرد، و حتی ذوق و شادی که از

آن خاطره در ذهن شما نقش می بندد، می توانید در همین لحظه

مجدداٌ لمس وحس نمائید.

بخاطر همین مسئله است که زمانی که گروهی از پیشکسوتان

(بازنشستگان) را که به شهری که مثل 40 سال پیش آماده شده

بود، منتقل نمودند، اکثراً به همان زمانها، کوچ نمودند و حتی جالب

توجه اینکه، تعدادی از آن ها مجدداً به خواستگاری همسران خود

رفته بودند.

بدن و سلولهای آن، متوجه ساختگی بودن آن نمی شوند،

فقط کافی است که خود را به آن زمان ها منتقل نموده و حس و حال

و هوای آن زمان را برای خود تداعی نمائید، آنگاه تمام شرایط آن

زمان گذشته را در زمان حال، حس خواهید نمود.

پیشنهادی که می توان داد اینکه درملاقاتهائی که با دوستان خود

دارید، تا می توانید از خاطرات خوش و خوب گذشته که برایتان

پیش آمده، گفته و خود را در آن زمان ها، حس و لمس نمائید.

چطوری می توان خاطره ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جاودانه و شاد ساخت؟

آن تعدادی از خاطره ها که همیشه در ذهن می مانند، به خودی خود،

جاودانه هستند، اما چطوری می توان، خاطرات را بصورت خاطرات

شیرین و شاد، در ذهنمان مجدداً طبقه بندی و ضبط نمائیم؟

در بیشتر مقالات و کتب، همیشه اینگونه آورده شده است که سعی

کنید، خاطرات بد و تلخ را از زندگی خود بیرون بریزید.

به چند دلیل این امکان پذیر نیست؟

1-     امکان حذف خاطره بد و تلخ وجود ندارد، امکان دارد

زمانی بتوانیم آن را محو نمائیم، اما مجدداً با برخورد با شئی، یا چیز

و یا فردی که در آن خاطره بوده، مجدداً تمام خاطرات تلخ بازآوری

شده و تمام لحظات مجدداً یادآوری خواهد شد.

2-     خاطرات تلخ و شیرین مکمل یکدیگر هستند، شما هیچوقت

نمی توانید، خاطرات شیرین داشته باشید، مگر اینکه چند تا خاطرات

تلخ نیز داشته باشید. مانند شب و روز، تا شب نباشد، شما روز را

تشخیص نخواهید داد و بالعکس، همانگونه که در قطب ها که 6 ماه،

6 ماه، شب و روز است، تفاوت شب و روز از هم تشخیص داده

نمی شود.

3-     خاطرات تلخ را تنها می توان جایگزین نمود.

بهمین خاطر به شما توصیه می کنیم که سعی نمائید در درجه اول،

نسبت به جایگزینی آن با یک خاطره خوب و شاد، اقدام نمائید.

در مرحله دوم، سعی نمائید، از آن خاطره تلخ، تجربه و نکته ای

که توانسته شما را یک قدم در مسیر زندگی به جلو ببرد، یا تجربۀ

گرانبها برای شما داشته است در آن بیابید و بر روی آن، تمرکز

نمائید.

در صورتی که از دو مرحله قبلی نتوانستید، خاطرات تلخ را کمی

تلطیف نمائید، در مرحله بعدی، خاطرات تلخ خود را یادآوری نمائید

و سعی نمائید، قصه جدیدی برای خود بسیازید، و بدانید که شما

کارگردان زندگی خود هستید، پس لطفاً سناریوی آن خاطره را برداشته

و اجرای جدیدی برای خود داشته باشید(البته در ذهن خود) آنگاه

خاطرات شما، تبدیل به خاطرات جاودانه و شادی خواهد شد که

همیشه می توانید به آن ببالید.

از کدام خاطره ها باید شروع نمائیم؟

در زمان تعریف در کنار همکاران و دوستان، حتماً از خاطرات بسیار

شیرین که هم برای شما شیرین بوده و هم خاطره خوبی برای

همکاران شما نیز داشته، شروع نمائید و بدانید که اگر بتوانید،

ذره ای شادی به این گنجینه های نیروی انسانی ببخشید، آنان در مقابل

دهها برابر شادی، نثارتان می کند، و حتی اگر این کار هم انجام نشد،

حداقل حس خوبی نصیب شما خواهد نمود.

در زمانی که میخواهید نسبت به تغییر خاطرات تلخ، اقدام نمائید، از

خاطرات تلخی شروع نمائید، که کمتر به شما آسیب رسانده است، و

زمانی که موفق به تغییر آن شدید، مرحله به مرحله به خاطرات

تلخ تر روی آورید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود آن را به دوستان

خود نیز هدیه نمائید.

با تشکر

 سایت گنجینه نیروی انسانی