آهنگ زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

آهنگ زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

آهنگ زندگی هر فرد در طول زندگی، ریتم خاص و نوای

بخصوصی دارد و هر فرد برای زندگی خود آهنگی را در

نظر گرفته و برنامه ریزی می نماید.

و این برنامه ریزی از زمان تولد تا زمان مرگ و نیستی، ادامه دارد.

گاهی اوقات، و بعضی شرایط، این برنامه ریزی دچار نوسان و

تغییر می گردد.

فرد در زمان اشتغال ریتم و آهنگ خاصی برای زندگی خود در نظر

می گیرد و این ریتم و آهنگ در زمانی که فرد به درجه پیشکسوتی

(بازنشستگی) وارد می شود، نیز پس از تلاطم چند وقته، مجددا،

ریتم و آهنگ خاصی را دنبال می نماید.

حال این آهنگ و ریتم چیست؟

با ما همراه باشید.

چرا مقاله  هدف در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را مطالعه نمی نمائید.      

آهنگ زندگی چیست؟

صدای بچه، صدای خنده، صدای گریه، صدای ناله، صدای آب،

صدای باد، صدای باران، صدای راه رفتن روی برگ درختان ،

صدای صحبت های بین افراد یک خانواده و ….

این صداها و نواها، همگی آهنگ های زندگی و ریتم های زندگی

می باشند که هر فرد و انسانی در طول زندگی خود، به تناسب

زندگی خود از هر کدام از آنها به مقدار برنامه ریزی شده توسط

خودش استفاده و سود می برد.

اگر هر یک از این صداها، دچار کاهش یا افزایش شود، ریتم و

آهنگ زندگی نیز دچار تغییراتی خواهد شد.

بعضی از افراد دوست دارند که هیچ تغییری در هیچ یک از

صداها و نواها در طول زندگی رخ ندهد، و برخی دیگر، چالش

و تغییر را با تمام وجود خواهانند و در صدد تغییر هر یک از

شاخص های زندگی خود، از جمله آهنگ و ریتم زندگی خود

هستند.

پیشنهاد می شود مقاله ارتباط در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.              

چطوری آهنگ زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

همچنان ملائم و یکنواخت نگه داریم؟

حال که معنای آهنگ زندگی را بررسی نمودیم، بر آنیم که

چگونه این آهنگ را همچنان بصورت ملائم و یکنواخت برای

خود و اطرافیان خود داشته باشیم، و متأسفانه مثل بعضی از

گنجینه های نیروی انسانی که بصورت کامل، این آهنگ و

ریتم را خاموش می نمایند تا استراحت نمایند، نباشیم و بدانیم

که این ریتم و آهنگ، همان زندگی است.

نکات بسیاری تا کنون در مقالات متعددی جهت استفاده بهینه

از اوقات این دوران و نیز کتاب الهی پیر شی آورده شده است،

لکن به بعضی از نکات آن مجدداً اشاره میگردد:

  • داشتن هدف در زندگی یکی از اصول اصلی برای داشتن
    آهنگ زندگی می باشد، زیرا زمانی که هدف داشته باشید،
    مجبور به کوک کردن ساز خود، و نواختن آهنگ و نوای
    مخصوص به آن هدف هستید.
  • ورزش: یکی دیگر از ابزارهای لازم برای فعال بودن
    در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) و در نتیجه، داشتن
    آهنگ ملائم و یکنواخت در این دوران، ورزش می باشد
    که پیشنهاد می گردد، حداقل روزی 30 تا 40 دقیقه این
    فعالیت را برای خود برنامه ریزی نمائید.
  • عشق به خود: این مطلب از مهمترین اصولی است که هر
    فرد می تواند در زندگی خود، داشته باشد، زیرا با وجود این
    عشق، دیگر زمانی را برای سکوت محض در زندگی
    اختصاص نخواهد داد، و همیشه آهنگ و نوائی در زندگی برپاست.
  • عشق به اطرافیان: بعد از عشق به خود، انگیزه دیگری
    که می تواند، آهنگ زندگی را مستدام نگه دارد، عشق به
    اطرافیان و خانواده می باشد.
  • جشن گرفتن مناسبت های مختلف: می تواند شادی ساز زندگی باشد.
  • بخشیدن کسانی که به شما ظلمی نموده اند: این یکی از
    بزرگترین مرتبه های انسانیت و لطفی است که هر فرد
    می تواند در حق خود و فردی که ستم نموده است، داشته باشد.
    و با داشتن چنین مرتبه ای، می توان آهنگ خوش آن زندگی
    زیبا را از راه دور نیز تجسم نمود.

اگه تو زندگی یکی از سیم های سازت پاره شد،

 آهنگ زندگیت رو اون جوری ادامه بده

که هیچ کس نفهمه به تو چی گذشته ،

حتی اونی که سیم رو پاره کرده..!

اگر این مقاله برای شما سودمند بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سن تنها یک عدد است.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سن تنها یک عدد است.

سن تنها یک عدد است، این را نه اینکه تنها من بگویم،

بلکه بسیاری از افرادی که حتی تا سنین بالا هم اجازه

خطاب کردن آنها، به نام پیرمرد، یا کهنسال را نمی دهند

و هنوز هم هم پای بسیاری از جوانان در میدان های

مختلف، خود نمائی می نمایند، با تمام وجود فریاد می زنند.

با تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) که ملاقات

می نمایم و در کلاس ها شرکت می نمایند، زمانی که از

وضعیت جسمی و روحی آنها پرسش می شود، با بیان اینکه

دیگر سن آنها بالا رفته و باید مرتب منتظر مسائل و

بیماری های مختلف باشند، اعلام می نمایند که بسیاری از

بیماری ها به سر وقت آنها رفته و آنها را درگیر خودشان

نموده است.

چه تفاوتی است مابین آنهائی که حتی با سنین بالا، هنوز

هم بدون اینکه از عدد سن خودشان واهمه داشته باشند و

آن را نمادی برای افسردگی، بیماری و یا … بدانند، از

آن تنها به عنوان یک عدد نشان دهنده سالهای عمر خود

یاد می نمایند و کسانی که این عدد، را بارها و بارها در

ذهن خود مرور نموده و با افزایش هر یک رقم بر آن،

خود را برای دریافت بیماری های بیشتر و افسردگی بیشتر

آماده می نمایند؟

ما در این مقاله در این خصوص بحث و بررسی می نمائیم.

پیشنهاد می شود مقاله طول عمر انسان چقدر

است را نیز مطالعه نمائید.

سن ملاک سلامتی و شادابی نیست؟

بله سن تنها شاخص سلامتی و شادابی نیست، چه بسیار

افرادی که در سنین نوجوانی، جوانی و میان سالی دچار

انواع و اقسام بیماری ها و مسائل و مشکلات گردیدند و

چه بسیار گنجینه های نیروی انسانی که علیرغم بالا رفتن

عدد سن آنها، همچنان به فعالیت و کار تلاش خود بی وقفه

ادامه می دهند که از آن جمله می توان به :

–       استاد ورزش محله ما(استاد شیرازی) که هم اکنون
با داشتن حداقل 85 سال، هنوز هم بسیاری از جوانان
نمی توانند همپای او دور پارک بدوند و یا در استخر
همراه او شنا نمایند.

           

–       پدر بزرگواری که در حال حاضر با داشتن
حداقل 110 سال، هنوز هم برای رفتن به شکار، به
دنبال گرفتن مجوزهای مربوطه از مراجع مربوطه می باشد.

 

–       مادر بزرگواری که با داشتن عدد 100 در
آلبوم سن خود، هنوز هم درخواست اجاره سالنی جهت

خیاطی و آموزش این هنر به دیگر جوانان جویای کار دارد.

–       یا پدری دیگر که با وجود داشتن 90 سال، هنوز

کیلومترها پیاده روی میکند، علیرغم اینکه بر اساس گفته

خودش، دکتر بعد از 90 سال، او را 40 روز خانه نشین

 کرده بود.

 

–       آقای حسن مرادي نقاش ۸۱ ساله محله پيروزي اين
روزها مشغول توضيح آثارش به هم‌محله‌اي‌هايي است
كه براي تماشاي نقاشي‌هايش به سراي محله مراجعه
مي‌كنند. با شور و شوقي كه از سن و سالش بعيد به نظر
مي‌رسد پا به پاي جوان‌ها پاي تابلو‌ها مي‌آيد و با صبر و
حوصله توضيح مي‌دهد که براي كشيدن و طبيعت‌سازي از
منظره به نقش كشيده در ميان قاب‌ها از چه موادي استفاده
كرده است.

–      همچنین مربی تیم فوتبال پرسپولیس آقای برانکو

ایوانکوویچ که به تازگی تولد 63 سالگی خود را جشن

گرفته است، هنوز هم به خوبی در زمین فوتبال به میدان

می رود.

و از نمونه های خارجی نیز به موارد ذیل اشاره نمود

هر چند که مشت نمونه خروار است:

–       کازیوشی میورا مهاجم نامدار فوتبال ژاپن در

حالی که تولد پنجاه سالگی اش را به تازگی جشن گرفته

بود در بازی تیم های یوکوهاما و ماتسوما یاماگا به میدان

رفت.  فصل گذشته در حالی که ۴۹ سال و سه ماه و

۲۴ روز سن داشت مقابل گیفو گلزنی کرد و دوباره

رکورد خود در این زمینه را بهبود بخشید.

 

–       فیلیپ دوماس ۶۰ ساله شانسی برای رسیدن به

آرزوی دیرینه اش ، مدلینگ دارد؟؟ کسی شانس زیادی

برای او قائل نبود اما فیلیپ ، مدیر بازنشسته یکی از

سازمان های سینمایی فرانسه نشان داد که هیچگاه برای

رسیدن به آرزوی خود دیر نیست.

                

–       همچنین خواهر مدونا بودر که مردم به او لقب

“راهبه آهنین” را داده اند. او اولین بار در سن 52

سالگی در رقابت های ورزش های سه گانه شرکت کرد

و از آن زمان تاکنون در بیش از 340 رقابت شرکت

کرده است و  در سن 86 سالگی، او هنوز هم در این

رقابت های بزرگ شرکت می کند و به این زودی نیز

قصد پیشکسوتی(بازنشستگی)ندارد.

 

چرا سن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نباید مد نظر

قرار گیرد؟

این انتخاب شماست که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

که می توانید زندگی خوب، شاد و بانشاطی را با بودن در

کنار خانواده با همراه داشتن حداقل 30 سال سابقه کار و

تلاش و مهارت و تخصص، به بهترین روزهای عمر خود

تبدیل نمود، را به روزگاری تبدیل نمائید که مدام چشمان

خود را به عدد سن خود معطوف نموده و روزها را یکی

پس از دیگری شمرده و هر روز نیز با بالا رفتن این عدد،

و بر اساس یک سری از گفته های غلط دیگران، منتظر

دریافت انواع و اقسام بیماری، افسردگی و تنهائی و … باشند.

به نظر شما، کدام یک بهینه تر است؟

شاد و با نشاط بودن بدون توجه به رقم سن؟

یا توجه کامل و تمام به عدد سن، که متأسفانه روز به روز

نیز بر این رقم افزوده می گردد؟

بهر حال این انتخاب شماست که چگونه و با چه شیوه ای

این دوران را بگذرانید.

هر چند که شاید این ارقام برای تعداد از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) عدد بزرگی جلوه نماید، لکن

برای اینجانب و بسیاری از افرادی که در این زمینه

مشغول تحقیق هستیم، به هیچ عنوان اعداد دو رقمی

برای سن، اعداد بزرگی نیستند.

و با توجه به یافته های علمی جدید، حداقل این عدد

تا سال 2000 می تواند به عدد 100 برسد.

چطوری می توان عدد سن را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) نادیده گرفت؟

بارها در این خصوص بحث و تبادل نظر انجام شده است.

بسیاری از کارهائی که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می توان انجام داد و به شادی، نشاط و سلامتی بیشتر دست

یافت را در کتاب “الهی پیر شی” جمع بندی و ارائه نموده ام.

امیدوارم که بتوانم فرهنگی را که در آن سن تنها یک عدد

بیش نباشد را در بین عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) نهادینه

نمایم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

گوشی او روی میز بود، و وقتی که روشن بود، به خوبی

می شد، عکس بچه ای را که در حال خنده بود، بر روی

گوشی او دید.

وقتی از او در باره آن عکس سئوال نمودم، با لبخندی که از

ته وجودش بر روی لبانش جاری می شد، اعلام داشت که آن

بچه، نوه اوست که بسیار شیرین و دلربا است و چه عشقی به

او داشت.

        

وقتی از نوه اش حرف میزد، شادی در چشمان او کاملاً

مشخص و پیدا بود، و براحتی می شد فهمید که آن زمانی

که از نوه خود صحبت می نمود، مثل اینکه از زیباترین

و بهترین موجود زندگی خود سخن به میان می آورد و

مطمئن بودم اگر ساعتها در این خصوص با او صحبت

می کردم، همچنان لبخند و شادی سراسر وجود او را در

بر گرفته و با سخنان پر از مهرش، مرا مشغول می داشت.

براستی چه سرّی است در نوه ها، که چنین می توانند پدر بزرگ

و مادر بزرگ های خود را مسرور و خوشحال نمایند؟

چگونه می توان از این انرژی در جهت شادی و نشاط در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سود برد؟

چگونه می توان از این ارتباط بی نهایت مفید، در جهت بازی

برد برد، با نوه ها، قدم برداشت؟

و دهها سئوال دیگر که در خصوص رابطه بین پدر بزرگ و

مادر بزرگ با نوه، در ذهن ها جا می گیرد. و به قول قدیمی ها،

مغز بادام خیلی شیرین و دل نشین است.

حال می خواهیم به این مغز بادام ها یا بقول خودمان، بمب های

انرژی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نظر بیفکنیم.

با ما همراه باشید.

نوه کیست؟

شاید کمتر کسی باشد که نداند نوه کیست، نوه، فرزند فرزند

است. یا همانگونه که ذکر شد، مغز بادام است.

و چرا چنین رابطه ای مابین نوه و پدربزرگ و مادر بزرگ

خود وجود دارد؟ این هم از رموزی که خدا قرار داده است تا

پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در سنین بزرگسالی، بتوانند

از همراهی افراد جوان بهره مند گردد و افراد جوان نیز بتوانند

از مزایای همراهی افراد با تجربه سود و بهره ببرند.

چرا از پیوند عمیق بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با

نوه هایشان، استقبال می نمائیم؟

این پیوند و رابطه که نگارنده در کتاب “الهی پیر شی”، از

نوه ها بعنوان بمب های انرژی نام برده است، می توانند

همچنان بمب، انرژی های رفته و زائل شده پیشکسوتان

(بازنشستگان) را خیلی سریع و فوری رفع نماید.

کافی است در نزد یک پیشکسوت(بازنشسته) از نوه او نامی

به میان آوردید، آنگاه به توجه نگارنده به این مطلب که از

چنین انرژی هایی که خدا برای آرامش ما قرار داده است،

باید بی نهایت و بهینه استفاده نمائیم.

این بمب های انرژی هستند که می توانند مسائل دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را کمرنگ نمایند و رنگ تازه و

جدیدی به زندگی ها ببخشند ومتأسفانه برای برخی از عزیزان

گنجینه نیروی انسانی، که با گرفتن ابلاغ پیشکسوتی(بازنشستگی)

کمی این رنگ به کدری، تمایل گرفته بود، این انرژی و رنگ

تازه، می تواند، امید و نیرویی جدید به زندگی وارد نماید.

پس بهینه است که بتوانیم از این پیوندی که خداوند برای آسایش

ما قرار داده است، استفاده نمائیم و خود باعث از هم گسیختن

و پاره این پیوند نشویم. زیرا بعضی از ما، در این سن، با

این توجیه که کمی اعصابمان ضعیف شده است، کارها و

رفتارهائی از خود بروز می دهیم که متأسفانه به این پیوند

آسیب وارد می نماید.

لذا باید موانع پیوستگی این پیوند را شناسائی و در صدد

استحکام آن برآئیم تا بوسیله آن بتوانیم انرژی خود را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دو چندان نمائیم.

چطوری باید از پیوند عمیق با نوه ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده بهینه نمود؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که اکثر افراد، دارای

نوه هائی می باشند، توجه به یکسری از مسائل می تواند در

جهت استفاده بهینه از این ارتباط و این پیوند خوب و ارزشمند

به ما و نوه ها کمک شایانی نماید، که از آن جمله می توان به:

1.     نوه ها در سنین کودکی نیازمند توجه و محبت بیشتر

هستند، و این پدر و مادر بزرگ ها هستند که محبت زیاد به

آنان دارند و در بعضی از مواقع، این نیز کمی باعث دردسر

می شود، و آنان را لوس نماید. پس باید کمی در این توجه و

محبت دقت نمود.

2.     نوه ها همیشه خواهان شنیدن قصه و داستان از

پیشکسوتان(بازنشستگان) می باشند، لذا سعی نمائید داستان ها

و قصه هائی را بیاموزید که در پیدا نمودن راه راست به

آنان کمک شایانی نماید.

 

   

3.     هرگز در مقابل نوه ها، از والدین آنها بد گوئی ننمائید و

با والدین آنها، که فرزندان شما می شوند، درگیر نشوید، زیرا

هر چند که نوه ها، شما را دوست دارند، اما هیچوقت حاضر

نمی شوند که به مادر و پدرشان، بی احترامی شود.

4.     سعی ننمائید برای نوه ها خود، در مقابل مادر و پدربزرگ

دیگری که دارند، رقابت ایجاد نمائید، و این رقابت قطعاً به ضرر

شما تمام خواهد شد. و از آنطرف این تفاوت ها است که زندگی

را شیرین تر می نماید.

5.     اگر به نحو صحیح رفتار نمائید، نوه ها می توانند برای

شما، داروی ضد افسردگی باشند، و شما برای آنها، مشاور و

راهنمای خوب، زیرا در سنین نوجوانی، نوجوانان متأسفانه کمتر

به حرفهای والدین خود گوش میدهند، اما اکثر آنها به سخنان

پدر و مادربزرگ های خود به خوبی گوش میدهند. پس سعی

نمائید یک رابطه دو سر سود را برقرار نمائید.

6.     سعی نمائید برای اینکه ساعات خوشی را با نوه های

خود داشته باشید، حتماً سلامتی خود را حفظ نمائید و از آن

بوسیله ورزش و تغذیه مناسب نگهداری نمائید.

7.     هر از چند گاهی، آنان را به پارک ببرید، که این رفتن

به پارک هم برای شما، که نیازمند طبیعت می باشید، مفید است

و هم برای آنها می تواند لحظات شاد و لذت بخشی به همراه

داشته باشد.

8.     تا حد امکان سعی نمائید که زمان بیشتری را با نوه های

خود در صورتی که برای والدینشان ایجاد مشکل ننماید،

بگذارنید. البته لازم به ذکر می باشد که این زمان بیشتر، معنی

همیشگی نمی دهد و پدر و مادربزرگ هائی که همیشه وقت

خود را با نوه های خود می گذرانند، دچار مشکل و مسائل

عدیده ای می گردند. پس لازم است که جهت این با هم بودن،

نیز طوری برنامه ریزی گردد که برای هر دو طرف

مشکل ساز نشود.

9.     در زمان انتقاد کردن، تا حد امکان، سعی نمائید از

انتقادهای تند و تیز، که فرزندان و نوه های شما را از شما دور

می کند، حذر نمائید و بقول استاد صاحبی، حتی الامکان انتقاد

ننمائید و سعی در اصلاح رفتار بغیر از زبان برآئید.

10.  سعی نمائید، انواع کاردستی ها را آموزش ببنید، تا در

زمانی که لازم شد همراه با نوه ها، آنها را بازسازی نمائید.

لازم به ذکر است، آگر یک اسباب بازی پلاستیکی برای

نوه اتان بخرید، او جذب نمی شود، برعکس اگر یک کاردستی

برایش بسازید، تا ابد خاطره خوبی از شما در ذهنش، باقی

خواهد ماند.

11.  یکی از مسائلی که متأسفانه اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان)

آن را نادیده می گیرند، این است که نوه های شما، حداقل دو نسل

با شما تفاوت سن دارند، و همین تفاوت سن، تفاوت دیدگاه را نیز

به همراه خود دارد، لذا شایسته است که شما حتماً کمی خود را

با تکنولوژی روز و مدهای روز، آشنا نموده و بقول معروف

بروزتر باشید، تا آنها نیز در کنار شما مسرورتر باشند.

12.  سعی نکنید تمام روزتان را با بافتنی و باغبانی پر کنید،

کمی با نوه هایتان، با تکنولوژی روز، ارتباط برقرار کنید،

مثلاً به آنها پیامک بزنید، در گروه های اجتماعی آنان عضو

شوید، در نرم افزارهای موبایل، با آنها چت نمائید و مرتب

به آنها ایمیل بزنید. این کار، علاقه آنان را به شما چندین

برابر می نماید.

 

13.  یکی از مسائلی که نوجوانان و جوانان، مخصوصاً در

این دوره، نیازمند آن هستند، گوش شنوا است، و کسی را

می خواهند که بتوانند با خیال راحت با او گفتگو کرده و

صحبت های خود را بدون ترس با او در میان بگذراند. پس

به صحبت های آنها بدون قضاوت گوش نمائید و در کمال

آرامش و غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید. آنها معمولاً مواردی

را با پیشکسوتان(بازنشستگان) در میان میگذارند که با والدین

خود، آن مسائل را مطرح نمی نمایند یا از مطرح نمودن آن پیش

والدین خود، به شدت ترس و واهمه دارند. بنابراین سعی نمائید

همیشه در دسترس باشید.

 

اگر این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

کودک درونِ دوران بازنشستگی

کودک درونِ دوران بازنشستگی

(چگونه در بازنشستگی شاد باشیم)

روزی که قرار است نامه ابلاغ بازنشستگی، به دستمان برسد، کمی دلشوره داریم. کارشناس بازنشستگی، (که قبل از این، از ما اجازه گرفته بود تا نامه ابلاغ بازنشستگی را بنویسد.) این نامه را به دست ما می­رساند. از آنزمان، دیگر خودمان را در جرگه، بازنشستگان قلمداد نموده و کم­کم، شادی و نشاط نیز از زندگی رخت می­بندد. کاملاً جدی شده و فکر می­کنیم که دیگر باید با کلیه دوستان، آشنایان، ارتباطات، حتی برای بعضی(زندگی) وداع نموده و دیگر رنگ و روی آنها را نخواهیم دید.

این چه دیدی است که ما بعد از بازنشسته شدن، خندیدن دیگر برایمان جزء خاطرات می­شود. چگونه است موجودی که در درون ما قرار دارد، با دریافت نامه ابلاغ بازنشستگی، فوراً به گوشه­ای گزیده و جای امنی برای خودش دست و پا می­نماید تا بلکه بتواند، روزی او هم در آسایش باشد.

آن موجود چیزی نیست، جز کودک درون ما، که همواره از کودکی در ناخودآگاه ما همراهمان بوده و متأسفانه وقتی که پا به سن بزرگسالی میگذاریم، با این توجیه که دیگر از ما گذشته، امکان عرض اندام به این موجود، دوست داشتنی نمی­دهیم. اما یادمان رفته است که این موجود دوست داشتنی، همان کسی است که شادیها و لبخندها، اشکها و غمها را برای ما به ارمغان آورده و تمام شیرین کاریهای ما، بدست همین موجود دوست داشتنی رقم میخورد. حال چه شده است که این کودک، مظلوم و دوست داشتنی، باید به گوشه­ای بخزد. آیا وقت بیدارکردن و بودن با آن فرا نرسیده است. کمی به پشت سر خود  و زندگی خودمان نگاه بیندازیم، چه مسائلی ما را به خودش درگیر نموده است. آیا این واقعاً همان زندگی بوده که در زمانی که مقرر شده بود، بازنشسته شویم، برای خودمان در افکارمان رقم میزدیم. یا اینکه با ورود به این دوران، و روبرو شدن با بعضی از مسائل، و متأسفانه با کم شدن درآمد و …. وضعیتمان به هم ریخته و دیگر این موجود عزیز پا به عرصه وجود نمی گذارد.

اما بیائیم کمی با خودمان مهربان­تر باشیم. آیا زمان آن نرسیده که دیگر این موجود را به بازی بگیریم؟ اینهمه جدی بودن در زندگی فکر نمی­کنیم، کافی باشد؟ آیا زمان خنده و شادی ما نرسیده است؟ ما فکر می­کنیم که باید تمام مشکلات زندگی و دنیا را یک تنه حل نمائیم؟

بیائیم با خودمان کمی صادقتر باشیم. از امروز با خودمان قرار بگذاریم که کودک درونمان را نیز به بازی بگیریم.

آنگاه بر رفتارها و روحیات خود قبل از به بازی گرفتن و میدان دادن به این موجود زبل و دوست داشتنی، و بعد از آن را بررسی و تصمیم گیری نمائیم که باید این موجود در بیرون باقی بماند، یا دوباره باید به گوشه عزلت فرستاده شده و در همانجا بماند.

ما که در زمان جوانی عاشق بازی و شادی و سبک سر بودیم. همان کسی که ما آن را با شخصی بالغ، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا جایگزین کردیم. کودک درون ما گم شده یا فراموش شده اما هنوز هم در ناخودآگاهمان ساکن است.

کسی که می داند چگونه بازی کند و خوش بگذراند و به ما کمک می­کند تا خستگی را از خود دور کرده و استرس را در زندگی خود کنترل کنیم. شخصی که اگر آسان بگیریم، جدی بودن خود را رها می­کنیم، بر ترس­مان غلبه خواهیم کرد و انعطاف پذیری و تغییر را در زندگی خود می­پذیریم.

می توانیم او را به عنوان یک بزرگسال در نظر بگیریم. شخصی در درونمان که برای انجام کارهایش نیازمند حمایت و تشویق از طریق ابزارهای متفاوت است. از این طریق می­توانیم زندگی جدید و سالمی داشته و فرصتی برای رشد شخصی بیابیم.

کودک درون چیست؟

شاید تا الان به خودتان گفته­اید که این موجود چیست که اینهمه در رابطه با آن مطلب نوشته شده است. آن موجود چیزی نیست جز کودک درون. که در درون همه انسانها وجود دارد. و شادی، نشاط، غم و گریه را به همه هدیه میدهد.

این کودک همان بچه ای است که دوست دارد تربیت شود، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد و او را دوست داشته باشید.

این کودک که در دو نوع ظهور می نماید، یکی در کودک درون طبیعی، و دیگری کودک درون سازگار. لکن ما بعد از مدتی که با کودک درون طبیعی هستیم، به این کودک امر و نهی نموده و نهایتاً کودک درون سازگار را که با کارهای ما سازگاری دارد، را سرجایش می نشانیم.

این کودک درون سازگار، دیگر هیچ شیطنت و بازیگوشی ندارد، هیچ احساسی ندارد، تنها سازگار با اوامری است که ما صادر می­کنیم. که این اوامر نیز بعد از بزرگسالی، دیگر رنگ و بوی شادی و نشاط کمتر در آن دیده می­شود.

آیا کودک دورنم الان بیدار است یا خیر؟

در اینجا باید نگاهی به خودمان بیندازیم، ببینیم که آیا هم اکنون شاد هستیم یا خیر؟ آیا مطالب جالب و خنده دار دیگران، ما را می­خنداند، یا خیر؟ آیا از بودن با بچه­ها، لذت میبریم یا خیر؟

همه این سئوالات و سئوالات دیگر میتواند به شما این مطلب را یادآوری نماید که کودک درون شما، بیدار است یا خیر، البته یکسری تست­هائی هم در اینترنت وجود دارد که میتوانید از آن تستها نیز به این امر پی ببرید، لکن همه آنها، نهایتاً به یک جا ختم می­شود و آن اینکه این کودک هم اکنون در وجود شما بیدار است و همچنان به وظایف ذاتی خود عمل می­نماید، یا با رفتارهای ما، او به گوشه­ای خزیده و خواب خوشی را برای خودش دارد. و مسلماً این خبر خوشی برای ما، که هم اکنون نیاز به اظهار وجود این دردانه داریم، نخواهد بود. لذا پیشنهاد می­شود اگر کلاهتان را قاضی نموده­اید و به این نتیجه رسیده­اید که این کودک را به خوابگاه فرستاده­اید، هم اکنون با روشهایی که ذکر می­نمایم، سعی در بیدار نمودن آن نموده و وجود او را در زندگی خود، به عینه ببینید.

چگونه از کودک درون استفاده نمایم.

کافی است نقابهای فعلی را بیرون بیندازید و اجازه بیدار شدن و عرض اندام به این کودک بدهید، تا زندگیتان را به دست بگیرد.

به نظر شما، چه اشکالی دارد که الان با همین سن و سال، به میان بچه ها برویم، و با آنها سرسره بازی کنیم، یا همراه با آنان تاب بازی نمائیم یا اگر وضعیت جسمی­مان اجازه بدهد، بدنبال یکدیگر بدویم.

چه اشکالی دارد، که مواقعی که نیاز داریم، غمگین بشویم، گریه کنیم، داد بزنیم و فریاد بزنیم؟

از زمانی که کارمند شدم، همش در آرزوی این بودم که وقتم را میان بچه ها بگذرانم، چرا که آنها در لحظه زندگی می­کردند، قهرشان، تنها چند دقیقه بیشتر طول نمی­کشید، واقعاً از ته دل می­خندیدند، همدیگر را وحشتناکانه، دوست داشتند. به همدیگر، وسایلشان را می­بخشیدند. در یک لحظه، دعوا می­کردند و در لحظه بعد، با هم بازی می­کردند.

چند وقت است که از ته دل نخندیدید؟ چند وقت است که زمانهائی را که دوست داشتید، گریه کنید، بعلت اینکه درست نیست، گریه نکردید و بغض خود را فرود بردید؟ بیائید کمی با این کودک، مهربانتر باشیم.

همین مهربانی و همین شور و نشاط میتواند برای ما ارمغان سلامتی و شادابی را به همراه داشته باشد.

کودک درون چه سودی برای من دارد؟

بهتر نیست بجای اینکه مدام این سئوالات و سئوالات دیگری که اکثراً، دید منفی را به ما دیکته می نماید، را کنار گذاشته و یکبار هم که شده، به حرفهای گفته شده، عمل نمائید و آثار آن را در زندگی خود مشاهده نمائید؟

 

چگونه کودک دورنم را بیدار نمایم

به نظر نگارنده، کافی است که کمی حس کودکی را در خودمان زنده نمائیم و کارهائی را که سالها در آرزوی انجام آن هستیم، را انجام دهیم و به جست و خیزهای قدیممان(البته اگر وضعیت جسمی اجازه دهد) ادامه دهیم.

لکن به طرقی میتوان این کودک را اگر خواب باشد را بیدار نمود که از آن جمله می­توان به موارد ذیل اشاره نمود:

سعی کنید خود را در شرایط نا آشنا قرار دهید و با آن محیط کاملاً همراه شوید.

سعی کنید بجای یادگیری بهره­ورانه، یادگیری ماجراجویانه را در پیش بگیرید

سعی کنید عادت­های خلاقانه داشته باشید.

به زیباییهای اطراف بنگرید و با آنها خوش باشید.

سعی کنید زمانی را از وقتتان را به کودکان اختصاص دهید و با آنها وقت بگذرانید.

سعی کنید هر روز یک کار را با تمرکز کامل انجام دهید.

سعی کنید هر روز یک کار را تنها و تنها برای اینکه دوست دارید، انجام دهید.

نکات مثبت هر شخص یا هر کاری را یادداشت نمائید.

کارهائی برای بودن با کودک درون

کار خاصی مد نظر نمی باشد، همین که اجازه بدهید که او بیدار شده و فعالیت نماید، این کودک خوب و بازیگوش، و خلاق، زندگی شما را در دست میگیرد و شما را شاد و با نشاط میسازد.

کل ماجرا، همین بود، بودن و ماندن همراه با کودک درون.