فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

فرصت ها مثل ابر سریع می گذرند

این جمله قشنگ رو یکی از دوستان شرکت کننده در دوره جامع

سخنرانی و فن‌بیان بیان نمودند و استاد ما در یکی از پست های

اینستاگرام خود، در باره آن یادداشتی به شرح ذیل مرقوم نمود:

(“فرصت‌ها می‌گذرند، مانند ابرها”

تشبیه جالبیه، بارها ابرها رو به شکل‌های مختلف دیدیم، اما تا

یه لحظه حواسمون پرت میشه وقتی دوباره به ابرها توجه می‌کنیم

دیگه اون شکل رو نمی‌بینیم. چون ابرها به سرعت در حال گذرند.)

دقیقاً مثل فرصت‌ها

و چه فرصت‌هایی رو در دوران اشتغال و حتی در دوران پیشکسوتی

از دست دادیم.

چه فرصت هائی را در دوران اشتغال و در دوران پیشکسوتی باید

با خانواده و فرزندان خود سپری می نمودیم و سپری نکردیم…

چه فرصت هائی را باید به خودمان می رسیدیم و نرسیدیم ….

چه فرصت هائی را باید برای خودمان فکر میکردیم و اینکار رو

نکردیم……

چه فرصت هائی را باید برای سلامتی خود استفاده می کردیم و

استفاده نشد…..

چه فرصت هائی را باید برای تفریح خود استفاده می کردیم و

استفاده نشد…..

چه فرصت هائی را باید برای دوست داشتن استفاده می کردیم و

بجای آن برای کینه و نفرت استفاده کردیم…

و چه فرصت هائی ……..

“فرصت‌ها می‌گذرند، مانند ابرها”

فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

فرصت نیز عبارت است از موقعیت مساعد برای موفقیت فرد،

سازمان و جامعه در رسیدن به یک هدف.
و فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عبارت است از

استفاده از واپسین لحظات عمر(البته به قول بعضی از افراد).

چون در این دوران فرصت ها محدود هستند.

فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عبارت است از

لحظاتی که میتوان همراه با خانواده و اطرافیان بود و شاد و با

نشاط زندگی را گذراند.

چرا باید از فرصتها در دوران پیشکسوتی حداکثر استفاده

را بنمائیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شاید بعضی از لحظات و

زمانها دیگر تکرار نشود. بسیاری از عزیزان و همکاران بودند که

میخواستیم چیزی به آنها بگوئیم یا طلب بخشش از او نمائیم،

لکن عمر آن ها به سر رسیده و دیار فانی را وداع نمودند.

و نیز بودند تعدادی از عزیزان که می خواستند در مراسم شادی

فردی شرکت نمایند اما بر حسب اتفاق در مراسم ختم یا تدفین

فرد شرکت نمودند.

فرصت به خودی خود، مثل ابر، همیشه در گذران است، و فرصت

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از سرعت بیشتری برخوردار

است زیرا که متأسفانه برخی از عزیزان پیشکسوت، عملکرد خود

را بسیار کند نموده و بسیار آهسته به سمت اهداف و کارهای خود

رهسپار می گردند.

پس بهینه است که هر فرد، با توجه به زمان باقیمانده از عمر خود،

بتواند حداکثر استفاده را از این دوران ببرد.

از این فرصت زودگذر، برای رسیدگی به وضعیت جسمی و روحی

خود، استفاده لازم را برده و این فرصتهای طلائی را به بهترین شکل

بهره ور نمائیم.

و از این فرصت ها ناب، برای عشق ورزیدن به همسر، عشق ورزیدن

به فرزندان، عشق ورزیدن به اطرافیان و اجتماع استفاده نمائیم و

از این فرصت جهت شاد و بانشاط نمودن خود و خانواده و اطرافیان

کمال استفاده را ببریم.

از این فرصت در جهت بر طرف نمودن دلخوریها و ناراحتیهای اطرافیان

و درصدد صلح و دوستی برقرار کردن بین اطرافیان استفاده نمائیم.

تا کنون چه فرصتهائی را در طول عمر خود از دست داده اید،

حال برای استفاده از باقی عمر پس پیشکسوتی چه

برنامه ای دارید؟

حال شما بفرمائید که تا کنون چه فرصت های نابی را از دست

داده اید؟

و برای اینکه از فرصتهای باقیمانده استفاده بهینه نمائید، چه

برنامه ای دارید؟

سن که رسید به پنجاه ......

سن که رسید به پنجاه ……

شعری در خصوص رسیدن به سن پنجاه سال، و افکار

نامناسب در خصوص این سنین، را یافتم، خالی از لطف

نیست که آنرا با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.

??کی گفتَه سن که رَسید به پنجا، فشار میا به چَندجا‼️‼️
??????
سن كه رسيد به پنجاه      تازه ميشى روبراه
عقل تو كامل شده           ذهن تو بالغ شده
تازه ميشى مهربون           با همگان ،همزبون
دنيا برات ، فان ميشه         برنامه هات ، ران ميشه
بادِ سرت ، كم ميشه         دنيا جلوت ، خم ميشه
خوب و فروتن ميشى         قوى و پيلتن ميشى
قدرِ تو ،بالا ميره                وصف تو ، هر جا ميره
غصه ازت ، دور ميشه        چشم حسود ، كور ميشه
اگر كه ورزش كنى             تمرين و نرمش كنى
سالم و سرحال ميشى      جوون و قبراق ميشى
ميتونى برى تا توچال          روان و خوب و خوشحال
بخور هر آنچه خواهى          مرغ و برنج و ماهى
كلسيم و شير و ماست       بشنو تو اين حرف راست
سبزى و ميوه حتماً             قند و شيرينى ،اصلاً
شور نكنى ، خوراكت           تا كم كنى ، فشارت
چربى و فسفود ، نخور         كه دورشى از، مرده شور
ازين به بعد ، نيت كن           قلبتو ، تقويت كن
تو پارك برو پياده                  بى قمپوز و افاده
مثل شما ، زيادن                محكمو و واندادن
مبادا ، دِپْرِس، بشى            نحيف و بيحس بشى
خنده نره ، ز لبهات               شادى نره از چشات
اميدو ، جستجو كن               بگردو ، زندگى كن
لحظه ها رو ، شادى كن        خوش باش و خوشحالى كن
اگر كه شادى كنى               كورتيزولو ،كم كنى
دوچرخه يادت نره ?             پا بزنى ، بهتره
با جوونا بُر ، بخور                  دوغ و دلستر ، بخور
گاهى هوايى بخور                نون و كبابى بخور
با ريحون و تُربچه                   ترشى تره ، پيازچه
بازى كن و بچه شو                كودك ِ پاينده ، شو
با بچه ها بازى كن                 شوخى و طنازى كن
اينا همش ، بهونس                مثل شما ، يه دونس
اينكه ميگن ، خيلى ها            فشار مياد به چن جا
قبول ، ولى چه باكِت               مشو خموش و ساكت
كنون شنو ، پندِ من                 فاميل ِ دلبندِ من
سن كه ملاك نميشه               دلت بايد جوون شه
پيرى كه خوش زبونه                 عين جوون ، ميمونه
همه ميان ، كنارش                   صفا كنن، با حالش
قصه ميگه ، براشون                 عوض ميشه ، هواشون
بچه ها ، غرق رؤيان                 بابا بزرگو ، ميخوان
مامان بزرگ ، كجايى                امشب پيشم ،ميايي؟
درخت اگه پير ميشه                پهن و فراگير ميشه
سايه ميده ، فراوون                 تو گرماى تابستون
خلاصه سن پنجاه                    مياد سراغ شما
اما بايد شد ، رها                     ز فكرِ سنِ بالا
فقط ، مراقبت كن?                با سن ، مطابقت كن
زندگى كن ، سلامت?            بى آمپاس و بى زحمت
براى فاميلامون                       دعاى زيرو ،بخون
فاميلِ زير پنجاه?                   اميد مايى ،والاه
فاميل ِ سن پنجاهى               مريض نشى الهی ???

? نمیدونم شاعرش کیه، ولی هرکه هست ، دمش گرم،

خدا عمر باعزت بهش بده.
تقدیم به همه عزیزان  50 سال به بالا??

زندگی خوب در بازنشستگی

زندگی خوب در بازنشستگی

بسیاری از کسانی که تا کنون با آنها مذاکره نموده ام و در مورد

زندگی آنان به تحقیق پرداخته ام، بر این باور هستند که تنها

دوران اشتغال که انسان توانائی دست و پنجه نرم کردن با

مسائل و مشکلات زندگی را دارد و توان جسمی و روحی کافی

برای مقابله شدن با آنها را دارد، زندگی خوب معنا دارد و به هیچ

عنوان حاضر نیستند که باور داشته باشند که می توان در دوران

بازنشستگی نیز زندگی خوب و رویائی داشت.

به همین خاطر، بر آن شدم که در این خصوص مطالبی را به

اختصار بیان نمایم.

زندگی خوب چیست؟

زندگی به فاصله بین تولد تا مرگ اطلاق میشود و خوب به نیز به

معنای خیر و شر و در کل زندگی خوب به زندگی گفته میشود

که انسان از خودش و محیط و اطراف خود راضی باشد و از

زندگی کردن لذت ببرد. و این زندگی خوب، نسبی است و برای

هر کسی و در هر جائی معنای بخصوص به آن فرد را میدهد.

چرا زندگی خوب مهم است؟

به این دلیل زندگی خوب مهم است که هر فرد تنها یک بار در

طول عمر خود زندگی خواهد نمود و اگر این یکبار نیز خوب

نباشد، که دیگر ارزش زندگی کردن از بین می رود.

انسان از بدو تولد تا پایان عمر خود، در صدد است که بهترین

زندگی را برای خود مهیا نماید. شاخص هائی که برای داشتن

یک زندگی خوب تا کنون مطرح شده است، از قبیل: خندیدن،

خلاقیت، دوستان خوب، معنویت و خانواده، مهربان بودن، بی

تفاوت نبودن به زندگی، دوری از زیاده روی، اولویت دادن به خود،

مهربان بودن، انجام ندادن کارهای احمقانه، بد نخواستن برای

دیگران و ….  همگی می توانند داشتن یک زندگی خوب را در

طول حیات عمر تضمین نماید، لکن این مباحث، باید با کمی

تغییرات در دوران بازنشستگی با آنها روبرو گردید.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی، زندگی خوب داشت؟

یک زندگی خوب در دوران بازنشستگی را میشود در سه وجه

تعریف نمود:

  • زندگی هدفمند که به زمان ها، آرمان ها و هدف های معنادار

متمرکز است.

  • دارا بودن پیوند و صمیمیت با همنوعان
  • دارا بودن حس حرمت و عزت نفس و داشتن ذهنی مثبت گرا

لطفاً هم اکنون نسبت به نوشتن سه زمان مهم، سه آرمان و

سه هدف مهم زندگی خود اقدام نمائید:

1-

2-

3-

هر کدام از این معیارهای یاد شده، بخش مهم و اساسی را در

کسب و توانمندی  یک زندگی خوب برای تمامی سنین فراهم

می کند و دارا بودن این سه وجه در زندگی، دوران بازنشستگی

موفقی را به دنبال دارد.

دوران بازنشستگی موفق به سازگاری و کنار آمدن خود نیز

بستگی دارد چرا که در مرحله اول، پذیرش و در مرحله دوم کنار

آمدن با کاستی ها و محدودیت های جسمانی، روانی و

ناملایمات زندگی است و در مرحله سوم، جبران این موارد می

باشد.

که اگر هر سه مرحله به خوبی انجام شود، می تواند منجر به

داشتن یک زندگی خوب و موفق در دوران بازنشستگی گردد.

لذا لازم است هم اکنون سه مرحله فوق را برای خود، مکتوب و

در جهت رسیدن به این مراحل زمانبندی لازم را ارائه نمائید. امید

که بتوانیم با کمک یکدیگر زندگی خوبی در دوران بازنشستگی

برای خودمان و اطرافیان به ارمغان بیاوریم.

روابط در زندگی بازنشستگی چگونه باید باشد

روابط در دوران بازنشستگی چگونه باید باشد

صبح مانند هر روز، ساعت 5 صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می­شود و پس از نماز و ورزش، جهت خرید نان به نانوائی محل رفته و پس از خرید نان، به شور و شوق به سمت خانه برگشته و سماور را روشن کرده و وسایل صبحانه را حاضر کرده و خود را برای بیدار نمودن خانواده آماده می­نماید.

خانم خانه و اهل خانه پس از بیدار شدن از خواب ناز، شروع یک روز بسیار خوب و زیبا آغاز می­نمایند. در کنار خانواده یک صبحانه دلپذیر را تجربه می­کنند. پس از صرف صبحانه، هر یک از اهل خانه، برای رفتن به محل کار خود به اطاقهای خود رفته و لباس­های رسمی خود را پوشیده و پس از خداحافظی به سر کارهای خود می­روند.

مرد یا زن بازنشسته، که سالهای سال پس از صبحانه به همراه بقیه افراد برای رفتن به سرکار آماده می­شدند، اینبار، باید در منزل مانده و منتظر برگشت اهل خانه گردند. این منتظر ماندن ها و تنهائی­ها و فکر کردن­ها، برای بعضی از عزیزان بازنشسته لذت بخش نیست و کم کم اخلاق خوب و زیبای آنان را دچار اختلال می نماید. و بنای ناسازگاری را با خانه و اهل خانه می نمایند.

این داستان یکسری از بازنشستگانی است که روزگار می گذرانند.

بعد از بازنشستگی، تعدادی از عزیزان که دارای تخصص و سن پائین­تر هستند و یا از قبل برای خود شغل دومی دست و پا کرده­اند، همچنان پس از بازنشستگی به کار مشغول می­گردند و عملاً مثل سابق و گاهاً بسیار کوشاتر از سابق به کار خود ادامه می­دهند. لکن بعضی از عزیزان که دارای تخصص نبوده و یا کمی سن آنها بالا رفته و یا تلاشی در جهت ایجاد کار دومی برای خود ننموده باشند، لاجرم مجبور به خانه نشینی می­گردند.

اگر این قشر عزیز از خانم­ها باشند، مشکلی بوجود نخواهد آمد و فرد بازنشسته با خاطری خوش و در کمال آرامش به کارهای عقب افتاده زمان اشتغال مشغول می­گردد و تا مدتها سر خود را با انجام آن کارها، مشغول می­نمایند و پس از آن نیز خود را با فرزندان و نوه­ها مشغول می­سازند (مانند یکسری از همکاران خانم اینجانب که وظیفه نگهداری از نوه­های خود را به عهده می­گیرند، و از این فرصت بدست آمده، علاوه بر کمک به فرزندان خود، مشغولیات جدید و دلنشینی برای خود مهیا می­نمایند).

اما اگر این بازنشسته از آقایان باشند، بحرانی متوجه خانه و خانواده میگردد و این افراد معمولاً به دو صورت عمل می­نمایند یا به پارک می­روند و آنها با دیگر هم کیشان خود، روزگار میگذرانند، یا در خانه نشسته و بعلت اینکه دیگر کاری برای انجام دادن ندارند، مرتب به مسائل دیگران سرک کشیده و خود را در آن مسائل سهیم می نمایند و خانواده نیز که عمری را خود با مسائلشان کنار آمده اند، دچار مشکل و بحران می نمایند.

حال برای رفع این مسائل، باید به چند سئوال اساسی پاسخ داد:

اصلاً چگونه باید با فرزندان که همگی یک نسل بعد از ما هستند رفتار نمود؟

فرزندان چگونه باید با بازنشستگان رفتار کنند؟

احترام بازنشستگان به چه صورت تأمین میگردد؟

و …

اینها تعداد سئوالاتی میباشد که هر یک از بازنشستگان مایل هستند که جوابی برای آن بیابند.

من در این مقاله سعی دارم که تا حد ممکن به این سئوالات پاسخ دهم.

قبل از پاسخ به این سئوالها ابتدا باید رابطه را معنی نمائیم.

رابطه به هر نوع پیوند و بستگی معنی پیدا کند، برای اینکه پیوندها درست برقرار گردد، نکات ذیل را باید در نظر داشته باشیم:

روابط بازنشستگان با اطرافیان چگونه باید باشد?

در ابتدا باید بدانیم که بحث روابط از خود بازنشستگان شروع میشود و اینکه دیگران با ما چه رفتاری دارد، به رفتار و منش ما با دیگران مربوط میشود و از قدیم  گفته اند به هر دستی بدهی با همان دست میگیری. پس بنابر این نحوه رفتار بازنشسته با اطرافیان بسیار با اهمیت می باشد.

بعضی از همکاران ما، در زمان بازنشستگی و وقتی که به نزد دیگر همکاران شاغل خود میروند، با کوله باری از تجربه چنان، با دیگران  محکم و با صلابت برخورد می نمایند که دیگران از این صلابت درس گرفته و آنها را با احترام برخورد می نمایند.

عدم تفاوت بین بازنشستگی و اشتغال

تعدادی از همکاران در زمانی که به بازنشستگی نائل می­گردند، بر اساس آموزه­های اشتباه گذشته، فکر میکنند که از این به بعد، با دیگران خیلی تفاوت دارند و باید رفتارهای آنها کاملاً عوض گردد، هر چند که بخاطر اینکه تجربه چندین دهه کار در شغل مربوطه را به همراه دارد، باید رفتارهای پسندیده­تر و بهتری از خود بروز دهد، لکن این تجربه­ها در زندگی و برخورد با مسائل می تواند راه گشای ما باشد، و برخورد با همکاران و دیگر افرادی که زمانی با آنها در زمان اشتغال مراوده داشتیم، باید همچنان مثل گذشته و حتی صمیمی­تر از گذشته باشد.

این تفکر که من دیگر به خط پایان نزدیک گردیده­ام را از سر خود بیرون نمائید. زیرا که تعداد نفراتی که هم اکنون در اطراف ما در سنین بالای 95 سال زندگی بسیار خوب و سراسر با نشاطی را تجربه می­کنند بسیارند و می­توانند الگوهای بسیار خوبی برای ما باشد و بدانیم که تازه به دوران زندگی دوم خود وارد گردیده­ایم.

بروز بودن بازنشسته

با پیشرفت تکنولوژی و افزایش وسائل الکترونیکی روزآمد و پر کاربرد و در دسترس بودن این وسائل برای همگان، مسلماً خیلی از اطرافیان و اجتماع، دچار تغییرات همراه با تغییرات تکنولوژی می­گردند. این تغییرات هم لحاظ رفتاری و هم از لحاظ تکنولوژی است.

در زمان ما، بچه ­ها تنها در ساعاتی از روز به تلویزیون دسترسی داشتند. صدا و سیما نیز به جز چند کانال، دیگر چیزی برای ارائه نداشت، لکن در زمان حال، علاوه بر افزایش روز افزون کانالهای صدا و سیما، ماهواره نیز پا به عرصه وجود گذاشته و هزاران کانال نیز توسط این وسیله، به خانه­ها وارد گردیدند. هر کانال، یک فرهنگ مختص به خود را اشاعه و تبلیغ می­نماید. از اینها گذشته، اینترنت این غول اطلاعات نیز با آمدن به سرای خانه­ها، بسیار از کانالهای نامربوط و قابل جستجو را در اختیار خانواده قرار میدهد.

با وجود چنین وسائلی، اجتماع دچار تغییرات فزاینده­ای گشته و لازم است که بازنشستگان گرامی، برای ارتباط با دیگران، ابتدا نسبت به بروز بودن و یادگیری استفاده صحیح و مناسب از وسائل جدید اهتمام جدی داشته باشند. و در صدد شناختن رفتارهای جدید اطرافیان بخاطر فرهنگ­های ارسالی از اطراف برآئیم.

روابط اطرافیان با بازنشستگان

حال که روابط بازنشستگان با اطرافیانشان را مورد بررسی قرار دادیم، جا دارد که به طرف دوم رابطه، یعنی اطرافیان بپردازیم و بدانیم که روابط اطرافیان با بازنشستگان باید چگونه باشد.

بسیاری از اطرافیان بازنشستگان از رفتارهای بازنشستگان گله دارند و نمی­توانند این رفتارها را برای خود حلاجی و با این رفتارها کنار بیایند، اما باید این عزیزان این مطلب را مد نظر قرار دهند که بسیاری از این رفتارها از طرز رفتار خودشان با بازنشستگان نشأت می­گیرد.

مسلم است که زمانی که سن بالا میرود، توقع نیز بالا میرود و بازنشستگان از دیگران توقع دارند که به حرفهای آنها گوش دهند، لکن این مسأله اصلی را فراموش کرده­اند که تفاوت بین نسلها وجود دارد و نباید این تفاوت را ندیده گرفت.

هم فرد بازنشسته و هم اطرافیان باید بدانند که حداقل فاصله یک نسلی بین آنها وجود دارد و اینکه توقع داشته باشیم که براحتی حرفهای همدیگر را درک نمائیم، کمی دور از منطق می­باشد.

دیدن  بازنشسته:

چند شب قبل از نوشتن این مطلب، مجبور شدم که دخترم را برای اینکه مشکل داشت به مطب دکتر ببرم، در آنجا زمانی که منتظر بودیم که نوبت ما برسد و به اطاق پزشک برویم، پیرمردی 85 ساله به همراه پسرش وارد درمانگاه گردیدند و پدر به سختی و به کمک پسر بر روی صندلی قرار گرفت و من منتظر بودم که شرایطی فراهم گردد که بتوانم با این پیرمرد سخن را آغاز نمایم.

بعد از لحظاتی پیرمرد این بهانه را به خوبی به دست من داد و در جواب سئوال پسر که چرا اینقدر سخت بر روی صندلی نشست، اظهار داشت که چون به آخر خط رسیده این مسائل بسیار طبیعی میباشد و نباید پسرش غصه بخورد.

همین یک کلمه، بهترین بهانه برای شروع سخن من با ایشان بود. من پیش این پیرمرد رفته و از ایشون میزان سنشان را سئوال کردم، حدود چند دقیقه­ای فقط بر روی اینکه چندین نفر بالای 95 سال هستند که زندگی خیلی خوبی دارند و هنوز امید به زندگی دارند و …. صحبت کردم. سپس این پیرمرد، که در ابتدا با ناله سخن میگفت، سکان بحث را کاملاٌ در دست گرفته و بحث شیرین و بدون توقف خود را آغاز نمود. به صورتی که بعد از 20 دقیقه هنوز سخنانشان تمام نشده بود.

پس از 20 دقیقه نوبت رفتن پیش پزشک، به ما رسید و ما به سمت مطب پزشک حرکت و پس از ویزیت دخترم و بعد از اینکه از مطب بیرون آمدیم، نوبت آن پیرمرد شد که به نزد پزشک برود. نکته  جالب اینکه، همین پیرمردی که به سختی وارد درمانگاه گردید و به سختی بر روی صندلی قرار گرفت، بدون نیاز به کمک کسی و فقط با تکیه بر عصای خویش ایستاده و پس از خداحافظی با اینجانب به سمت مطب پزشک قدم برداشت.

می بینید که در این داستان من کار خاصی انجام ندادم. تنها سعی کردم این پیرمرد، که جوانی بانشاطی داشته را تا حدودی ببینم و نتیجه آن حرکت پیرمرد بدون کمک دیگران بود. این میتواند بعنوان نقطه شروع هر رابطه ای با هر بازنشسته ای باشد،

بازنشسته بعد از بازنشسته شدن، و بعلت اینکه دیگر نان آور خانه نمی باشد، یک حس خیلی غریب و تنهائی را دارد، که اگر اطرافیان نتوانند این حس تنهائی را چاره سازی نمایند، این ارتباطات به مرور کمرنگ تر و کمرنگ تر میگردد.

رها کردن روانشناسی کنترل بیرونی و روی آوردن

رها کردن روانشناسی کنترل بیرونی و روی آوردن

به تئوری انتخاب در دوران بازنشستگی

زمانی که به سن بازنشستگی میرسیم بنا بر آموزه های

اشتباه که در دوران اشتغال آموختیم، بخاطر کاهش قوای

جسمی، حوصله کمتری برای ارتباط با دیگران داشته و

رفتارهای دیگران را مانع و سدی در برابر اعمال و تجربه

خودمان میدانیم.

آیا باید همچنان با دیگران چنین رفتارهائی داشت؟

آیا زمان آن نرسیده که قبول کنیم که کنترل بیرونی در

دوران بازنشستگی بر سلامتی ما، اثر میگذارد؟

برای مشخص نمودن پاسخ این سئوالات ابتدا به تعاریفی

در این خصوص می پردازیم.

کنترل بیرونی چیست؟

کنترل بیرونی را میتوان، باور اینکه وضعیت فعلی من، تابع

عوامل متعددی بوده که همگی از کنترل من خارج هستند

تعریف نمود و خیلی راحت، مسئولیت تمام اعمال و

رفتارهای خود را به عوامل بیرونی نسبت دهیم.

تئوری انتخاب چیست؟

این تئوری که توسط دکتر صاحبی، در ایران تدوین و ارائه

شده است، بدین صورت است که می گوید، اینکه شما در

کجا بدنیا آمده اید و با چه دین و در چه خانواده ای به دنیا

آمده اید انتخاب شما نبوده است، اما اینکه در حال حاضر

چه دین و زبانی دارید و در کجا زندگی می کنید و زندگی

شما چگونه است، انتخاب خود شماست.

چگونه میتوان از تئوری انتخاب در دوران بازنشستگی استفاده نمود؟

تئوری انتخاب اینگونه بیان میکند که زندگی شما، حاصل

انتخاب های خودتان است و هر چیز را که خودتان انتخاب

می نمائید در زندگی شما رخ میدهد. بنابر این، شما

هیچوقت نمی توانید در این تئوری انتخاب های خود را به

عوامل بیرونی و عواملی که از اراده شما خارج هستند

نسبت بدهید.

اینکه تصادفی رخ دهد، یا اینکه فردی در مقابل شما

رفتاری انجام دهد، شاید انتخاب شما نباشد، اما اینکه

شما چه رفتاری بعد از تصادف یا رفتار آن فرد از خود بروز

میدهید، این انتخاب شماست و مسئولیت کل این انتخاب

بر عهده خود شماست. اگر بپذیرید که زندگی شما حاصل

انتخاب های خود شماست، سپس میتوانید، در صورت

اشتباه و نواقص، نسبت به رفع آنها اقدام نمائید در غیر

اینصورت مانند فردی که خود را به خواب زده است، به

هیچ وجه امکان بیدار شدن از خواب وجود ندارد.

راههای بکار گیری تئوری انتخاب در دوران

بازنشستگی:

  • بگیرید.
  • در اولین مرحله باید مسئولیت زندگی خود را بر عهده
  • در قدم دوم، باید به اتفاق یا مسئله ای که رخ داده یا
  • رفتاری که فرد مقابل انجام داده، با عینک شفاف و
  • بدون لنز بنگرید و تنها آن رفتار را بدون قضاوت برای
  • خود تعریف و مسئله را مشخص نمائید.
  • با تکنیک های حل مسأله نسبت به تعیین راه
  • حل های ممکن اقدام نمائید.
  • بوسیله آزادی که هر فرد در خصوص انتخاب موارد دارد،
  • میتوانید از بین راه حل های تعیین شده، نسبت به
  • ارزیابی و نهایتا، اجرای یکی از این راه حل ها اقدام
  • نمائید.
  •  
  • با اجرای تمهیداتی، اطمینان حاصل نمائید که آن اتفاق
  • یا مسأله دیگر برای شما رخ نخواهد داد.
  • در صورت امکان، نسبت به مستند سازی آن اتفاق
  • جهت خود و آموزش آن به دیگران، اقدام لازم به عمل آورید.

اقدام فوری در دوران بازنشستگی

در همین لحظه، سه عدد از انتخاب هائی را در دوران

بازنشستگی تا کنون مسئولیت آن را بر عهده عوامل

بیرونی و کنترل بیرونی قرار داده بودید، مشخص و با

تکنیک حل مسأله نسبت به تعیین راه حل های ممکن

اقدام و پس از ارزیابی، فوراً یکی از بهترین راه حل ها

را اجرا نمائید.

و در صورت امکان، این انتخاب ها را با ما به اشتراک

بگذارید.

رضایت در بازنشستگی چیست؟

رضایت در بازنشستگی چیست؟

عزیزان بازنشسته ای وجود دارند که بعد از فراغت از کار، به

هر کجا که قدم بگذارند، آنجا را برای خود آماده نموده و بدین

سان رضایت خاطر خودشان را فراهم می نمایند و در مقابل

این عزیزان، دوستان بازنشسته دیگر نیز وجود دارند که مرتب

از هر فرد و هر محل و هر موقعیت اظهار نارضایتی خود را

اعلام می دارند و بدین سان، روزگار را بر خود و اطرافیان

تلخ می نمایند.

“رضایت” یعنی چه ؟ این که فردی در پاسخ سوال “آیا

راضی هستی؟” میگوید “بلی” آیا بدین معناست که وی

واقعاً هر آنچه شود را با آغوش باز میپذیرد و از هر آنچه بر

سرش آید استقبال میکند ؟ اینکه ما گاه میگوییم

“راضی ام”, واقعاً یعنی هرآنچه شود برایمان خوشایند و

دلنشین است ؟ ممکن است “من” از چیزی “راضی”

باشد ؟ رضایت مطلق است ؟

برای اینکه بدانیم چگونه می توان رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش داد، ابتدا به تعریف رضایت

می پردازیم و آنگاه به راهها و روشهائی میپردازیم که

بتوانیم در این دوران رضایت خود را بالا برده و از زندگی

خود، کمال استفاده را بنمائیم.

رضایت چیست؟

رضایت در کل یک حس است و آن خشنودی و

پسندید گی و میل است.

مساله ی رضایت را می شود در دو بعد دید، که البته در

ادامه خواهم گفت، در واقع یک بعد بیش نیست: نخست،

رضایت از آنچه بر من رفته (در گذشته)، دوم، رضایت از

آنچه می تواند بر سر من آید (پذیرفتن راهی از میان چند

راه، و بنابراین پذیرفتن عواقب آن).

سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی را به صورت زیر

تعریف کرده است: درک و آگاهی افراد از موقعیت خود در

زندگی در متن فرهنگ و نظام ارزشهای محل زندگیشان و

در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و مسائل مربوط

به خود فرد میباشد و با عوامل زیر مرتبط است:

سلامت جسمانی

وضعیت روانی

میزان استقلال

روابط اجتماعی

باورها و ارزشها

بازنشستگان باید از چه چیزهائی راضی باشند؟

معمولاً عزیزان بازنشسته، رضایت خود را از موارد ذیل

بصورت مثبت یا منفی با حرکات و یا ادای کلمات، مطرح

می نمایند.

  • رضایت از محل کار
  •  
  • رضایت از حقوق دریافتی
  •  
  • رضایت از کانون های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از همکاران سابق
  •  
  • رضایت از خانواده
  •  
  • رضایت از دولت
  •  
  • رضایت از محیط زندگی و اجتماع
  •  
  • رضایت از صندوق های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از سلامتی جسمی و روحی
  •  
  • …….

تمامی اینها، جزء مواردی است که می تواند در رضایت

افراد بازنشسته، مورد توجه قرار گیرد.

اما پیشنهاد این است که بهتر است بجای اینکه خود را

مقید نمائیم که تمام احساس خود را بابت رضایت از

مواردی قرار دهیم که اکثراً از حیطه اختیارات ما خارج

است، رضایت در دوران بازنشستگی را به مواردی

اختصاص دهیم که خود شخصاً در بوجود آمدن آنها و

تحصیل آنها نقش داشته و داریم.

از جمله این موارد می توان به موارد ذیل اشاره داشت:

  • رضایت از تجربه: بابت تجربه ای که در طول سالیان کار
  •  
  • در محل کار یا محل های دیگر کسب نموده ایم.
  •  
  • رضایت از مهارت و تخصص: بابت مهارت هائی که در
  •  
  • طول عمر خود بابت مسائل مختلف و تخصص های
  •  
  • مختلف بدست آورده ایم.
  •  
  • رضایت از خود: بابت اعمالی که تنها و تنها از عهده ما
  •  
  • بر می آمده و ما همه آنها را به خوبی و به نحو احسن
  •  
  • به انجام رسانیده ایم.
  •  

این رضایت ها، علاوه بر اینکه حس ما را خوب می نماید،

می تواند به ایجاد درآمد نیز کمک شایانی نماید.

رضایت در دوران بازنشستگی چیست؟

با توجه به موارد اشاره شده در بالا، پیشنهاد این است که:

 اگر در مواردی که قبل از بازنشستگی برای شما اتفاق

افتاده و آن اتفاق برای شما، رضایت به همراه دارد، آن

رضایت را همیشه به همراه داشته باشید و اگر عدم رضایت

به همراه داشته، سعی نمائید، داستان جدیدی برای آن

ساخته و یا در کل آن اتفاق را به بایگانی کل، انتقال داده

و دیگر به آن فکر نکنید.

و اگر احساس رضایت را به اتفاقاتی وابسته سازیم که

احتمال دارد در آینده برای ما بوجود آید، باز هم پیشنهاد

این است که به چیزی که اتفاق نیافتاده فکر نکرده و

شادمانی و رضایت خود را منوط به آن ننمائیم.

پس پیشنهاد چیست؟ پیشنهاد این است که احساس

خود را به مسائل حال و اتفاقات خوبی که در گذشته

برایمان اتفاق افتاده لنگر نمائیم.

و رضایت در دوران بازنشستگی را محدود به مواردی نمائیم

که در ید قدرت ما است. البته این را باید بدانیم که تنها

چیزی که در این دنیا، ما بر آن احاطه داریم و قادر به تغییر

آن هستیم خودمان و احساس خوبی است که بواسطه

رضایت از خود برای ما بوجود می آید.

این احساس رضایت، علاوه بر این که حال ما را در این

دوران(که تعدادی از عزیزان به عنوان یکی از دوران های

سخت، نام می برند) خوب نماید، می تواند دورانی رویائی

را برای ما رقم بزند.

چرا ما باید در دوران بازنشستگی رضایت داشته

باشیم؟

اگر ما بتوانیم در این دوران، به احساس رضایت از خود

برسیم و این احساس رضایت را با تمام وجود درک نمائیم،

این حس قشنگ می تواند بر سلامتی روحی و در نتیجه

به سلامتی جسمی ما نیز تأثیر بگذارد.

همگان شاهد هستیم که افرادی که رضایت کامل و

نسبی از زندگی خود دارند و اکثر موارد را خوب می بینند،

از طول عمر بیشتر و سلامتی کامل تری برخوردار

می باشند و در مقابل آنها، کسانی که مرتب از همه

چیز احساس عدم رضایت می کنند، این عدم رضایت،

به اکثر موارد آنها منتقل گردیده و معمولاً چیزی در این

دنیا یافت نمی شود که آنها را راضی نماید.

چگونه میتوان رضایت در دوران بازنشستگی را

افزایش داد؟

یکی از مواردی که قادر است رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش دهد این است که ذره بینی را که

بر روی اعمال دیگران قرار دادیم را برداشته و مستقیماً بر

روی اعمال خود تنظیم نمائیم بطوری که بتوانیم به مرور،

اعمال ناپسند خود را بهبود و اعمال خوب خود را دوچندان

نمائیم.

از طرف دیگر، اگر ما بتوانیم در مسابقه ای که در دنیا

بوجود آمده و همگان قصد دارند که از دیگران پیشی

بگیرند، تنها هدف خود را پیشی گرفتن از خود(حتی به

اندازه یک ذره) قرار دهیم، دیگر نگران این نیستیم که

دیگران در این مسابقه به کجای خط مسابقه رسیده اند و

ما عقب افتاده ایم یا خیر، بجای آن تمام حواس خود را

متوجه اعمال خود نموده و سعی می نمائیم در اصلاح اعمال

و پیشی گرفتن از خود قدم برداریم. و مشخص است که این

می تواند در صورت انجام، حس بسیار خوب و قشنگی به ما

عطا نماید و رضایت از دوران بازنشستگی را به میزان قابل

توجه ای بالا ببرد.

کار دیگری که می توان در دوران بازنشستگی انجام داد،

کم کردن توقعات خود از دیگران و رساندن سطح توقعات به

حداقل می باشد. زیرا ما بعد از گذراندن سالیان سال از

عمرمان، با انواع و اقسام مسائل روبرو شده ایم و انتظار

داریم که فرزندان و اطرافیان ما نیز به اندازه ما، به دنیا و

اتفاقات آن توجه کرده و مطابق میل و سلیقه ما با آن ها

رفتار نمایند. در صورتی که هر فردی بنا بر تجربیات و افکار

خود، یک دید به دنیا و اتفاقات آن دارد بعنوان مثال: دو نفر

می توانند به یک شی نگاه کنند و دو دید متفاوت داشته

باشند و مشخص است که رضایت هر یک بنا بر دید هر یک

می تواند متفاوت باشد.

و از دیگر مواردی که رضایت در دوران بازنشستگی را افزایش

می دهد، نگهداری از سلامتی خود بوسیله چک آب بصورت

دوره ای و استفاده از تغذیه مناسب و ورزش میباشد. اگر

سلامتی جسمی در سطح قابل قبولی باشد، میزان رضایت

در این دوران نیز می تواند، به سطح بالائی ارتقاء یابد.

راههای افزایش میزان رضایت در دوران

بازنشستگی چیست؟

در زمانی که در اداره مشغول کار بودیم، با یک مدیر آشنا

شدم که دید بسیار خوبی داشت، و در یک روز که سئوالی

از ایشان در خصوص کار پرسیده شد، ایشان گفتند، مهم

نیست که چه کار و چه محلی به ایشان شغل واگذار گردد،

ایشان این توانائی را دارند که به هر کجا که بروند، آنها را به

میل خود تغییر داده و مطابق سلیقه خود بازسازی نموده

بطوریکه حداکثر رضایت از شغل را برای ایشان به ارمغان

داشته باشد.

حال بد نیست این سخن این مدیر خوب را آویزه گوش خود

قرار دهیم و ما به هر کجا که برویم، مطمئناً به شکل دلخواه

ما نیست، اما می تواند با تغییراتی به شکل دلخواه ما

درآید. (البته به شرطی بجای توسل به زور و اعمال خلاف

برای تغییر، از ارتباط صحیح با دیگران بهره ببریم.)

این تغییر شکل می تواند باعث رضایت و شادی ما در دوران بازنشستگی گردد.

حال که با موارد بالا آشنا شدید، همین الان سعی نمائید،

حداقل یک تغییر کوچک در زندگی خود ایجاد نموده و رضایت

از آن را با تمام وجود حس نمائید. و در صورت امکان، این

حس را با ما به اشتراک بگذارید.

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

در تجمع اعتراض آمیزی که در اسفند ماه مقابل ساختمان

ریاست جمهوری در خیابان پاستور، برگزار شده بود،با تنی

چند از این عزیزان بازنشسته به صحبت برخواستم.متوجه

شدم که آنان تنها برای بیان اعتراض به آنجا قدم گذاشته اند

و چشم و گوش های خود را بر روی مسائل و موارد دیگر،

کاملاً یا بسته بودند یا اصولاً دوست نداشتند غیر از آنچه را

که خود می خواهند ببینند یا بشنوند.

در آنجا بود که این سئوال برایم بوجود آمد،که چرا این

عزیزان واین گنجینه های گرانبهای نیروی انسانی، بدینسان

چشمان خود را بسته نگاه میدارند و نمی خواهند از تجارب

دیگران یا منابع و مواهب دیگر خدادادی یا ذاتی خود بهره

ببرند.برای همین بدنبال این سئوال رفتم و نتایج ذیل حاصل

آمد:

زیبائی چیست؟

این سوالی است که تاکنون کسی به آن پاسخ نداده است،

بلکه به عقیده بعضی این سوال جواب ندارد، زیرا در میان

حقایق عالم، عالی ترین حقایق،حقایقی است که درباره آنها

«چیستی» معنی ندارد.گفته اند زیبایی «مما یدرک و لا

یوصف» است،یعنی درک می شود اما توصیف نمی شود. در

دنیا چیزهایی هست که انسان وجودش را درک می کند اما

نمی تواند آن را تعریف کند.

و بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است زیبائی،”قابلیتی

است برای درکِ بهترِ ادراکات و همچنین پدیده‌های سخت

(مانند تندیس) و نرم (مانند موسیقی) و باعث تغییر در روحیه و

نگرش فرد می‌گردد.”

پس همانگونه که ملاحظه می فرمائید،زیبائی یک قابلیت است

که خدا برای درک بهتر پدیده ها،اعم از سخت و نرم،در انسان

قرار داده است.و ما در اینجا بر آنیم که کشف نمائیم که آیا در

دوران بازنشستگی زیبائی وجود دارد یا خیر؟

آیا زیبائی وجود دارد؟

به نظر شما، آیا زیبائی در دوران بازنشستگی وجود دارد یا

خیر؟

آیا مسائلی یا چیزهائی وجود دارد که در دوران بازنشستگی

بدان نگریست و آنها را زیبا دید؟

آیا به گفته، تعدادی از بازنشستگان،تمام دنیای بازنشستگان،

تیره وتار است، یا باید عینک ها را تعویض نمود و در بدترین

حالت،در این اطاق تیره و تار،کور سوی زیبا و ترنم آمیزی را

یافت که بتوان بدان لقب زیبا بودن را اعطا نمود.

در اینجا می توان زیبائی را به دو قسمت تقسیم بندی نمود:

زیبائی های بیرونی

زیبائی های درونی و ذاتی

زیبائی های بیرونی چیست؟

زیبائی های درونی همان محل های زیبا و موجودات و اشیائی

است که توسط خدای مهربان در طبیعت قرار داده شده است تا

انسان بتواند از زیبائیهای آنها لذت برده و دمی را در عظمت و

اقتدار خدای خوب و قادر،بیاساید.و آسایشی را که در قبال این

زیبائیها نهادینه شده را، درک نماید.

زمانی به دیدن یکی از اقوام خود می رفتم،این فرد،اکثراً

تلویزیون خود را بر خلاف اکثریت افراد فامیل،کانال

تلویزیون خود را بر روی شبکه مستند صدا و سیما قرار

داده بود و اکثراً در حال تماشای طبیعت های زیبای خشکی

و دریائی بود که توسط پروردگار عالم با هنرمندی خاصی،

در این جهان قرار داده شده بود.و تا زمانی که در منزل این

فرد بودید،آرامش و آسایش کافی را در وجودتان به خوبی

حس می کردید،زیرا که علیرغم اینکه این فرد نیز مانند بقیه

افراد، در همین شهر و همین دیار و با همین خرج و مخارج

زندگی میکرد، لکن این مسائل ایشان را از دیدن زیبائیهای

موجود در جهان باز نداشته و همین دیدن زیبائی ها، به او

کمک میکرد که در داخل هر جریان و واقعه ای،

تنها زیبائیها را بیابد و به تماشای آنها بنشیند.

و از طرف دیگر،زیبائی های دیگری نیز وجود دارد که

توسط بشر در طبیعت و شهرها ایجاد گردیده است. که با

گردشی در شهرها و مکانهای تفریحی و گردشی، می توان

به این زیبائیها، چشم انداخت و لحظاتی را با دیدن آنها، در

آرامش و آسودگی سپری نمود.

زیبائی های ذاتی چیست؟

پس از اینکه گوشه ای از زیبائیهای بیرونی را توضیح

دادیم، نوبت به زیبائی های ذاتی که در وجود گرم و نازنین

بازنشستگان گرامی وجود دارد،می رسد.(البته به شرطی که

شما خواننده گرامی، مانند این دوستانی که در تجمع اعتراض

آمیز، سعادت ملاقات با آنان را داشته و نمی خواستند که

چیزی غیر از خواسته خود،که همان اعتراض به کمی حقوق

خود بود، را نمی دیدند و نمی شنیدند)

اگر کلاه خود را قاضی نمائید، به زیبائیهای منحصر به فردی

خواهیم رسید که هر یک از افراد پس از نائل شدن به افتخار

بازنشستگی، بدان دست می یابند:

  • اولین زیبائی که در دوران بازنشستگی کاملاً به چشم
  • می آید، اوقات فراغت است، و اوقاتی است که اگر بتوان
  • برای آن برنامه ریزی لازم را نمود،به جرأت می توان
  • آن را بعنوان یکی از بهترین زیبائیهای دوران
  • بازنشستگی نام برد. لازم به ذکر است که برنامه ریزی
  • برای گذراندن این دوران، نیاز به سرمایه آنچنانی نیز
  • ندارد، بلکه می توان با سر زدن به اقوام، یا فرزندان
  • و بودن با آنها و همراه شدن با نوه ها، و نیز رفتن به
  • پارکها و مساجد و مکانهای دیدنی و طبیعی، این دوران
  • را بسیار دیدنی و لذت بخش نمود.

  • زیبائی دیگری که در دوران بازنشستگی می توان آن را

بخوبی مشاهده کرد، همان تجربیات گرانبهائی است که هر

یک منبع فراوان این تجربه های نایاب و قیمتی هستند،

البته این هم یک شرط دارد و آن این است که خود بازنشسته

به این گنج بودن تجربه، ایمان و اعتقاد داشته باشد، بارها

با عزیزان بازنشسته که مصاحبه داشته ام، به سختی

توانستم آنها را قانع نمایم که کارهائی را که آنها در طول

خدمت خود، انجام داده اند، می تواند برای دیگران و نسل

جدید، جذاب و دوست داشتنی باشد، و چه زیباست که این

خوبان، این تجربیات را از طریق نوشتن، یا ضبط صوتی

و تصویری به نسل بعد(که شدیداً نیازمند این تجربیات

می باشند) منتقل نمایند.

. زیبائی دیگری که در وجود بازنشستگان وجود دارد، دید

وسیعی است که باز هم بواسطه تجربیات فراوان بدست

آورده اند و ارزشها، در نظر آنان، دقیقاً نسبت به دوران

جوانی، تغییر یافته و بدنبال اصل بودن هر چیز می گردند.

پس در اینجا نیز می توان این دید زیبا را (که بر اساس

ضرب المثل: “آنچه را که جوان در آئینه نمی تواند ببیند،

پیر در خشت خام می تواند ببیند”) که به طبیعت و اطراف

خود دارند را بعنوان یکی دیگر از زیبائیهای این دوران

نام برد.

چرا ما نمی خواهیم تا نمی توانیم زیبائیها را ببینیم؟

حال سئوال این است که با وجود این همه زیبائیها که در

اطراف ما وجود دارد و نیز زیبائیهائی که بواسطه گذراندن

سالهای زیاد در وجود ما بوجود آمده است،چرا تعداد از

عزیزان بازنشسته، نمی خواهند یا نمی توانند این زیبائیها

را بخوبی مشاهده و از آنها لذت ببرند.

 یکی از موارد، به زمانهای دوران اشتغال بر می گردد و آنهم

بواسطه اینکه در طی مدت 30 سال، کار روزانه و یکسره در

ادارات و مکانهای مختلف، و بدلیل جو های منفی که در این

محیط ها برای بالا رفتن به سطوح بالاتر وجود دارد،

نازیبائیها بیشتر از زیبائیها خودنمائی می کردند. و بر اساس

ضرب المثل “خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو”

اکثر این عزیزان نیز پس از مدتی، بجای اینکه جماعت را

همرنگ خود نمایند و اینکه همیشه راه ناصحیح و نادرست

را که متأسفانه اکثریت می روند، را نفی نمائید، به جو منفی

دامن زده و این توانائی ناصواب را در خود پرورش دادند.

همانگونه که طی مذاکراتی که با این عزیزان در همان تجمع

داشتم، آنها تنها به کمی حقوق و مزایای خود، و اینکه چرا

حقوق شاغلین پرداخت شده اما هنوز حقوق بازنشستگان

پرداخت نشده است. اشاره داشتند و اینکه هنوزدر این سن،

سالم و سرپا هستند و شکر خدا، بسیاری از بیماریهای

صعب العلاج سراغ آنها نیامده و اینکه توانائی حداقل

اعلام اعتراض خود را داشتند، را نمی خواستند ببینند.

راه کار:

آنچه را که می خواهم بعنوان راه کار در این جا ارائه نمایم،

شاید در نظر اول، بسیار ساده و بدیهی باشد، لکن با عمل

به آن و تمرین، می توان این بدبینی ها را به کنار گذاشت

و خود را از ورود بیماریهای مختلف در دوران بازنشستگی

مصون داشت.

بهتر است که از هم اکنون، شروع به دیدن زیبائی های

موجود در هر چیز و شخص و هر کاری نمود. نقل است

که حضرت عیسی(ع) با گروهی داشتند میرفتند که به

مردار سگی رسیدند که خیلی بوی تعفن میداد، همگان

شروع نمودند به توضیح بدبوی جسد و بد ظاهر بودن

این منظره، اما حضرت عیسی(ع) اعلام داشت که ببینید

که چه دندانهای تیز و سفیدی دارد. و همینجا همگان

متوجه شدند که در داخل هر اتفاق، هر شی و هر

حیوانی، می توان خوبیهائی یافت و به تحسین آنها پرداخت.

اگر بتوانیم درون هر چیزی، زیبائیهای آن را ببینم، تمام

دنیا در نظرمان زیبا شده و ایده ها و نظرهای مختلفی

حتی برای افزایش درآمد به ذهنمان وارد خواهد شد تا دیگر

مجبور نباشیم برای افزایش های جزئی، یک روز خود را

به رفتن به تظاهرات و راهپیمائی گذراند.

شاید هم اکنون نیز، به بدیهی بودن و ساده بودن این راه کار،

اذعان داشته باشید، لکن باید از خود بپرسیم، که واقعاً تا چه

حد همین راه کار بسیار ساده و بدیهی را بکار گرفته و از

آن بهره برده ایم؟

 

به امید روزی که هر بازنشسته بتواند، با دیدن زیبائیهای

درون خود و طبیعت، از مواهب الهی بهره مند گردیده و

روز بروز بر شادی و نشاط و سلامتی آنان فزونی یابد.

دوست هدیه ای ارزشمند در دوران بازنشستگی

دوست هدیه ای ارزشمند در دوران بازنشستگی

همه ما، دست کم یکبار دوستی را تجربه کرده ایم و از آن خاطره

خوش یا ناخوش داریم. بعضی، چنان تجربه ناخوشایندی از دوستی

دارند که به “تنهایی” پناه می برند. بعضی از این افراد، تا جایی پیش

رفته اند که هرگونه دوست و دوستی را، چه خوب و چه بد، به یک

چوب رانده و آنان را مایه عذاب خاطر و ناآرامی جان دانسته اند. در

مقابل، کسانی هستند که زندگی خود را فدای دوست کرده اند و

معتقدند زندگی بی دوست، بی ارزش است و تنها اکسیر دوستی

است که احساس ارزشمندی در انسان به وجود می آورد که موجب

رشد می شود.

ما همواره نیازمند مشاوره، یاری، اظهار نظر و همدلی دوستان خود

هستیم. هر چه بر این سرمایه بیفزاییم و در بانک دوستی، حساب

جاری فعال تری داشته باشیم، به همان نسبت در زندگانی، کامرواتر

خواهیم بود. ما نباید و نمی توانیم، همه چیز را تجربه کنیم و همه

راه ها را بیازماییم و با آزمون و خطا، درست را از نادرست تشخیص

دهیم. دوست واقعی، مطمئن ترین راهنمای ما برای گذر از مسیر

آزمون ها و پرهیز از دچار شدن به خطاهای دیگران است. هیچ یک

از ما دوبار عمر نمی کند، تا یکی را صرف تجربه اندوزی کند و دیگری،

تجربه هایش را به کار گیرد و بر این اساس، زندگی شادی داشته

باشد.
آدمی می تواند بدون خویشانش به زندگی کامروای خود ادامه دهد،

اما بدون دوستان، داشتن زندگی موفق، ناممکن است؛ از این رو

“دوستی” از “خویشاوندی” برتر است. بنابراین، آن که از نعمت

دوست بی بهره است. از سرمایه اساسی زندگی محروم و از

رسیدن به خواسته هایش گرچه کوچک و محدود باشند، ناتوان

است. چنین کسی، درمانده حقیقی است، و از او درمانده تر،

کسی است که دوست یا دوستانی فراهم آورده باشد، اما نتواند

این سرمایه را حفظ کند و آن را از دست بدهد.

زمانی که کارمند به دوران بازنشستگی قدم میگذارد، تعدادی از

افراد، همچنان دوستان خود را نگه داشته و باز با آنان ارتباط دارند

و سعی مینمایند جلسات مرتبی و دوره ای را برای خود ترتیب

بدهند، لکن تعدادی دیگر که متأسفانه در تحقیقات اینجانب به کرات

دیده شده اند، خود را در خانه، یا گوشه ای محبوس و از هر گونه

ارتباطی حتی با دوستان و نزدیکان واطرافیان خود خودداری

مینمایند.

بخاطر همین در این مقاله بر آن شدم که این مبحث را بگشایم

و محاسن آن را بازگو نمایم.

دوست کیست؟

دوست کسی است که عمرش را در مصاحبت دیگری می گذراند

و با او در ذوقیات مشترک است، یا کسی است که در شادمانی

و غم های دوستش سهیم است.

دوست خوب کیست؟

دوست کسی است که همه کارهای تو برایش مهم باشد
دوست کسی است که در خوشی ها و ناخوشیها به او رو کنی
دوست کسی است که همه کرده های تو را بفهمد

دوست کسی است که حقیقت را درباره خودت به تو بگوید دوست

کسی است که بداند در هر حال چه بر سر تو می آید
دوست کسی است که با تو رقابت نکند
دوست کسی است که وقتی همه چیزبرای تو خوب است ازته

دل خوشحال شود
دوست کسی است که وقتی اوضاع خوب نیست بکوشد تو را

شاد کند
دوست کسی است که امتداد تو باشد و بدون او کامل نباشی

دوست واقعی شما کیست؟

یک دوست خوب ممکن است در بیمارستان به ملاقاتتان بیاید و

بگوید، “زود خوب شو” و برود.

اما یک دوست واقعی کنارتان می‌نشیند و می‌گوید، “تا زمانی

که خوب شوی کنارت خواهم بود!”

چرا دوست خوب در دوران بازنشستگی ارزشمند است؟

خوب تا اینجا، دریافتیم که دوست کیست و دوست خوب و واقعی

چه کسانی هستند، اما چرا دوست خوب در دوران بازنشستگی

تا بدین حد مهم و ارزشمند است، زیرا که اگر یک دوست خوب در

این دوران وجود نداشته باشد، امکان اینکه کم کم به گوشه نشینی

و خلوت گزیدن روی آوریم، بسیار فراوان است، و از دیگر سو، فردی

که به غیر از همسر میتوان با او نیز مصاحبت و گفتار نمود، دوست

خوب است.

بسیاری از عزیزان بازنشسته را مشاهده نموده ام که اکثراً با

دوستان خود روزگار گذرانده و خاطرات خوش گذشته را با خود مرور

می نمایند. و باز هم عزیزان بازنشسته دیگر را مشاهده و یا تلفنی

با ایشان گفتگو نمودم که وقتی صحبت از ملاقات با دوستان و ارتباط

با آنان به میان آمد، متوجه شدم که هیچگونه ارتباط و ملاقاتی با

هیچ یک از دوستان خود و یا همکاران خود ندارند، و مشخص است،

که وضعیت این عزیزان به چه صورت می تواند باشد.

با گذری بر زندگی دو گروه(عزیزان بازنشسته همراه با دوست، و

عزیزان بازنشسته دور از دوست) به خوبی میتوان دریافت که تفاوت

احساس، و شادی و نشاط و حتی سلامتی این دو گروه با یکدیگر

متفاوت میباشد.

چگونه میتوان در دوران بازنشستگی، دوست خوب را جذب

و نگهداری نمود؟

 
در بسیاری از سایت ها، و کتب، نحوه جذب دوستان خوب و نگهداری

آنان را به خوبی تشریح نموده اند، لکن باید توجه داشت که در دوران بازنشستگی، موضوع کمی متفاوت است، وبه قول یکی از اساتید،

می فرمود که وظیفه هر شی، با توجه به محل و موقعیت متفاوت

است. بعنوان مثال چراغی که در جلوی پارک نصب است، تنها

مأموریت آن، روشن نمودن فضا است، در صورتی که چراغی که در

انتهای پارک نصب است، نه تنها مأموریت روشن نمودن فضا، بلکه

وظیفه روشن نمودن فضا جهت تأمین امنیت فضا نیز بر عهده دارد.

پس بودن دوست در این دوران، بیش از هر زمان دیگر، وجودش لازم

میباشد. بنابر این در صورتی که بنا بر فرض محال تا کنون دوستی

برای خود انتخاب ننموده اید، حتماً به این کار اقدام و در صورتیکه

دوست نازنینی شما را در این مسیر(دوران بازنشستگی) همراهی

مینماید، نسبت به نگهداری از ایشان به نحو احسن، اقدام نموده و

قدر و ارزش او را بدانید.

حال درصورتی که دوستی ندارید، هم اکنون به پارک یا محلهایی که

محل تجمع عزیزان بازنشسته یا زمان هائی که از طرف اداره،

درخواست تشکیل جلسه ای داده میشود در آن شرکت نموده و

سعی نمائید برای خود، دوستانی در نظر گرفته و با آنان ارتباط

برقرار نمائید.

و در صورتی که دوستان خوبی برای خود دارید، به شما تبرک

میگویم، زیرا میتوانید بوسیله آنان، روزگار شاد و با نشاطی را برای

خود به ارمغان بیاورید و این شادی و نشاط را به همراه سلامتی

به خودتان و خانواده هدیه نمائید.

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

برگی از یك دفتر خاطرات

وقتی می‌نشینم و به گذشته فكر می‌كنم، یادم می‌آید هر روز

باید صبح‌ زود از خواب بلند می‌شدم و به سرِ كار می‌رفتم.

زمان‌هایی بود كه دلم می‌خواست در خانه بمانم و كارهایی را

كه دوست دارم انجام دهم. یكی از این كارها «نوشتن» بود.

دوست داشتم نیمروز در‌حالی‌ كه یك فنجان چای تازه دم سر

می‌كشم، خاطراتم را بنویسم و روی كاغذ با خودم درد دل كنم.

به داستان‌نویسی هم علاقه داشتم. وقتی جوان‌­تر بودم،

داستان كوتاهی درباره ­ی دو زن همسایه نوشتم.

اما معمولاً فرصت زیادی برای این جور كارها نداشتم. چون وقتی

از سرِ كار برمی‌گشتم، باید سرِ راه خرید می‌كردم، و تند و تند

ظرف‌های تلنبار شده در آشپزخانه را می‌شستم و برای شام و

ناهار فردا غذا درست می‌كردم. شبها هم همین كه به

رختخواب می‌رفتم، از خستگی خوابم می‌برد و فردا دوباره این

چرخه تكرار می‌شد. من و همسرم هر دو سخت كار می‌كردیم

تا بتوانیم مخارج زندگی خانواده ­ی شش نفره‌مان را تأمین كنیم.

آن روزها گذشت و حالا ده سالی می‌شود كه من بازنشسته

شده ­ام. 5 نوه دارم و بیشتر وقتم را تنها در خانه می‌گذرانم.

همسرم دو سال پیش فوت كرد.

حالا روزها و شب‌ها به اندازه‌ی كافی وقت دارم. برای انجام

كارهایی كه دوست داشتم و هیچ وقت فرصتش را نداشتم:

پرورش گل و گیاه در بالكن آپارتمانم، مطالعه­ ی كتاب، رفتن به

پارك، و البته نوشتن. بیشتر خاطراتم را می‌نویسم.

وقتی خاطرات خوش گذشته را می‌نویسم، انگار دوباره‌ آنها را

تجربه می‌كنم. دلشاد می‌شوم و حسابی از این یادآوری روحیه

و انرژی می‌گیرم. البته اوضاع همیشه اینطور نیست. بالاخره ما

خاطرات تلخ و بدی هم داریم! آنها را كوتاه‌تر می‌نویسم. گاهی

غمگین می‌شوم و در حال نوشتن آنها چند قطره اشك می‌ریزم.

همین دیروز بود كه پای نوشتن، گریه‌ام گرفت و چند صفحه از

دفترم خیس شد. مجبور شدم بگذارم جلوی پنكه تا خشك

شود! اما بعدش حسابی سبك شده بودم.

وقتی می‌نشینم و می‌نویسم، آرامش زیادی پیدا می‌كنم. كمتر

احساس تنهایی می‌كنم و دیگر زمان برایم كُند نمی‌گذرد. بارها

برای اینكه سواد خواندن و نوشتن دارم،‌ خُدا را شُكر كرده‌ام.

چون خواندن و نوشتن بهترین سرگرمی و مونس اوقات من

است

***

آنچه خواندید، نوشته‌های خانم الف. سین. یك بانوی 60 ساله­

ی بازنشسته است. او به تازگی تصمیم گرفته به كمك نوه‌اش

یك وبلاگ راه بیاندازد و نوشته‌هایش را در اینترنت منتشر كند.

شما هم شروع كنید

شما هم می‌توانید خاطرات خود را بنویسید. بله كافی است

قلم و كاغذ بردارید. یك سررسید یا دفتر زیبا با جلد محكم تهیه

كنید و از همین امروز شروع كنید.

شاید روزهای اول، دستتان برای نوشتن خیلی روان نباشد. اما

همین كه چند روز بنویسید، با این كار حسابی خو می‌گیرید و

دوست ندارید از آن جدا شوید. پیشنهاد می‌كنم حتماً امتحان

كنید و از این كار لذت ببرید.

با چی بنویسیم؟

1.پیشنهاد اولم قلم و كاغذ است. چون معمولاً در دسترس

است و نوشتن روی كاغذ به بیشتر افراد حسّ خوبی را منتقل

می‌كند. همچنین نوشتن با خطّ خوش و با نوشت‌افزارهایی

چون قلم خودنویس یا روان‌نویس ذوق هنری نویسنده را افزایش

می‌دهد و بسیار لذّت‌بخش است.

2.ممكن است برخی از شما با كامپیوتر، لپ‌تاپ، تبلت یا

موبایل هم كار كنید. فایده‌ی نوشتن با ابزار جدید این است كه

شما می‌توانید نوشته‌هایتان را ذخیره و ویرایش كنید، آنها را

انتقال دهید، در اینترنت منتشر كنید و اصطلاحاً با خوانندگان

دیگر به اشتراك بگذارید.

نكته­ مهم. بهتر است از كامپیوتر یا لپ تاپ استفاده كنید. چون

ابعاد آنها برای كار مناسب‌تر از موبایل یا تبلت است و هنگام كار

با آنها گردن، ستون‌مهره‌ها و عضلات كمتر خسته می‌شود.

همچنین از نظر دیداری صفحه­ ی نمایشگر آنها بزرگتر است و

چشم آزار نمی‌بیند.

چی بنویسیم؟

مطمئن باشید شما در مقام «یك بازنشسته­‌ی با تجربه» كه گذر

ایّام را دیده و چشیده‌اید، حرف‌های زیادی برای گفتن و نوشتن

دارید. تجربیات بسیاری كه اگر نقل و بیان شوند، افراد زیادی

می‌توانند از آنها در زندگی خود استفاده كنند. پس، از دوران

بازنشستگی و اوقات فراغت پیش‌آمده كمال استفاده را بكنید.

كافی است دست به كار شوید و شروع به نوشتن كنید!

حرف‌هایی كه قرار است بنویسید، خودشان می‌آیند!

چگونه بنویسیم؟

درس انشاء در مدرسه را یادتان هست؟ معلم موضوعی را

مشخص می‌كرد و می‌گفت درباره‌ی آن چند صفحه بنویسید.

حالا شما هم باید انشاء بنویسید. انشایی زیبا و خواندنی كه

البته در مقابل آن دیگر نمره، یا تشویق و تنبیهی در كار نیست!

پس از نوشتن، با نوشته‌ی خود چه كار كنیم؟

1.بخش‌هایی از نوشته‌ی خود را كه بیشتر دوست دارید،

انتخاب كنید و برای همسر یا فرزندانتان بخوانید.

2.با انتشار بخشی از نوشته‌های خود یا همه ­ی آن به صورت

جزوه یا كتاب، این امكان را فراهم كنید تا تعداد بیشتری از دوستان، خویشاوندان یا افراد دیگر آنها را بخوانند.

3.همچنین می‌توانید مانند خانم الف. سین. برای خودتان

وبلاگی راه بیاندازید و نوشته‌هایتان را در فضایی بزرگتر به نام

اینترنت منتشر كنید. اگر چنین تصمیمی دارید، حتماً با نوه‌هایتان

یا بر و بچه‌های خانواده مشورت كنید!

***

لطفاً نظرات خود را درباره‌ی این مقاله با ما در میان بگذارید.

همچنین اگر به مشاوره نیاز داشتید، سری به «سایت پرنویسا»

بزنید كه در زمینه‌ی «آموزش مهارت نوشتن» فعالیت می‌كند.

آدرس ما: www.Parnevisa.com

با تشکر از استاد پروین شیربیشه برای ارائه این مقاله زیبا

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

همانگونه که در جریان هستید، در خصوص اینکه جهت مسافرت طولانی مدت بازنشستگی، باید حتماً کوله خود را آماده و پر نمائیم. صحبت نمودیم و گفتیم که هر چه که در پرنمودن این کوله، مداومت و برنامه ریزی بهتری نمائیم، در مسافرتی که در پیش خواهیم داشت، راحت­تر و بدون دردسر کمتری این مسافرت را طی خواهیم نمود.

اولین گام برای آماده سازی این کوله، چیزی نیست جز، هدف گذاری.

هدف گذاری، یعنی اینکه از هم اینک هدفهائی را که برای ورود به این مسافرت باید داشته باشیم را باید تعیین و در جائی مکتوب نمائیم. و اهدافی را که مقرر است در دوران بازنشستگی، به آنها برسیم را مکتوب نمائیم.

مهم­ترین اصل در این خصوص این است که آیا فرد برای خودش هدف دارد، یا اینکه فکر می­کند باید منتظر بود که خدا چه برای ما پیش می آورد و روزگار، خود برای ما چه سناریویی نوشته است، یا اینکه مانند خیلی از افراد موفق دیگر، فکر می­کنید که خود باید زندگی آینده­تان را بسازید و حتی منتظر بقیه و حتی خدا نشوید. اگر از قشر اول هستید که دیگر صحبتی با شما نداریم و میتوانید در همین جا، ادامه مقاله را نخوانده و منتظر تقدیر شوید تا ببنید که تقدیر برای شما چه پیش خواهد آورد.

لکن اگر از قشر دوم هستید، باید برای خود برنامه­ها و اهدافی مد نظر داشته باشید، و مصمم و متعهد باشید که به آن اهداف برسید.

اگر با داشتن اهداف و نوشتن راههای اجرائی رسیدن به آن، زندگی آینده خود را ترسیم نمودید، از شما تقدیر بعمل می­آید چون بزرگ­ترین و مهم­ترین کار ممکن را انجام داده­اید، کاری که کسانی که افسرده هستند، علاقه ای به انجام آن ندارند.

کسی که بی هدف در زندگی باشد، حتی نفس کشیدنش نیز می تواند زیادی باشد چه برسد به زندگی کردن، انسانهای بسیاری هستند که عملاً مرده هستند و اجسامی هستند که بی اختیار حرکت می کنند، اما از زندگی خود بی اطلاع بوده و چرخ زندگی دیگران را هل می دهند تا به هدف برسند. بقول ظریفی می گفت:

اگر هدف ندارید، به سرعت دارید چرخ هدف دیگران را به حرکت در می آورید.

برای چه اهداف بنویسیم؟

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟ یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هدف باید کمی باشد یا کیفی؟ چگونه می‌توان هدفی را انتخاب کرد؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردیم، در ارتباط با آن لازم است چه کاری انجام دهیم؟ و…

بطور کلی، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده به برسیم. اگر ما برای خوددمان هدف نداشته باشیم، بناچار، محیط پیرامون‌، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند. و معلوم نیست که چیزی که محیط برای ما فراهم می نماید، مورد پسند ما واقع گردد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم.

زمانی که شما می خواهید با ذره بین آتشی بیافروزید، حتماً باید ذره بین را درست و در جهت نور خورشید گرفته و آنگاه با تمرکز کردن امواج بر روی یک نقطه، آن نقطه افروخته خواهد شد و شما به خواسته خود که روشن نمودن آتش است نائل می­شوید، اما اگر این ذره­بین را مرتب جابجا نمائید، هیچگاه به آتش نخواهید رسید.

داشتن هدف در زندگی نیز مهمترین اصل برای تمرکز شما بر روی عملکردتان می­باشد، اگر هدف داشته باشید، می توانید آینده خود را بسازید، و بر آینده خود حکمفرمائید نمائید.

ضرورت داشتن هدف

انتخاب هدف، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهنی متمرکز، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابر این می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند.

ویژگی‌های هدف

هدف باید دارای سه ویژگی اساسی باشد، 1- ملموس باشد، 2- خودمان باور داشته باشیم، 3 – دارای زمان باشد.

در خصوص ملموس بودن، یعنی اینکه باید کاملاٌ قابل لمس باشد، اگر میخواهید پولدار شوید، باید مشخص نمائید که چه میزان پول میخواهید، اینکه هدف بگذارید، پول زیادی میخواهم، باید منتظر بمانید تا بلکه، این آرزوی شما محقق میگردد یا خیر، اما اگر هدف داشته باشید که مثلاً من تا پایان ماه، 10 میلیون تومان میخواهم یا تا پایان سال 100 میلیون تومان میخواهم، این کاملاً ملموس و قابل لمس می باشد و قابل اندازه گیری است.

خصوصیت دوم هدف این است که باید برای خودمان دست یافتنی باشد، این بدان معناست که اگر چیزی را هدف قرار دهیم، که خود اعتقاد رسیدن به آن را نداریم، مسلماً درست فکر کرده ایم و به آن نخواهیم رسید حال آن هدف چه کوچک و چه بزرگ باشد، ما به آن دست نخواهیم یافت، لکن اگر هدفی باشد که خود معتقد به رسیدن به آن هستیم، باز هم فرقی نخواهد کرد که تا چه حد کوچک با بزرگ باشد، باز به آن دست خواهیم یافت.

این مشکل هدف نیست، بلکه مشکل اعتقادات و باورهای ماست، بقول استاد عباس منش در مثال باران و سطل، گفتند که در زمانی که باران میبارد، شما هر چقدر سطلتان بزرگتر باشد، باران بیشتری را ذخیره خواهید نمود و هر چقدر سطلتان کوچک باشد، مقدار بارانی که ذخیره خواهید نمود، به همان نسبت نیز کاهش خواهد یافت، پس در اینجا مشکل، باران نیست، بلکه مسئله اصلی، اندازه ظرف ما می باشد که در ذخیره سازی باران مؤثر است.

خصوصیت سوم هدف این است که باید حتماً زمان داشته باشد، اینکه من فلان هدف را دارم، کفایت نمی کند، باید مشخص کنید که این مبلغ پول را تا چه زمانی میخواهید به دست آورید.

اگر چنین کاری انجام دادید، مطمئناً باید هدف را دست یافته تلقی نمائید.

تحقق هدف

تحقق یک هدف، فرایندی است که در آن کیفیتی تبدیل به کمیت(هایی) می‌شود. این فرایند چهار مرحله دارد که عبارتند از: قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه. هر کدام از این مراحل، ویژگی‌هایی دارند و پرداختن به آنها شرایطی دارد.

پس از تعیین هدف، باید برنامه ریزی برای تحقق آن، انجام گردد و در جهت رسیدن به آن هدف، تصویر سازی بی نهایت می­تواند، ما را به جلو هدایت نماید.

پس اولین برنامه ریزی جهت دوران بازنشستگی، داشتن هدف در زندگی و به دنبال آن امید در زندگی می­باشد که اگر هدفی در زندگی وجود داشته باشد، بدون خستگی و بدون وقفه به زندگی و کوشش خود ادامه می دهید،

  • هم اکنون سه هدف مهم در زندگی که باید در همین دوران بازنشستگی به آن دست یابید را بنویسید و خود را متعهد سازید که در ظرف مدت مشخصی به آن اهداف خواهید رسید.

بیرون ز تو نیست هر آن چه درعالم هست     

                                  از خود بطلب هر آن چه خواهی تویی