توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت فاطمه زهرا(س)

توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت فاطمه زهرا(س)

در ادامه یک مقاله کامل، تخصصی، مذهبی، مستند، و حدوداً ۲۰۰۰ کلمه‌ای درباره توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت زهرا‌(س) تقدیم می‌کنم.
این متن قابل استفاده برای کتاب، مقاله، سخنرانی، کارگاه و … است.


تحلیل علمی ـ دینی همراه با آیات و احادیث معتبر

مقدمه

توانمندسازی زنان، در ادبیات معاصر، به معنای ایجاد شرایطی است که زن بتواند استعدادهای خدادادی خود را شکوفا کند، نقش مؤثرش را در خانواده و جامعه ایفا نماید، و در مسیر رشد معنوی، اجتماعی و اقتصادی گام بردارد. اما حقیقت این است که اسلام این موضوع را ۱۴ قرن پیش، در شخصیت بی‌بدیل حضرت فاطمه زهرا(س)، به نمایش گذاشته است؛ شخصیتی که نه‌تنها الگوی زنان، بلکه الگوی انسان کامل است.

قرآن کریم زن و مرد را دو بال پرواز انسانیت می‌داند و بارها بر قدرت، کرامت و حق اختیار بانوان تأکید کرده است:

«إِنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى» (آل‌عمران/۱۹۵)
هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، چه زن و چه مرد، ضایع نمی‌کنم.

حضرت زهرا(س) مصداق عالی این کرامت است؛ بانویی که در خانه پیامبر رشد کرد، در دامان امیرالمؤمنین علی(ع) شکوفا شد، در تربیت امامان معصوم نقش داشت، و در میدان دفاع از ولایت و عدالت، به‌عنوان یک زن توانمند، تاریخ اسلام را دگرگون ساخت.

این مقاله تلاش دارد ویژگی‌های توانمندسازی زنان را از منظر آموزه‌های فاطمی بررسی کرده و نشان دهد چگونه الگوی حضرت زهرا(س) می‌تواند امروز نیز مبنای تحول فردی، خانوادگی و اجتماعی بانوان باشد.


۱. هویت زن در اسلام: پایه اول توانمندسازی

اسلام قدرت زن را در ذات او قرار داده؛ نه در ظاهر، نه در مد، و نه در تلاش برای شبیه‌سازی با مرد. قرآن می‌گوید زن و مرد، هر دو از «نفس واحده» آفریده شده‌اند (نساء/۱)، بنابراین جنسیت، معیار ارزش نیست.

۱-۱. کرامت ذاتی زن

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»
(بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۴)

وقتی الگوی یک زن، «سیده زنان عالم» است، یعنی اسلام سقف رشد او را محدود نکرده است.

۱-۲. زن؛ انسانِ کامل، نه جنسِ دوم

قرآن در سوره احزاب، ۱۰ ویژگی مؤمنان را نام می‌برد و برای هر ویژگی، زن و مرد را در کنار یکدیگر می‌آورد:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَات…» (احزاب/۳۵)

این یعنی زن می‌تواند عالمه، مدیر، حکیمه، سیاست‌مدار، مربی، اقتصاددان و قهرمان معنوی باشد، همان‌گونه که حضرت زهرا(س) بود.


۲. توانمندسازی فکری و علمی در مکتب زهرا(س)

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های توانمندسازی، آگاهی و علم است. زن ناآگاه، مورد سوءاستفاده فرهنگ‌ها، رسانه‌ها و حتی افراد نادرست جامعه قرار می‌گیرد. اما زنِ آگاه، «تصمیم‌ساز» است.

۲-۱. خطبه فدکیه؛ سند بالای سواد دینی و سیاسی

«خطبه فدکیه» یکی از شگفت‌انگیزترین اسناد علمی تاریخ اسلام است. حضرت زهرا(س) در این خطبه با استدلال‌های دقیق قرآنی و حقوقی، از حق خویش و ولایت دفاع می‌کند.

این خطبه نشان می‌دهد:

  • زن حق دارد از حق خود دفاع کند
  • زن حق دارد در سیاست نظر بدهد
  • زن حق دارد به حکومت اعتراض علمی و منطقی کند

علّامه مجلسی می‌گوید:

«کلام فاطمه(س) در خطبه فدک، پس از کلام پیامبر و امیرالمؤمنین، فصیح‌ترین سخن عرب است.»
(بحارالانوار، ج ۲۹)

بنابراین، یکی از مهم‌ترین درس‌های توانمندسازی از حضرت زهرا(س)، کسب علم، سواد رسانه، قدرت تحلیل و آگاهی سیاسی ـ اجتماعی است.


۳. توانمندسازی اخلاقی: خلق عظیم فاطمی

قدرت زن تنها در دانش نیست؛ در اخلاق، مهربانی، صلابت، و مدیریت عاطفی نیز هست.

۳-۱. سخاوت و بخشش

قرآن درباره رفتار خانواده حضرت زهرا(س) می‌گوید:

«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»
(حشر/۹)
آن‌ها نیاز دیگران را بر نیاز خود مقدم می‌دارند.

این آیه پس از ماجرای بخشیدن غذای خانواده محسن(ع) به فقیر، یتیم و اسیر نازل شد.

این یعنی زن می‌تواند:

  • رهبری عاطفی خانواده را برعهده گیرد
  • الگوی بخشش و ایثار در جامعه باشد
  • و با اخلاق خود یک «جنبش انسانی» ایجاد کند

۳-۲. صلابت و قاطعیت همراه با آرامش

حضرت زهرا(س) در دفاع از امام علی(ع)، با قدرت و بدون ترس سخن گفت، اما هرگز از چارچوب ادب خارج نشد.

این الگو برای زنان امروز یعنی:

  • زن می‌تواند قاطع باشد، بدون آنکه خشن شود
  • محکم باشد، بدون آنکه غرور پیدا کند
  • اعتراض کند، بدون آنکه اخلاق را ترک کند

۴. توانمندسازی اقتصادی: درس‌های فاطمی برای استقلال زن

هرچند زندگی حضرت زهرا(س) ساده بود، اما ایشان الگوی «مدیریت اقتصادی» بودند.

۴-۱. مهارت اقتصادی در خانواده

پیامبر(ص) فرمودند:

«نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الدِّینِ الدُّنْیَا»
(کافی، ج ۱، ص ۵)
خودکفایی و توان مالی کمک بزرگی برای دینداری است.

حضرت زهرا(س):

  • در خانه نظم اقتصادی داشت
  • اولویت‌بندی مصرف را آموزش داد
  • همراهی با شغل همسر را انجام می‌داد، نه وابستگی کامل

این نگاه نشان می‌دهد زن باید:

  • سواد اقتصادی داشته باشد
  • توان درآمدزایی پیدا کند
  • در خانواده نقش فعال ایفا کند

۴-۲. استقلال مالی زن در اسلام

قرآن می‌گوید:

«لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»
(نساء/۳۲)
مردان از درآمد خود بهره دارند و زنان از درآمد خود.

یعنی زن در اسلام مالک درآمد خویش است. این بزرگ‌ترین پایه استقلال اقتصادی است.


۵. نقش اجتماعی و جهادی حضرت زهرا(س): زن بالاتر از یک شهروند

بانوان جامعه امروز باید بدانند که فعالیت اجتماعی با دیانت کاملاً سازگار است، زیرا حضرت زهرا(س) چنین بود.

۵-۱. دفاع از ولایت؛ بزرگ‌ترین کنشگری اجتماعی

ایشان در مسجد پیامبر:

  • سخنرانی کردند
  • نقد سیاسی بیان کردند
  • وارد گفت‌وگو با مخالفان شدند
  • از ساختار حکومت پرسش کردند

این یعنی زن مؤمن می‌تواند فعال اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی حامی عدالت باشد.

۵-۲. زنِ تحول‌ساز

حدیث پیامبر(ص):

«فاطمة بَضْعَةٌ مِنّی»
(صحیح مسلم)
فاطمه پاره وجود من است.

معنایش این است که هرگز نمی‌توان مشارکت اجتماعی زن را نادیده گرفت زیرا زن، ادامه‌دهنده نور پیامبر است.


۶. توانمندسازی خانوادگی: مدرسه انسان‌سازی فاطمی

بیشترین اثر هر زن در خانواده است، جایی که نسل‌ها ساخته می‌شود.

۶-۱. تربیت انسان‌های بزرگ

فقط یک نگاه کافی است:

  • امام حسن(ع): رهبر صلح و عقلانیت
  • امام حسین(ع): رهبر آزادی و عدالت
  • حضرت زینب(س): قهرمان خطابه و مقاومت
  • حضرت محسن(ع): مظلوم‌ترین شهید تاریخ

این یعنی یک زن می‌تواند پایه‌گذار تمدن باشد.

۶-۲. مدیریت خانه به‌عنوان یک «رسالت»

پیامبر(ص):

«فاطمة سَیِّدَةُ بَیْتِها»
(کنزالعمال)
فاطمه سرور و مدیر خانه خویش بود.

این حدیث نشان می‌دهد خانه‌داری تحقیر نیست، مدیریت است.


۷. توانمندسازی معنوی: روحی که جامعه را زنده می‌کند

توانمندی زن، اگر فقط اقتصادی یا علمی باشد ولی معنویت نداشته باشد، ناقص است.
حضرت زهرا(س) الگوی کامل معنویت است.

۷-۱. عبادت‌های طولانی

در روایت آمده است:

«ما رُئِیَت فاطمة قطّ إلا ذاکرة»
(بحار، ج ۴۳)
هیچ‌گاه فاطمه دیده نشد مگر در حال ذکر و عبادت.

این یعنی زن می‌تواند:

  • قلب خانواده باشد
  • آرامش‌دهنده همسر و فرزندان
  • منبع انرژی معنوی و روانی

۷-۲. دعا برای دیگران؛ اوج توان روحی

امام حسن(ع) می‌فرماید:

«مادرم شب‌ها فقط برای همسایگان دعا می‌کرد.»
(کافی، ج۲)

این یعنی زن، تکیه‌گاه عاطفی جامعه است.


۸. درس‌های عملی برای توانمندسازی زنان امروز

۱. کسب علم و سواد رسانه‌ای

الهام از خطبه فدکیه.

۲. استقلال مالی و کسب مهارت‌های اقتصادی

الهام از آیه نساء/۳۲.

۳. مدیریت عاطفی و تربیتی خانواده

الهام از تربیت حسنین(ع).

۴. کنشگری اجتماعی و مسئولیت‌پذیری

الهام از دفاع حضرت از ولایت.

۵. تقویت معنویت و خودسازی

الهام از عبادات فاطمی.

۶. حفظ کرامت، عفت و حریم شخصی

الهام از آیه حجاب (نور/۳۱).

۷. قاطعیت همراه با مهربانی

الهام از اخلاق و خطابه‌های ایشان.


نتیجه‌گیری

اگر امروز دنبال نسخه‌ای برای توانمندسازی زنان باشیم ـ نسخه‌ای که نه غرب‌زده باشد، نه کلیشه‌ای، نه تحقیر‌کننده زن و نه مرد ـ بهترین الگو همان است که خداوند در قرآن ستوده و پیامبر معرفی کرده است: حضرت فاطمه زهرا‌(س).

او زنی بود:

  • دانشمند و تحلیل‌گر
  • قاطع و در عین حال مهربان
  • ربانی، معنوی و اهل خودسازی
  • فعال اجتماعی و سیاسی
  • مدیر اقتصادی خانه
  • الگوی تربیت فرزندان
  • دفاع‌کننده از عدالت و آزادی

زن امروز، اگر بخواهد در جامعه بدرخشد، باید این پنج ستون را تقویت کند:

  1. آگاهی
  2. اخلاق
  3. معنویت
  4. استقلال مالی
  5. نقش‌آفرینی اجتماعی
  6. و این همان چیزی است که مکتب فاطمی برای زنان به ارمغان آورده است.

🌳بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

🌳 بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

وقتی سی سال کار، تازه می‌شود فصلِ میوه دادن!

 

مقدمه: حکمی که بعضی‌ها از آن می‌ترسند

روزِ صدور حکم بازنشستگی برای خیلی‌ها مثل روز دریافت حکم تبعید است. انگار قرار است از فردا همه درِ اداره را روی او ببندند و بگویند: «برو و دیگر برنگرد!»
اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بازنشستگی نه پایانِ راه است، بلکه آغازِ مرحله‌ای تازه از زندگی است؛ مرحله‌ای که فرد نه تنها خسته و مصرف‌شده نیست، بلکه آماده‌ی «بار دادن» است.

سی سال کار، تجربه، تلخی و شیرینی، شکست و پیروزی... همه مثل کود و آب و نور بوده‌اند برای درختی که حالا وقت میوه دادن دارد.
و حالا نوبت آن است که میوه‌های دانایی، تجربه، صبر و مهارت‌هایش را با نسل بعد تقسیم کند.
پس شاید بهتر باشد به جای «بازنشسته»، بگوییم «بارنشسته»؛ یعنی کسی که بر شاخه‌ی زندگی، میوه داده و آماده‌ی بخشیدن است.

فصل اول: سی سال خدمت، سی سال ریشه دواندن

وقتی جوانی وارد اداره یا سازمانی می‌شود، مثل نهالی است که تازه در زمین کاشته‌اند. اول باید جا بیفتد، ریشه بدواند، یاد بگیرد چطور سرپا بماند.
او با گذشت زمان، از آفت‌های محیط یاد می‌گیرد چطور در مقابل بادهای سردِ بوروکراسی، بی‌عدالتی و فشارهای کاری دوام بیاورد.
هر روزش تجربه‌ای است، هر اشتباهش درسی، هر مدیری که می‌آید و می‌رود، فصلی از دفتر رشد اوست.

و حالا، پس از سی سال، او دیگر آن نهالِ لرزان نیست. درختی است تناور با ریشه‌هایی محکم در خاک تجربه.
اما درست در همین زمان است که سازمان، با لبخند و لوح تقدیر و چند شاخه گل، به او می‌گوید: «تبریک می‌گوییم! حالا می‌توانی بروی!»
و در دلش می‌گوید: «کجا بروم؟ تازه جا افتاده بودم!»

فصل دوم: اشتباهی تاریخی به نام «بازنشسته»

کلمه‌ها مهم‌اند. واژه‌ها تعیین می‌کنند که ما چطور فکر کنیم.
وقتی به کسی می‌گوییم "بازنشسته"، ناخودآگاه در ذهنش تصویری از پایان، رکود، و «به درد نخوردن» می‌سازیم.
اما آیا واقعاً کسی که سی سال دانش، تجربه و مهارت اندوخته، "به درد نخور" است؟

درختی را تصور کنید که بعد از سی سال رشد، پُربار شده، اما باغبان تصمیم می‌گیرد آن را از باغ بیرون کند چون «کارش تمام شده»!
آیا این عاقلانه است؟ نه! تازه وقت چیدن میوه است.

پس بیایید واژه را اصلاح کنیم:
🔸 بازنشسته یعنی کسی که دیگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند کار کند.
🔸 بارنشسته یعنی کسی که حالا می‌تواند ثمر بدهد، آموزش دهد، و نسل بعد را تغذیه کند.

درست مثل درخت سیب که بعد از سال‌ها مراقبت، تازه وقتِ میوه دادن و سایه بخشیدن دارد.

فصل سوم: مهارت‌های پنهانی که در طول ۳۰ سال ساخته‌ایم

بسیاری از پیشکسوتان حتی خودشان نمی‌دانند که چه گنجی در سینه دارند.
سی سال کار در هر محیطی، یعنی هزاران موقعیت انسانی، مدیریتی و روانی که از آن عبور کرده‌ای.
یعنی:

مهارت در ارتباط با انواع آدم‌ها (از رئیس بداخلاق تا ارباب‌رجوع بی‌اعصاب!)

قدرت در حل مسئله با کمترین امکانات

درک عمیق از رفتار انسان‌ها در موقعیت‌های استرس‌زا

و شاید مهم‌تر از همه: توانِ آرام ماندن در میان طوفان‌ها.

این‌ها چیزهایی نیستند که در دانشگاه تدریس شوند؛ این‌ها ثمرِ زندگی‌اند.
و بازنشستگی یعنی وقتِ به‌اشتراک‌گذاشتنِ همین دانسته‌ها.

فصل چهارم: میوه دادن یعنی یاد دادن

درختی که میوه می‌دهد، برای خودش نمی‌دهد؛ برای دیگران می‌دهد.
و بله، آدمی هم وقتی به «بار» می‌رسد، باید بدهد — نه بگیرد.
بسیاری از بازنشستگان موفق، در همین دورانِ به‌ظاهر فراغت، شروع به تدریس، نوشتن، مشاوره، یا فعالیت‌های اجتماعی می‌کنند.
نه برای پول، بلکه برای حس زنده بودن.

یکی از پیشکسوتان می‌گفت:

«تا وقتی تجربه‌ات را به دیگران منتقل نکنی، هنوز نیمه‌کاره‌ای. چون دانشی که در دل بماند، مثل میوه‌ای است که روی شاخه بگندد.»

این جمله حقیقتی بزرگ را در خود دارد:
بازنشستگی، اگر همراه با انتقال تجربه باشد، نه تنها دوران افول نیست، بلکه دورانِ طلایی است.

فصل پنجم: مهارت‌های درونِ کار، برای زندگی

خیلی از بازنشستگان وقتی از محیط کار جدا می‌شوند، نمی‌دانند با خودشان چه کنند.
اما کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنند تا ببینند چقدر مهارتِ قابل استفاده در زندگی دارند.

برای مثال:

مدیری که سال‌ها برنامه‌ریزی کرده، حالا می‌تواند برای زندگی شخصی‌اش برنامه بچیند.

معلمی که شاگردان را هدایت کرده، حالا می‌تواند در جمع‌های خانوادگی یا اجتماعی نقش راهنما را داشته باشد.

کارمندی که با ارباب‌رجوع‌ها سر و کله زده، حالا استادِ صبر و خونسردی است!

این یعنی بازنشستگی، در واقع آغازِ استفاده از مهارت‌های زندگی است؛ نه تعطیلی آن‌ها.

فصل ششم: بحرانِ بی‌نقشی و درمان آن

بزرگ‌ترین مشکلِ بازنشستگی، «از دست دادن نقش» است.
سال‌ها با عنوانی شناخته شده‌ای: رئیس اداره، کارشناس، مهندس، آموزگار...
و حالا یک‌باره هیچ‌کس تو را صدا نمی‌زند. تلفن‌ها کمتر می‌شود. ایمیل‌ها قطع می‌شوند.

در چنین شرایطی، اگر فرد برای «نقش جدید» آماده نباشد، دچار احساس بی‌ارزشی، افسردگی و انزوا می‌شود.
اما اگر از پیش بداند که قرار است از نقش «اجراکننده» به نقش «راهنما» تبدیل شود، نه تنها دچار بحران نمی‌شود، بلکه شکوفا می‌گردد.

در حقیقت، بازنشستگی یعنی ارتقای مقام از «کارمند» به «خِرَدِمند».
شاید حقوق ماهیانه کمتر شود، اما ارزش معنوی زندگی چند برابر می‌گردد.

فصل هفتم: تجربه، دارایی پنهان نسل‌ها

کشورهایی که از تجربه‌ی بازنشستگان استفاده می‌کنند، در حقیقت از بزرگ‌ترین منبع تمدن بهره می‌برند.
در ژاپن، بسیاری از شرکت‌ها بخش‌هایی مخصوص «پیشکسوتان» دارند که کارشان فقط مشاوره و انتقال تجربه است.
در کشورهای اسکاندیناوی، بازنشستگان در مدارس به بچه‌ها مهارت‌های زندگی و داستان‌های واقعی از کار یاد می‌دهند.

اما در کشور ما، متأسفانه هنوز بسیاری تصور می‌کنند بازنشسته یعنی «کسی که دیگر به درد نمی‌خورد».
در حالی که اگر به او فرصت داده شود، می‌تواند چراغ راه نسل جدید باشد.

بیایید فرهنگ را عوض کنیم.
بازنشسته را نه در گوشه خانه، بلکه در مرکز تجربه و آموزش ببینیم.
او می‌تواند مربی، مشاور، نویسنده، راهنما، یا حتی داوطلب اجتماعی شود.
هرکس به‌گونه‌ای می‌تواند ثمر بدهد.

فصل هشتم: خانه، دفتر دوم زندگی

بسیاری از بازنشستگان می‌گویند: «از فردا می‌خواهم فقط استراحت کنم!»
اما بعد از دو هفته، از استراحت هم خسته می‌شوند!
چون انسان برای معنا زنده است، نه فقط برای خواب و خوراک.

خانه برای بازنشسته نباید تبدیل به قفس شود؛ باید دفتر دوم زندگی باشد.
جایی برای نوشتن، یادگیری، باغبانی، مطالعه، ورزش، گفت‌وگو و حتی راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک.

یکی از بازنشستگان موفق می‌گفت:

«من بعد از بازنشستگی تازه فهمیدم وقت ندارم! صبح تا شب مشغولم به یاد گرفتن، آموزش دادن، و لذت بردن از زندگی.»

این یعنی در بازنشستگی، اگر مسیر درست انتخاب شود، نه تنها فراغت، بلکه «آفرینش» آغاز می‌شود.

فصل نهم: بازنشستگی، بازگشت به خودِ واقعی

سی سال کار یعنی سی سال ایفای نقش در یک سیستم.
در این مدت، بسیاری از ما بخشی از خودمان را پنهان می‌کنیم تا در قالب شغل جا بگیریم.
اما بازنشستگی فرصتی است برای بازگشت به خویشتن.

کسی که همیشه مدیر بوده، حالا می‌تواند نقاش شود.
کسی که همیشه درگیر عدد و گزارش بوده، می‌تواند باغبان یا نویسنده شود.
بازنشستگی یعنی فرصتِ تجربه‌ی زندگی بدون نقابِ شغلی.

در واقع، بازنشستگی یک نوع آزادی است: آزادی از ساختار، از کنترل، از رقابت بی‌پایان.
اما فقط برای کسانی که یاد گرفته‌اند چطور از این آزادی استفاده کنند.

فصل دهم: معنای تازه‌ی موفقیت

تا دیروز، موفقیت یعنی ارتقای شغلی، افزایش حقوق، یا رضایت رئیس.
اما بعد از بازنشستگی، تعریف عوض می‌شود:
موفقیت یعنی آرامش، روابط خوب، سلامتی، و حسِ مفید بودن.

در این دوران، اگر بتوانی هر روز بخندی، کتابی بخوانی، قدمی بزنی، یا به کسی کمک کنی، برنده‌ای.
بازنشستگی یعنی فرصت برای زندگی با ارزش‌های واقعی.
در این مرحله، دیگر مهم نیست چند پله بالا رفته‌ای؛ مهم این است که چقدر رشد کرده‌ای.

فصل یازدهم: برنامه‌ریزی برای دوران بارنشستگی

برای اینکه دوران بازنشستگی به دوران شکوفایی تبدیل شود، باید از چند سال قبل آماده شد.
موارد کلیدی:

آمادگی ذهنی: باور کن که بازنشستگی پایان نیست. بلکه فاز دوم زندگی حرفه‌ای است.

آمادگی مالی: با مدیریت هزینه‌ها و پس‌انداز، بدون نگرانی وارد این مرحله شو.

آمادگی عاطفی: رابطه با دوستان و خانواده را قوی کن. تنهایی بزرگ‌ترین دشمن بازنشستگی است.

آمادگی مهارتی: یاد بگیر چطور دانشت را منتقل کنی. تدریس، نوشتن، مشاوره، یا حتی فعالیت داوطلبانه.

هدف جدید: بدون هدف، حتی بازنشستگی هم خسته‌کننده می‌شود. هدف یعنی دلیل صبح بیدار شدن.

فصل دوازدهم: نام جدید، نگاه جدید

پیشنهاد من این است که واژه‌ی «بازنشسته» را رسماً کنار بگذاریم و به‌جایش بگوییم:
🔸 بارنشسته (کسی که حالا درختی پربار است)
🔸 پیشکسوت فعال
🔸 استاد تجربه
🔸 سفیر دانایی

چون نام‌ها می‌توانند روح تازه‌ای در انسان بدمند.
وقتی به کسی بگوییم "بارنشسته"، او احساس می‌کند هنوز زنده، مفید، و پُرثمر است.
اما وقتی بگوییم "بازنشسته"، گویی باید به بایگانی برود.

هر جامعه‌ای که پیشکسوتانش را بایگانی کند، باید منتظر فراموشیِ خرد باشد.

فصل پایانی: از برگ تا ریشه، همه زندگی است

بازنشستگی پایان شاخه نیست؛ برگشتنِ شیره به ریشه است.
درختی که میوه داده، بخشی از خود را به زمین می‌سپارد تا نسل بعد از آن رشد کند.
آدمی هم چنین است:
وقتی تجربه‌هایش را منتقل می‌کند، خودش را جاودانه می‌سازد.

پس اگر امروز حکم بازنشستگی‌ات را گرفته‌ای، نگران نباش.
تبریک می‌گویم!
تو دیگر کارمند نیستی، بلکه سرمایه‌ انسانیِ بی‌بدیل شده‌ای.
تو از امروز مأموریت تازه‌ای داری: «میوه بده، سایه بده، و از دانشت ببار.»

و شاید در پایان، این جمله بهترین جمع‌بندی باشد:

«بازنشستگی پایان کار نیست، آغازِ بار است.»

سخن آخر:

به همه‌ی آنانی که با عشق کار کردند و حالا با لبخند دفترِ اولِ زندگی را می‌بندند،
باید گفت: فصل دوم تازه شروع شده است.
فصلی که در آن دیگر لازم نیست بدوی برای رضایت دیگران،
بلکه می‌توانی قدم بزنی برای رضایتِ خودت.
و چه لذتی دارد، وقتی می‌دانی درختی که سال‌ها مراقبش بودی،
حالا پر از میوه است — و نامش «بارنشستگی» است.

🟢 جمع‌بندی کوتاه:

بازنشستگی = زمان میوه دادن، نه فراموش شدن

تجربه = دارایی نسل‌ها

انتقال تجربه = جاودانگی

خانه = دفتر دوم زندگی

واژه‌ی درست = بـــــارنشستگی 🌳

📊 آمارهای مهم

طبق گزارش سازمان تأمین اجتماعی یا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حدود ۹۵٪ از بازنشستگان کشور کمتر از ۶۰ سال سن دارند؛ یعنی بازنشستگی زودهنگام به معضل تبدیل شده است. Tasnim News+1

در استان آذربایجان شرقی با پوشش بیش از ۱۲۰ هزار بازنشسته، میانگین حقوق پرداختی بازنشستگان حدود «۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان» بوده و این استان بیشترین تعداد «خانه امید بازنشستگان» را در کشور دارد. Tasnim News

در استان گیلان، از ۱۰ بازنشسته شاخص «تأمین اجتماعی» در حوزه نویسندگی، دانشگاهی، پژوهش و کارآفرینی تجلیل شده‌اند. gileghtesad.ir

این آمارها نشان می‌دهند که:

جامعه بازنشستگان بسیار بزرگ و دارای ظرفیت است.

بخش بزرگی از این جامعه هنوز در سن نسبتاً جوان هستند و می‌توانند فعال باشند.

فرصت برای بهره‌گیری از تجربه و تخصص‌شان اصلاً کم نیست.

🧑💼 مثال‌های بومی

در ایران مثال‌های خیلی شاخص «بازنشستگان فعال» شاید کمتر رسانه‌ای شوند، اما یافته‌ها نشان می‌دهند که بازنشستگان در نقش‌های مشاوره‌ای، آموزشی و کارآفرینی فعال شده‌اند. به عنوان نمونه:

خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند که بازنشستگان استان گیلان در عرصه نویسندگی، تدریس و کارآفرینی فعال بوده‌اند. gileghtesad.ir

همچنین یکی از گزارش‌ها نشان می‌دهد که بازنشستگان در دستگاه‌های انتظامی ــ مانند نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران ــ به‌عنوان «اتاق فکر» مطرح شده‌اند، یعنی مورد استفاده برای مشاوره و انتقال تجربه. Tasnim News

و گزارش دیگر درباره تشویق به «کارآفرینی در دوران بازنشستگی» است؛ برای مثال، سامانه‌ای تحت عنوان «کسب و کار بازنشستگان» برای تسهیل راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی توسط بازنشستگان نیروهای مسلح راه‌اندازی شده است. Tasnim News+1


مصداق‌هایی از بازنشستگان فعال

۱. ماهرخ فلاحی

6

  • ایشان معلم زبان و علوم تربیتی بوده‌اند و سپس در سن ۳۸ سالگی به تأسیس یک گاوداری صنعتی در کرج پرداخته‌اند — یعنی هنوز اشتغال فعال داشته و دارند. Barnameh+2shoaresal.ir+2
  • نکته جالب: حتی در زمانی که باید بازنشسته می‌شد، او مسیر جدیدی را انتخاب کرده تا از دوران بازنشستگی به زمان فعالیت تبدیل شود. هور پرس+1
  • «پس از بازنشستگی، می‌شود فعال بود، می‌شود میوه داد».
  • چگونه معلم شدن، محیط آموزشی، انتقال مهارت، و سپس ورود به کارآفرینی — یعنی بار دادن دوم.

۲. حسین زنگنه4

  • ایشان پس از حدود ۳۰ سال خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازنشسته شده‌اند و سپس به کارآفرینی پرداخته‌اند. Tasnim News
  • می‌گوید: «بازنشستگی برایم بی‌معناست چون هنوز توان دارم کار کنم» — بنابراین کاملاً مصداق «بارنشسته» است. Tasnim News
  • تجربه و مسئولیت بالا همچنان می‌تواند در عصر بعد از بازنشستگی به کار آید.
شاد بازنشسته شوید

خوب بازنشسته شوید؛ فصلی تازه برای لبخند، آزادی و آرامش


🧩 شادی بازنشستگی از کجا می‌آید؟

راز شادی فقط سفرهای خارجی یا حساب بانکی نیست؛ گاهی فقط همان قبض پرداخت‌شده، خانه‌ای بی‌وام، و خیالی آسوده کافی‌ست. طبق آمار جهانی، بیشتر بازنشستگان از «توانایی پرداخت به‌موقع صورتحساب‌ها» و «زندگی بدون بدهی» احساس رضایت می‌کنند.
اما در ایران، شادی بازنشستگی یعنی: قبض‌ها را سرِ وقت بدهی، برق نرود، و هنوز برای نوه‌ات بستنی بخری 😄

نکته آموزشی:
اگر هنوز در سن کار هستید، از امروز برای آینده برنامه‌ریزی کنید. حتی مبلغ‌های کوچک پس‌انداز ماهانه، مثل قطره‌هایی هستند که در آینده تبدیل به رودخانه‌ی آرامش می‌شوند.


💰 برنامه‌ریزی مالی؛ شمشیر دولبه‌ی آرامش و استرس

تورم را که دیگر همه‌مان استادش هستیم! اما همین شناخت، اولین قدم برای غلبه بر آن است. اگر قرار است بازنشستگی‌تان طوفانی نباشد، باید از امروز بادبان بسازید.

  • صندوق اضطراری: معادل ۳ تا ۶ ماه هزینه زندگی.
  • بیمه تکمیلی: مخصوصاً برای هزینه‌های درمانی.
  • چندمنظوره فکر کنید: طلا، سپرده، مهارت؛ ترکیب امن‌تر از تمرکز روی یک دارایی است.

نکته طنز:
اگر هر روز قهوه بیرون می‌خری، شاید بهتر باشد همان پول را بگذاری برای «صندوق بازنشستگیِ قهوه در خانه»!


🏡 کجا بازنشسته شویم؟

در آمریکا، ۴۲٪ بازنشستگان می‌خواهند شهر یا ایالتشان را عوض کنند. در ایران هم وسوسه‌ی رامسر، کیش یا شمال دل‌چسب است!

  • اگر عاشق طبیعتی، شمال انتخاب خوبی است (ولی حواست به رطوبت باشد!)
  • اگر دنبال آرامش و فرهنگ هستی، شیراز و اصفهان همیشه محبوب‌اند.
  • اگر می‌خواهی هنوز در مرکز اتفاقات باشی، حومه‌ی تهران گزینه‌ای عاقلانه‌تر از خود تهران است.

نکته آموزشی:
قبل از تصمیم نهایی، یک «سفر آزمایشی» ۳ روزه برو. با مردم حرف بزن، قیمت‌ها را بسنج، حس شهر را لمس کن.


🌻 بازنشستگی؛ فرصت یادگیری دوباره

دوره بازنشستگی یعنی: «الان وقتشه!»
الان وقت یادگیری گیتار، زبان، باغبانی یا حتی کار داوطلبانه است. بازنشستگی یعنی از نو شروع کردن — اما این بار برای دل خودت.

نکته انگیزشی:
اگر هر روز یک چیز کوچک جدید یاد بگیری، ذهن تو بازنشسته نمی‌شود؛ فقط بدن کمی مرخصی می‌گیرد!


🎯 جمع‌بندی

بازنشستگی خوب یعنی سه چیز:
۱. جیب آرام،
۲. ذهن فعال،
۳. دل شاد.

پس از همین امروز، لبخند را تمرین کن و برنامه‌ات را بنویس. آینده‌ات به اندازه‌ی انتخاب‌های امروزی‌ات روشن خواهد بود. ✨

🌞بازنشستگان عزیز، لطفاً خبر بد پخش نکنید! مغزتان به اندازه کافی کار کرده😄

🔹 مقدمه: وقتی گروه واتساپی شبیه شبکه خبر می‌شود!

بیایید صادق باشیم؛ در دوران بازنشستگی، بعضی از ما دیگر کمتر درگیر جلسات، گزارش‌ها، یا ارباب‌رجوعیم. اما ظاهراً هنوز روحیه «فعالیت و مسئولیت» را داریم! نتیجه؟ حالا به جای اداره، دفتر خبرگزاری خانگی تأسیس کرده‌ایم! 😄

صبح‌ها قبل از اینکه چای‌مان دم بکشد، موبایل‌مان جوش آورده:

«شنیدی فلان چیز گرون شد؟»،
«می‌گن فلان ویروس جدید اومده!»،
«فلانی رفت بیمارستان… معلوم نیست چی شده!»

و در چشم به هم زدنی، خبر به سه گروه دیگر هم فوروارد می‌شود.

اینجاست که باید بپرسیم:
آیا واقعاً باخبر بودن یعنی با اضطراب زندگی کردن؟
آیا ما بازنشستگان، با این‌همه تجربه، باید پیام‌رسانِ استرس باشیم یا پخش‌کننده‌ی آرامش؟

بیایید ماجرا را از اول باز کنیم، با لبخند، منطق و چای تازه‌دم.


🔸 ۱. خب، این مسئله چی است دقیقاً؟

مسئله خیلی ساده است ولی ریشه‌دار:
بازنشستگان زیادی، ناخواسته درگیر «پخش و تکرار خبرهای منفی» شده‌اند.
از اخبار سیاسی و اقتصادی گرفته تا شایعات پزشکی و اجتماعی — و در این میان، حتی نمی‌دانند این رفتار چقدر روی روح و روان خودشان و اطرافیان‌شان اثر می‌گذارد.

شاید در ظاهر، فقط یک پیام است؛ اما در واقع، هر خبر منفی مثل یک دانه‌ی استرس است که در ذهن کاشته می‌شود و تا شب، شاخه و برگ می‌دهد!
آن‌وقت ما تعجب می‌کنیم که چرا دل‌مان بی‌دلیل می‌گیرد، خواب‌مان نمی‌برد، یا از کوچک‌ترین مسئله ناراحت می‌شویم.


🔸 ۲. چرا این اتفاق می‌افتد؟ (بررسی ریشه‌ها با چاشنی طنز و علم)

🟢 الف) مغز ما بیکار مانده!

در دوران کاری، ذهن ما مثل یک دستگاه پرسرعت بود؛ هر لحظه مشغول تصمیم‌گیری، گزارش، تماس و حل مشکل.
حالا بازنشسته شده‌ایم، اما مغز هنوز در حالت «فعال» است. دنبال سوژه می‌گردد تا خودش را مشغول کند.
وقتی کاری برایش نداریم، به اولین خبر عجیب می‌چسبد!

به قول یکی از دوستان بازنشسته:

«مغزم این‌قدر بیکار شده که اگه دو تا گربه تو کوچه دعوا کنن، تا عصر تحلیلش می‌کنم که احتمالاً بحث‌شون سر گرونی ماهی بوده!» 😄


🟢 ب) حس مفید بودن

خیلی از بازنشستگان دوست دارند هنوز اثرگذار باشند، و این عالی است. اما گاهی اثرگذاری را اشتباه تعریف می‌کنند.
می‌خواهند مراقب خانواده و دوستان باشند، پس فکر می‌کنند اگر خبرهای خطرناک یا هشداردهنده بفرستند، خدمت کرده‌اند.
اما یادمان رفته: گاهی سکوت و آرامش، مفیدترین خدمت است.


🟢 ج) عادت قدیمی به نگرانی

سال‌ها زندگی در فضای کار، بحران، یا نگرانی، ذهن ما را به حالت «آماده‌باش» عادت داده.
وقتی خبری بد نیست، مغز خودش دنبال چیزی می‌گردد تا نگران شود!
مثل راننده‌ای که بعد از بازنشستگی هم، پایش ناخودآگاه روی پدال ترمز است — چون فکر می‌کند جاده هنوز پر از خطر است.


🟢 د) نبود گفت‌وگوی شاد

در بعضی جمع‌ها، تنها سوژه مشترک، همین خبرهای تلخ است.
می‌خواهیم حرفی بزنیم، ولی نه از عشق و امید، بلکه از گرانی و بیماری.
چون فکر می‌کنیم اگر از شادی حرف بزنیم، کسی ما را جدی نمی‌گیرد!
یکی از بازنشستگان بانمک می‌گفت:

«من یه بار گفتم از زندگی‌ام راضیم، فوراً گفتن حتماً چیزی ازت پنهون می‌کنن!» 😄


🔸 ۳. چطور این مسئله را درک کنیم؟ (نگاه از درون ذهن بازنشسته)

بیایید برای چند لحظه خودمان را جای یک بازنشسته بگذاریم.
سال‌ها کار کرده، بچه‌ها بزرگ شده‌اند، خانه ساکت‌تر شده، دوستان قدیمی کمتر تماس می‌گیرند.
در این میان، گوشی موبایل تنها پل ارتباط با دنیاست.

او در یک گروه پیام‌گیر نشسته، که هر نوتیفیکیشن یعنی: «یکی یاد من بود».
حالا فرقی نمی‌کند پیام چی باشد؛ حتی اگر خبر بد باشد، حس زنده بودن می‌دهد.

از دید روان‌شناسی، هر خبر باعث ترشح دو ماده در مغز می‌شود: دوپامین (هیجان) و کورتیزول (استرس).
وقتی فرد مدام در معرض خبرهای منفی است، مغزش یاد می‌گیرد استرس را به عنوان «نشانه زنده بودن» بپذیرد.
در نتیجه، بدون اینکه بداند، به اضطراب مزمن عادت می‌کند.

پس اگر کسی هر روز خبر بد پخش می‌کند، دشمن شادی نیست؛ قربانی عادت‌های مغزش است.


🔸 ۴. چطور می‌توان این چرخه را شکست؟ (نسخه درمانی با لبخند 😄)

حالا که شناختیم مغز چه می‌خواهد و چرا خبر بد پخش می‌کند، وقت آن است کمی مهربانی و طنز به خودمان هدیه دهیم.

🌿 ۱. اعلام بازنشستگی خبری کنید

به‌طور رسمی بگویید:

«از امروز من بازنشسته پخش خبرهای منفی هستم!»
و به جایش مدیرعامل «خبرهای خوب زندگی» شوید.

هر روز سعی کنید یک خبر مثبت بسازید، هرچند کوچک:

  • گل کاشتی؟ خبرش را بده.
  • با نوه‌ات خندیدی؟ بنویس!
  • با دوست قدیمی تماس گرفتی؟ گزارش بده، ولی با شوخی!

طنز یعنی پادزهر اضطراب. وقتی می‌خندیم، مغز نمی‌تواند هم‌زمان استرس تولید کند!


🌿 ۲. به‌جای فوروارد، فکرم کن

قبل از فرستادن هر پیام، سه سؤال از خود بپرس:
۱. این خبر منفی است یا مثبت؟
۲. مفید است یا فقط اضطراب‌زاست؟
۳. اگر کسی این را از من بگیرد، حالش بهتر می‌شود یا بدتر؟

اگر پاسخ آخری «بدتر» بود، فوراً حذف کن!
به قول یکی از بازنشستگان:

«از وقتی هر خبری رو با وجدانم چک می‌کنم، وجدانم داره اضافه‌کار می‌گیره!» 😂


🌿 ۳. ذهن خودت را تغذیه کن، نه آلوده

اخبار مثبت، شوخی، موسیقی، مستند طبیعت یا کتاب طنز بخوان.
به جای شبکه‌های استرس‌زا، کانال‌های امیدساز را دنبال کن.

به خودت بگو:

«من بازنشسته‌ام، نه بازمانده! هنوز می‌تونم انتخاب کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.»


🌿 ۴. مهارت «گفت‌وگوی سالم» یاد بگیر

به جای صحبت درباره‌ی شایعه‌ها، از خاطرات خنده‌دار قدیم حرف بزن.
از موفقیت‌های کوچک روزمره تعریف کن.
مثلاً بگو:

«من امروز با همسرم دعوا نکردم؛ احساس می‌کنم دارم به سمت عرفان پیش می‌رم!» 😆

این شوخی‌ها، هم فضا را سبک می‌کند، هم پیوند عاطفی می‌سازد.


🌿 ۵. گروه‌سازی مثبت

در هر جمعی همیشه چند نفر منفی‌نگر هستند. به‌جای بحث، فضا را عوض کنید.
مثلاً اگر کسی گفت:

«وضع خیلی بده!»
بگویید:
«آره، ولی خوشبختانه شوخی هنوز گرون نشده!» 😂

یا اگر کسی خبر غم‌انگیز داد، بلافاصله با خاطره بامزه پاسخ دهید تا تعادل روانی برگردد.


🌿 ۶. تمرین «دیجیتال دی‌توکس»

روزانه فقط دو زمان مشخص برای دیدن پیام‌ها تعیین کنید (مثلاً صبح بعد از صبحانه و عصر بعد از چای).
باقی روز را صرف فعالیت‌های واقعی کنید: پیاده‌روی، باغچه، کتاب‌خوانی، دیدن دوستان.

حتی می‌توانید با نوه‌ها مسابقه بگذارید:
«هرکس کمتر گوشی دست بگیره، برنده‌س!»
جایزه؟ لبخند و آرامش.


🌿 ۷. به دیگران هم یاد بده

بازنشستگان الگوی جامعه‌اند. وقتی شما خنده و آرامش را تمرین کنید، جوان‌ترها یاد می‌گیرند چگونه در میان طوفان خبرها، آرام بمانند.

شما تجربه‌دارترین قشر جامعه‌اید؛ حالا وقت آن است که تجربه را با مهربانی منتقل کنید، نه با استرس.


🔸 ۵. جمع‌بندی: بازنشستگی یعنی هنرِ ساده‌زیستن و شیرین‌خندیدن

بیایید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً وظیفه‌ی ماست که نگهبانِ اخبار بد باشیم؟
یا شاید وظیفه‌ی ما این است که بعد از سال‌ها کار، یاد بدهیم چطور در دل طوفان، آرام زندگی کنیم؟

بازنشستگی یعنی:

  • رها شدن از دویدن‌های بی‌پایان،
  • دیدن زیبایی‌های کوچک،
  • و یاد گرفتن اینکه دنیا همیشه به اندازه نگاه ما خوب یا بد است.

بیایید نسخه‌ی جدیدی از «بازنشسته‌ی ایرانی» بنویسیم:
بازنشسته‌ای که وقتی گوشی‌اش را باز می‌کند، بوی لبخند می‌آید، نه لرزش اضطراب.


🌺 چند پیشنهاد نهایی برای زندگی آرام‌تر (در قالب طنزِ جدی):

  1. هر خبر بدی را که دیدی، ده تا چیز خوب یادداشت کن.
    مثلاً اگر خواندی «هوا آلوده است»، بنویس: «خوشبختانه من هنوز ریه دارم!» 😄
  2. به‌جای ارسال استرس، استکان بفرست!
    یعنی عکس چای، گل، آسمان یا نوه‌ات را بفرست.
  3. خودت را جدی نگیر.
    دنیا همین‌طور هم به اندازه کافی جدی است.
  4. به شایعه لبخند بزن، نه واکنش.
    چون اگر قرار بود هر شایعه درست باشد، تا حالا همه‌مان سه بار ورشکست، پنج بار مرده و دوباره زنده شده بودیم! 😄
  5. به دیگران یاد بده خبر خوب بسازند.
    مثلاً بگویید: «فلان دوست‌مان امروز لبخند زد!» همین خودش تیتر یک است!

پایان‌بندی: بازنشستگی یعنی رئیس حالِ خوب بودن!

بازنشستگی قرار نیست توقف باشد؛ یعنی شروعِ زندگی انتخابی.
از این‌جا به بعد، ما رئیس خودمانیم، مدیر زمان‌مان، و کارمندِ بخش لبخند!

بیایید به‌جای پخش خبر بد،
خبر خوب خودمان را پخش کنیم:

«من هنوز هستم، نفس می‌کشم، می‌خندم، یاد می‌گیرم و دوست دارم زندگی کنم!»

به قول یکی از بازنشستگان شوخ‌طبع:

«من هر روز صبح که بیدار می‌شم، به خودم می‌گم: خدا رو شکر هنوز عضو گروه بازنشستگان زنده‌ها هستم!» 😄


💚 نتیجه نهایی:
بازنشستگان اگر بخواهند، می‌توانند سفیران شادی باشند — نه فقط برای نسل خود، بلکه برای جامعه‌ای که از خنده‌ی آنان امید می‌گیرد.
هر پیام شما، می‌تواند یا یک استرس تازه باشد… یا یک لبخند تازه.
انتخاب با شماست 🌷

بانوی مقتدر

توانمندسازی بانوان

توانمندسازی بانوان

توانمندسازی بانوان:

بانوان قدرتمند ما می توانند، میهن عزیزمان را به گلستان تبدیل کنند.

مرتباً در جامعه و در خانواده ها، شاهد این هستم که تا چه میزان، بانوان مهربان، صبور و بی آزار، این سرزمین مورد بی احترامی و ظلم واقع می گردند و این ظلم، حتی از سمت نزدیکترین و بهترین کسانی که آنها را دوست دارند، بر آنها اعمال می شود.

در چند روز گذشته بود که خبری، کل وطن را دستخوش التهاب نمود، خبر کشتن دختر 17 ساله اهوازی توسط پدرش، یا اخبارهای متعددی از تجاوز، زورگوئی و قتل های خانوادگی که متأسفانه در جامعه ما رواج دارد.

چرا ما باید در اکثر اوقات، منتظر چنین اخباری بواسطه ظلم های متعددی که به این فرشتگان روی زمین می شود، باشیم؟

حال وظیفه ما در مقابل این اخبار و رفتارهای متعدد که اکثراً توسط مردان اعمال می شود، چیست؟

مسئله دیگری که وجود دارد، عدم توانمندسازی بانوان است که متأسفانه بواسطه آموزشهای غلط و سنتی که از والدین آموزش ندیده ما، به نسل های بعدی، انتقال یافته است، این ناتوانی آموخته شده، سینه به سینه، از مادری به دخترش و همینطوری به نسلهای بعدی، صورت گرفته است.

تا چه زمانی باید شاهد این همه ناعدالتی و نابرابری بانوان در جامعه امان باشیم. آیا زمانش نرسیده که خود بانوان وارد گود شده و آستینی بالا زده و کمر همت بسته و به توانمندسازی این قشر خوب، زحمتکش و گرانقدر، یاری بجویند.

و باز هم متأسفانه بعضی از همین بانوان هستند که در زمانی که به مقام های بالاتر می رسند که می بایست برای این قشر مهربان، قدمی بردارند، بواسطه آموزشهای غلط خودشان و باورهایی که از نسل های گذشته به آنها منتقل گردیده، حتی خود مانعی بر سر آموزش بانوان در این زمانه میگردند.

به صورتی که یکی از همین بانوان در مقابل درخواست اینجانب جهت آموزش و ایجاد کلاس توانمندسازی بانوان، شدیداً با این امر مخالفت نمود و گفتند که نباید، حقوق بانوان را به آنها، آموزش داد، زیرا که اگر چنین اتفاقی بیفتد، میزان طلاق در جامعه، به صورت تصاعدی، افزایش می یابد.

در صورتی که این بانوی گرامی توجه نداشتند که نباید، خودروئی را به دست کسی داد اما آموزش رانندگی به او داده نشود، در آن صورت است که اگر احتمالاً بتواند از آن خودرو استفاده نماید و آن را به حرکت درآورد، مطمئناً لطمات جبران ناپذیری به خود و اطرافیان وارد نماید.

لکن اگر به همین بانوی گرامی، آموزش های لازم جهت رانندگی و فرهنگ رانندگی داده شود، مسلماً دیگر هیچوقت شاهد صدمه رساندن به خودش و دیگران گردد.

بقول دخترم که معتقد است، چرا ما دختران باید همه چیز را رعایت کنیم تا مردان و آقایان به خطا نیفتند. اگر قرار است، ما دختران، مسائلی را رعایت نمائیم، این رعایت باید حتماً دو طرفه باشد.

و بارها و بارها شاهد هستید که اگر عمل خلاف منافی عفت رخ دهد، مرد براحتی از زیر مجازات، رهائی می یابد و این بانوان هستند که حتی اگر بتواند از زیر مجازات دادگاه، خلاصی یابند، تا پایان عمر، می بایست این داغ را همراه خود داشته باشند زیرا که دیگران، آنها را رها نخواهند کرد و همیشه به چشم، یک فرد مشکل دار، به آنها می نگرند.

در صورتی که برای یک عمل خلاف منافی عفت، تنها وجود زن، کفایت نمی کند و مرد نیز باید حضور داشته باشد که این عمل اتفاق بیفتد.

باز متأسفانه بارها شاهد هستیم که زمانی که بحث عفت و فساد در جامعه زیر سئوال می رود، باز همه انگشتها و نشانه ها به سمت بانوان گرامی گرفته می شود، زیرا که به عقیده اکثریت جامعه، این بانوان هستند که می بایست، خود را محفوظ دارند. و هیچکس از آقایان عالی رتبه به این نکته توجه نمی کنند که چرا مردان و آقایان نباید مراقب چشمان و اعمال خود باشند، به صورتی که حتی بانوان با هر ظاهری بیرون آیند، هیچ فردی جرأت جسارت و نگاه نامربوط به وی را نداشته باشد.

همانگونه که خانم گودیوا همسر دوک کاونتری انگلیس، که زنی خیلی محبوب و محترم بود، بخاطر دفاع از یک شهر، بر روی اسب، بصورت عریان سوار شده و در شهر گشت، لکن هیچ مردی حاضر به دیدن ایشان نشد. البته شاید کسانی باشند که این عمل را که بخاطر دیگران، حاضر به چنین کاری شد را نپسندند، لکن همت بلند مردان آن شهر مد نظر است که بانوان می توانند به هر صورتی و با هر وضعیتی باشند، به شرطی که همین عفت و عفاف، نیز در مردان ما، تعریف و نهادینه گردد.

تمام این موارد را بیان نمودم، تا به اینجا برسم که حال که دیگران، در خصوص بانوان، تنها به نیازهای خودشان، توجه می نمایند، این خود بانوان گرامی هستند که می بایست، برای اقتدار و احترام خود، قدم های شایسته بردارند. و خدا رو شکر که با برگزاری این همایش، این امید بوجود آمده است که بتوان، قدم های اساسی در این راه برداشته شود.

 

توانمندسازی بانوان

ماجرای ورودم به بحث توانمندسازی بانوان:

قصه از سال 1368 شروع شد، آن زمانی که به قول قدیمی­ها، قاطی مرغ­ها شده و ازدواج نمودم و دریچه تازه­ای به روابط گرم و صمیمی در دنیای متأهلی، برایم گشوده شد. چون در آن زمان، به دنبال ارتباط خوب و صمیمی بین همسران بودم، و از طرفی، شخصیتم که یک شخصیت مهرماهی بود به عنوان یک مشاور، خودنمایی می­کرد، خیلی زود، در سال 69، با ورود به یک اختلاف و تعارض خانوادگی که برای یک عروس و داماد تازه عقد کرده در فامیل، ایجاد شده بود، وارد این حیطه(مشاور خانواده) گردیدم، آن زمان تنها راه­حل­های منطقی که به نظرم، مناسب می­آمد، را مطرح می­کردم.

این مسأله در طول زندگی ادامه داشت و با مشاوره­هایی که به خانواده­ها می­دادم، دیگران نیز با توجه به وضعیت زندگیم(یک زندگی رویایی با همسر)، تا حدودی به مواردی که مطرح می­کردم، توجه نموده و بعضی نیز، تنها و تنها، مطالب را شنیده و پشت گوش می­انداختند.

در آن زمان، از طرف فامیل، لقب بازجوی عروس و دامادها، را گرفتم و در اطرافیان، هر فردی که قصد رفتن به خواستگاری را داشت، یا خواستگار برای او می­آمد، با اینجانب مشورت می­نمود. و در همان حال که مشاوره می­دادم، سعی می­نمودم که مطالب علمی مربوطه را نیز در این خصوص فراگیرم.

سه سئوال اساسی در خصوص توانمندسازی بانوان:

آن زمان برایم سه سوال اساسی، ذهن مرا به خود مشغول می­داشت:

  1. چرا عروس و دامادهایی که چنین با عاشقی و دل باختگی، زندگی­های زیبای خود را شروع می­نمایند، بعد از مدتی، دیگر زندگی آن رنگ و بوی دوران آشنائی و عاشقی را نداشته و مشکل­ها و مسائل، خودنمائی می­کنند؟
  2. چرا در بسیاری از خانه­ها، اکثریت کارهای خانه، تنها و تنها، توسط خانم خانه انجام شده و آقایان یا دست به سیاه و سفید نمی زنند، یا به صورت خیلی کم و کوتاه، به این کار مبادرت می­نمایند؟

جالب بود که دیگران بر نگارنده نیز خرده می­گرفتند که چرا بر خلاف این سنت غلط، به همسرم کمک می­نمودم، زیرا از نظر آنها، کارهای خانه تنها مخصوص خانم خانه و کارهای خارج از خانه، مربوط به مرد خانه بود.

  •  سومین سوال این بود که چرا خانم­ها بصورت کلی، تابع همسران خود بوده و بیشتر آنها، هیچ اظهار نظری در مورد هیچ مطلبی نمی­کنند، یا زمانی که بخواهند در بحث­ها، از سلاحی استفاده کنند، تنها از سلاح گریه، استفاده می­کنند. و چرا خانم­ها، از اقتدار بی نهایت خود، استفاده لازم را نمی­برند؟

از طرفی، باورهای غلط در جامعه، نیز به این مسائل دامن می­زد، زیرا در هیچ کجای زندگی، در مدارس و دانشگاه­ها، این موارد را آموزش نمی­دادند، لذا هر فردی، بنا به آموزش­هایی که از رفتارهای والدین خود کسب نموده بود، عمل کرده و مشخص است که وضعیت به کجا می­انجامد.

سه سناریو برای توانمندسازی بانوان:

سناریو اول توانمندسازی بانوان، تولد سه دختر:

این موضوع ادامه داشت تا اینکه، خدای مهربان و کریم، به مرور و به فاصله ده سال، سه دختر نازنین، به من عطا نمود و از همان زمانی که اولین دخترم به سن تکلیف رسید، به دنبال یافتن پاسخ این سوال بودم که چرا، بر اساس تعالیم اسلام، دختران در 9 سالگی به تکلیف می­رسند و تمام تکالیف دینی بر آنها واجب می­شود، اما سن تکلیف در پسران 15 سال است؟ مگر چه تفاوتی بین جسم دختر و پسر وجود دارد؟ همان معده و اعضاء و جوارحی که دختران برای تناول و هضم غذا دارند، پسران نیز همان­ها را دارند، فقط در خصوص اعضاء جنسی متفاوت هستند که به نظرم، دلیل منطقی برای این تفاوت سن در تکلیف شدن، نبود.

جالب این بود که از چندین مرجع تقلید، که به نظرم می­توانستند، پاسخ صحیح و درست این سوال را به من بدهند، نیز سوال نمودم! و بنظرم، چون پاسخ مراجعین، توسط دفاتر آن مراجع عظام، پاسخ داده می­شود، پاسخ­های داده شده، کلی بود و حداقل برای من قابل قبول نبود، پاسخ­ها، از آن جمله بودند که: چون حضرت فاطمه(س) در 9 سالگی به خانه حضرت علی(ع) رفته، و حضرت عایشه، در 9 سالگی به عقد پیغمبر(ص) درآمده است.

خوب مشخص است که این پاسخ­ها، با معلومات حداقلی که از دین داشتم، برایم قابل قبول نبود، زیرا که مشخص است که محیط عربستان با محیط ایران به صورت کامل متفاوت است و دختر 9 ساله در عربستان، با دختر 9 ساله در ایران، یکسان و دارای شرایط مساوی نیستند.

بی­صبرانه و بی­مهابا، به دنبال جواب قانع کننده بودم. و این را نیز به خوبی میدانستم که گاهی در دین، مسایلی وجود دارد که شاید در زمان خاصی نتوان به جواب آن دست یافت اما در سال­های بعد، این مسایل با پیشرفت علم، به اثبات می­رسند(مانند حکمت سجده، که هم اکنون دانشمندان به اثرات اعجاز آمیز آن، مطلع گردیدند)، اما این سوال از آن سوال­هایی بود که یقین داشتم، برای آن جواب قانع­کننده­ای در حال حاضر وجود دارد و می­توانم با جستجوی بیشتر به آن دست یابم.

پس از مدتها و در زمانی که مادر همسرم، به رحمت خدا رفت و بر حَسَب ضرورت به شهرستان رفته بودیم، در مراسم ختم قرآن برای آن مرحومه، روحانی روستا که جوانی حدود 23 ساله بود، نیز حضور داشت. در آن محل، سوال خود را مطرح نمودم و پس از دو ساعت بحث و مباحثه با آن فرد، با دلایلی که روحانی جوان، با سعه صدری که بخرج داد و مطالب را به صورت شفاف و واضح برایم تشریح نمود، مرا قانع نمود که بله، باید دختران در 9 سالگی به تکلیف برسند.

سناریو دوم توانمندسازی بانوان، امید به زندگی:

و جالب این­که، در سال 95 که در حوزه فعالیت توانمندسازی بازنشستگان، وارد گردیدم و در زمانی که با مبحث “امید به زندگی” روبرو شدم، متوجه شدم که امید به زندگی در حال حاضر(1401) در ایران، برای آقایان 75 سال و برای خانم­ها(علیرغم اینکه، اکثر بیماری­ها و مشکل­ها، مربوط به خانم­ها است) 78 سال است، به همین خاطر، به دنبال دلیل رفتم، باز همان دلیل اولیه، که آن روحانی جوان تشریح نموده بود، برایم خودنمایی کرد.

سناریو سوم توانمندسازی بانوان، فوت همسر:

در بیشتر خانواده ها می­بینید، اگر در یک خانواده پدر خانواده، مشکلی برای او پیش آید و از دنیا برود یا جدا شود، مادر خانواده به راحتی می­تواند خانواده را سرپرستی و هدایت نموده و مسیر زندگی آنها را به خوبی هموار سازد، لیکن اگر این مورد برعکس اتفاق افتد و مادر خانواده از دنیا برود، در اکثر موارد، آن زندگی از هم پاشیده و پدر با وجود داشتن ثروت بسیار، توانایی هموار کردن جاده زندگی برای فرزندان را نخواهد داشت.(البته باز هم تکرار می­کنم، در اکثر موارد، نه همه موارد، چون مواردی را مشاهده نمودم که پدر به خوبی جای خالی مادر را پر نموده و توانسته آرامش خانواده را حفظ نماید، اما تعداد آنها در مقایسه با کل جامعه، بسیار محدود است).

قدرت(X) یا همان توانمندسازی بانوان:

قدرت و توانمندی بانوان، همان پاسخی که در جواب آن روحانی در خصوص به سن تکلیف دخترانم دریافتم و همچنین پاسخی که در خصوص افزایش طول عمر برای بانوان، با تحقیق، مطالعه و مذاکره با افراد به آن دست یافتم.

قدرت بانوان، 

قدرت بانوان همان موضوع(X) که آن روحانی در آن مراسم ختم قرآن، برایم تشریح نمود و پس از ساعتها، بحث و بررسی مرا متقاعد نمود که یک دختر، حتی در سن 9 سالگی، به دلیل قدرت بالا و توانمندی که دارد، توانایی کنترل و هدایت یک خانواده را دارد، لیکن به خوبی شاهد هستیم که بسیاری از پسران، هنوز در سن 20 سالگی نیز توانایی هدایت و کنترل خود را نیز ندارند، چه برسد به توانایی هدایت و کنترل یک خانواده که به دست وی سپرده شود.

  •  همین قدرت لایزال الهی است، که در وجود زن، دمیده شده است که تفاوت بسیار بالا بین توانایی­های زن و مرد قرار داده است که یک دختر در سن 9 سالگی و یک پسر، در سن 15 سالگی به تکلیف می­رسد.  
  • قدرت بانوان بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می­کنید، به صورتی که در بیشتر خانواده ها می­بینید، اگر در یک خانواده پدر خانواده، مشکلی برای او پیش آید و از دنیا برود یا جدا شود، مادر خانواده به راحتی می­تواند خانواده را سرپرستی و هدایت نموده و مسیر زندگی آنها را به خوبی هموار سازد، لیکن اگر این مورد برعکس اتفاق افتد و مادر خانواده از دنیا برود، در اکثر موارد، آن زندگی از هم پاشیده و پدر با وجود داشتن ثروت بسیار، توانایی هموار کردن جاده زندگی برای فرزندان را نخواهد داشت.(البته باز هم تکرار می­کنم، در اکثر موارد، نه همه موارد، چون مواردی را مشاهده نمودم که پدر به خوبی جای خالی مادر را پر نموده و توانسته آرامش خانواده را حفظ نماید، اما تعداد آنها در مقایسه با کل جامعه، بسیار محدود است)
  • همین قدرت است که شاهد هستیم که بانوان علیرغم داشتن بسیاری از بیماری­ها، مسائل و مشکلاتی که برایشان بوجود می­آید، باز مقاوم­تر و قوی­تر از آقایان هستند و به همین علت است که امید به زندگی در این قشر پرعظمت،(78 سال)، سه سال بیشتر از امید به زندگی آقایان (75 سال)، در این روزگار است.

آیا چنین قدرتی، واقعاً تحسین برانگیز نیست؟ آیا نباید به چنین قدرتی، افتخار کرد؟

اگر مطالب این مقاله برای شما مفید بود، لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

اولین حقوق بازنشسستگی

اولین حقوق بازنشستگی

با دخترم در حال انجام کاری در بیرون از خانه بودم که ناگهان صدای موبایل مرا به خود آورد و زمانی که به موبایل نگاه کردم، متوجه واریز اولین حقوق بازنشستگی­ ام شدم.

برای مدتی کاملاٌ هوش و حواس از سرم پرید، بله همانطوری که قبلاً برایمان شرح داده بودند و ما نیز به کرات آن را در مقالات و سمینارها، برای افراد شاغل در انتظار بازنشستگی، بیان نموده بودیم، میزان حقوق باید حدود نصف تا دو سوم کاهش می ­یافت. لکن با نگاه به مبلغ واریزی، متوجه شدم که حقوق من از یک چهارم هم کمتر شده و همین بود که مرا دگرگون ساخت.

اولین حقوق دوران بازنشستگی چیست:

اولین حقوق، حقوقی است که پس از ابلاغ حکم بازنشستگی که توسط کارگزینی یا حوزه منابع انسانی محل اشتغال انجام می شود شما می­ بایست، یک برگه تسویه حساب از همان محل دریافت و شروع به تکمیل امضاء آن برگه نمائید.

جالب این است که در عصر تکنولوژی و اطلاعات، همچنان آن برگه باید به صورت فیزیکی توسط افراد امضاء گردیده و اگر آن سازمان یا اداره، دارای چندین ساختمان و بنا باشد، که دیگر، کار آن کارمند یا کارگری که آماده بازنشستگی است، در آمده و باید از این ساختمان به آن ساختمان رفته تا بتواند امضاء­های آن برگه را تکمیل و پس از آن، برگه تکمیل امضاء شده را (البته اگر بتواند در چند روز آن برگه را تکمیل امضاء نماید که باید به ایشان تبریک گفت) به همان محل کارگزینی یا حوزه منابع انسانی تحویل نماید.

سپس کارمند مربوطه نامه صدور حکم بازنشستگی را صادر و مراحل پرداخت حقوق بازنشستگی با مشخص نمودن حساب بانکی جدید و بانک جدید و ارائه اسناد مربوطه، آغاز می­شود.

پس از آن است که در سر ماه، باید منتظر رسیدن اولین پیامک بانک باشید تا به شما، از واریز اولین حقوق بازنشستگی ­تان خبر دهد.

چطوری می توان با اولین حقوق بازنشستگی رفتار نمود:

حال این سوال پیش می­آید که اگر خود ما این مراحل را بارها و بارها به افراد دیگر گوشزد نمودیم، پس این هاج و واج شدن، دیگر چه معنائی دارد؟

جواب این است که ما تاکنون خود را برای کاهش نصف تا دوسوم مبلغ حقوق آماده نموده بودیم، لکن دیگر انتظار کاهش تا یک چهارم را نداشتیم.

بالاخره شوک ورود  اولین حقوق پس از مدتی برطرف شد.

حال با دو راه، در پیش رو، مواجه هستیم:

  1. اینکه خدا رو شکر کنیم و قبول کنیم که همین حقوق و مزایای ما است و به خانواده و اطرافیان نیز این مطلب را گوشزد نموده و آغاز دوره صرفه­ جوئی جدی در زندگی را رقم زده و آماده کاهش هزینه­ های غیر ضروری خود باشیم. و مشخص است که ابتدا باید از هزینه­ های تفریح و نشاط شروع نمود تا بتوان با همان حقوق اندک، هزینه­ های خورد و خوراک و پوشاک را تأمین نمود.

که باز معلوم است که با این شیوه­ای که به جلو پیش می­رویم و با کاهش قدرت خریدمان، کم ­کم باید به فکر کاهش هزینه­ های خورد و خوراک معمولی خود نیز باشیم. و اینکه تا کجا ما بتوانیم از این هزینه­ ها، بکاهیم، مشخص نیست.

  • اما راه دوم این است که باز در ابتدا خدا رو شکر کنیم و به سراغ ایجاد درآمد جدید باشیم. و این حقوق بازنشستگی را تنها برای همان هزینه ­های خورد و خوراک(البته اگر به همان میزان برسد) قرار داده و با تجربه ­ای که از دوران اشتغال خود بدست آورده­ ایم، کار جدید و یا سرمایه ­گذاری جدید(با توجه به مبالغ پرداختی در پایان خدمت) انجام دهیم تا بتوانیم بدین وسیله درآمد جدیدی برای خود به دست آوریم.

این دو راه بر سر راه هر بازنشسته ­ای وجود دارد.

و این دو انتخاب است که هر بازنشسته ­ای می­تواند هر یک از دو مورد فوق را انتخاب و ادامه زندگی را داشته باشد.

حالا با اولین حقوق بازنشستگی چکار کنیم؟

خوب تا اینجا اگر انتخاب خود را نموده باشیم، اگر از گروه اول باشیم که باید خود را آماده کاهش هزینه ­ها نموده و شروع به حساب و کتاب نموده و بقول معروف، کمربندها را محکم تر بسته تا کمتر بتوانیم غذا خورده و بیشتر زنده بمانیم. و منتظر باشیم که بلکه دولت، مجلس و دیگر نهادهای مربوطه، دلشان به حال ما بازنشستگان سوخته و به رحم امده و کمی افزایش حقوق برایمان تصویب و ابلاغ نمایند تا ما هم بتوانیم بلکه کمی از موارد ضروری زندگی خود را انجام دهیم.

اما اگر از گروه دوم باشیم که امیدوارم بیشتر بازنشستگان از گروه دوم باشند، باید با نگاهی به گذشته و با استفاده از تجارب قدیم، بتوانیم شروع به انجام فعالیتی نمائیم که در آن، حداقل یک نیاز مردم برطرف گردد و بدینوسیله بتوانیم برای خود نیز درآمدی کسب نمائیم.

البته تنها بحث کسب درآمد نیست، چون در صورت کسب درآمد، ما به احساس مفید بودن که نیاز هر فردی است نیز پاسخ داده و در عین حال بخاطر تلاش ها و کوشش هایمان، نیز می توان سلامتی را تضمین نمود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

نسخه مخصوص به خود در دوران بازنشستگی

هر کسی نسخه مخصوص به خودش را باید داشته باشد

در کلاسها و فضاهای مجازی، وقتی که مخاطبان در جریان وظائف و موضوع فعالیت اینجانب که توانمندسازی بازنشستگان و توانمندسازی بانوان می گردند. همیشه از من می خواهند که برای توانمندسازی آنها، دستورالعمل و نسخه ای ارائه کنم.

آیا شما نیز، چنین نظری دارید؟

آیا شما نیز همیشه دنبال این هستید که دیگران به شما بگویند که چگونه باید رفتار کنید؟

آیا شما می خواهید که بدانید که چگونه می توانید هر چه سریعتر توانمندی خود را در دوران بازنشستگی به دست آورید؟

اگر به دنبال پاسخ این سئوالات هستید، پیشنهاد میکنم که کمی وقت گذاشته و این مقاله را تا انتهای آن، مطالعه نمائید.

نسخه پیچی یعنی چه؟

در فرهنگ دهخدا نسخه پیچی به معنای “آماده کردن دارو از روی نسخه طبیب دوای بیمار را” آمده است.

پیچیدن نسخه به این معناست که باید پزشک در هنگام مراجعه شما به مطب، با پرسیدن سئوالات و معاینه شما، به بیماری پی برده و برای درمان آن، داروهای لازم را در برگه ای که به آن نسخه می گویند نوشته و آن نوشته را به داروخانه برده و داروهای مورد نظر را دریافت نمائید.

اما در علوم انسانی و توانمندسازی، نسخه نوشتن برای دیگری، شاید بتوان گفت، غیر ممکن است چون زیرا درست است که در علوم پزشکی هر بیماری، با داروی مخصوص به خودش درمان می گردد، لکن در علوم انسانی، بیماری ها، با توجه به روحیات، محیط، خانواده، وضعیت جسمی و روحی و تجارب و توانائیهای هر فرد می تواند بسیار متفاوت باشد و هیچ نسخه ای که در یک خانواده و بر روی یک فرد، تأثیر مثبت گذاشته، لزوماً برای فرد و خانواده دیگر، لزوماً نمی تواند همان تأثیرات را داشته باشد.

چرا به دنبال نسخه پیچی در زندگی خود هستیم؟

ما همه به دنبال این هستیم که برای هر سئوال و مشکلی هر چه سریعتر بهترین و سریعترین راه حل ممکن را یافته و آن را بکار ببندیم و حاضر نیستم که برای چیزی که می خواهیم کمی تلاش و از خود گذشتگی به خرج داده و کمی تحمل و صبر داشته باشیم، به همین جهت در زمانهایی که در کلاس درس و سمینار هستیم، عزیزانی که در آنجا حضور دارند، بعد از اتمام کلاس، به نزدم می آیند و از من درخواست گرفته نسخه ای برای توانمندسازی خودشان را دارند. در صورتی که نسخه هر فردی، با فرد دیگری متفاوت است، زیرا که وضعیت خانوادگی، وضعیت اقتصادی، وضعیت جسمی، تجارب و مهارت های هر فردی با فرد دیگری، متفاوت است همچنین شخصیت های هر یک متفاوت است، لذا در اینجا باید بدانید که نسخه نوشته شده برای هر کسی، باید متناسب با خودش باشد، و این نسخه تنها، می تواند توسط خود افراد نوشته شود.

حال با مثالی، این موضوع را کامل تر می نمایم:

شما فرض کنید که برای گرفتن همان نسخه پیش من آمده و درخواست نسخه می نمائید و دستورالعملم برای توانمندسازی شما، این است که بروید و برای دیگران تایپ نمائید، حال اگر شما به هیچ عنوان تایپ کردن را بلد نباشید و با نرم افزارهای تایپ آشنائی نداشته باشید، این نسخه عملاً بیهوده ارائه شده است.

و در خصوص انواع شخصیت هم همچنین است، فرض کنید که به شما گفته شده که باید به میان جمعی بروید و برای آنها، سخنرانی نمائید، در صورتی که شما یک فرد درونگرا هستید و از رفتن به میان جمع، واهمه دارید. هر چند که از هر چه که می ترسید، باید به میان آن پریده و خود را از شر آن ترس، رها نمائید، لکن در وهله اول، شما به هیچ عنوان چنین درخواستی را قبول نخواهید نمود.

می بینید که نسخه هر فردی برای فرد دیگری، لزوماً نمی تواند خوب و بهینه باشد.

چگونه می توانیم خودمان، برای خودمان نسخه بپیچیم؟

کافی است که کمی به توانائیها و مهارتهای خود، بیش از دیگران توجه نموده و واقعاً بخواهید که زندگی تان تغییر کند، یا بقول ما، واقعاً تشنه شده باشید.

احتمالاً این قصه را شنیدید که یک فردی آمد و گفت که تشنه شناس است، و ایشان را در تابستان سر یک کلاس برده و یک پارچ آب و یک لیوان نیز روی میز قرار دادند.

بعد از چند دقیقه، یکی از دانش آموزان، دستش را بالا برده و ادعا نمود که تشنه است، این فرد تشنه شناس، با تکان دادن سر و گفتن خیر، اعلام نمود که ایشان تشنه نیستند.

بعد از چند دقیقه دیگر، دانش آموز دیگری، دست خود را بالا برده و درخواست آب نمود، باز هم تشنه شناس اعلام نمود که ایشان هم تشنه نیست.

پس از این جریان، یکی دیگر از دانش آموزان، گفت که ایشان را بی خیال بشید و خودش به سمت پارچ آب، رفت تا لیوان آبی را بدست بیاورد. تشنه شناس با لبخند اعلام نمود که ایشان، تشنه هستند.

بله انسان تشنه منتظر نمی ماند که دیگران برایش آب تهیه کنند. بلکه خودش دست به کار شده و برای اینکه خودش را سیراب نماید، دست به اقدام می زند.

در حال حاضر، بیشتر عزیزان بازنشسته، منتظر این هستند که قوانین، نمایندگان و دولت از آنها حمایت نموده و با افزودن مبلغ، به حقوق ناچیزشان، آنها را در پیمودن زندگی یاری نمایند.

در صورتی که اگر درست بنگرند، این عزیزان نباید منتظر کسی برای سیراب نمودنشان بمانند و باید خودشان با آشنائی بیشتر با توانائی، مهارت و تخصص های خود، بتوانند نسخه مربوط به خود را تهیه و آنرا جهت تغییر وضعیت زندگی خود، بکار ببندند.

اکنون باید چه کار کنیم؟

کافی است که با انرژی بدست آمده، شروع به خودشناسی خود نموده و نسخه مربوط به خود را در اسرع وقت تهیه و فوراً آنرا با اجرا نمائید.

اقدام مهمترین و مؤثرترین عامل در تغییر وضعیت زندگی خود است.

صاحبان کسب و کارهای سرآمد و عالی، فقط به سودآفرینی نمی اندیشند، این افراد می کوشندکارهای پرثمر و خیرخواهانه را به شیوه ای شگفت انگیز و با همه ی توان و تلاششان به ثمر برسانند. “آنتونی رابینز”

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.

هفته تکریم بازنشستگان و سالمندان

باز هم سالی گذشت و 9 مهرماه یا اول اکتبر، روز جهانی تکریم بازنشستگان و سالمندان فرا رسید. به مناسبت این روز که خوشبختانه، چند سالی است، هفته نکوداشت بازنشسته و سالمند نیز داریم، همایش ها و سمینارها و وبینارها، آغاز بکار نموده و یک هفته، رسانه ها، و 18 دستگاه مسئولی که متولی این امر هستند، به این موضوع پرداخته و از راهکارها و مواردی که در این خصوص می توان، انجام داد، سخن به میان می آورند، و دم از تکریم بازنشسته و سالمند زده و موارد متعددی در خصوص این تکریم، بیان می نمایند.

اما بعد از یک هفته، مجدداً فقط زمانه میماند و یک بازنشسته و مسائل و مشکلات مربوط به آن و یک عده قلیل که همیشه دغدغه این عزیزان را داشته و در فرآیندهای اجرائی جهت این تکریم ها، کاملاً دست تنها باقی مانده و قوانین به کمک و مدد آنها نمی آید و اینها امیدوار به آن هستند که مجدداً اول اکتبری بیاید و تکریم بازنشستگان و سالمندان دوباره جزو، مسائل روز جامعه گردد، تا از آن طریق بتوانند، کمی در خصوص این عزیزان، برای جامعه مواردی را بیان نمایند.

آیا براستی با قرار دادن، هفته ای برای این عزیزان و گنجینه های نیروی انسانی که عمر خود را در راه اعتلای وطن و خدمت به میهن عزیز خودشان، گذاشته اند، کافی است؟

تنها در همین هفته است که همگان به کرامت این عزیزان واقف می شوند و پس از آن، مجددا این قشر عظیم و زحمت کش، به فراموشی سپرده شده و مسائل و مشکلاتشان، برای خودشان باقی می ماند.

حالا باید چکار کرد؟

همانگونه که بارها و بارها، اعلام شده، عزیزان بازنشسته باید بتوانند خودشان بار مسئولیت زندگی خود را به دوش گرفته و مسائل و مشکلات خودش را با درایت خاصی که در طول دوران اشتغال، داشته اند، مرتفع نماید. و امیدی به این روزها و هفته هایی که در سال یکبار اتفاق می افتد، برای حل مشکلاتشان توسط مسئولین نداشته باشند.

ما هم بد ندیدیم، که در همین زمانی که فضا مهیا است، ما نیز اقدامات انجام شده، جهت این عزیزان را در ذیل، بیان نمائیم، بلکه بتوانیم گوشه ای از زحمات این عزیزان را جبران نمائیم.

تا کنون چه کارهایی انجام شده است:

مجموعه گنجینه نیروی انسانی، به عنوان یک عضوی از این جامعه، که جهت خدمت رسانی به گنجینه های نیروی انسانی، بوجود آمده است، اقدام به انجام موارد ذیل نموده است:

تألیف کتاب لذت زندگی در وقت اضافه:

نگارنده در همان اوایل که شروع به تحقیق و تفحص در این خصوص نمودم و بر روی این موضوع تحقیق نمودم که چرا، تعدادی از افراد، حتی در سنین بالا، به راحتی تمام مسائل زندگی خود را برطرف نموده و مشکلات و مسائل زندگی خود را رفع کرده و حتی در رفع موانع زندگی دیگران نیز، از هیچ گونه اقدامی دریغ نمی کنند.

لکن برخی دیگر، در سنین بعد از 50 سالگی، مسائل و مشکلات زیاد دوران بازنشستگی، توان آنها را گرفته و اجازه نمی دهد که بتواند مسائل خود را برطرف نماید و حتی در برخی موارد مشاهده گردیده که برای انجام کارهای روزمره خود نیز، محتاج همراهی و یاری دیگران هستند.

برای همین به دنبال این موضوع رفتم و در این خصوص شروع به تحقیق نمودم و اختلاف های بین این دو فرد را تا حدودی یافتم و در اولین کتاب که به صورت الکترونیکی و رایگان در دسترس همگان قرار گرفت به نام لذت زندگی در وقت اضافه، به رشته تحریر در آوردم.

و آن را در اختیار همه عزیزان پیشکسوت و بازنشسته قرار دادم. و در این خصوص، کلاسها و سمینارهایی برگزار نمودم تا بتوانم نتایج تحقیقات خود را به سمع اکثریت، عزیزان بازنشسته برسانم و به آنها این مطلب را آموزش دهم که می توانند با یکسری راهکارهای ساده و اجرایی، زندگی خود را تغییر دهند. و بهبود بخشند.

تألیف کتاب، الهی پیر شی:

و پس از شرکت در کلاسها، در زمانی که به دنبال رفع این موارد رفتم، با دستیابی به نفرات و موارد بیشتر، کم کم، راه بر من نیز هموارتر شد و مسائل بیشتری بر سر راهم روشن شد، و راه کارهای جدید و سهل الوصول تر و افرادی که می توانستند به این قشر خوب و زحمت کش، کمک نمایند، به سمتم آمده و دست یاری دادند و هر کدام، یک قسمت از کار را گرفته و غیر از نگارنده که در خصوص انگیزه دادن به گنجینه های نیروی انسانی، به فعالیت پرداخت، گروه دیگر، به دنبال ایجاد کار و کسب برای آن عزیزانی که نیاز به درآمد جدید داشتند، بودند و با ارائه راه کارهایی جهت کسب و کارهای خانگی، این مهم را به انجام رساندند.

فرد دیگری که در این خصوص به به کمک ما آمد و شروع به فعالیت نمود، فردی بود که با دارا بودن دکترای تغذیه، در خصوص درمان این عزیزان اقدام نمود و این عزیزان که هر کدام، به واسطه بالا رفتن سن و افکار متأسفانه خیلی معیوب و خراب در جامعه، منتظر ورود دردها و مشکلات در بدن خود بودند، به بیماری های مختلفی دچار شده بودند، تنها با ارائه راه کارهای تغذیه ای، این مشکلات را برطرف تا فرد بازنشسته، مجددا بتواند، طعم شیرین سلامتی را مجددا، دریابد.

و فرد آخر، یک فردی است که با دارا بودن مدرک دکترا، در خصوص بحث های گردشگری و نشاط عزیزان بازنشسته و پیشکسوت، تورهای تفریحی، زیارتی و سیاحتی برگزار می نماید و بدین وسیله، عزیزان بازنشسته را از محیط غم آلود، زندگی یکنواخت خود، خارج می نماید.

و وقتی که خیالم از این بابت راحت شد، و با تجربه ای که از نوشتن کتاب لذت زندگی در وقت اضافه داشتم، کتاب الهی پیر شی، را تألیف و چاپ نمودم

 

تألیف کتاب، الفبای بازنشستگی:

پس از نوشتن کتاب الهی پیر شی، و برگزاری جلسات جهت بازنشستگان گرامی، به فکر این افتادم که چرا این موانع را از زمان اشتغال، رفع ننموده و اجازه دهیم که به دوران بازنشستگی وارد شده و آنگاه، شروع به رفع مسائل و مشکلات نمائیم. آنگاه بود که بر روی افرادی که می خواستند بازنشسته گردند، تمرکز نموده و راهکارهایی برای آن عزیزانی که چند سال بعد، به این جرگه وارد می شدند، در کتابی به نام الفبای بازنشستگی گردآوردی و به این عزیزان، تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای عزیزانی که نزدیک به دوران بازنشستگی هستند، ارائه شده است که بتوانند، با سرمایه گذاری که انجام می دهند، از لحاظ جسمی، روحی و اقتصادی، خود را برای ورود به این دوران پر فراز و نشیب، آماده نمایند.

تألیف کتاب، صیانت از جان:

از طرف دیگر، عزیزانی بودند که دیگر خود را کاملاً بازنشسته می دانند و حدوداً از سنین 75 به بالا، دیگر توانائی انجام بسیاری از مسائل خود را ندارند و از دید جامعه، سالمند نامیده می شوند. سالمند فردی است که برای انجام موارد خود، نیاز به فرد دیگری دارد.

و این بسیار متفاوت است، زیرا که نگارنده با مصاحبه های فراوانی که با عزیزان پیشکسوت داشتم، افراد بالای 110 سال را نیز دیدم که هنوز نمی توان به آنها، لقب سالمند داد، و متأسفانه، بعضی از عزیزان را نیز یافتم که در سنین 60 تا 65 سال، دقیقاً لقب سالمند به آنها تعلق می گیرد و نیاز به افرادی دارند که از آنها مراقبت و حفاظت نمایند.

و جهت این عزیزان و یا بهتر بگویم، برای نگهدارندگان این عزیزان، که با خصوصیات این افراد آشنا باشند و بتوانند به صورت صحیح از آنها نگهداری نمایند و بتوانند در خصوص بعضی از بیماریها، پیشگیری نمایند، مواردی را گردآوردی و در کتابی به نام صیانت از جان، به این عزیزان تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای نگهداری صحیح از عزیزان سالمند و کهنسال، آورده شده است، که فرد پرستار، بتواند بدون اینکه به خودش و فرد سالمند صدمه بزند، از عهده این کار پر مسئولیت، به شایستگی برآید.

تألیف کتاب، لبخند ماندگار:

پس از تألیف کتاب صیانت از جان، و با دیدن افرادی که دقیقاً همان مسائل را دارند و با خود فکر کردم که اگر این افراد، با همین افکار و روحیات بخواهند وارد دوران بازنشستگی گردند، با بحرانها مطمئناً روبرو خواهند شد، لذا بر آن شدم که این راهکارها را به نوعی برای کلیه افراد جامعه، بومی سازی نموده به صورتی که همه بتوانند از آن استفاده نمایند، و این مسائل  اعم از تغییر باورها و نگاه جدید به داشته ها، بزرگترین تأثیر را در نحوه رفتار و سبک زندگی افراد دارد. لذا مجدداً مواردی را جمع آوری و در کتابی به نام لبخند ماندگار به کلیه عزیزان هم میهنم، تقدیم نمودم.

و امیدوار بودم که با این کتاب، بتوانم قدمی در جهت بهتر نمودم محیط زندگی خود و اطرافیانم بردارم.

تألیف کتاب، تا زنده ای، نمیر:

در مصاحبه هایی که با برخی از عزیزان بازنشسته در طول سالیان قبل و پس از نگارش کتاب الهی پیر شی داشتم، باز مواردی را یافتم که شاید در کتاب اول به آن اشاره داشتم لکن، برای عزیزان بازنشسته، باید آن موارد به صورت کامل و واضح، مجدداً بیان گردد تا بلکه بتوان انگیزه آنها، را کمی بهبود بخشید. به همین جهت، کتابی با عنوان تا زنده ای نمیر، مجددا به رشته تحریر درآورده و به عزیزانی که نمی خواهند قبل از مرگ، بمیرند، تقدیم نمودم. این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند تا قبل از مردن، همچنان تلاش کنند و نمی خواهند که از کوشش و تلاش بازبایستند.

این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند، مسئولیت زندگی خود را در دست گرفته و اجازه دخالت به دیگران نمی دهد.

تألیف کتاب، یک دقیقه تا شهادت:

و یکی از آرزوهای اینجانب که از زمانی که وارد این حوزه گشتم، بوجود آمد، این بود که بلکه بتوانم با راهکارهایی عزیزان بازنشسته و این گنجینه های نیروی انسانی را مجاب نمایم که با نوشتن کتاب یا جزوه ای، تجارب، مهارت و تخصص خود را به نسل های بعد، منتقل نمایند و از این راه، علاوه بر انتقال تجارب، کسب درآمدی نیز برای فرد بازنشسته، بدنبال داشته باشد. لذا بر آن شدم که ابتدا خودم، در این راه قدم برداشته و حداقل خاطرات دوران دفاع مقدس خود را به رشته تحریر درآورم. و کتابی با عنوان، یک دقیقه تا شهادت، را تألیف و ارائه نمودم. و امیدوارم که بزودی، بتوانم کل خاطرات دوران اشتغال خود را نیز به رشته تحریر درآورم.

 

حال باید چکار کرد:

همانگونه که بارها بیان نمودم، بهینه است که عزیزان بازنشسته، بدون اینکه منتظر فردی یا دستگاهی باشند که بخواهد مسائل و مشکلات این عزیزان را برطرف نماید، شروع به فعالیت و تلاش جهت بهبود وضعیت زندگی خود نمایند.

باز هم برای چندمین بار، اعلام می نمایم که من نافی حقوقی که به واسطه عملکرد سالیان سال، عزیزان بازنشسته در ادارات و سازمانها، دارند و دولت و صندوق های بازنشستگی، به صورتی باید این خدمات را جبران نمایند، نیستم و بر این عقیده استوارم که این اقدامات، باید به موازات کارهایی که بازنشستگان، برای رفع مسائل خود انجام می دهند، پیگیری گردد.

برای همین منظور پیشنهادات ذیل مطرح می گردد:

انتقال تجارب در دوران بازنشستگی:

با توجه به مهارت و تخصصی که هر یک از عزیزان گنجینه های نیروی انسانی، به دست آورده اند، بهینه است که این تجارب، بوسیله کتاب یا جزوه، یا هر طریق دیگری، به نسل های بعدی، انتقال یابد. و این کار به راحت ترین روش، قابل انجام است.

هر یک از عزیزان بازنشسته، که تمایل به اینکار دارند، می توانند با هماهنگی که با دفتر مؤسسه گنجینه نیروی انسانی، به عمل می آورند، در این راه قدم بردارند.

تغییر در باورها در دوران بازنشستگی:

یکی از مسائلی که عزیزان بازنشسته را به میزان زیادی تحت تأثیر قرار می دهد، باورهای غلط و رایج در جامعه است، که اعتقاد به آن دارند که سن که از 50 سال میگذرد، باید منتظر ورود انواع و اقسام بیماریها به داخل بدن باشیم، در صورتی که بنا بر تحقیقاتی که به شخصه انجام داده ام و نمونه های بسیاری که هم اکنون نیز بصورت حی و حاضر هستند، می توان، سالیان سال، زندگی کرد، بدون اینکه ناراحتی، یا بیماری گریبانگیر فرد شود.

پس در مرحله بعدی، باید در باورهای خود، تجدید نظر نموده و باورهای جدید و زندگی ساز، برای خود بسازیم.

نگاه جدید به داشته ها در دوران بازنشستگی :

بحث دیگری که در این زمینه وجود دارد، تکریم بازنشستگان، نسبت به خودشان است، و این تکریم حاصل نمی شود، مگر آنکه بدانند، در حال حاضر، چه داشته هایی دارند و چه مطالبی را باید برای آن شکرگزاری نمایند.

اگر بدانند که در هر لحظه ای، داشته های، آنها بسیار بیشتر از نداشته هایشان هست، دیگر، ناامیدی را رها نموده و به خودشان، احترام و ارج می نهند.

تغذیه در دوران بازنشستگی :

یکی دیگر از کارهایی که برای تکریم خودمان می توانیم، انجام دهیم، مراقبت از جسم، بوسیله تغذیه سالم است، اگر ما بتوانیم بوسیله تغذیه، جسممان را سالم نگه داریم، دیگر بیماریها، جرأت نزدیک شدن به جسم ما را ندارد.

ورزش در دوران بازنشستگی :

ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن
ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن

مشخص است که ورزش تا چه میزان می تواند، نشاط و شادابی را به زندگی ما برگرداند، و باز در تحقیقی که انجام دادم افرادی که مرتباً اقدام به ورزش می نمایند و روزانه، حرکات ورزشی دارند، بسیار بیشتر از افرادی که در خانه و بی تحرک هستند، امید به زندگی دارند و آرزوها و اهدافشان، فقط و فقط مربوط به خودشان است.

باشگاه های بازنشستگی:

یکی دیگر از کارهایی که عزیزان بازنشسته می توانند انجام دهند، و این نکته را نیز آقای دکتر صلواتی از اساتید این حوزه در همایشی که به همین منظور(تکریم از بازنشستگان) برگزار شده بود، به آن اشاره نمودند، باشگاه های بازنشستگی است، که عزیزان بازنشسته، با جمع شدن با هم، می توانند تشکلهایی را شکل داده و باشگاه هایی ایجاد نموده که در آن بتوانند، هم قطارهای خود را در آنجا دیده و با آنها به گفت و گو بپردازند.

دلیلی برای زندگی در دوران بازنشستگی :

متأسفانه در دنیای امروز، بیشتر انسان ها، به جای اینکه، به دنبال دلیلی برای زندگی باشند، بیشتر به دنبال آن هستند که دلیلی برای رفتن پیدا کرده و از این دنیا، بار ببندند، در صورتی که بهینه است، که با نگاهی به داشته هایمان، و عزیزانمان، دلیل هایی برای زندگی خود پیدا نموده و انگیزه و امید به زندگی خود را بالا ببریم.

احساس مفید بودن در دوران بازنشستگی :

اگر هر بازنشسته ای، به جای اینکه در خانه بنشیند و منتظر دیگران باشد تا به وضعیت آنها رسیدگی نماید، خود دست به کار شده و کار مفیدی هم برای خود و هم برای دیگران انجام دهد، می تواند شادی، و سلامتی و نشاط را با هم به دست آورده و فرد مفیدی برای خود و جامعه باشد.

استفاده از فناوری دیجیتال در دوران بازنشستگی :

شعار امسال (سال 1400) هفته تکریم بازنشستگان، بهره مندی عادلانه همه سنین از فناوری دیجیتال است، پس پیشنهاد می گردد که کار با فناوری های دیجیتال را فرا بگیریم تا در این زمان، بتوانیم از مواهب این فناوری استفاده لازم را ببریم.

یا اگر نمی خواهیم کل این فناوری را بیاموزیم که برای هیچ کسی، این امر شدنی نیست، حداقل به آموزش گوشی های هوشمند رو آورده و کار با این گوشی ها را فرا گرفته تا بتوانیم با عزیزانمان در هر کجای دنیا که هستند، ارتباط صوتی و تصویری پیدا نموده و بتوانیم از اتفاقات دنیای پیرامونمان بوسیله آن با اطلاع گردیم.

امیدواریم بتوانید با این راه کارها، به جای اینکه منتظر اقدام، از طرف 18 دستگاه متولی امر بازنشستگان وسالمندان باشیم، خود دست به کار شده و علاوه بر احقاق حقوق خود، با انجام اقدامات کوچک و متوالی، خود نسبت به تغییر وضعیت زندگی خود در این دوران اقدام نماییم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا آن را به دیگر عزیزان خود نیز پیشنهاد دهید.

با تشکر

شور و نشاط در دوران بازنشستگی

شور زندگی در دوران بازنشستگی

زمانی که بالاخره، شاهین بازنشستگی، بر شانه های فرد پس از سالیان سال خدمت در اداره یا محل کار، نشست، زمان خداحافظی با محل کار و اشتغال، و رفتن به منزل است.

عده ای این زمان را، پایان زندگی می دانند

و عده ای دیگر، تازه آن را شروعی دوباره برای زندگی دوم می دانند.

آنهائی که در گروه دوم، قرار دارند، اتوماتیک وار، شروع به حرکت و ایجاد کسب و کار جدید، و یا استفاده بهینه از این دوران فراغت بسیار زیاد می نمایند. و در این راه، به هیچ عنوان، حتی نام بازنشسته را بر خودشان نمی گذارند و دیده شده، که برخی از این عزیزان، حتی از این لقب، که به آنها داده می شود، بسیار ناراحت و عصبانی می شوند

و در جواب می گویند،(البته بر اساس مشکلات متعددی که در اطراف وجود دارد) که بازنشسته، یک فرد بی تحرک و بی هدف است، در صورتی که ما، همچنان به کار و تلاش و فعالیت خود ادامه داده و بهینه و مفید از این اوقات، استفاده میکنیم.

اما. اما. اما

میرسیم به گروه اول

گروهی که این دوران را پایان زندگی می دانند و به همین خاطر، دیگر شور و هیجانی برای ادامه فعالیت و تلاش، و حتی تفریح و لذت بردن از شرایط و محیط را برای خود، مهیا نمی کنند.

و بصورت خیلی متعجبانه، حتی از موقعیت هایی که امکان دارد که برای آنها، شادی آور و لذت بخش باشد یا به نوعی، سودی برای آنها، نیز میسر باشد، اتوماتیک وار، حذر کرده و فراری هستند.

این افراد چه کسانی هستند

چرا شور زندگی در این افراد، به پائین ترین حد خود می رسد.

 

پیشنهاد می شود مقاله مهربان بودن با خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟ را نیز مطالعه فرمائید.

 

شور زندگی در دوران بازنشستگی، چیست؟

در تعریفی که آقای مصطفی ملکیان(روانشناس) از شور زندگی دارد که معقتقد است اگر انسان‌ها دارای شورونشاط زندگی باشند مسئله معنای زندگی منحل می‌شود، اما اگر شور زندگی نداشتند و مسئله معنای زندگی ایجاد شد، باید با جعل معنا این مسئله را حل کنند.

شور زندگی، در اصل به زندگی معنا و مفهوم می دهد و اگر شوری در زندگی داشتی، یعنی معنائی و مفهمومی نیز وجود دارد که به خاطر آن، تلاش و کوشش و امیدواری وجود داشته باشد.

 

چرا شور زندگی در دوران بازنشستگی، اهمیت دارد؟

اگر این شور در زندگی، مرده باشد، دیگر زندگی، آن معنا و مفهوم خویش را از دست داده، و تلاش و کوشش، بی معنا شده و امکان اینکه بتواند فرد را مجدداً به زندگی امیدوار کند، بسیار پائین می آید.

باید دقیقا، به معنای شور زندگی برگردیم، که چرا باید در این دوران، شور زندگی در بازنشستگان گرامی، افرادی که حداقل 30 سال، کار و تلاش نموده و تجربه ها و مهارت ها کسب کردند و اکنون در کار خود، به درجه استادی رسیده اند، تا این حد افول کند.

متأسفانه در کشور ما، جائی برای اینکه به شاغلین عزیز، این امر را گوشزد نماید که خود را برای دوران پر پیج و خم بازنشستگی فراهم نمایند، وجود ندارد، و از طرفی، مواردی که در این دوران، برای فرد بازنشسته به وجود می آید، اگر برای آن، برنامه ریزی لازم صورت نگرفته باشد، عملاً می تواند، فرد را مستأصل یا زمین گیر نموده  و مشکلات و مسائل فراوانی را نصیب فرد گرداند.

و خوشبختانه، مجموعه ما، طی تلاشی چندین ساله، برای تعدادی از سازمانها و ادارات، سمینارها و کارگاههایی در این خصوص برگزار و تعدادی را جهت ورود به این دوران آماده نمود و از طرفی، با چاپ کتاب، الفبای بازنشستگی، امکان آشنائی باقی عزیزان را مطالعه این کتاب، با این دوران فراهم نمود.

حال پس از این موارد، اگر مجدداً این شور در فرد، کاهش یافت، به چه صورتی می توان، این شور را مجدداً برگرداند.

 

چگونه می توان، شور زندگی را در دوران بازنشستگی، مجدداً برگرداند؟

 

در این دوران با شکوه، موارد بسیار زیادی هست که اگر عزیزان بازنشسته به آنها، بیش از مشکلات و مسائل، توجه و تمرکز لازم را بنمایند، هر کدام به تنهائی می تواند، شور و نشاط را در این گنجینه های نیروی انسانی، چندین برابر گرداند.

از جمله آنها اگر فرزند داشته باشید، حداقل می توانید به آنها، دلخوش داشته و برای آنها، شور و نشاط خود را مجدداً فعال نمائید

شاید تعدادی از آنها را به خانه بخت فرستاده و به سر خانه و زندگی خود رفته باشند، لکن هر فرزندی تا پایان عمر خودش، باز فرزند است و نیازمند والدین، برای مراقبت و حمایت از آنها.

پس در مرحله اول می توانید بر روی این عزیزان، تمرکز داشته باشید.

در مرحله دوم، اگر دارای نوه شده باشید، که دیگر نیازی حتی به این مقاله نداشته و اتوماتیک وار، این بمب های انرژی، می توانند، شور و نشاط را به زندگی شما برگردانند.

همانگونه که یکی از اقوام ما، متأسفانه در حادثه ای، یکی از فرزندان خود را از دست داد. و با مذاکره ای که با فرزند دیگر مجرد وی داشتیم، او را متقاعد ساختم که اگر والدین خود را می خواهد، هر چه سریعتر، آستین بالا زده و ازدواج نماید.

آن فرد، بالاخره، با پیشنهادم موافقت و پس از دو هفته به خواستگاری رفتند، و بلافاصله، مقدمات مراسم عروسی نیز انجام و ازدواج صورت پذیرفت.

دقیقاً در تابستان سال گذشته بود که به منزل این پدر رفتم، با دیدن نوه و نشاط و شادمانی که مجدداً به این خانه برگشته بود، حتی علیرغم از دست دادن یکی از فرزندان، قابل وصف نبود. پس یکی از بهترین شور و نشاط دهندگان در این دوران، نوه ها هستند.

در مرحله سوم، اگر همسر شما، در قید حیات هست، می توانید حالا که احتمالاً همه بچه ها، به سر خانه و زندگی خود رفته و شما را تنها گذاشته اند، زندگی دو نفره جدید را مجدداً آغاز نموده و بتوانید با برنامه ریزی مناسب، برای خود، شور و نشاط جدیدی به ارمغان آورده و معنای جدیدی برای خود، مهیا سازید.

و در مرحله آخر

این را برای مرحله آخر گذاشتم، شاید می بایست، در مرحله اول این مسئله را بیان می نمودم و آن اینکه، شاید بقیه و حتی همسر(در برخی از موارد به علت فوت یا هر علت دیگر) شما را ترک نمودند، یک فرد دیگر هست که همیشه شما با او هستید و او کسی نیست، بغیر از خودتان

بله، درست متوجه شدید، بخاطر خودتان، که بزرگترین حمایت کننده زندگی، در دوران اشتغال بوده و هست و خواهد بود.

شما همیشه باید، بخاطر اینکه هنوز از مواهب خیلی از نعمتها، استفاده می نمائید، خدا را شاکر و برای سلامتی و طول عمری که نصیب شما شده(که نصیب هر کسی نمی شود) باشید.

و شکر این نعمت، آن است که تا زمانی که هستید، برای زندگی خود، معنا و مفهومی داشته باشد و شور و نشاطی که نه تنها، برای خودتان انگیزه، بلکه برای اطرافیانتان نیز، انرژی به همراه داشته باشد.

 

الان باید چکار کنیم؟

حالا با این همه مطالبی که خدمت شما عرض شد، باز هم می خواهید بفرمائید که شور و نشاطی وجود ندارد.

شور و نشاط، اگر هم نباشد، شما باید، آن را خلق و در زندگی به کار گیرید و از مواهب و نتایج آن، بهره مند گردید.

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

جلوگیری از فاجعه در دوران بازنشستگی

 

در مصاحبه های فراوان که با بازنشستگان گرامی داشتم، در خصوص اینکه سوال می شد که از کل عمرشان، چه میزان برای خودشان بوده و چه میزان برای دیگران هزینه شده است. متأسفانه، اکثر قریب به اتفاق آنها اعلام می داشتندکه تقریباً غیر از چند سال اولی عمر که کودک بودند، باقی عمر، برای دیگران زندگی کرده اند.

حال سئوال بعدی این است که این عمری که شما مشغول گذراندن آن هستید و شماره ها در شناسنامه شما، با توجه به سال، تغییر می یابند، متعلق به چه کسانی است؟ دیگران یا خودتان؟

پیشنهاد می شود مقاله خودشناسی در بازنشستگی را نیز مطالعه فرمائید.

بهینه است که حداقل دوران بازنشستگی را برای خودتان زندگی کنید.

این دیدگاه که شما حداقل در دوران بازنشستگی، برای خودتان زندگی کنید، می تواند شما را در این دوران، به علائق و خواسته های شما، نزدیک نموده و مواردی که در طول عمر نتوانسته بودید به آنها برسید را در دسترس شما قرار دهد.

آیا شما با این دیدگاه موافق هستید؟

چرا ما باید در دوران بازنشستگی، برای خودمان زندگی کنیم؟

به نظر نگارنده که باید تمام طول عمر خود را برای خودمان زندگی کنیم، اما متأسفانه به دلیل عدم آشنائی والدین ما و انتقال همان تعالیم به ما، در طول زندگی، ما عادت نمودیم که تا زمانی که مجرد هستیم مطابق نظر والدین خود و زمانی که حتی ازدواج می نمائیم یا به صورت جدا از خانواده زندگی می کنیم نیز به خواست های دیگران، زندگی کنیم

و این امر مخصوصاً در خانواده ها، بیشتر مشاهده می شود که پدر یا مادر، تا زمانی که فرزندی به دنیا نیامده است، سعی می کنند که به خواست همسر خود و همکاران خود زندگی نموده و دربست، در اختیار آنها بوده و هیچ کاری را برای خودشان انجام ندهند. در صورتی که ازدواج، در بند شدن دو نفر نیست، بلکه، ازدواج تکامل افراد و به اوج رسیدن شادی و نشاط افراد است که با آموزه های غلط، متأسفانه، همگی عادت نمودیم که از خواست های حتی به جا و به حق خود، گذشته و مطابق میل همسر، یا همکاران یا هم محلی ها، و در بعضی مواقع، هم شهریهای خود زندگی کنیم.

و از آنجا این مطلب دقیقا مشخص شد، که فرزندان دهه هفتاد، به سن بلوغ رسیدند و دیگر مثل قدیمی ها، حاضر نبودند بدون چون و چرا، به حرفهای والدین خود گوش داده و سعی نمودند تنها به خواست خودشان و برای خودشان زندگی کنند. آنجا بود که متوجه شدیم که نه تنها، آنها اشتباه نمی کنند، بلکه راه اصلی و دقیق همان است که آنها، انتخاب نموده و در حال انجام هستند.

اما یک مسئله بوجود می آید، والدینی که سالیان سال، عادت نموده بودند که برای دیگران زندگی کنند و مطابق خواست و سلیقه دیگران زندگی کنند و اصلاً خودشان را نبینند، چه می شوند.

این مسئله، متأسفانه در تحقیقاتی که از آسایشگاه سالمندان به عمل آمد، خودنمائی زیادی نمود، بدین صورت که، بیش از 98% افرادی که در آسایشگاه های سالمندان قرار دارند، همگی پدر و مادرهائی هستند که فرزندان تحصیل کرده و دانشگاهی دارند و دقیقاً به خاطر همین ایثارگری آنها بوده که فرزندان خود را با ارزش ترین فرد خانواده به حساب آورده و والدین بی ارزش(از نظر آنها، به خاطر رفتار غلط والدین) را به آسایشگاه های سالمندان جهت نگهداری سپرده و خود در آسایش کامل به سر می برند.

مثالی در خصوص اینکه چرا باید در این دوران به خواست های خودمان توجه نمائیم:

در یکی از مسافرت هایم که ماشین اینترنتی گرفته بودم و به سمت فرودگاه در حرکت بودم، زمانی که این سئوال را از راننده که یکی از بازنشستگان با سابقه فرهنگی دارای دو فرزند که هر دو را به خارج از کشور فرستاده بود، پرسیدم، ایشان چنان غرق در سئوال شد و شرمنده خود گردید که نزدیک بود، ما را به سمت کرج برده و از مسیر فرودگاه خارج شد، و خدا پدر و مادر افرادی را بیامرزد که مسیریاب ها را در ایران فعال نمودند که ما بلافاصله با فعال نمودن آنها، و استفاده از آنها، توانستیم مجدداً از میانبرهائی به سمت فرودگاه تغییر مسیر داده و نهایتاً در واپسین لحظات به کانتین صدور کارت پرواز خود را برسانم.

آن بازنشسته در جواب من، پس از آنکه چند دقیقه ای را در خودش فرو رفته بود، اعلام داشت که متأسفانه در طول 72 سال عمر خود، تنها چند سال اول زندگی را که کودک بوده است را برای خودش زندگی کرده است و از زمان ازدواج، تنها برای همسر خود، و پس از تولد فرزندانش، تنها برای فرزندانش زندگی کرده و تا آن زمان که از ایشان سئوال نمودم، فراموش نموده بود که فردی مثل خودش هم وجود دارد که باید زمانی نیز برای خودش در نظر گرفته و به خود و خواسته های خود، اختصاص دهد.

با تعریف این داستان، و تحقیقات گسترده ای که از زمانی که در این حوزه وارد شدم، روی افراد بازنشسته داشتم، متأسفانه این مسئله ای که در اکثر افراد وجود دارد.

حال بهتر نیست که در این دورانی که اکثر فرزندان به سر زندگی های خود رفته اند، حداقل دیگر این زمان باقیمانده از عمر خود(که نمیدانیم، چند سال است) را به رفتن به سمت خواسته های خود و رسیدن به آنها، بگذرانیم.

 

پس بهتر است که از ادامه فاجعه، در دوران بازنشستگی، جلوگیری کنیم

با تفاسیر بالا که عرض شد، بهتر نیست که از ادامه فاجعه، جلوگیری نموده و حداقل این باقی عمر خود را به کارهایی برای خود و خواسته های خودمان اختصاص دهیم؟

امیدوارم که بازنشستگان گرامی، این اعلام خطر را جدی گرفته و در جهت تغییر وضعیت زندگی خودشان از ایثارگری به سمت زندگی عادی و معمولی خودشان اقدام نموده و زندگی شاد، با نشاط و سلامتی را برای خود فراهم نمایند.

و اگر بتوانید زندگی شادی برای خودتان بسازید، مطمئناً خانواده و اطرافیان شما نیز از این شادی و نشاط بی بهره نمانده و انرژی این شادی نیز به آنها انتقال می یابد.

البته مشخص است که اگر شما در این دوران بخواهید به میل خود و خواست خود حرکت نمائید، تعدادی که تا کنون دربست در اختیار آنان بوده و هم عقیده با شما نیستند، امکان دارد که بر شما ایراد گرفته و بخواهند که شما، همچنان مثل قدیم رفتار نمائید. مطمئناً این افرادی که دوست دارند که شما به عقیده آنان، زندگی کنید، لایق حتی دوستی شما نیستند و باید هر چه سریعتر از لیست دوستان و آشنایان خود حذف نموده و به راه خود، که زندگی به خواست خود و میل خودتان و برای خودتان است، ادامه دهید.

شاد، پیروز، و سلامت باشید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.