🌞بازنشستگان عزیز، لطفاً خبر بد پخش نکنید! مغزتان به اندازه کافی کار کرده😄
🔹 مقدمه: وقتی گروه واتساپی شبیه شبکه خبر میشود!
بیایید صادق باشیم؛ در دوران بازنشستگی، بعضی از ما دیگر کمتر درگیر جلسات، گزارشها، یا اربابرجوعیم. اما ظاهراً هنوز روحیه «فعالیت و مسئولیت» را داریم! نتیجه؟ حالا به جای اداره، دفتر خبرگزاری خانگی تأسیس کردهایم! 😄
صبحها قبل از اینکه چایمان دم بکشد، موبایلمان جوش آورده:
«شنیدی فلان چیز گرون شد؟»،
«میگن فلان ویروس جدید اومده!»،
«فلانی رفت بیمارستان… معلوم نیست چی شده!»
و در چشم به هم زدنی، خبر به سه گروه دیگر هم فوروارد میشود.
اینجاست که باید بپرسیم:
آیا واقعاً باخبر بودن یعنی با اضطراب زندگی کردن؟
آیا ما بازنشستگان، با اینهمه تجربه، باید پیامرسانِ استرس باشیم یا پخشکنندهی آرامش؟
بیایید ماجرا را از اول باز کنیم، با لبخند، منطق و چای تازهدم.
🔸 ۱. خب، این مسئله چی است دقیقاً؟
مسئله خیلی ساده است ولی ریشهدار:
بازنشستگان زیادی، ناخواسته درگیر «پخش و تکرار خبرهای منفی» شدهاند.
از اخبار سیاسی و اقتصادی گرفته تا شایعات پزشکی و اجتماعی — و در این میان، حتی نمیدانند این رفتار چقدر روی روح و روان خودشان و اطرافیانشان اثر میگذارد.
شاید در ظاهر، فقط یک پیام است؛ اما در واقع، هر خبر منفی مثل یک دانهی استرس است که در ذهن کاشته میشود و تا شب، شاخه و برگ میدهد!
آنوقت ما تعجب میکنیم که چرا دلمان بیدلیل میگیرد، خوابمان نمیبرد، یا از کوچکترین مسئله ناراحت میشویم.
🔸 ۲. چرا این اتفاق میافتد؟ (بررسی ریشهها با چاشنی طنز و علم)
🟢 الف) مغز ما بیکار مانده!
در دوران کاری، ذهن ما مثل یک دستگاه پرسرعت بود؛ هر لحظه مشغول تصمیمگیری، گزارش، تماس و حل مشکل.
حالا بازنشسته شدهایم، اما مغز هنوز در حالت «فعال» است. دنبال سوژه میگردد تا خودش را مشغول کند.
وقتی کاری برایش نداریم، به اولین خبر عجیب میچسبد!
به قول یکی از دوستان بازنشسته:
«مغزم اینقدر بیکار شده که اگه دو تا گربه تو کوچه دعوا کنن، تا عصر تحلیلش میکنم که احتمالاً بحثشون سر گرونی ماهی بوده!» 😄
🟢 ب) حس مفید بودن
خیلی از بازنشستگان دوست دارند هنوز اثرگذار باشند، و این عالی است. اما گاهی اثرگذاری را اشتباه تعریف میکنند.
میخواهند مراقب خانواده و دوستان باشند، پس فکر میکنند اگر خبرهای خطرناک یا هشداردهنده بفرستند، خدمت کردهاند.
اما یادمان رفته: گاهی سکوت و آرامش، مفیدترین خدمت است.
🟢 ج) عادت قدیمی به نگرانی
سالها زندگی در فضای کار، بحران، یا نگرانی، ذهن ما را به حالت «آمادهباش» عادت داده.
وقتی خبری بد نیست، مغز خودش دنبال چیزی میگردد تا نگران شود!
مثل رانندهای که بعد از بازنشستگی هم، پایش ناخودآگاه روی پدال ترمز است — چون فکر میکند جاده هنوز پر از خطر است.
🟢 د) نبود گفتوگوی شاد
در بعضی جمعها، تنها سوژه مشترک، همین خبرهای تلخ است.
میخواهیم حرفی بزنیم، ولی نه از عشق و امید، بلکه از گرانی و بیماری.
چون فکر میکنیم اگر از شادی حرف بزنیم، کسی ما را جدی نمیگیرد!
یکی از بازنشستگان بانمک میگفت:
«من یه بار گفتم از زندگیام راضیم، فوراً گفتن حتماً چیزی ازت پنهون میکنن!» 😄
🔸 ۳. چطور این مسئله را درک کنیم؟ (نگاه از درون ذهن بازنشسته)
بیایید برای چند لحظه خودمان را جای یک بازنشسته بگذاریم.
سالها کار کرده، بچهها بزرگ شدهاند، خانه ساکتتر شده، دوستان قدیمی کمتر تماس میگیرند.
در این میان، گوشی موبایل تنها پل ارتباط با دنیاست.
او در یک گروه پیامگیر نشسته، که هر نوتیفیکیشن یعنی: «یکی یاد من بود».
حالا فرقی نمیکند پیام چی باشد؛ حتی اگر خبر بد باشد، حس زنده بودن میدهد.
از دید روانشناسی، هر خبر باعث ترشح دو ماده در مغز میشود: دوپامین (هیجان) و کورتیزول (استرس).
وقتی فرد مدام در معرض خبرهای منفی است، مغزش یاد میگیرد استرس را به عنوان «نشانه زنده بودن» بپذیرد.
در نتیجه، بدون اینکه بداند، به اضطراب مزمن عادت میکند.
پس اگر کسی هر روز خبر بد پخش میکند، دشمن شادی نیست؛ قربانی عادتهای مغزش است.
🔸 ۴. چطور میتوان این چرخه را شکست؟ (نسخه درمانی با لبخند 😄)
حالا که شناختیم مغز چه میخواهد و چرا خبر بد پخش میکند، وقت آن است کمی مهربانی و طنز به خودمان هدیه دهیم.
🌿 ۱. اعلام بازنشستگی خبری کنید
بهطور رسمی بگویید:
«از امروز من بازنشسته پخش خبرهای منفی هستم!»
و به جایش مدیرعامل «خبرهای خوب زندگی» شوید.
هر روز سعی کنید یک خبر مثبت بسازید، هرچند کوچک:
- گل کاشتی؟ خبرش را بده.
- با نوهات خندیدی؟ بنویس!
- با دوست قدیمی تماس گرفتی؟ گزارش بده، ولی با شوخی!
طنز یعنی پادزهر اضطراب. وقتی میخندیم، مغز نمیتواند همزمان استرس تولید کند!
🌿 ۲. بهجای فوروارد، فکرم کن
قبل از فرستادن هر پیام، سه سؤال از خود بپرس:
۱. این خبر منفی است یا مثبت؟
۲. مفید است یا فقط اضطرابزاست؟
۳. اگر کسی این را از من بگیرد، حالش بهتر میشود یا بدتر؟
اگر پاسخ آخری «بدتر» بود، فوراً حذف کن!
به قول یکی از بازنشستگان:
«از وقتی هر خبری رو با وجدانم چک میکنم، وجدانم داره اضافهکار میگیره!» 😂
🌿 ۳. ذهن خودت را تغذیه کن، نه آلوده
اخبار مثبت، شوخی، موسیقی، مستند طبیعت یا کتاب طنز بخوان.
به جای شبکههای استرسزا، کانالهای امیدساز را دنبال کن.
به خودت بگو:
«من بازنشستهام، نه بازمانده! هنوز میتونم انتخاب کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.»
🌿 ۴. مهارت «گفتوگوی سالم» یاد بگیر
به جای صحبت دربارهی شایعهها، از خاطرات خندهدار قدیم حرف بزن.
از موفقیتهای کوچک روزمره تعریف کن.
مثلاً بگو:
«من امروز با همسرم دعوا نکردم؛ احساس میکنم دارم به سمت عرفان پیش میرم!» 😆
این شوخیها، هم فضا را سبک میکند، هم پیوند عاطفی میسازد.
🌿 ۵. گروهسازی مثبت
در هر جمعی همیشه چند نفر منفینگر هستند. بهجای بحث، فضا را عوض کنید.
مثلاً اگر کسی گفت:
«وضع خیلی بده!»
بگویید:
«آره، ولی خوشبختانه شوخی هنوز گرون نشده!» 😂
یا اگر کسی خبر غمانگیز داد، بلافاصله با خاطره بامزه پاسخ دهید تا تعادل روانی برگردد.
🌿 ۶. تمرین «دیجیتال دیتوکس»
روزانه فقط دو زمان مشخص برای دیدن پیامها تعیین کنید (مثلاً صبح بعد از صبحانه و عصر بعد از چای).
باقی روز را صرف فعالیتهای واقعی کنید: پیادهروی، باغچه، کتابخوانی، دیدن دوستان.
حتی میتوانید با نوهها مسابقه بگذارید:
«هرکس کمتر گوشی دست بگیره، برندهس!»
جایزه؟ لبخند و آرامش.
🌿 ۷. به دیگران هم یاد بده
بازنشستگان الگوی جامعهاند. وقتی شما خنده و آرامش را تمرین کنید، جوانترها یاد میگیرند چگونه در میان طوفان خبرها، آرام بمانند.
شما تجربهدارترین قشر جامعهاید؛ حالا وقت آن است که تجربه را با مهربانی منتقل کنید، نه با استرس.
🔸 ۵. جمعبندی: بازنشستگی یعنی هنرِ سادهزیستن و شیرینخندیدن
بیایید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً وظیفهی ماست که نگهبانِ اخبار بد باشیم؟
یا شاید وظیفهی ما این است که بعد از سالها کار، یاد بدهیم چطور در دل طوفان، آرام زندگی کنیم؟
بازنشستگی یعنی:
- رها شدن از دویدنهای بیپایان،
- دیدن زیباییهای کوچک،
- و یاد گرفتن اینکه دنیا همیشه به اندازه نگاه ما خوب یا بد است.
بیایید نسخهی جدیدی از «بازنشستهی ایرانی» بنویسیم:
بازنشستهای که وقتی گوشیاش را باز میکند، بوی لبخند میآید، نه لرزش اضطراب.
🌺 چند پیشنهاد نهایی برای زندگی آرامتر (در قالب طنزِ جدی):
- هر خبر بدی را که دیدی، ده تا چیز خوب یادداشت کن.
مثلاً اگر خواندی «هوا آلوده است»، بنویس: «خوشبختانه من هنوز ریه دارم!» 😄 - بهجای ارسال استرس، استکان بفرست!
یعنی عکس چای، گل، آسمان یا نوهات را بفرست. - خودت را جدی نگیر.
دنیا همینطور هم به اندازه کافی جدی است. - به شایعه لبخند بزن، نه واکنش.
چون اگر قرار بود هر شایعه درست باشد، تا حالا همهمان سه بار ورشکست، پنج بار مرده و دوباره زنده شده بودیم! 😄 - به دیگران یاد بده خبر خوب بسازند.
مثلاً بگویید: «فلان دوستمان امروز لبخند زد!» همین خودش تیتر یک است!
✨ پایانبندی: بازنشستگی یعنی رئیس حالِ خوب بودن!
بازنشستگی قرار نیست توقف باشد؛ یعنی شروعِ زندگی انتخابی.
از اینجا به بعد، ما رئیس خودمانیم، مدیر زمانمان، و کارمندِ بخش لبخند!
بیایید بهجای پخش خبر بد،
خبر خوب خودمان را پخش کنیم:
«من هنوز هستم، نفس میکشم، میخندم، یاد میگیرم و دوست دارم زندگی کنم!»
به قول یکی از بازنشستگان شوخطبع:
«من هر روز صبح که بیدار میشم، به خودم میگم: خدا رو شکر هنوز عضو گروه بازنشستگان زندهها هستم!» 😄
💚 نتیجه نهایی:
بازنشستگان اگر بخواهند، میتوانند سفیران شادی باشند — نه فقط برای نسل خود، بلکه برای جامعهای که از خندهی آنان امید میگیرد.
هر پیام شما، میتواند یا یک استرس تازه باشد… یا یک لبخند تازه.
انتخاب با شماست 🌷

































