زندگی خوب در بازنشستگی

زندگی خوب در بازنشستگی

بسیاری از کسانی که تا کنون با آنها مذاکره نموده ام و در مورد

زندگی آنان به تحقیق پرداخته ام، بر این باور هستند که تنها

دوران اشتغال که انسان توانائی دست و پنجه نرم کردن با

مسائل و مشکلات زندگی را دارد و توان جسمی و روحی کافی

برای مقابله شدن با آنها را دارد، زندگی خوب معنا دارد و به هیچ

عنوان حاضر نیستند که باور داشته باشند که می توان در دوران

بازنشستگی نیز زندگی خوب و رویائی داشت.

به همین خاطر، بر آن شدم که در این خصوص مطالبی را به

اختصار بیان نمایم.

زندگی خوب چیست؟

زندگی به فاصله بین تولد تا مرگ اطلاق میشود و خوب به نیز به

معنای خیر و شر و در کل زندگی خوب به زندگی گفته میشود

که انسان از خودش و محیط و اطراف خود راضی باشد و از

زندگی کردن لذت ببرد. و این زندگی خوب، نسبی است و برای

هر کسی و در هر جائی معنای بخصوص به آن فرد را میدهد.

چرا زندگی خوب مهم است؟

به این دلیل زندگی خوب مهم است که هر فرد تنها یک بار در

طول عمر خود زندگی خواهد نمود و اگر این یکبار نیز خوب

نباشد، که دیگر ارزش زندگی کردن از بین می رود.

انسان از بدو تولد تا پایان عمر خود، در صدد است که بهترین

زندگی را برای خود مهیا نماید. شاخص هائی که برای داشتن

یک زندگی خوب تا کنون مطرح شده است، از قبیل: خندیدن،

خلاقیت، دوستان خوب، معنویت و خانواده، مهربان بودن، بی

تفاوت نبودن به زندگی، دوری از زیاده روی، اولویت دادن به خود،

مهربان بودن، انجام ندادن کارهای احمقانه، بد نخواستن برای

دیگران و ….  همگی می توانند داشتن یک زندگی خوب را در

طول حیات عمر تضمین نماید، لکن این مباحث، باید با کمی

تغییرات در دوران بازنشستگی با آنها روبرو گردید.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی، زندگی خوب داشت؟

یک زندگی خوب در دوران بازنشستگی را میشود در سه وجه

تعریف نمود:

  • زندگی هدفمند که به زمان ها، آرمان ها و هدف های معنادار

متمرکز است.

  • دارا بودن پیوند و صمیمیت با همنوعان
  • دارا بودن حس حرمت و عزت نفس و داشتن ذهنی مثبت گرا

لطفاً هم اکنون نسبت به نوشتن سه زمان مهم، سه آرمان و

سه هدف مهم زندگی خود اقدام نمائید:

1-

2-

3-

هر کدام از این معیارهای یاد شده، بخش مهم و اساسی را در

کسب و توانمندی  یک زندگی خوب برای تمامی سنین فراهم

می کند و دارا بودن این سه وجه در زندگی، دوران بازنشستگی

موفقی را به دنبال دارد.

دوران بازنشستگی موفق به سازگاری و کنار آمدن خود نیز

بستگی دارد چرا که در مرحله اول، پذیرش و در مرحله دوم کنار

آمدن با کاستی ها و محدودیت های جسمانی، روانی و

ناملایمات زندگی است و در مرحله سوم، جبران این موارد می

باشد.

که اگر هر سه مرحله به خوبی انجام شود، می تواند منجر به

داشتن یک زندگی خوب و موفق در دوران بازنشستگی گردد.

لذا لازم است هم اکنون سه مرحله فوق را برای خود، مکتوب و

در جهت رسیدن به این مراحل زمانبندی لازم را ارائه نمائید. امید

که بتوانیم با کمک یکدیگر زندگی خوبی در دوران بازنشستگی

برای خودمان و اطرافیان به ارمغان بیاوریم.

روابط در زندگی بازنشستگی چگونه باید باشد

روابط در دوران بازنشستگی چگونه باید باشد

صبح مانند هر روز، ساعت 5 صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می­شود و پس از نماز و ورزش، جهت خرید نان به نانوائی محل رفته و پس از خرید نان، به شور و شوق به سمت خانه برگشته و سماور را روشن کرده و وسایل صبحانه را حاضر کرده و خود را برای بیدار نمودن خانواده آماده می­نماید.

خانم خانه و اهل خانه پس از بیدار شدن از خواب ناز، شروع یک روز بسیار خوب و زیبا آغاز می­نمایند. در کنار خانواده یک صبحانه دلپذیر را تجربه می­کنند. پس از صرف صبحانه، هر یک از اهل خانه، برای رفتن به محل کار خود به اطاقهای خود رفته و لباس­های رسمی خود را پوشیده و پس از خداحافظی به سر کارهای خود می­روند.

مرد یا زن بازنشسته، که سالهای سال پس از صبحانه به همراه بقیه افراد برای رفتن به سرکار آماده می­شدند، اینبار، باید در منزل مانده و منتظر برگشت اهل خانه گردند. این منتظر ماندن ها و تنهائی­ها و فکر کردن­ها، برای بعضی از عزیزان بازنشسته لذت بخش نیست و کم کم اخلاق خوب و زیبای آنان را دچار اختلال می نماید. و بنای ناسازگاری را با خانه و اهل خانه می نمایند.

این داستان یکسری از بازنشستگانی است که روزگار می گذرانند.

بعد از بازنشستگی، تعدادی از عزیزان که دارای تخصص و سن پائین­تر هستند و یا از قبل برای خود شغل دومی دست و پا کرده­اند، همچنان پس از بازنشستگی به کار مشغول می­گردند و عملاً مثل سابق و گاهاً بسیار کوشاتر از سابق به کار خود ادامه می­دهند. لکن بعضی از عزیزان که دارای تخصص نبوده و یا کمی سن آنها بالا رفته و یا تلاشی در جهت ایجاد کار دومی برای خود ننموده باشند، لاجرم مجبور به خانه نشینی می­گردند.

اگر این قشر عزیز از خانم­ها باشند، مشکلی بوجود نخواهد آمد و فرد بازنشسته با خاطری خوش و در کمال آرامش به کارهای عقب افتاده زمان اشتغال مشغول می­گردد و تا مدتها سر خود را با انجام آن کارها، مشغول می­نمایند و پس از آن نیز خود را با فرزندان و نوه­ها مشغول می­سازند (مانند یکسری از همکاران خانم اینجانب که وظیفه نگهداری از نوه­های خود را به عهده می­گیرند، و از این فرصت بدست آمده، علاوه بر کمک به فرزندان خود، مشغولیات جدید و دلنشینی برای خود مهیا می­نمایند).

اما اگر این بازنشسته از آقایان باشند، بحرانی متوجه خانه و خانواده میگردد و این افراد معمولاً به دو صورت عمل می­نمایند یا به پارک می­روند و آنها با دیگر هم کیشان خود، روزگار میگذرانند، یا در خانه نشسته و بعلت اینکه دیگر کاری برای انجام دادن ندارند، مرتب به مسائل دیگران سرک کشیده و خود را در آن مسائل سهیم می نمایند و خانواده نیز که عمری را خود با مسائلشان کنار آمده اند، دچار مشکل و بحران می نمایند.

حال برای رفع این مسائل، باید به چند سئوال اساسی پاسخ داد:

اصلاً چگونه باید با فرزندان که همگی یک نسل بعد از ما هستند رفتار نمود؟

فرزندان چگونه باید با بازنشستگان رفتار کنند؟

احترام بازنشستگان به چه صورت تأمین میگردد؟

و …

اینها تعداد سئوالاتی میباشد که هر یک از بازنشستگان مایل هستند که جوابی برای آن بیابند.

من در این مقاله سعی دارم که تا حد ممکن به این سئوالات پاسخ دهم.

قبل از پاسخ به این سئوالها ابتدا باید رابطه را معنی نمائیم.

رابطه به هر نوع پیوند و بستگی معنی پیدا کند، برای اینکه پیوندها درست برقرار گردد، نکات ذیل را باید در نظر داشته باشیم:

روابط بازنشستگان با اطرافیان چگونه باید باشد?

در ابتدا باید بدانیم که بحث روابط از خود بازنشستگان شروع میشود و اینکه دیگران با ما چه رفتاری دارد، به رفتار و منش ما با دیگران مربوط میشود و از قدیم  گفته اند به هر دستی بدهی با همان دست میگیری. پس بنابر این نحوه رفتار بازنشسته با اطرافیان بسیار با اهمیت می باشد.

بعضی از همکاران ما، در زمان بازنشستگی و وقتی که به نزد دیگر همکاران شاغل خود میروند، با کوله باری از تجربه چنان، با دیگران  محکم و با صلابت برخورد می نمایند که دیگران از این صلابت درس گرفته و آنها را با احترام برخورد می نمایند.

عدم تفاوت بین بازنشستگی و اشتغال

تعدادی از همکاران در زمانی که به بازنشستگی نائل می­گردند، بر اساس آموزه­های اشتباه گذشته، فکر میکنند که از این به بعد، با دیگران خیلی تفاوت دارند و باید رفتارهای آنها کاملاً عوض گردد، هر چند که بخاطر اینکه تجربه چندین دهه کار در شغل مربوطه را به همراه دارد، باید رفتارهای پسندیده­تر و بهتری از خود بروز دهد، لکن این تجربه­ها در زندگی و برخورد با مسائل می تواند راه گشای ما باشد، و برخورد با همکاران و دیگر افرادی که زمانی با آنها در زمان اشتغال مراوده داشتیم، باید همچنان مثل گذشته و حتی صمیمی­تر از گذشته باشد.

این تفکر که من دیگر به خط پایان نزدیک گردیده­ام را از سر خود بیرون نمائید. زیرا که تعداد نفراتی که هم اکنون در اطراف ما در سنین بالای 95 سال زندگی بسیار خوب و سراسر با نشاطی را تجربه می­کنند بسیارند و می­توانند الگوهای بسیار خوبی برای ما باشد و بدانیم که تازه به دوران زندگی دوم خود وارد گردیده­ایم.

بروز بودن بازنشسته

با پیشرفت تکنولوژی و افزایش وسائل الکترونیکی روزآمد و پر کاربرد و در دسترس بودن این وسائل برای همگان، مسلماً خیلی از اطرافیان و اجتماع، دچار تغییرات همراه با تغییرات تکنولوژی می­گردند. این تغییرات هم لحاظ رفتاری و هم از لحاظ تکنولوژی است.

در زمان ما، بچه ­ها تنها در ساعاتی از روز به تلویزیون دسترسی داشتند. صدا و سیما نیز به جز چند کانال، دیگر چیزی برای ارائه نداشت، لکن در زمان حال، علاوه بر افزایش روز افزون کانالهای صدا و سیما، ماهواره نیز پا به عرصه وجود گذاشته و هزاران کانال نیز توسط این وسیله، به خانه­ها وارد گردیدند. هر کانال، یک فرهنگ مختص به خود را اشاعه و تبلیغ می­نماید. از اینها گذشته، اینترنت این غول اطلاعات نیز با آمدن به سرای خانه­ها، بسیار از کانالهای نامربوط و قابل جستجو را در اختیار خانواده قرار میدهد.

با وجود چنین وسائلی، اجتماع دچار تغییرات فزاینده­ای گشته و لازم است که بازنشستگان گرامی، برای ارتباط با دیگران، ابتدا نسبت به بروز بودن و یادگیری استفاده صحیح و مناسب از وسائل جدید اهتمام جدی داشته باشند. و در صدد شناختن رفتارهای جدید اطرافیان بخاطر فرهنگ­های ارسالی از اطراف برآئیم.

روابط اطرافیان با بازنشستگان

حال که روابط بازنشستگان با اطرافیانشان را مورد بررسی قرار دادیم، جا دارد که به طرف دوم رابطه، یعنی اطرافیان بپردازیم و بدانیم که روابط اطرافیان با بازنشستگان باید چگونه باشد.

بسیاری از اطرافیان بازنشستگان از رفتارهای بازنشستگان گله دارند و نمی­توانند این رفتارها را برای خود حلاجی و با این رفتارها کنار بیایند، اما باید این عزیزان این مطلب را مد نظر قرار دهند که بسیاری از این رفتارها از طرز رفتار خودشان با بازنشستگان نشأت می­گیرد.

مسلم است که زمانی که سن بالا میرود، توقع نیز بالا میرود و بازنشستگان از دیگران توقع دارند که به حرفهای آنها گوش دهند، لکن این مسأله اصلی را فراموش کرده­اند که تفاوت بین نسلها وجود دارد و نباید این تفاوت را ندیده گرفت.

هم فرد بازنشسته و هم اطرافیان باید بدانند که حداقل فاصله یک نسلی بین آنها وجود دارد و اینکه توقع داشته باشیم که براحتی حرفهای همدیگر را درک نمائیم، کمی دور از منطق می­باشد.

دیدن  بازنشسته:

چند شب قبل از نوشتن این مطلب، مجبور شدم که دخترم را برای اینکه مشکل داشت به مطب دکتر ببرم، در آنجا زمانی که منتظر بودیم که نوبت ما برسد و به اطاق پزشک برویم، پیرمردی 85 ساله به همراه پسرش وارد درمانگاه گردیدند و پدر به سختی و به کمک پسر بر روی صندلی قرار گرفت و من منتظر بودم که شرایطی فراهم گردد که بتوانم با این پیرمرد سخن را آغاز نمایم.

بعد از لحظاتی پیرمرد این بهانه را به خوبی به دست من داد و در جواب سئوال پسر که چرا اینقدر سخت بر روی صندلی نشست، اظهار داشت که چون به آخر خط رسیده این مسائل بسیار طبیعی میباشد و نباید پسرش غصه بخورد.

همین یک کلمه، بهترین بهانه برای شروع سخن من با ایشان بود. من پیش این پیرمرد رفته و از ایشون میزان سنشان را سئوال کردم، حدود چند دقیقه­ای فقط بر روی اینکه چندین نفر بالای 95 سال هستند که زندگی خیلی خوبی دارند و هنوز امید به زندگی دارند و …. صحبت کردم. سپس این پیرمرد، که در ابتدا با ناله سخن میگفت، سکان بحث را کاملاٌ در دست گرفته و بحث شیرین و بدون توقف خود را آغاز نمود. به صورتی که بعد از 20 دقیقه هنوز سخنانشان تمام نشده بود.

پس از 20 دقیقه نوبت رفتن پیش پزشک، به ما رسید و ما به سمت مطب پزشک حرکت و پس از ویزیت دخترم و بعد از اینکه از مطب بیرون آمدیم، نوبت آن پیرمرد شد که به نزد پزشک برود. نکته  جالب اینکه، همین پیرمردی که به سختی وارد درمانگاه گردید و به سختی بر روی صندلی قرار گرفت، بدون نیاز به کمک کسی و فقط با تکیه بر عصای خویش ایستاده و پس از خداحافظی با اینجانب به سمت مطب پزشک قدم برداشت.

می بینید که در این داستان من کار خاصی انجام ندادم. تنها سعی کردم این پیرمرد، که جوانی بانشاطی داشته را تا حدودی ببینم و نتیجه آن حرکت پیرمرد بدون کمک دیگران بود. این میتواند بعنوان نقطه شروع هر رابطه ای با هر بازنشسته ای باشد،

بازنشسته بعد از بازنشسته شدن، و بعلت اینکه دیگر نان آور خانه نمی باشد، یک حس خیلی غریب و تنهائی را دارد، که اگر اطرافیان نتوانند این حس تنهائی را چاره سازی نمایند، این ارتباطات به مرور کمرنگ تر و کمرنگ تر میگردد.

رها کردن روانشناسی کنترل بیرونی و روی آوردن

رها کردن روانشناسی کنترل بیرونی و روی آوردن

به تئوری انتخاب در دوران بازنشستگی

زمانی که به سن بازنشستگی میرسیم بنا بر آموزه های

اشتباه که در دوران اشتغال آموختیم، بخاطر کاهش قوای

جسمی، حوصله کمتری برای ارتباط با دیگران داشته و

رفتارهای دیگران را مانع و سدی در برابر اعمال و تجربه

خودمان میدانیم.

آیا باید همچنان با دیگران چنین رفتارهائی داشت؟

آیا زمان آن نرسیده که قبول کنیم که کنترل بیرونی در

دوران بازنشستگی بر سلامتی ما، اثر میگذارد؟

برای مشخص نمودن پاسخ این سئوالات ابتدا به تعاریفی

در این خصوص می پردازیم.

کنترل بیرونی چیست؟

کنترل بیرونی را میتوان، باور اینکه وضعیت فعلی من، تابع

عوامل متعددی بوده که همگی از کنترل من خارج هستند

تعریف نمود و خیلی راحت، مسئولیت تمام اعمال و

رفتارهای خود را به عوامل بیرونی نسبت دهیم.

تئوری انتخاب چیست؟

این تئوری که توسط دکتر صاحبی، در ایران تدوین و ارائه

شده است، بدین صورت است که می گوید، اینکه شما در

کجا بدنیا آمده اید و با چه دین و در چه خانواده ای به دنیا

آمده اید انتخاب شما نبوده است، اما اینکه در حال حاضر

چه دین و زبانی دارید و در کجا زندگی می کنید و زندگی

شما چگونه است، انتخاب خود شماست.

چگونه میتوان از تئوری انتخاب در دوران بازنشستگی استفاده نمود؟

تئوری انتخاب اینگونه بیان میکند که زندگی شما، حاصل

انتخاب های خودتان است و هر چیز را که خودتان انتخاب

می نمائید در زندگی شما رخ میدهد. بنابر این، شما

هیچوقت نمی توانید در این تئوری انتخاب های خود را به

عوامل بیرونی و عواملی که از اراده شما خارج هستند

نسبت بدهید.

اینکه تصادفی رخ دهد، یا اینکه فردی در مقابل شما

رفتاری انجام دهد، شاید انتخاب شما نباشد، اما اینکه

شما چه رفتاری بعد از تصادف یا رفتار آن فرد از خود بروز

میدهید، این انتخاب شماست و مسئولیت کل این انتخاب

بر عهده خود شماست. اگر بپذیرید که زندگی شما حاصل

انتخاب های خود شماست، سپس میتوانید، در صورت

اشتباه و نواقص، نسبت به رفع آنها اقدام نمائید در غیر

اینصورت مانند فردی که خود را به خواب زده است، به

هیچ وجه امکان بیدار شدن از خواب وجود ندارد.

راههای بکار گیری تئوری انتخاب در دوران

بازنشستگی:

  • بگیرید.
  • در اولین مرحله باید مسئولیت زندگی خود را بر عهده
  • در قدم دوم، باید به اتفاق یا مسئله ای که رخ داده یا
  • رفتاری که فرد مقابل انجام داده، با عینک شفاف و
  • بدون لنز بنگرید و تنها آن رفتار را بدون قضاوت برای
  • خود تعریف و مسئله را مشخص نمائید.
  • با تکنیک های حل مسأله نسبت به تعیین راه
  • حل های ممکن اقدام نمائید.
  • بوسیله آزادی که هر فرد در خصوص انتخاب موارد دارد،
  • میتوانید از بین راه حل های تعیین شده، نسبت به
  • ارزیابی و نهایتا، اجرای یکی از این راه حل ها اقدام
  • نمائید.
  •  
  • با اجرای تمهیداتی، اطمینان حاصل نمائید که آن اتفاق
  • یا مسأله دیگر برای شما رخ نخواهد داد.
  • در صورت امکان، نسبت به مستند سازی آن اتفاق
  • جهت خود و آموزش آن به دیگران، اقدام لازم به عمل آورید.

اقدام فوری در دوران بازنشستگی

در همین لحظه، سه عدد از انتخاب هائی را در دوران

بازنشستگی تا کنون مسئولیت آن را بر عهده عوامل

بیرونی و کنترل بیرونی قرار داده بودید، مشخص و با

تکنیک حل مسأله نسبت به تعیین راه حل های ممکن

اقدام و پس از ارزیابی، فوراً یکی از بهترین راه حل ها

را اجرا نمائید.

و در صورت امکان، این انتخاب ها را با ما به اشتراک

بگذارید.

رضایت در بازنشستگی چیست؟

رضایت در بازنشستگی چیست؟

عزیزان بازنشسته ای وجود دارند که بعد از فراغت از کار، به

هر کجا که قدم بگذارند، آنجا را برای خود آماده نموده و بدین

سان رضایت خاطر خودشان را فراهم می نمایند و در مقابل

این عزیزان، دوستان بازنشسته دیگر نیز وجود دارند که مرتب

از هر فرد و هر محل و هر موقعیت اظهار نارضایتی خود را

اعلام می دارند و بدین سان، روزگار را بر خود و اطرافیان

تلخ می نمایند.

“رضایت” یعنی چه ؟ این که فردی در پاسخ سوال “آیا

راضی هستی؟” میگوید “بلی” آیا بدین معناست که وی

واقعاً هر آنچه شود را با آغوش باز میپذیرد و از هر آنچه بر

سرش آید استقبال میکند ؟ اینکه ما گاه میگوییم

“راضی ام”, واقعاً یعنی هرآنچه شود برایمان خوشایند و

دلنشین است ؟ ممکن است “من” از چیزی “راضی”

باشد ؟ رضایت مطلق است ؟

برای اینکه بدانیم چگونه می توان رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش داد، ابتدا به تعریف رضایت

می پردازیم و آنگاه به راهها و روشهائی میپردازیم که

بتوانیم در این دوران رضایت خود را بالا برده و از زندگی

خود، کمال استفاده را بنمائیم.

رضایت چیست؟

رضایت در کل یک حس است و آن خشنودی و

پسندید گی و میل است.

مساله ی رضایت را می شود در دو بعد دید، که البته در

ادامه خواهم گفت، در واقع یک بعد بیش نیست: نخست،

رضایت از آنچه بر من رفته (در گذشته)، دوم، رضایت از

آنچه می تواند بر سر من آید (پذیرفتن راهی از میان چند

راه، و بنابراین پذیرفتن عواقب آن).

سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی را به صورت زیر

تعریف کرده است: درک و آگاهی افراد از موقعیت خود در

زندگی در متن فرهنگ و نظام ارزشهای محل زندگیشان و

در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها و مسائل مربوط

به خود فرد میباشد و با عوامل زیر مرتبط است:

سلامت جسمانی

وضعیت روانی

میزان استقلال

روابط اجتماعی

باورها و ارزشها

بازنشستگان باید از چه چیزهائی راضی باشند؟

معمولاً عزیزان بازنشسته، رضایت خود را از موارد ذیل

بصورت مثبت یا منفی با حرکات و یا ادای کلمات، مطرح

می نمایند.

  • رضایت از محل کار
  •  
  • رضایت از حقوق دریافتی
  •  
  • رضایت از کانون های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از همکاران سابق
  •  
  • رضایت از خانواده
  •  
  • رضایت از دولت
  •  
  • رضایت از محیط زندگی و اجتماع
  •  
  • رضایت از صندوق های بازنشستگی
  •  
  • رضایت از سلامتی جسمی و روحی
  •  
  • …….

تمامی اینها، جزء مواردی است که می تواند در رضایت

افراد بازنشسته، مورد توجه قرار گیرد.

اما پیشنهاد این است که بهتر است بجای اینکه خود را

مقید نمائیم که تمام احساس خود را بابت رضایت از

مواردی قرار دهیم که اکثراً از حیطه اختیارات ما خارج

است، رضایت در دوران بازنشستگی را به مواردی

اختصاص دهیم که خود شخصاً در بوجود آمدن آنها و

تحصیل آنها نقش داشته و داریم.

از جمله این موارد می توان به موارد ذیل اشاره داشت:

  • رضایت از تجربه: بابت تجربه ای که در طول سالیان کار
  •  
  • در محل کار یا محل های دیگر کسب نموده ایم.
  •  
  • رضایت از مهارت و تخصص: بابت مهارت هائی که در
  •  
  • طول عمر خود بابت مسائل مختلف و تخصص های
  •  
  • مختلف بدست آورده ایم.
  •  
  • رضایت از خود: بابت اعمالی که تنها و تنها از عهده ما
  •  
  • بر می آمده و ما همه آنها را به خوبی و به نحو احسن
  •  
  • به انجام رسانیده ایم.
  •  

این رضایت ها، علاوه بر اینکه حس ما را خوب می نماید،

می تواند به ایجاد درآمد نیز کمک شایانی نماید.

رضایت در دوران بازنشستگی چیست؟

با توجه به موارد اشاره شده در بالا، پیشنهاد این است که:

 اگر در مواردی که قبل از بازنشستگی برای شما اتفاق

افتاده و آن اتفاق برای شما، رضایت به همراه دارد، آن

رضایت را همیشه به همراه داشته باشید و اگر عدم رضایت

به همراه داشته، سعی نمائید، داستان جدیدی برای آن

ساخته و یا در کل آن اتفاق را به بایگانی کل، انتقال داده

و دیگر به آن فکر نکنید.

و اگر احساس رضایت را به اتفاقاتی وابسته سازیم که

احتمال دارد در آینده برای ما بوجود آید، باز هم پیشنهاد

این است که به چیزی که اتفاق نیافتاده فکر نکرده و

شادمانی و رضایت خود را منوط به آن ننمائیم.

پس پیشنهاد چیست؟ پیشنهاد این است که احساس

خود را به مسائل حال و اتفاقات خوبی که در گذشته

برایمان اتفاق افتاده لنگر نمائیم.

و رضایت در دوران بازنشستگی را محدود به مواردی نمائیم

که در ید قدرت ما است. البته این را باید بدانیم که تنها

چیزی که در این دنیا، ما بر آن احاطه داریم و قادر به تغییر

آن هستیم خودمان و احساس خوبی است که بواسطه

رضایت از خود برای ما بوجود می آید.

این احساس رضایت، علاوه بر این که حال ما را در این

دوران(که تعدادی از عزیزان به عنوان یکی از دوران های

سخت، نام می برند) خوب نماید، می تواند دورانی رویائی

را برای ما رقم بزند.

چرا ما باید در دوران بازنشستگی رضایت داشته

باشیم؟

اگر ما بتوانیم در این دوران، به احساس رضایت از خود

برسیم و این احساس رضایت را با تمام وجود درک نمائیم،

این حس قشنگ می تواند بر سلامتی روحی و در نتیجه

به سلامتی جسمی ما نیز تأثیر بگذارد.

همگان شاهد هستیم که افرادی که رضایت کامل و

نسبی از زندگی خود دارند و اکثر موارد را خوب می بینند،

از طول عمر بیشتر و سلامتی کامل تری برخوردار

می باشند و در مقابل آنها، کسانی که مرتب از همه

چیز احساس عدم رضایت می کنند، این عدم رضایت،

به اکثر موارد آنها منتقل گردیده و معمولاً چیزی در این

دنیا یافت نمی شود که آنها را راضی نماید.

چگونه میتوان رضایت در دوران بازنشستگی را

افزایش داد؟

یکی از مواردی که قادر است رضایت در دوران

بازنشستگی را افزایش دهد این است که ذره بینی را که

بر روی اعمال دیگران قرار دادیم را برداشته و مستقیماً بر

روی اعمال خود تنظیم نمائیم بطوری که بتوانیم به مرور،

اعمال ناپسند خود را بهبود و اعمال خوب خود را دوچندان

نمائیم.

از طرف دیگر، اگر ما بتوانیم در مسابقه ای که در دنیا

بوجود آمده و همگان قصد دارند که از دیگران پیشی

بگیرند، تنها هدف خود را پیشی گرفتن از خود(حتی به

اندازه یک ذره) قرار دهیم، دیگر نگران این نیستیم که

دیگران در این مسابقه به کجای خط مسابقه رسیده اند و

ما عقب افتاده ایم یا خیر، بجای آن تمام حواس خود را

متوجه اعمال خود نموده و سعی می نمائیم در اصلاح اعمال

و پیشی گرفتن از خود قدم برداریم. و مشخص است که این

می تواند در صورت انجام، حس بسیار خوب و قشنگی به ما

عطا نماید و رضایت از دوران بازنشستگی را به میزان قابل

توجه ای بالا ببرد.

کار دیگری که می توان در دوران بازنشستگی انجام داد،

کم کردن توقعات خود از دیگران و رساندن سطح توقعات به

حداقل می باشد. زیرا ما بعد از گذراندن سالیان سال از

عمرمان، با انواع و اقسام مسائل روبرو شده ایم و انتظار

داریم که فرزندان و اطرافیان ما نیز به اندازه ما، به دنیا و

اتفاقات آن توجه کرده و مطابق میل و سلیقه ما با آن ها

رفتار نمایند. در صورتی که هر فردی بنا بر تجربیات و افکار

خود، یک دید به دنیا و اتفاقات آن دارد بعنوان مثال: دو نفر

می توانند به یک شی نگاه کنند و دو دید متفاوت داشته

باشند و مشخص است که رضایت هر یک بنا بر دید هر یک

می تواند متفاوت باشد.

و از دیگر مواردی که رضایت در دوران بازنشستگی را افزایش

می دهد، نگهداری از سلامتی خود بوسیله چک آب بصورت

دوره ای و استفاده از تغذیه مناسب و ورزش میباشد. اگر

سلامتی جسمی در سطح قابل قبولی باشد، میزان رضایت

در این دوران نیز می تواند، به سطح بالائی ارتقاء یابد.

راههای افزایش میزان رضایت در دوران

بازنشستگی چیست؟

در زمانی که در اداره مشغول کار بودیم، با یک مدیر آشنا

شدم که دید بسیار خوبی داشت، و در یک روز که سئوالی

از ایشان در خصوص کار پرسیده شد، ایشان گفتند، مهم

نیست که چه کار و چه محلی به ایشان شغل واگذار گردد،

ایشان این توانائی را دارند که به هر کجا که بروند، آنها را به

میل خود تغییر داده و مطابق سلیقه خود بازسازی نموده

بطوریکه حداکثر رضایت از شغل را برای ایشان به ارمغان

داشته باشد.

حال بد نیست این سخن این مدیر خوب را آویزه گوش خود

قرار دهیم و ما به هر کجا که برویم، مطمئناً به شکل دلخواه

ما نیست، اما می تواند با تغییراتی به شکل دلخواه ما

درآید. (البته به شرطی بجای توسل به زور و اعمال خلاف

برای تغییر، از ارتباط صحیح با دیگران بهره ببریم.)

این تغییر شکل می تواند باعث رضایت و شادی ما در دوران بازنشستگی گردد.

حال که با موارد بالا آشنا شدید، همین الان سعی نمائید،

حداقل یک تغییر کوچک در زندگی خود ایجاد نموده و رضایت

از آن را با تمام وجود حس نمائید. و در صورت امکان، این

حس را با ما به اشتراک بگذارید.

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

دیدن زیبائیها در دوران بازنشستگی

در تجمع اعتراض آمیزی که در اسفند ماه مقابل ساختمان

ریاست جمهوری در خیابان پاستور، برگزار شده بود،با تنی

چند از این عزیزان بازنشسته به صحبت برخواستم.متوجه

شدم که آنان تنها برای بیان اعتراض به آنجا قدم گذاشته اند

و چشم و گوش های خود را بر روی مسائل و موارد دیگر،

کاملاً یا بسته بودند یا اصولاً دوست نداشتند غیر از آنچه را

که خود می خواهند ببینند یا بشنوند.

در آنجا بود که این سئوال برایم بوجود آمد،که چرا این

عزیزان واین گنجینه های گرانبهای نیروی انسانی، بدینسان

چشمان خود را بسته نگاه میدارند و نمی خواهند از تجارب

دیگران یا منابع و مواهب دیگر خدادادی یا ذاتی خود بهره

ببرند.برای همین بدنبال این سئوال رفتم و نتایج ذیل حاصل

آمد:

زیبائی چیست؟

این سوالی است که تاکنون کسی به آن پاسخ نداده است،

بلکه به عقیده بعضی این سوال جواب ندارد، زیرا در میان

حقایق عالم، عالی ترین حقایق،حقایقی است که درباره آنها

«چیستی» معنی ندارد.گفته اند زیبایی «مما یدرک و لا

یوصف» است،یعنی درک می شود اما توصیف نمی شود. در

دنیا چیزهایی هست که انسان وجودش را درک می کند اما

نمی تواند آن را تعریف کند.

و بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است زیبائی،”قابلیتی

است برای درکِ بهترِ ادراکات و همچنین پدیده‌های سخت

(مانند تندیس) و نرم (مانند موسیقی) و باعث تغییر در روحیه و

نگرش فرد می‌گردد.”

پس همانگونه که ملاحظه می فرمائید،زیبائی یک قابلیت است

که خدا برای درک بهتر پدیده ها،اعم از سخت و نرم،در انسان

قرار داده است.و ما در اینجا بر آنیم که کشف نمائیم که آیا در

دوران بازنشستگی زیبائی وجود دارد یا خیر؟

آیا زیبائی وجود دارد؟

به نظر شما، آیا زیبائی در دوران بازنشستگی وجود دارد یا

خیر؟

آیا مسائلی یا چیزهائی وجود دارد که در دوران بازنشستگی

بدان نگریست و آنها را زیبا دید؟

آیا به گفته، تعدادی از بازنشستگان،تمام دنیای بازنشستگان،

تیره وتار است، یا باید عینک ها را تعویض نمود و در بدترین

حالت،در این اطاق تیره و تار،کور سوی زیبا و ترنم آمیزی را

یافت که بتوان بدان لقب زیبا بودن را اعطا نمود.

در اینجا می توان زیبائی را به دو قسمت تقسیم بندی نمود:

زیبائی های بیرونی

زیبائی های درونی و ذاتی

زیبائی های بیرونی چیست؟

زیبائی های درونی همان محل های زیبا و موجودات و اشیائی

است که توسط خدای مهربان در طبیعت قرار داده شده است تا

انسان بتواند از زیبائیهای آنها لذت برده و دمی را در عظمت و

اقتدار خدای خوب و قادر،بیاساید.و آسایشی را که در قبال این

زیبائیها نهادینه شده را، درک نماید.

زمانی به دیدن یکی از اقوام خود می رفتم،این فرد،اکثراً

تلویزیون خود را بر خلاف اکثریت افراد فامیل،کانال

تلویزیون خود را بر روی شبکه مستند صدا و سیما قرار

داده بود و اکثراً در حال تماشای طبیعت های زیبای خشکی

و دریائی بود که توسط پروردگار عالم با هنرمندی خاصی،

در این جهان قرار داده شده بود.و تا زمانی که در منزل این

فرد بودید،آرامش و آسایش کافی را در وجودتان به خوبی

حس می کردید،زیرا که علیرغم اینکه این فرد نیز مانند بقیه

افراد، در همین شهر و همین دیار و با همین خرج و مخارج

زندگی میکرد، لکن این مسائل ایشان را از دیدن زیبائیهای

موجود در جهان باز نداشته و همین دیدن زیبائی ها، به او

کمک میکرد که در داخل هر جریان و واقعه ای،

تنها زیبائیها را بیابد و به تماشای آنها بنشیند.

و از طرف دیگر،زیبائی های دیگری نیز وجود دارد که

توسط بشر در طبیعت و شهرها ایجاد گردیده است. که با

گردشی در شهرها و مکانهای تفریحی و گردشی، می توان

به این زیبائیها، چشم انداخت و لحظاتی را با دیدن آنها، در

آرامش و آسودگی سپری نمود.

زیبائی های ذاتی چیست؟

پس از اینکه گوشه ای از زیبائیهای بیرونی را توضیح

دادیم، نوبت به زیبائی های ذاتی که در وجود گرم و نازنین

بازنشستگان گرامی وجود دارد،می رسد.(البته به شرطی که

شما خواننده گرامی، مانند این دوستانی که در تجمع اعتراض

آمیز، سعادت ملاقات با آنان را داشته و نمی خواستند که

چیزی غیر از خواسته خود،که همان اعتراض به کمی حقوق

خود بود، را نمی دیدند و نمی شنیدند)

اگر کلاه خود را قاضی نمائید، به زیبائیهای منحصر به فردی

خواهیم رسید که هر یک از افراد پس از نائل شدن به افتخار

بازنشستگی، بدان دست می یابند:

  • اولین زیبائی که در دوران بازنشستگی کاملاً به چشم
  • می آید، اوقات فراغت است، و اوقاتی است که اگر بتوان
  • برای آن برنامه ریزی لازم را نمود،به جرأت می توان
  • آن را بعنوان یکی از بهترین زیبائیهای دوران
  • بازنشستگی نام برد. لازم به ذکر است که برنامه ریزی
  • برای گذراندن این دوران، نیاز به سرمایه آنچنانی نیز
  • ندارد، بلکه می توان با سر زدن به اقوام، یا فرزندان
  • و بودن با آنها و همراه شدن با نوه ها، و نیز رفتن به
  • پارکها و مساجد و مکانهای دیدنی و طبیعی، این دوران
  • را بسیار دیدنی و لذت بخش نمود.

  • زیبائی دیگری که در دوران بازنشستگی می توان آن را

بخوبی مشاهده کرد، همان تجربیات گرانبهائی است که هر

یک منبع فراوان این تجربه های نایاب و قیمتی هستند،

البته این هم یک شرط دارد و آن این است که خود بازنشسته

به این گنج بودن تجربه، ایمان و اعتقاد داشته باشد، بارها

با عزیزان بازنشسته که مصاحبه داشته ام، به سختی

توانستم آنها را قانع نمایم که کارهائی را که آنها در طول

خدمت خود، انجام داده اند، می تواند برای دیگران و نسل

جدید، جذاب و دوست داشتنی باشد، و چه زیباست که این

خوبان، این تجربیات را از طریق نوشتن، یا ضبط صوتی

و تصویری به نسل بعد(که شدیداً نیازمند این تجربیات

می باشند) منتقل نمایند.

. زیبائی دیگری که در وجود بازنشستگان وجود دارد، دید

وسیعی است که باز هم بواسطه تجربیات فراوان بدست

آورده اند و ارزشها، در نظر آنان، دقیقاً نسبت به دوران

جوانی، تغییر یافته و بدنبال اصل بودن هر چیز می گردند.

پس در اینجا نیز می توان این دید زیبا را (که بر اساس

ضرب المثل: “آنچه را که جوان در آئینه نمی تواند ببیند،

پیر در خشت خام می تواند ببیند”) که به طبیعت و اطراف

خود دارند را بعنوان یکی دیگر از زیبائیهای این دوران

نام برد.

چرا ما نمی خواهیم تا نمی توانیم زیبائیها را ببینیم؟

حال سئوال این است که با وجود این همه زیبائیها که در

اطراف ما وجود دارد و نیز زیبائیهائی که بواسطه گذراندن

سالهای زیاد در وجود ما بوجود آمده است،چرا تعداد از

عزیزان بازنشسته، نمی خواهند یا نمی توانند این زیبائیها

را بخوبی مشاهده و از آنها لذت ببرند.

 یکی از موارد، به زمانهای دوران اشتغال بر می گردد و آنهم

بواسطه اینکه در طی مدت 30 سال، کار روزانه و یکسره در

ادارات و مکانهای مختلف، و بدلیل جو های منفی که در این

محیط ها برای بالا رفتن به سطوح بالاتر وجود دارد،

نازیبائیها بیشتر از زیبائیها خودنمائی می کردند. و بر اساس

ضرب المثل “خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو”

اکثر این عزیزان نیز پس از مدتی، بجای اینکه جماعت را

همرنگ خود نمایند و اینکه همیشه راه ناصحیح و نادرست

را که متأسفانه اکثریت می روند، را نفی نمائید، به جو منفی

دامن زده و این توانائی ناصواب را در خود پرورش دادند.

همانگونه که طی مذاکراتی که با این عزیزان در همان تجمع

داشتم، آنها تنها به کمی حقوق و مزایای خود، و اینکه چرا

حقوق شاغلین پرداخت شده اما هنوز حقوق بازنشستگان

پرداخت نشده است. اشاره داشتند و اینکه هنوزدر این سن،

سالم و سرپا هستند و شکر خدا، بسیاری از بیماریهای

صعب العلاج سراغ آنها نیامده و اینکه توانائی حداقل

اعلام اعتراض خود را داشتند، را نمی خواستند ببینند.

راه کار:

آنچه را که می خواهم بعنوان راه کار در این جا ارائه نمایم،

شاید در نظر اول، بسیار ساده و بدیهی باشد، لکن با عمل

به آن و تمرین، می توان این بدبینی ها را به کنار گذاشت

و خود را از ورود بیماریهای مختلف در دوران بازنشستگی

مصون داشت.

بهتر است که از هم اکنون، شروع به دیدن زیبائی های

موجود در هر چیز و شخص و هر کاری نمود. نقل است

که حضرت عیسی(ع) با گروهی داشتند میرفتند که به

مردار سگی رسیدند که خیلی بوی تعفن میداد، همگان

شروع نمودند به توضیح بدبوی جسد و بد ظاهر بودن

این منظره، اما حضرت عیسی(ع) اعلام داشت که ببینید

که چه دندانهای تیز و سفیدی دارد. و همینجا همگان

متوجه شدند که در داخل هر اتفاق، هر شی و هر

حیوانی، می توان خوبیهائی یافت و به تحسین آنها پرداخت.

اگر بتوانیم درون هر چیزی، زیبائیهای آن را ببینم، تمام

دنیا در نظرمان زیبا شده و ایده ها و نظرهای مختلفی

حتی برای افزایش درآمد به ذهنمان وارد خواهد شد تا دیگر

مجبور نباشیم برای افزایش های جزئی، یک روز خود را

به رفتن به تظاهرات و راهپیمائی گذراند.

شاید هم اکنون نیز، به بدیهی بودن و ساده بودن این راه کار،

اذعان داشته باشید، لکن باید از خود بپرسیم، که واقعاً تا چه

حد همین راه کار بسیار ساده و بدیهی را بکار گرفته و از

آن بهره برده ایم؟

 

به امید روزی که هر بازنشسته بتواند، با دیدن زیبائیهای

درون خود و طبیعت، از مواهب الهی بهره مند گردیده و

روز بروز بر شادی و نشاط و سلامتی آنان فزونی یابد.

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

دوران بازنشستگی- بهترین زمان برای نوشتن

برگی از یك دفتر خاطرات

وقتی می‌نشینم و به گذشته فكر می‌كنم، یادم می‌آید هر روز

باید صبح‌ زود از خواب بلند می‌شدم و به سرِ كار می‌رفتم.

زمان‌هایی بود كه دلم می‌خواست در خانه بمانم و كارهایی را

كه دوست دارم انجام دهم. یكی از این كارها «نوشتن» بود.

دوست داشتم نیمروز در‌حالی‌ كه یك فنجان چای تازه دم سر

می‌كشم، خاطراتم را بنویسم و روی كاغذ با خودم درد دل كنم.

به داستان‌نویسی هم علاقه داشتم. وقتی جوان‌­تر بودم،

داستان كوتاهی درباره ­ی دو زن همسایه نوشتم.

اما معمولاً فرصت زیادی برای این جور كارها نداشتم. چون وقتی

از سرِ كار برمی‌گشتم، باید سرِ راه خرید می‌كردم، و تند و تند

ظرف‌های تلنبار شده در آشپزخانه را می‌شستم و برای شام و

ناهار فردا غذا درست می‌كردم. شبها هم همین كه به

رختخواب می‌رفتم، از خستگی خوابم می‌برد و فردا دوباره این

چرخه تكرار می‌شد. من و همسرم هر دو سخت كار می‌كردیم

تا بتوانیم مخارج زندگی خانواده ­ی شش نفره‌مان را تأمین كنیم.

آن روزها گذشت و حالا ده سالی می‌شود كه من بازنشسته

شده ­ام. 5 نوه دارم و بیشتر وقتم را تنها در خانه می‌گذرانم.

همسرم دو سال پیش فوت كرد.

حالا روزها و شب‌ها به اندازه‌ی كافی وقت دارم. برای انجام

كارهایی كه دوست داشتم و هیچ وقت فرصتش را نداشتم:

پرورش گل و گیاه در بالكن آپارتمانم، مطالعه­ ی كتاب، رفتن به

پارك، و البته نوشتن. بیشتر خاطراتم را می‌نویسم.

وقتی خاطرات خوش گذشته را می‌نویسم، انگار دوباره‌ آنها را

تجربه می‌كنم. دلشاد می‌شوم و حسابی از این یادآوری روحیه

و انرژی می‌گیرم. البته اوضاع همیشه اینطور نیست. بالاخره ما

خاطرات تلخ و بدی هم داریم! آنها را كوتاه‌تر می‌نویسم. گاهی

غمگین می‌شوم و در حال نوشتن آنها چند قطره اشك می‌ریزم.

همین دیروز بود كه پای نوشتن، گریه‌ام گرفت و چند صفحه از

دفترم خیس شد. مجبور شدم بگذارم جلوی پنكه تا خشك

شود! اما بعدش حسابی سبك شده بودم.

وقتی می‌نشینم و می‌نویسم، آرامش زیادی پیدا می‌كنم. كمتر

احساس تنهایی می‌كنم و دیگر زمان برایم كُند نمی‌گذرد. بارها

برای اینكه سواد خواندن و نوشتن دارم،‌ خُدا را شُكر كرده‌ام.

چون خواندن و نوشتن بهترین سرگرمی و مونس اوقات من

است

***

آنچه خواندید، نوشته‌های خانم الف. سین. یك بانوی 60 ساله­

ی بازنشسته است. او به تازگی تصمیم گرفته به كمك نوه‌اش

یك وبلاگ راه بیاندازد و نوشته‌هایش را در اینترنت منتشر كند.

شما هم شروع كنید

شما هم می‌توانید خاطرات خود را بنویسید. بله كافی است

قلم و كاغذ بردارید. یك سررسید یا دفتر زیبا با جلد محكم تهیه

كنید و از همین امروز شروع كنید.

شاید روزهای اول، دستتان برای نوشتن خیلی روان نباشد. اما

همین كه چند روز بنویسید، با این كار حسابی خو می‌گیرید و

دوست ندارید از آن جدا شوید. پیشنهاد می‌كنم حتماً امتحان

كنید و از این كار لذت ببرید.

با چی بنویسیم؟

1.پیشنهاد اولم قلم و كاغذ است. چون معمولاً در دسترس

است و نوشتن روی كاغذ به بیشتر افراد حسّ خوبی را منتقل

می‌كند. همچنین نوشتن با خطّ خوش و با نوشت‌افزارهایی

چون قلم خودنویس یا روان‌نویس ذوق هنری نویسنده را افزایش

می‌دهد و بسیار لذّت‌بخش است.

2.ممكن است برخی از شما با كامپیوتر، لپ‌تاپ، تبلت یا

موبایل هم كار كنید. فایده‌ی نوشتن با ابزار جدید این است كه

شما می‌توانید نوشته‌هایتان را ذخیره و ویرایش كنید، آنها را

انتقال دهید، در اینترنت منتشر كنید و اصطلاحاً با خوانندگان

دیگر به اشتراك بگذارید.

نكته­ مهم. بهتر است از كامپیوتر یا لپ تاپ استفاده كنید. چون

ابعاد آنها برای كار مناسب‌تر از موبایل یا تبلت است و هنگام كار

با آنها گردن، ستون‌مهره‌ها و عضلات كمتر خسته می‌شود.

همچنین از نظر دیداری صفحه­ ی نمایشگر آنها بزرگتر است و

چشم آزار نمی‌بیند.

چی بنویسیم؟

مطمئن باشید شما در مقام «یك بازنشسته­‌ی با تجربه» كه گذر

ایّام را دیده و چشیده‌اید، حرف‌های زیادی برای گفتن و نوشتن

دارید. تجربیات بسیاری كه اگر نقل و بیان شوند، افراد زیادی

می‌توانند از آنها در زندگی خود استفاده كنند. پس، از دوران

بازنشستگی و اوقات فراغت پیش‌آمده كمال استفاده را بكنید.

كافی است دست به كار شوید و شروع به نوشتن كنید!

حرف‌هایی كه قرار است بنویسید، خودشان می‌آیند!

چگونه بنویسیم؟

درس انشاء در مدرسه را یادتان هست؟ معلم موضوعی را

مشخص می‌كرد و می‌گفت درباره‌ی آن چند صفحه بنویسید.

حالا شما هم باید انشاء بنویسید. انشایی زیبا و خواندنی كه

البته در مقابل آن دیگر نمره، یا تشویق و تنبیهی در كار نیست!

پس از نوشتن، با نوشته‌ی خود چه كار كنیم؟

1.بخش‌هایی از نوشته‌ی خود را كه بیشتر دوست دارید،

انتخاب كنید و برای همسر یا فرزندانتان بخوانید.

2.با انتشار بخشی از نوشته‌های خود یا همه ­ی آن به صورت

جزوه یا كتاب، این امكان را فراهم كنید تا تعداد بیشتری از دوستان، خویشاوندان یا افراد دیگر آنها را بخوانند.

3.همچنین می‌توانید مانند خانم الف. سین. برای خودتان

وبلاگی راه بیاندازید و نوشته‌هایتان را در فضایی بزرگتر به نام

اینترنت منتشر كنید. اگر چنین تصمیمی دارید، حتماً با نوه‌هایتان

یا بر و بچه‌های خانواده مشورت كنید!

***

لطفاً نظرات خود را درباره‌ی این مقاله با ما در میان بگذارید.

همچنین اگر به مشاوره نیاز داشتید، سری به «سایت پرنویسا»

بزنید كه در زمینه‌ی «آموزش مهارت نوشتن» فعالیت می‌كند.

آدرس ما: www.Parnevisa.com

با تشکر از استاد پروین شیربیشه برای ارائه این مقاله زیبا

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

داشتن هدف در دوران بازنشستگی

همانگونه که در جریان هستید، در خصوص اینکه جهت مسافرت طولانی مدت بازنشستگی، باید حتماً کوله خود را آماده و پر نمائیم. صحبت نمودیم و گفتیم که هر چه که در پرنمودن این کوله، مداومت و برنامه ریزی بهتری نمائیم، در مسافرتی که در پیش خواهیم داشت، راحت­تر و بدون دردسر کمتری این مسافرت را طی خواهیم نمود.

اولین گام برای آماده سازی این کوله، چیزی نیست جز، هدف گذاری.

هدف گذاری، یعنی اینکه از هم اینک هدفهائی را که برای ورود به این مسافرت باید داشته باشیم را باید تعیین و در جائی مکتوب نمائیم. و اهدافی را که مقرر است در دوران بازنشستگی، به آنها برسیم را مکتوب نمائیم.

مهم­ترین اصل در این خصوص این است که آیا فرد برای خودش هدف دارد، یا اینکه فکر می­کند باید منتظر بود که خدا چه برای ما پیش می آورد و روزگار، خود برای ما چه سناریویی نوشته است، یا اینکه مانند خیلی از افراد موفق دیگر، فکر می­کنید که خود باید زندگی آینده­تان را بسازید و حتی منتظر بقیه و حتی خدا نشوید. اگر از قشر اول هستید که دیگر صحبتی با شما نداریم و میتوانید در همین جا، ادامه مقاله را نخوانده و منتظر تقدیر شوید تا ببنید که تقدیر برای شما چه پیش خواهد آورد.

لکن اگر از قشر دوم هستید، باید برای خود برنامه­ها و اهدافی مد نظر داشته باشید، و مصمم و متعهد باشید که به آن اهداف برسید.

اگر با داشتن اهداف و نوشتن راههای اجرائی رسیدن به آن، زندگی آینده خود را ترسیم نمودید، از شما تقدیر بعمل می­آید چون بزرگ­ترین و مهم­ترین کار ممکن را انجام داده­اید، کاری که کسانی که افسرده هستند، علاقه ای به انجام آن ندارند.

کسی که بی هدف در زندگی باشد، حتی نفس کشیدنش نیز می تواند زیادی باشد چه برسد به زندگی کردن، انسانهای بسیاری هستند که عملاً مرده هستند و اجسامی هستند که بی اختیار حرکت می کنند، اما از زندگی خود بی اطلاع بوده و چرخ زندگی دیگران را هل می دهند تا به هدف برسند. بقول ظریفی می گفت:

اگر هدف ندارید، به سرعت دارید چرخ هدف دیگران را به حرکت در می آورید.

برای چه اهداف بنویسیم؟

هدف چیست و داشتن آن چه ضرورتی دارد؟ یک هدف چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا هدف باید کمی باشد یا کیفی؟ چگونه می‌توان هدفی را انتخاب کرد؟ بعد از آنکه هدف خود را انتخاب کردیم، در ارتباط با آن لازم است چه کاری انجام دهیم؟ و…

بطور کلی، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده به برسیم. اگر ما برای خوددمان هدف نداشته باشیم، بناچار، محیط پیرامون‌، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند. و معلوم نیست که چیزی که محیط برای ما فراهم می نماید، مورد پسند ما واقع گردد. پس چه بهتر که خود، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم.

زمانی که شما می خواهید با ذره بین آتشی بیافروزید، حتماً باید ذره بین را درست و در جهت نور خورشید گرفته و آنگاه با تمرکز کردن امواج بر روی یک نقطه، آن نقطه افروخته خواهد شد و شما به خواسته خود که روشن نمودن آتش است نائل می­شوید، اما اگر این ذره­بین را مرتب جابجا نمائید، هیچگاه به آتش نخواهید رسید.

داشتن هدف در زندگی نیز مهمترین اصل برای تمرکز شما بر روی عملکردتان می­باشد، اگر هدف داشته باشید، می توانید آینده خود را بسازید، و بر آینده خود حکمفرمائید نمائید.

ضرورت داشتن هدف

انتخاب هدف، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت. یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت. داشتن ذهنی متمرکز، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است، بنابر این می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند.

ویژگی‌های هدف

هدف باید دارای سه ویژگی اساسی باشد، 1- ملموس باشد، 2- خودمان باور داشته باشیم، 3 – دارای زمان باشد.

در خصوص ملموس بودن، یعنی اینکه باید کاملاٌ قابل لمس باشد، اگر میخواهید پولدار شوید، باید مشخص نمائید که چه میزان پول میخواهید، اینکه هدف بگذارید، پول زیادی میخواهم، باید منتظر بمانید تا بلکه، این آرزوی شما محقق میگردد یا خیر، اما اگر هدف داشته باشید که مثلاً من تا پایان ماه، 10 میلیون تومان میخواهم یا تا پایان سال 100 میلیون تومان میخواهم، این کاملاً ملموس و قابل لمس می باشد و قابل اندازه گیری است.

خصوصیت دوم هدف این است که باید برای خودمان دست یافتنی باشد، این بدان معناست که اگر چیزی را هدف قرار دهیم، که خود اعتقاد رسیدن به آن را نداریم، مسلماً درست فکر کرده ایم و به آن نخواهیم رسید حال آن هدف چه کوچک و چه بزرگ باشد، ما به آن دست نخواهیم یافت، لکن اگر هدفی باشد که خود معتقد به رسیدن به آن هستیم، باز هم فرقی نخواهد کرد که تا چه حد کوچک با بزرگ باشد، باز به آن دست خواهیم یافت.

این مشکل هدف نیست، بلکه مشکل اعتقادات و باورهای ماست، بقول استاد عباس منش در مثال باران و سطل، گفتند که در زمانی که باران میبارد، شما هر چقدر سطلتان بزرگتر باشد، باران بیشتری را ذخیره خواهید نمود و هر چقدر سطلتان کوچک باشد، مقدار بارانی که ذخیره خواهید نمود، به همان نسبت نیز کاهش خواهد یافت، پس در اینجا مشکل، باران نیست، بلکه مسئله اصلی، اندازه ظرف ما می باشد که در ذخیره سازی باران مؤثر است.

خصوصیت سوم هدف این است که باید حتماً زمان داشته باشد، اینکه من فلان هدف را دارم، کفایت نمی کند، باید مشخص کنید که این مبلغ پول را تا چه زمانی میخواهید به دست آورید.

اگر چنین کاری انجام دادید، مطمئناً باید هدف را دست یافته تلقی نمائید.

تحقق هدف

تحقق یک هدف، فرایندی است که در آن کیفیتی تبدیل به کمیت(هایی) می‌شود. این فرایند چهار مرحله دارد که عبارتند از: قصد، مأموریت، افق حرکتی و برنامه. هر کدام از این مراحل، ویژگی‌هایی دارند و پرداختن به آنها شرایطی دارد.

پس از تعیین هدف، باید برنامه ریزی برای تحقق آن، انجام گردد و در جهت رسیدن به آن هدف، تصویر سازی بی نهایت می­تواند، ما را به جلو هدایت نماید.

پس اولین برنامه ریزی جهت دوران بازنشستگی، داشتن هدف در زندگی و به دنبال آن امید در زندگی می­باشد که اگر هدفی در زندگی وجود داشته باشد، بدون خستگی و بدون وقفه به زندگی و کوشش خود ادامه می دهید،

  • هم اکنون سه هدف مهم در زندگی که باید در همین دوران بازنشستگی به آن دست یابید را بنویسید و خود را متعهد سازید که در ظرف مدت مشخصی به آن اهداف خواهید رسید.

بیرون ز تو نیست هر آن چه درعالم هست     

                                  از خود بطلب هر آن چه خواهی تویی

خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در دوران بازنشستگی

از زمانی که حکم بازنشستگی را دریافت می داریم، فکر

می کنیم که دیگر، دوران زندگی ما به پایان رسیده و دیگر

رنگ خوشی و لذت را نخواهیم چشید.

آیا بدینصورت است؟

آیا واقعاً همه چیزها، در دوران بازنشستگی، بد و زشت

می باشد و هیچگونه زیبائی وجود ندارد که بدان امیدوار

باشیم؟

بسیاری از دوستان و همکاران بازنشسته ما بوده و هستند

که از زمان اشتغال نیز بدلیل اینکه خوش بینی خاصی نسبت

به خود و تحولات داشتند، بسیار شاد و سرحال و سلامت

بودند و جالب اینجاست که هم اکنون که بعضی از آنها را

ملاقات می نمایم، همچنان نیز شادی و سرحالی را نیز

میتوان در وجود آنان یافت. و متأسفانه بعضی دیگر از

همکاران بازنشسته را می بینیم که علاوه بر اینکه در

زمان اشتغال، همه چیز را سیاه یا کدر و تار می دیدند و

تنها به معایب و مضرات هر چیزی توجه می کردند، هم

اکنون اگر در قید حیات باشند و بتوانیم آنان را ملاقات

نمائیم، یا نسبت به سن خود بسیار شکسته تر و

فرسوده تر شده و یا مسلماً در حال مبارزه با بیماریهای

صعب العلاج داخل بدن خود می باشند.

تا کنون به تفاوتهای این دو فکر کرده اید، چطوری است

که بعضی که همه چیز را زیبا و خوب می بینند در زندگی

چنان شاد و سرحال هستند و روزگار خوبی را سپری

می کنند در صورتی که عده ای که در هر چیز نازیبائیها را

مشاهده می نمایند، اکثر مسائل و مشکلات به سمت

آنان هجوم برده و آنان را کلافه می نماید.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم؟

و راهکارهای پیشگیری و مقابله با این معضل را شناسائی

و تا حد توان در جهت رفع آن قدم برداریم.

خوش بینی در بازنشستگی چیست؟

بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:

خوش‌بینی، نگرشی است مثبت است به جهان پیرامون

و فرد خوش‌بین با چنین نگرشی در تلاش است که دنیا را

به صورت بهتری ببیند. افراد خوش‌بین، می‌دانند که جهان

کامل و ایده‌آل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند، همه صفات خوب

و عالی را دارا باشد، اما آنها در تلاش هستند که بخش‌ها و

وجوه مثبت قضایا را بینند و امیدوار باشند که جهان به سمت

خوبی و خیر حرکت کند.

به دیگر سخن اینکه، آدم خوش بین در هر چیزی، اگر نازیبائی

وجود داشته باشد، به زیبائیهای آن بیشتر توجه می کند و

بجای اینکه به خار گل، توجه نماید سعی می نماید از خود

گل بیشتر و سودمندتر استفاده کرده و نظری نیز بر خار نیز

داشته باشد.

اما شخص بدبین، در هر چیزی تنها نازیبائیها را مشاهده

می کند و اگر گلی به دست او داده شود، تنها به خار آن

توجه کرده و بجای اینکه از زیبائیها و بوی خوش گل استفاده

نماید به چیزی که فکر و نگاه و توجه می نماید خار آن است

که مبادا در دست او فرو رود و از قضا، اتفاقاً همان خار به

دستان او رفته و جراحتی نیز بر دستان او وارد می نماید.

تفاوت های آدم خوش بین و بدبین، همانگونه که از خود

کلمات نیز کاملاً مشهود است، تفاوت در دید و نگاه آنان به

هر چیز یا فرد یا واقعه می باشد که چنین اختلاف بوجود

می آورد که یک فرد را در سنین پائین و به قولی، در جوانی

به کام مرگ فرو می برد و دیگر حتی با رسیدن به سنین

بالای 100 سال هم خوش بین است که باز هم شرایط به

گونه ای خواهد بود که سنین بالاتر را نیز تجربه نماید.

در نهایت، آدم خوش بین همیشه اعتقاد دارد که “شرایط از

این هم میتوانست بدتر شود”، ما آدم بدبین اعتقاد دارد که

“شرایط از این بدتر هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد”.

چرا خوش بینی در دوران بازنشستگی برای داشتن

سلامتی و نشاط مهم است؟

در دوران بازنشستگی که بسیاری بر این عقیده هستند که

نیروی بدن کاهش یافته و عضلات شروع به تحلیل

می نمایند(البته این نظر نگارنده نیست) اگر شخص به

اجتماع و اتفاقات و وقایع خوش بین نباشد نمی تواند خود

را با آن اتفاقات و وقایع هماهنگ نموده و از آثار مثبت آن به

صورت صحیح و بهره ور استفاده نماید.

این خوش بینی دوران بازنشستگی می تواند در روابط نیز

بسیار سودمند نقش خود را اجرا نماید، چون با داشتن

خوش بینی در روابط، می توان با دیگران و مخصوصاً اطرافیان

ارتباط بهتری داشت و از آثار خوب و پربار آن استفاده کرد و

در جهت کمک به خود یاری جست.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی به خوش

بینی رسید؟

در چند روز پیش در کلاسی شرکت نمودم که استاد کلاس

از ما شرکت کنند گان خواست که هر یک برای خود،

بوسیله مقوا و طلق های که مهیا شده بود، سه عدد

عینک بسازیم، و ما بعد از چندین دقیقه کار پرزحمت،

بدین کار دست یافتیم.

یکی از عینکها، عینک با طلق قرمز بود، که متأسفانه

ما بیشتر عادت نمودیم، با این عینک به دنیا و وقایع آن

چشم بدوزیم و همه چیز را منفی نگاه کرده و با بدبینی

خاصی به آن بنگریم. حتی اگر یک واقعه نیز به خودی خود،

مثبت است، اگر این عینک را به چشم داشته باشیم، حتما

از آن واقعه نکات منفی نیز قابل استخراج می باشد.

یکی دیگر از عینکها، عینک بی طلق بود که اگر بتوانیم وقایع

را همانگونه که هستند بدون کاهش یا افزایش در ابعاد آن

ببینیم و گزارش نمائیم شاید بتوانیم مسائل را بهتر

شناسائی و در صدد رفع آن برآئیم. لازم به ذکر است که

این دیدن و گزارش نمودن حتما باید بدون قضاوت باشد.

مثلاً این که کسی دیر می آید، باید کاملاً مشخص شود

شاید از نظر شما او دیر آمده باشد و از نظر خودش دقیقا

سر وقت باشد.

و آخرین عینک، که موضوع بحث این مقاله نیز می باشد،

عینک با طلق سبز است، که اگر بتوانیم دنیا و اطرافیان و

وقایع را با این عینک دیده و در باره آنان قضاوت نمائیم، بر

اینکه از مزایا و موهبتهای این قضاوت ها کاملاً بهره مند

می شویم، به جایگاه و مراتب بالائی نیز خواهیم رسید.

چگونه خوش بینی را در دوران بازنشستگی چند

برابر نمائیم؟

روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، از جمله عادتی

هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما بعنوان

مهمترین الگو و سرمشق ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی

که وضعیت زندگی گاهی اوقات دچار مشکل میشد، والدین

می گفتند: “چرا با وجود این همه کار، هنوز مشکل مالی

داریم”، یا در زمانی که پدرم با آمدن میهمان، بسیار خوشحال

و شادمان میشد و میگفت: “میهمان روزی اش را به همراه

خود می آورد” و به هیچ وجه نگران میهمان نبود و بسیار به

این امر خوش بین بود.

بازنشسته بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی

و ثابت نشأت می گیرد: “من به هیچ وجه حقوقم کفاف

مخارج زندگی را نمیدهد.” و اتفاقات خوب ، از شرایطی

موقتی ناشی می شود: “صندوق بازنشستگی، امسال به

ما وام میدهد چون دولت پول زیادی به این صندوق ها تزریق

نموده است”. اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل

موقتی نسبت می دهد “من حقوق ماهیانه ام به مخارج

جور در نمی آید چون مبالغ دریافتی را در جای مناسبی

سرمایه گذاری نکرده ام” و موقعیتهای مطلوب را به عوامل

پایدار؛ “صندوق بازنشستگی، به این علت به ما وام میدهد،

که با این وام، بتوانیم کمی از مسائل مان را حل نماییم.”

بازنشسته بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از

زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند.

به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود زمان

بازنشستگی شما فرا رسیده است، بازنشسته بدبین نه

تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد

بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده،

ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین علاوه

بر اینکه، از این موقعیت یک فرصت ایجاد می نماید، اجازه

نمی دهد یک موقعیت یا تجربه، تمام زندگی او را محدود

کند، او با خود فکر می کند “پس من در این شرایط ، شغلی

ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی

باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند.”

وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین

ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به

ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش

می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند.

اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت

می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: “دفعه بعد

ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد،

پارک می کنم .”

چگونه می توانید، خوشبین باشید؟

یک خبر خوش اینکه، عادتهای فرا گرفته شده می توانند

به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان

می دهد که خوشبین ی، مهارتی است که هر انسانی

می تواند به خوبی آن را فراگیرد . به برنامه چهار مرحله ای

زیر عمل کنید تا به کمک آن مثبت بیندیشید.

با افکار منفی مبارزه کنید.

فرض کنید بعلتی مجبور به گرفتن وام شده اید و مجبور

هستید مقداری از حقوق ماهیانه خود را به این امر اختصاص

بدهید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: “من چه

وقت وام گرفتن بود” از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته

باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید با گرفتن این وام، چه

مسائل و نواقص زندگی را میتوانید برطرف نمائید. و اینکه

با گرفتن وام های قبلی چقدر در زندگی خود، توانسته اید،

پیشرفت کنید(البته نگارنده به هیچ عنوان با گرفتن وام،

آنهم بدون برنامه، موافق نمی باشد، این تنها یک مثال

است برای بهتر نشان دادن موضوع).

در هر مسئله ای شما می توانید، بلافاصله با افکاری که

میتواند به شما و احساسات شما، لطمه وارد نماید، مقابله

نموده و اجازه ندهید این افکار شما را آزار داده و این دوران

زیبا را، با تصور مسائلی که شاید به هیچ عنوان اتفاق نیفتد،

خراب نماید.

برنده بودن را تمرین کنید.

در هر مسابقه که شرکت می نمائید، بازنشستگانی که

تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند

بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار باختن یا از دست

دادن، موقعیت را دارند، عمل می کنند ، اگر برای مسابقه ای

که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از

مسابقه، خود را مجسم کنید در حالی که در حال مسابقه

هستید و باقی رقبا، از شما بسیار عقب تر هستند و شما

با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به مسابقه کرده

و به خوبی به برنده می شوید. در هنگام مواجهه با صحنه

واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده

خواهد داد.

به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.

به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی

را که برای شما بوجود آمده ، به عنوان نتیجه تلاشهای

خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکسهایی که در تعطیلات

گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی

ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در

زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. “مهمانی شما در فضای

باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد

بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای

اجتماعی شما بوده است.” از موفقیتهای خود تجلیل کنید ( موفقیتهای خود را جشن بگیرید ) : “من قفل در را تعمیر

کردم بدون این که مجبور باشم از نجار کمک بخواهم، حالا

من به شیوه جدیدی با خود رفتار خواهم کرد.” احساس

افتخار و مباهات ، نسبت به کمالات و فضایل خود ، برای

شما یک احساس خود ارزشی می سازد

برا ی خود ، هدف تعیین کنید.

در اکثر مقالات، داشتن هدف بعنوان یکی از اصولی ترین

مسائل جهت داشتن شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی، را مطرح نمودم و در اینجا نیز دقیقاً تعیین

کنید که قصد دارید چه کاری انجام دهید. مثلا ً متعهد

شوید که هفته ای یک بار بصورت داوطلبانه در مؤسسات

خیریه فعالیت کنید. هدفهای بزرگ را به هدفهای کوچکتر

تقسیم کنید، تا زیر بار سنگین وظایف فلج نشوید. با دستیابی

به هر هدف اولیه، شاهد یک پیشرفت خواهید بود. شما در

مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد، احساس انرژی و هیجان

خواهید داشت و این، نشانه و قدرت یک انسان خوشبین

است.

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

در حال گفتگو با یک دوستی بودم که از ایشان در خصوص روابط با

پدرشان پرسیدم که به من گفت که شما نسل گذشته، با وجودی

که منبع تجربه هستید، اما نمی توانید با ما نسل جدیدتر صحبت

کنید و تمام حرفهای شما، به صورت فرد کنترگر، است و متأسفانه

هیچ یک هم حاضر نیستید این نقیصه را بپذیرید.

همانجا به فکر رفتم که چرا ما و عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

با نسل جدید، گاهی اوقات مشکل داریم و حرفهای یکدیگر را

متوجه نمی شویم و چرا آنان متوجه محبت ما نمی شوند و ما

را افراد 100 سال پیش دانسته و از ما فاصله می گیرند.

بعد از بررسی متوجه شدم که درست است که ما و عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) دارای تجربه و مهارت لازم در انجام امور

هستیم لکن از یکسری از دانش ها، که باید چاشنی این تجربیات

ما شود، غافل بودیم و بخاطر همین نتوانسته ایم با نسل جدید،

ارتباط برقرار نمائیم.

تجربه چیست؟

بر اساس تعریفی که از تجربه در ویکی پدیا آمده است: تجربه

عبارت است از آزمودگی در مفهوم عمومی به همه مهارت ها و

دانسته ها، از برخی پدیده ها و موضوعات که ناشی از برخورد با

آن موضوع و درگیری با آن پدیده در خلال دورانی معین است،

اطلاق می شود.

و این همان چیزی است که معمولاً ما و عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) در طول سالیان دراز خدمت در محل کار خود بدست

می آوریم.

دانش چیست؟

علمی است که ما یاد می گیریم و در زندگی به کار می بریم.

و مشخص است که ما در طول زندگی تنها یک سری از علوم را یاد

گرفته ایم و بیشتر علومی است که در مدارس یا دانشگاه ها با ما

آموخته اند.

اما آیا این علوم نظری برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کافی است؟

چرا دانش در کنار تجربه نیاز است؟

همان گونه که متوجه شدیم، تنها تجربه برای رویاروئی با مسائل

و مشکلات دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کفایت نمی کند و

در این دوران، یکی از مهمترین دانش هائی که باید به همراه تجربه

به کار ما بیاید و مشکل گشای ما در این دوران طلائی گردد و زندگی

ما را به سوی شادی و نشاط رهنمون سازد، دانش ارتباط مؤثر

می باشد و همان دانشی که متأسفانه در هیچ مدرسه و

دانشگاهی تدریس نمی شود.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود

به کار ببندیم، می توانیم حداقل به فرزندان خود، مسائل زیادی را

بیاموزیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم تخصص و مهارت خود را به دیگران آموزش

بدهیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم به تجربیات چندین ساله خود را با دیگران به

اشتراک بگذاریم.

پس راه ارتباط مؤثر بر قرار کردن با دیگران، مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) آموزش مهارت و دانش ارتباط مؤثر

می باشد.

چگونه دانش لازم ارتباط مؤثر را برای دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دریافت داریم؟

حال می رسیم به اینکه ارتباط مؤثر چیست و چگونه باید از آن

استفاده نمائیم.

در اینجا ده نکته اساسی برای ایجاد ارتباط مؤثر را شرح میدهیم:

اول: شنونده خوبی باید باشیم:

تا زمانی که نتوانیم مهارت خوب گوش دادن را در خودمان پرورش

دهیم، نمی توانیم ارتباطی خوب با دیگران بر قرار کنیم، همه ما

گوش میدهیم، لکن گوش دادن واقعی با گوش دادن معمولی

بسیار متفاوت است. در گوش دادن واقعی، ما توجه کامل به

صحبت های طرف مقابل داریم و اگر این گوش دادن واقعی اتفاق

بیفتد، طرف مقابل نیز مقابله به مثل نموده و او نیز به سخنان ما،

بصورت واقعی گوش میدهد.

دوم: ایجاد حسن همدردی در خود:

همانگونه که میدانید، ارتباطات کاملاً یک جاده دو طرفه است، و

سعی نمائید که در ابتدا، حس طرف مقابل را به خوبی درک نمائید

و در صورتی که شخص مقابل شما خسته است، اصرار به صحبت

و ایجاد ارتباط ننمائید، زیرا در آن صورت(اصرار بیهوده)، اگر کوچکترین

ارتباطی نیز وجود داشته باشد، آن ارتباط بطور قطع به نابودی منجر

می شود. پس سعی کنید خود را برای نظر مخالف شخص مخالف

آماده کنید تا از استرس و اضطراب که گه گاه حین مکالمه و تلاش

برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهید.

سوم : ساده و مختصر گفتن

معمولاً وقتی ما که سن و سالی از ما گذشته، در زمانی که

میخواهیم مطلبی را برای دیگران بازگو نمائیم، سعی می کنیم

که تمام جزئیات آن را نیز مطرح نموده و یک مطلب را بارها و بارها

برای شخص مقابل تشریح می نمائیم.

این طور بیان مطالب شاید برای شما جالب باشد، اما مسلماً برای

طرف مقابل نه تنها جالب نیست که در برخی موارد زجرآور

می باشد، لذا در ذیل فرمولی را برای شما بازگو می نمائیم که

بتوانید به وسیله آن، مطالب خود را بسیار ساده و مختصر بیان دارید.

و این فرمول چیزی نیست غیر از “بیان مقدمه، بیان دلیل، بیان

اطلاعات، قسمت پایانی و پیگیری”

و بصورت خیلی ساده لطفاً در صحبت های خود روده درازی ننمائید

تا شنونده گوش خود را بر روی صحبت های شما نبندد و به فکر

راه فرار نباشد.

چهارم: حتما و حتماً شنونده خود را کاملاً بشناسید:

در این خصوص اگر به کار سخنرانان توجه داشته باشید، همه آنان

قبل از شروع سخنرانی، ابتدا سعی در شناسائی مخاطبان خود

دارند و سخنان خود را بر اساس اینکه شنونده چه فردی است، تهیه

و ارائه می نمایند. و آنان خوب می دانند که چه حرفی را چگونه و

در چه زمانی و به چه کسی باید گفته شود.

کاملاً مشخص است که نوع و روش صحبت شما با فرزندتان و با

همسرتان و با افراد غیر بسیار متفاوت است، پس صحبت های خود

را با توجه به شخصیت طرف مقابل، تهیه، و ارائه نمائید.

پنجم: توقف حواس پرتی در هنگام صحبت:

در هنگامی که با شخص مقابل در حال گفتگو می باشید، مشخص

است که کلیه کارهائی که حواس شما را پرت می نماید، مانند کار

با تلفن همراه یا صحبت با تلفن همراه و ….، بسیار زشت و ناپسند

است زیرا شخص مقابل از شما انتظار دارد که تمام حواس خود را

جمع صحبت های او نموده و از موارد حواس پرتی، دوری کنید تا

نهایتاً یک مصاحبه کوتاه و بهینه شکل گیرد.

شش: طرح نمودن سئوال و پرسش آنها.

در زمان صحبت با شخص مقابل، سعی نمائید از صحبت های طرف

مقابل  چند سئوال تهیه و در هنگام صحبت از او بپرسید، به این

طریق به او نشان میدهید که به صحبت های اول گوش داده و

علاقمند بقیه صحبت های او هستید. همچنین اگر در طول صحبت

مطلبی را به اشتباه دریافت نموده باشید، با ارائه سئوال و پاسخ

طرف مقابل، این سوء تفاهم برطرف می گردد.

هفتم: داستان گوئی:

قدرت داستان را فراموش نکنید و بدانید که داستان ها بسیار

قدرتمند هستند. داستان ها، مغز را فعال، ارائه ها را جذاب، ما

را قانع کننده تر، و حتی در مصاحبه ها، به موفقیت ما کمک میکند.

هشتم: آمادگی ذهنی برای مدیریت و شروع یک

گفتگوی کوتاه

اگر همیشه خود را برای مدیریت و شروع یک گفتگوی کوتاه با هر

فردی، آماده نگه دارید، این هنر شما را نشان میدهد. شما

می توانید برای اینکار از مسائل خانواده، شغل، رویا، تفریح و

سرگرمی های خود استفاده کرده و آن مطالبی را که جنبه شخصی

ندارد، را با دیگران به اشتراک گذاشته و شروع کننده یک گفتگوی

دلچسب کوتاه باشید.

نهم: تمرین در عدم استفاده از کلمات غیر ضروری

در این سن، گاهی اوقات بر اساس گرفتاری هایی که گریبانگیر

برخی افراد می گردد، کلمات و جملات را فراموش می نمائیم و از

برخی کلمات غیر ضرور مثل “اومم” یا “خب” استفاده می نمائیم.

اگر با تمرین بتوانیم هر چه کمتر از این لغات و کلمات غیر ضرور

استفاده نمائیم، اعتماد به نفس ما را نشان میدهد.

دهم: توجه به زبان بدن

 هر چند که در برخی از موارد، زبان بدن کاربردی که در جاهای

مختلف گفته می شود، کارآئی ندارد، لذا توجه به این زبان، گاهی

اوقات می تواند گره گشای برخی از مسائل گردد.

مثلاً می خواهید با همسر خود صحبت نمائید اما در عین حال،

دست به سینه نشسته اید، یا اینکه در حال گوش دادن، همیشه

در حال کار با تلفن همراه هستید. این زبان بدن، می تواند به ارتباط

شما، آسیب جدی وارد نماید زیرا که نشانه های ناگفته، و

نانوشته، غالباً آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند.

هیچوقت فراموش نکنید که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان

بدن (مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن و غیره) بسیار مهم

است چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد

را برملا می کند.

اگر احساس کردید که این مقاله برای شما مفید بود، با اشتراک

گذاری آن به دیگران نیز کمک نمائید تا علاوه بر داشتن تجربه به

داشتن ارتباط مؤثر نیز مسلح شده و موارد بسیاری را از سر راه

خود کنار گذارند.

بازنشستگی شانس است یا اجبار و خواست

بازنشستگی شانس است یا اجبار و خواست

تا حالا شما نیز بارها این جمله را شنیده اید که این شتری

است که در خانه هر کسی می نشیند، سوخت و سوز ندارد،

اما دیر یا زود دارد.

نمیدانم شما که الان مشغول مطالعه این متن هستید تا چه

حد، با این جمله موافق یا مخالف هستید، لکن من تنها

میخواهم مواردی را مطرح نمایم که شاید شما از شنیدن آن،

تعجب کنید.

آیا میدانستید، در آماری که توسط ثبت احوال کل کشور

برای 9 ماهه اول سال 1395 ارائه داده است: حدود 21 هزار

نفر، حتی به سن 20 سالگی هم نرسیده اند، و حدود 66

هزار نفر در بین سنین 20 تا 54 سالگی فوت نموده اند و اگر

این آمار را با آمار قبل جمع نمائیم، این عدد به 87 هزار نفر

فقط در 9 ماهه اول سال 1395 می رسد، حال باید این

سئوال را مطرح نمائیم

که آیا رسیدن به سن بازنشستگی و دوران بازنشستگی،

خود یک شانس نیست؟

یا اگر اجبار است، باز هم اجباری شیرین نیست که بعد از

سالیان سال، کار کردن، فارغ از کار شده و می توانید، براحتی

برای خود و خانواده برنامه ریزی نمائید(البته به شرطی که از

قبل برای این دوران برنامه ریزی لازم صورت پذیرفته باشد)

و اگر هم خواست باشد، که انتخاب خودمان است و باید به

انتخابمان احترام بگذاریم و سعی نمائیم انتخابمان را همراه

با شادی و نشاط و سلامتی در زندگی سازیم.

شانس رسیدن به بازنشستگی چیست؟

شانس چیست؟ شانس را به طور عمومی میتوان به اقبال و

بخت معنی نمود چه بد باشد یا خوب. آنچه به‌عنوان شانس

رخ می‌دهد، خارج از کنترل فرد است و بدون توجه به اراده،

قصد، یا نتیجه مورد نظر است.

اینکه ما دقیقاً به سن بازنشستگی برسیم و بتوانیم این

دوران را درک نمائیم، خود یک شانس تلقی نمیشود؟

همانگونه که ملاحظه فرمودید، سعی شد با ارائه آماری به

شما اعلام شود که این شانس برای تعدادی از افراد میسر

نبوده، لکن خدا به ما این شانس را اعطا نموده که حداقل تا

اینجا به این سن  برسیم و بتوانیم این دوران را درک نمائیم.

هر چند که به نظر نگارنده، این تنها یکی از کمترین

شانس هائی است که ما در این دوران نصیبمان می گردد.

زیرا در مقابل آنچه که در طول رسیدن به این دوران(زندگی

دوم) نصیبمان میگردد، به مراتب گرانبهاتر و با ارزش تر از هر

آنچه که در نظر شما می نماید.

چرا باید از رسیدن به سن بازنشستگی، شاد باشیم؟

تا به اینجا درک نمودیم که حداقل ما جزء آن 25 درصد افرادی

نیستم که این شانس به آنها عطا نشده است، و چیزی که

باعث خوشحالی و شادمانی در این دوران است، نه فقط

گذران عمر، بلکه گذران عمری است که همراه با خانواده و

همراه با بدست آوردن تجربیات گرانبهائی است که نصیب ما

گردیده است، هر چند که این تجربیات می توانند از اتفاقات

خوب و گاهی اوقات از اتفاقات بد، بدست ما آمده باشد. آن

چیزی که مهم است، بدست آمدن  این تجربیات است، که

اگر بتوانیم در این دوران که وقت کافی داریم، از این تجربیات

به خوبی و بهره ور استفاده نمائیم می توانیم هم دنیا را

برای خودمان و هم برای زندگی کردن دیگران، جای بهتر و

زیباتری بسازیم.

چطوری میتوان از بازنشستگی، رضایت کامل داشت؟

ما در این سایت(www.valibakhtyari.ir)، مقالات متعددی

جهت اینکه چگونه بتوانیم این دوران را به بهترین دوران عمر

خود تبدیل نمائیم، ارائه نموده ایم، همچنین شما با نگاهی

به کتب الکترونیکی “لذت زندگی در وقت اضافه” و کتاب

چاپی “الهی پیر شی” می توانید با مطالب سودمندی آشنا 

شوید که شما را در مسیر شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی رهنمون می سازد.

در این کتب، نحوه دریافت رضایت از عملکرد خود، و اینکه

چگونه باید با خودمان و دیگران رفتار نمائیم، مطالب مطرح

گردیده است و همچنین چون مشغول خواندن این مقاله

هستید، مسلماً جزء آن دسته از افرادی هستید که

میخواهید هم برای خودتان سودمند باشید و هم برای

اطرافیان و جامعه، سودمند و مفید باشید، میتوانید با

عمل به اقدامات داخل آن کتب، روزگار و دوران خوب

و مفید و با نشاطی را برای خود در این دوران رقم بزنید.

تمام سعی ما در این سایت بر این است که بتوانیم با

تجربیاتی که از عزیزان بازنشسته دریافت می نمائیم و

انتقال آن به دیگران که بی نهایت منتظر این تجربیات

هستند، بتوانیم قدمی در جهت بهتر شدن دنیای اطراف

خود برداشته باشیم.

خوب، حالا باید چه کار کنیم؟

شما با مطالعه این مقاله، ثابت نموده اید که میخواهید که

تغییراتی در زندگی خود در دوران بازنشستگی بدهید، پس

به شما تبریک عرض مینمایم، چون این خواستن، چیزی است

که تعدادی از دوستان، تمایلی به آن ندارند و میخواهند که

معجزه ای در دنیا رخ دهد و زندگی این عزیزان و این گنجهای

گرانبها را نیز تغییر دهد و آنها را شاد و خوشحال نماید، ولی

شما، خود میدانید که تغییر باید توسط خودتان و از همین

لحظه اتفاق بیفتد. کافی است که الان نشسته و بعد از این

مقاله، کاغذ و خودکاری برداشته و اهداف خود را برای رسیدن

به شادی و نشاط هر چه بیشتر در این دوران، یادداشت

نموده و راهکارهای رسیدن به هر هدف را نیز دقیقا و با

ذکر جزئیات مکتوب نمائید.

لازم به ذکر میباشد که برای هر سال و هر ماه، حداکثر باید

سه هدف نوشته شود، زیرا که اگر بیش از آن باشد، بیم آن

میرود که به اهداف نرسیده و اعتماد به نفس مان کمی

کاهش یابد.

پس هم اکنون که در شروع، سال جدید 96 هستید، بهتر

است که تغییر را با نوشتن آغاز نمائید. و امید است که در

صورت ایجاد تغییرات، آن تغییرات را بوسیله ارسال آن به

پست الکترونیک نگارنده، ما را در شادی خود سهیم نمائید.

امیدوارم با مطالعه این مقاله و اشتراک آن با بقیه عزیزان

بازنشسته، سهمی در اشاعه فرهنگ زیبای زندگی دوم

(بازنشستگی)، داشته باشید.