عدم تلاش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

عدم تلاش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

چند روز پیش در حال مطالعه داستان مرغان ماهیخوار بودم که

در مقاله مانع تغییر که توسط یکی از دوستان بسیار عزیزم جناب

آقای سید محمد غریبیان در سایت “باور تغییر” آورده شده بود.

و مشاهد نمودم که چه زیبا حال و هوای تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) را که مایل به تغییر نیستند را تشریح نموده است.

اما داستان مرغان ماهیخوار چه بود:

پیشنهاد می شود، مقاله تغییر در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

را نیز مطالعه فرمائید.

داستان عدم تلاش و مانع تغییر مرغان ماهیخوار:

می گویند  شهرداری شهر ساندی گو، با مشکلی برخورد کرده بود،

مشکل این بود که مرغان ماهیخوار در سواحل این شهر از شدت

گرسنگی می مردند، به گونه ای که با خطر انقراض مرغان ماهیخوار

روبرو بودند ، از پژوهشگران مختلف دعوت شد تا این معضل را

بررسی و حل کنند.

پژوهشگری علت را دریافت: علت این بود که در نزدیکی ساحل

این شهر کارخانه تولید فرآورده های دریایی بود که ضایعات خود

را در کنار ساحل رها می کرد، و مرغان ماهیخوار به خوردن

همان ضایعات ماهی عادت کرده بودند که حاضر و آماده در

اختیارشان قرار می گرفت و دیگر زحمتی برای شکار و صید ماهی

نمی کشیدند.

با انتقال کارخانه، آنها دیگر از استعداد خود که شکار ماهی حتی در

عمق یک صد متری دریا بود بهره نمی بردند، و هیچ تغییری در

خود برای صید ماهی ایجاد نمی کردند

همین عدم تلاش و عدم تغییر باعث شده بود که آنها از شدت گرسنگی

بمیرند و تمایل به عدم تغییر به عنوان مانع تغییر معنا پیدا کرد.

عدم تلاش چیست؟

عدم تلاش به معنای آن است که به چیزهائی که داری، و به ما

داده می شود، اکتفا نموده و هیچ گونه تلاش و کوششی برای

بهبود و تغییر وضعیت ننمائیم.

مقاله تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

را از دست ندهید.

چرا عدم تلاش در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) ناپسند است؟

عدم تلاش همیشه مذموم و ناپسند است، لکن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) از ناپسندی بیشتری برخوردار است، زیرا که در این

دوران زیبا، فرد خود را با حقوق پیشکسوتی(بازنشستگی) که از

صندوق های بازنشستگی دریافت می دارد، راضی می نماید و دیگر

باور دارد که بیش از آن حقوق دیگر حق او نیست و برای افزایش آن

و یا افزایش منابع درآمد هیچ اقدامی نمی نماید.

و یا تنها به برنامه های تهیه شده توسط کانون ها و صندوق های

بازنشستگی، بسنده نموده و برای خود هیچ گونه برنامه جدیدی،

برای گردش، تفریح، سلامتی، شادی و نشاط خود تهیه نمی نماید.

و یا متأسفانه در گوشه پارکها تنها روزگار می گذراند و منتظر است

که ببیند روزگار برای او چه اتفاقاتی را رقم می زند. و برای تغییر

وضعیت هیچ گونه اقدامی نمی نماید.

و اینها همه در حالی است که همین فرد در دوران اشتغال، با تلاش

و کوشش فراوان، افتخارات بسیاری برای خود و خانواده و محل

اشتغال به همراه آورده بود و هم اکنون تنها نظاره گر اتفاقات روزگار است.

در صورتی که این یک دور باطل است و با عدم تلاش و کوشش

گنجینه های نیروی انسانی، کم کم ماهیچه ها تحلیل رفته، قوای جسمانی

نیز به تبع آن کاهش می یابد و به مرور کاهش نیروی عقلی نیز آغاز

می شود و مجددا فرد را به عدم تلاش فرا می خواند و باز با عدم تلاش،

یکی یکی از نعمات خداوندی از ما گرفته خواهد شد.

وابستگی به جسم یکی دیگر از مقالاتی است که پیشنهاد می شود،

آن را مطالعه فرمائید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای

شادی، نشاط و سلامتی تلاش نمود؟

کافی است که اولاً ترفندهای مغز را که در مقاله دوست عزیزم،

به خوبی توضیح داده شده است، را کامل مطالعه و از ترفندهای

آن با اطلاع شویم و در صدد مقابله با این ترفندها برآئیم.

و با یک برنامه ریزی در تغییر در زندگی، و افزایش منابع درآمدی،

و نیز تغییر در سبک زندگی به سمت شادی، نشاط و سلامتی، زندگی

سراسر خوب و خوشی را برای خود و اطرافیان خود فراهم نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

25 راه کار برای رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

25 راه کار برای رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکی از

مهم ترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود، زیرا که

اثر استرس در طولانی مدت می تواند لطمات جبران ناپذیری

بر افراد و بخصوص پیشکسوتان (بازنشستگان) وارد نماید.

امروز مشغول صحبت با یکی از دوستان بودم که متوجه

شدم فشار بسیار زیادی از فوت نوه اش بر او وارد شده

است، به گونه ای که امکان هر گونه عملی از طرف او و

دخترش، خارج از ذهن نبود.

آن موقع در این فکر رفتم که این مسئله که یک مسئله کاملاً

طبیعی است که برای این دوست ما اتفاق افتاده است(البته

لازم به ذکر میباشد همانگونه که قبلا نیز در مقالات 

متعدد بیان نمودم، این مسئله نیز بر اثر عملکرد

نامطلوب آنها بوجود آمده است- لکن در اینجا دنبال مقصر

نمی گردیم، تنها به دنبال راه کارهای برطرف نمودن استرس

هستیم)، اگر برای یکی از پیشکسوتان(بازنشستگان) پیشامد

نماید، چگونه باید با آن مواجه گردند و راه های بر طرف

نمودن این استرس ناگهانی چیست؟

چون بر اساس قانون 90-10 ، تنها ده درصد از مسائل زندگی

بر اساس موارد ناخواسته بوجود می آیند و نود درصد دیگر،

رفتارهائی است که ما در قبال آن ده درصد از خود بروز

میدهیم.

مثلاً بازتاب همین رفتار دوست ما در برابر از دست رفتن نوه،

که بر اساس همین قانون ده درصد موارد است، به 90%

رفتارهائی بر می گردد که این دوست ما در مقابل 10% انجام

میدهد و چه بسا، با انجام رفتارهائی فشار را چندین برابر

افزایش دهد، یا با درایت، فشار استرس را چندین برابر کاهش دهد.

مقاله شادی با لذت تندرستی را نیز مطالعه فرمائید

استرس چیست؟

استرس ذاتاً چیزی منفی نیست. عبارت استرس به هر وضعیتی

خواه جسمی و خواه عاطفی یا هر دو اتلاق می شود که نیاز به

پاسخ بدنی بیشتر از حد معمول دارد.

تغییری کوچک در دما که به بدن برسد نیز استرس به شمار

می آید زیرا نیاز به تغییراتی در فعالیت های بدنی دارد تا دما

را افزایش یا کاهش دهد.

استرس در زمانی منفی می شود که پاسخ ما به آن منفی شود.

اگر واکنش شما به یک معامله بزرگ تجاری مطلوب نباشد و

تنها یک اضطراب کشنده را در شما ایجاد کند، مسلماً بدنتان با

سردرد و یا از درد معده به آن پاسخ می دهد و سیستم ایمنی تان

نیز ضعیف تر می شود.

اگر کار روزانه شما نیاز به صدها بگومگو و جر و بحث را

در شما ایجاد می کند، در واقع شما استرس منفی را ایجاد

می کنید که طوری متفاوت بر بدنتان اثر می گذارد بدون آن

که مهارت شما در مقابله با استرس را در نظر بگیرید.

 پیشنهاد می شود مقاله قدر داشته هایمان را بدانیم را

مطالعه نمائید

علل بوجود آمدن استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟

علل اصلی که می توان برای استرس در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) نام برد و آنها را لیست نمود، به شرح ذیل است:

·      هر تغییر جدیدی در زندگی خصوصا تغییر در شیوه

زندگی و یا محل زندگی

·      وضعیت اقتصادی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

·      نگهداری از همسر بیمار

·      مرگ اقوام، نزدیکان ،افراد مورد علاقه ودوستان صمیمی

·      کاهش توانایی ها و قوای جسمانی و وجود بیماریهای

مزمن وناتوان کننده

·      نگرانی در خصوص طرد شدگی ویا زندگی در

سرای سالمندان

·      نگرانی در خصوص زندگی مستقل و ترس از تنها شدن

چرا مقابله با استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم است؟

استرس در طولانی مدت نیروی دفاعی بدن را از بین می‌برد

و به علت اینکه پیشکسوتان(بازنشستگان) خود دچار ضعف

قوای جسمانی می باشند(البته این نظر نگارنده نمی باشد،

لکن تعداد از عزیزان گنجینه نیروی انسانی به این عقیده

هستند) در مقابل بیماری‌های روانی و استرس‌های مجدد

روانی، عاطفی کاملاً آسیب‌پذیر می‌شوند.

چگونه باید با استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مبارزه نمود؟

ماهيت اغلب عوامل استرس‌زاي دوره پیشکسوتی(بازنشستگی)

برگشت‌ناپذير است. از اين رو، اغلب پیشکسوتان(بازنشستگان)

سعي مي‌کنند با کنار کشيدن خود از موقعيت‌هايي که نمي‌توانند

آن را تغيير دهند، از خود محافظت کنند.

به همين دليل بسياري تصور مي‌کنند که پیشکسوتی(بازنشستگی)

افراد را از لحاظ هيجاني بي‌تفاوت يا کرخت مي‌کند، در حالي

که آنچه به واقع رخ داده، به کارگيري نوعي مکانيسم مقابله‌اي

است.

راه کارهای مقابله با استرس:             

راه کارهای ذیل جهت مقابله با استرس های بد در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) میتواند کمک کنند، که در حالی

که سن تقویمی بالا باشد، سن بدنی کمتر شود و زندگی

طولانی تر همراه با شادی، نشاط و سلامتی داشته باشید.

1-   در صورت مجرد بودن، حتما ازدواج نمائید: مطالعات

نشان می دهد که افراد متأهل از افراد مجرد سالم تر هستند

در واقع تا 50% کمتر در خطر بیماری، حوادث و مرگ

هستند.

2-   چرت کوتاه: در طول روز 20 تا 30 دقیقه چرت زدن

بسیار مناسب است، زیرا در این زمان متابولیسم بدن در

کمترین حد خود می باشد.

3-   هیچ وقت فکر نکنید که علت موفقیت و یا شکست

فرزندانتان نتیجه مستقیم اعمال شماست: در صورت عدم

قبول کودکانمان برای آنچه هستند نه تنها استرس زیادی

را بر شما تحمیل می کند بلکه برای تمام خانواده باری

سنگین خواهد بود.

4-   پربارتر نمودن زمان بودن با فرزندان: روابط اجتماعی

نه تنها لذت بخشند، بلکه برای سلامت روانی مناسبند.

زمانی که منابع درونی ما تمام می شوند و کاهش می یابند،

آنگاه داشتن دوستانی که موجب کاهش نگرانی ها و مشکلات

شما شوند بسیار لازم و ضروری است.

5-   از طریق مذهبی یا مدیتیشن به روحانیت نزدیک

شوید: افرادی که در گروه های مذهبی و یا روحی شرکت

می کنند اغلب از سه کاهنده قوی استرس بهره می گیرند.

بخشش، امید و درک

6-   یک حیوان خانگی نگه دارید: مطالعات گوناگون نشان

داده اند که افرادی که دارای حیوان خانگی هستند نه تنها

طولانی تر زندگی می کنند بلکه شادتر نیز هستند و زندگی

پربارتری نیز دارند. حیوانات خانگی مانند دوست انسان

می تواند همراهی مناسب باشد و نزدیکی و آرامش را به

هر کسی ارائه کنند.

7-   یک فعالیت و یا سرگرمی جدید را شروع کنید: اگر

واقعاً از انجام کاری لذت ببرید، استرس به خودی خود از

بین خواهد رفت.

8-   از تکنیک های مدیریت زمان استفاده کنید: برنامه

روزانه و یا فهرست کارهائی که باید انجام دهید ممکن است

آنقدر پربار نباشد ولی می تواند استرس را تسکین دهد.

با فهرست کردن هر آنچه که می خواهیم به آن برسیم ما

خطر انجام چندین کار به طور همزمان را کم می کنیم و در

نتیجه استرس کمتری هم از نظر  جسمی و هم روانی بر ما

وارد می شود.

ادامه راه حل ها را در مقاله بعدی ارائه خواهد شد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

همانگونه که در قسمت اول 25 راه کار برای رفع استرس

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) عنوان گردید، راه کارهای

رفع استرس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را باید در این

دوران اجرائی نمود تا بتوان از میزان استرس و تأثیرات آن

بر بدن جلوگیری نمائیم.

در اینجا، به قسمت دوم مقاله نیز ارائه می گردد:

پس با ما همراه باشید.

9-   برای رفع استرس، محیط خود را آزمایش کنید:

اگر منبع استرس شما از جای زندگیتان است به عنوان مثال،

یک شهر بزرگ، شما بهتر است به محیطی آرام تر و

ساکت تر نقل مکان نمایید. اما در صورتی که جابجائی و

نقل مکان ممکن نیست می توانید روابط نزدیک تری را با

همسایه هایتان برقرار کنید تا به کمک آنها محیط ساکت تر

و آرام تری فراهم کنید.

 

10-   خارج از چارچوب فکر کنید:

گاهی تنها با عوض کردن طرز فکرمان در مورد چیزی،

می توانیم به سادگی استرس را از زندگی مان خارج کنیم.

برای مثال از رفتن به سر کارتان شروع کنید. هر طوری

که می خواهد باشد قطار، هواپیما و یا ماشین. آن را فرصتی

برای آسایش، آماده کردن و یا تمرکز بنگارید تا این که آن

را به فرصتی برای خشمگین شدن مبدل نمائید.

11-   به دقت به امور مالی خود رسیدگی کنید:

پول بدون توجه به این که بسیار زیاد باشد یا بسیار کم،

می تواند مبدل به مشکل روحی برای ما گردد. محتاط و

باهوش باشید. سعی کنید بدانید که شما ارزش و مقام یک

انسان را دارید. مهمتر این که کیفیت زندگی شما بسته به

میزان دارائی شما نیست زیرا که گاهی دارائیها باری سنگین

می شوند و بسیاری از افراد ثروتمند خود را بَرده اموالشان

می دانند.

12-   هنر مدیتیشن و آرام سازی را بیاموزید:

مطالعات نشان می دهند افرادی که زمانی را به این گونه

فعالیت ها اختصاص می دهند فشار خون پائین تری دارند

و خطر بیماری قلبی نیز در آن ها کاهش می یابد.

13-   لبخند بزنید:

دانشمندان دریافته اند که ارتباطی بین عضلات صورتی

که در زمان خندیدن استفاده می شود و منطقه ای در مغز

که مواد شیمیائی و عصبی احساس خوب و خوب بودن را

آزاد می کند، وجود دارد.

    

                             

14-   ارتباطات واضح برقرار کنید:

با بهبود بخشیدن به مهارت های ارتباطی تان شما نه تنها

می توانید استرس را کاهش دهید بلکه از عصبانیت ترس و

خشم غیر ضروری خواهید کاست. گفتن و یا ارسال علائم

مختلف و مختلط برای اعصاب فواید زیادی در بردارد و نه

تنها باید ارتباط خوبی را برقرار کرد بلکه باید شنونده خوبی

نیز بود.

15-   تحرک داشته باشید: ورزش زیاد نه تنها اضطراب تان

را کاهش خواهد داد بلکه احساس افسردگی و اعتماد به نفس

پائین را نیز از بین می برد. این کار یکی از عوامل مهم کاهش

دهنده استرس می باشد.

                       

                 

16-   رژیم غذائی تان را عوض کنید: شاید چند کیلو اضافه

وزنتان بر استرس داخلی یا خارجی تان می افزاید. تغییر سالم

رژیم غذائی به شما کمک می کند تا با نشاط تر و شاداب تر

باشید و انرژی بیشتر داشته باشید و در کل شادتر نیز باشید.

17-   مصرف الکل را قطع کنید:

بسیاری از افراد، الکل را راهی برای فرار از استرس می دانند

ولی الکل هیچگاه استرس را کم نمی کند. مصرف الکل بیشتر

از دو اونس در روز، موجب افزایش فشار خون، افزایش

عصبانیت، آسیب به سلول های مغزی و در انتها افزایش

میزان استرس می شود.

مقاله تبدیل موانع به فرصت را نیز مطالعه فرمائید    

18- به فنجان دوم، نه بگوئید:

کافئین یکی از تحریک کننده ترین موادی است که بدنتان

می تواند استفاده کند. با جایگزینی نوشیدنی بدون کافئین به

جای یک فنجان قهوه در روز، شما آرام تر خواهید بود و

عصبانیت و استرس مربوطه به قهوه نیز از بین خواهد رفت.

19- سیگار را ترک کنید:

با ترک سیگار وضعیت سلامتی تان بسیار بهتر خواهد شد و

شما زندگی طولانی تری نیز خواهید داشت. افرادی که سیگار

را ترک می کنند خواهند دید که وضعیت ریوی آن ها در چند

روز بهتر خواهد شد، خطر بیماری عروق قلبی در عرض

یک سال کاهش می یابد و خطر سرطان در عرض سه سال

کمتر می شود.

              

                     

20- مثبت اندیشی داشته باشید:

ممکن است نخواهید یک مثبت اندیش مطلق باشید ولی حداقل

سعی کنید که از بدبینی فاصله بگیرید. برای کنترل حداکثر

استرس سعی کنید از هر دو نوع اندکی را در خود داشته باشید

به طوری که هیچ یک فراتر از دیگری نرود و غالب نگردد.

تفکر منفی می تواند سال هائی از زندگی سالمتان را از

شما بگیرد.

21- به اشتباهات و یا تقصیرات گذشته فکر نکنید:

زندگی در گذشته ها تنها احساساتی از گناه و پشیمانی در

بر دارد. اگر می خواهید اشتباهات گذشته را به خاطر آورید،

سعی کنید از آن ها نتایج مثبتی به دست آورید. زندگی یک

درس است گاهی حوادث منفی بهترین درس های زندگی را

به ما می دهند.

22- سعی کنید اظهار نظرهای مثبتی داشته باشید:

از نقطه نظر خودتان صحبت کنید و سعی کنید به دیگران

بفهمانید که منظور واقعی شما چیست؟

23- یاد بگیرید عصبانیت خود را به طور مثبت و

محترمانه ای نشان دهید:

داد و فریاد نکنید و رفتار خشنی نداشته باشید.

عصبانیت مثبت به ما کمک می کند تا استرس را به قدرت

تبدیل کنیم. عصبانیت مخرب از سوی دیگر زمانی که به

سمت خودمان معطوف شود منجر به سکته، فشارخون بالا

و بیماری قلبی می شود.

                   

               

24- در مورد خودتان احساس خوبی داشته باشید:

احساس اعتماد به نفس پائین را به استرس تبدیل نکنید بلکه

آن ها را به قدرت تبدیل نمائید هر کسی دچار مشکلات و

شکست هائی در زندگی می شود و عامل کلیدی کاهش استرس

این است که اجازه ندهید این شکست ها، موجب عقب نشینی

شما شوند.

25- تحت معاینه کامل و منظم پزشکی قرار بگیرید:

نه تنها این معاینات کمک میکند که شما اطمینان پزشک

را نیز برای تأئید سلامتی تان داشته باشید، بلکه روشی

واجب و ضروری است تا از تبدیل مشکلات کوچک به

بیماری های جدی جسمی جلوگیری کنید. معاینه سالانه شما

بایستی کامل و دقیق باشد. به تشخیص زود هنگام سرطان،

بیماری قلبی، دیابت، سکته و مشکلات متابولیک توجه کنید.

امیدوارم با بکار گیری راه کاری فوق، بتوانید بر استرس های

بد غلبه نموده و دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شاد، بانشاط

و سلامتی را برای خود و خانواده خود رقم بزنید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

زندگی جویبار خاطره هاست. تلخ و شیرین زندگی زیباست.

در زندگی روزهائی وجود دارد که خاطره های آن همیشه در ذهن

جاودانه باقی می ماند، خاطره ها همیشه شاد نیستند، گاهی تلخ هستند.

اما تا این خاطره های تلخ نباشند، آن خاطره های شیرین، شیرینی

خودشان را نشان نمی دهند، و آن خاطره های تلخ نیز روزگاری،

تنها فقط یک خاطره خواهند ماند، یا با حسرت یا با تجربه، در هر

صورت، تنها به صورت یک خاطره خودنمائی می کنند.

و این خاطره ها همانند یک جویبار که همیشه در حال گذران است و

همیشه آبهای جدید، می آیند و در گذر هستند، این خاطرات نیز مرتب

ایجاد و در حافظه طبقه بندی و جایگزاری می گردد.

حال از این همه خاطره چه استفاده ای می توان نمود؟

آیا این خاطرات می توانند، در زندگی و مخصوصاً دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) مهم باشد؟

خاطرات تلخ، چه اهمیتی دارد که یادآوری شود، و رنج ما را در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بیشتر و بیشتر نماید؟

اینها همه سئوالاتی است که در خصوص خاطره ها، می توانیم از

خودمان بپرسیم، ما در این مقاله بر آنیم که به این بحث، نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه شوید.

خاطره چیست؟

خاطره یعنی: روایت مجموعه ای از رویدادها و سرگذشت های

متعلق به یک شخص یا یک دوره بخصوص، وقتی به آنها که در

 زمان های گذشته رخ داده، فکر می کنیم، یعنی اینکه اون رخداد،

یکی از خاطرات ما شده و بخشی از ذهن ما را اشغال نموده است.

این خاطره ها، همانگونه که ذکر شد، می تواند خاطرات خوب و

گاهی اوقات خاطرات سخت و دردآورد باشد، گاهی اوقات شیرین

و گاهی اوقات تلخ و زهر آلود هست که حتی با یادآوری آن، لرزه

بر اندام ما می افتد.

چرا خاطره ها می توانند برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم باشد؟

خاطره ها بدین دلیل برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

خوب و سودمند باشد که همین خاطرات است که منبع تجربه و

تخصص و مهارت های ما را به خود اختصاص می دهد.

همین خاطرات تلخ و شیرین است که می تواند، توانائی های ما

را در خاطرات شیرین یادآوری نماید و تجربه های اندوخته شده

در خاطرات تلخ را به ما یادآوری نماید.

این خاطراتی که مرتب در ذهن ما مرور می گردد، و پیشنهاد

می گردد، در صورتی که خاطرات شیرین است، حتماً با همکاران

و دوستان هم رده خود این خاطرات را مرور نمائید، از آن دست،

خاطراتی است که می تواند، کل سلولهای شما را به آن زمان، انتقال

داده و عملکرد آنها را به آن سالها ببرد، و حتی ذوق و شادی که از

آن خاطره در ذهن شما نقش می بندد، می توانید در همین لحظه

مجدداٌ لمس وحس نمائید.

بخاطر همین مسئله است که زمانی که گروهی از پیشکسوتان

(بازنشستگان) را که به شهری که مثل 40 سال پیش آماده شده

بود، منتقل نمودند، اکثراً به همان زمانها، کوچ نمودند و حتی جالب

توجه اینکه، تعدادی از آن ها مجدداً به خواستگاری همسران خود

رفته بودند.

بدن و سلولهای آن، متوجه ساختگی بودن آن نمی شوند،

فقط کافی است که خود را به آن زمان ها منتقل نموده و حس و حال

و هوای آن زمان را برای خود تداعی نمائید، آنگاه تمام شرایط آن

زمان گذشته را در زمان حال، حس خواهید نمود.

پیشنهادی که می توان داد اینکه درملاقاتهائی که با دوستان خود

دارید، تا می توانید از خاطرات خوش و خوب گذشته که برایتان

پیش آمده، گفته و خود را در آن زمان ها، حس و لمس نمائید.

چطوری می توان خاطره ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جاودانه و شاد ساخت؟

آن تعدادی از خاطره ها که همیشه در ذهن می مانند، به خودی خود،

جاودانه هستند، اما چطوری می توان، خاطرات را بصورت خاطرات

شیرین و شاد، در ذهنمان مجدداً طبقه بندی و ضبط نمائیم؟

در بیشتر مقالات و کتب، همیشه اینگونه آورده شده است که سعی

کنید، خاطرات بد و تلخ را از زندگی خود بیرون بریزید.

به چند دلیل این امکان پذیر نیست؟

1-     امکان حذف خاطره بد و تلخ وجود ندارد، امکان دارد

زمانی بتوانیم آن را محو نمائیم، اما مجدداً با برخورد با شئی، یا چیز

و یا فردی که در آن خاطره بوده، مجدداً تمام خاطرات تلخ بازآوری

شده و تمام لحظات مجدداً یادآوری خواهد شد.

2-     خاطرات تلخ و شیرین مکمل یکدیگر هستند، شما هیچوقت

نمی توانید، خاطرات شیرین داشته باشید، مگر اینکه چند تا خاطرات

تلخ نیز داشته باشید. مانند شب و روز، تا شب نباشد، شما روز را

تشخیص نخواهید داد و بالعکس، همانگونه که در قطب ها که 6 ماه،

6 ماه، شب و روز است، تفاوت شب و روز از هم تشخیص داده

نمی شود.

3-     خاطرات تلخ را تنها می توان جایگزین نمود.

بهمین خاطر به شما توصیه می کنیم که سعی نمائید در درجه اول،

نسبت به جایگزینی آن با یک خاطره خوب و شاد، اقدام نمائید.

در مرحله دوم، سعی نمائید، از آن خاطره تلخ، تجربه و نکته ای

که توانسته شما را یک قدم در مسیر زندگی به جلو ببرد، یا تجربۀ

گرانبها برای شما داشته است در آن بیابید و بر روی آن، تمرکز

نمائید.

در صورتی که از دو مرحله قبلی نتوانستید، خاطرات تلخ را کمی

تلطیف نمائید، در مرحله بعدی، خاطرات تلخ خود را یادآوری نمائید

و سعی نمائید، قصه جدیدی برای خود بسیازید، و بدانید که شما

کارگردان زندگی خود هستید، پس لطفاً سناریوی آن خاطره را برداشته

و اجرای جدیدی برای خود داشته باشید(البته در ذهن خود) آنگاه

خاطرات شما، تبدیل به خاطرات جاودانه و شادی خواهد شد که

همیشه می توانید به آن ببالید.

از کدام خاطره ها باید شروع نمائیم؟

در زمان تعریف در کنار همکاران و دوستان، حتماً از خاطرات بسیار

شیرین که هم برای شما شیرین بوده و هم خاطره خوبی برای

همکاران شما نیز داشته، شروع نمائید و بدانید که اگر بتوانید،

ذره ای شادی به این گنجینه های نیروی انسانی ببخشید، آنان در مقابل

دهها برابر شادی، نثارتان می کند، و حتی اگر این کار هم انجام نشد،

حداقل حس خوبی نصیب شما خواهد نمود.

در زمانی که میخواهید نسبت به تغییر خاطرات تلخ، اقدام نمائید، از

خاطرات تلخی شروع نمائید، که کمتر به شما آسیب رسانده است، و

زمانی که موفق به تغییر آن شدید، مرحله به مرحله به خاطرات

تلخ تر روی آورید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود آن را به دوستان

خود نیز هدیه نمائید.

با تشکر

 سایت گنجینه نیروی انسانی

در هواپیما بجای ترس، از پرواز لذت ببر.

در هواپیما بجای ترس، از پرواز لذت ببر.

 

اکثر نفراتی که قصد دارند به مسافرت های دور بروند، برای اینکه

زودتر به مقصد خود برسند و راحت تر و ایمن تر مسافرت نمایند،

از هواپیما استفاده می نمایند و زمانی که هواپیما به پرواز در می آید

در آنان ترس به وجود می آید. زیرا که اخبار زیادی به گوش آنان در

خصوص سقوط هواپیما و نقص فنی و خارج از رده شدن هواپیماها

و … شنیده اند و همین اخبار کافی است که در موقعی که به هواپیما

وارد می شوند تا زمانی که از آن پیاده می شوند، تمام مدت ترس

سراسر وجود آنان را در بر می گیرد.

حال سئوال این است، آیا این ترس می تواند، کمکی به جلوگیری از

سقوط هواپیما نماید؟

آیا این ترس می تواند جان آنان را در زمان سقوط حفظ نماید؟

آیا زمانی که ترس در وجود آنان لانه نماید، میتوانند از مسافرت

لذت ببرند؟

رابطه ترس از هواپیما با دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

ما در این مقاله سعی داریم نگاهی به این بحث بیندازیم و راه کارهای

مواجه شدن با این ترس ها را بررسی نمائیم.

رابطه ترس از هواپیما با دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

ترس از هواپیما، یک واکنش غریزی است که هر فردی در زمان

سوار شدن به هواپیما با آن مواجه می شود و رابطه این ترس با دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به آنجا بر می گردد که در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) نیز ترس هائی در وجود افراد بوجود می آید که بعضی

از آنها بصورت غریزی می باشد و گریزی از آنها نیست.

اما باز همان سئوالات را مطرح می نمائیم.

آیا این ترس ها، کمکی به ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می نماید؟

آیا این ترس ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند زندگی

ما را بهینه تر نماید؟

و مشخص است که جواب تمام این سئوالات، منفی است و این ترس ها

نمی تواند هیچ کمکی به ما در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بنماید.

چرا بجای ترس، باید از پرواز لذت برد؟

همانگونه که ذکر شد، این ترس ها نمی تواند کمکی به ما در زندگی

و بهتر شدن زندگی نماید.

زمانی که در هواپیما سوار می شوید و هواپیما شروع به بلند شدن از

روی باند پرواز می نماید، دیگر هیچگونه کنترلی شما بر روی هواپیما

نمی توانید داشته باشید و در این زمان، اگر شما تنها به ترسیدن خود

ادامه دهید، شما فقط و فقط و فقط خود را از لذت دیدن لحظات پرواز و

بلند شدن هواپیما از روی باند، محروم ساخته اید.

و همچنین است زمانی که هواپیما کاملاً اوج گرفت و در آسمان به

پرواز درآمد، باز هیچ گونه عملی یا فعالیتی از شما نمی تواند بر روی

هواپیما تأثیر گذار باشد. و ترس شما، تنها به شما اجازه لذت بردن از

این لحظات خوب و باصفا را نمی دهد.

پس پیشنهاد می شود، بجای اینکه تمام مدتی که در هواپیما هستید، و

هواپیما مشغول حرکت و پرواز می باشد، ترس به وجودتان غلبه

نماید، سعی نمائید، در این لحظات، تنها به خدای خود ایمان و از

لحظات پرواز کاملاً لذت ببرید.

و در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نیز به همچنین، زیرا در این

دوران نیز انواع ترس ها که در وجود شما بوجود می آید، تنها شما

را از لذت بردن از این دوران خوب و با صفا و بودن در جمع

فرزندان و نوه ها و دوستان باز می دارد.

چگونه می توان از پرواز لذت برد؟

برای اینکه ترس از هواپیما را با لذت پرواز جابجا نمائیم یا بهتر

بگوئیم، ترس از خیلی از مسائل و از جمله مرگ را با لذت دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی)، جایگزین نمائیم، موارد ذیل پیشنهاد

می گردد:

1-     بد نیست بدانید همانگونه که ثابت شده است که سفر با هواپیما

۲۹ برابر از سفر با خودرو امن تر است. خیلی از ترس هایی که ذهن

ما را به خود مشغول داشته، یا اصلاً اتفاق نخواهد افتاد یا اینکه زمان

اتفاق آنها شاید خیلی دور باشد. و در تحقیقی که در یکی از کتابها

می خواندم، میانگین سن در سال 2050 به 120 تا 150 میرسد.

2-     همانگونه که یاد می گیرید هواپیما چگونه پرواز می کند، ما نیز

سیستم فعالیت بدنمان را بشناسیم و از تغذیه و فعالیت بدنی متناسب با

سن، استفاده نمائیم، دیگر ترسی در میان نخواهد بود.

3-     باز هم همانگونه که در موقع پرواز، گوش دادن موسیقی و

خواندن کتاب می تواند سودمند باشد، در این دوران نیز، شنیدن موسیقی

و خواندن کتاب بی نهایت می تواند، لذت این دوران را چند برابر نماید.

4-     در پرواز، باید ریشه ترس خود را بیابید، و در این دوران نیز

باید دقیقا بدانید که ترس شما از چیست، و در جهت رفع آن و یافتن

اطلاعات اضافه در آن خصوص، اقدام نمائیم.

5-     خیلی وقت ها نمی توان تشخیص داد که احساس ترس ما به

دلیل اضطراب و تشویش است یا مواجهه با خطر. چون بدن به هر

دو اینها واکنشی یکسان نشان می دهد. پس باید موارد خطر را کاملاً

شناسائی و در جهت رفع آنها برآئیم.

6-     همانگونه که در هواپیما نباید چاله های هوائی را جدی گرفت

و از تکان های آن ترسید، در زندگی نیز چاله هایی وجود دارد که

زندگی ما را دچار فراز و نشیب می سازد، پس باید با فراگیری دانش

عبور از این چاله ها، زندگی را برای خود لذت بخش نمائیم.

7-     همانگونه که قبل از پرواز، بهینه است که آب و هوا را در مسیر

بررسی نمائید، به همان صورت، می بایست، وضعیت جسمی و روحی

خود را مرتب بازبینی و مورد بررسی قرار دهید، تا کوچکترین مسئله ای

را در سریعترین زمان ممکن رفع نمائید.

8-     و در نهایت، همانگونه که باید در پروازها، به خلبان و

مهمانداران هواپیما، اطمینان کامل داشته باشید، در طول کل زندگی،

به خلبان این زندگی، که خودمان باشیم، و نیز مهمانداران که باز

اعضاء و جوارح خودمان هست، اطمینان کامل داشته باشیم و مطمئن

باشیم که هر یک کار خود را به بهترین شکل ممکن انجام می دهند.

امیدوارم که این مقاله توانسته باشد، برای شما عزیزانی که دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سر می برید، مفید و مؤثر بوده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید و سودمند بود، پیشنهاد

می گردد، آن را به دیگران دوستان خود نیز اهداء نمائید.

در ژاپن شکستگی ها را با طلا ترمیم می کنند

در ژاپن شکستگی ها را با طلا ترمیم می کنند

آیا می دانستید، که در ژاپن اشیاء شکسته را با طلا تعمیر می نمایند

و رد شکستگی ها به عنوان تاریخچه ای منحصر به فرد از آن میماند

که به زیبائیش افزوده می شود.

در هنر ژاپنی کینتسوگی آمده است که آن ها اشیای شکسته را از

طریق پر کردن خطوط بین قطعات با ماده ای شامل پودر طلا تعمیر

می کنند تا بر شکستگی ها تأکید کرده باشند، چرا که آن ها خسارت

و رنج را بخشی گران قدر از تاریخچه یک چیز می بینند که آن را

زیباتر می کند.

این مطلب برایم بسیار جالب آمد زیرا که در ژاپن که مردمش بدون

دلیل و منطق چیزی را قبول نمی کنند؟ چرا تا بدین حد، از اشیاء

شکسته و قدیمی نگهداری می نمایند.

خوب لابد می پرسید که این مسئله چه ربطی به مسائل عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) دارد؟

ربط آن در این است که مردم ژاپن برای وسائل و منابع قیمتی خود ارزش

و احترام قائل هستند و در جهت حفظ و نگهداری آن اقدام های متفاوتی

انجام داده اند، حال چرا ما به پیشکسوتان(بازنشسته های) نیروی انسانی

که مهم ترین و با ارزش ترین منابع ما می باشند، چنین حفظ و نگهداری

در حد مقام و منزلت آنان صورت نمی گیرد؟

من در این مقاله سعی دارم، ربط آنها را مورد بحث و بررسی قرار

دهم.

ترمیم شکستگی چیست؟

شکست، یعنی ایجاد هر نوع خلل در یکپارچگی هر چیز، این

ضایعه اگر در استخوان باشد، به شکستگی استخوان لقب می گیرد

و در شکستگی های دیگر، نیز آن شی یا جسم، مورد ضایعه قرار

می گیرد.

و ترمیم آن به معنای آن است که بتوان این خلل را به صورتی رفع نمود

که حداقل نشانه را از آن ضایعه داشته باشد.

چرا ترمیم شکستگی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بسیار مهم است؟

مردم ژاپن مردمی هستند که بر روی هر مسئله ای تحقیق نموده و پس

از بررسی و رسیدن به نتایج، بر روی آن عمل می نمایند و این عمل

آنها، به ما این درس را می دهد که می بایست از منابع، لوازم، تجهیزات

خود که به ظاهر سن و سالی از آنها می گذرد، به خوبی نگهداری و در

جهت ترمیم مواردی که با اختلال روبرو می گردند، با بهترین ابزار و

لوازم اقدام نمود.

و مهم ترین منابع ما در حال حاضر در کشور، نیروی انسانی است،

و پیشکسوتان(بازنشستگان) نیروی انسانی، نیز بعنوان گرانبهاترین منابع

موجود ما به حساب می آیند. به خاطر همین اصل بر ما و مسئولین

مربوطه است، که بتوانیم قدر و منزلت این گنجینه های گهر بار نیروی

انسانی را دریابیم، زیرا که هر یک از آنها، سراسر مهر و وفا، تجربه و

تخصص می باشند و ملتی پایدار و پیروز است که بتواند از تجربیات

گذشته، برای رسم مسیر آینده به خوبی استفاده نماید.

و اگر برای هر یک از این عزیزان در جسمشان، مسئله ای به وجود

بیاید و کوچکترین خللی برایشان ایجاد شد، بلافاصله با مواردی گرانبها،

بتوانیم این خلل ها را ترمیم و روحیه و جسم آنها را مجددا بازسازی

نمائیم. و از این خردمندان روزگار به خوبی نگهداری و سپاسگزاری

نمائیم.

و متأسفانه اگر برای این عزیزان، ترمیم انجام نشود، شکستگی ها

می تواند به کلیه اعضاء و جوارح آنها خسارت جبران ناپذیری وارد

نموده و مشخص است در آن صورت زندگی برای این گنجینه های

نیروی انسانی تا چه حد می تواند زجر آور گردد.

چطور باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)، شکستگی ها را با

طلا پر کنیم؟

در بعضی از اداره ها و صندوق های بازنشستگی و نیز در برخی از نواحی

شهرداری که اینجانب سعادت آشنائی با آنها را در مدت تحقیق داشته ام،

خوشبختانه، قدم های خوب و سودمندی برای این گرانقیمتان بر داشته

شده است، لکن بعلت اینکه مسائل مختلف و متعددی در سر راه این

عزیزان قرار دارد، لذا باید اقدامات بیشتری در جهت رفع مسائل روحی

و جسمی آنان انجام گردد.

لازم به ذکر می باشد که در بعضی از مواقع، می توان از خود این

عزیزان برای خودشان سود برد و از خدماتی که توسط برخی از این

دوستان گرامی، ارائه می شود جهت بقیه پیشکسوتان(بازنشستگان)

استفاده نمود.

پر کردن شکستگی ها، از چه زمانی باید آغاز گردد؟

این مسئله دقیقا از زمانی باید شروع شود که آسیب شروع شده و اگر

بتوانیم قبل از وقوع حادثه و خلل، پیش بینی نموده و جلوی رخداد آن

خلل را بگیریم که به مراتب سودمند خواهد بود.

پس ترمیم شکستگی بلافاصله با ایجاد خلل، آغاز و در جهت ترمیم

آن، از مواد و تجهیزات و امکانات با ارزش بالا برای گنجینه های

گرانبهای نیروی انسانی، باید استفاده نمود تا حداقل بتوان، گوشه ای

از زحمات این گران قیمت های نیروی انسانی را پوشش داد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارتهای سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com

آیا بازنشستگی، سقوط به دره افسردگی است؟

آیا بازنشستگی، سقوط به دره افسردگی است؟

با مسئول امور بازنشستگی اداره که صحبت می کردم، ایشان اظهار

می داشت که حدود 10 سال در این شغل مشغول خدمت است، و

همه ساله تعدادی از افراد بدلیل اتمام زمان اشتغال پیشکسوت

(بازنشسته) می شوند، و ایشان که فردی منظم و خوب است، بخاطر

اینکه استرس این حکم پائین بیاید، معمولاً از یکسال جلوتر، چند وقت

یکبار، علائم را به فردی که در شرف پیشکسوتی(بازنشستگی) است،

میرساند. علیرغم این علائم، ایشان اظهار می داشتند تنها 1% از

افرادی که حکم ابلاغ پیشکسوتی(بازنشستگی) به ایشان تحویل

می شد، از این وضعیت شاد و خندان بودند و بقیه، مثل اینکه یک

سطل پر از آب یخی بر روی سر آنان ریخته شود، در لاک خود

فرو رفته و اظهار ناراحتی خود را به خوبی نشان می دهند.

براستی چرا این گونه است، در صورتی که در کشورهای دیگر،

فرد با گرفتن این حکم، جشن بزرگی برای خود بر پا می نماید،

زیرا که توسط سیستم، امکانات فراوانی برای آنان تعبیه شده است

و فرد با گرفتن این حکم، اجازه استفاده از این امکانات را دریافت

می دارد.

حالا باید از آن 99% پرسید، که چرا دریافت این حکم چنین

سنگین و ناراحت کننده است؟

و آن 1% منتظر چه اتفاقی بودند، که با گرفتن حکم، اظهار

خوشحالی می نمودند؟

آیا براستی این حکم  پیشکسوتی(بازنشستگی) است که ما را دچار

چنین دگرگونی می سازد، یا عملکرد ما در طول زمان اشتغال و

عدم برنامه ریزی برای چنین روزی سبب این دگرگونی شده است؟

آیا برای اینکه به این دره سقوط نکنیم، راهی وجود دارد؟

ما در این مقاله بر آنیم که به این دگرگونی نظری بیفکنیم و آن

را مورد بررسی قرار دهیم.

دره افسردگی چیست؟

دره به شکاف ما بین دو کوه گفته می شود که فاصله بین دو کوه

را پر می نماید.

و مشخص است که دره افسردگی بعلت اینکه افرادی که وارد این

فضا می شوند، به سختی می توانند خود را با شرایط منطبق نمایند،

این لقب به این وضعیت از طرف بعضی نفرات، اختصاص یافته

است.

یکی از کارشناسان جامعه شناس در این باره گفته است که شخص

به محض ورود به این دوران، بعلت مسائل اقتصادی، مسکن،

جسمی و … دچار افسردگی شده و به دره افسردگی سقوط می نماید.

آیا به واقع چنین دره ای وجود دارد؟

دره افسردگی، یا همان افسردگی خودمان، وضعیتی است که

شخص بعلت های گوناگون وقتی که شرایط بر وفق مراد نباشد،

وارد آن شده و در برخی مواقع، امکان عبور از آن مهیا نیست.

حال اگر وارد این دره شویم، چطور. آیا واقعا امکان عبور از این

دره وجود ندارد.

چرا باید از دره افسردگی دور حذر نمائیم؟

همانطور که خودتان می دانید، پیشگیری همیشه بهتر و کم هزینه تر

از درمان است. اگر ما بتوانیم به طرق های مختلف، به دره

افسردگی وارد نشویم، یا طوری مسیر خود را تعیین نمائیم، که این

دره در  حاشیه راه ما قرار گیرد، به مراتب از کسانی که در سر

راه خود، به این دره وارد می شوند و بعضی از افراد حاضر نیستند

از این دره خارج شوند، زندگی راحت تر و شاد و با نشاط تری

را تجربه می نمایند.

پس تا می توانیم باید سعی کنیم که داخل این دره نشویم، چون

همانگونه که در مقالات قبل و کتاب “الهی پیر شی” عنوان نمودم،

افسردگی کلید ورود بیماری های به بدن است، و اگر کسی وارد

افسردگی گردد، باقی بیماری ها هم فضا را مساعد دیده و به این

بدن وارد می شود. لذا عقل سلیم حکم می کند که تا می توانیم

جلوی ورود بیماری ها را به بدن بگیرم و در مرحله اول باید از

ورود خودمان به دره افسردگی جلوگیری نمائیم.

حال چگونه باید این کار انجام گردد.

چطوری می توان شادی و نشاط را به دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دعوت نمود؟

کافی است که در ابتدا این دره مخوف را شناسائی نموده و با

راه کارهای ارائه شده در کتاب و مقالات اینجانب که در سایت

هست، مراجعه نمائید.

اهم موضوعات آن عبارت است از: توکل بر خدا داشتن و ایمان

و اعتقاد به ذات احدیت، میتواند ما را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) از سقوط به این دره برحذر دارد.

ورزش کافی مناسب وضعیت فعلی خود داشته باشیم و تغذیه سالم

و مقوی و متناسب با وضعیت جسمی و روحی خود استفاده نمائیم.

از بیکاری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) شدیداً خودداری نمائیم

و برای خود کاری متناسب با وضعیت خود مهیا نموده و در صدد

انجام آن برآئیم.

در راستای غنی سازی اوقات فراغت خود، به بهترین شکل ممکن،

برآمده و از این زمان بدست آمده، استفاده لازم را ببریم. و تا حد

امکان در کارهای اجتماعی و فرهنگی عمومی، مشارکت داشته باشیم.

از بمب های انرژی، خنده و نوه استفاده مناسب و بهینه را ببریم و

در هر زمان، خنده را از لبان خود دور نسازیم.

امیدوارم از همین امروز سعی نمائید، که پایتان به دره افسردگی

باز نشود، یا اگر به این دره سقوط نمودید، بدانید که این هم بخشی

از راه است، و قرار نیست مقصد باشد، باید سریعاً از آن خارج

گردید تا لطمات جبران ناپذیری بر شما وارد نشود.

شاد و با نشاط و موفق باشید.

واقعیت ها در دوران بازنشستگی

واقعیت ها در دوران بازنشستگی

در طول عمر خود، همیشه با یکسری از واقعیت ها ما روبرو

هستیم، این واقعیت ها می تواند، خوب یا بد، زشت یا زیبا

باشد. اینکه چطوری و چگونه با این واقعیت ها روبرو شده و

از آنها به چه صورت استفاده کنیم، در این مقاله در خصوص آن

بررسی می نمائیم.

واقعیت های موجود در دوران بازنشستگی چیست؟

واقعیت: آنچه در جهان به صورت عینی دیده می‌شود،واقعیت

نام دارد. برای مثال، اینکه درخت از جمله گیاهان است، برگ

درخت مو در تابستان سبز است و یا تنه درخت سرو به رنگ

قهوه‌ای است به مواردی واقعی اشاره دارند.

حال میپردازیم به واقعیت های موجود در دوران بازنشستگی

و آنها را لیست می نمائیم:

  • زمان کار کردن در اداره ای که مشغول بودیم، به اتمام رسیده است.
  •  
  • نسبت به دوران جوانی، بدن با کاهش قوا مواجه است
  • سالیان دراز، در کارهای مختلف، مشغول به کار بوده اید
  • قدرت خرج کردن، به نسبت سالیان اشتغال در بعضی موارد کاهش می یابد.
  •  
  • در صورت تأهل، احتمال زیاد، کلیه بچه ها، به سر زندگی            خود رفته اند.
  • احتمال اینکه یکی از زوج ها، به هر صورت، رفته باشد، وجود دارد.
  •  
  • ارزش ها در این دوران، با ارزش های سالیان قبل، کمی متفاوت یا بعضی از ارزش ها، بطور کلی، تغییر کرده اند.
  •  
  • میزان درآمد ها(حقوق)، احتمالاً پس از بازنشستگی، نصف یا یک سوم گردیده است.
  •  
  • امید به زندگی در حال حاضر، 75 سال برای آقایان است و برای خانمها، 85 سال است.
  •  

چرا واقعیت ها در دوران بازنشستگی مهم است؟

با برخی از عزیزان بازنشسته که مذاکره می نمودم، تعدادی

از آنها، این واقعیت ها را مثبت و برخی دیگر که متأسفانه

تعداد آنها نیز کم نبودند، این واقعیت ها را تا زمان مذاکره،

منفی می نگاشتند.

حال واقعاً این واقعیت ها، خوب هستند یا بد؟

این واقعیت ها، زشت هستند یا زیبا؟

تمام این قضاوت ها، بر میگردد به عینکی که بر چشم داریم

و به دیدی که به دنیا و این واقعیت ها، می نگریم.

برخی جدا شدن از کار، را به عنوان یک تهدید قلمداد نموده

و برخی دیگر، آنرا به عنوان یکی از بهترین فرصت های زندگی

خود تفسیر و به بهترین شکل ممکن از آن استفاده می کنند.

برخی، رفتن فرزندان به سر زندگی خود را یک تهدید و آغاز

تنهائی و بی کسی تفسیر و برخی دیگر، این واقعیت را

سرآغاز، شروع زندگی جدید و مجرّدی با همسر و دور بودن

از مسئولیت فرزندان قلمداد و از این فرصت در جهت رفتن به

مسافرت و ادامه تحصیل و شروع فعالیتهای اجتماعی

استفاده می نمایند.

برخی، کاهش قوای جسمی را تهدید قلمداد نموده و

تعدادی دیگر، این کاهش را اعلام بدن برای شروع کارهای

تقویتی و شروع ورزش و فعالیتهای بدنی، تفسیر نموده و

در جهت بهبود تغذیه و تناسب اندام و فعالیت های بدنی،

اقدام می نمایند.

برخی سالمند شدن را تهدید حساب نموده و از آن بیم دارند،

تعدادی دیگر، این سالیان را، سالیان پرتجربه گی و پختگی

محسوب کرده و از این دوران در جهت یاری رساندن به افراد

دیگر و کمک به نفر اتی که نیازمند کمک آنهاست، استفاده

می نمایند.

برخی نزدیک شدن به سالهای 75 و 85 که امید به زندگی

است، را تهدیدی برای از دنیا رفتن به حساب آورده و عده ای

با نگاه به پژوهش های تازه که امید به زندگی را در سال

1400 به 200 سال تخمین زده اند، امید خود را به زندگی

از دست نداده و سعی مینمایند از لحظه لحظه زندگی خود،

استفاده لازم را بنمایند.

چطور میتوان از این واقعیت ها برای شادی و نشاط

در دوران بازنشستگی استفاده کرد؟

همانگونه که توضیح داده شد، با نگاه مثبت به واقعیت ها

می توان علاوه بر اینکه زندگی شاد و با نشاط و همراه با

سلامتی و عشق را برای خودمان رقم میزنیم، می توان از

آن در جهت کمک و یاری به افراد و نفراتی که نیازمند کمک

هستند و درخواست می نمایند استفاده نمود.

در این دوران میتوان از برنامه های غنی سازی دوران

بازنشستگی استفاده نمود و بهترین سالهای عمر خود را

رقم زد و مفید ترین فرد در طول عمر خود باشیم.

و نیز می توان با پس انداز نمودن وجه دریافتی از محل کار

یا سرمایه های خود، اقدام به افزایش درآمد خود به صورتی

که حجم درآمد از زمان اشتغال نیز فراتر رود، اقدام نمود. این

همان کاری است که اکثر همکاران اینجانب پس از دریافت

پاداش بازنشستگی، نسبت به آن مبادرت می نمایند و

سالیان سال، با درآمد بالاتر و بدون ریسک زندگی خود را

میگذرانند.

همچنین می توان نسبت به آموزش تجربیات و مهارتهای

خود به نسل جوان اقدام و علاوه بر بالا بردن سطح مالی

خود، نسبت به بالا بردن سطح آگاهی عمومی جامعه

قدم برداشت.

در این دوران، با استفاده از ارتباطاتی که در زمان اشتغال

ایجاد نموده ایم، استفاده و در جهت اشتغال زائی و افزایش

درآمد خود از راهکارهای خلاقانه اقدام نمود.

حال چکار کنیم که در دوران بازنشستگی بتوانیم

شاد و بانشاط باشیم؟

براستی در این دوران بازنشستگی چه کار باید کرد که

علاوه بر شادی و نشاط، سلامتی و شادابی خود را نیز

حفظ نموده و آنرا به خود و نزدیکان خود هدیه نمائیم.

تنها کافی است که با دید مثبت به واقعیت ها نگریست و

از منفی بافی و افکار مزاحم دوری جست و در هر واقعیتی،

ابزار کمک به خود و دیگران را بیابیم.

و در دل هر واقعه ای، نکات مثبت و قابل کار، آن را کشف

نمود.

همانگونه که در قرآن بصورت خیلی واضح در سوره انشراح

آیه 5 آمده است.

فان مع العسر یسرا

یعنی در هر سختی، آسانی نیز وجود دارد.

پس در هر واقعیتی، آسانی و راه کارهای اجرائی استفاده

بهینه از آن واقعیت را یافته و استفاده نمائیم.

کودک درونِ دوران بازنشستگی

کودک درونِ دوران بازنشستگی

(چگونه در بازنشستگی شاد باشیم)

روزی که قرار است نامه ابلاغ بازنشستگی، به دستمان برسد، کمی دلشوره داریم. کارشناس بازنشستگی، (که قبل از این، از ما اجازه گرفته بود تا نامه ابلاغ بازنشستگی را بنویسد.) این نامه را به دست ما می­رساند. از آنزمان، دیگر خودمان را در جرگه، بازنشستگان قلمداد نموده و کم­کم، شادی و نشاط نیز از زندگی رخت می­بندد. کاملاً جدی شده و فکر می­کنیم که دیگر باید با کلیه دوستان، آشنایان، ارتباطات، حتی برای بعضی(زندگی) وداع نموده و دیگر رنگ و روی آنها را نخواهیم دید.

این چه دیدی است که ما بعد از بازنشسته شدن، خندیدن دیگر برایمان جزء خاطرات می­شود. چگونه است موجودی که در درون ما قرار دارد، با دریافت نامه ابلاغ بازنشستگی، فوراً به گوشه­ای گزیده و جای امنی برای خودش دست و پا می­نماید تا بلکه بتواند، روزی او هم در آسایش باشد.

آن موجود چیزی نیست، جز کودک درون ما، که همواره از کودکی در ناخودآگاه ما همراهمان بوده و متأسفانه وقتی که پا به سن بزرگسالی میگذاریم، با این توجیه که دیگر از ما گذشته، امکان عرض اندام به این موجود، دوست داشتنی نمی­دهیم. اما یادمان رفته است که این موجود دوست داشتنی، همان کسی است که شادیها و لبخندها، اشکها و غمها را برای ما به ارمغان آورده و تمام شیرین کاریهای ما، بدست همین موجود دوست داشتنی رقم میخورد. حال چه شده است که این کودک، مظلوم و دوست داشتنی، باید به گوشه­ای بخزد. آیا وقت بیدارکردن و بودن با آن فرا نرسیده است. کمی به پشت سر خود  و زندگی خودمان نگاه بیندازیم، چه مسائلی ما را به خودش درگیر نموده است. آیا این واقعاً همان زندگی بوده که در زمانی که مقرر شده بود، بازنشسته شویم، برای خودمان در افکارمان رقم میزدیم. یا اینکه با ورود به این دوران، و روبرو شدن با بعضی از مسائل، و متأسفانه با کم شدن درآمد و …. وضعیتمان به هم ریخته و دیگر این موجود عزیز پا به عرصه وجود نمی گذارد.

اما بیائیم کمی با خودمان مهربان­تر باشیم. آیا زمان آن نرسیده که دیگر این موجود را به بازی بگیریم؟ اینهمه جدی بودن در زندگی فکر نمی­کنیم، کافی باشد؟ آیا زمان خنده و شادی ما نرسیده است؟ ما فکر می­کنیم که باید تمام مشکلات زندگی و دنیا را یک تنه حل نمائیم؟

بیائیم با خودمان کمی صادقتر باشیم. از امروز با خودمان قرار بگذاریم که کودک درونمان را نیز به بازی بگیریم.

آنگاه بر رفتارها و روحیات خود قبل از به بازی گرفتن و میدان دادن به این موجود زبل و دوست داشتنی، و بعد از آن را بررسی و تصمیم گیری نمائیم که باید این موجود در بیرون باقی بماند، یا دوباره باید به گوشه عزلت فرستاده شده و در همانجا بماند.

ما که در زمان جوانی عاشق بازی و شادی و سبک سر بودیم. همان کسی که ما آن را با شخصی بالغ، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا جایگزین کردیم. کودک درون ما گم شده یا فراموش شده اما هنوز هم در ناخودآگاهمان ساکن است.

کسی که می داند چگونه بازی کند و خوش بگذراند و به ما کمک می­کند تا خستگی را از خود دور کرده و استرس را در زندگی خود کنترل کنیم. شخصی که اگر آسان بگیریم، جدی بودن خود را رها می­کنیم، بر ترس­مان غلبه خواهیم کرد و انعطاف پذیری و تغییر را در زندگی خود می­پذیریم.

می توانیم او را به عنوان یک بزرگسال در نظر بگیریم. شخصی در درونمان که برای انجام کارهایش نیازمند حمایت و تشویق از طریق ابزارهای متفاوت است. از این طریق می­توانیم زندگی جدید و سالمی داشته و فرصتی برای رشد شخصی بیابیم.

کودک درون چیست؟

شاید تا الان به خودتان گفته­اید که این موجود چیست که اینهمه در رابطه با آن مطلب نوشته شده است. آن موجود چیزی نیست جز کودک درون. که در درون همه انسانها وجود دارد. و شادی، نشاط، غم و گریه را به همه هدیه میدهد.

این کودک همان بچه ای است که دوست دارد تربیت شود، مورد توجه و مراقبت قرار گیرد و او را دوست داشته باشید.

این کودک که در دو نوع ظهور می نماید، یکی در کودک درون طبیعی، و دیگری کودک درون سازگار. لکن ما بعد از مدتی که با کودک درون طبیعی هستیم، به این کودک امر و نهی نموده و نهایتاً کودک درون سازگار را که با کارهای ما سازگاری دارد، را سرجایش می نشانیم.

این کودک درون سازگار، دیگر هیچ شیطنت و بازیگوشی ندارد، هیچ احساسی ندارد، تنها سازگار با اوامری است که ما صادر می­کنیم. که این اوامر نیز بعد از بزرگسالی، دیگر رنگ و بوی شادی و نشاط کمتر در آن دیده می­شود.

آیا کودک دورنم الان بیدار است یا خیر؟

در اینجا باید نگاهی به خودمان بیندازیم، ببینیم که آیا هم اکنون شاد هستیم یا خیر؟ آیا مطالب جالب و خنده دار دیگران، ما را می­خنداند، یا خیر؟ آیا از بودن با بچه­ها، لذت میبریم یا خیر؟

همه این سئوالات و سئوالات دیگر میتواند به شما این مطلب را یادآوری نماید که کودک درون شما، بیدار است یا خیر، البته یکسری تست­هائی هم در اینترنت وجود دارد که میتوانید از آن تستها نیز به این امر پی ببرید، لکن همه آنها، نهایتاً به یک جا ختم می­شود و آن اینکه این کودک هم اکنون در وجود شما بیدار است و همچنان به وظایف ذاتی خود عمل می­نماید، یا با رفتارهای ما، او به گوشه­ای خزیده و خواب خوشی را برای خودش دارد. و مسلماً این خبر خوشی برای ما، که هم اکنون نیاز به اظهار وجود این دردانه داریم، نخواهد بود. لذا پیشنهاد می­شود اگر کلاهتان را قاضی نموده­اید و به این نتیجه رسیده­اید که این کودک را به خوابگاه فرستاده­اید، هم اکنون با روشهایی که ذکر می­نمایم، سعی در بیدار نمودن آن نموده و وجود او را در زندگی خود، به عینه ببینید.

چگونه از کودک درون استفاده نمایم.

کافی است نقابهای فعلی را بیرون بیندازید و اجازه بیدار شدن و عرض اندام به این کودک بدهید، تا زندگیتان را به دست بگیرد.

به نظر شما، چه اشکالی دارد که الان با همین سن و سال، به میان بچه ها برویم، و با آنها سرسره بازی کنیم، یا همراه با آنان تاب بازی نمائیم یا اگر وضعیت جسمی­مان اجازه بدهد، بدنبال یکدیگر بدویم.

چه اشکالی دارد، که مواقعی که نیاز داریم، غمگین بشویم، گریه کنیم، داد بزنیم و فریاد بزنیم؟

از زمانی که کارمند شدم، همش در آرزوی این بودم که وقتم را میان بچه ها بگذرانم، چرا که آنها در لحظه زندگی می­کردند، قهرشان، تنها چند دقیقه بیشتر طول نمی­کشید، واقعاً از ته دل می­خندیدند، همدیگر را وحشتناکانه، دوست داشتند. به همدیگر، وسایلشان را می­بخشیدند. در یک لحظه، دعوا می­کردند و در لحظه بعد، با هم بازی می­کردند.

چند وقت است که از ته دل نخندیدید؟ چند وقت است که زمانهائی را که دوست داشتید، گریه کنید، بعلت اینکه درست نیست، گریه نکردید و بغض خود را فرود بردید؟ بیائید کمی با این کودک، مهربانتر باشیم.

همین مهربانی و همین شور و نشاط میتواند برای ما ارمغان سلامتی و شادابی را به همراه داشته باشد.

کودک درون چه سودی برای من دارد؟

بهتر نیست بجای اینکه مدام این سئوالات و سئوالات دیگری که اکثراً، دید منفی را به ما دیکته می نماید، را کنار گذاشته و یکبار هم که شده، به حرفهای گفته شده، عمل نمائید و آثار آن را در زندگی خود مشاهده نمائید؟

 

چگونه کودک دورنم را بیدار نمایم

به نظر نگارنده، کافی است که کمی حس کودکی را در خودمان زنده نمائیم و کارهائی را که سالها در آرزوی انجام آن هستیم، را انجام دهیم و به جست و خیزهای قدیممان(البته اگر وضعیت جسمی اجازه دهد) ادامه دهیم.

لکن به طرقی میتوان این کودک را اگر خواب باشد را بیدار نمود که از آن جمله می­توان به موارد ذیل اشاره نمود:

سعی کنید خود را در شرایط نا آشنا قرار دهید و با آن محیط کاملاً همراه شوید.

سعی کنید بجای یادگیری بهره­ورانه، یادگیری ماجراجویانه را در پیش بگیرید

سعی کنید عادت­های خلاقانه داشته باشید.

به زیباییهای اطراف بنگرید و با آنها خوش باشید.

سعی کنید زمانی را از وقتتان را به کودکان اختصاص دهید و با آنها وقت بگذرانید.

سعی کنید هر روز یک کار را با تمرکز کامل انجام دهید.

سعی کنید هر روز یک کار را تنها و تنها برای اینکه دوست دارید، انجام دهید.

نکات مثبت هر شخص یا هر کاری را یادداشت نمائید.

کارهائی برای بودن با کودک درون

کار خاصی مد نظر نمی باشد، همین که اجازه بدهید که او بیدار شده و فعالیت نماید، این کودک خوب و بازیگوش، و خلاق، زندگی شما را در دست میگیرد و شما را شاد و با نشاط میسازد.

کل ماجرا، همین بود، بودن و ماندن همراه با کودک درون.

سن که رسید به پنجاه ......

سن که رسید به پنجاه ……

شعری در خصوص رسیدن به سن پنجاه سال، و افکار

نامناسب در خصوص این سنین، را یافتم، خالی از لطف

نیست که آنرا با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.

??کی گفتَه سن که رَسید به پنجا، فشار میا به چَندجا‼️‼️
??????
سن كه رسيد به پنجاه      تازه ميشى روبراه
عقل تو كامل شده           ذهن تو بالغ شده
تازه ميشى مهربون           با همگان ،همزبون
دنيا برات ، فان ميشه         برنامه هات ، ران ميشه
بادِ سرت ، كم ميشه         دنيا جلوت ، خم ميشه
خوب و فروتن ميشى         قوى و پيلتن ميشى
قدرِ تو ،بالا ميره                وصف تو ، هر جا ميره
غصه ازت ، دور ميشه        چشم حسود ، كور ميشه
اگر كه ورزش كنى             تمرين و نرمش كنى
سالم و سرحال ميشى      جوون و قبراق ميشى
ميتونى برى تا توچال          روان و خوب و خوشحال
بخور هر آنچه خواهى          مرغ و برنج و ماهى
كلسيم و شير و ماست       بشنو تو اين حرف راست
سبزى و ميوه حتماً             قند و شيرينى ،اصلاً
شور نكنى ، خوراكت           تا كم كنى ، فشارت
چربى و فسفود ، نخور         كه دورشى از، مرده شور
ازين به بعد ، نيت كن           قلبتو ، تقويت كن
تو پارك برو پياده                  بى قمپوز و افاده
مثل شما ، زيادن                محكمو و واندادن
مبادا ، دِپْرِس، بشى            نحيف و بيحس بشى
خنده نره ، ز لبهات               شادى نره از چشات
اميدو ، جستجو كن               بگردو ، زندگى كن
لحظه ها رو ، شادى كن        خوش باش و خوشحالى كن
اگر كه شادى كنى               كورتيزولو ،كم كنى
دوچرخه يادت نره ?             پا بزنى ، بهتره
با جوونا بُر ، بخور                  دوغ و دلستر ، بخور
گاهى هوايى بخور                نون و كبابى بخور
با ريحون و تُربچه                   ترشى تره ، پيازچه
بازى كن و بچه شو                كودك ِ پاينده ، شو
با بچه ها بازى كن                 شوخى و طنازى كن
اينا همش ، بهونس                مثل شما ، يه دونس
اينكه ميگن ، خيلى ها            فشار مياد به چن جا
قبول ، ولى چه باكِت               مشو خموش و ساكت
كنون شنو ، پندِ من                 فاميل ِ دلبندِ من
سن كه ملاك نميشه               دلت بايد جوون شه
پيرى كه خوش زبونه                 عين جوون ، ميمونه
همه ميان ، كنارش                   صفا كنن، با حالش
قصه ميگه ، براشون                 عوض ميشه ، هواشون
بچه ها ، غرق رؤيان                 بابا بزرگو ، ميخوان
مامان بزرگ ، كجايى                امشب پيشم ،ميايي؟
درخت اگه پير ميشه                پهن و فراگير ميشه
سايه ميده ، فراوون                 تو گرماى تابستون
خلاصه سن پنجاه                    مياد سراغ شما
اما بايد شد ، رها                     ز فكرِ سنِ بالا
فقط ، مراقبت كن?                با سن ، مطابقت كن
زندگى كن ، سلامت?            بى آمپاس و بى زحمت
براى فاميلامون                       دعاى زيرو ،بخون
فاميلِ زير پنجاه?                   اميد مايى ،والاه
فاميل ِ سن پنجاهى               مريض نشى الهی ???

? نمیدونم شاعرش کیه، ولی هرکه هست ، دمش گرم،

خدا عمر باعزت بهش بده.
تقدیم به همه عزیزان  50 سال به بالا??

پاسپورت ورود به دوره جوانی

پاسپورت ورود به دوره جوانی

یکی از آرزوهایی که از دوران کودکی داشتم، همراه بودن با بچه ها بود، زیرا بچه­ ها، در زمان حال زندگی میکنند. در لحظه شاد هستند. چیزی از کینه و بغض و … نمی­دانند. زمانی که با آنها باشیم اگر مثل آنها فکر کنیم و مثل آنها عمل نمائیم، غمهای دنیا، بی ارزش گردیده و سبک بار می­شویم.

بودن با نوه، برای هر پدر بزرگ و مادر بزرگی جزء آرزوهای دیرینه­اش است، زیرا که نوه(مغز بادام) بر اساس گفته های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، از فرزند(بادام) شیرین تر هستند. و می­تواند همدم، سنگ صبور و دوستدار شما باشد، هیچ پدر بزرگ و مادر بزرگی نیست که با دیدن نوه، لبخند بر لبانش جاری نشود، در مسافرتی که چند روز پیش به یکی از شهرهای شمالی داشتم، با یکی از دوستانم به شهرشان رفتم تا یکی از اقوامش که سن بالا داشتند را ملاقات نمایم. پس از رسیدن به منزل پدری، فرزند دوستم، به تنهائی وارد خانه پدربزرگ خود شد،  زمانی که به در خانه رسید و مادر بزرگ و پدربزرگش را صدا کرد، مادر بزرگ که داخل خانه بود، و صدای او را شنید، دیگر سر از پا نمی شناخت و شتابان به سمت نوه خود حرکت کرد تا هر چه سریعتر، نوه خود را در آغوش بگیرد.

این است قدرت نوه، که می تواند، یکی از بهترین و قشنگترین و بی آلایش ترین پاسپورت­ها برای ورود شما به دوره جوانی اتان باشد، زیرا که با بودن با آنها، شما همواره شاد و سرحال هستید.

بودن با نوه ها:

زمانی که نوه ها پا به عرصه وجود می گذارند، شیرینی زندگی چندین برابر گردیده و دیدن نوه ها و بودن با آن ها نه تنها، انرژی انسان را چندین برابر نموده، بلکه امید به زندگی را نیز افزایش می­دهد. این بودن با نوه ­ها را میتوان در چند بخش تقسیم بندی نمود:

 

 مفید بودن با نوه ها:

زمانی که فرزندان به سن بلوغ میرسند، هر یک به سر زندگی خود رفته، و عملاً مادر و پدر را تنها میگذارند،  پدر و مادر اگر نتوانند برای خود مشغولیاتی داشته باشند، کم کم، این تنهائی بر آنها اثر گذاشته و آنها را افسرده و غمگین می­سازد، حال اگر نوه­ هائی پا به عرصه وجود بگذارند، بسیاری از مسائل حل می­گردد، زیرا که بودن با نوه­ ها میتواند حس مفید بودن را در انسان، زنده نماید و با آنان دمی را بیرون از این دنیای هزار رنگ، بگذراند.

رفیق بودن با نوه ها:

نوه ها، گاهی اوقات با والدین خود، مشکل دار می­شوند، حال اگر این نوه­ ها، بر اساس غرایز خود به سمت پدر بزرگ و مادربزرگ کشیده شوند، بهترین فرصت برای یاری آنها و رفاقت با آنان می­باشد.

خوب می­دانید که زمانی که فرزندان کم کم بزرگ میشوند، زمانی فرا می­رسد که دیگر حرف والدین را گوش نمی­ کنند و تنها حرف رفیق برایشان وحی منزل می­گردد، پس چه خوب است که در این بازی برد برد، که هر دو طرف سود میبرند، وارد شوید که هم بازنشستگان از نوه­ ها، سود می­برند، و هم نوه ­ها می­توانند از داشتن رفقائی که خوبی آنان را از ته دل بخواهند به خود ببالند، به شرطی که تنها، بدگوئی پدر و مادر برای آنها نباشد. زیرا که هر چند که والدین بد باشند، لکن هیچ فرزندی تاب حرف زدن پشت سر والدینش را ندارد. پس توصیه می گردد که رفقائی بدون بدگوئی باشید و تنها به موارد مثبت نظر بیفکنید.

کمک به نوه ها:

نوه شما مانند فرزند شما، در دوران کودکی و حتی بزرگسالی، بعلت اینکه شما برایش عزیز هستید، مسائل و مشکلاتی دارد. گاهی اوقات والدین آنها، به حرفشان و خواسته ­هایشان توجه نمی­کنند و آنها ناچار به سمت شما می­آیند، در این موارد اگر شما بتوانید که گره­ای از گره­های در هم پیچیده آنان را با تجارب گرانبهای خود باز نمائید، با چندین قدم به سمت انس بیشتر با نوه­ هایتان و نیز کمک به فرزندان خود گام برداشته­ اید.

داستان گوئی برای نوه ها:

نوه­ های شما، یکی از بهترین شنوندگان داستان­های شما هستند، و همیشه برای شنیدن داستان­های خوب و جذاب از طرف شما، لحظه شماری می­کنند، این فرصت بسیار گرانبهائی است که با گفتن داستان­های خود علاوه بر یادآوری خاطرات خوب گذشته، در قبال داستان، آنان را از مسائل و خطرات سر راه نیز آگاه نموده و به قول ما اساتید، با دادن پیام­های مخفی در طول داستان، بطور غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید، زیرا که هیچ کس دوست ندارد، بصورت رسمی مورد نصیحت و اندرز قرار گیرد.

شکرگزاری بخاطر نوه ها:

بودن نوه ها در کنار شما، بدان معنا است که انشااله فرزندان شما در قید حیات هستند، یا اگر در قید حیات نیستند، خدا این لطف را به شما نموده است که یادگاری از فرزندان شما بر جای بماند، و مورد دوم نیز آنکه اگر نوه ها، در کنار شما هستند، یعنی اینکه آنقدر شما برای آنها عزیز هستید که آنها لحظات با شما بودن را بر لحظات دیگر عمرشان ترجیح می­دهند، پس پیشنهاد می­گردد که برای هر دو مورد شکرگزاری مخصوص به خود را داشته باشید. و هر چقدر که شکرگزاری بیشتر انجام گردد، بطور قطع، نعمتها افزایش خواهد یافت.

پرستاری از نوه ها:

با تنی چند از همکاران بازنشسته که مذاکره می­کردم، اعلام داشتند که اکثر روزها به دلیل اینکه، فرزندان آنها کارمند هستند، بچه هایشان را در نزد، آنان گذاشته و خودشان به سر کار می­روند. در همان موقع به این فکر افتادم که آیا این عمل صحیح می­باشد یا خیر?

صحیح از این جهت که خوب با نگهداری از نوه­ ها، علاوه بر سود بردن از اینکه آنان در کنار شما هستند، و شادی و نشاط را برای شما به همراه می­آورند، و از آن جهت که مثل همیشه، باز کمک یار، فرزندانتان هستید، بسیار خوب و شایسته است، لکن اگر این کمک کردن و پرستاری، شما را از بقیه کارهای مربوط به خودتان دور نگهدارد و به واسطه این نگهداری نتوانید به علائق و خواسته­ های خود برسید، کاری ناپسند است، زیرا که در هر صورت شما اول باید به علائق خود برسید.

احتمالاً نیز الان دارید بر من خرده میگیرید که خوب، علاقه من بودن با نوه­ هایم است.

بله میدانم که بودن با نوه ها، بسیار خوب و شادی بخش است، و خود نیز بارها در همین بخش این عمل را پیشنهاد نموده ام، لکن در هر کاری باید تعادل برقرار گردد و از افراط و تفریط خودداری گردد. اگر شما نتوانید به کارهای دیگر مورد علاقه خود برسید، مسلماً در چند وقت بعد که دیگر بچه­ ها بزرگتر شده و خودشان برای خود، مشغولیاتی فراهم می­نمایند، شما مجدداً، طعم تنهائی را خواهید چشید، آزموده را آزمودن خطاست. پس لطفا، در نگهداری نوه ­ها، اعتدال را حفظ نمائید.

بردن نوه ها به پارک

ما برای با نشاط بودن در دوران بازنشستگی، باید به بهترین نحو از این زمان(بودن با نوه ها) بهره ببریم و به یاد بچگی مان، همراه با نوه ها، این دوران را سپری کنیم.

بازنشسته می­تواند از این دوران استفاده کرده و مانند گذشته به فرزندان خود، با بردن نوه­ها به پارک(البته نه همیشه) کمک نماید. چند ساعتی را با نوه­ها، که چیزی از کینه و بغض و نیرنگ نمی­دانند، گذرانده و مدتی را شاد در کنار این معصومان به خوشی بگذرانید.