مقاومت و رشد دوباره در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت و رشد دوباره در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت و رشد دوباره مسئله ای است که می تواند

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)، گنجینه های

نیروی انسانی را به قله های رفیع موفقیت برساند.

امروز در موقع برگشت به خانه، با راننده ای آمدم که

علیرغم داشتن لیسانس گردشگری، به شغل رانندگی

مشغول بود، و وقتی که از او علت را پرسیدم،

ایشان علت اصلی اشتغال فعلی خود را، ورشکستی

در شغل قبلی(آژانس مسافرتی) و عدم امکان لازم جهت

شروع مجدد آن شغل بود.

زمانی که بیشتر با او هم صحبت شدم، متوجه این

مسئله شدم که ایشان با یک شکست که در زندگی

کاری خود تجربه نموده است، دیگر یارای برخاستن و

مبارزه جدید را ندارد.

و با همان شکست اولیه، بقول معروف قافیه را باخته و

منتظر آن است که روزگار برای او، زندگی را برنامه ریزی

نموده و تنها ایشان، بازیگری باشد که برای برنامه های

روزگار نقش آفرینی می نماید.

به خاطر همین، در این مقاله به دنبال بررسی مقاومت

و رشد دوباره در زندگی، و مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) می باشیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فرصت ها مثل ابر

می گذرند را نیز مطالعه فرمائید.

مقاومت چیست؟

مقاومت در فرهنگ معین به ایستادگی و پایداری کردن،

معنا شده است. و معنای آن است که در مقابل فشارها

و نواقص، دردها و رنج ها باید ایستادگی نمود و پایدار بود.

رشد دوباره چیست؟

رشد دوباره، به معنای آن است که در یک مرحله که

از رشد، بازمانده بود، به هر علتی، مجدداً رشد آغاز

شده و مراحل جدید، را تجربه نماید.

این مرحله در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

می تواند، شروع موفقیت های جدید و مراحل

جدید زندگی باشد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مقاومت نمود؟

در مصاحبه با بعضی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)،

آنان از افزایش فشارها، مسائل و مشکلات در این دوران،

صحبت به میان می آوردند. و سئوال اساسی این است،

که در این مواقع، چندین انتخاب پیش روی هر فردی

می باشد.

  1. پذیرش فشار و مشکل، و منتظر افزایش فشار بودن،
    بدون هیچ گونه فعالیت و عملکردی. این دقیقاً در
    مراحل شخصیت شناسی، به شخصیت های معصوم،
    لقب گرفته که افرادی که تنها منتظر هستند که از
    اطراف، مسئله ای اتفاق بیفتد و همچنان نظاره گر
    می مانند، بدون اینکه فعالیتی برای کم کردن،
    یا بیرون رفتن از زیر فشار مسائل و مشکلات،
    انجام دهند. 
  2. پذیرش فشار و مشکل، و مقاومت در برابر آن:
    این مرحله می تواند در دوران پیشکسوتی
    (بازنشستگی) علاوه بر اینکه اعتماد به نفس
    پیشکسوت(بازنشسته) را به همگان، ثابت کرده،
    و هم زمان با مقاومت، مطمئناً یا فشارها کاهش
    می یابد، و یا می توان از همان مسئله و مشکل،
    یک راه حل خوب و زیبا کشف نمود. 

مقاله کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید

مقاومت در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی)؟

وقتی مشکلات فرا می‌رسند و زندگی سخت می‌شود،

برنامه عملی زیر راهی عالی است که کمکتان می‌کند

همچنان پیش بروید و قوی بمانید:

فراموش کنید: فرد ضعیف به گذشته خود می‌چسبد

و نمی‌تواند جلو برود درحالیکه یک فرد واقعاً قوی تصمیم

می‌گیرد که فراموش کند و راهی دیگر برای رسید به

چیزی که می‌خواهد پیدا کند.

خود را آموزش دهید: هر مشکل جدیدی که با آن

برخورد می‌کنید، ممکن است به دانشی بیشتر از آنچه

دارید نیاز داشته باشد. برای اینکه در زندگی واقعاً قوی

باشید، باید بتوانید علم و آگاهی لازم برای حل

مشکلاتتان را به دست آورید.

سیستم اعتقادی خود را اصلاح کنید: وقتی باور

داشته باشید که می‌توانید کاری را انجام دهید، هیچ

چیز نمی‌تواند جلو شما را بگیرد اما مشکل اینجاست

که نمی‌توانید قبل از اینکه از شر افکار و اعتقادات

محدودکننده خود خلاص شوید، چنین باوری پیدا کنید.

فرار نکنید: نمی‌توانید با فرار کردن از مشکلاتتان،

قوی شوید. خودتان را گول نزنید. گاهی اوقات ذهنتان

یک راه فرار برایتان فراهم می‌کند که کمکتان می‌کند

بدون احساس گناه از مشکلتان فرار کنید. مثلاً بعضی

از کسانیکه از زندگی احتماعی می‌ترسند، به اینترنت

اعتیاد پیدا می‌کنند و دلیل آن این نیست که اینترنت

را دوست دارند، دلیل آن این است که به آنها کمک

می‌کند بدون اینکه حس بدی پیدا کنند، از

مشکلشان فرار کنند.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) شروعی دوباره را تجربه نمود؟

وقتی توانستید در مقابل مشکلات پایداری و مقاومت

نمائید، گام اصلی را برداشته اید، و سپس با گام های

بعدی، شروع مجدد را تجربه نموده و موفقیت های

جدیدی را برای خود به وجود آوردید:

ورزش را فراموش نکنید: در هر شرایطی ورزش

می تواند، به شما انگیزه لازم برای هر کار و فعالیتی را بدهد.

 شروع مجدد به معنی پذیرش شکست نیست:

شروع مجدد همیشه به این معنی که ما بپذیریم هر

آنچه تا کنون انجام داده ایم غلط بوده نیست بلکه راهی

است برای خارج شدن از روزمرگی و تبدیل شدن به یک

ماشین کوکی که روزها را یکی پس از دیگری و مثل روز

قبل ادامه می دهد بی آنکه انگیزه و هدفی داشته باشد.

هر چیز جدیدی لزوماً بد نیست: هیچ یک از ما لحظه

تولدمان را به خاطر نداریم بعد از 9 ماه زندگی دریک

بستر گرم و نرم که همه احتیاجات ما را برآورده می کرد،

ناگهان پا به جهانی گذاشتیم که نسبت به آن جاهل

بودیم و بی دفاع. شروعی مجددی که با گریه و زاری

شروع شد . اما این روزها برای حفظ سلامتی و چند روز

بیشتر در این دنیا کارهای زیادی می کنیم پس شروع

مجدد همیشه ام بد نیست.

همیشه آخرش سخته: آخر هرچیزی سخت است

درست است که یک جمله کلیشه ای شده اما حقیقت

این است که آخر هر چیز دشوار است اما این به معنی

غیر ممکن نیست. ما همیشه چیزهای ارزشمند را در

چالش ها و سختی ها به دست می آوریم.

خواستار شروع باشید : اگر روزگار و شرایط شما

را مجبور کرده از نو شروع کنید و در نقطه حساسی

از زندگی تان قرار گرفته اید بر این نکته تاکید دارد که

شما باید قلبا خواستار تغییر و شروعی تازه باشید.

قبول وضعیت موجود از مشخصات و ویژگی های

انسان های باهوش است.

 برای شروع دوباره لازم نیست زندگی تان

را شخم بزنید:  شروع دوباره به معنی ویران کردن

داشته های کنونی ما نیست برای شروع دوباره از

چیزهای کوچک و لذت بخش استفاده کنید.

یاد گرفتن یک مهارت جدید، یک کلاس دلچسب و

یا سفر یک روزه به جایی که همیشه آرزوی دیدنش

را داشته اید.

 بدها را پاک کنید: شروع تازه بهترین زمان برای

خط زدن بر روی عادت های بد، رفتار های ناخوشایند

و آن چیزی است که به هیچ عنوان به آن علاقه ای

نداریم . بد ها را با چیزهای خوب جایگزین کنید.

شجاع باشید: شروع مجدد مرحله ایست که باید

در آن ریسک پذیر بود و از انجام کارهای غیر معمول

هراسی نداشت. اگر قرار باشد همان روش های

قبل را دنبال کنید که اصلاً شروع مجدد بی معنا

خواهد بود!

 سطل زباله را خالی کنید: این تعبیر با آنکه

ظاهری زشت دارد اما یک حقیقت است. بخشی

از ذهن ما سطل زباله ای قرار گرفته که سرشار از

خاطره های تلخ، روزهای بد و در یک کلام گذشته است.

قبل از شروع هر کار سطل زباله را کاملاً تخلیه کنید.

 روی پای خودتان بایستید: من مطمئن هستم

اطراف هریک از ما (مخصوصاً پیشکسوتان

(بازنشستگان))، بی نهایت انسان های مهربان،

دلسوز، خیرخواه وجود دارد که قصد کمک دارند اما

برای شروع تازه بهترین کار آن است که روی پای

خودتان بایستید و خشت اول را درست و اصولی کار

بگذارید که تا ثریا مجبور نباشید دنبالش بدوید!

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

بزن پس کله سختی ها و کنارش بزن و بهترین امتیازها را بگیر

این جمله ای بود که در یکی از سخنرانی های تد از خانم برنه بران

شنیدم و ایشان در سخنرانی خود، جمله ای به کار برد که بعد از شنیدن

آن، به این فکر رفتم که این جمله دقیقاً برای عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) طراحی گردیده است.

البته بعضی از افراد عقیده دارند که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی ها و دشواری هائی همراه است و عزیزان

گنجینه نیروی نیروی انسانی با این سختی ها، در بعد از اشتغال

خود، دست و پنجه نرم می نمایند.

اگر این فرض را بپذیریم که زندگی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با سختی هائی روبرو است، به معنای آن است که

  • در قبل از آن سختی وجود نداشته است و همه چیز گل و بلبل
    بوده است.
  • سختی ها همان سختی است، اما قوای ما، در دوران پیشکسوتی
    (بازنشستگی) تحلیل رفته، و از آن جهت است که سختی ها در
    این دوران، به صورت ویژه خودنمائی می نمایند.

دو جمله فوق، نماینده آن است که شخص پس از اینکه به مقام
شامخ، پیشکسوتی(بازنشستگی) مفتخر گردید، با مشکلات و موانعی
روبرو می گردد.

حال نحوه روبرو شدن با این مسائل، مشکلات و سختی ها، به

چه صورتی باید باشد؟

در این مقاله؛ نحوه روبرو شدن با سختی ها، را مورد بحث و

بررسی قرار می دهیم.

پیشنهاد می شود مقاله کیف خود را زمین

بگذارید را مطالعه فرمائید.

سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

همانگونه که در بند قبل ذکر گردید، اگر فرض را بر وقوع سختی

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) قرار دهیم. به معنای آن است

که در قبل از آن هیچ گونه سختی مقابل ما نبوده است، یا به عبارتی،

هر مسئله ای را با توجه به درآمد و توان خود، به خوبی مدیریت

نموده و آن را مهار نموده و سختی را به آسانی تبدیل می نمودیم.

و در بند دوم، اینکه سختی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

و با توجه به کم شدن توان مالی، و قوای جسمانی، از لاک دفاعی

خود خارج شده و به بدن و زندگی ما حمله می نماید.

باز هم در این صورت، معنای آن این است که در دوران اشتغال،

عملاً به یاد دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نبوده و سرمایه گذاریهای

لازم را جهت امور اقتصادی و سلامتی خود ننموده ایم و هم اکنون،

به صورت کاملاً بی دفاع در مقابل این حریف قدر، قرار گرفته ایم.

چرا باید بر سختی ها غلبه نمود؟

مشخص است، سختی ها، همیشه در زندگی وجود دارد، لکن

زمان های آن متفاوت است، و همین زمان، نیز میزان مقاومت و

توان ما چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ سلامتی را تحت الشعاع

خود قرار می دهد.

اگر فرض را بر این بگیریم که سختی به هر صورت در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) به سراغ ما آمده است و ما اکنون چه آماده

مقابله باشیم و چه آماده نباشیم، باید با آن روبرو شده و چاره ای جز

زمین گیر نمودن آن نداریم. در غیر اینصورت، این مبارز، پشت ما

را به خاک می ساید.

پس از همین جا، بدانیم که پل های پشت سر خراب گردیده و راه

برگشتی وجود ندارد. چه آماده باشیم و چه آماده نباشیم، در هر

صورت نباید جا خالی نموده و اجازه دهیم که این هیولا، بتواند

زندگی و سلامتی ما را نابود سازد.

پیشنهاد می شود مقاله سن تنها یک عدد

است، را مطالعه نمائید.      

چطوری باید پس کله سختی ها بزنیم و کنار زده و بهترین

امتیازها را از آن خود نمائیم؟

بهتر است گریزی به خود قرآن داشته باشیم.

در آیه 5 و 6 سوره انشراح آمده است، ان مع العسر یسرا

در قدیم این آیه شریفه را بدین صورت معنا می نمودند که از پس

هر سختی آسانی است، لکن اگر کسی به زبان عربی کمی آشنائی

داشته باشید، می داند که مع، به معنای همراه است.

و این آیه به این معنا است که به همراه هر سختی آسانی نیز وجود

دارد، و تنها لازم است که با کمی جستجو، آسانی و راحتی آن را

یافته و از آن در جهت شادی، نشاط و سلامتی و راحتی خود استفاده

لازم را بنمائیم.

راه های مقابله با سختی:

در اینجا 8 راه برای مقابله با سختی ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) ارائه می گردد:

داشتن اعتماد به نفس:

مواجه شدن با مشکلات، مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) جزء لاینفک کل زندگی به شمار می آید.

اغلب عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) در این دوران، سر در

گم شده و کلاف پیچ در پیچ مشکل، را بیشتر تاب داده و

گره کور می اندازند. و سعی در فرار از روبرو شدن با

سختی و مشکل می نمایند.

در این صورت، بهترین کار داشتن اعتماد به نفس و روبرو

شدن با سختی و مشکل است.

عدم واکنش بیش از حد:

واکنش بیش از حد، نه تنها سختی و مشکل را رفع نمی نماید،

بلکه آن را پیچیده تر نموده و در این حالت، گاهی اوقات منجر

به اتخاذ تصمیمات نادرست می گردد. زمانی که شما درگیر

احساسات شدید می شوید و در آن زمان برای موضوعی تصمیم

می گیرید، به سبب اینکه منطق در این تصمیم گیری دخیل نبوده

است، منجر به پشیمانی شما در زمان آینده خواهد گردید.

از این به بعد زمانی که با یک مشکل برخورد کردید از گرفتن

تصمیم در لحظات اول خودداری کنید و زمانی که آرام شدید به

حل آن بیاندیشید.

پذیرفتن واقعیت:

همه چیز را همان گونه که هست بپذیرید.

خیلی از افراد سعی می کنند تا اشخاص و یا وضعیت های موجودی

را که تحت کنترل آنها نیست، تغییر دهند و زمانی که نمی توانند به

هدف خود برسند، احساس بدبختی می کنند. سعی کنید با واقعیت

روبرو شوید و آنچه هست را بپذیرید، تا بتوانید راجع به آن به

درستی تصمیم گیری کنید.

دنبال مقصر نباشید:

بعضی از افراد عادت دارند تا اشتباهات خود را به گردن دیگران

بیاندازند و دیگران را مسئول مشکلات پیش آمده برایشان تلقی کنند.

بهتر است به جای اینکه انگشت اتهام را به سوی دیگران نشانه روید،

به اصلاح اعمال خود بپردازید. مقصر دانستن دیگران تنها باعث

پراکنده شدن افراد از دور شما می شود.

               

خود را به نتایج وابسته نسازید:

سعی کنید تا به نتایجی که در زندگی تان می بینید، وابسته نباشید.

به خاطر داشته باشید که هر شخص سلیقه ای مختص به خودش را

دارد و ممکن است او مخالف عقاید شما باشد. زمانی که کاری را در

زندگی انجام می دهید، توقع نداشته باشید تا همه جریانات بر وفق

مراد شما باشند.

ساده بیندیشید:

زمانی که شما در رابطه با یک وضعیت و یا یک واقعه بیش از

حد فکر می کنید، موجب می شود تا شما نسبت به همه چیز و همه

کس قضاوت کنید. همچنین بیش از حد فکر کردن راجع به یک

مشکل سبب می شود تا شما اوقات سختی را سپری کنید و به جای

دست به کار شدن و رسیدن به هدفتان، در پله اول درجا بزنید.

این موضوع بیش از هر چیزی شما را نا امید خواهد کرد.

هیچ چیز دائمی نیست:

در طول مدت زندگی، تغییرات جزو اجتناب ناپذیر آن محسوب

می شوند. این شمایید که باید با آنها کنار بیایید. بسیاری از افراد

از تغییر فرار می کنند و در مقابل آن مقاومت می نمایند.

این موضوع به این سبب است که تغییر آنها را از راحتی شان

برای مدتی خارج می نماید.

ممکن است شما با آنها شاد و یا غمگین باشید، ولی پس از مدتی

در خواهید یافت که آنها دائمی نیستند. پس بهتر است تلاشتان

را برای پرورش ذهن به منظور حفظ آرامش در این مقاطع

از زندگی بکنید.

عدم مقایسه اصل زندگی خود با ویترین زندگی دیگران:

یکی از کارهای مشکلی که پیش رو دارید، مقایسه نکردن خودتان

با دیگران است. ولی هرچه بیشتر این کار را انجام دهید،

از زندگی بیشتر نا امید خواهید شد. افراد زیادی هستند که از

شما موفق تر بوده اند و کارهای بهتری در زندگی شان

انجام داده اند. ولی این شمایید که داستان زندگی و موفقیت

خودتان را رقم می زنید.

امیدوارم از این به بعد، دیگر هیچ مشکل و سختی نتواند

شما را از مسیر منحرف نماید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

پرتگاه های زندگی خود را به سکوی پرش تبدیل نمائید

انسان هیچ وقت کامل نیست، و همیشه در وجود هر کسی یک مسئله

ومشکلی وجود دارد، لکن نحوه برخورد با این مسأله است که

می تواند مشخص کند که آیا شما فرد موفقی هستید یا خیر؟

مثلاً یکی از اساتیدی که من در پیش ایشان درس می خواندم، بینی

ایشان کمی بزرگتر از حد معمول بود، لکن استاد بزرگوار من،

بجای اینکه از این مسئله، بشدت ناراحت باشد، و نگران این مسئله

باشد که در همه کلاسها، بخاطر این نقیصه مورد تمسخر واقع

گردد، خودشان به محض شروع سخنرانی به هر شکل ممکن،

کاری می کردند که اگر کسی هم متوجه این مسئله نشده به این

نقض وی، آشنا و آن هنگام بود، که استاد گرامی من، از همین

نقیصه بقول ما اساتید برای یخ شکنی و ارتباط بیشتر با مخاطبانش

استفاده می نمود و همین نقیصه بهترین حربه او برای ارتباط

مؤثر وی با شاگردان و مخاطبانش می شد.

یا در داستان دیگری، یکی از هم کلاسیهای من، که در کنکور

کارشناسی ارشد، با رتبه 50 در یکی از رشته های دانشگاه

تهران پذیرفته شده بود، و کتاب خود را نوشته و به عنوان مربی

و مدرس علوم و فنون مذاکره توانستند مطرح شوند. و این ها

همه در حالی بود که در کشور ما، حتی یک سیم کارت نیز به

نام این عزیز نمی توانست باشد، و این دوست من، با داشتن این

برچسب، توانست به این موفقیتها دست یابد، و آن برچسب این

بود، که این رفیق خوب و عزیز من، اهل کشور افعانستان است.

و داستان دیگری که شاید بسیاری از افراد از آن با خبر هستند،

آقای نیک وی آچیچ است که با وجودی که فاقد دست و پا می باشد،

در حال حاضر، از بهترین و انگیزشی ترین سخنرانان و مدیر

سازمان غیرانتفاعی زندگی بی‌حدومرز است، و ایشان بوسیله

همین نقیصه خودشان توانستند بجای فکر کردن به آنها، از فکر

و زبان خود استفاده نمایند، و توانست برای دیگران مفید باشد. و

سالیانه، افراد بسیار زیادی هستند که به سخنان وی گوش می دهند.

یکی دیگر از اساتید عزیزم در کلاس تعریف می نمودند که با یکی

از اساتید به یکی از کشورهای غربی مسافرت نمودند و قرار بود

که در آن کشور، با تلویزیون آن کشور، مصاحبه داشته باشند، و

گفتند که در موقعی که در فرودگاه منتظر ورود ساک ها بودیم،

ناگهان وسائل داخل ساک ایشان، از جمله لباسها زیر ایشان، قبل

از ساک داخل ریل ساکها قرار گرفت، و ایشان بجای اینکه مثل

ما، شرمنده و ناراحت بشوند که چرا لباسهایشان، از ساک بیرون

ریخته، تک تک آنها را از روی ریل برمی داشت و آنها را رو

به جمعیت می گرفت و همراه با آنها، به این اتفاق می خندید. و

وقتی از او در باره این اتفاق سئوال شد، ایشان گفته بودند که همه

به این اتفاق می خندند و خود من نیز بعداً به این اتفاق می خندم،

پس چرا در آن زمان که بهترین زمان است، نخندم و اوقات خوش

خودم را خراب کنم. بخاطر همین از همین اتفاق، به بهترین شکل

ممکن استفاده نمودند.

حال این همه داستان برای چیست؟

و چه ارتباطی این داستان ها و نقل قول ها، با دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دارد؟

ما در این مقاله، بر آن هستیم که به مسائل پیش رو گنجینه های

گهر بار نیروی انسانی، که برای بعضی از افراد، ناگوار است،

نگاه بیندازیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پرتگاه زندگی چیست؟

پرتگاه در لغت به صخره‌هایی اطلاق می‌شود که دارای سطح با

شیب زیاد مرتفع و یا عمیق باشد.

و پرتگاه زندگی، به پرتگاه هائی گفته می شود که در زندگی بر

سر راه انسان قرار می گیرد، و بعضی از افراد از این پرتگاه ها،

برای کایت سواری و پرش از ارتفاع و … استفاده می نمایند و

لذت و شادی را برای خودشان به ارمغان می آورند و عده ای دیگر،

تنها به پرتگاه نگاه می کنند، یا از آن پائین نخواهند آمد. یا فقط

خودشان را بدون حفاظ و نگهدارنده به پائین پرتاب می کنند، و

نتیجه آن، تنها، خرد شدن استخوانهای بدن می باشد.

چرا باید از پرتگاه های زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

استفاده نمائیم؟

             

 

همان گونه که در مثالهای بالا اشاره شد، این پرتگاه ها در سر راه

هر انسان و مسلماً در سر راه، هر پیشکسوت(بازنشسته) وجود دارد.

و چیزی که بسیار مهم است، خود پرتگاه نیست، بلکه نگاه ما به

این پرتگاه می باشد.

یکی از افرادی که به اعتیاد مبتلا بود، دارای دو فرزند پسر بود،

و این فرد را نهایتاً از توی جوی های خیابان در حالی که مشغول

تزریق مواد به خودش بود، پیدا نمودند که در همان حال، از دنیا

رفته بود، و چون هیچ مالی در دنیا نداشت، شهرداری نهایتاً او را

در یکی از قبرستان ها دفن نمود.

اما بعد از چندین سال، یکی از پسران وی، که دقیقاً راه پدر را در

پیش گرفته بود، مشاهده شد، و وقتی که از او در خصوص وضعیت

وی سئوال شد که چرا به این مسیر رفته، اعلام داشت، که همه

الگو او، پدرش بوده است و چون چنان الگوئی داشته، این راه،

تنها راه پیش روی او بود.

این در حالی است که در همان سال، زمانی که به دیدن یکی از

بزرگترین پزشکان در یکی از مجلل ترین قصرها، رفتند، فردی

را مشاهده نمودند که به موفقیت های بیشماری رسیده بود، وقتی

از او در خصوص زندگی و انگیزه های موفقیت او سئوال شد،

او نیز مانند برادر خود، الگوی خود را پدر خود معرفی نمود.

بله هر دو، برادر و فرزندان همان معتاد بودند، لکن یکی دقیقاً

جا پای پدر خود گذاشته و به همان مسیر رفت. اما دیگری، از

مسیر پدر، درس متفاوتی گرفته بود، و راه خود را دقیقاً مخالف

آن قرار داده بود، و به موفقیتهای چشمگیری رسید.

اگر ما نتوانیم از پرتگاه هائی که در سر راه ما قرار دارد، سکوی

پرتاب درست نکنیم، مجبور هستیم که به ته پرتگاه، سقوط نمائیم

و یک زندگی فلاکت بار داشته باشیم. اما اگر انتخاب نمائیم که از

لحظه لحظه زندگی مان لذت ببریم، حتماً از این پرتگاه، بعنوان

سکو، استفاده می نمائیم و موفقیت های چشمگیری را برای خود

رقم خواهیم زد.

چطوری پرتگاه های زندگی را به سکوی پرش تبدیل نمائیم؟

در درجه اول، نحوه نگاه به این پرتگاه ها بسیار مهم است، و

اینکه بتوانیم به این مسائل نه بعنوان پرتگاه، بلکه بعنوان جائی

که قرار است برای ما فواید بیشماری را رقم بزند نگاه کنیم.

آنگاه از خود سئوال نمائیم که چگونه می توانیم از این موقعیتی

که شاید برای برخی افراد، پرتگاه هست، بهترین و بهینه ترین،

موقعیت را ایجاد نمائیم.

سپس جواب ها خود به خود به ذهن ما خواهد رسید و تنها کافی

است که راه حل ها را بررسی و بهترین آنها را انتخاب و اجرا

نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه فکرکنیم، مسن

شدیم، فکر می کنیم که با تجربه شدیم و می بایست که این

مهارت ها را به نسل بعدی منتقل نمائیم.

آنگاه، از پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای اینکه، فقط در خانه نشسته

و منتظر بیماری ها باشیم، متوجه می شویم که باید ورزش نمائیم و

سلامتی کامل خود را به دست خواهیم آورد.

و …. خیلی از مسائل دیگر، که میتوانیم بجای اینکه از پرتگاه،

استفاده نمائیم، از سکوی پرتاب استفاده نمائیم.

امید است که این مقاله، مورد استفاده واقع شده باشد.

در صورتی که این مقاله برای شما مفید بود، آن را به عزیزان

خود، هدیه نمائید.

زندگی سرشار از درس است

زندگی سرشار از درس است

تا کنون کتاب ها و مقالات بسیار زیادی را احتمالاً مطالعه

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

نمودید که از زندگی پیامبران و یا زندگی معصومین و یا

زندگی …. درس بگیریم. اما چه کسی به ما آموخته که

از زندگی خودمان باید درس بگیریم.

وقتی می توان از زندگی حیواناتی مثل مورچه، گربه،

سگ، زنبور و ….. درس گرفت، چرا نتوانیم از تک تک

لحظات خودمان که مشغول سپری نمودن آن و

یادسپاری آن هستیم، درس نگیریم.

همین دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که در نظر

تعدادی از عزیزان و به غلط دوران رکود و آمادگی جهت

رفتن، تعبیر شده و آنها خود را در سراشیبی مرگ

می پندارند، خود سراسر پند و اندرز و نصیحت و درس

می باشد، و بهینه است که بجای اینکه وقت و زمان

خود را صرف این افکار و گفتار پوچ و منفی قرار دهیم،

در پی یافتن درس های نهفته در درون هر لحظه و هر

اتفاق و هر رویدادی باشیم.

در آنصورت است که زندگی رنگ دیگر خود را که سراسر

شادی و نشاط و سلامتی است، به ما نشان داده و

زندگی سراسر خوشبختی را شاهد خواهیم بود.

پس در این مقاله ما به این بحث نظری می افکنیم و

این دروس و نحوه فراگیری آن را می آموزیم.

درس چیست؟

آنچه که در لغت نامه آمده است، به عنوان: آموزش، بحث،

تعلیم، مشق، پند، عبرت آمده است.

چرا باید از تک تک لحظات زندگی درس آموخت؟

آموزش و درس گرفتن در جامعه فعلی ما موضوعی با

ارزش و قابل احترام به شمار میرود. در مدرسه ساختار

اصلی و زیربنای علوم را به شما آموزش میدهند و سعی

می نمایند شما را برای کار و فعالیت در دنیای واقعی

آماده نمایند.

البته لازم به ذکر است که آموزش هایی که در مدرسه

و دانشگاه فرا می گیریم، به هیچ وجه، با درس هائی

که زندگی به ما می آموزد قابل قیاس و مقایسه

نمی باشد.

معلم زندگی ابتدا از ما امتحان می گیرد و سپس درس

می دهد لکن در مدرسه و دانشگاه، ابتدا درس می دهند

و آنگاه پس از مدتی، از معلومات آموخته شده، امتحان

می گیرند. و از زندگی بعنوان سخت گیر ترین معلم دنیا

نام برده شده است. اما همین معلم سخت گیر، تک تک

درس هایش می تواند زندگی ما را دگرگون سازد و توانائی

ما را چندین برابر نماید، اگر درست از این درس ها استفاده

گردد، مسیر موفقیت برای شما هموار می گردد.

ما تنها یک بار به این دنیا آمده ایم و تنها یک بار حق حیات

به ما داده شده است، پس اگر ما نتوانیم از تک تک لحظات

خودمان و درس هائی که زندگی به ما می دهد، استفاده

مناسب و لازم را ببریم، مطمئناً نیز نخواهیم توانست از دیگر

نعمات خدادادی نیز استفاده ببریم.

زمان تنها چیزی است که نمی توان آن را با پول خرید، زیرا

که دقیقه ای که گذشت، دیگر گذشته، و لازم است که از

دقیقه های گذشته شده، درس و تجربه آموخت و این تجربه

و درس را در دقیقه های بعد، نصب العین خود قرار داد و

زندگی شاد و با نشاطی را برای خود و خانواده خود رقم

بزنیم.

چطوری باید از دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

درس آموخت؟

کافی است که محصل خوبی باشیم و به آموزه های

دریافتی از معلم زندگی، دقت لازم را داشته باشیم.

این لحظه، زندگی شماست!

زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می‌آیید و می‌میرید

نیست. زندگی شما بین الان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) و نفس بعدی دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی)است. زمان حال – همین حالا و همین

جا – تنها چیزی است که زندگی به شما داده است.

پس از هر لحظه (مخصوصاً در این دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) با همه مسائل و مواردی که شما

می دانید و نگارنده نیز تا حدودی از آن با اطلاع است)

استفاده کامل ببرید و با مهربانی و در آرامش زندگی

کنید، بدون ترس و پشیمانی. و با هر چه که دارید،

بهترینی که می‌توانید را انجام دهید؛ چون این تنها

چیزی است که می‌توانید از هر کسی از جمله خودتان،

انتظار داشته باشید.

 زندگی طولانی نیست!

این تنها دارائی شما و تنها زندگی شماست و باید برای

آن تلاش نمائید. برای آنچه درست است بکوشید تا

بدست آورید. برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارد، برای

کسانی که دوستشان دارید تلاش کنید و هیچوقت

فراموش نکنید که به آنها بگویید که چقدر برایتان مهم

هستند. بفهمید که انسان خوش‌شانسی هستید چون

هنوز فرصت دارید. پس یک لحظه مکث کرده و فکر کنید.

هر کاری که لازم است انجام دهید را از همین امروز شروع

کنید. فردا دیر است.

فداکاری‌هایی که امروز می‌کنید، در آینده برایتان

سودآور خواهد بود!

وقتی نوبت به تلاش سخت برای رسیدن به یک هدف

می‌رسد–چه گرفتن یک مدرک تحصیلی باشد، چه شروع

یک کار جدید یا هر دستاورد شخصی دیگر که نیاز به زمان

و تعهد دارد–باید این سوال را از خودتان بپرسید: «آیا

حاضرم چند سال از زندگی‌ام را خلاف بقیه آدمها زندگی

کنم تا بتوانم بقیه عمرم را هم طوری زندگی کنم که

بقیه نمی توانند؟»

 هنگامیکه وقت تلف می‌کنید، بنده دیروز می‌شوید!

اما وقتی فعال هستید، مثل این می‌ماند که دیروز دوست

مهربانی برای شماست که کمکتان می‌کند باری از روی

دوشتان بردارد. پس همین الان کاری انجام دهید که بابت

آن در آینده از خودتان تشکر کنید. مطمئن باشید فردا از

اینکه امروز شروع کردید خوشحال خواهید بود.

 شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است!

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند

حتی اگر نا امید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور

دارند حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای

کسانی که هنوز عشق می‌ورزند با اینکه ضربه خورده‌اند.

پس هیچوقت افسوس اتفاقاتی که در زندگیتان افتاده است

را نخورید؛ این اتفاقات قابل تغییر نیستند و نمی‌توانید

فراموششان کنید. آنها را مثل درس‌هایی ببینید که می‌توانید

از آنها عبرت بگیرید و برای آینده‌تان از آنها استفاده کنید.

خودتان مهمترین ارتباطتان هستید!

خوشبختی زمانی اتفاق می‌افتد که بدون نیاز به تأئید

کسی دیگر، احساس خوبی به خودتان داشته باشید.

قبل از اینکه بتوانید ارتباطی سالم به فردی دیگر داشته

باشید، اول باید ارتباطی سالم با خودتان برقرار کنید. باید

احساس ارزش کنید و در چشم خودتان، خودتان را قبول

داشته باشید تا بتوانید با اعتماد ‌به ‌نفس به چشمان

اطرافیانتان نگاه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

 عمل افراد، حقیقت را می‌گوید!

در زندگی با کسانی روبه‌رو خواهید شد که در زمان‌های

درست، حرف‌های درست خواهند زد اما در آخر از اعمال

و رفتار آنهاست که باید درموردشان قضاوت کنید. پس به

کارهای دیگران دقت کنید. رفتار و اعمال آنها همه چیز را

درمورد آنها به شما خواهد گفت.

 مهربانی‌های کوچک دنیا را زیباتر خواهد کرد!

به کسانی که به نظر می‌رسد روز سختی داشته‌اند سلام

کنید. با آنها مهربانی کنید. مهربانی تنها سرمایه‌ای است

که هیچوقت تمام نمی‌شود. و هر جا که انسانی باشد،

فرصتی برای مهربانی کردن وجود دارد. بخشش را یاد بگیرید،

حتی اگر بخشیدن یک لبخند باشد. نه به این دلیل که زیاد

از آن دارید، به این دلیل که می‌دانید افراد زیادی هستند که

می‌دانند چیزی ندارند.

 پشت هر زندگی زیبا، شکلی از درد بوده است!

به زمین می‌افتید، بلند می‌شوید، اشتباه می‌کنید، زندگی

می‌کنید، یاد می‌گیرید. شما انسانید، کامل نیستید. ضربه

خورده‌اید اما هنوز زنده‌اید. به این فکر کنید که زنده بودن،

نفس کشیدن، فکر کردن، لذت بردن و دنبال کردن چیزهایی

که دوست دارید، چقدر عالی است. گاهی اوقات در سفر

زندگی دچار ناراحتی‌ می‌شوید اما هنوز زیبایی‌های زیادی

باقی است. حتی اگر آسیب دیدیم، باید بتوانیم روی پایمان

بایستیم، چون هیچوقت نخواهیم دانست چه چیز در زندگی

انتظارمان را می‌کشد.

گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التیام می‌بخشد!

سالهای پیش را به یاد آورید در زمان هائی که بسیار جوان تر

از حال بودید، در آن زمان، چیزی نبوده که در زمان خودش

بسیار دردآور بوده باشد و شما در همان زمان فکر نمی کردید

که بتوانید آن مسأله را حل نموده و با آن کنار بیائید؟

همه ما مسائلی در دوران های قدیم داشته ایم که در زمان

خودش، بسیار دردآور و زجر آور بوده است اما در حال حاضر

تنها یک تجربه و خاطره است و شاید به بعضی از آن دردها

و ترس ها، در حال حاضر بخندیم، اما حقیقت دارد که ما

توانستیم آنها را به سلامتی پشت سر بگذاریم، در حال حاضر

نیز چنین است، اگر با دردی روبرو شدید، به فکر گذشته خود

بیفتید که چگونه توانسته اید مسائل را پشت سر بگذارید و

بدانید که این دردها نیز پایان می پذیرید و انشاله خاطرات

خوشی برای شما بعلت خوب پشت سرگذارندن آن برایتان

باقی خواهد ماند.

خلاصه همه درسها، درس پیشرفت به ما یاد میدهد که

زندگی پیش میرود. ممکن است آزمایشات مختلف به ما

آسیب زده باشند اما جای این زخمها از ما در برابر آسیبهای

آینده محافظت میکند. وقتی بتوانیم از اشتباهات گذشته

درس بگیریم و رفتارهای جدیدی که نتایج متفاوتی خواهند

داشت انجام دهیم، پیشرفت خواهیم کرد. اگر رفتاری متفاوت

با آنچه در گذشته داشته اید از خود نشان دهید، پیشرفتی

عالی خواهید داشت. و جهتی که به آن سمت پیش میروید،

فقط به تصمیم خودتان بستگی دارد.

با درس های آموخته شده، چه باید کرد؟

درسهای زندگی، جدا از آموزشهایی که در مدرسه و

دانشگاه دریافت میکنید، به ما کمک میکند نسبت به

تواناییهایمان آگاهی پیدا کنیم. ممکن است مورد آزمایش

قرار گیریم، اما با درک حقیقت این آزمایشات میتوانیم به

راحتی بر چالشهای زندگی پیروز شویم

و این پیروزی می تواند مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) فواید بسیار زیادی را برای ما رهنمون سازد

که از آن جمله می توان به شادی و نشاط و نیز سلامتی

که از این پیروزی برایمان بدست می آید توجه نمود.

اتفاقات خوب برای کسانی می‌افتد که هنوز امیدوارند حتی

اگر ناامید شده باشند، برای کسانی که هنوز باور دارند

حتی اگر طعم شکست را چشیده باشند، برای کسانی

که هنوز عشق می‌ورزند بااینکه ضربه خورده‌اند.

قبل از اینکه چیزی بفهمید، به خودتان می‌آیید و می‌پرسید،

« چطور اینقدر زود دیر شد؟ » پس برای فکر کردن به

زندگیتان وقت بگذارید. وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه

می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید.

برای ریسک کردن وقت بگذارید. برای عشق ورزیدن،

خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن و بخشیدن وقت بگذارید.

زندگی کوتاهتر از آن است که معمولاً به نظر می‌رسد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگی)

سایت گنجینه نیروی انسانی

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

کمک کردن به خود در دوران بازنشستگی

کمک کردن به خود در دوران بازنشستگی

در زمان اشتغال هر روز سر یک ساعت مشخص بیدار شده و مثل

همیشه، بعد از آماده شدن و صرف صبحانه به سوی محل کار عزیمت

می نمائیم. حال بعد از سالیان دراز که به سن بازنشستگی

رسیده ایم، به ناگهان با یک برگه ابلاغ بازنشستگی، در شوک وارد

شده و مثل اینکه یک سطل آب یخ بر روی سرمان سرازیر می شود.

و پس از این واقعه است که دیگر، عنان زندگی از کف خارج میشود و

بعد از خانه نشینی، دیگر هیچ رمقی برای ادامه زندگی و حتی در

بعضی از مواقع، ادامه نفس کشیدن وجود ندارد.

در برخی از موارد، با فرد بازنشسته که مذاکره می کردم، و به ایشان

نحوه گذراندن این دوران را مطرح می نمودم، بعضی از این عزیزان،

متأسفانه دیگر نمی خواستند کاری انجام دهند و تمام توجیه آنها این

بود که ما دیگر کار خود را انجام داده ایم و مشخص است که اگر

همین روال در پیش گرفته شود، فرد بازنشسته، که از کار فارغ شده،

بمرور از زندگی نیز فارغ می شود. اما چه شده که فردی که آنچنان

هر روز به صورت مرتب مشغول کار و تلاش بود، به یکباره و فقط با یک

برگه، چنین تغییرات عظیمی در زندگی و ساختار او صورت می گیرد.

مگر همین فرد نبود که موفقیتهای بیشماری در محل کار، برای خود و

دیگران رقم زده بود؟

مگر همین فرد نبود که تلاشهایش، باعث بهبود بهره وری در محل کار

و زندگی خود شده بود؟

مگر همین فرد نبود که اهداف و برنامه های محل کار توسط ایشان

تعیین و پیگیری می گردید؟

و دهها، مگر و اما و چرا

اما براستی چه شده است که فرد بازنشسته دیگر حاضر نیست به

خودش نیز کمک نماید تا زندگی شاد و با نشاطی داشته باشد. ما

در این مقاله بر آنیم که به این بحث نظری بیفکنیم.

پس با ما همراه باشید.

کمک به خود چیست؟

در ابتدا باید تعریفی از کمک به خود داشته باشیم:

انسان معصوم متولد می شود اما راهش از همان لحظه های اول

منحرف می شود و دوباره باید خودش را خلق بکند – انسان تنها

موجودی است که بعد از تولدش باید خودش را خلق کند و اگر موفق

به این کار شد دست به هر کاری بزند مبارک است – زیرا خودجوش

است نورش را از خودش می گیرد و هر عمل خودجوشی کیفیت دارد.

پس بنابر این هیچکس جز خود فرد نمی تواند خودش را دوباره خلق

کند. بدین دلیل است که هیچ فردی نمی تواند به دیگری تا خودش

نخواهد کمک کند.

چرا باید به خودمان در دوران بازنشستگی کمک کنیم؟

در دوران بازنشستگی، نیز بعضی از عزیزان، فکر می کنند که با

بحرانی روبرو گردیده و در بعضی از مواقع کلاً با زندگی وداع می کنند

و اکثراً خانه نشینی یا پارک نشینی را برمی گزینند. این انتخاب ها،

می تواند شروع یک دور تسلسل باطل را به همراه داشته باشد. زیرا

که هر چه خانه نشینی ادامه دار باشد و شما نخواهید که از

تخصص ها و توانائیهایتان استفاده نمائید، به همان نسبت نیز از

تخصص ها و توانائیها و بالنتیجه، اعتماد به نفس و سلامتی تان نیز

کاهش می یابد.

پس بهتر است که هر چه سریعتر، یک سد مقاوم در برابر این دور

تسلسل ایجاد کرده و خود را مجدداً خلق نمائیم و به خودمان کمک

کنیم که زندگی جدید و پر ازنشاط و شادابی همراه با سلامتی

داشته باشیم.

چطوری به خودمان در دوران بازنشستگی کمک کنیم؟

اقدامات بیشماری را می توان ذکر نمود، در اینجا به چند مورد از آنها

اشاره می نمائیم:

  • – اول باورکنید که در این جهان تنها نیستید و معبودی که شما را
  • آفریده، شما را تنها نگذاشته و همچنان دستان شما، را گرفته
  • است، لکن این شما هستید که با افکارتان، جلوی حس گرفتن
  • دستان خود توسط معبود را نادیده گرفته اید.
  • – شما باید به چیزهائی که دارید، بیش از چیزهائی که ندارید،
  • فکر کنید.
  • – شکر گزار نعمتهایی باشید که خداوند به شما عطا نموده است.
  • – اتفاقات در گذشته، هیچ ربطی به اتفاقات در آینده ندارد، مگر
  • آنکه شما آنها را به هم متصل نمائید.
  • – روبرو شدن با مشکلات، باعث رشد و پیشرفت دو چندان میشود.
  • – به هر مسئله ای به اندازه همان مسئله اهمیت بدهید، نه بیشتر
  • – اجازه دهید، مشکلات و مسائل در پیش روی شما، قدم بزنند،
  • وارد آنها نشوید.
  • – تجربه شکست، می تواند پیروزی آینده را برای شما رقم بزند.
  • – شما با تجربه ای که دارید، می توانید با انواع مشکلات روبرو
  • شده و آنها را حل نمائید.
  • – شما می توانید احساسات مختلف(غم و شادی) را برای مدتی
  • کوتاه تجربه کنید
  • – شما همان فردی بودید که تا کنون، موفقیتهای بسیاری
  • داشته اید، این موفقیتها می تواند تکرار گردد.
  • – همه چیز می گذرد، پس این نیز می گذرد.
  • – خود را از هم نشینی با افراد منفی برحذر دارید.
  • – خود را مقید کنید که با افراد مثبت ارتباط داشته باشید.
  • – خنده بر هر درد بی درمان دواست.
  • – تصمیمات مهم زندگی را خودتان بگیرید.
  • – خشمگین شدن، تنها شما را نابود می کند نه علت خشم را.
  • – به کودک درونی اجازه رشد و بازی دهید.
  • – اتفاقات، اتفاقی رخ نمی دهند، هر کدام برای خود حکمتی دارند.
  • – تغییرات به صورت جزئی رخ میدهند
  • – نیاز شما به افراد، تنها در افکار شماست، نه در اعمال شما
  • – از مقایسه خود با دیگران اجتناب و با خود مسابقه بگذارید.
  • – از واژگان مثبت استفاده کنید، تا راه حلها، به شما گفته شود.
  • – زندگی مجموعه ای از انتخاب های شماست، پس نگاه کنید
  • که چه چیز را انتخاب می کنید.

حال چه اقدامی انجام دهیم؟

اگر نمی خواهید با عینک مثبت اندیشی به مسائل نگاه کنید، کافی

است، حداقل با عینک بدون شیشه در دوران بازنشستگی به مسائل

نگاه کنید تا مسائل را به همان شکل که هستند بیابید و در جهت

حل آن ها قدم بردارید.

پس همین الان شروع به تغییر نگرش و کمک به خود در این دوران

بازنشستگی نمائید. و آنگاه فواید این کمک کردن را سریعاً دریافت

می نمائید.