استفاده از توانمندی‌های بازنشستگان

نقش بازنشستگان در توسعه جامعه؛ تجربه‌محوری و انتقال مهارت‌ها

نقش بازنشستگان در توسعه جامعه؛ تجربه‌محوری و انتقال مهارت‌ها

بازنشستگان؛ بزرگ‌ترین منبع ارزش افزوده خاموش (که اگر روشن شود، برق شهر را هم تأمین می‌کند!)


مقدمه: یک گنج زیر خاک یا یک بانک تجربه روی پا؟

اگر بخواهیم جامعه را به یک بدن تشبیه کنیم، بازنشستگان همان «مغز دوم» جامعه‌اند؛ مغزی که سال‌ها کار کرده، تجربه جمع کرده، بحران‌ها را مدیریت کرده، ولی به‌محض بازنشستگی، برخی تصور می‌کنند باید آن را در قفسه بگذارند، گردگیری کنند و فقط ماهی یک‌بار حقوق سلف‌سرویس بدهند!

اما حقیقت کاملاً برعکس است.

طبق آمار رسمی، فقط صندوق بازنشستگی کشوری ۱,۷۱۸,۴۴۶ بازنشسته دارد. تازه این فقط یک صندوق است. سال گذشته در ایران حدود ۴۰۰ هزار نفر دیگر هم وارد دنیای بازنشستگی شدند؛ یعنی اگر بازنشستگان یک شهر بودند، جمعیت‌شان از شهر قم هم بیشتر می‌شد.

حالا آیا عقل سلیم می‌گوید این جمعیت عظیم را باید کنار گذاشت؟
یا باید گفت:

«ای ملت! ما یک ارتش تجربه آماده داریم، فقط باید صداشون کنیم!»

بعضی‌ها بازنشسته را این‌گونه می‌بینند:

  • کسی که از صبح تا ظهر اخبار می‌بیند

  • از ظهر تا عصر فشار خون می‌گیرد

  • از عصر تا شب خاطره تعریف می‌کند

اما تصویر واقعی چیز دیگری است:

بازنشستگان بزرگ‌ترین منبع ارزش افزوده خاموش‌اند؛ نسخه انسانی گوگل + ویکی‌پدیا + ۳۰ سال trial & error در میدان واقعی.

این مقاله با فرمول «چی؟ چرا؟ چطور؟ خب‌که‌چی؟» نوشته شده تا نقشه گنجی باشد برای کشف این سرمایه ملی.


۱. چی؟ (What)

بازنشستگان دقیقاً چه نقشی در توسعه جامعه دارند؟

وقتی می‌گوییم «نقش بازنشستگان در توسعه»، منظور این‌هاست:

۱. انتقال تجربه‌های واقعی

نه تجربه‌هایی که در کتاب‌ها نوشته شده؛
تجربه‌هایی که با استرس، بحران، مدیر بداخلاق، امضاهای دقیقه نودی و جلسات ۷ صبح ساخته شده‌اند!

۲. اصلاح اشتباهات نسل جدید

نسل جوان امروز اطلاعات زیاد دارد، اما تجربه کم.
جمله طلایی بازنشستگان چیست؟
«پسر جان، من این راه رو قبلاً رفتم؛ فقط وسطش یه چاله هست…»

۳. تقویت سرمایه اجتماعی

بازنشستگان روابطشان را در سال‌ها کار ساخته‌اند.
این شبکه، طلای ناب اجتماعی است.

۴. حل مسائل پیچیده

هیچ الگوریتم هوش مصنوعی هنوز نتوانسته بحران‌های انسانی را مثل یک بازنشسته حل کند!

۵. افزایش بهره‌وری کشور

اگر ۱۰٪ این جمعیت عظیم وارد پروژه‌های آموزشی و مشاوره‌ای شوند، بازده اقتصادی جامعه چند برابر می‌شود.


۲. چرا؟ (Why)

چرا بازنشستگان موتور پنهان توسعه‌اند؟

۱. تجربه گران‌تر از طلاست (و البته نایاب‌تر از دلار!)

هیچ دانشگاهی نمی‌تواند در یک ترم، ۳۰ سال تجربه میدانی ارائه دهد.

۲. جامعه با بی‌تجربگی گران اداره می‌شود

یک اشتباه مدیریتی، یک تصمیم غلط، یک محاسبه اشتباه…
همه این‌ها خسارتی است که می‌توانست با یک جمله از تجربه یک بازنشسته پیشگیری شود.

۳. جمعیت سالمندی رو به افزایش است

طبق گزارش مرکز آمار:
از هر ۱۰۰ نفر در ایران، ۸ نفر بالای ۶۵ سال هستند.
این یعنی کشور به سمت «سونامی تجربه» می‌رود.
حیف است استفاده نکنیم!

۴. شکاف مهارتی بین نسل‌ها بزرگ شده

جوان امروز سرعتش زیاد، ولی عمقش کم است.
بازنشسته عمق دارد، ولی کسی از او نمی‌خواهد بیاید وسط.

ترکیب این دو، معجزه می‌سازد.

۵. فعال‌بودن بازنشستگان، سلامت جامعه را بالا می‌برد

مطالعات جهانی نشان می‌دهد بازنشستگان فعال:

  • ۴۰٪ افسردگی کمتر

  • ۳۰٪ سلامت جسمی بیشتر

  • و ۲۰٪ امید به زندگی بالاتر

دارند.

(بله، درست است؛ مشارکت اجتماعی از خوردن ویتامین D هم مؤثرتر است!)


۳. چطور؟ (How)

چگونه بازنشستگان را تبدیل به موتور توسعه کنیم؟

اینجا وارد بخش مهم و کاربردی می‌شویم.


الف) راهکارهای سطح فردی (ویژه خود بازنشستگان)

۱. تبدیل تجربه به محتوا

کتاب خاطرات؟
آموزش ویدئویی؟
پادکست ۳ دقیقه‌ای؟
کلاس محلی؟
هر مدلی که باشد، تجربه باید از مغز بیرون بیاید و وارد جامعه شود.

یک دفترچه A5 هم کافی است.

۲. مربیگری فردی (منتورینگ)

نسل جوان دنبال «کسی که بلد است» می‌گردد.
بازنشستگان بهترین مرجع‌اند.

۳. کار داوطلبانه

مدرسه، کتابخانه، مرکز محله…
هم ارزان است، هم مؤثر.

۴. حلقه‌های تجربه‌یار

۴ تا ۶ بازنشسته متخصص → تشکیل گروه
جلسه ماهانه → انتقال تجربه
خروجی: جزوه، کلاس، مستند

۵. پروژه‌های مشارکتی با جوانان

یک جوان انرژی دارد، یک بازنشسته راه را می‌شناسد.
ترکیب این دو تیم، مثل ترکیب چای و نبات است:
قوی، لذت‌بخش، آرام‌بخش!


ب) راهکارهای سطح سازمانی

۱. بانک تجربه بازنشستگان

سامانه‌ای که بازنشستگان تخصص‌هایشان را وارد کنند و شرکت‌ها بتوانند درخواست بدهند.

۲. استخدام پروژه‌ای

نه استخدام کامل!
پروژه‌ها و مشکلات خاص، بهترین جا برای استفاده از تجربه‌هاست.

۳. مراکز منتورینگ بین‌نسلی

یک سالن، یک تخته وایت‌برد، ۲۰ بازنشسته باتجربه، ۲۰ جوان با ایده…
این یعنی کارخانه تولید توسعه.

۴. سخنرانی‌های انتقال تجربه

هر ماه یک بازنشسته → یک ساعت تدریس
هزینه کم، اثر زیاد.

۵. مستندسازی قبل از بازنشستگی

سازمان‌ها باید قبل از بازنشسته شدن افراد،
«دانش ضمنی» آنها را ثبت کنند.

دانشی که ثبت نشود، با بازنشسته دفن می‌شود!


ج) راهکارهای سطح کلان اجتماعی

۱. فرهنگ‌سازی

بازنشسته را به‌عنوان «گنجینه» معرفی کنیم نه «حاشیه‌نشین».

۲. شبکه ملی تجربه

اتصال:

  • بازنشستگان متخصص

  • مدیران سازمان‌ها

  • کارآفرینان جوان

این شبکه مثل یک «ابر مغز ملی» عمل می‌کند.

۳. بسته‌های حمایتی

  • معافیت مالیاتی

  • پشتیبانی از استادکاری

  • حمایت از تولید محتوا

چیزهایی که هم انگیزه ایجاد می‌کنند، هم مدل اقتصادی پایدار می‌سازند.


۴. خب‌که‌چی؟ (So what)

نتیجه نهایی: اگر ظرفیت بازنشستگان فعال شود، چه می‌شود؟

نتایج کوتاه‌مدت و بلندمدت:

۱. کاهش تصمیم‌های غلط و پرهزینه

چون تجربه مثل GPS عمل می‌کند؛
مسیر درست را سریع نشان می‌دهد.

۲. افزایش کیفیت نیروی کار جوان

مربیگری بازنشستگان = مهارت واقعی

۳. رشد سرمایه دانشی کشور

دانش اگر منتقل شود، جامعه ثروتمند می‌شود.

۴. افزایش نشاط و امید در بازنشستگان

احساس مفید بودن
= طول عمر بیشتر
= سلامت جسمی بهتر
= نشاط اجتماعی بالاتر

۵. بهره‌وری اقتصادی

دخیل‌کردن فقط ۱۰٪ بازنشستگان می‌تواند سالانه هزاران میلیارد تومان صرفه‌جویی در خطاهای مدیریتی ایجاد کند.

۶. کاهش بحران سالمندی

وقتی سالمندان فعال باشند، جامعه سالم‌تر است.


جمع‌بندی پایانی: بازنشستگی پایان کار نیست؛ آغاز نقش‌آفرینی بزرگ است

بازنشستگان مجموعه‌ای از تجربه، مهارت، رابطه و خردند؛
گنجی واقعی.

بازنشستگی اگر درست مدیریت شود،
نه توقف، بلکه «مرحله ارتقا» است؛
چیزی شبیه عبور از سطح کارمندی به سطح مشاور عالی.

یا به قول یک استاد بازنشسته:
«بازنشستگی یعنی دیگر لازم نیست کار کنی، ولی می‌توانی کاری کنی که دنیا بهتر کار کند.»

🌳بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

🌳 بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

وقتی سی سال کار، تازه می‌شود فصلِ میوه دادن!

 

مقدمه: حکمی که بعضی‌ها از آن می‌ترسند

روزِ صدور حکم بازنشستگی برای خیلی‌ها مثل روز دریافت حکم تبعید است. انگار قرار است از فردا همه درِ اداره را روی او ببندند و بگویند: «برو و دیگر برنگرد!»
اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بازنشستگی نه پایانِ راه است، بلکه آغازِ مرحله‌ای تازه از زندگی است؛ مرحله‌ای که فرد نه تنها خسته و مصرف‌شده نیست، بلکه آماده‌ی «بار دادن» است.

سی سال کار، تجربه، تلخی و شیرینی، شکست و پیروزی... همه مثل کود و آب و نور بوده‌اند برای درختی که حالا وقت میوه دادن دارد.
و حالا نوبت آن است که میوه‌های دانایی، تجربه، صبر و مهارت‌هایش را با نسل بعد تقسیم کند.
پس شاید بهتر باشد به جای «بازنشسته»، بگوییم «بارنشسته»؛ یعنی کسی که بر شاخه‌ی زندگی، میوه داده و آماده‌ی بخشیدن است.

فصل اول: سی سال خدمت، سی سال ریشه دواندن

وقتی جوانی وارد اداره یا سازمانی می‌شود، مثل نهالی است که تازه در زمین کاشته‌اند. اول باید جا بیفتد، ریشه بدواند، یاد بگیرد چطور سرپا بماند.
او با گذشت زمان، از آفت‌های محیط یاد می‌گیرد چطور در مقابل بادهای سردِ بوروکراسی، بی‌عدالتی و فشارهای کاری دوام بیاورد.
هر روزش تجربه‌ای است، هر اشتباهش درسی، هر مدیری که می‌آید و می‌رود، فصلی از دفتر رشد اوست.

و حالا، پس از سی سال، او دیگر آن نهالِ لرزان نیست. درختی است تناور با ریشه‌هایی محکم در خاک تجربه.
اما درست در همین زمان است که سازمان، با لبخند و لوح تقدیر و چند شاخه گل، به او می‌گوید: «تبریک می‌گوییم! حالا می‌توانی بروی!»
و در دلش می‌گوید: «کجا بروم؟ تازه جا افتاده بودم!»

فصل دوم: اشتباهی تاریخی به نام «بازنشسته»

کلمه‌ها مهم‌اند. واژه‌ها تعیین می‌کنند که ما چطور فکر کنیم.
وقتی به کسی می‌گوییم "بازنشسته"، ناخودآگاه در ذهنش تصویری از پایان، رکود، و «به درد نخوردن» می‌سازیم.
اما آیا واقعاً کسی که سی سال دانش، تجربه و مهارت اندوخته، "به درد نخور" است؟

درختی را تصور کنید که بعد از سی سال رشد، پُربار شده، اما باغبان تصمیم می‌گیرد آن را از باغ بیرون کند چون «کارش تمام شده»!
آیا این عاقلانه است؟ نه! تازه وقت چیدن میوه است.

پس بیایید واژه را اصلاح کنیم:
🔸 بازنشسته یعنی کسی که دیگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند کار کند.
🔸 بارنشسته یعنی کسی که حالا می‌تواند ثمر بدهد، آموزش دهد، و نسل بعد را تغذیه کند.

درست مثل درخت سیب که بعد از سال‌ها مراقبت، تازه وقتِ میوه دادن و سایه بخشیدن دارد.

فصل سوم: مهارت‌های پنهانی که در طول ۳۰ سال ساخته‌ایم

بسیاری از پیشکسوتان حتی خودشان نمی‌دانند که چه گنجی در سینه دارند.
سی سال کار در هر محیطی، یعنی هزاران موقعیت انسانی، مدیریتی و روانی که از آن عبور کرده‌ای.
یعنی:

مهارت در ارتباط با انواع آدم‌ها (از رئیس بداخلاق تا ارباب‌رجوع بی‌اعصاب!)

قدرت در حل مسئله با کمترین امکانات

درک عمیق از رفتار انسان‌ها در موقعیت‌های استرس‌زا

و شاید مهم‌تر از همه: توانِ آرام ماندن در میان طوفان‌ها.

این‌ها چیزهایی نیستند که در دانشگاه تدریس شوند؛ این‌ها ثمرِ زندگی‌اند.
و بازنشستگی یعنی وقتِ به‌اشتراک‌گذاشتنِ همین دانسته‌ها.

فصل چهارم: میوه دادن یعنی یاد دادن

درختی که میوه می‌دهد، برای خودش نمی‌دهد؛ برای دیگران می‌دهد.
و بله، آدمی هم وقتی به «بار» می‌رسد، باید بدهد — نه بگیرد.
بسیاری از بازنشستگان موفق، در همین دورانِ به‌ظاهر فراغت، شروع به تدریس، نوشتن، مشاوره، یا فعالیت‌های اجتماعی می‌کنند.
نه برای پول، بلکه برای حس زنده بودن.

یکی از پیشکسوتان می‌گفت:

«تا وقتی تجربه‌ات را به دیگران منتقل نکنی، هنوز نیمه‌کاره‌ای. چون دانشی که در دل بماند، مثل میوه‌ای است که روی شاخه بگندد.»

این جمله حقیقتی بزرگ را در خود دارد:
بازنشستگی، اگر همراه با انتقال تجربه باشد، نه تنها دوران افول نیست، بلکه دورانِ طلایی است.

فصل پنجم: مهارت‌های درونِ کار، برای زندگی

خیلی از بازنشستگان وقتی از محیط کار جدا می‌شوند، نمی‌دانند با خودشان چه کنند.
اما کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنند تا ببینند چقدر مهارتِ قابل استفاده در زندگی دارند.

برای مثال:

مدیری که سال‌ها برنامه‌ریزی کرده، حالا می‌تواند برای زندگی شخصی‌اش برنامه بچیند.

معلمی که شاگردان را هدایت کرده، حالا می‌تواند در جمع‌های خانوادگی یا اجتماعی نقش راهنما را داشته باشد.

کارمندی که با ارباب‌رجوع‌ها سر و کله زده، حالا استادِ صبر و خونسردی است!

این یعنی بازنشستگی، در واقع آغازِ استفاده از مهارت‌های زندگی است؛ نه تعطیلی آن‌ها.

فصل ششم: بحرانِ بی‌نقشی و درمان آن

بزرگ‌ترین مشکلِ بازنشستگی، «از دست دادن نقش» است.
سال‌ها با عنوانی شناخته شده‌ای: رئیس اداره، کارشناس، مهندس، آموزگار...
و حالا یک‌باره هیچ‌کس تو را صدا نمی‌زند. تلفن‌ها کمتر می‌شود. ایمیل‌ها قطع می‌شوند.

در چنین شرایطی، اگر فرد برای «نقش جدید» آماده نباشد، دچار احساس بی‌ارزشی، افسردگی و انزوا می‌شود.
اما اگر از پیش بداند که قرار است از نقش «اجراکننده» به نقش «راهنما» تبدیل شود، نه تنها دچار بحران نمی‌شود، بلکه شکوفا می‌گردد.

در حقیقت، بازنشستگی یعنی ارتقای مقام از «کارمند» به «خِرَدِمند».
شاید حقوق ماهیانه کمتر شود، اما ارزش معنوی زندگی چند برابر می‌گردد.

فصل هفتم: تجربه، دارایی پنهان نسل‌ها

کشورهایی که از تجربه‌ی بازنشستگان استفاده می‌کنند، در حقیقت از بزرگ‌ترین منبع تمدن بهره می‌برند.
در ژاپن، بسیاری از شرکت‌ها بخش‌هایی مخصوص «پیشکسوتان» دارند که کارشان فقط مشاوره و انتقال تجربه است.
در کشورهای اسکاندیناوی، بازنشستگان در مدارس به بچه‌ها مهارت‌های زندگی و داستان‌های واقعی از کار یاد می‌دهند.

اما در کشور ما، متأسفانه هنوز بسیاری تصور می‌کنند بازنشسته یعنی «کسی که دیگر به درد نمی‌خورد».
در حالی که اگر به او فرصت داده شود، می‌تواند چراغ راه نسل جدید باشد.

بیایید فرهنگ را عوض کنیم.
بازنشسته را نه در گوشه خانه، بلکه در مرکز تجربه و آموزش ببینیم.
او می‌تواند مربی، مشاور، نویسنده، راهنما، یا حتی داوطلب اجتماعی شود.
هرکس به‌گونه‌ای می‌تواند ثمر بدهد.

فصل هشتم: خانه، دفتر دوم زندگی

بسیاری از بازنشستگان می‌گویند: «از فردا می‌خواهم فقط استراحت کنم!»
اما بعد از دو هفته، از استراحت هم خسته می‌شوند!
چون انسان برای معنا زنده است، نه فقط برای خواب و خوراک.

خانه برای بازنشسته نباید تبدیل به قفس شود؛ باید دفتر دوم زندگی باشد.
جایی برای نوشتن، یادگیری، باغبانی، مطالعه، ورزش، گفت‌وگو و حتی راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک.

یکی از بازنشستگان موفق می‌گفت:

«من بعد از بازنشستگی تازه فهمیدم وقت ندارم! صبح تا شب مشغولم به یاد گرفتن، آموزش دادن، و لذت بردن از زندگی.»

این یعنی در بازنشستگی، اگر مسیر درست انتخاب شود، نه تنها فراغت، بلکه «آفرینش» آغاز می‌شود.

فصل نهم: بازنشستگی، بازگشت به خودِ واقعی

سی سال کار یعنی سی سال ایفای نقش در یک سیستم.
در این مدت، بسیاری از ما بخشی از خودمان را پنهان می‌کنیم تا در قالب شغل جا بگیریم.
اما بازنشستگی فرصتی است برای بازگشت به خویشتن.

کسی که همیشه مدیر بوده، حالا می‌تواند نقاش شود.
کسی که همیشه درگیر عدد و گزارش بوده، می‌تواند باغبان یا نویسنده شود.
بازنشستگی یعنی فرصتِ تجربه‌ی زندگی بدون نقابِ شغلی.

در واقع، بازنشستگی یک نوع آزادی است: آزادی از ساختار، از کنترل، از رقابت بی‌پایان.
اما فقط برای کسانی که یاد گرفته‌اند چطور از این آزادی استفاده کنند.

فصل دهم: معنای تازه‌ی موفقیت

تا دیروز، موفقیت یعنی ارتقای شغلی، افزایش حقوق، یا رضایت رئیس.
اما بعد از بازنشستگی، تعریف عوض می‌شود:
موفقیت یعنی آرامش، روابط خوب، سلامتی، و حسِ مفید بودن.

در این دوران، اگر بتوانی هر روز بخندی، کتابی بخوانی، قدمی بزنی، یا به کسی کمک کنی، برنده‌ای.
بازنشستگی یعنی فرصت برای زندگی با ارزش‌های واقعی.
در این مرحله، دیگر مهم نیست چند پله بالا رفته‌ای؛ مهم این است که چقدر رشد کرده‌ای.

فصل یازدهم: برنامه‌ریزی برای دوران بارنشستگی

برای اینکه دوران بازنشستگی به دوران شکوفایی تبدیل شود، باید از چند سال قبل آماده شد.
موارد کلیدی:

آمادگی ذهنی: باور کن که بازنشستگی پایان نیست. بلکه فاز دوم زندگی حرفه‌ای است.

آمادگی مالی: با مدیریت هزینه‌ها و پس‌انداز، بدون نگرانی وارد این مرحله شو.

آمادگی عاطفی: رابطه با دوستان و خانواده را قوی کن. تنهایی بزرگ‌ترین دشمن بازنشستگی است.

آمادگی مهارتی: یاد بگیر چطور دانشت را منتقل کنی. تدریس، نوشتن، مشاوره، یا حتی فعالیت داوطلبانه.

هدف جدید: بدون هدف، حتی بازنشستگی هم خسته‌کننده می‌شود. هدف یعنی دلیل صبح بیدار شدن.

فصل دوازدهم: نام جدید، نگاه جدید

پیشنهاد من این است که واژه‌ی «بازنشسته» را رسماً کنار بگذاریم و به‌جایش بگوییم:
🔸 بارنشسته (کسی که حالا درختی پربار است)
🔸 پیشکسوت فعال
🔸 استاد تجربه
🔸 سفیر دانایی

چون نام‌ها می‌توانند روح تازه‌ای در انسان بدمند.
وقتی به کسی بگوییم "بارنشسته"، او احساس می‌کند هنوز زنده، مفید، و پُرثمر است.
اما وقتی بگوییم "بازنشسته"، گویی باید به بایگانی برود.

هر جامعه‌ای که پیشکسوتانش را بایگانی کند، باید منتظر فراموشیِ خرد باشد.

فصل پایانی: از برگ تا ریشه، همه زندگی است

بازنشستگی پایان شاخه نیست؛ برگشتنِ شیره به ریشه است.
درختی که میوه داده، بخشی از خود را به زمین می‌سپارد تا نسل بعد از آن رشد کند.
آدمی هم چنین است:
وقتی تجربه‌هایش را منتقل می‌کند، خودش را جاودانه می‌سازد.

پس اگر امروز حکم بازنشستگی‌ات را گرفته‌ای، نگران نباش.
تبریک می‌گویم!
تو دیگر کارمند نیستی، بلکه سرمایه‌ انسانیِ بی‌بدیل شده‌ای.
تو از امروز مأموریت تازه‌ای داری: «میوه بده، سایه بده، و از دانشت ببار.»

و شاید در پایان، این جمله بهترین جمع‌بندی باشد:

«بازنشستگی پایان کار نیست، آغازِ بار است.»

سخن آخر:

به همه‌ی آنانی که با عشق کار کردند و حالا با لبخند دفترِ اولِ زندگی را می‌بندند،
باید گفت: فصل دوم تازه شروع شده است.
فصلی که در آن دیگر لازم نیست بدوی برای رضایت دیگران،
بلکه می‌توانی قدم بزنی برای رضایتِ خودت.
و چه لذتی دارد، وقتی می‌دانی درختی که سال‌ها مراقبش بودی،
حالا پر از میوه است — و نامش «بارنشستگی» است.

🟢 جمع‌بندی کوتاه:

بازنشستگی = زمان میوه دادن، نه فراموش شدن

تجربه = دارایی نسل‌ها

انتقال تجربه = جاودانگی

خانه = دفتر دوم زندگی

واژه‌ی درست = بـــــارنشستگی 🌳

📊 آمارهای مهم

طبق گزارش سازمان تأمین اجتماعی یا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حدود ۹۵٪ از بازنشستگان کشور کمتر از ۶۰ سال سن دارند؛ یعنی بازنشستگی زودهنگام به معضل تبدیل شده است. Tasnim News+1

در استان آذربایجان شرقی با پوشش بیش از ۱۲۰ هزار بازنشسته، میانگین حقوق پرداختی بازنشستگان حدود «۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان» بوده و این استان بیشترین تعداد «خانه امید بازنشستگان» را در کشور دارد. Tasnim News

در استان گیلان، از ۱۰ بازنشسته شاخص «تأمین اجتماعی» در حوزه نویسندگی، دانشگاهی، پژوهش و کارآفرینی تجلیل شده‌اند. gileghtesad.ir

این آمارها نشان می‌دهند که:

جامعه بازنشستگان بسیار بزرگ و دارای ظرفیت است.

بخش بزرگی از این جامعه هنوز در سن نسبتاً جوان هستند و می‌توانند فعال باشند.

فرصت برای بهره‌گیری از تجربه و تخصص‌شان اصلاً کم نیست.

🧑💼 مثال‌های بومی

در ایران مثال‌های خیلی شاخص «بازنشستگان فعال» شاید کمتر رسانه‌ای شوند، اما یافته‌ها نشان می‌دهند که بازنشستگان در نقش‌های مشاوره‌ای، آموزشی و کارآفرینی فعال شده‌اند. به عنوان نمونه:

خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند که بازنشستگان استان گیلان در عرصه نویسندگی، تدریس و کارآفرینی فعال بوده‌اند. gileghtesad.ir

همچنین یکی از گزارش‌ها نشان می‌دهد که بازنشستگان در دستگاه‌های انتظامی ــ مانند نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران ــ به‌عنوان «اتاق فکر» مطرح شده‌اند، یعنی مورد استفاده برای مشاوره و انتقال تجربه. Tasnim News

و گزارش دیگر درباره تشویق به «کارآفرینی در دوران بازنشستگی» است؛ برای مثال، سامانه‌ای تحت عنوان «کسب و کار بازنشستگان» برای تسهیل راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی توسط بازنشستگان نیروهای مسلح راه‌اندازی شده است. Tasnim News+1


مصداق‌هایی از بازنشستگان فعال

۱. ماهرخ فلاحی

6

  • ایشان معلم زبان و علوم تربیتی بوده‌اند و سپس در سن ۳۸ سالگی به تأسیس یک گاوداری صنعتی در کرج پرداخته‌اند — یعنی هنوز اشتغال فعال داشته و دارند. Barnameh+2shoaresal.ir+2
  • نکته جالب: حتی در زمانی که باید بازنشسته می‌شد، او مسیر جدیدی را انتخاب کرده تا از دوران بازنشستگی به زمان فعالیت تبدیل شود. هور پرس+1
  • «پس از بازنشستگی، می‌شود فعال بود، می‌شود میوه داد».
  • چگونه معلم شدن، محیط آموزشی، انتقال مهارت، و سپس ورود به کارآفرینی — یعنی بار دادن دوم.

۲. حسین زنگنه4

  • ایشان پس از حدود ۳۰ سال خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازنشسته شده‌اند و سپس به کارآفرینی پرداخته‌اند. Tasnim News
  • می‌گوید: «بازنشستگی برایم بی‌معناست چون هنوز توان دارم کار کنم» — بنابراین کاملاً مصداق «بارنشسته» است. Tasnim News
  • تجربه و مسئولیت بالا همچنان می‌تواند در عصر بعد از بازنشستگی به کار آید.
شاد بازنشسته شوید

خوب بازنشسته شوید؛ فصلی تازه برای لبخند، آزادی و آرامش


🧩 شادی بازنشستگی از کجا می‌آید؟

راز شادی فقط سفرهای خارجی یا حساب بانکی نیست؛ گاهی فقط همان قبض پرداخت‌شده، خانه‌ای بی‌وام، و خیالی آسوده کافی‌ست. طبق آمار جهانی، بیشتر بازنشستگان از «توانایی پرداخت به‌موقع صورتحساب‌ها» و «زندگی بدون بدهی» احساس رضایت می‌کنند.
اما در ایران، شادی بازنشستگی یعنی: قبض‌ها را سرِ وقت بدهی، برق نرود، و هنوز برای نوه‌ات بستنی بخری 😄

نکته آموزشی:
اگر هنوز در سن کار هستید، از امروز برای آینده برنامه‌ریزی کنید. حتی مبلغ‌های کوچک پس‌انداز ماهانه، مثل قطره‌هایی هستند که در آینده تبدیل به رودخانه‌ی آرامش می‌شوند.


💰 برنامه‌ریزی مالی؛ شمشیر دولبه‌ی آرامش و استرس

تورم را که دیگر همه‌مان استادش هستیم! اما همین شناخت، اولین قدم برای غلبه بر آن است. اگر قرار است بازنشستگی‌تان طوفانی نباشد، باید از امروز بادبان بسازید.

  • صندوق اضطراری: معادل ۳ تا ۶ ماه هزینه زندگی.
  • بیمه تکمیلی: مخصوصاً برای هزینه‌های درمانی.
  • چندمنظوره فکر کنید: طلا، سپرده، مهارت؛ ترکیب امن‌تر از تمرکز روی یک دارایی است.

نکته طنز:
اگر هر روز قهوه بیرون می‌خری، شاید بهتر باشد همان پول را بگذاری برای «صندوق بازنشستگیِ قهوه در خانه»!


🏡 کجا بازنشسته شویم؟

در آمریکا، ۴۲٪ بازنشستگان می‌خواهند شهر یا ایالتشان را عوض کنند. در ایران هم وسوسه‌ی رامسر، کیش یا شمال دل‌چسب است!

  • اگر عاشق طبیعتی، شمال انتخاب خوبی است (ولی حواست به رطوبت باشد!)
  • اگر دنبال آرامش و فرهنگ هستی، شیراز و اصفهان همیشه محبوب‌اند.
  • اگر می‌خواهی هنوز در مرکز اتفاقات باشی، حومه‌ی تهران گزینه‌ای عاقلانه‌تر از خود تهران است.

نکته آموزشی:
قبل از تصمیم نهایی، یک «سفر آزمایشی» ۳ روزه برو. با مردم حرف بزن، قیمت‌ها را بسنج، حس شهر را لمس کن.


🌻 بازنشستگی؛ فرصت یادگیری دوباره

دوره بازنشستگی یعنی: «الان وقتشه!»
الان وقت یادگیری گیتار، زبان، باغبانی یا حتی کار داوطلبانه است. بازنشستگی یعنی از نو شروع کردن — اما این بار برای دل خودت.

نکته انگیزشی:
اگر هر روز یک چیز کوچک جدید یاد بگیری، ذهن تو بازنشسته نمی‌شود؛ فقط بدن کمی مرخصی می‌گیرد!


🎯 جمع‌بندی

بازنشستگی خوب یعنی سه چیز:
۱. جیب آرام،
۲. ذهن فعال،
۳. دل شاد.

پس از همین امروز، لبخند را تمرین کن و برنامه‌ات را بنویس. آینده‌ات به اندازه‌ی انتخاب‌های امروزی‌ات روشن خواهد بود. ✨

🌞بازنشستگان عزیز، لطفاً خبر بد پخش نکنید! مغزتان به اندازه کافی کار کرده😄

🔹 مقدمه: وقتی گروه واتساپی شبیه شبکه خبر می‌شود!

بیایید صادق باشیم؛ در دوران بازنشستگی، بعضی از ما دیگر کمتر درگیر جلسات، گزارش‌ها، یا ارباب‌رجوعیم. اما ظاهراً هنوز روحیه «فعالیت و مسئولیت» را داریم! نتیجه؟ حالا به جای اداره، دفتر خبرگزاری خانگی تأسیس کرده‌ایم! 😄

صبح‌ها قبل از اینکه چای‌مان دم بکشد، موبایل‌مان جوش آورده:

«شنیدی فلان چیز گرون شد؟»،
«می‌گن فلان ویروس جدید اومده!»،
«فلانی رفت بیمارستان… معلوم نیست چی شده!»

و در چشم به هم زدنی، خبر به سه گروه دیگر هم فوروارد می‌شود.

اینجاست که باید بپرسیم:
آیا واقعاً باخبر بودن یعنی با اضطراب زندگی کردن؟
آیا ما بازنشستگان، با این‌همه تجربه، باید پیام‌رسانِ استرس باشیم یا پخش‌کننده‌ی آرامش؟

بیایید ماجرا را از اول باز کنیم، با لبخند، منطق و چای تازه‌دم.


🔸 ۱. خب، این مسئله چی است دقیقاً؟

مسئله خیلی ساده است ولی ریشه‌دار:
بازنشستگان زیادی، ناخواسته درگیر «پخش و تکرار خبرهای منفی» شده‌اند.
از اخبار سیاسی و اقتصادی گرفته تا شایعات پزشکی و اجتماعی — و در این میان، حتی نمی‌دانند این رفتار چقدر روی روح و روان خودشان و اطرافیان‌شان اثر می‌گذارد.

شاید در ظاهر، فقط یک پیام است؛ اما در واقع، هر خبر منفی مثل یک دانه‌ی استرس است که در ذهن کاشته می‌شود و تا شب، شاخه و برگ می‌دهد!
آن‌وقت ما تعجب می‌کنیم که چرا دل‌مان بی‌دلیل می‌گیرد، خواب‌مان نمی‌برد، یا از کوچک‌ترین مسئله ناراحت می‌شویم.


🔸 ۲. چرا این اتفاق می‌افتد؟ (بررسی ریشه‌ها با چاشنی طنز و علم)

🟢 الف) مغز ما بیکار مانده!

در دوران کاری، ذهن ما مثل یک دستگاه پرسرعت بود؛ هر لحظه مشغول تصمیم‌گیری، گزارش، تماس و حل مشکل.
حالا بازنشسته شده‌ایم، اما مغز هنوز در حالت «فعال» است. دنبال سوژه می‌گردد تا خودش را مشغول کند.
وقتی کاری برایش نداریم، به اولین خبر عجیب می‌چسبد!

به قول یکی از دوستان بازنشسته:

«مغزم این‌قدر بیکار شده که اگه دو تا گربه تو کوچه دعوا کنن، تا عصر تحلیلش می‌کنم که احتمالاً بحث‌شون سر گرونی ماهی بوده!» 😄


🟢 ب) حس مفید بودن

خیلی از بازنشستگان دوست دارند هنوز اثرگذار باشند، و این عالی است. اما گاهی اثرگذاری را اشتباه تعریف می‌کنند.
می‌خواهند مراقب خانواده و دوستان باشند، پس فکر می‌کنند اگر خبرهای خطرناک یا هشداردهنده بفرستند، خدمت کرده‌اند.
اما یادمان رفته: گاهی سکوت و آرامش، مفیدترین خدمت است.


🟢 ج) عادت قدیمی به نگرانی

سال‌ها زندگی در فضای کار، بحران، یا نگرانی، ذهن ما را به حالت «آماده‌باش» عادت داده.
وقتی خبری بد نیست، مغز خودش دنبال چیزی می‌گردد تا نگران شود!
مثل راننده‌ای که بعد از بازنشستگی هم، پایش ناخودآگاه روی پدال ترمز است — چون فکر می‌کند جاده هنوز پر از خطر است.


🟢 د) نبود گفت‌وگوی شاد

در بعضی جمع‌ها، تنها سوژه مشترک، همین خبرهای تلخ است.
می‌خواهیم حرفی بزنیم، ولی نه از عشق و امید، بلکه از گرانی و بیماری.
چون فکر می‌کنیم اگر از شادی حرف بزنیم، کسی ما را جدی نمی‌گیرد!
یکی از بازنشستگان بانمک می‌گفت:

«من یه بار گفتم از زندگی‌ام راضیم، فوراً گفتن حتماً چیزی ازت پنهون می‌کنن!» 😄


🔸 ۳. چطور این مسئله را درک کنیم؟ (نگاه از درون ذهن بازنشسته)

بیایید برای چند لحظه خودمان را جای یک بازنشسته بگذاریم.
سال‌ها کار کرده، بچه‌ها بزرگ شده‌اند، خانه ساکت‌تر شده، دوستان قدیمی کمتر تماس می‌گیرند.
در این میان، گوشی موبایل تنها پل ارتباط با دنیاست.

او در یک گروه پیام‌گیر نشسته، که هر نوتیفیکیشن یعنی: «یکی یاد من بود».
حالا فرقی نمی‌کند پیام چی باشد؛ حتی اگر خبر بد باشد، حس زنده بودن می‌دهد.

از دید روان‌شناسی، هر خبر باعث ترشح دو ماده در مغز می‌شود: دوپامین (هیجان) و کورتیزول (استرس).
وقتی فرد مدام در معرض خبرهای منفی است، مغزش یاد می‌گیرد استرس را به عنوان «نشانه زنده بودن» بپذیرد.
در نتیجه، بدون اینکه بداند، به اضطراب مزمن عادت می‌کند.

پس اگر کسی هر روز خبر بد پخش می‌کند، دشمن شادی نیست؛ قربانی عادت‌های مغزش است.


🔸 ۴. چطور می‌توان این چرخه را شکست؟ (نسخه درمانی با لبخند 😄)

حالا که شناختیم مغز چه می‌خواهد و چرا خبر بد پخش می‌کند، وقت آن است کمی مهربانی و طنز به خودمان هدیه دهیم.

🌿 ۱. اعلام بازنشستگی خبری کنید

به‌طور رسمی بگویید:

«از امروز من بازنشسته پخش خبرهای منفی هستم!»
و به جایش مدیرعامل «خبرهای خوب زندگی» شوید.

هر روز سعی کنید یک خبر مثبت بسازید، هرچند کوچک:

  • گل کاشتی؟ خبرش را بده.
  • با نوه‌ات خندیدی؟ بنویس!
  • با دوست قدیمی تماس گرفتی؟ گزارش بده، ولی با شوخی!

طنز یعنی پادزهر اضطراب. وقتی می‌خندیم، مغز نمی‌تواند هم‌زمان استرس تولید کند!


🌿 ۲. به‌جای فوروارد، فکرم کن

قبل از فرستادن هر پیام، سه سؤال از خود بپرس:
۱. این خبر منفی است یا مثبت؟
۲. مفید است یا فقط اضطراب‌زاست؟
۳. اگر کسی این را از من بگیرد، حالش بهتر می‌شود یا بدتر؟

اگر پاسخ آخری «بدتر» بود، فوراً حذف کن!
به قول یکی از بازنشستگان:

«از وقتی هر خبری رو با وجدانم چک می‌کنم، وجدانم داره اضافه‌کار می‌گیره!» 😂


🌿 ۳. ذهن خودت را تغذیه کن، نه آلوده

اخبار مثبت، شوخی، موسیقی، مستند طبیعت یا کتاب طنز بخوان.
به جای شبکه‌های استرس‌زا، کانال‌های امیدساز را دنبال کن.

به خودت بگو:

«من بازنشسته‌ام، نه بازمانده! هنوز می‌تونم انتخاب کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.»


🌿 ۴. مهارت «گفت‌وگوی سالم» یاد بگیر

به جای صحبت درباره‌ی شایعه‌ها، از خاطرات خنده‌دار قدیم حرف بزن.
از موفقیت‌های کوچک روزمره تعریف کن.
مثلاً بگو:

«من امروز با همسرم دعوا نکردم؛ احساس می‌کنم دارم به سمت عرفان پیش می‌رم!» 😆

این شوخی‌ها، هم فضا را سبک می‌کند، هم پیوند عاطفی می‌سازد.


🌿 ۵. گروه‌سازی مثبت

در هر جمعی همیشه چند نفر منفی‌نگر هستند. به‌جای بحث، فضا را عوض کنید.
مثلاً اگر کسی گفت:

«وضع خیلی بده!»
بگویید:
«آره، ولی خوشبختانه شوخی هنوز گرون نشده!» 😂

یا اگر کسی خبر غم‌انگیز داد، بلافاصله با خاطره بامزه پاسخ دهید تا تعادل روانی برگردد.


🌿 ۶. تمرین «دیجیتال دی‌توکس»

روزانه فقط دو زمان مشخص برای دیدن پیام‌ها تعیین کنید (مثلاً صبح بعد از صبحانه و عصر بعد از چای).
باقی روز را صرف فعالیت‌های واقعی کنید: پیاده‌روی، باغچه، کتاب‌خوانی، دیدن دوستان.

حتی می‌توانید با نوه‌ها مسابقه بگذارید:
«هرکس کمتر گوشی دست بگیره، برنده‌س!»
جایزه؟ لبخند و آرامش.


🌿 ۷. به دیگران هم یاد بده

بازنشستگان الگوی جامعه‌اند. وقتی شما خنده و آرامش را تمرین کنید، جوان‌ترها یاد می‌گیرند چگونه در میان طوفان خبرها، آرام بمانند.

شما تجربه‌دارترین قشر جامعه‌اید؛ حالا وقت آن است که تجربه را با مهربانی منتقل کنید، نه با استرس.


🔸 ۵. جمع‌بندی: بازنشستگی یعنی هنرِ ساده‌زیستن و شیرین‌خندیدن

بیایید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً وظیفه‌ی ماست که نگهبانِ اخبار بد باشیم؟
یا شاید وظیفه‌ی ما این است که بعد از سال‌ها کار، یاد بدهیم چطور در دل طوفان، آرام زندگی کنیم؟

بازنشستگی یعنی:

  • رها شدن از دویدن‌های بی‌پایان،
  • دیدن زیبایی‌های کوچک،
  • و یاد گرفتن اینکه دنیا همیشه به اندازه نگاه ما خوب یا بد است.

بیایید نسخه‌ی جدیدی از «بازنشسته‌ی ایرانی» بنویسیم:
بازنشسته‌ای که وقتی گوشی‌اش را باز می‌کند، بوی لبخند می‌آید، نه لرزش اضطراب.


🌺 چند پیشنهاد نهایی برای زندگی آرام‌تر (در قالب طنزِ جدی):

  1. هر خبر بدی را که دیدی، ده تا چیز خوب یادداشت کن.
    مثلاً اگر خواندی «هوا آلوده است»، بنویس: «خوشبختانه من هنوز ریه دارم!» 😄
  2. به‌جای ارسال استرس، استکان بفرست!
    یعنی عکس چای، گل، آسمان یا نوه‌ات را بفرست.
  3. خودت را جدی نگیر.
    دنیا همین‌طور هم به اندازه کافی جدی است.
  4. به شایعه لبخند بزن، نه واکنش.
    چون اگر قرار بود هر شایعه درست باشد، تا حالا همه‌مان سه بار ورشکست، پنج بار مرده و دوباره زنده شده بودیم! 😄
  5. به دیگران یاد بده خبر خوب بسازند.
    مثلاً بگویید: «فلان دوست‌مان امروز لبخند زد!» همین خودش تیتر یک است!

پایان‌بندی: بازنشستگی یعنی رئیس حالِ خوب بودن!

بازنشستگی قرار نیست توقف باشد؛ یعنی شروعِ زندگی انتخابی.
از این‌جا به بعد، ما رئیس خودمانیم، مدیر زمان‌مان، و کارمندِ بخش لبخند!

بیایید به‌جای پخش خبر بد،
خبر خوب خودمان را پخش کنیم:

«من هنوز هستم، نفس می‌کشم، می‌خندم، یاد می‌گیرم و دوست دارم زندگی کنم!»

به قول یکی از بازنشستگان شوخ‌طبع:

«من هر روز صبح که بیدار می‌شم، به خودم می‌گم: خدا رو شکر هنوز عضو گروه بازنشستگان زنده‌ها هستم!» 😄


💚 نتیجه نهایی:
بازنشستگان اگر بخواهند، می‌توانند سفیران شادی باشند — نه فقط برای نسل خود، بلکه برای جامعه‌ای که از خنده‌ی آنان امید می‌گیرد.
هر پیام شما، می‌تواند یا یک استرس تازه باشد… یا یک لبخند تازه.
انتخاب با شماست 🌷

روز جهانی سالمند(جهاندیده) گرامی باد

روز جهانی سالمند(جهاندیده) گرامی باد

اول اکتبر هر سال، روز جهانی سالمند نامگذاری شده

است، و بدلیل اینکه این روز در کشور ما و در سال 1396،

مصادف با عاشورای حسینی شد، در آن روز نتوانستم

مقاله ای در این خصوص ارائه نمایم.

لذا قضای آن را به جا آورده و امروز، با یکروز تأخیر

این روز را به کلیه سالمندان- که قشری از آنها از

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می باشند- تبریک

عرض می نمایم.

آیا تنها یک روز نامگذاری نمودن سالمند و یا یک روز

نامگذاری نمودن روز پیشکسوت(بازنشسته) برای

تقدیر از این گنجینه های گهربار نیروی انسانی

کافی است؟

سالمند کیست؟

بر اساس تعریفی که سازمان بهداشت جهانی

از سالمندی(جهاندیدگی) دارد، سالمند را افرادی

می شناسد که از لحاظ سن شناسنامه ای از

مرز 60 سالگی عبور می نمایند:

و آنها را به سه رده سنی تقسیم می نماید

و برای هر رده، یک نام قرار داده است:

از سن 60 الی 74 سالگی را سالمند جوان نامیده است.

از سن 75 الی 90 سال را سالمند خطاب می نماید.

سن 90 سال به بالا را سالمند پیر نامگذاری نموده است.

در حال حاضر، امید به زندگی در ایران، برای مردان

75 سال و برای زنان 78 سال می باشد و بر اساس

پیشرفت هائی علمی پزشکی، محققان امید به

زندگی را در سال 2000 را 200 سال برآورد نموده اند.

این در حالی است که در سال جاری 32 هزار نفر در

ژاپن صد ساله شده اند و اکنون این کشور با 65 هزار

فرد بالای صد سال، رکورد دار جهان است.

هر سال 1/7 % به جمعیت جهان افزوده می شود

و این افزایش برای جمعیت 65 سال و بالاتر 2/5%

است. و این فاصله ترکیب سنی جهان را به سوی

پیر شدن سوق میدهد.

و پیش بینی می شود، ربع قرن دیگر جمعیت سالمند

به 1،2 میلیارد نفر یعنی 14% جمعیت جهان برسد.

در سال 2050 حدود 2 بیلیون یعنی به 21% جمعیت

جهان برسد و برای اولین بار در تاریخ در سال 2050

جمعیت زیر 15 سال و بالای 60 سال مساوی

می شوند یعنی هر کدام 21%.

لازم به ذکر می باشد که جمعیت سالمند ایران

در سرشماری سال 1395 بالغ بر 6.1 % جمعیت

کل کشور بوده است، یعنی 4,875,502 نفر از

79،926،270 نفر سرشماری شده در آن سال.

پیشنهاد می شود، مقاله روابط خانوادگی در

جامعه پیری، چگونه خواهد بود؟ را نیز مطالعه

فرمائید.

چرا باید از سالمندان تقدیر به عمل آورد؟

همانگونه که در بخش قبل یادآوری شد، جمعیت

سالمند ایران فقط در سال 1395 حدود 5 میلیون

نفر می باشد، و این افراد کسانی هستند که

جهاندیده نیز نامیده می شوند، زیرا که با حداقل

سن 60 سال به بالا، اکثریت سن خود را با مسائل

و مشکلات زندگی دست و پنجه نرم نموده اند و

توانسته اند، خود را به این سن برسانند.

سنی که بسیاری از افراد، نمی توانند خود را به آن

برسانند و هستند افراد زیادی که حتی به سن

پیشکسوتی(بازنشستگی) نیز نمی رسند.

پس بر ماست که ارزش این افراد که توانسته اند

مخاطرات زندگی را پشت سر بگذارند، و بقول معروف

چند پیراهن بیشتر از ما تن نموده اند را قدر بدانیم

و احترام و شخصیت آنها را ارج بنهیم.

چطوری می توان از سالمندان تقدیر شایسته

به عمل آورد؟

یکی از مسائلی که باید ما به دقت به آن توجه لازم

را داشته باشیم، اختلاف فرهنگی است که ما با

کشورهای دیگر در این زمینه داریم، زیرا هر کشوری،

با سالمندان خود، به صور مختلف برخورد نموده و

هر یک بنا به اقتضای فرهنگ و رسوم خود رفتار

می نمایند.

ما نیز می بایست از فرهنگ و رسوم قدیم خود،

تبعیت نموده و این گنجینه های نیروی انسانی

گهربار را ارج نهیم.

در این دوران سالمندان(جهاندیدگان) را می توان به

شرح زیر تقسیم بندی كرد :

1 – امكانات به اندازه كافی دارند و مایلند

به استراحت بپردازند .

2 – به علت احتیاج به درآمد، به كار خود ادامه

می دهند یا حداقل اگر كاری باشد، مایلند

ادامه دهند.

3 – امكانات مالی دارند ولی چون نمی خواهند

«از كار افتاده» محسوب شوند، مایلند كار كنند.

4 – از كار افتاده و بیمارها .

مقاله جوان و ارتباط با پیشکسوتان(بازنشستگان)

را از دست ندهید.

نیازهای سالمندان چیست:

نیازهای سالمندان را در گروه های چهارگانه بالا

می توان به شرح زیر تقسیم بندی كرد:

1 – احتیاجات عاطفی

2 – احتیاجات معیشتی

3 – احتیاج به تفریح

4 – احتیاج به شركت در زندگی اجتماعی

5 – امنیت

احتیاجات عاطفی

احتیاجات عاطفی همواره وجود داشته و با بالا رفتن

سن، نیازها نیز افزایش می یابد. در گذشته توجه

فرزندان به پدر و مادرها و اصولا افراد جوان تر نسبت

به مسن ترها، بیشتر بود و اخلاق و رسوم حكم

می كرد كه به سالمندان بیشترین احترام گذاشته

شود. اما امروزه كه غالب سالمندان به تنهایی در خانه

خود به سر می برند، هر قدر هم كه وضع زندگی آنها

خوب باشد، از توجه عاطفی دیگران و اقدامات جامعه

بی نیاز نیستند.

احتیاجات معیشتی

احتیاجات معیشتی شامل خوراك ، پوشاك ، مسكن

و بهداشت می شود. غذای سالمند باید سبك،

قابل هضم باشد.

احتیاج به تفریح

سالمندان با توجه به شرایط سنی و عدم اشتغال

جدی، احتیاج به وقت گذرانی پر بار و سالم به اقتضای

شرایط جسمی خود را دارند.

بهترین تفریحات پیشنهادی برای سالمندان (با توجه

به سواد و روحیات خاص هر فرد ) شامل مطالعه كتاب

و روزنامه، گشت و گذار در فضای سبز، معاشرت و

گفتگو با دوستان، تماشای فیلم، خرید از بوفه،

نشستن روی نیمكت و تماشای خیابان و عبور و مرور

مردم و بخصوص تماشای كودكان هنگام بازی و

شنیدن موسیقی می باشد. در ضمن ترتیب دادن

برنامه های فوق العاده مثل مراسم عبادی، جشن و

كنسرت، بازی های سبك تأثیر بسیار خوبی در روحیه

سالمند دارد و احساس یكنواختی روزها را از بین می برد.

احتیاج به شركت در زندگی اجتماعی

افسردگی بیشتر در میان سالمندانی وجود دارد كه

تنها زندگی می كنند و علاوه بر آن دچار ناراحتی های

جسمانی نیز هستند. بعضی از آنها بیش از یك بار در

ماه تماس دیگری با فرزندان خود ندارند و تمام روابط و

گفتگوی آنها در صحبت های چند دقیقه ای برای مثال

با پستچی و مغازه دار خلاصه می شود . از این رو

ضروری است كه محیط مناسب و بهتری برای زندگی

آنها مهیا شود تا افسردگی های ناشی از تنهایی

كاهش یابد. سالمندانی كه علیرغم سن بالا در

فعالیت های اجتماعی حضور دارند و از روابط اجتماعی

نسبتا خوبی برخوردارند، به بیماری های مختلف به ویژه

بیماری های روانی كمتر دچار می شوند .

سالمندان از احساس بطالت و بیكاری و بركنار ماندن

از زندگی اجتماعی رنج می برند . برای رفع این

احساسات باید برنامه های جمعی برای سالمندان

در نظر گرفت، مثلاً سالمندان با هم به مطالعه روزنامه

و مجله بپردازند، به گردش ها و سفرهای كوتاه دسته

جمعی بروند و مورد مشورت قرار گیرند.

مسئله مهم دیگر ، كار است. كار سَبُك بهترین وسیله

برای گذراندن عمر در كهنسالی می باشد . كار نه

تنها پاسخگویی به یك نیاز واقعی در ارتباط با سالمندان

است بلكه با مدیریت صحیح ، نتایج كار سالمندان

می تواند پاسخگوی قسمت های زیادی از نیازهای

جامعه باشد .

امنیت

سالمند احتیاج به امنیت روحی و جسمی دارد و

باید در طراحی فضاهای مرتبط با سالمند این مسئله

مورد توجه قرار گیرد. سالمند باید مطمئن گردد كه

در موقع ضرورت به كمكش خواهند شتافت و یا در

موقع بیماری سریع معالجه خواهد شد و در فضایی

كه پا می گذارد آرامش دارد و مورد آزار قرار نخواهد گرفت .

برخی احساسات مشترك سالمندان

1 – احساس غم و اندوه به خاطر عدم توجه فرزندان و اطرافیان كه عمری برای رفاه آنان تلاش كرده اند.

2 – احساس تنهایی به علت طرد شدن .

3 – احساس یأس و ناامیدی.

4 – احساس اضطراب و نگرانی.

5 – احساس هرز رفتن و بیهوده بودن .

6 – احساس سر بار بودن.

حال چه کاری باید انجام دهیم؟

جدی ترین خطری كه فرد سالمند را تهدید می كند

در انزوا قرار گرفتن او از سوی اطرافیان است. در

این حالت شخص امكان ارتباط صمیمی و نزدیك با

دیگران را از دست می دهد. تنهایی موجب می گردد

فرد سالمند به تدریج دچار مشكلات روانی شود، لذا

درك احساسات و انتظارات سالمندان از اطرافیان و

تصحیح ارتباط افراد خانواده با آنها در فرایند بهداشت

روانی آنها بسیار مهم است. سالمندان به اندازه ای

كه دیگران به آنها به عنوان پیر و از كار افتاده نگاه

می كنند خود را ضعیف و نا توان احساس نمی كنند.

چنانكه در یك خانواده گرم و مهربان اغلب سالمندان

بسیار راحت ، آرام، مقاوم و با نشاط روزگار می گذرانند

در نتیجه این افراد حوصله نگهداری نوه ها را با همه

شیطنت هایشان دارند .

سالمندان به دلیل بازنشستگی و دوری از فرزندان،

نیاز به ارتباط و توجه عاطفی بیشتری را در خود احساس

می كنند كه این نیاز باید مورد توجه قرار گیرد و ارضا شود.

برنامه ریزی صحیح و استفاده از وجود سالمندان و

تجربیات آنها، هم تنهایی آنان را برطرف می كند و

احساس هرز و پوچ بودن را در آنها از بین می برد و

هم منبعی مفید و ارزشمند از معلومات و تجربیات را

در اختیار جوانان نسل بعد قرار می دهد.

پس بیائیم، با نگاه کردن به سالمندان(جهاندیدگان)

آنها را از بسیاری از بیماری ها و احساسات بد،

دور نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

رژیم فکری در دوران زندگی

رژیم فکری در دوران زندگی

رژیم فکری در دوران زندگی، یکی از مسائلی است که

همیشه در سلامتی نیز خود را نشان می دهد.

زمانی که اضافه وزن، یا کاهش وزن داریم، سریعاً به

پزشک مراجعه نموده و طبق دستور پزشک، شروع به

گرفتن رژیم های غذائی می نمائیم، چرا که سلامتی

ما برایمان مهم است و می خواهیم که بوسیله گرفتن

رژیم، بتوانیم مراقب سلامتی خود باشیم.

اما ذهن نیز بسیار مهم و اساسی است، زیرا که بسیار

سریعتر می تواند بر روی سلامتی و بدن تأثیر بگذارد.

در حال حاضر، از نظر علمی ثابت شده است که بسیاری

از بیماری ها، در ابتدا بوسیله ذهن، پذیرفته شده، و آنگاه

وارد بدن می شود.

پس داشتن رژیمی مناسب و در خور شأن و جایگاه ما،

می تواند سلامتی، نشاط و شادابی را در زندگی و بخصوص

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای ما به ارمغان بیاورد.

ما در این مقاله بر آنیم که به این رژیم نگاهی بیندازیم و آن

را مورد بررسی قرار دهیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله آهنگ زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

رژیم فکری چیست؟

رژیم در لغت نامه دهخدا به معنای طرز. قاعده . روش

آمده است و این رژیم اگر فکری باشد، به معنای آن

است که روش و قاعده ای برای فکرمان قرار دهیم که

تناسب آن حفظ و در جهت سلامتی جسم و روح، ما

را یاری دهد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

رژیم فکری بگیریم؟

یکی از همسایگان ما که متأسفانه اضافه وزن داشت

، با مراجعه به پزشک، خبر ناگواری دریافت داشت و

پزشک به او اعلام کرد که اگر وزن خود را به وزن

اصلی خود نرساند به زودی مرگ او را در بر گرفته

و از این دنیا رخت بر می بندد.

و ایشان بلافاصله شروع به گرفتن رژیم نموده و در

حال حاضر که حدود 1.5 سال از آن زمان می گذرد،

توانسته است با کاهش وزن خود به میزان زیاد،

خود را به وزن ایده آل رسانده و علاوه بر حفظ سلامتی

خود، امکان ادامه حیاط را نیز داشته باشد.

حال اگر چنین خبری در خصوص وضعیت روحی شما

بشود، آیا شما نیز حاضر هستید که به مانند این

همسایه گرامی ما، خود را کمی به زحمت انداخته

و رژیم فکری بگیرید.

که اگر این رژیم فکری را نگیرید، افسردگی(منبع اصلی

تمام بیماریها) شما را در برگرفته و باقی مهمان های

ناخوانده و نامیمون نیز از راه خواهند رسید.

لذا اگر در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که مسائل

و مشکلات عدیده ای وارد زندگی افراد می شود، نتوانیم

رژیم فکری بگیریم، مسلماً ادامه زندگی می تواند برای

فرد مشکل ساز شود.

پس بهینه است که هر چه سریعتر نسبت به این مسئله،

واکنش نشان داده و نسبت به بهبود وضعیت سلامتی

خود قدمهای اجرائی و سریعی برداشته شود.

افکار مخرب و تفکر بی وقفه، نه تنها ذهن را از کارآمدی

و پویایی می اندازد بلکه برای سلامت روانی و حتی

سلامت جسم نیز مضر است. گاهی افکار ما بر احساس

و رفتار ما تاثیر می گذارد و گاهی افکار دارای تاثیرات

بیولوژیک خاصی بر مغز است یعنی همچون دارو و یا

مواد مخدر بر عملکرد مغز تاثیر می گذارد.

مقاله احترام به خود در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

رژیم فکری گرفت؟

در اینجا می توان حداقل دو رژیم بسیار اساسی و مهم

را بر شمرد:

  • رژیم دوری از افکار منفی: در این نوع رژیم شما
  • باید کلیه افکار منفی که به سراغ شما خواهد آمد
  • را به کناری گذاشته و اجازه ورود آنها را به ذهن
  • خود ندهید. 
  •                     
  1.  
    1. افکار منفی دشمن بزرگ رویاها و زندگی ما هستند.
    2. بسیاری از ما در طول روز دائم در حال سر و کله زدن
    3. با این افکارمان هستیم و اگر این افکار منفی باشند،
    4. به خاطر آن ها موقعیت های زیادی را از دست
    5. می دهیم.
  2.                 
  • رژیم بی ریا کمک کردن و مهربان بودن: بیشتر
  • آدم های موفق، انسان های مهربانی هستند و بدون
  • توقع می بخشند و به دیگران کمک می کنند. مهربان
  • که باشیم، مهربانی چند برابرتر به زندگی خودمان
  • برخواهد گشت. در واقع کمک به دیگران و داشتن
  • قلبی مهربان به جز مزیت اخلاقی که به حساب
  • می آید، یکی از اصول موفقیت است.
  • برای داشتن یک رژیم فکری،
  • اقدامات زیر می تواند موثر باشد:

۱- هرچه بیشتر بر افکار خود، آگاه باشیم

 ۲- وقتی خود را در حال فکر کردن به چیزی یافتیم،

از خود بپرسیم آیا فکر کردن به این موضوع لازم و

مفید است؟

 ۳- از طریق انضباط ذهنی و اینکه در مورد چه چیزهایی

باید فکر کرد و در مورد چه چیزهایی نباید فکر کرد،

کنترل هر چه بیشتر افکار را به دست گیریم.

۴- آشفتگی محیط بیرونی بر آشفتگی فکر تاثیر دارد.

با نظم دادن به محیط بیرونی و رفتار خود، بر نظم

ذهن تان بیفزاییم.

۵- افکاری که منجر به اندوه، استرس، حسد، ترس

و خشم می شود را کنار بگذاریم. البته این کار ساده ای

نیست اما با تلاش و تمرین، می توانیم سعی کنیم که

این مهارت را به دست گیریم تا افکار منفی منجر به

عواطف و عوارض ناگوار نشود.

۶- همچنین کنار گذاشتن افکاری که منجر به نگرانی بیهوده

در مورد آینده یا حسرت بی فایده در مورد گذشته می شود

را نیز در رژیم فکری خود بگنجانیم.

۷- عقاید خود را مرور و بازنگری کنیم. جلوی آنها یک

علامت« چرا؟» بگذاریم. عقایدی که جواب قانع کننده ای

برای این پرسش ندارد را کنار بگذاریم. همچنین عقایدی

که در تناقض با دیگر عقاید است را پیدا کرده و سعی کنیم

با برطرف کردن تناقض ها، نظام عقیدتی خود را یکپارچه کنیم.

در ضمن سعی کنیم فاصله و شکاف بین عقاید و رفتار خود

را نیز پر کنیم تا بین رفتار و عقایدمان هم مغایرتی نباشد.

۸- تمرکز را تمرین کنیم. ۱۰ دقیقه متمرکز فکر کردن،

موثرتر است از ۱۰ ساعت پراکنده فکر کردن! برای ایجاد

تمرکز، لازم است که توجه خود را محدود سازیم، کارها

را اولویت بندی کنیم، موارد مهم را مکتوب کنیم، و کارها

را در زمانی مشخص به پایان برسانیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

حس خوب در دوران پیشکسوتی

حس خوب در دوران پیشکسوتی

حس خوب در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به چه چیزهائی اطلاق می شود؟

در یکی از کلاس ها، استاد کلاس فردی را برای معرفی به کلاس دعوت نمود که قرار بود

این خانم در سال 1382 با داشتن توموری در بدن خود، و بنا به اعلام پزشکان،

تنها به مدت 6 ماه در دنیا زندگی نماید.

این خانم تعریف می نمود که مانند بسیاری از افرادی که چنین اخباری را دریافت می نمایند،

در همان موقع کاملاً شوک زده شدند و مثل اکثریت قریب به اتفاق عزیزانی که به

این بیماری دچار می گردند، یک ماه از این 6 ماه را در غم و اندوه به سر برد.

لکن زندگی این خانم، با ملاقاتی که با یکی از دوستان نزدیک خود داشت کاملاً دگرگون گردید

و این دوست عزیز به ایشان اعلام می دارد که مگر قرار نیست که شما 6 ماه در این دنیا زندگی نمائید،

و این خانم زمانی که تأئید می نمایند، این پاسخ را دریافت می دارند که اگر قرار است،

6 ماه در این دنیا زندگی کنی، پس 6 ماه زندگی کن، بجای اینکه هر روز منتظر مرگ باشی،

برای خودت زندگی کن و سعی کن این 5 ماه باقیمانده را حداقل خوب زندگی کنی.

این خانم پس از دریافت این نسخه پر از حکمت، شروع به زندگی می نماید و زمانی

که به کلاس ما دعوت شده بود، سال 1396 بود و همچنان سرحال و قبراق بود و

برای ده سال آینده خویش نیز برنامه های جامع و مدونی تهیه نموده بود.

حال به نظر شما، بهتر نیست، هر تعداد سالی که قرار است در این دنیا زندگی نمائیم،

واقعاً زندگی نمائیم و حس خوبی داشته باشیم؟

ما در این مقاله بدنبال رسیدن به حس خوب در  دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) هستیم، با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله احساس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)  را نیز مطالعه فرمائید.

حس خوب چیست؟

احساس کردن در لغت نامه دریافتن، درک کردن، بو بردن است و حس خوب،

یعنی درک کردن و دریافت خوبی ها و زیبائی ها است.

حس خوب، همان حسی که با آن می توان خندید، شاد بود و نگران آینده نبود.

حس خوب، همان حسی است که اجازه اخم بر روی صورت و پیشانی به ما نمیدهد.

چرا حس خوب در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مفید است؟

همیشه در سمینارها و کارگاه هایم، هدف اصلی را برای مخاطبانم رسیدن به یکصد سالگی می دانستم،

لکن بعد از مدتها متوجه شدم که من تنها نمره 16 را به جای نمره 20 هدف گرفته ام و با کمک استادم،

به این نتیجه رسیدم که بجای اینکه هدفم را رسیدن به سن بالا قرار دهم، هدفم را حس خوب قرار دهم.

زیرا که مهم نیست که تا چه سنی در این دنیا، باقی خواهیم ماند، لکن داشتن حس خوب

در همان سالهائی که هستیم، بسیار مهم و حیاتی است، زیرا که اگر حس خوب نداشته باشیم،

مهم نیست که چند سال از زندگی را سپری می نمائیم.

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) حس خوب می تواند شادی، نشاط و سلامتی را به ما هدیه نماید.

حس خوب می تواند، دنیای خوب و زیبائی برای ما ترسیم و ارائه نماید.

شما در زندگی و مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دو راه  در پیش روی خود دارید.

می توانید مانند تعدادی از عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) این دوران را بدترین دوران زندگی خود دانسته

و با داشتن غم و اندوه زندگی خود را تباه ساخته و مدام منتظر رسیدن روز رفتن باشید و یا اینکه

علیرغم مسائل و مشکلات، حس خوبی داشته باشید و بسیاری از موارد را با عینک خوش بینی نگریسته

و حس خوبی داشته باشید.

مقاله احساس منفی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) حس خوبی داشت؟

کار خاصی قرار نیست انجام دهید.

نمی خواهم راه های مختلفی را برایتان ترسیم کنم که چگونه می توانید به حس خوب دست یابید.

حس خوب کاملاً داخلی است و باید از درون وجودتان شاد و با نشاط شوید.

تنها کافی است که به خدای متعال ایمان داشته باشیم و بدانیم که بدون اجازه او، حتی برگی از درخت به زمین نمی افتد.

آنگاه آرامش تمام وجود ما را در بر خواهد گرفت.

و همیشه لبخند را حتی اگر واقعاً شاد نیستند، بر روی لبان خود داشته باشید.

با داشتن لبخند بر روی لبان، بدن فرق بین لبخند مصنوعی و لبخند طبیعی را تشخیص نمی دهد و با همان لبخند،

هورمون های شادی در داخل بدن، ترشح گردیده و بصورت معمولی حالمان بهتر می شود.

و هیچوقت خود را با دیگران مقایسه نکنید.

مقایسه خود با دیگران از بزرگترین مسائلی است که می تواند حس خوب ما از ما بگیرد. لذا با عدم مقایسه،

خود را در برابر بسیاری از مسائل مصون و محفوظ بداریم.

از ورزش و تفریح غافل نشویم.

ورزش و تفریح همیشه می تواند در زندگی و حالات ما، تغییر ایجاد نموده و حال ما را به سمت خوب و نشاط، هدایت نماید.

خب الان چکار باید انجام دهیم؟

کار خاصی نباید انجام دهیم، تنها کافی است با لبخند شروع نموده و سعی کنیم حالمان را خوب نمائیم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

هدیه دادن و فواید آن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

هدیه دادن و فواید آن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

هدیه دادن، یکی از مسائل مهم و اساسی در خصوص ارتباطات

می باشد، و هر فردی اشتیاق دارد که در ارتباطات خود، از

هدیه استفاده نماید.

هدیه دادن و هدیه گرفتن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

به چه صورت باید باشد؟

آیا با این وضعیت اقتصادی می توانیم در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) اقدام به دادن هدیه نمائیم؟

هدیه، چه مشکلی را از ما در این دوران پرفراز و نشیب حل می نماید؟

و دهها سئوال دیگر، می تواند در این مقاله مورد بحث و بررسی

قرار گیرد.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می گردد، مقاله قایق زندگی را نرم و راحت به جلو برانیم را

نیز مطالعه فرمائید.

هدیه دادن چیست؟

از دیر باز سنت خوب و حسنه هدیه دادن و هدیه گرفتن در بین

ایرانیان مرسوم بوده است و هر فردی تمایل دارد که در ارتباطات

خود، از این موهبت استفاده نماید.

هدیه، بخش مهمی از روابط و تعاملات جوامع انسانی را در بر

می گیرد و تعریف مشخصی از این روابط ایجاد می کند.

هدیه، پیوند بین اعضا​ی خانواده و دوستان حتی طرف های کاری و

تجاری را محکم می کند. مردم وقتی به یکدیگر هدیه می دهند،

اول از همه نشان می دهند که برای یکدیگر ارزش قائل هستند

و به یکدیگر اهمیت می دهند. همچنین موجب می شود که به

یکدیگر بیشتر فکر کنند و توجه نشان دهند. اگرچه مفهوم هدیه

در فرهنگ های مختلف گاهی متفاوت است، اما در اصل نشان

دهنده توجهی است که افراد به یکدیگر ابراز می کنند.

مقاله دیدن زیبائیها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

را نیز مطالعه نمائید.

چرا هدیه دادن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم می باشد؟

هدیه دادن و گرفتن می تواند برای افراد بسیار مهم باشد و

موجب سلامت روح و در نهایت جسم دو طرف شود.

در حقیقت این عمل افراد را در شرایط برد ـ برد قرار می دهد

و احساسات خوب و بسیار خوشایندی در هر دو طرف ایجاد

می کند و موجب صمیمیت و در نتیجه احساس امنیت بیشتر

می شود. در حقیقت هدیه دادن و گرفتن باعث ترشح هورمون

«سروتونین» می شود که در مغز افراد تنظیم کننده حالات

روحی شان است.

از طرفی تحقیقات نشان داده است که هدیه دادن به مراتب بیش از

هدیه گرفتن شادی می آورد و وقتی این عمل به عادتی در زندگی

تبدیل شود، مسلما می تواند جلوی افسردگی را بگیرد.

زیرا فرد هدیه دهنده از این که توانسته دیگری را شاد کند،

احساس با ارزش بودن می کند. در واقع هدیه دادن را می توان

در زمره کارهای نوعدوستانه قرار داد. بویژه زمانی که این کار

بدون چشمداشت و توقع تلافی انجام شود، بسیار فرحبخش است.

زمانی که به کسی هدیه می دهید و موجب خشنودی او می شوید

تاثیرات مختلفی روی روحیه خودتان نیز میگذارید و موجب خشنودی

خودتان خواهید شد و صرف هزینه برای کسب رضایت دیگران

تاثیر روحی زیادی روی شما میگذارد.

چطوری با وضعیت اقتصادی نامناسب، در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) هدیه بدهیم؟

هر زمان بحث از هدیه دادن و هدیه گرفتن می شود، همگان از

عدم وجود نقدینگی و مشکلات اقتصادی ساز سخن به میان می آورند.

در صورتی که نگارنده اصلاً چنین قصدی ندارد.

هدیه با توجه به مکان و زمان می تواند بسیار متفاوت باشد.

در یکی از مراسم های تولد، که برای دخترم گرفتم، یک از

اقوام با توجه به شناختی که از خانواده داشت، اقدام به تهیه

یک بسته برس مو و شانه و وسائل جزئی آرایشی گرفت و

همین یک بسته، برق شادی را در وجود دختر من به راه انداخت.

اما یکی دیگر از اقوام، که میخواست بالاترین لطف را در حق

خانواده ما نماید، اقدام به تهیه یک النگو طلا نمود. و این عمل

ایشان باعث این شد که از آن به بعد، دیگر به خاطر اینکه زحمت

فراوانی متقبل می شدند، از گرفتن مراسم خودداری نمایم.

حال شما در هر مراسمی می توانید، با توجه به وضعیت و زمان،

نسبت به تهیه هدیه و دادن هدیه اقدام نمائید. و در صورتی که

هیچ یک از موارد بالا اتفاق نیافتاد، هدیه ها می تواند بسیار متفاوت تر

از آن چیزی باشد که شما در ذهن خود می پرورانید.

شاید باور نکنید، هیچ کس آنقدر فقیر و بی چیز نیست که نتواند

لبخندی به عنوان هدیه به دیگران اهدا نماید.

شاید باورتان نشود که شما با یک تشکر خشک و خالی که

می توانید از هر فردی داشته باشید، چه هدیه گرانبهائی را به

طرف مقابل اهدا می نمائید.

یک نگاه مهربان، یک روی خوش، یک اخلاق زیبا، یک سلام گرم،

یک توجه، یک جمله کوتاه و با محبت، یک شعر و حتی یک تماس

تلفنی که جویای حال افراد شوید، همگی می توانند

هدایای گرانبهائی باشد، که هیچ یک از آنها نیازی به ریالی جهت

تهیه ندارد و تنها، یک باور از خود، و ارتباط زیبا با خود می تواند

این هدایای نفیس را گردآوری نماید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

این مقاله را نیز می توانید به عنوان هدیه به دیگر

عزیزان خود اهدا نمائید.

نگهداری از بیماران

نگهداری از بیماران

نگهداری از بیماران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکی از

مسائل مبتلابه عزیزان گنجینه نیروی انسانی است.

در زندگی گاهی اوقات همسر، یا فرزندان دچار بیماری گردیده

و به ناچار، فرد می بایست از آنان نگهداری نموده و مراقبت از

آنان در اولویت می باشد. حال اگر این اتفاق در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) فرد روی دهد، به دلیل مسائل متفرقه

و از جمله مسائل اقتصادی که برای گنجینه های نیروی انسانی

به وجود می آید، موارد متفاوت می باشد. و فشار مضاعفی بر

پیکر، پیشکسوت(بازنشسته) وارد می نماید، اما چگونه می بایست

با این فشارها کنار آمد و با آنها مقابله نمود، خود یکی از مواردی

است که می خواهیم در این مقاله به آن بپردازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فعال بودن در دوران بازنشستگی و دوری

از بیماریها را نیز مطالعه فرمائید.

نگهداری از بیمار در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

به چه صورتی باید باشد؟

همانگونه که یک آتش نشان، در موقع رفتن به مأموریت،

در ابتدا نسبت به ایمن سازی خود و اطراف خود اقدام می نماید

و سپس در جهت امدادرسانی قدم برمی دارد، عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) نیز می بایست، ابتدا نسبت به مقاوم سازی

و بالابردن انگیزه خود، اقدام نموده و پس از تکمیل انرژی خود،

نسبت به امدادرسانی به بیمار، اقدام نمایند.

زیرا در زمانی که انرژی بدن، کاهش یابد،

بیماری نیز بدن را فرا می گیرد و در زمانی که انرژی روحی

فرد کاهش یابد، فرد به افسردگی دچار می شود.

لذا مراقبت از عدم کاهش انرژی، بسیار مهم و حیاتی است

و می بایست مرتب مورد بررسی قرار گیرد.

چرا باید از بیمار مراقبت نمائیم؟

 

خوب این دیگر از بدیهیات است، زیرا که در زمانی که یکی

از افراد خانواده دچار بیماری می گردد، این وظیفه بقیه افراد

و همسر است که از او نگهداری و پرستاری نماید.

و در جهت این نگهداری نیز، می بایست، عشق و محبت

فراوان نثار فرد بیمار نمایند.

البته لازم به ذکر می باشد که این عشق و محبت، چنان باید باشد

که فرد بیمار را به بیماری معتاد ننماید، و فرد بعلت اینکه عشق

و محبت خانواده و همسر را بدست بیاورد، اقدام به تمارض ننماید.

زیرا زمانی که فرد اقدام به تمارض نماید، بدن تفاوت بین تمارض

و بیماری را متوجه نمی شود، همانگونه که تفاوت بین خنده زورکی

و خنده واقعی را نیز درک نمی نماید.

پس فرد مطمئناً دچار بیماری گردیده و امراض مختلف

گریبانگیرش خواهد شد.

راه کار اجرائی آن است که سعی نمائیم، عشق و محبت خود

را مثل سابق(البته کمی بیشتر) به بیمار نشان داده و در جهت

بهبود بیمار، قدم های مناسب و مفید برداریم.

پیشنهاد می شود، مقاله خنده و نقش آن در سلامتی پیشکسوتان

(بازنشستگان) را نیز مطالعه نمائید.

چطوری باید از بیماران در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

نگهداری نمائیم؟

 

 برای نگهداری از بیماران، باید به نکات ذیل توجه نمود:

  • هم‌دوش آنها باشید
  • نوبت پزشک برایشان بگیرید
  • گوش شنوایی برایشان باشید
  • مراقب هزینه‌ها و خدمات درمانی باشید
  • به آنها دلگرمی دهید
  • اطلاعات خود را بالا ببرید
  • از مشاوره کمک بگیرید

تا جایی که می‌توانید حس اعتماد به نفس و استقلال را در بیماران

تقویت کنید و کاری کنید که مانند زمان قبل از بیماری فعال باشد؛

به طوری که تا حد امکان اجازه دهید خودشان کارهای روزمره

را انجام دهند و در صورتی که نیاز به کمک داشتند، از آنها

دریغ نکنید. اعتماد کردن در انجام کارها به آنها اعتماد به نفس می‌دهد.

سعی نکنید به تنهایی همه کارها را انجام دهید.

نگهداری از بیمار به مرور خستگی زیادی را به دنبال می‌آورد،

بنابراین هرگز قبول کمک دوستان و اقوام را رد نکنید.

همکاری با دیگران فرصت‌های خوبی را در اختیار شما قرار

می‌دهد تا به بهترین نحو از بیمار نگهداری کنید.

کاهش استرس در نگهداری از بیمار:

به منظور کاهش استرس بهتر است این راهکارهای ساده را دنبال کنید:

* نگرش مثبتی داشته باشید.

* این را بپذیرید که برخی اتفاقات خارج از کنترل شما هستند.

* به جای عصبانی شدن، از گفته‌های خود دفاع کنید و عقیده‌ها،


نظرات و احساسات خود را به جای خشمگین شدن، بروز دهید و ابراز کنید.

* آرام شدن بعد از عصبانیت را فرا بگیرید.

* به طور منظم ورزش کنید. بدن زمانی که در شرایط مناسب و


خوب جسمانی قرار داشته باشد، راحت‌تر با استرس مقابله می‌کند.

* غذاهای مقوی و متعادل مصرف کنید.

* استراحت کنید و به مقدار کافی بخوابید. بدن برای رها شدن از


اتفاقات پراسترس روزمره به بازیابی نیاز دارد که با خواب


می‌تواند این کار را بخوبی انجام دهد.

* از مواد مخدر و مشروبات الکلی برای کاهش استرس خود استفاده نکنید.

* می‌توانید از گروه‌های حمایتی مشابه برای رد و بدل کردن


تجربیات خود استفاده کنید و متوجه شوید که شما در مواجهه


با چنین شرایط دشواری تنها نیستید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

شانس یا خوش شانسی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

شانس یا خوش شانسی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

فلانی شانس بالائی دارد و همیشه همه چیز بر وفق

مرادش است.

فلانی مادرزاد، شانس به همراه داشت، و همه برایش

خدمت می کردند.

خدا بده شانس.

شما نیز مثل نگارنده، شاید از جملات بالا بسیار شنیده باشید،

و این معضل و مشکل نه تنها در عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

وجود دارد، بلکه این مسئله در بسیاری از عزیزان شاغل و

غیر شاغل نیز فراوان دیده می شود.

این شانس و خوش شانسی چیست، که هر کسی آرزوی

داشتن آن را دارد.

ما در این مقاله بر آنیم که این مطلب را مورد بحث و بررسی

قرار دهیم.

با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله پیشکسوتی(بازنشستگی)

شانس است یا اجبار و خواست را نیز مطالعه نمائید.

شانس چیست؟

شانس بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است،

عبارت است از: شانس همان اقبال یا بخت است؛

چه بد باشد یا خوب. آنچه به‌عنوان شانس رخ می‌دهد،

خارج از کنترل فرد است و بدون توجه به اراده، قصد،

یا نتیجۀ مورد نظر است.

خوش شانسی چیست؟

آوردن اقبال و بخت به سمت خود می باشد و این کاری

است که هر فردی که طالب آن است می تواند به آن

دست یابد.

تفاوت میان شانس و خوش شانسی چیست؟

شاید تا کنون شما نیز مثل نگارنده تفاوتی میان این دو کلمه

قائل نبودید، لکن در کتاب شانس نوشته الکس رویرا و

فرناندو تریاس دو به و ترجمه منیژه جلالی این دو کلمه

بسیار تفاوت دارند.

شانس زمانی که ارثیه ای یا قرعه کشی به فردی میرسد،

شانس به وی روی می کند اما یک خبر بد اینکه شانس

به هیچ وجه متکی به فرد نمی باشد و به همین دلیل زیاد

پایدار نمی ماند.

اما خوش شانسی به علت اینکه توسط خود فرد ایجاد

می گردد، کاملاً وابسته به فرد بوده و در اصل شانس

حقیقی، همین خوش شانسی است.

شما نیز بارها و بارها، افرادی را دیده اید که جوایز فراوانی

در قرعه کشی ها دریافت نموده اند یا بر اثر فوت اقوام

ارثیه های کلان به فرد رسیده است، لکن لذت داشتن آن

جوایز و ارثیه، دیری نپائید و بر اساس رفتارهای نامناسب فرد،

تقریباً نود درصد آدمهائی که در مسابقات بخت آزمائی برنده

شده و یا به ارثیه های کلانی دست یافته اند، در کمتر از

ده سال، یا ورشکسته شده و یا به جائی رسیده اند که در

ابتدا بوده اند.

مقاله تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) را از دست ندهید.              

خوش شانسی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟

خوش شانسی به آن معناست که شما کلیه موانع برای

رسیدن به موفقیت را در ابتدا شناسائی و نسبت به رفع

آنها، اقدام نمائید.

آنگاه متوجه می شوید که شانس ها، پی در پی، چگونه

درِ خانه شما را می کوبند.

به عبارت دیگر، خوش شانسی عبارت است از استفاده

از فرصت ها در زمان مناسب.

اگر بخواهیم می توانیم توافق کنیم که شانس وجود دارد،

ولی احتمال اینکه به سراغ ما بیاید بسیار کم است،

و هنگامی هم که بیاید، دوام نمی آورد.

به دیگر سخن، شانس می تواند به فرد رو کند، هر وقت

که فرد به دنبالش برود و خوش شانسی همان چیز خوب

و واقعی است که فرد به دست می آورد.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

خوش شانس بود؟

خوش شانسی قوانینی دارد و تابعیت از این ق

وانین می تواند ما را به موفقیت و هدف مورد نظر

رهنمون سازد:

  1. شانس زمان طولانی دوام نمی آورد، زیرا به فرد بستگی
    ندارد، اما خوش شانسی را هر یک از افراد می توانند به
    وجود آورند و به همین دلیل برای همیشه می ماند.
                    
  2. بسیاری خواهان خوش شانسی هستند، ولی شماری
    اندک درصدد یافتن آن بر می آیند.
  3. اگر هم اکنون هیچ شانسی به شما رو نمی کند،
    شاید به این دلیل باشد که در شرایط همیشگی
    قرار داری، برای اینکه شانس به سراغت بیاید،
    باید شرایط جدید فراهم سازید.
                               
  4. فراهم کردن شرایط تازه برای خوش شانسی تنها
    به معنای جست و جوی منافع خود نیست، آماده
    ساختن شرایط برای کمک به دیگران بر احتمال
    رو کردن شانس می افزاید.
  1.  اگر ایجاد شرایط جدید را به تأخیر بیندازی، خوش شانسی
    هرگز به سراغت نخواهد آمد. فراهم ساختن شرایط تازه
    گاهی اوقات بسیار سخت است، اما همین امروز دست
    به کار شو.
                                                   
  2. گاهی اوقات، حتی در شرایط به ظاهر مناسب، شانس
    رو نمی کند، آن زمان در جزئیات کم اهمیت، شرایط به
    ظاهر غیر ضروری را که در واقع ضروری هستند،
    جست و جو کن.
  1.  برای کسانی که تنها به شانس اعتقاد دارند، فراهم
    ساختن شرایط بی معنی می نماید. آنانی که شرایط
    را فراهم می سازند، در بارۀ رسیدن شانس نگرانی ندارند.
  2. خوش شانسی فروشی نیست، به آنانی که شانس
    می فروشند، اعتماد نکنید.
  1. پس از آن که شرایط را فراهم کردید، صبور باشید، رها نکنید،
    به رسیدن شانس ایمان داشته باشید.
                                       
  2. فرا رسیدن خوش شانسی به فراهم ساختن شرایط برای
    فرصت بستگی دارد. اما فرصت، به شانس و تصادف ربطی
    ندارد، فرصت همیشه در کنار توست.

نکته اخلاقی اینکه :

پدید آمدن خوش شانسی تنها به فراهم ساختن شرایط بستگی دارد.

و از آنجا که رو کردن خوش شانسی تنها مستلزم فراهم

ساختن شرایط است، پس خوش شانسی، فقط به خودت

بستگی دارد. اگر همین فردا شروع کنی، می توانی

خوش شانس باشی.

داستان خوش شانسی، هر گز بر حسب تصادف به

هیچ کسی رو نمی کند.

عبارت آخر اینکه، شانس خوب مال بازیکن خوب است.

اگراین مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.