استفاده از توانمندی‌های بازنشستگان

نقش بازنشستگان در توسعه جامعه؛ تجربه‌محوری و انتقال مهارت‌ها

نقش بازنشستگان در توسعه جامعه؛ تجربه‌محوری و انتقال مهارت‌ها

بازنشستگان؛ بزرگ‌ترین منبع ارزش افزوده خاموش (که اگر روشن شود، برق شهر را هم تأمین می‌کند!)


مقدمه: یک گنج زیر خاک یا یک بانک تجربه روی پا؟

اگر بخواهیم جامعه را به یک بدن تشبیه کنیم، بازنشستگان همان «مغز دوم» جامعه‌اند؛ مغزی که سال‌ها کار کرده، تجربه جمع کرده، بحران‌ها را مدیریت کرده، ولی به‌محض بازنشستگی، برخی تصور می‌کنند باید آن را در قفسه بگذارند، گردگیری کنند و فقط ماهی یک‌بار حقوق سلف‌سرویس بدهند!

اما حقیقت کاملاً برعکس است.

طبق آمار رسمی، فقط صندوق بازنشستگی کشوری ۱,۷۱۸,۴۴۶ بازنشسته دارد. تازه این فقط یک صندوق است. سال گذشته در ایران حدود ۴۰۰ هزار نفر دیگر هم وارد دنیای بازنشستگی شدند؛ یعنی اگر بازنشستگان یک شهر بودند، جمعیت‌شان از شهر قم هم بیشتر می‌شد.

حالا آیا عقل سلیم می‌گوید این جمعیت عظیم را باید کنار گذاشت؟
یا باید گفت:

«ای ملت! ما یک ارتش تجربه آماده داریم، فقط باید صداشون کنیم!»

بعضی‌ها بازنشسته را این‌گونه می‌بینند:

  • کسی که از صبح تا ظهر اخبار می‌بیند

  • از ظهر تا عصر فشار خون می‌گیرد

  • از عصر تا شب خاطره تعریف می‌کند

اما تصویر واقعی چیز دیگری است:

بازنشستگان بزرگ‌ترین منبع ارزش افزوده خاموش‌اند؛ نسخه انسانی گوگل + ویکی‌پدیا + ۳۰ سال trial & error در میدان واقعی.

این مقاله با فرمول «چی؟ چرا؟ چطور؟ خب‌که‌چی؟» نوشته شده تا نقشه گنجی باشد برای کشف این سرمایه ملی.


۱. چی؟ (What)

بازنشستگان دقیقاً چه نقشی در توسعه جامعه دارند؟

وقتی می‌گوییم «نقش بازنشستگان در توسعه»، منظور این‌هاست:

۱. انتقال تجربه‌های واقعی

نه تجربه‌هایی که در کتاب‌ها نوشته شده؛
تجربه‌هایی که با استرس، بحران، مدیر بداخلاق، امضاهای دقیقه نودی و جلسات ۷ صبح ساخته شده‌اند!

۲. اصلاح اشتباهات نسل جدید

نسل جوان امروز اطلاعات زیاد دارد، اما تجربه کم.
جمله طلایی بازنشستگان چیست؟
«پسر جان، من این راه رو قبلاً رفتم؛ فقط وسطش یه چاله هست…»

۳. تقویت سرمایه اجتماعی

بازنشستگان روابطشان را در سال‌ها کار ساخته‌اند.
این شبکه، طلای ناب اجتماعی است.

۴. حل مسائل پیچیده

هیچ الگوریتم هوش مصنوعی هنوز نتوانسته بحران‌های انسانی را مثل یک بازنشسته حل کند!

۵. افزایش بهره‌وری کشور

اگر ۱۰٪ این جمعیت عظیم وارد پروژه‌های آموزشی و مشاوره‌ای شوند، بازده اقتصادی جامعه چند برابر می‌شود.


۲. چرا؟ (Why)

چرا بازنشستگان موتور پنهان توسعه‌اند؟

۱. تجربه گران‌تر از طلاست (و البته نایاب‌تر از دلار!)

هیچ دانشگاهی نمی‌تواند در یک ترم، ۳۰ سال تجربه میدانی ارائه دهد.

۲. جامعه با بی‌تجربگی گران اداره می‌شود

یک اشتباه مدیریتی، یک تصمیم غلط، یک محاسبه اشتباه…
همه این‌ها خسارتی است که می‌توانست با یک جمله از تجربه یک بازنشسته پیشگیری شود.

۳. جمعیت سالمندی رو به افزایش است

طبق گزارش مرکز آمار:
از هر ۱۰۰ نفر در ایران، ۸ نفر بالای ۶۵ سال هستند.
این یعنی کشور به سمت «سونامی تجربه» می‌رود.
حیف است استفاده نکنیم!

۴. شکاف مهارتی بین نسل‌ها بزرگ شده

جوان امروز سرعتش زیاد، ولی عمقش کم است.
بازنشسته عمق دارد، ولی کسی از او نمی‌خواهد بیاید وسط.

ترکیب این دو، معجزه می‌سازد.

۵. فعال‌بودن بازنشستگان، سلامت جامعه را بالا می‌برد

مطالعات جهانی نشان می‌دهد بازنشستگان فعال:

  • ۴۰٪ افسردگی کمتر

  • ۳۰٪ سلامت جسمی بیشتر

  • و ۲۰٪ امید به زندگی بالاتر

دارند.

(بله، درست است؛ مشارکت اجتماعی از خوردن ویتامین D هم مؤثرتر است!)


۳. چطور؟ (How)

چگونه بازنشستگان را تبدیل به موتور توسعه کنیم؟

اینجا وارد بخش مهم و کاربردی می‌شویم.


الف) راهکارهای سطح فردی (ویژه خود بازنشستگان)

۱. تبدیل تجربه به محتوا

کتاب خاطرات؟
آموزش ویدئویی؟
پادکست ۳ دقیقه‌ای؟
کلاس محلی؟
هر مدلی که باشد، تجربه باید از مغز بیرون بیاید و وارد جامعه شود.

یک دفترچه A5 هم کافی است.

۲. مربیگری فردی (منتورینگ)

نسل جوان دنبال «کسی که بلد است» می‌گردد.
بازنشستگان بهترین مرجع‌اند.

۳. کار داوطلبانه

مدرسه، کتابخانه، مرکز محله…
هم ارزان است، هم مؤثر.

۴. حلقه‌های تجربه‌یار

۴ تا ۶ بازنشسته متخصص → تشکیل گروه
جلسه ماهانه → انتقال تجربه
خروجی: جزوه، کلاس، مستند

۵. پروژه‌های مشارکتی با جوانان

یک جوان انرژی دارد، یک بازنشسته راه را می‌شناسد.
ترکیب این دو تیم، مثل ترکیب چای و نبات است:
قوی، لذت‌بخش، آرام‌بخش!


ب) راهکارهای سطح سازمانی

۱. بانک تجربه بازنشستگان

سامانه‌ای که بازنشستگان تخصص‌هایشان را وارد کنند و شرکت‌ها بتوانند درخواست بدهند.

۲. استخدام پروژه‌ای

نه استخدام کامل!
پروژه‌ها و مشکلات خاص، بهترین جا برای استفاده از تجربه‌هاست.

۳. مراکز منتورینگ بین‌نسلی

یک سالن، یک تخته وایت‌برد، ۲۰ بازنشسته باتجربه، ۲۰ جوان با ایده…
این یعنی کارخانه تولید توسعه.

۴. سخنرانی‌های انتقال تجربه

هر ماه یک بازنشسته → یک ساعت تدریس
هزینه کم، اثر زیاد.

۵. مستندسازی قبل از بازنشستگی

سازمان‌ها باید قبل از بازنشسته شدن افراد،
«دانش ضمنی» آنها را ثبت کنند.

دانشی که ثبت نشود، با بازنشسته دفن می‌شود!


ج) راهکارهای سطح کلان اجتماعی

۱. فرهنگ‌سازی

بازنشسته را به‌عنوان «گنجینه» معرفی کنیم نه «حاشیه‌نشین».

۲. شبکه ملی تجربه

اتصال:

  • بازنشستگان متخصص

  • مدیران سازمان‌ها

  • کارآفرینان جوان

این شبکه مثل یک «ابر مغز ملی» عمل می‌کند.

۳. بسته‌های حمایتی

  • معافیت مالیاتی

  • پشتیبانی از استادکاری

  • حمایت از تولید محتوا

چیزهایی که هم انگیزه ایجاد می‌کنند، هم مدل اقتصادی پایدار می‌سازند.


۴. خب‌که‌چی؟ (So what)

نتیجه نهایی: اگر ظرفیت بازنشستگان فعال شود، چه می‌شود؟

نتایج کوتاه‌مدت و بلندمدت:

۱. کاهش تصمیم‌های غلط و پرهزینه

چون تجربه مثل GPS عمل می‌کند؛
مسیر درست را سریع نشان می‌دهد.

۲. افزایش کیفیت نیروی کار جوان

مربیگری بازنشستگان = مهارت واقعی

۳. رشد سرمایه دانشی کشور

دانش اگر منتقل شود، جامعه ثروتمند می‌شود.

۴. افزایش نشاط و امید در بازنشستگان

احساس مفید بودن
= طول عمر بیشتر
= سلامت جسمی بهتر
= نشاط اجتماعی بالاتر

۵. بهره‌وری اقتصادی

دخیل‌کردن فقط ۱۰٪ بازنشستگان می‌تواند سالانه هزاران میلیارد تومان صرفه‌جویی در خطاهای مدیریتی ایجاد کند.

۶. کاهش بحران سالمندی

وقتی سالمندان فعال باشند، جامعه سالم‌تر است.


جمع‌بندی پایانی: بازنشستگی پایان کار نیست؛ آغاز نقش‌آفرینی بزرگ است

بازنشستگان مجموعه‌ای از تجربه، مهارت، رابطه و خردند؛
گنجی واقعی.

بازنشستگی اگر درست مدیریت شود،
نه توقف، بلکه «مرحله ارتقا» است؛
چیزی شبیه عبور از سطح کارمندی به سطح مشاور عالی.

یا به قول یک استاد بازنشسته:
«بازنشستگی یعنی دیگر لازم نیست کار کنی، ولی می‌توانی کاری کنی که دنیا بهتر کار کند.»

🌳بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

🌳 بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

وقتی سی سال کار، تازه می‌شود فصلِ میوه دادن!

 

مقدمه: حکمی که بعضی‌ها از آن می‌ترسند

روزِ صدور حکم بازنشستگی برای خیلی‌ها مثل روز دریافت حکم تبعید است. انگار قرار است از فردا همه درِ اداره را روی او ببندند و بگویند: «برو و دیگر برنگرد!»
اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بازنشستگی نه پایانِ راه است، بلکه آغازِ مرحله‌ای تازه از زندگی است؛ مرحله‌ای که فرد نه تنها خسته و مصرف‌شده نیست، بلکه آماده‌ی «بار دادن» است.

سی سال کار، تجربه، تلخی و شیرینی، شکست و پیروزی... همه مثل کود و آب و نور بوده‌اند برای درختی که حالا وقت میوه دادن دارد.
و حالا نوبت آن است که میوه‌های دانایی، تجربه، صبر و مهارت‌هایش را با نسل بعد تقسیم کند.
پس شاید بهتر باشد به جای «بازنشسته»، بگوییم «بارنشسته»؛ یعنی کسی که بر شاخه‌ی زندگی، میوه داده و آماده‌ی بخشیدن است.

فصل اول: سی سال خدمت، سی سال ریشه دواندن

وقتی جوانی وارد اداره یا سازمانی می‌شود، مثل نهالی است که تازه در زمین کاشته‌اند. اول باید جا بیفتد، ریشه بدواند، یاد بگیرد چطور سرپا بماند.
او با گذشت زمان، از آفت‌های محیط یاد می‌گیرد چطور در مقابل بادهای سردِ بوروکراسی، بی‌عدالتی و فشارهای کاری دوام بیاورد.
هر روزش تجربه‌ای است، هر اشتباهش درسی، هر مدیری که می‌آید و می‌رود، فصلی از دفتر رشد اوست.

و حالا، پس از سی سال، او دیگر آن نهالِ لرزان نیست. درختی است تناور با ریشه‌هایی محکم در خاک تجربه.
اما درست در همین زمان است که سازمان، با لبخند و لوح تقدیر و چند شاخه گل، به او می‌گوید: «تبریک می‌گوییم! حالا می‌توانی بروی!»
و در دلش می‌گوید: «کجا بروم؟ تازه جا افتاده بودم!»

فصل دوم: اشتباهی تاریخی به نام «بازنشسته»

کلمه‌ها مهم‌اند. واژه‌ها تعیین می‌کنند که ما چطور فکر کنیم.
وقتی به کسی می‌گوییم "بازنشسته"، ناخودآگاه در ذهنش تصویری از پایان، رکود، و «به درد نخوردن» می‌سازیم.
اما آیا واقعاً کسی که سی سال دانش، تجربه و مهارت اندوخته، "به درد نخور" است؟

درختی را تصور کنید که بعد از سی سال رشد، پُربار شده، اما باغبان تصمیم می‌گیرد آن را از باغ بیرون کند چون «کارش تمام شده»!
آیا این عاقلانه است؟ نه! تازه وقت چیدن میوه است.

پس بیایید واژه را اصلاح کنیم:
🔸 بازنشسته یعنی کسی که دیگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند کار کند.
🔸 بارنشسته یعنی کسی که حالا می‌تواند ثمر بدهد، آموزش دهد، و نسل بعد را تغذیه کند.

درست مثل درخت سیب که بعد از سال‌ها مراقبت، تازه وقتِ میوه دادن و سایه بخشیدن دارد.

فصل سوم: مهارت‌های پنهانی که در طول ۳۰ سال ساخته‌ایم

بسیاری از پیشکسوتان حتی خودشان نمی‌دانند که چه گنجی در سینه دارند.
سی سال کار در هر محیطی، یعنی هزاران موقعیت انسانی، مدیریتی و روانی که از آن عبور کرده‌ای.
یعنی:

مهارت در ارتباط با انواع آدم‌ها (از رئیس بداخلاق تا ارباب‌رجوع بی‌اعصاب!)

قدرت در حل مسئله با کمترین امکانات

درک عمیق از رفتار انسان‌ها در موقعیت‌های استرس‌زا

و شاید مهم‌تر از همه: توانِ آرام ماندن در میان طوفان‌ها.

این‌ها چیزهایی نیستند که در دانشگاه تدریس شوند؛ این‌ها ثمرِ زندگی‌اند.
و بازنشستگی یعنی وقتِ به‌اشتراک‌گذاشتنِ همین دانسته‌ها.

فصل چهارم: میوه دادن یعنی یاد دادن

درختی که میوه می‌دهد، برای خودش نمی‌دهد؛ برای دیگران می‌دهد.
و بله، آدمی هم وقتی به «بار» می‌رسد، باید بدهد — نه بگیرد.
بسیاری از بازنشستگان موفق، در همین دورانِ به‌ظاهر فراغت، شروع به تدریس، نوشتن، مشاوره، یا فعالیت‌های اجتماعی می‌کنند.
نه برای پول، بلکه برای حس زنده بودن.

یکی از پیشکسوتان می‌گفت:

«تا وقتی تجربه‌ات را به دیگران منتقل نکنی، هنوز نیمه‌کاره‌ای. چون دانشی که در دل بماند، مثل میوه‌ای است که روی شاخه بگندد.»

این جمله حقیقتی بزرگ را در خود دارد:
بازنشستگی، اگر همراه با انتقال تجربه باشد، نه تنها دوران افول نیست، بلکه دورانِ طلایی است.

فصل پنجم: مهارت‌های درونِ کار، برای زندگی

خیلی از بازنشستگان وقتی از محیط کار جدا می‌شوند، نمی‌دانند با خودشان چه کنند.
اما کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنند تا ببینند چقدر مهارتِ قابل استفاده در زندگی دارند.

برای مثال:

مدیری که سال‌ها برنامه‌ریزی کرده، حالا می‌تواند برای زندگی شخصی‌اش برنامه بچیند.

معلمی که شاگردان را هدایت کرده، حالا می‌تواند در جمع‌های خانوادگی یا اجتماعی نقش راهنما را داشته باشد.

کارمندی که با ارباب‌رجوع‌ها سر و کله زده، حالا استادِ صبر و خونسردی است!

این یعنی بازنشستگی، در واقع آغازِ استفاده از مهارت‌های زندگی است؛ نه تعطیلی آن‌ها.

فصل ششم: بحرانِ بی‌نقشی و درمان آن

بزرگ‌ترین مشکلِ بازنشستگی، «از دست دادن نقش» است.
سال‌ها با عنوانی شناخته شده‌ای: رئیس اداره، کارشناس، مهندس، آموزگار...
و حالا یک‌باره هیچ‌کس تو را صدا نمی‌زند. تلفن‌ها کمتر می‌شود. ایمیل‌ها قطع می‌شوند.

در چنین شرایطی، اگر فرد برای «نقش جدید» آماده نباشد، دچار احساس بی‌ارزشی، افسردگی و انزوا می‌شود.
اما اگر از پیش بداند که قرار است از نقش «اجراکننده» به نقش «راهنما» تبدیل شود، نه تنها دچار بحران نمی‌شود، بلکه شکوفا می‌گردد.

در حقیقت، بازنشستگی یعنی ارتقای مقام از «کارمند» به «خِرَدِمند».
شاید حقوق ماهیانه کمتر شود، اما ارزش معنوی زندگی چند برابر می‌گردد.

فصل هفتم: تجربه، دارایی پنهان نسل‌ها

کشورهایی که از تجربه‌ی بازنشستگان استفاده می‌کنند، در حقیقت از بزرگ‌ترین منبع تمدن بهره می‌برند.
در ژاپن، بسیاری از شرکت‌ها بخش‌هایی مخصوص «پیشکسوتان» دارند که کارشان فقط مشاوره و انتقال تجربه است.
در کشورهای اسکاندیناوی، بازنشستگان در مدارس به بچه‌ها مهارت‌های زندگی و داستان‌های واقعی از کار یاد می‌دهند.

اما در کشور ما، متأسفانه هنوز بسیاری تصور می‌کنند بازنشسته یعنی «کسی که دیگر به درد نمی‌خورد».
در حالی که اگر به او فرصت داده شود، می‌تواند چراغ راه نسل جدید باشد.

بیایید فرهنگ را عوض کنیم.
بازنشسته را نه در گوشه خانه، بلکه در مرکز تجربه و آموزش ببینیم.
او می‌تواند مربی، مشاور، نویسنده، راهنما، یا حتی داوطلب اجتماعی شود.
هرکس به‌گونه‌ای می‌تواند ثمر بدهد.

فصل هشتم: خانه، دفتر دوم زندگی

بسیاری از بازنشستگان می‌گویند: «از فردا می‌خواهم فقط استراحت کنم!»
اما بعد از دو هفته، از استراحت هم خسته می‌شوند!
چون انسان برای معنا زنده است، نه فقط برای خواب و خوراک.

خانه برای بازنشسته نباید تبدیل به قفس شود؛ باید دفتر دوم زندگی باشد.
جایی برای نوشتن، یادگیری، باغبانی، مطالعه، ورزش، گفت‌وگو و حتی راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک.

یکی از بازنشستگان موفق می‌گفت:

«من بعد از بازنشستگی تازه فهمیدم وقت ندارم! صبح تا شب مشغولم به یاد گرفتن، آموزش دادن، و لذت بردن از زندگی.»

این یعنی در بازنشستگی، اگر مسیر درست انتخاب شود، نه تنها فراغت، بلکه «آفرینش» آغاز می‌شود.

فصل نهم: بازنشستگی، بازگشت به خودِ واقعی

سی سال کار یعنی سی سال ایفای نقش در یک سیستم.
در این مدت، بسیاری از ما بخشی از خودمان را پنهان می‌کنیم تا در قالب شغل جا بگیریم.
اما بازنشستگی فرصتی است برای بازگشت به خویشتن.

کسی که همیشه مدیر بوده، حالا می‌تواند نقاش شود.
کسی که همیشه درگیر عدد و گزارش بوده، می‌تواند باغبان یا نویسنده شود.
بازنشستگی یعنی فرصتِ تجربه‌ی زندگی بدون نقابِ شغلی.

در واقع، بازنشستگی یک نوع آزادی است: آزادی از ساختار، از کنترل، از رقابت بی‌پایان.
اما فقط برای کسانی که یاد گرفته‌اند چطور از این آزادی استفاده کنند.

فصل دهم: معنای تازه‌ی موفقیت

تا دیروز، موفقیت یعنی ارتقای شغلی، افزایش حقوق، یا رضایت رئیس.
اما بعد از بازنشستگی، تعریف عوض می‌شود:
موفقیت یعنی آرامش، روابط خوب، سلامتی، و حسِ مفید بودن.

در این دوران، اگر بتوانی هر روز بخندی، کتابی بخوانی، قدمی بزنی، یا به کسی کمک کنی، برنده‌ای.
بازنشستگی یعنی فرصت برای زندگی با ارزش‌های واقعی.
در این مرحله، دیگر مهم نیست چند پله بالا رفته‌ای؛ مهم این است که چقدر رشد کرده‌ای.

فصل یازدهم: برنامه‌ریزی برای دوران بارنشستگی

برای اینکه دوران بازنشستگی به دوران شکوفایی تبدیل شود، باید از چند سال قبل آماده شد.
موارد کلیدی:

آمادگی ذهنی: باور کن که بازنشستگی پایان نیست. بلکه فاز دوم زندگی حرفه‌ای است.

آمادگی مالی: با مدیریت هزینه‌ها و پس‌انداز، بدون نگرانی وارد این مرحله شو.

آمادگی عاطفی: رابطه با دوستان و خانواده را قوی کن. تنهایی بزرگ‌ترین دشمن بازنشستگی است.

آمادگی مهارتی: یاد بگیر چطور دانشت را منتقل کنی. تدریس، نوشتن، مشاوره، یا حتی فعالیت داوطلبانه.

هدف جدید: بدون هدف، حتی بازنشستگی هم خسته‌کننده می‌شود. هدف یعنی دلیل صبح بیدار شدن.

فصل دوازدهم: نام جدید، نگاه جدید

پیشنهاد من این است که واژه‌ی «بازنشسته» را رسماً کنار بگذاریم و به‌جایش بگوییم:
🔸 بارنشسته (کسی که حالا درختی پربار است)
🔸 پیشکسوت فعال
🔸 استاد تجربه
🔸 سفیر دانایی

چون نام‌ها می‌توانند روح تازه‌ای در انسان بدمند.
وقتی به کسی بگوییم "بارنشسته"، او احساس می‌کند هنوز زنده، مفید، و پُرثمر است.
اما وقتی بگوییم "بازنشسته"، گویی باید به بایگانی برود.

هر جامعه‌ای که پیشکسوتانش را بایگانی کند، باید منتظر فراموشیِ خرد باشد.

فصل پایانی: از برگ تا ریشه، همه زندگی است

بازنشستگی پایان شاخه نیست؛ برگشتنِ شیره به ریشه است.
درختی که میوه داده، بخشی از خود را به زمین می‌سپارد تا نسل بعد از آن رشد کند.
آدمی هم چنین است:
وقتی تجربه‌هایش را منتقل می‌کند، خودش را جاودانه می‌سازد.

پس اگر امروز حکم بازنشستگی‌ات را گرفته‌ای، نگران نباش.
تبریک می‌گویم!
تو دیگر کارمند نیستی، بلکه سرمایه‌ انسانیِ بی‌بدیل شده‌ای.
تو از امروز مأموریت تازه‌ای داری: «میوه بده، سایه بده، و از دانشت ببار.»

و شاید در پایان، این جمله بهترین جمع‌بندی باشد:

«بازنشستگی پایان کار نیست، آغازِ بار است.»

سخن آخر:

به همه‌ی آنانی که با عشق کار کردند و حالا با لبخند دفترِ اولِ زندگی را می‌بندند،
باید گفت: فصل دوم تازه شروع شده است.
فصلی که در آن دیگر لازم نیست بدوی برای رضایت دیگران،
بلکه می‌توانی قدم بزنی برای رضایتِ خودت.
و چه لذتی دارد، وقتی می‌دانی درختی که سال‌ها مراقبش بودی،
حالا پر از میوه است — و نامش «بارنشستگی» است.

🟢 جمع‌بندی کوتاه:

بازنشستگی = زمان میوه دادن، نه فراموش شدن

تجربه = دارایی نسل‌ها

انتقال تجربه = جاودانگی

خانه = دفتر دوم زندگی

واژه‌ی درست = بـــــارنشستگی 🌳

📊 آمارهای مهم

طبق گزارش سازمان تأمین اجتماعی یا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حدود ۹۵٪ از بازنشستگان کشور کمتر از ۶۰ سال سن دارند؛ یعنی بازنشستگی زودهنگام به معضل تبدیل شده است. Tasnim News+1

در استان آذربایجان شرقی با پوشش بیش از ۱۲۰ هزار بازنشسته، میانگین حقوق پرداختی بازنشستگان حدود «۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان» بوده و این استان بیشترین تعداد «خانه امید بازنشستگان» را در کشور دارد. Tasnim News

در استان گیلان، از ۱۰ بازنشسته شاخص «تأمین اجتماعی» در حوزه نویسندگی، دانشگاهی، پژوهش و کارآفرینی تجلیل شده‌اند. gileghtesad.ir

این آمارها نشان می‌دهند که:

جامعه بازنشستگان بسیار بزرگ و دارای ظرفیت است.

بخش بزرگی از این جامعه هنوز در سن نسبتاً جوان هستند و می‌توانند فعال باشند.

فرصت برای بهره‌گیری از تجربه و تخصص‌شان اصلاً کم نیست.

🧑💼 مثال‌های بومی

در ایران مثال‌های خیلی شاخص «بازنشستگان فعال» شاید کمتر رسانه‌ای شوند، اما یافته‌ها نشان می‌دهند که بازنشستگان در نقش‌های مشاوره‌ای، آموزشی و کارآفرینی فعال شده‌اند. به عنوان نمونه:

خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند که بازنشستگان استان گیلان در عرصه نویسندگی، تدریس و کارآفرینی فعال بوده‌اند. gileghtesad.ir

همچنین یکی از گزارش‌ها نشان می‌دهد که بازنشستگان در دستگاه‌های انتظامی ــ مانند نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران ــ به‌عنوان «اتاق فکر» مطرح شده‌اند، یعنی مورد استفاده برای مشاوره و انتقال تجربه. Tasnim News

و گزارش دیگر درباره تشویق به «کارآفرینی در دوران بازنشستگی» است؛ برای مثال، سامانه‌ای تحت عنوان «کسب و کار بازنشستگان» برای تسهیل راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی توسط بازنشستگان نیروهای مسلح راه‌اندازی شده است. Tasnim News+1


مصداق‌هایی از بازنشستگان فعال

۱. ماهرخ فلاحی

6

  • ایشان معلم زبان و علوم تربیتی بوده‌اند و سپس در سن ۳۸ سالگی به تأسیس یک گاوداری صنعتی در کرج پرداخته‌اند — یعنی هنوز اشتغال فعال داشته و دارند. Barnameh+2shoaresal.ir+2
  • نکته جالب: حتی در زمانی که باید بازنشسته می‌شد، او مسیر جدیدی را انتخاب کرده تا از دوران بازنشستگی به زمان فعالیت تبدیل شود. هور پرس+1
  • «پس از بازنشستگی، می‌شود فعال بود، می‌شود میوه داد».
  • چگونه معلم شدن، محیط آموزشی، انتقال مهارت، و سپس ورود به کارآفرینی — یعنی بار دادن دوم.

۲. حسین زنگنه4

  • ایشان پس از حدود ۳۰ سال خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازنشسته شده‌اند و سپس به کارآفرینی پرداخته‌اند. Tasnim News
  • می‌گوید: «بازنشستگی برایم بی‌معناست چون هنوز توان دارم کار کنم» — بنابراین کاملاً مصداق «بارنشسته» است. Tasnim News
  • تجربه و مسئولیت بالا همچنان می‌تواند در عصر بعد از بازنشستگی به کار آید.
شاد بازنشسته شوید

خوب بازنشسته شوید؛ فصلی تازه برای لبخند، آزادی و آرامش


🧩 شادی بازنشستگی از کجا می‌آید؟

راز شادی فقط سفرهای خارجی یا حساب بانکی نیست؛ گاهی فقط همان قبض پرداخت‌شده، خانه‌ای بی‌وام، و خیالی آسوده کافی‌ست. طبق آمار جهانی، بیشتر بازنشستگان از «توانایی پرداخت به‌موقع صورتحساب‌ها» و «زندگی بدون بدهی» احساس رضایت می‌کنند.
اما در ایران، شادی بازنشستگی یعنی: قبض‌ها را سرِ وقت بدهی، برق نرود، و هنوز برای نوه‌ات بستنی بخری 😄

نکته آموزشی:
اگر هنوز در سن کار هستید، از امروز برای آینده برنامه‌ریزی کنید. حتی مبلغ‌های کوچک پس‌انداز ماهانه، مثل قطره‌هایی هستند که در آینده تبدیل به رودخانه‌ی آرامش می‌شوند.


💰 برنامه‌ریزی مالی؛ شمشیر دولبه‌ی آرامش و استرس

تورم را که دیگر همه‌مان استادش هستیم! اما همین شناخت، اولین قدم برای غلبه بر آن است. اگر قرار است بازنشستگی‌تان طوفانی نباشد، باید از امروز بادبان بسازید.

  • صندوق اضطراری: معادل ۳ تا ۶ ماه هزینه زندگی.
  • بیمه تکمیلی: مخصوصاً برای هزینه‌های درمانی.
  • چندمنظوره فکر کنید: طلا، سپرده، مهارت؛ ترکیب امن‌تر از تمرکز روی یک دارایی است.

نکته طنز:
اگر هر روز قهوه بیرون می‌خری، شاید بهتر باشد همان پول را بگذاری برای «صندوق بازنشستگیِ قهوه در خانه»!


🏡 کجا بازنشسته شویم؟

در آمریکا، ۴۲٪ بازنشستگان می‌خواهند شهر یا ایالتشان را عوض کنند. در ایران هم وسوسه‌ی رامسر، کیش یا شمال دل‌چسب است!

  • اگر عاشق طبیعتی، شمال انتخاب خوبی است (ولی حواست به رطوبت باشد!)
  • اگر دنبال آرامش و فرهنگ هستی، شیراز و اصفهان همیشه محبوب‌اند.
  • اگر می‌خواهی هنوز در مرکز اتفاقات باشی، حومه‌ی تهران گزینه‌ای عاقلانه‌تر از خود تهران است.

نکته آموزشی:
قبل از تصمیم نهایی، یک «سفر آزمایشی» ۳ روزه برو. با مردم حرف بزن، قیمت‌ها را بسنج، حس شهر را لمس کن.


🌻 بازنشستگی؛ فرصت یادگیری دوباره

دوره بازنشستگی یعنی: «الان وقتشه!»
الان وقت یادگیری گیتار، زبان، باغبانی یا حتی کار داوطلبانه است. بازنشستگی یعنی از نو شروع کردن — اما این بار برای دل خودت.

نکته انگیزشی:
اگر هر روز یک چیز کوچک جدید یاد بگیری، ذهن تو بازنشسته نمی‌شود؛ فقط بدن کمی مرخصی می‌گیرد!


🎯 جمع‌بندی

بازنشستگی خوب یعنی سه چیز:
۱. جیب آرام،
۲. ذهن فعال،
۳. دل شاد.

پس از همین امروز، لبخند را تمرین کن و برنامه‌ات را بنویس. آینده‌ات به اندازه‌ی انتخاب‌های امروزی‌ات روشن خواهد بود. ✨

🌞بازنشستگان عزیز، لطفاً خبر بد پخش نکنید! مغزتان به اندازه کافی کار کرده😄

🔹 مقدمه: وقتی گروه واتساپی شبیه شبکه خبر می‌شود!

بیایید صادق باشیم؛ در دوران بازنشستگی، بعضی از ما دیگر کمتر درگیر جلسات، گزارش‌ها، یا ارباب‌رجوعیم. اما ظاهراً هنوز روحیه «فعالیت و مسئولیت» را داریم! نتیجه؟ حالا به جای اداره، دفتر خبرگزاری خانگی تأسیس کرده‌ایم! 😄

صبح‌ها قبل از اینکه چای‌مان دم بکشد، موبایل‌مان جوش آورده:

«شنیدی فلان چیز گرون شد؟»،
«می‌گن فلان ویروس جدید اومده!»،
«فلانی رفت بیمارستان… معلوم نیست چی شده!»

و در چشم به هم زدنی، خبر به سه گروه دیگر هم فوروارد می‌شود.

اینجاست که باید بپرسیم:
آیا واقعاً باخبر بودن یعنی با اضطراب زندگی کردن؟
آیا ما بازنشستگان، با این‌همه تجربه، باید پیام‌رسانِ استرس باشیم یا پخش‌کننده‌ی آرامش؟

بیایید ماجرا را از اول باز کنیم، با لبخند، منطق و چای تازه‌دم.


🔸 ۱. خب، این مسئله چی است دقیقاً؟

مسئله خیلی ساده است ولی ریشه‌دار:
بازنشستگان زیادی، ناخواسته درگیر «پخش و تکرار خبرهای منفی» شده‌اند.
از اخبار سیاسی و اقتصادی گرفته تا شایعات پزشکی و اجتماعی — و در این میان، حتی نمی‌دانند این رفتار چقدر روی روح و روان خودشان و اطرافیان‌شان اثر می‌گذارد.

شاید در ظاهر، فقط یک پیام است؛ اما در واقع، هر خبر منفی مثل یک دانه‌ی استرس است که در ذهن کاشته می‌شود و تا شب، شاخه و برگ می‌دهد!
آن‌وقت ما تعجب می‌کنیم که چرا دل‌مان بی‌دلیل می‌گیرد، خواب‌مان نمی‌برد، یا از کوچک‌ترین مسئله ناراحت می‌شویم.


🔸 ۲. چرا این اتفاق می‌افتد؟ (بررسی ریشه‌ها با چاشنی طنز و علم)

🟢 الف) مغز ما بیکار مانده!

در دوران کاری، ذهن ما مثل یک دستگاه پرسرعت بود؛ هر لحظه مشغول تصمیم‌گیری، گزارش، تماس و حل مشکل.
حالا بازنشسته شده‌ایم، اما مغز هنوز در حالت «فعال» است. دنبال سوژه می‌گردد تا خودش را مشغول کند.
وقتی کاری برایش نداریم، به اولین خبر عجیب می‌چسبد!

به قول یکی از دوستان بازنشسته:

«مغزم این‌قدر بیکار شده که اگه دو تا گربه تو کوچه دعوا کنن، تا عصر تحلیلش می‌کنم که احتمالاً بحث‌شون سر گرونی ماهی بوده!» 😄


🟢 ب) حس مفید بودن

خیلی از بازنشستگان دوست دارند هنوز اثرگذار باشند، و این عالی است. اما گاهی اثرگذاری را اشتباه تعریف می‌کنند.
می‌خواهند مراقب خانواده و دوستان باشند، پس فکر می‌کنند اگر خبرهای خطرناک یا هشداردهنده بفرستند، خدمت کرده‌اند.
اما یادمان رفته: گاهی سکوت و آرامش، مفیدترین خدمت است.


🟢 ج) عادت قدیمی به نگرانی

سال‌ها زندگی در فضای کار، بحران، یا نگرانی، ذهن ما را به حالت «آماده‌باش» عادت داده.
وقتی خبری بد نیست، مغز خودش دنبال چیزی می‌گردد تا نگران شود!
مثل راننده‌ای که بعد از بازنشستگی هم، پایش ناخودآگاه روی پدال ترمز است — چون فکر می‌کند جاده هنوز پر از خطر است.


🟢 د) نبود گفت‌وگوی شاد

در بعضی جمع‌ها، تنها سوژه مشترک، همین خبرهای تلخ است.
می‌خواهیم حرفی بزنیم، ولی نه از عشق و امید، بلکه از گرانی و بیماری.
چون فکر می‌کنیم اگر از شادی حرف بزنیم، کسی ما را جدی نمی‌گیرد!
یکی از بازنشستگان بانمک می‌گفت:

«من یه بار گفتم از زندگی‌ام راضیم، فوراً گفتن حتماً چیزی ازت پنهون می‌کنن!» 😄


🔸 ۳. چطور این مسئله را درک کنیم؟ (نگاه از درون ذهن بازنشسته)

بیایید برای چند لحظه خودمان را جای یک بازنشسته بگذاریم.
سال‌ها کار کرده، بچه‌ها بزرگ شده‌اند، خانه ساکت‌تر شده، دوستان قدیمی کمتر تماس می‌گیرند.
در این میان، گوشی موبایل تنها پل ارتباط با دنیاست.

او در یک گروه پیام‌گیر نشسته، که هر نوتیفیکیشن یعنی: «یکی یاد من بود».
حالا فرقی نمی‌کند پیام چی باشد؛ حتی اگر خبر بد باشد، حس زنده بودن می‌دهد.

از دید روان‌شناسی، هر خبر باعث ترشح دو ماده در مغز می‌شود: دوپامین (هیجان) و کورتیزول (استرس).
وقتی فرد مدام در معرض خبرهای منفی است، مغزش یاد می‌گیرد استرس را به عنوان «نشانه زنده بودن» بپذیرد.
در نتیجه، بدون اینکه بداند، به اضطراب مزمن عادت می‌کند.

پس اگر کسی هر روز خبر بد پخش می‌کند، دشمن شادی نیست؛ قربانی عادت‌های مغزش است.


🔸 ۴. چطور می‌توان این چرخه را شکست؟ (نسخه درمانی با لبخند 😄)

حالا که شناختیم مغز چه می‌خواهد و چرا خبر بد پخش می‌کند، وقت آن است کمی مهربانی و طنز به خودمان هدیه دهیم.

🌿 ۱. اعلام بازنشستگی خبری کنید

به‌طور رسمی بگویید:

«از امروز من بازنشسته پخش خبرهای منفی هستم!»
و به جایش مدیرعامل «خبرهای خوب زندگی» شوید.

هر روز سعی کنید یک خبر مثبت بسازید، هرچند کوچک:

  • گل کاشتی؟ خبرش را بده.
  • با نوه‌ات خندیدی؟ بنویس!
  • با دوست قدیمی تماس گرفتی؟ گزارش بده، ولی با شوخی!

طنز یعنی پادزهر اضطراب. وقتی می‌خندیم، مغز نمی‌تواند هم‌زمان استرس تولید کند!


🌿 ۲. به‌جای فوروارد، فکرم کن

قبل از فرستادن هر پیام، سه سؤال از خود بپرس:
۱. این خبر منفی است یا مثبت؟
۲. مفید است یا فقط اضطراب‌زاست؟
۳. اگر کسی این را از من بگیرد، حالش بهتر می‌شود یا بدتر؟

اگر پاسخ آخری «بدتر» بود، فوراً حذف کن!
به قول یکی از بازنشستگان:

«از وقتی هر خبری رو با وجدانم چک می‌کنم، وجدانم داره اضافه‌کار می‌گیره!» 😂


🌿 ۳. ذهن خودت را تغذیه کن، نه آلوده

اخبار مثبت، شوخی، موسیقی، مستند طبیعت یا کتاب طنز بخوان.
به جای شبکه‌های استرس‌زا، کانال‌های امیدساز را دنبال کن.

به خودت بگو:

«من بازنشسته‌ام، نه بازمانده! هنوز می‌تونم انتخاب کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.»


🌿 ۴. مهارت «گفت‌وگوی سالم» یاد بگیر

به جای صحبت درباره‌ی شایعه‌ها، از خاطرات خنده‌دار قدیم حرف بزن.
از موفقیت‌های کوچک روزمره تعریف کن.
مثلاً بگو:

«من امروز با همسرم دعوا نکردم؛ احساس می‌کنم دارم به سمت عرفان پیش می‌رم!» 😆

این شوخی‌ها، هم فضا را سبک می‌کند، هم پیوند عاطفی می‌سازد.


🌿 ۵. گروه‌سازی مثبت

در هر جمعی همیشه چند نفر منفی‌نگر هستند. به‌جای بحث، فضا را عوض کنید.
مثلاً اگر کسی گفت:

«وضع خیلی بده!»
بگویید:
«آره، ولی خوشبختانه شوخی هنوز گرون نشده!» 😂

یا اگر کسی خبر غم‌انگیز داد، بلافاصله با خاطره بامزه پاسخ دهید تا تعادل روانی برگردد.


🌿 ۶. تمرین «دیجیتال دی‌توکس»

روزانه فقط دو زمان مشخص برای دیدن پیام‌ها تعیین کنید (مثلاً صبح بعد از صبحانه و عصر بعد از چای).
باقی روز را صرف فعالیت‌های واقعی کنید: پیاده‌روی، باغچه، کتاب‌خوانی، دیدن دوستان.

حتی می‌توانید با نوه‌ها مسابقه بگذارید:
«هرکس کمتر گوشی دست بگیره، برنده‌س!»
جایزه؟ لبخند و آرامش.


🌿 ۷. به دیگران هم یاد بده

بازنشستگان الگوی جامعه‌اند. وقتی شما خنده و آرامش را تمرین کنید، جوان‌ترها یاد می‌گیرند چگونه در میان طوفان خبرها، آرام بمانند.

شما تجربه‌دارترین قشر جامعه‌اید؛ حالا وقت آن است که تجربه را با مهربانی منتقل کنید، نه با استرس.


🔸 ۵. جمع‌بندی: بازنشستگی یعنی هنرِ ساده‌زیستن و شیرین‌خندیدن

بیایید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً وظیفه‌ی ماست که نگهبانِ اخبار بد باشیم؟
یا شاید وظیفه‌ی ما این است که بعد از سال‌ها کار، یاد بدهیم چطور در دل طوفان، آرام زندگی کنیم؟

بازنشستگی یعنی:

  • رها شدن از دویدن‌های بی‌پایان،
  • دیدن زیبایی‌های کوچک،
  • و یاد گرفتن اینکه دنیا همیشه به اندازه نگاه ما خوب یا بد است.

بیایید نسخه‌ی جدیدی از «بازنشسته‌ی ایرانی» بنویسیم:
بازنشسته‌ای که وقتی گوشی‌اش را باز می‌کند، بوی لبخند می‌آید، نه لرزش اضطراب.


🌺 چند پیشنهاد نهایی برای زندگی آرام‌تر (در قالب طنزِ جدی):

  1. هر خبر بدی را که دیدی، ده تا چیز خوب یادداشت کن.
    مثلاً اگر خواندی «هوا آلوده است»، بنویس: «خوشبختانه من هنوز ریه دارم!» 😄
  2. به‌جای ارسال استرس، استکان بفرست!
    یعنی عکس چای، گل، آسمان یا نوه‌ات را بفرست.
  3. خودت را جدی نگیر.
    دنیا همین‌طور هم به اندازه کافی جدی است.
  4. به شایعه لبخند بزن، نه واکنش.
    چون اگر قرار بود هر شایعه درست باشد، تا حالا همه‌مان سه بار ورشکست، پنج بار مرده و دوباره زنده شده بودیم! 😄
  5. به دیگران یاد بده خبر خوب بسازند.
    مثلاً بگویید: «فلان دوست‌مان امروز لبخند زد!» همین خودش تیتر یک است!

پایان‌بندی: بازنشستگی یعنی رئیس حالِ خوب بودن!

بازنشستگی قرار نیست توقف باشد؛ یعنی شروعِ زندگی انتخابی.
از این‌جا به بعد، ما رئیس خودمانیم، مدیر زمان‌مان، و کارمندِ بخش لبخند!

بیایید به‌جای پخش خبر بد،
خبر خوب خودمان را پخش کنیم:

«من هنوز هستم، نفس می‌کشم، می‌خندم، یاد می‌گیرم و دوست دارم زندگی کنم!»

به قول یکی از بازنشستگان شوخ‌طبع:

«من هر روز صبح که بیدار می‌شم، به خودم می‌گم: خدا رو شکر هنوز عضو گروه بازنشستگان زنده‌ها هستم!» 😄


💚 نتیجه نهایی:
بازنشستگان اگر بخواهند، می‌توانند سفیران شادی باشند — نه فقط برای نسل خود، بلکه برای جامعه‌ای که از خنده‌ی آنان امید می‌گیرد.
هر پیام شما، می‌تواند یا یک استرس تازه باشد… یا یک لبخند تازه.
انتخاب با شماست 🌷

هفته تکریم بازنشستگان و سالمندان

باز هم سالی گذشت و 9 مهرماه یا اول اکتبر، روز جهانی تکریم بازنشستگان و سالمندان فرا رسید. به مناسبت این روز که خوشبختانه، چند سالی است، هفته نکوداشت بازنشسته و سالمند نیز داریم، همایش ها و سمینارها و وبینارها، آغاز بکار نموده و یک هفته، رسانه ها، و 18 دستگاه مسئولی که متولی این امر هستند، به این موضوع پرداخته و از راهکارها و مواردی که در این خصوص می توان، انجام داد، سخن به میان می آورند، و دم از تکریم بازنشسته و سالمند زده و موارد متعددی در خصوص این تکریم، بیان می نمایند.

اما بعد از یک هفته، مجدداً فقط زمانه میماند و یک بازنشسته و مسائل و مشکلات مربوط به آن و یک عده قلیل که همیشه دغدغه این عزیزان را داشته و در فرآیندهای اجرائی جهت این تکریم ها، کاملاً دست تنها باقی مانده و قوانین به کمک و مدد آنها نمی آید و اینها امیدوار به آن هستند که مجدداً اول اکتبری بیاید و تکریم بازنشستگان و سالمندان دوباره جزو، مسائل روز جامعه گردد، تا از آن طریق بتوانند، کمی در خصوص این عزیزان، برای جامعه مواردی را بیان نمایند.

آیا براستی با قرار دادن، هفته ای برای این عزیزان و گنجینه های نیروی انسانی که عمر خود را در راه اعتلای وطن و خدمت به میهن عزیز خودشان، گذاشته اند، کافی است؟

تنها در همین هفته است که همگان به کرامت این عزیزان واقف می شوند و پس از آن، مجددا این قشر عظیم و زحمت کش، به فراموشی سپرده شده و مسائل و مشکلاتشان، برای خودشان باقی می ماند.

حالا باید چکار کرد؟

همانگونه که بارها و بارها، اعلام شده، عزیزان بازنشسته باید بتوانند خودشان بار مسئولیت زندگی خود را به دوش گرفته و مسائل و مشکلات خودش را با درایت خاصی که در طول دوران اشتغال، داشته اند، مرتفع نماید. و امیدی به این روزها و هفته هایی که در سال یکبار اتفاق می افتد، برای حل مشکلاتشان توسط مسئولین نداشته باشند.

ما هم بد ندیدیم، که در همین زمانی که فضا مهیا است، ما نیز اقدامات انجام شده، جهت این عزیزان را در ذیل، بیان نمائیم، بلکه بتوانیم گوشه ای از زحمات این عزیزان را جبران نمائیم.

تا کنون چه کارهایی انجام شده است:

مجموعه گنجینه نیروی انسانی، به عنوان یک عضوی از این جامعه، که جهت خدمت رسانی به گنجینه های نیروی انسانی، بوجود آمده است، اقدام به انجام موارد ذیل نموده است:

تألیف کتاب لذت زندگی در وقت اضافه:

نگارنده در همان اوایل که شروع به تحقیق و تفحص در این خصوص نمودم و بر روی این موضوع تحقیق نمودم که چرا، تعدادی از افراد، حتی در سنین بالا، به راحتی تمام مسائل زندگی خود را برطرف نموده و مشکلات و مسائل زندگی خود را رفع کرده و حتی در رفع موانع زندگی دیگران نیز، از هیچ گونه اقدامی دریغ نمی کنند.

لکن برخی دیگر، در سنین بعد از 50 سالگی، مسائل و مشکلات زیاد دوران بازنشستگی، توان آنها را گرفته و اجازه نمی دهد که بتواند مسائل خود را برطرف نماید و حتی در برخی موارد مشاهده گردیده که برای انجام کارهای روزمره خود نیز، محتاج همراهی و یاری دیگران هستند.

برای همین به دنبال این موضوع رفتم و در این خصوص شروع به تحقیق نمودم و اختلاف های بین این دو فرد را تا حدودی یافتم و در اولین کتاب که به صورت الکترونیکی و رایگان در دسترس همگان قرار گرفت به نام لذت زندگی در وقت اضافه، به رشته تحریر در آوردم.

و آن را در اختیار همه عزیزان پیشکسوت و بازنشسته قرار دادم. و در این خصوص، کلاسها و سمینارهایی برگزار نمودم تا بتوانم نتایج تحقیقات خود را به سمع اکثریت، عزیزان بازنشسته برسانم و به آنها این مطلب را آموزش دهم که می توانند با یکسری راهکارهای ساده و اجرایی، زندگی خود را تغییر دهند. و بهبود بخشند.

تألیف کتاب، الهی پیر شی:

و پس از شرکت در کلاسها، در زمانی که به دنبال رفع این موارد رفتم، با دستیابی به نفرات و موارد بیشتر، کم کم، راه بر من نیز هموارتر شد و مسائل بیشتری بر سر راهم روشن شد، و راه کارهای جدید و سهل الوصول تر و افرادی که می توانستند به این قشر خوب و زحمت کش، کمک نمایند، به سمتم آمده و دست یاری دادند و هر کدام، یک قسمت از کار را گرفته و غیر از نگارنده که در خصوص انگیزه دادن به گنجینه های نیروی انسانی، به فعالیت پرداخت، گروه دیگر، به دنبال ایجاد کار و کسب برای آن عزیزانی که نیاز به درآمد جدید داشتند، بودند و با ارائه راه کارهایی جهت کسب و کارهای خانگی، این مهم را به انجام رساندند.

فرد دیگری که در این خصوص به به کمک ما آمد و شروع به فعالیت نمود، فردی بود که با دارا بودن دکترای تغذیه، در خصوص درمان این عزیزان اقدام نمود و این عزیزان که هر کدام، به واسطه بالا رفتن سن و افکار متأسفانه خیلی معیوب و خراب در جامعه، منتظر ورود دردها و مشکلات در بدن خود بودند، به بیماری های مختلفی دچار شده بودند، تنها با ارائه راه کارهای تغذیه ای، این مشکلات را برطرف تا فرد بازنشسته، مجددا بتواند، طعم شیرین سلامتی را مجددا، دریابد.

و فرد آخر، یک فردی است که با دارا بودن مدرک دکترا، در خصوص بحث های گردشگری و نشاط عزیزان بازنشسته و پیشکسوت، تورهای تفریحی، زیارتی و سیاحتی برگزار می نماید و بدین وسیله، عزیزان بازنشسته را از محیط غم آلود، زندگی یکنواخت خود، خارج می نماید.

و وقتی که خیالم از این بابت راحت شد، و با تجربه ای که از نوشتن کتاب لذت زندگی در وقت اضافه داشتم، کتاب الهی پیر شی، را تألیف و چاپ نمودم

 

تألیف کتاب، الفبای بازنشستگی:

پس از نوشتن کتاب الهی پیر شی، و برگزاری جلسات جهت بازنشستگان گرامی، به فکر این افتادم که چرا این موانع را از زمان اشتغال، رفع ننموده و اجازه دهیم که به دوران بازنشستگی وارد شده و آنگاه، شروع به رفع مسائل و مشکلات نمائیم. آنگاه بود که بر روی افرادی که می خواستند بازنشسته گردند، تمرکز نموده و راهکارهایی برای آن عزیزانی که چند سال بعد، به این جرگه وارد می شدند، در کتابی به نام الفبای بازنشستگی گردآوردی و به این عزیزان، تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای عزیزانی که نزدیک به دوران بازنشستگی هستند، ارائه شده است که بتوانند، با سرمایه گذاری که انجام می دهند، از لحاظ جسمی، روحی و اقتصادی، خود را برای ورود به این دوران پر فراز و نشیب، آماده نمایند.

تألیف کتاب، صیانت از جان:

از طرف دیگر، عزیزانی بودند که دیگر خود را کاملاً بازنشسته می دانند و حدوداً از سنین 75 به بالا، دیگر توانائی انجام بسیاری از مسائل خود را ندارند و از دید جامعه، سالمند نامیده می شوند. سالمند فردی است که برای انجام موارد خود، نیاز به فرد دیگری دارد.

و این بسیار متفاوت است، زیرا که نگارنده با مصاحبه های فراوانی که با عزیزان پیشکسوت داشتم، افراد بالای 110 سال را نیز دیدم که هنوز نمی توان به آنها، لقب سالمند داد، و متأسفانه، بعضی از عزیزان را نیز یافتم که در سنین 60 تا 65 سال، دقیقاً لقب سالمند به آنها تعلق می گیرد و نیاز به افرادی دارند که از آنها مراقبت و حفاظت نمایند.

و جهت این عزیزان و یا بهتر بگویم، برای نگهدارندگان این عزیزان، که با خصوصیات این افراد آشنا باشند و بتوانند به صورت صحیح از آنها نگهداری نمایند و بتوانند در خصوص بعضی از بیماریها، پیشگیری نمایند، مواردی را گردآوردی و در کتابی به نام صیانت از جان، به این عزیزان تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای نگهداری صحیح از عزیزان سالمند و کهنسال، آورده شده است، که فرد پرستار، بتواند بدون اینکه به خودش و فرد سالمند صدمه بزند، از عهده این کار پر مسئولیت، به شایستگی برآید.

تألیف کتاب، لبخند ماندگار:

پس از تألیف کتاب صیانت از جان، و با دیدن افرادی که دقیقاً همان مسائل را دارند و با خود فکر کردم که اگر این افراد، با همین افکار و روحیات بخواهند وارد دوران بازنشستگی گردند، با بحرانها مطمئناً روبرو خواهند شد، لذا بر آن شدم که این راهکارها را به نوعی برای کلیه افراد جامعه، بومی سازی نموده به صورتی که همه بتوانند از آن استفاده نمایند، و این مسائل  اعم از تغییر باورها و نگاه جدید به داشته ها، بزرگترین تأثیر را در نحوه رفتار و سبک زندگی افراد دارد. لذا مجدداً مواردی را جمع آوری و در کتابی به نام لبخند ماندگار به کلیه عزیزان هم میهنم، تقدیم نمودم.

و امیدوار بودم که با این کتاب، بتوانم قدمی در جهت بهتر نمودم محیط زندگی خود و اطرافیانم بردارم.

تألیف کتاب، تا زنده ای، نمیر:

در مصاحبه هایی که با برخی از عزیزان بازنشسته در طول سالیان قبل و پس از نگارش کتاب الهی پیر شی داشتم، باز مواردی را یافتم که شاید در کتاب اول به آن اشاره داشتم لکن، برای عزیزان بازنشسته، باید آن موارد به صورت کامل و واضح، مجدداً بیان گردد تا بلکه بتوان انگیزه آنها، را کمی بهبود بخشید. به همین جهت، کتابی با عنوان تا زنده ای نمیر، مجددا به رشته تحریر درآورده و به عزیزانی که نمی خواهند قبل از مرگ، بمیرند، تقدیم نمودم. این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند تا قبل از مردن، همچنان تلاش کنند و نمی خواهند که از کوشش و تلاش بازبایستند.

این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند، مسئولیت زندگی خود را در دست گرفته و اجازه دخالت به دیگران نمی دهد.

تألیف کتاب، یک دقیقه تا شهادت:

و یکی از آرزوهای اینجانب که از زمانی که وارد این حوزه گشتم، بوجود آمد، این بود که بلکه بتوانم با راهکارهایی عزیزان بازنشسته و این گنجینه های نیروی انسانی را مجاب نمایم که با نوشتن کتاب یا جزوه ای، تجارب، مهارت و تخصص خود را به نسل های بعد، منتقل نمایند و از این راه، علاوه بر انتقال تجارب، کسب درآمدی نیز برای فرد بازنشسته، بدنبال داشته باشد. لذا بر آن شدم که ابتدا خودم، در این راه قدم برداشته و حداقل خاطرات دوران دفاع مقدس خود را به رشته تحریر درآورم. و کتابی با عنوان، یک دقیقه تا شهادت، را تألیف و ارائه نمودم. و امیدوارم که بزودی، بتوانم کل خاطرات دوران اشتغال خود را نیز به رشته تحریر درآورم.

 

حال باید چکار کرد:

همانگونه که بارها بیان نمودم، بهینه است که عزیزان بازنشسته، بدون اینکه منتظر فردی یا دستگاهی باشند که بخواهد مسائل و مشکلات این عزیزان را برطرف نماید، شروع به فعالیت و تلاش جهت بهبود وضعیت زندگی خود نمایند.

باز هم برای چندمین بار، اعلام می نمایم که من نافی حقوقی که به واسطه عملکرد سالیان سال، عزیزان بازنشسته در ادارات و سازمانها، دارند و دولت و صندوق های بازنشستگی، به صورتی باید این خدمات را جبران نمایند، نیستم و بر این عقیده استوارم که این اقدامات، باید به موازات کارهایی که بازنشستگان، برای رفع مسائل خود انجام می دهند، پیگیری گردد.

برای همین منظور پیشنهادات ذیل مطرح می گردد:

انتقال تجارب در دوران بازنشستگی:

با توجه به مهارت و تخصصی که هر یک از عزیزان گنجینه های نیروی انسانی، به دست آورده اند، بهینه است که این تجارب، بوسیله کتاب یا جزوه، یا هر طریق دیگری، به نسل های بعدی، انتقال یابد. و این کار به راحت ترین روش، قابل انجام است.

هر یک از عزیزان بازنشسته، که تمایل به اینکار دارند، می توانند با هماهنگی که با دفتر مؤسسه گنجینه نیروی انسانی، به عمل می آورند، در این راه قدم بردارند.

تغییر در باورها در دوران بازنشستگی:

یکی از مسائلی که عزیزان بازنشسته را به میزان زیادی تحت تأثیر قرار می دهد، باورهای غلط و رایج در جامعه است، که اعتقاد به آن دارند که سن که از 50 سال میگذرد، باید منتظر ورود انواع و اقسام بیماریها به داخل بدن باشیم، در صورتی که بنا بر تحقیقاتی که به شخصه انجام داده ام و نمونه های بسیاری که هم اکنون نیز بصورت حی و حاضر هستند، می توان، سالیان سال، زندگی کرد، بدون اینکه ناراحتی، یا بیماری گریبانگیر فرد شود.

پس در مرحله بعدی، باید در باورهای خود، تجدید نظر نموده و باورهای جدید و زندگی ساز، برای خود بسازیم.

نگاه جدید به داشته ها در دوران بازنشستگی :

بحث دیگری که در این زمینه وجود دارد، تکریم بازنشستگان، نسبت به خودشان است، و این تکریم حاصل نمی شود، مگر آنکه بدانند، در حال حاضر، چه داشته هایی دارند و چه مطالبی را باید برای آن شکرگزاری نمایند.

اگر بدانند که در هر لحظه ای، داشته های، آنها بسیار بیشتر از نداشته هایشان هست، دیگر، ناامیدی را رها نموده و به خودشان، احترام و ارج می نهند.

تغذیه در دوران بازنشستگی :

یکی دیگر از کارهایی که برای تکریم خودمان می توانیم، انجام دهیم، مراقبت از جسم، بوسیله تغذیه سالم است، اگر ما بتوانیم بوسیله تغذیه، جسممان را سالم نگه داریم، دیگر بیماریها، جرأت نزدیک شدن به جسم ما را ندارد.

ورزش در دوران بازنشستگی :

ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن
ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن

مشخص است که ورزش تا چه میزان می تواند، نشاط و شادابی را به زندگی ما برگرداند، و باز در تحقیقی که انجام دادم افرادی که مرتباً اقدام به ورزش می نمایند و روزانه، حرکات ورزشی دارند، بسیار بیشتر از افرادی که در خانه و بی تحرک هستند، امید به زندگی دارند و آرزوها و اهدافشان، فقط و فقط مربوط به خودشان است.

باشگاه های بازنشستگی:

یکی دیگر از کارهایی که عزیزان بازنشسته می توانند انجام دهند، و این نکته را نیز آقای دکتر صلواتی از اساتید این حوزه در همایشی که به همین منظور(تکریم از بازنشستگان) برگزار شده بود، به آن اشاره نمودند، باشگاه های بازنشستگی است، که عزیزان بازنشسته، با جمع شدن با هم، می توانند تشکلهایی را شکل داده و باشگاه هایی ایجاد نموده که در آن بتوانند، هم قطارهای خود را در آنجا دیده و با آنها به گفت و گو بپردازند.

دلیلی برای زندگی در دوران بازنشستگی :

متأسفانه در دنیای امروز، بیشتر انسان ها، به جای اینکه، به دنبال دلیلی برای زندگی باشند، بیشتر به دنبال آن هستند که دلیلی برای رفتن پیدا کرده و از این دنیا، بار ببندند، در صورتی که بهینه است، که با نگاهی به داشته هایمان، و عزیزانمان، دلیل هایی برای زندگی خود پیدا نموده و انگیزه و امید به زندگی خود را بالا ببریم.

احساس مفید بودن در دوران بازنشستگی :

اگر هر بازنشسته ای، به جای اینکه در خانه بنشیند و منتظر دیگران باشد تا به وضعیت آنها رسیدگی نماید، خود دست به کار شده و کار مفیدی هم برای خود و هم برای دیگران انجام دهد، می تواند شادی، و سلامتی و نشاط را با هم به دست آورده و فرد مفیدی برای خود و جامعه باشد.

استفاده از فناوری دیجیتال در دوران بازنشستگی :

شعار امسال (سال 1400) هفته تکریم بازنشستگان، بهره مندی عادلانه همه سنین از فناوری دیجیتال است، پس پیشنهاد می گردد که کار با فناوری های دیجیتال را فرا بگیریم تا در این زمان، بتوانیم از مواهب این فناوری استفاده لازم را ببریم.

یا اگر نمی خواهیم کل این فناوری را بیاموزیم که برای هیچ کسی، این امر شدنی نیست، حداقل به آموزش گوشی های هوشمند رو آورده و کار با این گوشی ها را فرا گرفته تا بتوانیم با عزیزانمان در هر کجای دنیا که هستند، ارتباط صوتی و تصویری پیدا نموده و بتوانیم از اتفاقات دنیای پیرامونمان بوسیله آن با اطلاع گردیم.

امیدواریم بتوانید با این راه کارها، به جای اینکه منتظر اقدام، از طرف 18 دستگاه متولی امر بازنشستگان وسالمندان باشیم، خود دست به کار شده و علاوه بر احقاق حقوق خود، با انجام اقدامات کوچک و متوالی، خود نسبت به تغییر وضعیت زندگی خود در این دوران اقدام نماییم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا آن را به دیگر عزیزان خود نیز پیشنهاد دهید.

با تشکر

شور و نشاط در دوران بازنشستگی

شور زندگی در دوران بازنشستگی

زمانی که بالاخره، شاهین بازنشستگی، بر شانه های فرد پس از سالیان سال خدمت در اداره یا محل کار، نشست، زمان خداحافظی با محل کار و اشتغال، و رفتن به منزل است.

عده ای این زمان را، پایان زندگی می دانند

و عده ای دیگر، تازه آن را شروعی دوباره برای زندگی دوم می دانند.

آنهائی که در گروه دوم، قرار دارند، اتوماتیک وار، شروع به حرکت و ایجاد کسب و کار جدید، و یا استفاده بهینه از این دوران فراغت بسیار زیاد می نمایند. و در این راه، به هیچ عنوان، حتی نام بازنشسته را بر خودشان نمی گذارند و دیده شده، که برخی از این عزیزان، حتی از این لقب، که به آنها داده می شود، بسیار ناراحت و عصبانی می شوند

و در جواب می گویند،(البته بر اساس مشکلات متعددی که در اطراف وجود دارد) که بازنشسته، یک فرد بی تحرک و بی هدف است، در صورتی که ما، همچنان به کار و تلاش و فعالیت خود ادامه داده و بهینه و مفید از این اوقات، استفاده میکنیم.

اما. اما. اما

میرسیم به گروه اول

گروهی که این دوران را پایان زندگی می دانند و به همین خاطر، دیگر شور و هیجانی برای ادامه فعالیت و تلاش، و حتی تفریح و لذت بردن از شرایط و محیط را برای خود، مهیا نمی کنند.

و بصورت خیلی متعجبانه، حتی از موقعیت هایی که امکان دارد که برای آنها، شادی آور و لذت بخش باشد یا به نوعی، سودی برای آنها، نیز میسر باشد، اتوماتیک وار، حذر کرده و فراری هستند.

این افراد چه کسانی هستند

چرا شور زندگی در این افراد، به پائین ترین حد خود می رسد.

 

پیشنهاد می شود مقاله مهربان بودن با خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟ را نیز مطالعه فرمائید.

 

شور زندگی در دوران بازنشستگی، چیست؟

در تعریفی که آقای مصطفی ملکیان(روانشناس) از شور زندگی دارد که معقتقد است اگر انسان‌ها دارای شورونشاط زندگی باشند مسئله معنای زندگی منحل می‌شود، اما اگر شور زندگی نداشتند و مسئله معنای زندگی ایجاد شد، باید با جعل معنا این مسئله را حل کنند.

شور زندگی، در اصل به زندگی معنا و مفهوم می دهد و اگر شوری در زندگی داشتی، یعنی معنائی و مفهمومی نیز وجود دارد که به خاطر آن، تلاش و کوشش و امیدواری وجود داشته باشد.

 

چرا شور زندگی در دوران بازنشستگی، اهمیت دارد؟

اگر این شور در زندگی، مرده باشد، دیگر زندگی، آن معنا و مفهوم خویش را از دست داده، و تلاش و کوشش، بی معنا شده و امکان اینکه بتواند فرد را مجدداً به زندگی امیدوار کند، بسیار پائین می آید.

باید دقیقا، به معنای شور زندگی برگردیم، که چرا باید در این دوران، شور زندگی در بازنشستگان گرامی، افرادی که حداقل 30 سال، کار و تلاش نموده و تجربه ها و مهارت ها کسب کردند و اکنون در کار خود، به درجه استادی رسیده اند، تا این حد افول کند.

متأسفانه در کشور ما، جائی برای اینکه به شاغلین عزیز، این امر را گوشزد نماید که خود را برای دوران پر پیج و خم بازنشستگی فراهم نمایند، وجود ندارد، و از طرفی، مواردی که در این دوران، برای فرد بازنشسته به وجود می آید، اگر برای آن، برنامه ریزی لازم صورت نگرفته باشد، عملاً می تواند، فرد را مستأصل یا زمین گیر نموده  و مشکلات و مسائل فراوانی را نصیب فرد گرداند.

و خوشبختانه، مجموعه ما، طی تلاشی چندین ساله، برای تعدادی از سازمانها و ادارات، سمینارها و کارگاههایی در این خصوص برگزار و تعدادی را جهت ورود به این دوران آماده نمود و از طرفی، با چاپ کتاب، الفبای بازنشستگی، امکان آشنائی باقی عزیزان را مطالعه این کتاب، با این دوران فراهم نمود.

حال پس از این موارد، اگر مجدداً این شور در فرد، کاهش یافت، به چه صورتی می توان، این شور را مجدداً برگرداند.

 

چگونه می توان، شور زندگی را در دوران بازنشستگی، مجدداً برگرداند؟

 

در این دوران با شکوه، موارد بسیار زیادی هست که اگر عزیزان بازنشسته به آنها، بیش از مشکلات و مسائل، توجه و تمرکز لازم را بنمایند، هر کدام به تنهائی می تواند، شور و نشاط را در این گنجینه های نیروی انسانی، چندین برابر گرداند.

از جمله آنها اگر فرزند داشته باشید، حداقل می توانید به آنها، دلخوش داشته و برای آنها، شور و نشاط خود را مجدداً فعال نمائید

شاید تعدادی از آنها را به خانه بخت فرستاده و به سر خانه و زندگی خود رفته باشند، لکن هر فرزندی تا پایان عمر خودش، باز فرزند است و نیازمند والدین، برای مراقبت و حمایت از آنها.

پس در مرحله اول می توانید بر روی این عزیزان، تمرکز داشته باشید.

در مرحله دوم، اگر دارای نوه شده باشید، که دیگر نیازی حتی به این مقاله نداشته و اتوماتیک وار، این بمب های انرژی، می توانند، شور و نشاط را به زندگی شما برگردانند.

همانگونه که یکی از اقوام ما، متأسفانه در حادثه ای، یکی از فرزندان خود را از دست داد. و با مذاکره ای که با فرزند دیگر مجرد وی داشتیم، او را متقاعد ساختم که اگر والدین خود را می خواهد، هر چه سریعتر، آستین بالا زده و ازدواج نماید.

آن فرد، بالاخره، با پیشنهادم موافقت و پس از دو هفته به خواستگاری رفتند، و بلافاصله، مقدمات مراسم عروسی نیز انجام و ازدواج صورت پذیرفت.

دقیقاً در تابستان سال گذشته بود که به منزل این پدر رفتم، با دیدن نوه و نشاط و شادمانی که مجدداً به این خانه برگشته بود، حتی علیرغم از دست دادن یکی از فرزندان، قابل وصف نبود. پس یکی از بهترین شور و نشاط دهندگان در این دوران، نوه ها هستند.

در مرحله سوم، اگر همسر شما، در قید حیات هست، می توانید حالا که احتمالاً همه بچه ها، به سر خانه و زندگی خود رفته و شما را تنها گذاشته اند، زندگی دو نفره جدید را مجدداً آغاز نموده و بتوانید با برنامه ریزی مناسب، برای خود، شور و نشاط جدیدی به ارمغان آورده و معنای جدیدی برای خود، مهیا سازید.

و در مرحله آخر

این را برای مرحله آخر گذاشتم، شاید می بایست، در مرحله اول این مسئله را بیان می نمودم و آن اینکه، شاید بقیه و حتی همسر(در برخی از موارد به علت فوت یا هر علت دیگر) شما را ترک نمودند، یک فرد دیگر هست که همیشه شما با او هستید و او کسی نیست، بغیر از خودتان

بله، درست متوجه شدید، بخاطر خودتان، که بزرگترین حمایت کننده زندگی، در دوران اشتغال بوده و هست و خواهد بود.

شما همیشه باید، بخاطر اینکه هنوز از مواهب خیلی از نعمتها، استفاده می نمائید، خدا را شاکر و برای سلامتی و طول عمری که نصیب شما شده(که نصیب هر کسی نمی شود) باشید.

و شکر این نعمت، آن است که تا زمانی که هستید، برای زندگی خود، معنا و مفهومی داشته باشد و شور و نشاطی که نه تنها، برای خودتان انگیزه، بلکه برای اطرافیانتان نیز، انرژی به همراه داشته باشد.

 

الان باید چکار کنیم؟

حالا با این همه مطالبی که خدمت شما عرض شد، باز هم می خواهید بفرمائید که شور و نشاطی وجود ندارد.

شور و نشاط، اگر هم نباشد، شما باید، آن را خلق و در زندگی به کار گیرید و از مواهب و نتایج آن، بهره مند گردید.

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

واقعیت ها در دوران بازنشستگی

واقعیت ها در دوران بازنشستگی

در طول عمر خود، همیشه با یکسری از واقعیت ها ما روبرو

هستیم، این واقعیت ها می تواند، خوب یا بد، زشت یا زیبا

باشد. اینکه چطوری و چگونه با این واقعیت ها روبرو شده و

از آنها به چه صورت استفاده کنیم، در این مقاله در خصوص آن

بررسی می نمائیم.

واقعیت های موجود در دوران بازنشستگی چیست؟

واقعیت: آنچه در جهان به صورت عینی دیده می‌شود،واقعیت

نام دارد. برای مثال، اینکه درخت از جمله گیاهان است، برگ

درخت مو در تابستان سبز است و یا تنه درخت سرو به رنگ

قهوه‌ای است به مواردی واقعی اشاره دارند.

حال میپردازیم به واقعیت های موجود در دوران بازنشستگی

و آنها را لیست می نمائیم:

  • زمان کار کردن در اداره ای که مشغول بودیم، به اتمام رسیده است.
  •  
  • نسبت به دوران جوانی، بدن با کاهش قوا مواجه است
  • سالیان دراز، در کارهای مختلف، مشغول به کار بوده اید
  • قدرت خرج کردن، به نسبت سالیان اشتغال در بعضی موارد کاهش می یابد.
  •  
  • در صورت تأهل، احتمال زیاد، کلیه بچه ها، به سر زندگی            خود رفته اند.
  • احتمال اینکه یکی از زوج ها، به هر صورت، رفته باشد، وجود دارد.
  •  
  • ارزش ها در این دوران، با ارزش های سالیان قبل، کمی متفاوت یا بعضی از ارزش ها، بطور کلی، تغییر کرده اند.
  •  
  • میزان درآمد ها(حقوق)، احتمالاً پس از بازنشستگی، نصف یا یک سوم گردیده است.
  •  
  • امید به زندگی در حال حاضر، 75 سال برای آقایان است و برای خانمها، 85 سال است.
  •  

چرا واقعیت ها در دوران بازنشستگی مهم است؟

با برخی از عزیزان بازنشسته که مذاکره می نمودم، تعدادی

از آنها، این واقعیت ها را مثبت و برخی دیگر که متأسفانه

تعداد آنها نیز کم نبودند، این واقعیت ها را تا زمان مذاکره،

منفی می نگاشتند.

حال واقعاً این واقعیت ها، خوب هستند یا بد؟

این واقعیت ها، زشت هستند یا زیبا؟

تمام این قضاوت ها، بر میگردد به عینکی که بر چشم داریم

و به دیدی که به دنیا و این واقعیت ها، می نگریم.

برخی جدا شدن از کار، را به عنوان یک تهدید قلمداد نموده

و برخی دیگر، آنرا به عنوان یکی از بهترین فرصت های زندگی

خود تفسیر و به بهترین شکل ممکن از آن استفاده می کنند.

برخی، رفتن فرزندان به سر زندگی خود را یک تهدید و آغاز

تنهائی و بی کسی تفسیر و برخی دیگر، این واقعیت را

سرآغاز، شروع زندگی جدید و مجرّدی با همسر و دور بودن

از مسئولیت فرزندان قلمداد و از این فرصت در جهت رفتن به

مسافرت و ادامه تحصیل و شروع فعالیتهای اجتماعی

استفاده می نمایند.

برخی، کاهش قوای جسمی را تهدید قلمداد نموده و

تعدادی دیگر، این کاهش را اعلام بدن برای شروع کارهای

تقویتی و شروع ورزش و فعالیتهای بدنی، تفسیر نموده و

در جهت بهبود تغذیه و تناسب اندام و فعالیت های بدنی،

اقدام می نمایند.

برخی سالمند شدن را تهدید حساب نموده و از آن بیم دارند،

تعدادی دیگر، این سالیان را، سالیان پرتجربه گی و پختگی

محسوب کرده و از این دوران در جهت یاری رساندن به افراد

دیگر و کمک به نفر اتی که نیازمند کمک آنهاست، استفاده

می نمایند.

برخی نزدیک شدن به سالهای 75 و 85 که امید به زندگی

است، را تهدیدی برای از دنیا رفتن به حساب آورده و عده ای

با نگاه به پژوهش های تازه که امید به زندگی را در سال

1400 به 200 سال تخمین زده اند، امید خود را به زندگی

از دست نداده و سعی مینمایند از لحظه لحظه زندگی خود،

استفاده لازم را بنمایند.

چطور میتوان از این واقعیت ها برای شادی و نشاط

در دوران بازنشستگی استفاده کرد؟

همانگونه که توضیح داده شد، با نگاه مثبت به واقعیت ها

می توان علاوه بر اینکه زندگی شاد و با نشاط و همراه با

سلامتی و عشق را برای خودمان رقم میزنیم، می توان از

آن در جهت کمک و یاری به افراد و نفراتی که نیازمند کمک

هستند و درخواست می نمایند استفاده نمود.

در این دوران میتوان از برنامه های غنی سازی دوران

بازنشستگی استفاده نمود و بهترین سالهای عمر خود را

رقم زد و مفید ترین فرد در طول عمر خود باشیم.

و نیز می توان با پس انداز نمودن وجه دریافتی از محل کار

یا سرمایه های خود، اقدام به افزایش درآمد خود به صورتی

که حجم درآمد از زمان اشتغال نیز فراتر رود، اقدام نمود. این

همان کاری است که اکثر همکاران اینجانب پس از دریافت

پاداش بازنشستگی، نسبت به آن مبادرت می نمایند و

سالیان سال، با درآمد بالاتر و بدون ریسک زندگی خود را

میگذرانند.

همچنین می توان نسبت به آموزش تجربیات و مهارتهای

خود به نسل جوان اقدام و علاوه بر بالا بردن سطح مالی

خود، نسبت به بالا بردن سطح آگاهی عمومی جامعه

قدم برداشت.

در این دوران، با استفاده از ارتباطاتی که در زمان اشتغال

ایجاد نموده ایم، استفاده و در جهت اشتغال زائی و افزایش

درآمد خود از راهکارهای خلاقانه اقدام نمود.

حال چکار کنیم که در دوران بازنشستگی بتوانیم

شاد و بانشاط باشیم؟

براستی در این دوران بازنشستگی چه کار باید کرد که

علاوه بر شادی و نشاط، سلامتی و شادابی خود را نیز

حفظ نموده و آنرا به خود و نزدیکان خود هدیه نمائیم.

تنها کافی است که با دید مثبت به واقعیت ها نگریست و

از منفی بافی و افکار مزاحم دوری جست و در هر واقعیتی،

ابزار کمک به خود و دیگران را بیابیم.

و در دل هر واقعه ای، نکات مثبت و قابل کار، آن را کشف

نمود.

همانگونه که در قرآن بصورت خیلی واضح در سوره انشراح

آیه 5 آمده است.

فان مع العسر یسرا

یعنی در هر سختی، آسانی نیز وجود دارد.

پس در هر واقعیتی، آسانی و راه کارهای اجرائی استفاده

بهینه از آن واقعیت را یافته و استفاده نمائیم.

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

نتوانستن یا نخواستن در دوران بازنشستگی

در یکی از روزها که در خیابان بودم برای رفتن به جائی، اقدام

به گرفتن تاکسی نمودم، وقتی که سوار تاکسی شدم، با

دیدن آتل گردن راننده و عصاهای او متوجه وضع غیر عادی

راننده شدم، و باز هم با دیدن چوبی در دستان که مانع بسته

شدن انگشتان و به هم چسبیدن آنها میگردد، تعجب من

چندین برابر شد. وقتی از ایشان موضوع را پرسیدم، متوجه

شدم که ایشان ضایعه نخاعی دارند، به شکلی که حتی

امکان استفاده از انگشتان دست را به درستی ندارند.

وقتی که زمان اتفاق را پرسیدم متوجه شدم که بیش از دهها

سال است که ایشان با همین شکل، مشغول گذران زندگی

است، همانجا به فکر رفتم که چگونه است، فردی که مشکل

ضایعه نخاعی دارد و گردن بسته، انگشتان دست مشکل دار،

پاها مشکل دار اما باز هم از پا نیافتاده و همچنان پرقدرت و

شاداب، به کار خود ادامه میدهد.

سپس به بعضی از دوستان بازنشسته که نگاه میکنم که بعد

از بازنشستگی، علیرغم داشتن اندامی سالم و همراه داشتن

کوله باری از تجربه، همچنان اعلام میدارند که کاری از دست

آنان بر نمیاید، و به خانه نشینی و پارک نشینی بسنده

می کنند. در این مقاله قصد داریم در خصوص نتوانستن در

دوران بازنشستگی یا به تعبیر درست تر، نخواستن در دوران

بازنشستگی نگاهی بیندازیم و مسائل را از این نظر بررسی

نمائیم.

نتوانستن چیست؟

نتوانستن که به مصدر منفی توانستن اشاره دارد، برعدم

قدرت و توانائی در انجام کاری دلالت دارد.

نخواستن چیست؟

نخواستن باز هم مصدر منفی خواستن است و رد کردن

است و بر عدم وجود اراده در انجام کاری دلالت دارد.

همانگونه که مشاهده میفرمائید این دو کلمه کاملاً با یکدیگر

متفاوت می باشند اما ما در بسیاری از مواقع، بجای واژه

نخواستن از کلمه نتوانستن استفاده می کنیم، زیرا که دیگر مسئولیتی بر عهده ما نمی گذارد و ما را از ادامه کار مبرا

می سازد.

چرا در دوران بازنشستگی ما نمیخواهیم؟

تعدادی از دوستان بازنشسته به محض اینکه حکم

بازنشستگی خود را دریافت می دارند، واقعا فکر می کنند

که این حکم، حکم بازنشستگی از کل دنیا، است و به این

فکر میکنند که چون توانائی خدمتی آنان به پایان رسیده

است، اداره مجبور به حذف آنان از سیستم گردیده است.

در صورتی که اصلاً چنین چیزی وجود ندارد، اگر کمی تحقیق

نمائید، شاید در گذشته، بازنشستگی را بر همین منوال قرار

داده بودند، لکن در حال حاضر، به این دلیل است که بعد از

30 سال، نفر جدید جایگزین و کارها توسط فرد جدید و جوانتر،

راهبری گردد و کارمندان سابق، همه در کارهای آموزشی و

سیستم های دیگر مشغول به خدمت گردند.

بارها با عزیزان بازنشسته مشغول صحبت بودم و از آنان

خواستم که حرکتی انجام دهند و شروع به اشتغال جدید

نمایند. قریب به اتفاق آنان، از کلمه نتوانستن استفاده

نمودند.

حال با توجه به داستان این راننده تاکسی، آیا شما واقعا

اعتقاد دارید که این عزیزان، واقعا نمی توانند، یا

نمی خواهند؟

چرا نمی خواهند، زیرا که با این جمله، تمام بار مسئولیتی

از گردن آنان برداشته شده و همه آنان را به دید آدم مسن

و سالمند نگاه کرده و کمتر کسی از آنان توقع دارد که

حرکتی انجام دهد و همین نگاه، سرمنشاء بسیاری از

مشکلات این قشر عزیز و این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی است. زیرا اگر خود را به مانند همین راننده

تاکسی باور داشته باشند، می دانند که اگر خدا کمی

توانائی را از آنان به خاطر عدم استفاده از آن توانائی، از

آنان گرفته است.

(البته نگارنده به این جمله اعتقاد ندارد، زیرا در همین زمان،

صبحها که جهت ورزش به پارک نزدیک خانه می روم، استاد

ورزش، که فردی حدوداً 85 ساله است، هنوز به مانند یک

جوان، جست و خیر دارد، و کمتر کسی است که در حرکات

بتواند همپای او قدم بردارد یا در زمانی که مشغول شنا

است، کمتر کسی است که بتواند همپای او در آب شنا

نماید و خسته نشود، پس همانگونه که خودتان نیز متوجه

شده اید، این کمتر شدن توان، تنها در ذهن است، نه در

بدن) تجربه و دانائی را به آنان عطا نموده است، که میتوانند

با همین تجربه و دانائی که گنج پر ارزشی است، میتوانند

برای خود و اطرافیان شغل و درآمد ایجاد نمایند.

چطوری میتوان با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمود؟

بهترین کار برای اینکه با نخواستن در دوران بازنشستگی

مقابله نمائیم آن است که هر موقع که فعل نتوانستن بر زبان

جاری شد، فوراً، این واژه را با واژه نخواستن تعویض و خود را

مقید نمائیم که تا حد ممکن آن کار خواسته شده یا به ذهن

مبادرت شده، را انجام دهید. آنگاه بعد از مدت کوتاهی متوجه

میشوید که دیگر ذهن نیز شرطی شده و به ندرت از کلمه

نتوانستن استفاده می نماید.

راههای رسیدن به خواستن در دوران بازنشستگی

چیست؟

به محض اینکه فعل نتوانستن از روی زبان کنار رفت، فعل

خواستن جایگزین آن میشود، و بدن و کائنات در جهت رسیدن

شما به اهدافتان کمکتان میکند. کافی است که هر روز یا

هر هفته برای خود، یک هدف قرار دهید، و خود را ملزم نمائید

که به آن هدف ظرف مدت مشخصی دست یابید.

 و به مجرد اینکه به اولین هدف دست یافتید، ذهن شما،

شما را تشویق به انجام و رسیدن به باقی اهداف می نماید،

و بدین سان شما، شادی و نشاط در دوران بازنشستگی را

که سزاوار آن هستید را تجربه خواهید نمود.

به امید روزی که در واژه بازنشستگی، هیچ ردپائی از واژه

از کار افتادگی وجود نداشته باشد.

مقاومت در برابر نکات مثبت در دوران بازنشستگی

مقاومت در برابر نکات مثبت در دوران بازنشستگی

در ماه گذشته که برای کاری به یکی از میادین رفته بودم، در آنجا با

تعدادی از بازنشستگان روبرو گردیدم که جهت بالابردن حقوق خود

توسط دولت، گردهمائی تشکیل داده بودند. به میان این عزیزان رفتم

و سعی نمودم که با آنان وارد مذاکره شده و کمی با آنها مصاحبه

نمایم و دلائل اینکه آنها نباید منتظر دیگران برای تغییر در زندگی خود

باشند، را مطرح می نمودم، اما مثل اینکه، آنان یا نمی خواستند

حرفهای من را بشنوند، یا نمی توانستند، در هر صورت، به محض

اینکه کمی در بحث، می ماندند، فوری صحنه را ترک میکردند و

حاضر به ادامه مصاحبه نبودند.

در آنجا به این فکر نمودم که چرا بعضی از این عزیزان، در مقابل نکات

مثبت یادآوری شده، چنین مقاومتی از خود نشان میدهند.

مقاومت در برابر نکات مثبت در دوران بازنشستگی چیست؟

مقاومت به معنی ایستادگی، پافشاری، استقامت و پایداری و این

در دوران بازنشستگی برابر است با اینکه چشم و گوش خود را بر

روی نکات مثبتی که در این دوران می تواند برای ما داشته باشد،

ببندیم و نخواهیم مطالب را بشنویم و ببینیم.

چرا در دوران بازنشستگی، مقاومت بازنشستگان زیاد است؟

در این دوران، که عملاً درآمدها کاهش یافته و فشار مضاعفی بر پیکر

این عزیزان وارد می شود، هر فرد بعد از بازنشستگی، مدتی را برای

احقاق حق خود و اضافه نمودن درآمد تلاش و کوشش می نماید،

لکن این تلاشها به دلیل اینکه بصورت فردی بوده است، معمولاً کاری

به جائی نمی برد و فرد پیگیر کننده مشخص است که بعد از مدتی

خسته و دیگر به فعالیتهای خود ادامه نمی دهد.

و به موازات این امر، نیز مدام از طرف مسئولین و کسانی که باید به

دغدغه و خواست این عزیزان توجه نمایند، مرتب وعده هائی داده

میشود و اکثر این وعده ها، فقط در حد همان وعده باقی می ماند،

این گنجینه های گرانبهای نیروی انسانی، کم کم، با فشاری که

تحمل می نمایند، دیگر به وعده های جدید و سخنان توجه ننموده و

به سختی قبول می نمایند که امکان دارد که وضعیت ایشان مجددا

اصلاح و این عزیزان، رنگ شادی و نشاط را در زندگی ببینند.

و از طرف دیگر، تعدادی از این عزیزان، بدلیل اینکه مرتب با ناملایمات

مواجه گردیده اند و با اعلام این ناملایمات، گوشهای بسیاری را در

اختیار خود گرفته اند و خود نیز به این وضعیت عادت نموده اند، حال

دیگر حاضر به تعویض و تغییر این وضعیت نمی باشند چون مغز نیز

چنین چیزی را از کسی نمی خواهد، همانگونه که خود نیز بر این امر

واقف هستید، کار مغز، حفظ حالت موجود است بخاطر اینکه حداقل

انرژی را مصرف نماید.

پس چه باید کرد، باید همچنان تا آخر عمر، چشم خود را به روی نکات

مثبت و … ببندیم و از کسی چیزی قبول نکنیم.

چگونه باید با این مقاومت، روبرو شده و در صدد رفع آن برآئیم؟

با اوضاع گفته شده، معلوم است که باید منتظر مهمان ناخوانده

افسردگی و بالنتیجه بقیه میهمانان ناخوانده دیگر نیز باشیم، لذا بهینه

است که کمر همت را محکم بسته و سعی در تغییر اوضاع خود

نمائیم. زیرا تا مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرید، هیچ چیزی

در زندگی شما عوض نخواهد شد. و بهترین زمان تعویض افکار و تغییر

در روش زندگی همین لحظه است. پس معطل نشوید و این مقاومت

را با افکار مثبت در هم شکنید.

در مرحله دوم، کافی است که روزانه فقط کمی خوش بین تر از دیروز

باشید، به قول دوستان انجمن NA فقط برای امروز پاک باشید و افکار

منفی را به مغز خود راه ندهید، و نتیجه آنرا خیلی زود دریافت

خواهید نمود.

در صورت امکان، با دوستان مثبت اندیش و خلاق همراه شوید و با

آنان هم صحبت شوید، زیرا که آنان تنها نیمه خالی لیوان را ندیده و

نیمه پر لیوان را دیده و برای نیمه خالی نیز راه کارهای متفاوت نیز

ارائه خواهند نمود.

تنها کافی است که این مقاومت را با خواست خود، کنار بزنید، آنگاه

هوای تازه و خلاقیت های درونی وجودتان شروع به خودنمائی نموده

و وضعیت زندگی را خیلی سریع تغییر خواهند داد.

دید مثبت در دوران بازنشستگی را از همین الان شروع کنید.

حال که با روش حذف مقاومت در برابر نکات مثبت دوران

بازنشستگی، آشنا گردیدید، بهینه است که از همین الان چند

تا از عادات منفی خود و دوستان منفی خود را یادداشت نموده و

سعی در کناره گیری از این عزیزان و این افکار نمائید.

معاینات ادواری بازنشستگان

معاینات ادواری بازنشستگان

یکی از مهمترین و اساسی ترین برنامه های پیشگیری از بروز

بیماریها و حوادث ناشی ازکار در هرکشوری که به عضویت

سازمان بین المللی کار و بهداشت جهانی درآمده انجام معاینات

پزشکی جهت افراد شاغل میباشد. که بهینه می باشد که

چنین معایناتی در قشر خوب و زحمت کشیده بازنشسته نیز به

اجرا درآید.

اکثر بیماریها مخصوصاً بیماریهای صعب العلاج و سرطانها، اگر

زود تشخیص داده شود، قابل درمان و بهبود می باشد، لذا کلیه

ادارات و سازمانها، برای اینکه کارمندان خود را از هر گونه

بیماری و مشکلات ناشی از ورود هر گونه بیماری مصون نمایند،

نسبت به معاینات ادواری آنان در هر سال، اقدام می نمایند.

معاینات ادواری چیست؟

چنانچه اولین علائم بروز بیماریها(اعم از شغلی و غیر شغلی)

نمایان شود طی انجام معاینات ادواری (حداقل سالی یکبار)

میتوان با صرف کمترین هزینه جلوی پیشرفت بیماری را گرفت و

سلامتی شاغل را تضمین کرد.

ازاین منظر معاینات ادواری نوعی بیمه عمر تلقی می¬گردد که

از بروز نواقص جسمی و مشکلاتی که بر اثر بیماریها پیش از

رسیدن به سن بازنشستگی در نیروی کار و تولید کشور

جلوگیری میکند. و در زمان بازنشستگی، جلوی هزینه های

هنگفت و صدمات جبران ناپذیری که از بروز بیماریها بوجود می

آید، گرفته شود.

اهداف معاینات ادواری چیست؟
– تشخیص و درمان به موقع بیماریها و عوارض ناشی از کار در

شاغلین و بازنشستگان (مثل تشخیص و درمان دردهای کمری

پیش از مزمن شدن و آسیب زدن به دیسک و انجام عمل

جراحی پرهزینه و اغلب بی نتیجه)

– توصیه برای تغییر شغل و یا محدود کردن کار در افراد بیمار

شاغل و بازنشسته
– جلوگیری از انتقال بیماریهای واگیر دار در شاغلین و

بازنشستگان
– پیشگیری از بروز بیماریها و عوارض ناشی از کار در کارکنانی

که شغل مشابه دارند.

– انجام مطالعات و کارهای پژوهشی برروی عوامل زیان آور

محیط کار در شاغلین و بازنشستگان


– ارزشیابی و تعیین میزان کارآئی روشهای کنترلی عوامل زیان

آور محیط کار

معاینات ادواری برای چه گروه هائی لازم و ضروری می باشد؟

این معاینات برای کلیه افراد در کلیه سنین، لازم و ضروری است،

لکن ضرورت آن در زمان بازنشستگی، دو چندان میشود، چرا که

اگر هر بیماری، زود تشخیص داده شود، در هزینه و مدت و نحوه

درمان آن تأثیر بسزائی خواهد داشت. و این معاینات علاوه بر

سهیم کردن صندوقها و کانونها در سلامتی بازنشستگان، به

بازنشستگان گرامی این امید را نیز میدهد که دستگاههای

اجرائی و دولت، هم اکنون نیز علیرغم اینکه این عزیزان، از کار

فارغ گردیده اند، هنوز سلامتی آنان برایشان مهم میباشد.

معاینات ادواری چه مسائلی را آشکار میکند؟

معاینات ادواری بازنشستگان اگر بصورت صحیح و توسط

متخصصین مشخص انجام شود، می تواند کلیه امراض را در

ابتدای کار، تشخیص و دستورات لازم در جهت درمان، یا

جلوگیری از پیشرفت آنرا با هزینه های کم صادر نماید. و این

تشخیص می تواند از ورود بیماری مهلک و خطرناک افسردگی

که به واسطه بروز امراض به بدن، ظاهر میگردد، جلوگیری نموده

و هر بیماری را در همان بدو ورود و ظهور علائم اولیه تشخیص و

درمان نمایند.

زمان معاینات ادواری

بهترین زمان جهت انجام معاینات ادواری، پس از شروع دوران

بازنشستگی و فراغت از کار می باشد، زیرا که با شروع دوران

کهنسالی، بیماریها، همراه با افسردگی به راحتی وارد بدن

بازنشستگان گردیده و خیلی زود، جای خود را در بدن این

عزیزان، پیدا نموده و جایگزین گردد. و اگر بتوان این معاینات را

بصورت ادواری و هر ساله یکبار برای کلیه این گنجینه های

نیروی انسانی برگزار نمود بشکل بی سابقه ای بر سلامتی

روانی و جسمی آنان تأثیر خواهد گذاشت.

مزایا جهت صندوقها و کانون های بازنشستگان
در صورت انجام معاینات ادواری جهت بازنشستگان، و آگاهی

آنان از وضعیت سلامتی خود، صندوقها نیز می¬توانند از این

معاینات، مزایای خاص خود را دریافت نمایند. زیرا اگر هر فرد

بازنشسته به موقع نسبت به وضعیت سلامتی خود، آگاهی

یابد و نسبت به درمان و رفع مشکل خود اقدام نماید، دیگر به

بیماری صعب العلاج و خدا ناکرده، به سرطان مبتلا نگردیده و در

نتیجه از مخارج بی حد جلوگیری به عمل آمده و مشکلات آتی

را که مسلماً گریبانگیر صندوقها و کانونهای بازنشستگان نیز

خواهد گردید، را مرتفع می نماید.

لذا پیشنهاد این است که صندوقها و کانونها، نسبت به انجام

معاینات ادواری جهت بازنشستگان خود اقدام نموده و از این

بابت، یک معامله دو سر سود را انجام داده که هم بازنشستگان

گرامی از سود آن منتفع خواهند شد و هم صندوقها و کانونها، از

دردسرهای آینده که ممکن بود بر آنان مترتب گردند، در امان

خواهند ماند.

نتیجه گیری:
هرچند در سالهای اخیر با اطلاع رسانی¬هایی که توسط

رسانه های جمعی و سازمانهای ذیربط ( مراکز بهداشت –

ادارات کار و سازمان تامین اجتماعی ) انجام شده تا حدودی

کارفرمایان از اهمیت و نحوه انجام معاینات پزشکی شاغلین آگاه

شده¬اند ولیکن این امر هنوز در مورد بازنشستگان چندان انجام

نمی شود،

متاسفانه در حال حاضر این امر به علت اینکه بازنشستگان

گرامی از کار فارغ گردیده اند و تقریباً فعالیت بعضی از آنها بسیار

محدود شده است، بسیار با اهمیت و همچون بسیاری از برنامه

های پیشگیرانه در جامعه ما ناشناخته و ناملموس است .

به این دلیل امروزه، اولین و مهمترین وظیفه کارشناسان

بهداشت حرفه¬ای و پزشکان طب کاراطلاع رسانی به افراد

ذینفع (حقیقی و حقوقی) در خصوص اهمیت معاینات شغلی

است.
نتیجه ای که ازاین طریق در اقتصاد کشور نمود میابد عبارت

است از: صرف هزینه های هنگفت درمان بیماریهای لاعلاج

شغلی و حوادث مرگبار در راه و بهبود تولید و صنعت که خود

مستقیما موجب ارتقای حقوق و دستمزد و سطح زندگی

شاغلین و بازنشستگان میشود یعنی همان نتیجه ای که امروزه

در کشورهای توسعه یافته به ثمرنشسته است .

بازنشستگان حق بزرگی به گردن همه ما دارند و موظفیم هر

چه در توان داریم برای خدمت به آنان ارایه دهیم.