خوش بینی در بازنشستگی

خوش بینی در دوران بازنشستگی

از زمانی که حکم بازنشستگی را دریافت می داریم، فکر

می کنیم که دیگر، دوران زندگی ما به پایان رسیده و دیگر

رنگ خوشی و لذت را نخواهیم چشید.

آیا بدینصورت است؟

آیا واقعاً همه چیزها، در دوران بازنشستگی، بد و زشت

می باشد و هیچگونه زیبائی وجود ندارد که بدان امیدوار

باشیم؟

بسیاری از دوستان و همکاران بازنشسته ما بوده و هستند

که از زمان اشتغال نیز بدلیل اینکه خوش بینی خاصی نسبت

به خود و تحولات داشتند، بسیار شاد و سرحال و سلامت

بودند و جالب اینجاست که هم اکنون که بعضی از آنها را

ملاقات می نمایم، همچنان نیز شادی و سرحالی را نیز

میتوان در وجود آنان یافت. و متأسفانه بعضی دیگر از

همکاران بازنشسته را می بینیم که علاوه بر اینکه در

زمان اشتغال، همه چیز را سیاه یا کدر و تار می دیدند و

تنها به معایب و مضرات هر چیزی توجه می کردند، هم

اکنون اگر در قید حیات باشند و بتوانیم آنان را ملاقات

نمائیم، یا نسبت به سن خود بسیار شکسته تر و

فرسوده تر شده و یا مسلماً در حال مبارزه با بیماریهای

صعب العلاج داخل بدن خود می باشند.

تا کنون به تفاوتهای این دو فکر کرده اید، چطوری است

که بعضی که همه چیز را زیبا و خوب می بینند در زندگی

چنان شاد و سرحال هستند و روزگار خوبی را سپری

می کنند در صورتی که عده ای که در هر چیز نازیبائیها را

مشاهده می نمایند، اکثر مسائل و مشکلات به سمت

آنان هجوم برده و آنان را کلافه می نماید.

ما در این مقاله بر آنیم که به این مقوله نظری بیفکنیم؟

و راهکارهای پیشگیری و مقابله با این معضل را شناسائی

و تا حد توان در جهت رفع آن قدم برداریم.

خوش بینی در بازنشستگی چیست؟

بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است:

خوش‌بینی، نگرشی است مثبت است به جهان پیرامون

و فرد خوش‌بین با چنین نگرشی در تلاش است که دنیا را

به صورت بهتری ببیند. افراد خوش‌بین، می‌دانند که جهان

کامل و ایده‌آل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند، همه صفات خوب

و عالی را دارا باشد، اما آنها در تلاش هستند که بخش‌ها و

وجوه مثبت قضایا را بینند و امیدوار باشند که جهان به سمت

خوبی و خیر حرکت کند.

به دیگر سخن اینکه، آدم خوش بین در هر چیزی، اگر نازیبائی

وجود داشته باشد، به زیبائیهای آن بیشتر توجه می کند و

بجای اینکه به خار گل، توجه نماید سعی می نماید از خود

گل بیشتر و سودمندتر استفاده کرده و نظری نیز بر خار نیز

داشته باشد.

اما شخص بدبین، در هر چیزی تنها نازیبائیها را مشاهده

می کند و اگر گلی به دست او داده شود، تنها به خار آن

توجه کرده و بجای اینکه از زیبائیها و بوی خوش گل استفاده

نماید به چیزی که فکر و نگاه و توجه می نماید خار آن است

که مبادا در دست او فرو رود و از قضا، اتفاقاً همان خار به

دستان او رفته و جراحتی نیز بر دستان او وارد می نماید.

تفاوت های آدم خوش بین و بدبین، همانگونه که از خود

کلمات نیز کاملاً مشهود است، تفاوت در دید و نگاه آنان به

هر چیز یا فرد یا واقعه می باشد که چنین اختلاف بوجود

می آورد که یک فرد را در سنین پائین و به قولی، در جوانی

به کام مرگ فرو می برد و دیگر حتی با رسیدن به سنین

بالای 100 سال هم خوش بین است که باز هم شرایط به

گونه ای خواهد بود که سنین بالاتر را نیز تجربه نماید.

در نهایت، آدم خوش بین همیشه اعتقاد دارد که “شرایط از

این هم میتوانست بدتر شود”، ما آدم بدبین اعتقاد دارد که

“شرایط از این بدتر هیچوقت اتفاق نخواهد افتاد”.

چرا خوش بینی در دوران بازنشستگی برای داشتن

سلامتی و نشاط مهم است؟

در دوران بازنشستگی که بسیاری بر این عقیده هستند که

نیروی بدن کاهش یافته و عضلات شروع به تحلیل

می نمایند(البته این نظر نگارنده نیست) اگر شخص به

اجتماع و اتفاقات و وقایع خوش بین نباشد نمی تواند خود

را با آن اتفاقات و وقایع هماهنگ نموده و از آثار مثبت آن به

صورت صحیح و بهره ور استفاده نماید.

این خوش بینی دوران بازنشستگی می تواند در روابط نیز

بسیار سودمند نقش خود را اجرا نماید، چون با داشتن

خوش بینی در روابط، می توان با دیگران و مخصوصاً اطرافیان

ارتباط بهتری داشت و از آثار خوب و پربار آن استفاده کرد و

در جهت کمک به خود یاری جست.

چطوری میتوان در دوران بازنشستگی به خوش

بینی رسید؟

در چند روز پیش در کلاسی شرکت نمودم که استاد کلاس

از ما شرکت کنند گان خواست که هر یک برای خود،

بوسیله مقوا و طلق های که مهیا شده بود، سه عدد

عینک بسازیم، و ما بعد از چندین دقیقه کار پرزحمت،

بدین کار دست یافتیم.

یکی از عینکها، عینک با طلق قرمز بود، که متأسفانه

ما بیشتر عادت نمودیم، با این عینک به دنیا و وقایع آن

چشم بدوزیم و همه چیز را منفی نگاه کرده و با بدبینی

خاصی به آن بنگریم. حتی اگر یک واقعه نیز به خودی خود،

مثبت است، اگر این عینک را به چشم داشته باشیم، حتما

از آن واقعه نکات منفی نیز قابل استخراج می باشد.

یکی دیگر از عینکها، عینک بی طلق بود که اگر بتوانیم وقایع

را همانگونه که هستند بدون کاهش یا افزایش در ابعاد آن

ببینیم و گزارش نمائیم شاید بتوانیم مسائل را بهتر

شناسائی و در صدد رفع آن برآئیم. لازم به ذکر است که

این دیدن و گزارش نمودن حتما باید بدون قضاوت باشد.

مثلاً این که کسی دیر می آید، باید کاملاً مشخص شود

شاید از نظر شما او دیر آمده باشد و از نظر خودش دقیقا

سر وقت باشد.

و آخرین عینک، که موضوع بحث این مقاله نیز می باشد،

عینک با طلق سبز است، که اگر بتوانیم دنیا و اطرافیان و

وقایع را با این عینک دیده و در باره آنان قضاوت نمائیم، بر

اینکه از مزایا و موهبتهای این قضاوت ها کاملاً بهره مند

می شویم، به جایگاه و مراتب بالائی نیز خواهیم رسید.

چگونه خوش بینی را در دوران بازنشستگی چند

برابر نمائیم؟

روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، از جمله عادتی

هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما بعنوان

مهمترین الگو و سرمشق ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی

که وضعیت زندگی گاهی اوقات دچار مشکل میشد، والدین

می گفتند: “چرا با وجود این همه کار، هنوز مشکل مالی

داریم”، یا در زمانی که پدرم با آمدن میهمان، بسیار خوشحال

و شادمان میشد و میگفت: “میهمان روزی اش را به همراه

خود می آورد” و به هیچ وجه نگران میهمان نبود و بسیار به

این امر خوش بین بود.

بازنشسته بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی

و ثابت نشأت می گیرد: “من به هیچ وجه حقوقم کفاف

مخارج زندگی را نمیدهد.” و اتفاقات خوب ، از شرایطی

موقتی ناشی می شود: “صندوق بازنشستگی، امسال به

ما وام میدهد چون دولت پول زیادی به این صندوق ها تزریق

نموده است”. اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل

موقتی نسبت می دهد “من حقوق ماهیانه ام به مخارج

جور در نمی آید چون مبالغ دریافتی را در جای مناسبی

سرمایه گذاری نکرده ام” و موقعیتهای مطلوب را به عوامل

پایدار؛ “صندوق بازنشستگی، به این علت به ما وام میدهد،

که با این وام، بتوانیم کمی از مسائل مان را حل نماییم.”

بازنشسته بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از

زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند.

به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود زمان

بازنشستگی شما فرا رسیده است، بازنشسته بدبین نه

تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد

بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده،

ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین علاوه

بر اینکه، از این موقعیت یک فرصت ایجاد می نماید، اجازه

نمی دهد یک موقعیت یا تجربه، تمام زندگی او را محدود

کند، او با خود فکر می کند “پس من در این شرایط ، شغلی

ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی

باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند.”

وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین

ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به

ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش

می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند.

اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت

می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: “دفعه بعد

ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد،

پارک می کنم .”

چگونه می توانید، خوشبین باشید؟

یک خبر خوش اینکه، عادتهای فرا گرفته شده می توانند

به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان

می دهد که خوشبین ی، مهارتی است که هر انسانی

می تواند به خوبی آن را فراگیرد . به برنامه چهار مرحله ای

زیر عمل کنید تا به کمک آن مثبت بیندیشید.

با افکار منفی مبارزه کنید.

فرض کنید بعلتی مجبور به گرفتن وام شده اید و مجبور

هستید مقداری از حقوق ماهیانه خود را به این امر اختصاص

بدهید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: “من چه

وقت وام گرفتن بود” از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته

باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید با گرفتن این وام، چه

مسائل و نواقص زندگی را میتوانید برطرف نمائید. و اینکه

با گرفتن وام های قبلی چقدر در زندگی خود، توانسته اید،

پیشرفت کنید(البته نگارنده به هیچ عنوان با گرفتن وام،

آنهم بدون برنامه، موافق نمی باشد، این تنها یک مثال

است برای بهتر نشان دادن موضوع).

در هر مسئله ای شما می توانید، بلافاصله با افکاری که

میتواند به شما و احساسات شما، لطمه وارد نماید، مقابله

نموده و اجازه ندهید این افکار شما را آزار داده و این دوران

زیبا را، با تصور مسائلی که شاید به هیچ عنوان اتفاق نیفتد،

خراب نماید.

برنده بودن را تمرین کنید.

در هر مسابقه که شرکت می نمائید، بازنشستگانی که

تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند

بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار باختن یا از دست

دادن، موقعیت را دارند، عمل می کنند ، اگر برای مسابقه ای

که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از

مسابقه، خود را مجسم کنید در حالی که در حال مسابقه

هستید و باقی رقبا، از شما بسیار عقب تر هستند و شما

با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به مسابقه کرده

و به خوبی به برنده می شوید. در هنگام مواجهه با صحنه

واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده

خواهد داد.

به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.

به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی

را که برای شما بوجود آمده ، به عنوان نتیجه تلاشهای

خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکسهایی که در تعطیلات

گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی

ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در

زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. “مهمانی شما در فضای

باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد

بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای

اجتماعی شما بوده است.” از موفقیتهای خود تجلیل کنید ( موفقیتهای خود را جشن بگیرید ) : “من قفل در را تعمیر

کردم بدون این که مجبور باشم از نجار کمک بخواهم، حالا

من به شیوه جدیدی با خود رفتار خواهم کرد.” احساس

افتخار و مباهات ، نسبت به کمالات و فضایل خود ، برای

شما یک احساس خود ارزشی می سازد

برا ی خود ، هدف تعیین کنید.

در اکثر مقالات، داشتن هدف بعنوان یکی از اصولی ترین

مسائل جهت داشتن شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی، را مطرح نمودم و در اینجا نیز دقیقاً تعیین

کنید که قصد دارید چه کاری انجام دهید. مثلا ً متعهد

شوید که هفته ای یک بار بصورت داوطلبانه در مؤسسات

خیریه فعالیت کنید. هدفهای بزرگ را به هدفهای کوچکتر

تقسیم کنید، تا زیر بار سنگین وظایف فلج نشوید. با دستیابی

به هر هدف اولیه، شاهد یک پیشرفت خواهید بود. شما در

مورد آنچه در آینده اتفاق می افتد، احساس انرژی و هیجان

خواهید داشت و این، نشانه و قدرت یک انسان خوشبین

است.

خنده و نقش آن در سلامتی بازنشستگان

خنده و نقش آن در سلامتی بازنشستگان

شما نیز شاید مثل نگارنده، همیشه این مطلب را شنیده­اید که

محیط کار، همراه با استرس و نگرانی و اعصاب خرد کنی

هست، وقتی که فرد بعد از 30 سال از محیط کار، فارغ و به

بازنشستگی نائل می شود، متأسفانه آن استرس و نگرانی را

به همراه خود به منزل و زندگی دوم خود می برد. و چه بسا که

این استرس و نگرانی، باعث ناراحتی های فراوان علاوه بر

استرس های دیگری که بر زندگی بخاطر کاهش درآمد، می

شود. لذا مقابله با این استرسها و ناراحتیها، لازم و ضروری

است و چه بسا که بهترین و مؤثرترین دارو برای این استرس ها

و ناراحتی ها، چیزی جز خنده نمی باشد. 

چرا خنده مهم است؟

هورمون اندورفین که بعنوان مسکن طبیعی در بدن، استفاده

میشود، با خنده در بدن و خون ترشح و باعث افزایش خون

رسانی بیشتر به قلب و تند تر زدن قلب می شود و در نتیجه

آن، اکسیژن بیشتری به سلولهای بدن می رسد و افزایش

کارآئی سلولها و اعضاء و جوارح، یکی از بهترین کارکردهای این

ترشح اندروفین است که بواسطه تنها یک خنده بوجود می آید.

از طرف دیگر یک ضرب المثل انگلیسی می گوید که اگر روزانه

یک سیب میل نمائید، یک دکتر را از خانه بیرون نموده اید، و این

ضرب المثل را می توان به این شکل نیز تغییر داد که با خنده

می توان روانپزشک را از خانه بیرون نمود.

در دین ما، پیامبر(ص) و کلیه امامان(ع) همه با وجود موارد

متعددی که در زندگی داشتند، همواره لبخند بر لبانشان نقش

داشت و حتی در بدترین شرایط، حتی در  جنگ نیز این لبخند از

لبان آنان جدا نمی شد. پس یکی از درسهائی که باید از

پیشوایان دینی گرفت، این است که همواره و در همه حالات،

این لبخند و خنده از ما جدا نگردد.

خنده بخاطر داشتن فواید خیلی زیادش، بعنوان یکی از بهترین و

مؤثرترین داروها که بدون عوارض جانبی نیز می باشد، می تواند

باعث بهتر شدن روحیه و در نتیجه فراری دادن استرس و نگرانی

و نهایتاً به خروج بیماری از بدن بیانجامد. بنابر این اصلح است که

این ابزار خوب و نیرومند در جهت یاری رساندن به بدن و شادی و

نشاط در دوران بازنشستگی، استفاده بهینه نمود.

فواید خنده:

در موقع خندیدن، حداقل 15 عضله بدن، منقبض می گردد و خود

یک ورزش است که به همراه حرکات لب و شانه ها، یک فعالیت

گروهی در بدن را شامل می شود. همچنین در این فعالیت،

کنترل عضلات بدن از دست خارج میگردد و بدن شل شده و

همین احساس آرامش را مخصوصاً در بازنشستگان که شدیداً

به این آرامش نیازمندند را به همراه دارد

از دیگر مزایای خنده در دوران بازنشستگی میتوان به زیبا تر

شدن چهره، و بهبود روابط اجتماعی اشاره داشت و همین

خنده ایجاد صمیمیت در بین دوستان و اطرافیان می گردد که

یکی از مواردی است که اکثر دوستان بازنشسته از آن گله و

شکایت داشتند و با کمی خنده، این مسئله نیز به خوبی حل

می گردد.

ضمناً کسانی که همواره لبخند بر روی لبان خود دارند و

میخندند، کمتر احساس درد می نمایند و بسیاری از بیماری

های جسمی و روانی، با خنده درمان می شود. همچنین بهبود

عملکرد قلب را نیز به همراه دارد که در دوران بازنشستگی، این

بهبود عملکرد، یکی از بهترین هدیه ها است که میتوان بدون

هزینه و بدون عوارض جانبی، هر فرد بازنشسته براحتی میتواند

آنرا دریافت و استفاده نماید.

خنده در دوران بازنشستگی، باعث رفع خستگی و ریکاوری

روحی و جسمی که مورد نیاز بازنشستگان است، می شود در

صورتی که حزن و اندوه در دوران بازنشستگی، به خودی خود،

کارآئی مغز پائین می آید.

همچنین اثر خنده ناشی از نشاط و روحیه مثبت، بسیار بیشتر

از خنده ناشی از قلقلک است. پس باید در دوران بازنشستگی،

سعی نمائیم که همیشه نشاط و شادابی خویش را حفظ

نموده تا بتوانیم به همراه آن، سلامتی خود را نیز تضمین نمائیم.

مهم ترین کارآئی خنده، ایجاد سلامتی در کل بدن است، چرا

که پس از خنده، آرامش و سبکی که در کل بدن، به رایگان

توسط خنده اهدا می شود، می تواند کلیه اعضاء و جوارح و

سلولهای بدن را شامل شده و شادی و نشاط و سلامتی را در

دوران بازنشستگی به همراه داشته باشد.

خنده باعث تقویت سیستم دفاعی بدن می شود و درمان

بیماری هایی که ریشه روان تنی دارد را در زمان بازنشستگی

بخوبی انجام میدهد.

از دیگر مزایا نیز میتوان به بهبود صدا و تبدیل صدا به صدای

دلنشین تر، اشاره داشت، و باید این نکته را در نظر  داشت که

در زمان مکالمه تلفنی، فرد مخاطب براحتی و بدون اینکه حتی

شما را ببیند، لبخند شما را درک می نماید.

راهکارهای رسیدن به خنده:

با نگاهی به اطراف خود در جامعه، متوجه این مسأله میشویم

که اکثر اطرافیان، ناراحتی را با خود یدک می کشند، و در چنین

محیطی اقدام به خنده، شاید کمی در بعضی شرایط و برای

بازنشستگان، سخت تر باشد، لکن اگر بدانیم که این خنده

چطوری سلامتی ما را به ما بر می گرداند و تضمین می نماید،

سعی می نمائیم که “م” را از کلمه “مشکلات”، برداشته و آنرا

به شکلات تبدیل کرده و حلاوت و شیرینی شکلات را در دهان و

ذهنمان، و شادی و نشاط را تجربه نمائیم.

اگر در گذشته، خطاها، اشتباهات و هر اتفاقی برای ما افتاده

است، و ما را نگران می کند، به آنها فکر نکرده و تنها به آینده و

اتفاقات خوشایند آن تمرکز کرده و بخندیم.

پس حالا که می دانیم که خنده در دوران بازنشستگی، چه

مزایائی برای ما در پی دارد، دیگر تأخیر جایز نمی باشد و به

کلیه اتفاقات و ماجراها، چه خوب و چه بد، باید بخندیم.

یک مثل معروف از قدیم داشتیم که “بخند تا دنیا به روت بخنده”،

نیز بیانگر همین مسئله است که در صورتی که بخندید، دنیا

روی خوش خود را به شما نشان می دهد و اگر نخندید، دنیا

روی بد خود را به شما نشان میدهد.

یکی از مهم ترین مسائلی که باید در خصوص خنده به آن توجه

نمائیم که همیشه سعی نمائیم که “با هم بخندیم، نه به هم”.

زیرا که خندیدن به هم، باعث کدورت، و دشمن خنده می شود.

و در زمانهائی که ناراحت هستید، خود را مجبور نمائید که بیخود

هم که شده بخندید، زیرا که بدن متوجه مصنوعی بودن خنده

نمی شود و هورمون اندروفین را ترشح و با افزایش این هورمون

در خون، آرامش به بدن بازگشته و ناراحتی از وجود ما رخت بر می بندد.

حالا چطوری و به چه وسیله ای بخندیم:

به هر حالت و شرایطی و موقعیتی بخندید.

فیلم ها و سریال های کمدی در تلویزیون و سینما و رسانه های

تصویری.

جوک ها و طنزهای موجود در فضاهای مجازی و حقیقی .

به اتفاقاتی که در زمانهای آینده، موجب خنده شما و اطرافیان

می شود، از هم اکنون بخندید.

به شادی هایتان و اتفاقات خوشایند در زندگی فکر کرده، و

بخندید.

همراهی با دوستان خوش مشرب و خندان و شوخ و خندیدن با آنها.

بجای گله و شکایت، سعی کنید فقط بخندید.

سعی کنید بیشتر بخندید تا سلامتی شما، افزایش یابد.

اگر نمی خواهید بخندید، پس لبخند بزنید

لبخند بزنید تا دنیا نیز به شما لبخند بزند.

از اسیران جنگی یاد بگیرید که در هنگام اسارت، بدون اینکه

امیدی برای آزادی و نجات داشته باشند، همه مسائل را با خنده

و شادی پشت سر گذاشته و لذت زندگی همراه با خنده را

تجربه می نمایند.

مطالب جالب در خصوص خنده که شاید ندانیم:

آیا می دانید که نوزادان در رحم مادر نیز، می خندند و این خنده

در زمان تولد نیز ادامه داشته و تا دورانی که ما خودمان، را سرکوب ننمائیم، این خنده همراه ما بوده است.

آیا می دانید که خنده در بزرگسالان، تنها 1% کودکان است، و

این آماری وحشتناک است که ما آنرا نادیده می نگاریم و از این

نعمت خدادادی کمترین استفاده را در سلامتی که در زمان

بازنشستگی، بسیار حائز اهمیت است، می نمائیم.

آیا می دانید بطور میانگین، یک کودک حدود 300 بار در روز می

خندد اما یک بزرگسال تنها 17 بار در روز می خندد.

آیا می دانید در هندوستان، برای جدا کردن جامعه از مشکلات و

مسائل پیش روی، کلاسهای خنده درمانی ایجاد کرده و افراد در

آن شرکت کرده و بیخود می خندند و در آن لحظات، به هیچ

چیزی غیر از خنده فکر نمی کنند.

آیا می دانید که خنده مسری است، و اگر کسی در جمعی

بخندد، همه جمع شروع به خنده می نمایند.

آیا می دانید که خنده، در موقع راه رفتن، باعث می شود، قدمها

بلند تر و محکم تر برداشته شود.

آیا می دانید که خنده باعث می شود، از زندگی لذت بیشتری

ببرید و لحظات را شادتر زندگی کنید، آنهم بدون هزینه.

آیا می دانید با خندیدن، مشکلات جرأت نمی کنند در مقابل ما

بایستند و ما را مورد آزار دهند.

نتیجه:

حال که از مزایا و فواید خنده، مخصوصاً در دوران

بازنشستگی، آگاه شدید، پس بخندید.

تا می توانید بخندید تا شادی و سلامتی را به خودتان

هدیه دهید.

تغییر در بازنشستگی چیست؟

تغییر در بازنشستگی چیست؟

پس از 30 سال که در اداره مشغول خدمت باشیم، نهایتاً با ابلاغ حکم بازنشستگی مجبور به خانه نشینی می­گردیم، چه بسا این خانه نشینی(البته برای بعضی­ها) مسائل و مشکلاتی را به همراه داشته باشد. در این موقع، کارمندانی که دارای تخصص یا مهارت ویژه­ای هستند، تنها با تعویض محل خدمت روبرو هستند، اما کارمندانی که تخصص ندارند، و همچنین اکثر بانوان، بیشتر خانه نشینی را بر می­گزینند، و مشخص است که چون خانه نشینی شرایط و وضعیت خودش را دارد، و اگر تا کنون هیچ مسئله­ای اتفاق نیافتاده، دلیل بر این نیست که هر دو طرف، تمام قوانین و مقررات را عمل می نمودند. بلکه اکثر مواقع بعلت این مسئله ای رخ نداده که چون یکی یا هر دو نفر از زوجین مشغول خدمت در اداره بودند و زمان کمتری را در منزل سپری می نمودند، مسئله بحرانی بوجود نمی آمد.

اما از این به بعد دیگر شرایط متفاوت است و باید به این وضعیت به دید دیگر نگریست و اگر بعضی از رفتارها و عادات خود را تغییر ندهیم، با مسائل عدیده­ای در خانه روبرو خواهیم گشت.

خداوند انسانها را با سرشتهای(ویژگی ها خصلتها) متفاوت آفرید و اختیار تغییر به انسان داد

تغییر درآنچه که بودیم براساس تلاش و درخواست ما از خداوند است .

روح و قلب که بزرگ شود فضایی پیدا میکند تا برکت و آرزوها را درخود بپذیرد

این فضا با سپاسگزاری و پالایش وسیع میشود.

چرا به تغییر نیازمندیم؟

مشخص شد که بودن همزمان زوجین در خانه، نیازمند رعایت یکسری اصول می­باشد و اگر تاکنون به آن اصول پایبند نبودیم، لازم است که از همین الان نسبت به تغییر در عادات و رفتار خود اقدام نمائیم. چه بسا اگر این تغییرات انجام نگردد، شرایط برای هر دو طرف سخت و بغرنج خواهد شد.

متأسفانه در چند ماه گذشته شاهد نوع جدیدی از طلاق­های عاطفی زوجین بوده و ستیم، مردانی که بر اساس شرایط، مجبور به گذراندن شبهای خود در ماشین خود در کنار پارک­ها و محل­های عمومی هستند و زمانی که از آنها علت این کار سئوال می­گردد، همگی بحث اختلاف با خانواده را مطرح نموده و اینکه هیچ یک از دو طرف حاضر به تغییر در عادات و رفتار خود نبوده و نیستند، کاملاً مشخص میشود. پس لازم است در قبل از اینکه شرایط به وضعیت غیر قابل تحمل برسد، اقدام به تغییر در عادات و رفتارهای خود نمائیم.

افراد چگونه تصمیم می گیرند که تغییر کنند؟

این تصمیم گیری، در بعضی از مواقع چنان سخت می­نماید، که بلند کردن یک بار چند صد کیلوئی برای یک نفر به همان اندازه، سخت و مشکل می­آید. و بقول معروف، باید قبول کنیم که نیاز به تغییر داریم، که اگر اینکار انجام شود، دقیقاً نیمی از راه طی شده است. آدم خواب را میشود بیدار نمود، اما آدمی که خود را به خواب زده، را نمی­شود بیدار نمود، زیرا که دیگر او خواب نیست که بیدارش کنیم، و در مقابل بیدار شدن مقاومت می نماید.

حال اگر یکی از طرفین(چه خوب است که هر دو طرف) قبول نماید که نیاز به تغییر دارد و در جهت تغییر در رفتارها و عادات خود اقدام نماید.

مقاومت در برابر تغییر:

یکی از بحث­های اصلی در خصوص تغییر آن است که از زمانی که تصمیم به تغییر می­گیریم، کائنات بصورت تمام قد در جلوی ما قد علم نموده و بهر صورت و بهر علت می­خواهد که ما تغییر نکنیم، بارها تصمیم گرفته­ایم که رژیم بگیریم، اما به محض نیت کردن، مراسم­های عروسی و جشن برپا گردیده و ما مجبور هستیم که به آن مراسم رفته و خیلی زشت است که در آن مراسم، ما روزه گرفته و از میوه و شیرینی و غذاهای تهیه شده که عموماً خیلی شیرین و چرب هستند، چشم پوشی نمائیم. پس اگر میخواهیم تغییر نمائیم، در درجه اول باید نیت خود را آهنین نموده و خود را برای روبرو شدن با مقاومت کائنات و اطرافیان مهیا نمائیم. در صورتی که این مقاومت را حداقل برای چند روز انجام دهیم، آنگاه آنها عقب نشینی نموده و راه برای تغییر هموار خواهد شد.

بهای تغییر چیست؟

همه می­دانیم که در صورتی که بخواهیم چیزی بدست بیاوریم، لاجرم باید از چیزی چشم پوشی نمائیم، مثلاً اگر میخواهیم رژیم بگیریم، حداقل باید بمدت چند روز از خوردن مواد غذائی چرب و شیرین و پر انرژی خودداری نمائیم، و اگر این مقاومت را داشته باشیم، مسلماً پرچم پیروزی برای ما به اهتزار خواهد آمد.

مراحل تغییر:

بر اساس آموزه­های خوانده شده در کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی، باید این را بدانیم که تغییر، باید آهسته و متوالی انجام شود، بخاطر اینکه اگر تغییر را بخواهیم یکدفعه و بصورت ضرب الاجل انجام دهیم، کودک درون ما، براحتی سکان هدایت بدن را بدست گرفته و خود یکی از بزرگترین مزاحمهای انجام تغییر می­گردد. پس لازم است که بدانیم که تغییر باید آهسته و اما بصورت پیوسته و مداوم انجام گردد تا پایدار گردد.

فرمول تغییر

این فرمول را که توسط دوست بسیار عزیزم، استاد قریبیان در سایت باور تغییر، درج گردیده است، را عیناً انتقال داده­ام

  1. شک دارم و برای شروع تغییر بهانه‌های مختلف می‌آورم بنابراین مراحل قبل از تغییر را در ذهنم مرور می‌کنم (انکار – انزجار – معامله – پذیرش بدون عمل – تصمیم برای تغییر)
  2. تغییر را از همین الآن شروع می‌کنم (عدم تعویق)
  3. تغییر را کوچک و خرد می‌کنم (کوچک‌سازی تغییر)
  4. همین تغییر کوچک را به‌صورت مستمر انجام می‌دهم (اصل اثر مرکب)
  5. خودم را برای روبرو شدن با مقاومت‌ها آماده می‌کنم (اصل مقاومت)
  6. برای تغییرم یک جایگزین تعیین می‌کنم (جایگزین)
  7. برای تغییرم یک الگو در نظر می‌گیرم( الگوسازی)
  8. برای تغییر کوچک یا جایگزین، شرط‌گذاری می‌کنم (شرط‌ گذاری)
  9. از تغییرات کوچکم مراقبت می‌کنم(اصل مراقبت)

هر شب از خودم حساب‌ وکتاب تغییر را(طبق جدول عادت سازی) می‌خواهم (حساب‌وکتاب)

امیدوارم که با مطالب ذکر شده، توانسته باشم کمکی در جهت تغییر در زندگی بازنشستگان و خانواده هایشان، ایجاد نمایم و محیط گرم و صمیمی که لازمه یک خانواده خوب مخصوصاً در هنگام زندگی دوم(بازنشستگی) می باشد، را فراهم آورده باشید.

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

پس از سالها تحصیل و تلاش در مدرسه و دانشگاه، وارد محیط کار شده و تا مدتها و سالها، بعضی وقتها، تنها از عنوان مدرک تحصیلی جهت افزایش حقوق استفاده می نمائیم. و بعضی وقتها، نیز از محتوای دروس برای خود، کارهائی درست کرده و به آنها مشغول می شویم.

اما بعد از مدت خدمت، وقتی ابلاغیه بازنشستگی را به ما نشان می دهند، و ما را روانه منزل می نمایند. دیگر لزومی به ادامه تحصیل نمی بینیم، چون به ما یاد داده اند که تحصیل تنها برای اخذ مدرک و آنهم بخاطر اینکه افزایش حقوقی برایمان داشته باشد، باید انجام شود و در غیر اینصورت، دیگر لزومی برای درس خواندن و تحصیل نیست.

این قصه اکثر کسانی است که در زمان اشتغال و یا قبل از آن به تحصیل اشتغال داشته اند و بنا به عللی یا نخواستن، دیگر ادامه تحصیل نداده اند و به همان مدرک اکتفا می نمایند.

چرا باید درس بخوانیم:

در سالهای قبل، یکی از بازنشستگان فعلی که در آنزمان، مسئولیت واحد را به عهده داشت، چند وقت یکبار، پرسنل را جمع کرده و از آنها در خصوص کارهائی که مشغول انجام آن هستند، سئوال می پرسید و با شرح وظائف هر یک از ما تطبیق می داد.

در یکی از جلسات، زمانی یکی از پرسنل از او در خصوص ادامه تحصیل سئوالی پرسید: ایشان فرمودند که اطلاعات فعلی ما اگر فوق لیسانس(کارشناس ارشد) باشیم، تا چند سال آینده، به اندازه یک کارشناس ارشد می باشد و مطمئناً این اطلاعات حداکثر تا 4 الی 5 سال آینده به معلومات یک کارشناس(لیسانس) تنزل خواهد یافت و چنانچه، ما اقدام به مطالعه و بروز بودن ننمائیم. مسلماً از فرزندان خود جا مانده و مطالب آنها برای ما گنگ و قابل فهم نخواهد بود.

برای مشخص شدن این بحث، کافی است نگاهی به کتابهای دوران دبستان، یا دبیرستان بنمائیم، تا متوجه گردیم، که آن مطالبی که ما در دوران دانشگاه(لیسانس) می آموختیم، الان در دوران دبیرستان به دانش آموزان درس داده میشود. پس اگر می خواهیم همچنان در منزل، حرفی برای گفتن داشته باشم، لاجرم، مجبور هستیم که سطح معلومات خود را همچنان بالا نگه داریم.

موانع اصلی تحصیل در بازنشستگی:

در راه ادامه تحصیل، موانعی بر سر راه وجود دارد، که اگر بتوانیم آنها را درست تشخیص داده و نسبت به رفع آنها و حل مسائل آن توجه لازم بنمائیم. دیگر سدی بر سر راه ادامه تحصیل وجود نخواهد داشت.

این موانع می توانند شامل:

  • مخارج تحصیل:

یکی از موانعی که می تواند سد راه ادامه تحصیل در بازنشستگی گردد، بحث اصلی مخارج آن می باشد.

درست است که ادامه تحصیل نیاز به خرج کردن مخارج اضافه دارد، لکن اگر بصورت اصولی این کار انجام شود، مخارج آن بسیار پائین بوده و شما مبالغ کمتری نسبت به دانشگاههای غیر انتفاعی با دانشگاههای آزاد می توانید پرداخت نمائید. کافی است که کمی بیشتر مطالعه نموده باشید تا بتوانید در کنکورها، از دیگر شرکت کنندگان جلوتر باشید.

  • همکلاسی با بچه ها شویم؟

یکی دیگر از موانعی که می تواند سد راه درس خواندن و ادامه تحصیل در بازنشستگان گرامی گردد، این است که آنها اعلام می نمایند که چرا باید بر سر کلاسهائی بروند که همسن و سالهای بچه های آنها و در بعضی مواقع، حتی نوه های آنها سر کلاس هستند، حضور یابند.

بسیارند کسانی که در سنین بالا اقدام به ادامه تحصیل نموده و از این بابت هیچ گونه مشکلی ندارند.

  • حوصله نداشتن

یکی دیگر از موانع که اکثر بازنشستگان گرامی بعنوان سد عظیم ادامه تحصیل از آن یاد می کنند، حوصله نداشتن در این سن و سال هست.

اما این دوستان باید به این نکته توجه لازم داشته باشند که تا زمانی که نخواهند این حوصله به وجود نخواهد آمد، لکن اگر زمانی برعکس گردد و این دوستان بخواهند که کاری را انجام دهند، حوصله نیز آنان را در ادامه تحصیل همراهی خواهد نمود.

  • امتیازی ندارد

یکی دیگر از موانع ادامه تحصیل، این است که می گویند تحصیل دیگر هیچ امتیازی برای آنها ندارد و هیچ اضافه حقوقی را شامل نمی شود، لکن این عزیزان نیز به این امر واقف نیستند که درست است که هیچ اضافه حقوقی از طرف محل شغل قبلی به آنان پرداخت نمی گردد، بجای آن می توانند با آموختن مطالب جدید، اقدام به کارآفرینی نموده و محل درآمد جدیدی برای خود بوجود آورند.

  • چشمان ضعیف

یکی از دیگر از بهانه های ایراد شده جهت ادامه تحصیل، آن است که دیگر چشمان، سوی این را ندارد که بخوانند و بنویسند، این دیگر از آن بهانه هائی است که خیلی راحت می توان با آن کنار آمد ، و چاره کار، تنها استفاده از یک عدد عینک می باشد که در موقع مطالعه، از آن استفاده نمایند.

مزایای تحصیل در بازنشستگی:

مزایای تحصیل چیزی نیست که من بخواهم، برای این عزیزان تجربه دیده تکرار نمایم. زیرا این مطالب اطلاعاتی است که خود این عزیزان به فرزندان و نوه های خود جهت تحصیل انتقال می دهند.

یکی از همکارانم به محض بازنشسته شدن، با وجودی که کارشناسی ارشد ایشان در زمینه علوم دریائی بود، اقدام به خواندن درسهای روانشناسی نمود، و هم اکنون بعنوان یک دکتر روانشناس، اقدام به ایجاد یک شغل برای خود و درامد کافی در زمان بازنشستگی گردیدند.

پس مهمترین مزایای ادامه تحصیل در بازنشستگی، ایجاد درآمد جدید و حتی بیشتر از آب باریکه بازنشستگی است، علاوه بر اینکه برای خویش نیز یک شغل جدید ایجاد کرده و سلامتی خویش را نیز به همراه خواهد داشت.

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

تجربه به تنهائی کافی نیست، دانش نیز در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) لازم است

در حال گفتگو با یک دوستی بودم که از ایشان در خصوص روابط با

پدرشان پرسیدم که به من گفت که شما نسل گذشته، با وجودی

که منبع تجربه هستید، اما نمی توانید با ما نسل جدیدتر صحبت

کنید و تمام حرفهای شما، به صورت فرد کنترگر، است و متأسفانه

هیچ یک هم حاضر نیستید این نقیصه را بپذیرید.

همانجا به فکر رفتم که چرا ما و عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

با نسل جدید، گاهی اوقات مشکل داریم و حرفهای یکدیگر را

متوجه نمی شویم و چرا آنان متوجه محبت ما نمی شوند و ما

را افراد 100 سال پیش دانسته و از ما فاصله می گیرند.

بعد از بررسی متوجه شدم که درست است که ما و عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) دارای تجربه و مهارت لازم در انجام امور

هستیم لکن از یکسری از دانش ها، که باید چاشنی این تجربیات

ما شود، غافل بودیم و بخاطر همین نتوانسته ایم با نسل جدید،

ارتباط برقرار نمائیم.

تجربه چیست؟

بر اساس تعریفی که از تجربه در ویکی پدیا آمده است: تجربه

عبارت است از آزمودگی در مفهوم عمومی به همه مهارت ها و

دانسته ها، از برخی پدیده ها و موضوعات که ناشی از برخورد با

آن موضوع و درگیری با آن پدیده در خلال دورانی معین است،

اطلاق می شود.

و این همان چیزی است که معمولاً ما و عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) در طول سالیان دراز خدمت در محل کار خود بدست

می آوریم.

دانش چیست؟

علمی است که ما یاد می گیریم و در زندگی به کار می بریم.

و مشخص است که ما در طول زندگی تنها یک سری از علوم را یاد

گرفته ایم و بیشتر علومی است که در مدارس یا دانشگاه ها با ما

آموخته اند.

اما آیا این علوم نظری برای دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کافی است؟

چرا دانش در کنار تجربه نیاز است؟

همان گونه که متوجه شدیم، تنها تجربه برای رویاروئی با مسائل

و مشکلات دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کفایت نمی کند و

در این دوران، یکی از مهمترین دانش هائی که باید به همراه تجربه

به کار ما بیاید و مشکل گشای ما در این دوران طلائی گردد و زندگی

ما را به سوی شادی و نشاط رهنمون سازد، دانش ارتباط مؤثر

می باشد و همان دانشی که متأسفانه در هیچ مدرسه و

دانشگاهی تدریس نمی شود.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود

به کار ببندیم، می توانیم حداقل به فرزندان خود، مسائل زیادی را

بیاموزیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم تخصص و مهارت خود را به دیگران آموزش

بدهیم.

اگر ما دانش ارتباط مؤثر را بیاموزیم و به خوبی در کنار تجربه خود به

کار ببندیم می توانیم به تجربیات چندین ساله خود را با دیگران به

اشتراک بگذاریم.

پس راه ارتباط مؤثر بر قرار کردن با دیگران، مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) آموزش مهارت و دانش ارتباط مؤثر

می باشد.

چگونه دانش لازم ارتباط مؤثر را برای دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) دریافت داریم؟

حال می رسیم به اینکه ارتباط مؤثر چیست و چگونه باید از آن

استفاده نمائیم.

در اینجا ده نکته اساسی برای ایجاد ارتباط مؤثر را شرح میدهیم:

اول: شنونده خوبی باید باشیم:

تا زمانی که نتوانیم مهارت خوب گوش دادن را در خودمان پرورش

دهیم، نمی توانیم ارتباطی خوب با دیگران بر قرار کنیم، همه ما

گوش میدهیم، لکن گوش دادن واقعی با گوش دادن معمولی

بسیار متفاوت است. در گوش دادن واقعی، ما توجه کامل به

صحبت های طرف مقابل داریم و اگر این گوش دادن واقعی اتفاق

بیفتد، طرف مقابل نیز مقابله به مثل نموده و او نیز به سخنان ما،

بصورت واقعی گوش میدهد.

دوم: ایجاد حسن همدردی در خود:

همانگونه که میدانید، ارتباطات کاملاً یک جاده دو طرفه است، و

سعی نمائید که در ابتدا، حس طرف مقابل را به خوبی درک نمائید

و در صورتی که شخص مقابل شما خسته است، اصرار به صحبت

و ایجاد ارتباط ننمائید، زیرا در آن صورت(اصرار بیهوده)، اگر کوچکترین

ارتباطی نیز وجود داشته باشد، آن ارتباط بطور قطع به نابودی منجر

می شود. پس سعی کنید خود را برای نظر مخالف شخص مخالف

آماده کنید تا از استرس و اضطراب که گه گاه حین مکالمه و تلاش

برای برقراری ارتباط رخ می دهد، بکاهید.

سوم : ساده و مختصر گفتن

معمولاً وقتی ما که سن و سالی از ما گذشته، در زمانی که

میخواهیم مطلبی را برای دیگران بازگو نمائیم، سعی می کنیم

که تمام جزئیات آن را نیز مطرح نموده و یک مطلب را بارها و بارها

برای شخص مقابل تشریح می نمائیم.

این طور بیان مطالب شاید برای شما جالب باشد، اما مسلماً برای

طرف مقابل نه تنها جالب نیست که در برخی موارد زجرآور

می باشد، لذا در ذیل فرمولی را برای شما بازگو می نمائیم که

بتوانید به وسیله آن، مطالب خود را بسیار ساده و مختصر بیان دارید.

و این فرمول چیزی نیست غیر از “بیان مقدمه، بیان دلیل، بیان

اطلاعات، قسمت پایانی و پیگیری”

و بصورت خیلی ساده لطفاً در صحبت های خود روده درازی ننمائید

تا شنونده گوش خود را بر روی صحبت های شما نبندد و به فکر

راه فرار نباشد.

چهارم: حتما و حتماً شنونده خود را کاملاً بشناسید:

در این خصوص اگر به کار سخنرانان توجه داشته باشید، همه آنان

قبل از شروع سخنرانی، ابتدا سعی در شناسائی مخاطبان خود

دارند و سخنان خود را بر اساس اینکه شنونده چه فردی است، تهیه

و ارائه می نمایند. و آنان خوب می دانند که چه حرفی را چگونه و

در چه زمانی و به چه کسی باید گفته شود.

کاملاً مشخص است که نوع و روش صحبت شما با فرزندتان و با

همسرتان و با افراد غیر بسیار متفاوت است، پس صحبت های خود

را با توجه به شخصیت طرف مقابل، تهیه، و ارائه نمائید.

پنجم: توقف حواس پرتی در هنگام صحبت:

در هنگامی که با شخص مقابل در حال گفتگو می باشید، مشخص

است که کلیه کارهائی که حواس شما را پرت می نماید، مانند کار

با تلفن همراه یا صحبت با تلفن همراه و ….، بسیار زشت و ناپسند

است زیرا شخص مقابل از شما انتظار دارد که تمام حواس خود را

جمع صحبت های او نموده و از موارد حواس پرتی، دوری کنید تا

نهایتاً یک مصاحبه کوتاه و بهینه شکل گیرد.

شش: طرح نمودن سئوال و پرسش آنها.

در زمان صحبت با شخص مقابل، سعی نمائید از صحبت های طرف

مقابل  چند سئوال تهیه و در هنگام صحبت از او بپرسید، به این

طریق به او نشان میدهید که به صحبت های اول گوش داده و

علاقمند بقیه صحبت های او هستید. همچنین اگر در طول صحبت

مطلبی را به اشتباه دریافت نموده باشید، با ارائه سئوال و پاسخ

طرف مقابل، این سوء تفاهم برطرف می گردد.

هفتم: داستان گوئی:

قدرت داستان را فراموش نکنید و بدانید که داستان ها بسیار

قدرتمند هستند. داستان ها، مغز را فعال، ارائه ها را جذاب، ما

را قانع کننده تر، و حتی در مصاحبه ها، به موفقیت ما کمک میکند.

هشتم: آمادگی ذهنی برای مدیریت و شروع یک

گفتگوی کوتاه

اگر همیشه خود را برای مدیریت و شروع یک گفتگوی کوتاه با هر

فردی، آماده نگه دارید، این هنر شما را نشان میدهد. شما

می توانید برای اینکار از مسائل خانواده، شغل، رویا، تفریح و

سرگرمی های خود استفاده کرده و آن مطالبی را که جنبه شخصی

ندارد، را با دیگران به اشتراک گذاشته و شروع کننده یک گفتگوی

دلچسب کوتاه باشید.

نهم: تمرین در عدم استفاده از کلمات غیر ضروری

در این سن، گاهی اوقات بر اساس گرفتاری هایی که گریبانگیر

برخی افراد می گردد، کلمات و جملات را فراموش می نمائیم و از

برخی کلمات غیر ضرور مثل “اومم” یا “خب” استفاده می نمائیم.

اگر با تمرین بتوانیم هر چه کمتر از این لغات و کلمات غیر ضرور

استفاده نمائیم، اعتماد به نفس ما را نشان میدهد.

دهم: توجه به زبان بدن

 هر چند که در برخی از موارد، زبان بدن کاربردی که در جاهای

مختلف گفته می شود، کارآئی ندارد، لذا توجه به این زبان، گاهی

اوقات می تواند گره گشای برخی از مسائل گردد.

مثلاً می خواهید با همسر خود صحبت نمائید اما در عین حال،

دست به سینه نشسته اید، یا اینکه در حال گوش دادن، همیشه

در حال کار با تلفن همراه هستید. این زبان بدن، می تواند به ارتباط

شما، آسیب جدی وارد نماید زیرا که نشانه های ناگفته، و

نانوشته، غالباً آشکارتر از چیزی که ما فکر می کنیم عمل می کنند.

هیچوقت فراموش نکنید که در یک ارتباط کلامی موثر، دقت به زبان

بدن (مانند ارتباط چشمی، محکم ایستادن و غیره) بسیار مهم

است چرا که بدون نیاز به حرف زدن، راز توجه یا بی توجهی افراد

را برملا می کند.

اگر احساس کردید که این مقاله برای شما مفید بود، با اشتراک

گذاری آن به دیگران نیز کمک نمائید تا علاوه بر داشتن تجربه به

داشتن ارتباط مؤثر نیز مسلح شده و موارد بسیاری را از سر راه

خود کنار گذارند.

تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل موانع به فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای خود داستان ها دارد،

عده ای بعلت آینده نگری در دوران اشتغال، آنرا بهترین روزهای

عمر خود بخاطر اینکه دیگر دغدغه کار و تلاش آنچنانی ندارند،

تفسیر نموده اند و عده ای دیگر دقیقاً بر عکس عده اول بعلت

اینکه توشه ای برای این سفر طولانی نیندوخته و مسائل مالی

گریبانگیرشان است و همچنین عده ای دیگر که علیرغم عدم نیاز

مالی، بیماری ها آنها را کلافه نموده است، آنرا بزرگترین دوره

ناراحتی و سختی عمر خود تفسیر می نمایند.

براستی این دوران چه دورانی است، آیا بهترین دوران عمر است،

یا بدترین دوران عمر؟

زیرا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانعی بر سر راه بوجود

می آید، و عده ای از دوران اشتغال خود را آماده مواجه شدن با

این موانع نمودند و عده ای دیگر که حداقل بصورت ذهنی این

آمادگی را در وجود خود ساخته اند، بسیار راحت از این مانع عبور

می نمایند و زندگی شاد و با نشاط خود را از سر می گیرند.

اما باز در مقابل عده ای که آمادگی لازم را ندارند، دقیقاً هر مانعی

بر سر راه، سد بزرگی در برابرشان قلمداد شده و طاقت رویاروئی

با این سد را از دست می دهند، و در مبارزه با این موانع خود را

شکست خورده می پندارند و مبارزه را به حریف قدرتمند خود(موانع)

می سپارند.

در این مقاله سعی داریم به این بحث نگاه جدیدی بیندازیم.

موانع چیست؟

در لغت نامه ها، مانع مساوی است با بازدارنده ، منع کننده ،

مزاحمت

و کلاً هر چیزی که سر راه قرار گیرد و اجازه ندهد که ما خیلی

راحت به مسیر خود ادامه دهیم.

فرصت چیست؟

فرصت نیز در لغت نامه ها به معنی وقت مناسب برای کاری،

زمان؛ وقت. می باشد

و نیز زمان هائی که ما می توانیم کاری مفید انجام دهیم.

موانع و فرصت در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چیست؟

حال که به معنی تحت اللفظی این لغات پی بردیم، این لغات را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بررسی می کنیم.

ابتدا موانع سر راه در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را بر

می شمریم: و فرصتهای ممکن که در برابر هر مانع می توانیم

از آن استفاده نمائیم را نیز همراه با هر مانع ذکر می نمائیم.

زیرا که خداوند متعال در آیه 6 سوره انشراح در قرآن مجید نیز

آورده است:

ان مع العسر یسرا

با هر سختی، آسانی نیز همراه است

یعنی دقیقا همراه با هر سختی، آسانی نیز وجود دارد و ما باید

آسانی را در هر سختی بیابیم. اگر سختی بر ما روا شده،

مطمئن باشید که سختی لفافه آسانی است و اگر آن را کنار

بزنید، پیدا و شفاف می گردد.

در اینجا موانع ذکر می گردد: از جمله:

پیر شدن : که به نظر برخی مانع است، اما در نظر برخی دیگر،

یکی از بزرگترین فرصت ها برای استفاده از تجربیات و انتقال آن به

دیگران که نیازمند آن هستند.

پیشکسوتی(بازنشستگی): که برخی آنرا کلاً خانه نشینی بدون

هیچ عملکردی توصیف می نمایند، لکن عده ای آنرا بهترین زمان

برای مطالعه و پیشرفت فردی در نظر می گیرند.

ضعیف شدن عضلات: برخی آنرا نشانه های رفتن می دانند، و

عده ای دیگر، آنرا نشانه ای برای فعالیت بیشتر می دانند تا این

ضعف را تقویت نماید.

بیماری ها: برخی آنرا مجددا از نشانه های پیری و رفتن می دانند

و عده ای دیگر، آنرا نشانه ناپرهیزی و عادت های غلط می دانند و

از خدای مهربان تشکر می کنند که با بیماری به آنها، عادات غلط

را نشان داده است.

زیرا همانگونه که می دانید، از نظر پزشکان، تب، بیماری نیست،

بلکه نشانه بیماری است.

و در نظر این عزیزان نیز، بیماری نیز نشانه رفتن نیست، بلکه نشانه

عادات غلط چه از نظر تغذیه و چه از نظر رفتاری می باشد که سریعاً

با شناسائی آنها در جهت رفع آن و برگرداندن سلامتی به خود و

خانواده اقدام می نمایند.

تنها شدن: برخی آنرا نشانه عذاب های دوران کهنسالی می دانند

و عده ای آنرا فرصت فکر کردن در باره خود و افزایش مطالعه و

پیشرفت فردی می دانند.

مسئله دار شدن خانواده: برخی حل آن را از عهده خود خارج دانسته

و این مسائل را نشانه سالمند شدن خود تلقی می نمایند و عده ای

دیگر، از خداوند متعال سپاسگزارند، زیرا که باز توانائی حل مسأله را

در هر سنی به رخ دیگران می کشانند و با حل هر مسأله، از خود و

خدای خود، تشکر و قدردانی می نمایند و هر روز شادتر و بانشاط تر

در اجتماع و خانواده ظاهر می گردند.

چرا استفاده از فرصت ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) می تواند در شادی و نشاط مؤثر باشد؟

اگر ما بتوانیم در این دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانع را از سر راه برداشته و همچنان استوار به راه خود ادامه دهیم،

مسلماً با برداشتن آنها، علاوه بر اینکه اعتماد به نفس ما همچنان

حرف اول را در همه حالات بیان می نماید، شادی و نشاط، ثمره

این برداشته شدن موانع از سر راه می باشد و مشخص است که

فردی که شادی و نشاط را همیشه تجربه نماید، شانس سلامتی

و طول عمر برای او به مراتب از افراد دیگر بالاتر است.

چگونه می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) موانع

را به فرصت تبدیل نمود؟

همانگونه که مشاهده فرمودید کافی است که به مسائل و موانع

در این دوران، نگرش تازه ای بیفکنیم. و مسائل را با نگاه و عینک

جدید ببینیم و همانگونه که خداوند نیز فرمودند باید در دل هر

مانعی، دنبال سود و منافعی باشیم که نصیب ما می گردد اگر

همواره به قفل بسته شده نگاه بیفکنیم، از این غافل خواهیم ماند

که اگر قرار بود این قفل باز نشود، در آن محل، بجای در، دیوار قرار

می دادند.

پس از همین الان شروع به تغییر در نگرش و افکار خود نمائید و

مسائل را با دیدی که قرآن به ما پیشنهاد داده، مشاهده و در جهت

رفع موانع برآئیم.

آدم موفق کسی است که با آجرهایی که به سمتش پرتاب

می شود، یک برج از موفقیت بسازد، نه کسی که برای خود

زندانی درست میکند.

پاسپورت ورود به دوره جوانی

پاسپورت ورود به دوره جوانی

یکی از آرزوهایی که از دوران کودکی داشتم، همراه بودن با بچه ها بود، زیرا بچه­ ها، در زمان حال زندگی میکنند. در لحظه شاد هستند. چیزی از کینه و بغض و … نمی­دانند. زمانی که با آنها باشیم اگر مثل آنها فکر کنیم و مثل آنها عمل نمائیم، غمهای دنیا، بی ارزش گردیده و سبک بار می­شویم.

بودن با نوه، برای هر پدر بزرگ و مادر بزرگی جزء آرزوهای دیرینه­اش است، زیرا که نوه(مغز بادام) بر اساس گفته های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، از فرزند(بادام) شیرین تر هستند. و می­تواند همدم، سنگ صبور و دوستدار شما باشد، هیچ پدر بزرگ و مادر بزرگی نیست که با دیدن نوه، لبخند بر لبانش جاری نشود، در مسافرتی که چند روز پیش به یکی از شهرهای شمالی داشتم، با یکی از دوستانم به شهرشان رفتم تا یکی از اقوامش که سن بالا داشتند را ملاقات نمایم. پس از رسیدن به منزل پدری، فرزند دوستم، به تنهائی وارد خانه پدربزرگ خود شد،  زمانی که به در خانه رسید و مادر بزرگ و پدربزرگش را صدا کرد، مادر بزرگ که داخل خانه بود، و صدای او را شنید، دیگر سر از پا نمی شناخت و شتابان به سمت نوه خود حرکت کرد تا هر چه سریعتر، نوه خود را در آغوش بگیرد.

این است قدرت نوه، که می تواند، یکی از بهترین و قشنگترین و بی آلایش ترین پاسپورت­ها برای ورود شما به دوره جوانی اتان باشد، زیرا که با بودن با آنها، شما همواره شاد و سرحال هستید.

بودن با نوه ها:

زمانی که نوه ها پا به عرصه وجود می گذارند، شیرینی زندگی چندین برابر گردیده و دیدن نوه ها و بودن با آن ها نه تنها، انرژی انسان را چندین برابر نموده، بلکه امید به زندگی را نیز افزایش می­دهد. این بودن با نوه ­ها را میتوان در چند بخش تقسیم بندی نمود:

 

 مفید بودن با نوه ها:

زمانی که فرزندان به سن بلوغ میرسند، هر یک به سر زندگی خود رفته، و عملاً مادر و پدر را تنها میگذارند،  پدر و مادر اگر نتوانند برای خود مشغولیاتی داشته باشند، کم کم، این تنهائی بر آنها اثر گذاشته و آنها را افسرده و غمگین می­سازد، حال اگر نوه­ هائی پا به عرصه وجود بگذارند، بسیاری از مسائل حل می­گردد، زیرا که بودن با نوه­ ها میتواند حس مفید بودن را در انسان، زنده نماید و با آنان دمی را بیرون از این دنیای هزار رنگ، بگذراند.

رفیق بودن با نوه ها:

نوه ها، گاهی اوقات با والدین خود، مشکل دار می­شوند، حال اگر این نوه­ ها، بر اساس غرایز خود به سمت پدر بزرگ و مادربزرگ کشیده شوند، بهترین فرصت برای یاری آنها و رفاقت با آنان می­باشد.

خوب می­دانید که زمانی که فرزندان کم کم بزرگ میشوند، زمانی فرا می­رسد که دیگر حرف والدین را گوش نمی­ کنند و تنها حرف رفیق برایشان وحی منزل می­گردد، پس چه خوب است که در این بازی برد برد، که هر دو طرف سود میبرند، وارد شوید که هم بازنشستگان از نوه­ ها، سود می­برند، و هم نوه ­ها می­توانند از داشتن رفقائی که خوبی آنان را از ته دل بخواهند به خود ببالند، به شرطی که تنها، بدگوئی پدر و مادر برای آنها نباشد. زیرا که هر چند که والدین بد باشند، لکن هیچ فرزندی تاب حرف زدن پشت سر والدینش را ندارد. پس توصیه می گردد که رفقائی بدون بدگوئی باشید و تنها به موارد مثبت نظر بیفکنید.

کمک به نوه ها:

نوه شما مانند فرزند شما، در دوران کودکی و حتی بزرگسالی، بعلت اینکه شما برایش عزیز هستید، مسائل و مشکلاتی دارد. گاهی اوقات والدین آنها، به حرفشان و خواسته ­هایشان توجه نمی­کنند و آنها ناچار به سمت شما می­آیند، در این موارد اگر شما بتوانید که گره­ای از گره­های در هم پیچیده آنان را با تجارب گرانبهای خود باز نمائید، با چندین قدم به سمت انس بیشتر با نوه­ هایتان و نیز کمک به فرزندان خود گام برداشته­ اید.

داستان گوئی برای نوه ها:

نوه­ های شما، یکی از بهترین شنوندگان داستان­های شما هستند، و همیشه برای شنیدن داستان­های خوب و جذاب از طرف شما، لحظه شماری می­کنند، این فرصت بسیار گرانبهائی است که با گفتن داستان­های خود علاوه بر یادآوری خاطرات خوب گذشته، در قبال داستان، آنان را از مسائل و خطرات سر راه نیز آگاه نموده و به قول ما اساتید، با دادن پیام­های مخفی در طول داستان، بطور غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید، زیرا که هیچ کس دوست ندارد، بصورت رسمی مورد نصیحت و اندرز قرار گیرد.

شکرگزاری بخاطر نوه ها:

بودن نوه ها در کنار شما، بدان معنا است که انشااله فرزندان شما در قید حیات هستند، یا اگر در قید حیات نیستند، خدا این لطف را به شما نموده است که یادگاری از فرزندان شما بر جای بماند، و مورد دوم نیز آنکه اگر نوه ها، در کنار شما هستند، یعنی اینکه آنقدر شما برای آنها عزیز هستید که آنها لحظات با شما بودن را بر لحظات دیگر عمرشان ترجیح می­دهند، پس پیشنهاد می­گردد که برای هر دو مورد شکرگزاری مخصوص به خود را داشته باشید. و هر چقدر که شکرگزاری بیشتر انجام گردد، بطور قطع، نعمتها افزایش خواهد یافت.

پرستاری از نوه ها:

با تنی چند از همکاران بازنشسته که مذاکره می­کردم، اعلام داشتند که اکثر روزها به دلیل اینکه، فرزندان آنها کارمند هستند، بچه هایشان را در نزد، آنان گذاشته و خودشان به سر کار می­روند. در همان موقع به این فکر افتادم که آیا این عمل صحیح می­باشد یا خیر?

صحیح از این جهت که خوب با نگهداری از نوه­ ها، علاوه بر سود بردن از اینکه آنان در کنار شما هستند، و شادی و نشاط را برای شما به همراه می­آورند، و از آن جهت که مثل همیشه، باز کمک یار، فرزندانتان هستید، بسیار خوب و شایسته است، لکن اگر این کمک کردن و پرستاری، شما را از بقیه کارهای مربوط به خودتان دور نگهدارد و به واسطه این نگهداری نتوانید به علائق و خواسته­ های خود برسید، کاری ناپسند است، زیرا که در هر صورت شما اول باید به علائق خود برسید.

احتمالاً نیز الان دارید بر من خرده میگیرید که خوب، علاقه من بودن با نوه­ هایم است.

بله میدانم که بودن با نوه ها، بسیار خوب و شادی بخش است، و خود نیز بارها در همین بخش این عمل را پیشنهاد نموده ام، لکن در هر کاری باید تعادل برقرار گردد و از افراط و تفریط خودداری گردد. اگر شما نتوانید به کارهای دیگر مورد علاقه خود برسید، مسلماً در چند وقت بعد که دیگر بچه­ ها بزرگتر شده و خودشان برای خود، مشغولیاتی فراهم می­نمایند، شما مجدداً، طعم تنهائی را خواهید چشید، آزموده را آزمودن خطاست. پس لطفا، در نگهداری نوه ­ها، اعتدال را حفظ نمائید.

بردن نوه ها به پارک

ما برای با نشاط بودن در دوران بازنشستگی، باید به بهترین نحو از این زمان(بودن با نوه ها) بهره ببریم و به یاد بچگی مان، همراه با نوه ها، این دوران را سپری کنیم.

بازنشسته می­تواند از این دوران استفاده کرده و مانند گذشته به فرزندان خود، با بردن نوه­ها به پارک(البته نه همیشه) کمک نماید. چند ساعتی را با نوه­ها، که چیزی از کینه و بغض و نیرنگ نمی­دانند، گذرانده و مدتی را شاد در کنار این معصومان به خوشی بگذرانید.

باور در دوران بازنشستگی

باور در دوران بازنشستگی

درست در زمانی که شخص پا به عرصه بازنشستگی می گذارد، باورهای او نیز وارد محیط جدید می گردد و بسیاری از باورهای منفی جامعه در خصوص این قشر با عظمت و گرامی، که به غلط در بین عموم مردم جا افتاده است، به باور بازنشستگان تبدیل گردیده و عملاً زندگی دوم این عزیزان را تحت الشعاع خود قرار میدهد. و همانگونه که همگان خوب می دانند، باور انسان، زندگی او را میسازد، زندگی فعلی هر کسی، نتیجه باورهای او در گذشته می باشد، لذا باورها در دوران بازنشستگی، بسیار پربارتر از قبل خودنمائی کرده و زندگی را در دستان خود می گیرد. لذا باید این باورها بصورت کاملاً مثبت و بدور از هر گونه، نکته نظر و القائات منفی، برای آینده انسان ساخته و پرداخته گردد.

باور بازنشستگی

بسیاری از بازنشستگان بعد از بازنشستگی، این کلمه را مترادف از کارافتادگی یا استراحت قلمداد نموده و بر این باور غلط هستند که من 30 سال خدمت خود را انجام داده ام و هم اکنون، باید به استراحت بپردازم، و برخی دیگر، نیز بر این باور هستند که دیگر عمر مفید کاری آنان تمام شده و باید خانه نشین گردند زیرا که دیگر کاری از آنها ساخته نیست.

اما گروهی دیگر، کاملاً بر عکس این دو گروه اقدام نموده و باورهای دیگر دارند و بر این باور هستند که تنها محل خدمت خود را عوض خواهند نمود و همچنان با تمام قوا، و البته با تجربه و انرژی مضاعف تر، به کار خود ادامه می دهند، و انرژی مضاعف به خاطر اینکه هم اکنون بعنوان بزرگ فامیل محسوب گردیده و در عرف، نیز از بزرگ فامیل، انتظارات بیشتری است که باید به آنها عمل نمود. بنابر این اگر تا کنون بصورت عادی به فعالیت می پرداختند، هم اکنون که بعنوان پدربزرگ یا مادربزرگ نیز محسوب می گردند، مسئولیت بیشتری بر دوش خود احساس می نمایند و در صدد برآمدن از عهده مسئولیت خویش هستند، پس با تلاش بیشتر به کار خود ادامه می دهند.

باور سلامتی

باور غلطی که متأسفانه در اجتماع بصورت طنز دهان به دهان میگردد، آن است که “سن که رسید به پنجاه، فشار میاد به چند جا” که این ضرب المثل نیز مانند بسیاری از ضرب المثل های دیگر، تنها و تنها، قصدش تخریب روحیه این عزیزان می باشد، زیرا که مشخص شده است که بیماری در بازنشستگی و سالمندی، طبیعی نمی باشد، لکن باز هم متأسفانه، افسردگی، در این قشر با تجربه و گرامی، فراوان یافت می گردد، که شاید افسردگی بعضی از این خوبان، مربوط به همین باورهای غلطی است که به خورد مردم داده می شود و کم کم در باورها جای خود را باز می کند و این باورها هستند که زندگی دوم انسان را می سازند.  و خوشبختانه، بعضی از این عزیزان نیز هستند که به این باورهای غلط کوچکترین اعتنائی نکرده و مانند پدر یکصد و ده ساله ای که نگارنده با ایشان مصاحبه کرده و یا مادر 100 ساله ای که علیرغم بی سوادی خود، دادگاه حل اختلاف خانواده بود، اصلاً به این پیامهای منفی توجه نکرده و هر کدام، آرزوهای خود را در سر می پرورانند و مشخص است که باید از زندگی سلامت و راحتی نیز برخوردار باشند.

باور تنهائی

یکی دیگر از باورهایی که از زمان کودکی به انسان تلقین می گردد، باور تنهائی است که زمانی که فرد بازنشسته گردیده یا پا به سن می گذارد، اطرافیان او را تنها گذاشته و هر کدام به سر زندگی خود می روند، و این باور نیز شاید برای بعضی ها، چون باوردارند، اتفاق بیفتد، لکن برای بعضی از بازنشستگان، اطرافیان آنها تا زمان رحلت نیز آنها را تنها نگذاشته و همیشه آنها را همراهی می نمایند، هر چند که این همراه بودن اطرافیان از نظر نگارنده، چندان ارزشی ایجاد نخواهد کرد و در مقالات متعدد به این بحث پرداخته، لکن بودن اطرافیان می تواند برای خود اطرافیان نیز سود و برکت به همراه داشته باشد و از تجربیات خوب و گرانمایه این تجربه دیدگان روزگار، استفاده مناسب و بهینه را ببرند.

باور عدم کارکرد

در اینجا به یکی دیگر از باورهایی که به غلط در جامعه، بسط و گسترش پیدا نموده است میرسیم و آن عدم کارآئی بازنشستگان می باشد، تحقیقات جدید نشان میدهد، شاید بازنشستگان و سالخوردگان، دیرتر وظائف خود را به انجام برسانند اما از دقت لازم و کافی برای انجام این عمل برخوردار می باشند و همین امر می تواند، کارآئی بازنشستگان را نشان دهد و اطرافیان این عزیزان باید توجه داشته باشند که تا حد امکان از دخالت کردن در انجام وظائف و کارهای شخصی بازنشستگان و سالخوردگان، خودداری نمایند و بگذارند که آنها سر فرصت به کارهای خود برسند.

نگاه اطرافیان

نگاه اطرافیان نیز می تواند، حاصل باورهای فرد باشد  و اینکه اطرافیان با بازنشسته به چه صورت رفتار نموده و احترام بازنشسته از نظر اطرافیان چگونه است، خود یکی از باورها را شامل می شود. بعضی از دوستان بر این باور هستند که نگاه اطرافیان به شدت سنگین و ترحم بار است، لکن بعضی دیگر با این دیدگاه و باور کاملاً مخالف هستند، مانند آن مادر 100 ساله که خیلی راحت اطرافیان را جگرگوشه های خود می داند و در جهت کمک به آنها، از هیچ کوششی دریغ ندارد.

پس بهینه است که از هم اکنون به فکر تغییر در باورهای مخصوصآً در زمان بازنشستگی باشیم، تا در این زمان با ارزش، که حداقل نیمی از طول زندگی ما را به خود اختصاص می دهد، در شادی و سلامتی و نشاط ادامه مسیر نمائیم.

بازنشسته، یا بازِ نشسته؟

بازنشسته، یا بازِ نشسته؟

در زمانی که با یکی از بازنشستگان گرامی مشغول مذاکره

بودم، ایشان در تعریفهائی که از بازنشستگی برایم داشت،

از بازنشستگی به بازِ نشسته نیز نام برد.

در آن موقع من به این فکر رفتم که آیا واقعا بازنشستگان،

بازِ نشسته هستند، یا به تعبیر گروهی دیگر با زن نشسته

هستند یا …..

در این مقاله بر آن شدم که به این مقوله نگاهی بیندازیم.

بازنشسته کیست؟

به فردی که بعد از مدتی که از اشتغال او می گذرد، با

درخواست خود، یا بر اساس قانون یا بعلت نقضی، از کار

منفک شده و حقوق ماهیانه دریافت می دارد، بازنشسته

گفته می شود.

باز نشسته چیست؟

به پرنده شکاری که از دیگر جانواران تغذیه می نماید و

میان جثه نیز می باشد اطلاق میگردد.

چرا باز نشسته، تفسیر مناسبی است؟

باز همان گونه که در تعاریف داشتیم، خود به دنبال شکار

رفته و تغذیه و قوت خود را بدون اتکا به کسی یا چیزی،

تهیه و صرف مینماید.

آنروز که آن عزیز بازنشسته به من این واژه را گفت، من دیدم

بعضی از این عزیزان که چشم خود را به روی توانائیها و

قابلیتهای خود بسته و تنها به کسانی چشم دوخته اند که

بتوانند به درآمد آنان اضافه نموده و باری از دوش آنها بردارند.

البته لازم به ذکر میباشد که نگارنده به هیچ وجه، نافی

زحمات این عزیزان برای احقاق حقوق خود نیستند، لکن

بحثی که در این جا مطرح است، تنها نباید به دیگران متکی

شد و میبایست از توانائیهای خود استفاده نمود.

در چند روز پیش با یکی از نفرات شاخص بازنشسته یکی

از ادارات مشغول صحبت بودم، ایشان تماماً به این که باید

احقاق حق خود را بنمایند تمرکز داشت و از تمرکز بر روی

توانائیهای خود و دیگر عزیزان همراه خود نداشت، در زمانی

که به ایشان گفتم، شما کوله باری از تجربه و قابلیت به

همراه دارید، خود ایشان نیز بر این امر صحه گذاشت، لکن

اعلام داشت که در حال حاضر کاری برای ایشان نیست که

انجام دهد.

سئوال من این است که آیا برای باز، شکاری آماده می گذارند

که جناب باز، شما لطف کنید و تشریف بیاورید و مرا نوش

جان کنید؟

یا اینکه خود پرنده شکاری، به پرواز درآمده و با چشمان

تیزبین خود، شکار خود را یافته و درآمد آن روز خود را رقم

میزند.

حال اگر این باز، به مانند کبوترها، تنها بنشینند و به امید

این باشند که دیگران برایشان دانه ای بریزند و آنان تنها

دانه های ریخته شده توسط دیگران را ببیند، دیگر شکاری

که باب طبع خود باشد را نمی یابد و معلوم است که بعد

از مدتی باید برای آن باز، سوگواری نمود.

چطوری میتواند این باز نشسته، به پرواز درآید؟

حال اگر قبول کنیم که باز ها هم مانند بقیه پرنده ها، بعد

از مدتی که پرواز کرده و شکار نمودند، نیاز به استراحت

دارند و باید استراحت کنند، باز هم زمان استراحت محدود

است و این استراحت نباید به طول انجامد، زیرا اگر این

استراحت به طول انجامد، کم کم باز مهارت پرواز خود را

از دست داده و مجبور به زمین گیر شدن می شود و دیگر

نمی تواند آن حس پرواز و شکار را که با لذت و شور خاصی

انجام میداد، انجام دهد.

مثال باز، نمونه بارز عزیزان بازنشسته، این گنجینه های

گهربار نیروی انسانی است، شاید قبول کنیم که این

عزیزان بعد از چندین سال، کار و تلاش شبانه روزی،

بالاخره نیاز به کمی استراحت دارند، لکن تنها نیاز به

“کمی” استراحت دارند و بلافاصله بعد از اینکه تنفس تازه

نمودند باید بدون اینکه به دیگری، نیازمند باشند تا آنان

بر اساس خیلی از مصالح خود یا سازمان، درآمدی جدید

برای این عزیزان تأمین یا درآمد فعلی ایشان را بهبود

بخشند، تا کنون با این همه پیگیری که (البته کمی

بهبود یافته است)جواب نداده است.

حال باید آزموده را چندین باره بیازمایند. آیا نباید بجای تکیه

بر دیگران، تنها بر روی خود و توانائی های خود، قابلیتهای

خود، تجربیات گرانبها و ذیقیمت خود که در چندین سال،

فعالیت خود، بدان دست یافته اند، اتکا نموده و قدمی در

جهت بهتر شدن زندگی خود، بردارند.

اگر می گویند، نمی شود، میتوان با جستجوی مختصری،

نمونه های بسیاری از جمله، موسس مرغ سوخاری

KFC(سرهنگ هارلند ساندرز) را نام برد، از دیگر نمونه ها

میتوان به دکتر فریور از بازنشستگان سازمان بنادر و

دریانوردی که بعد از بازنشستگی، تازه تحصیل خود

را در رشته روانشناسی، آغاز نمود و موفق به اخذ درجه

دکترا در این رشته و کار و فعالیت نمود.

 

هر چه که جستجو کنید، نمونه های بیشتری از نفراتی

که اجازه ندادند، دانه های چند روزه، قوت یومیه آنها را

تأمین نماید، مشاهده می نمائید. کافی است فقط کمی

جستجو کنید تا به صحت گفته های نگارنده، ایمان بیاورید.

حالا موقع عمل است. نور، صدا، حرکت …………….

اگر به مطالب بالا باور داشتید، حال موقع عمل است،

خیلی سریع، شروع مجدد کار و فعالیت و تلاش را اعلام

نموده و در جهت آن قدم بردارید.

با مطالعه راهکارهای ارائه شده در سایت نگارنده

www.ganjeensani.com یا سایتهای دیگر که راه های عملی

برای انجام در دوران بازنشستگی را ارائه دادند میتوانید،

آغاز نمائید

تنها کافی است که هر روز یک کار برای پیشرفت و یک کار

برای تفریح خود انجام دهید تا بتوانید در مدت بسیار

کوتاهی، به صورت کاملاً فعال، سکان زندگی خود را

مجدداً در دست گرفته و آنرا در دریاهای مختلف هدایت

و راهبری نمائید.

بازنشستگی شانس است یا اجبار و خواست

بازنشستگی شانس است یا اجبار و خواست

تا حالا شما نیز بارها این جمله را شنیده اید که این شتری

است که در خانه هر کسی می نشیند، سوخت و سوز ندارد،

اما دیر یا زود دارد.

نمیدانم شما که الان مشغول مطالعه این متن هستید تا چه

حد، با این جمله موافق یا مخالف هستید، لکن من تنها

میخواهم مواردی را مطرح نمایم که شاید شما از شنیدن آن،

تعجب کنید.

آیا میدانستید، در آماری که توسط ثبت احوال کل کشور

برای 9 ماهه اول سال 1395 ارائه داده است: حدود 21 هزار

نفر، حتی به سن 20 سالگی هم نرسیده اند، و حدود 66

هزار نفر در بین سنین 20 تا 54 سالگی فوت نموده اند و اگر

این آمار را با آمار قبل جمع نمائیم، این عدد به 87 هزار نفر

فقط در 9 ماهه اول سال 1395 می رسد، حال باید این

سئوال را مطرح نمائیم

که آیا رسیدن به سن بازنشستگی و دوران بازنشستگی،

خود یک شانس نیست؟

یا اگر اجبار است، باز هم اجباری شیرین نیست که بعد از

سالیان سال، کار کردن، فارغ از کار شده و می توانید، براحتی

برای خود و خانواده برنامه ریزی نمائید(البته به شرطی که از

قبل برای این دوران برنامه ریزی لازم صورت پذیرفته باشد)

و اگر هم خواست باشد، که انتخاب خودمان است و باید به

انتخابمان احترام بگذاریم و سعی نمائیم انتخابمان را همراه

با شادی و نشاط و سلامتی در زندگی سازیم.

شانس رسیدن به بازنشستگی چیست؟

شانس چیست؟ شانس را به طور عمومی میتوان به اقبال و

بخت معنی نمود چه بد باشد یا خوب. آنچه به‌عنوان شانس

رخ می‌دهد، خارج از کنترل فرد است و بدون توجه به اراده،

قصد، یا نتیجه مورد نظر است.

اینکه ما دقیقاً به سن بازنشستگی برسیم و بتوانیم این

دوران را درک نمائیم، خود یک شانس تلقی نمیشود؟

همانگونه که ملاحظه فرمودید، سعی شد با ارائه آماری به

شما اعلام شود که این شانس برای تعدادی از افراد میسر

نبوده، لکن خدا به ما این شانس را اعطا نموده که حداقل تا

اینجا به این سن  برسیم و بتوانیم این دوران را درک نمائیم.

هر چند که به نظر نگارنده، این تنها یکی از کمترین

شانس هائی است که ما در این دوران نصیبمان می گردد.

زیرا در مقابل آنچه که در طول رسیدن به این دوران(زندگی

دوم) نصیبمان میگردد، به مراتب گرانبهاتر و با ارزش تر از هر

آنچه که در نظر شما می نماید.

چرا باید از رسیدن به سن بازنشستگی، شاد باشیم؟

تا به اینجا درک نمودیم که حداقل ما جزء آن 25 درصد افرادی

نیستم که این شانس به آنها عطا نشده است، و چیزی که

باعث خوشحالی و شادمانی در این دوران است، نه فقط

گذران عمر، بلکه گذران عمری است که همراه با خانواده و

همراه با بدست آوردن تجربیات گرانبهائی است که نصیب ما

گردیده است، هر چند که این تجربیات می توانند از اتفاقات

خوب و گاهی اوقات از اتفاقات بد، بدست ما آمده باشد. آن

چیزی که مهم است، بدست آمدن  این تجربیات است، که

اگر بتوانیم در این دوران که وقت کافی داریم، از این تجربیات

به خوبی و بهره ور استفاده نمائیم می توانیم هم دنیا را

برای خودمان و هم برای زندگی کردن دیگران، جای بهتر و

زیباتری بسازیم.

چطوری میتوان از بازنشستگی، رضایت کامل داشت؟

ما در این سایت(www.valibakhtyari.ir)، مقالات متعددی

جهت اینکه چگونه بتوانیم این دوران را به بهترین دوران عمر

خود تبدیل نمائیم، ارائه نموده ایم، همچنین شما با نگاهی

به کتب الکترونیکی “لذت زندگی در وقت اضافه” و کتاب

چاپی “الهی پیر شی” می توانید با مطالب سودمندی آشنا 

شوید که شما را در مسیر شادی و نشاط در دوران

بازنشستگی رهنمون می سازد.

در این کتب، نحوه دریافت رضایت از عملکرد خود، و اینکه

چگونه باید با خودمان و دیگران رفتار نمائیم، مطالب مطرح

گردیده است و همچنین چون مشغول خواندن این مقاله

هستید، مسلماً جزء آن دسته از افرادی هستید که

میخواهید هم برای خودتان سودمند باشید و هم برای

اطرافیان و جامعه، سودمند و مفید باشید، میتوانید با

عمل به اقدامات داخل آن کتب، روزگار و دوران خوب

و مفید و با نشاطی را برای خود در این دوران رقم بزنید.

تمام سعی ما در این سایت بر این است که بتوانیم با

تجربیاتی که از عزیزان بازنشسته دریافت می نمائیم و

انتقال آن به دیگران که بی نهایت منتظر این تجربیات

هستند، بتوانیم قدمی در جهت بهتر شدن دنیای اطراف

خود برداشته باشیم.

خوب، حالا باید چه کار کنیم؟

شما با مطالعه این مقاله، ثابت نموده اید که میخواهید که

تغییراتی در زندگی خود در دوران بازنشستگی بدهید، پس

به شما تبریک عرض مینمایم، چون این خواستن، چیزی است

که تعدادی از دوستان، تمایلی به آن ندارند و میخواهند که

معجزه ای در دنیا رخ دهد و زندگی این عزیزان و این گنجهای

گرانبها را نیز تغییر دهد و آنها را شاد و خوشحال نماید، ولی

شما، خود میدانید که تغییر باید توسط خودتان و از همین

لحظه اتفاق بیفتد. کافی است که الان نشسته و بعد از این

مقاله، کاغذ و خودکاری برداشته و اهداف خود را برای رسیدن

به شادی و نشاط هر چه بیشتر در این دوران، یادداشت

نموده و راهکارهای رسیدن به هر هدف را نیز دقیقا و با

ذکر جزئیات مکتوب نمائید.

لازم به ذکر میباشد که برای هر سال و هر ماه، حداکثر باید

سه هدف نوشته شود، زیرا که اگر بیش از آن باشد، بیم آن

میرود که به اهداف نرسیده و اعتماد به نفس مان کمی

کاهش یابد.

پس هم اکنون که در شروع، سال جدید 96 هستید، بهتر

است که تغییر را با نوشتن آغاز نمائید. و امید است که در

صورت ایجاد تغییرات، آن تغییرات را بوسیله ارسال آن به

پست الکترونیک نگارنده، ما را در شادی خود سهیم نمائید.

امیدوارم با مطالعه این مقاله و اشتراک آن با بقیه عزیزان

بازنشسته، سهمی در اشاعه فرهنگ زیبای زندگی دوم

(بازنشستگی)، داشته باشید.