راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

راه کار برای پیوند عمیق تر بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با نوه ها

گوشی او روی میز بود، و وقتی که روشن بود، به خوبی

می شد، عکس بچه ای را که در حال خنده بود، بر روی

گوشی او دید.

وقتی از او در باره آن عکس سئوال نمودم، با لبخندی که از

ته وجودش بر روی لبانش جاری می شد، اعلام داشت که آن

بچه، نوه اوست که بسیار شیرین و دلربا است و چه عشقی به

او داشت.

        

وقتی از نوه اش حرف میزد، شادی در چشمان او کاملاً

مشخص و پیدا بود، و براحتی می شد فهمید که آن زمانی

که از نوه خود صحبت می نمود، مثل اینکه از زیباترین

و بهترین موجود زندگی خود سخن به میان می آورد و

مطمئن بودم اگر ساعتها در این خصوص با او صحبت

می کردم، همچنان لبخند و شادی سراسر وجود او را در

بر گرفته و با سخنان پر از مهرش، مرا مشغول می داشت.

براستی چه سرّی است در نوه ها، که چنین می توانند پدر بزرگ

و مادر بزرگ های خود را مسرور و خوشحال نمایند؟

چگونه می توان از این انرژی در جهت شادی و نشاط در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) سود برد؟

چگونه می توان از این ارتباط بی نهایت مفید، در جهت بازی

برد برد، با نوه ها، قدم برداشت؟

و دهها سئوال دیگر که در خصوص رابطه بین پدر بزرگ و

مادر بزرگ با نوه، در ذهن ها جا می گیرد. و به قول قدیمی ها،

مغز بادام خیلی شیرین و دل نشین است.

حال می خواهیم به این مغز بادام ها یا بقول خودمان، بمب های

انرژی دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نظر بیفکنیم.

با ما همراه باشید.

نوه کیست؟

شاید کمتر کسی باشد که نداند نوه کیست، نوه، فرزند فرزند

است. یا همانگونه که ذکر شد، مغز بادام است.

و چرا چنین رابطه ای مابین نوه و پدربزرگ و مادر بزرگ

خود وجود دارد؟ این هم از رموزی که خدا قرار داده است تا

پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها در سنین بزرگسالی، بتوانند

از همراهی افراد جوان بهره مند گردد و افراد جوان نیز بتوانند

از مزایای همراهی افراد با تجربه سود و بهره ببرند.

چرا از پیوند عمیق بین پیشکسوتان(بازنشستگان) با

نوه هایشان، استقبال می نمائیم؟

این پیوند و رابطه که نگارنده در کتاب “الهی پیر شی”، از

نوه ها بعنوان بمب های انرژی نام برده است، می توانند

همچنان بمب، انرژی های رفته و زائل شده پیشکسوتان

(بازنشستگان) را خیلی سریع و فوری رفع نماید.

کافی است در نزد یک پیشکسوت(بازنشسته) از نوه او نامی

به میان آوردید، آنگاه به توجه نگارنده به این مطلب که از

چنین انرژی هایی که خدا برای آرامش ما قرار داده است،

باید بی نهایت و بهینه استفاده نمائیم.

این بمب های انرژی هستند که می توانند مسائل دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را کمرنگ نمایند و رنگ تازه و

جدیدی به زندگی ها ببخشند ومتأسفانه برای برخی از عزیزان

گنجینه نیروی انسانی، که با گرفتن ابلاغ پیشکسوتی(بازنشستگی)

کمی این رنگ به کدری، تمایل گرفته بود، این انرژی و رنگ

تازه، می تواند، امید و نیرویی جدید به زندگی وارد نماید.

پس بهینه است که بتوانیم از این پیوندی که خداوند برای آسایش

ما قرار داده است، استفاده نمائیم و خود باعث از هم گسیختن

و پاره این پیوند نشویم. زیرا بعضی از ما، در این سن، با

این توجیه که کمی اعصابمان ضعیف شده است، کارها و

رفتارهائی از خود بروز می دهیم که متأسفانه به این پیوند

آسیب وارد می نماید.

لذا باید موانع پیوستگی این پیوند را شناسائی و در صدد

استحکام آن برآئیم تا بوسیله آن بتوانیم انرژی خود را

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) دو چندان نمائیم.

چطوری باید از پیوند عمیق با نوه ها در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) استفاده بهینه نمود؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که اکثر افراد، دارای

نوه هائی می باشند، توجه به یکسری از مسائل می تواند در

جهت استفاده بهینه از این ارتباط و این پیوند خوب و ارزشمند

به ما و نوه ها کمک شایانی نماید، که از آن جمله می توان به:

1.     نوه ها در سنین کودکی نیازمند توجه و محبت بیشتر

هستند، و این پدر و مادر بزرگ ها هستند که محبت زیاد به

آنان دارند و در بعضی از مواقع، این نیز کمی باعث دردسر

می شود، و آنان را لوس نماید. پس باید کمی در این توجه و

محبت دقت نمود.

2.     نوه ها همیشه خواهان شنیدن قصه و داستان از

پیشکسوتان(بازنشستگان) می باشند، لذا سعی نمائید داستان ها

و قصه هائی را بیاموزید که در پیدا نمودن راه راست به

آنان کمک شایانی نماید.

 

   

3.     هرگز در مقابل نوه ها، از والدین آنها بد گوئی ننمائید و

با والدین آنها، که فرزندان شما می شوند، درگیر نشوید، زیرا

هر چند که نوه ها، شما را دوست دارند، اما هیچوقت حاضر

نمی شوند که به مادر و پدرشان، بی احترامی شود.

4.     سعی ننمائید برای نوه ها خود، در مقابل مادر و پدربزرگ

دیگری که دارند، رقابت ایجاد نمائید، و این رقابت قطعاً به ضرر

شما تمام خواهد شد. و از آنطرف این تفاوت ها است که زندگی

را شیرین تر می نماید.

5.     اگر به نحو صحیح رفتار نمائید، نوه ها می توانند برای

شما، داروی ضد افسردگی باشند، و شما برای آنها، مشاور و

راهنمای خوب، زیرا در سنین نوجوانی، نوجوانان متأسفانه کمتر

به حرفهای والدین خود گوش میدهند، اما اکثر آنها به سخنان

پدر و مادربزرگ های خود به خوبی گوش میدهند. پس سعی

نمائید یک رابطه دو سر سود را برقرار نمائید.

6.     سعی نمائید برای اینکه ساعات خوشی را با نوه های

خود داشته باشید، حتماً سلامتی خود را حفظ نمائید و از آن

بوسیله ورزش و تغذیه مناسب نگهداری نمائید.

7.     هر از چند گاهی، آنان را به پارک ببرید، که این رفتن

به پارک هم برای شما، که نیازمند طبیعت می باشید، مفید است

و هم برای آنها می تواند لحظات شاد و لذت بخشی به همراه

داشته باشد.

8.     تا حد امکان سعی نمائید که زمان بیشتری را با نوه های

خود در صورتی که برای والدینشان ایجاد مشکل ننماید،

بگذارنید. البته لازم به ذکر می باشد که این زمان بیشتر، معنی

همیشگی نمی دهد و پدر و مادربزرگ هائی که همیشه وقت

خود را با نوه های خود می گذرانند، دچار مشکل و مسائل

عدیده ای می گردند. پس لازم است که جهت این با هم بودن،

نیز طوری برنامه ریزی گردد که برای هر دو طرف

مشکل ساز نشود.

9.     در زمان انتقاد کردن، تا حد امکان، سعی نمائید از

انتقادهای تند و تیز، که فرزندان و نوه های شما را از شما دور

می کند، حذر نمائید و بقول استاد صاحبی، حتی الامکان انتقاد

ننمائید و سعی در اصلاح رفتار بغیر از زبان برآئید.

10.  سعی نمائید، انواع کاردستی ها را آموزش ببنید، تا در

زمانی که لازم شد همراه با نوه ها، آنها را بازسازی نمائید.

لازم به ذکر است، آگر یک اسباب بازی پلاستیکی برای

نوه اتان بخرید، او جذب نمی شود، برعکس اگر یک کاردستی

برایش بسازید، تا ابد خاطره خوبی از شما در ذهنش، باقی

خواهد ماند.

11.  یکی از مسائلی که متأسفانه اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان)

آن را نادیده می گیرند، این است که نوه های شما، حداقل دو نسل

با شما تفاوت سن دارند، و همین تفاوت سن، تفاوت دیدگاه را نیز

به همراه خود دارد، لذا شایسته است که شما حتماً کمی خود را

با تکنولوژی روز و مدهای روز، آشنا نموده و بقول معروف

بروزتر باشید، تا آنها نیز در کنار شما مسرورتر باشند.

12.  سعی نکنید تمام روزتان را با بافتنی و باغبانی پر کنید،

کمی با نوه هایتان، با تکنولوژی روز، ارتباط برقرار کنید،

مثلاً به آنها پیامک بزنید، در گروه های اجتماعی آنان عضو

شوید، در نرم افزارهای موبایل، با آنها چت نمائید و مرتب

به آنها ایمیل بزنید. این کار، علاقه آنان را به شما چندین

برابر می نماید.

 

13.  یکی از مسائلی که نوجوانان و جوانان، مخصوصاً در

این دوره، نیازمند آن هستند، گوش شنوا است، و کسی را

می خواهند که بتوانند با خیال راحت با او گفتگو کرده و

صحبت های خود را بدون ترس با او در میان بگذراند. پس

به صحبت های آنها بدون قضاوت گوش نمائید و در کمال

آرامش و غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید. آنها معمولاً مواردی

را با پیشکسوتان(بازنشستگان) در میان میگذارند که با والدین

خود، آن مسائل را مطرح نمی نمایند یا از مطرح نمودن آن پیش

والدین خود، به شدت ترس و واهمه دارند. بنابراین سعی نمائید

همیشه در دسترس باشید.

 

اگر این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان خود هدیه نمائید.

وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

 روز آخر که به محل کار رفت، در تمام مدت مشغول فکر کردن

به این بود، که حالا که میخواهند حکم پیشکسوتی(بازنشستگی) را

به دست او بدهند، بعد از آن باید چه کاری برای خود دست و پا نماید،

و درآمد ماهیانه خود را از کجا، تهیه نماید.

در این اوضاع بود، که به محل کار رسید و چون محل کار وی کمی

دور از محل پارک خودرو بود، مجبور بود، مسافتی را پیاده برود.

در همین اثناء بود که درد زانو که چند وقتی بود، به او سر و چشم نشان

داده بود، مجدداً از راه رسید و کارمند با سابقه ما را که مدام در فکر

درآمد و مخارج ماهیانه خود بود، را کمی به خود مشغول داشت.

این درد زانو، به علت این به سراغش آمده بود، که خیلی وقت بود

که سراغی از ورزش نگرفته بود، و همیشه تنها به فکر تأمین درآمد

خانواده بود و از جسم خود، کاملاً غافل مانده بود. و این غافل ماندن،

درست در زمانی که اصلاً انتظارش را نداشت به سراغش آمد، و

خود را به شکل دردهای شدید در زانوان نشان داد.

و از طرفی، با توجه به افزایش سن خود و باور خود او که دیگر

عمر او به پایان رسیده است، جسم نیز با باور او، همراه شده و

نشانه های پیری را از خود نشان میدهد.

بله این قصه اکثر عزیزان و دلبندان پیشکسوت(بازنشسته) است

که تا زمانی که سر و صدای بدن، بلند نشود، به فکر این جسم

نمی افتند و به قولی، وابستگی شدید که به درآمد و مسائل دیگر

دارند، بسیار کمتر از وابستگی به جسم خود می باشد.

از این رو، در این مقاله بر آنیم به این مسأله نگاهی بیندازیم و

این وابستگی را بررسی نمائیم.

آیا وابستگی اصولاً مفید است یا خیر؟

آیا وابستگی که اکثراً آن را بعنوان نکته منفی ذکر می نمایند،

در مورد جسم، مطلوب است؟

وابستگی به جسم را چگونه می توان مدیریت نمود؟

وابستگی به جسم چیست؟

وابستگی در لغت به معنای علاقه و پیوستگی است.

در زمانی که اسم وابستگی پیش می آید، تماماً، فکر وابستگی

به فردی دیگر، مد نظر قرار می گیرد.

اما در این وابستگی، فرد به جسم خود وابسته می گردد و مدام

باید مراقب آن باشد؟

وابستگی به جسم، اگر به صورت افراط و تفریط درآید، در هر

دو صورت موجب رنج و عذاب می گردد. زیرا در آن صورت

روند طبیعی بدن انسان که معمولاً با چین و چروک صورت، ریزش

مو، ضعف بینائی و شنوائی و … همراه است، موجب کلافگی و آزار

ما می گردد.

اگر این وابستگی به جسم بصورت وسواسی صورت گیرد، شما را از

خودتان دور ساخته و شما را در چنگال خود، محصور می سازد. لکن

اگر این وابستگی تنها به صورت، نگهداری از جسم، و همراهی با آن

باشد، نه تنها، مشکلاتی برای شما بوجود نخواهد آورد، بلکه، شما را

در پیمودن این مسیر، ثابت قدم تر می نماید.

چرا وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) مهم است؟

در اداره ای که در آن مشغول کار هستم، معمولاً برای تابستان ها،

مسابقات شنا و والیبال و فوتبال جهت کارمندان در نظر می گیرند و

نکته قابل توجه آن این است که تنها کمتر از نیم درصد از کل کارکنان

در این فعالیت ها شرکت می نمایند و بقیه افراد، تنها به دنبال کارهای

متفرقه خود، بودند و اصلاً توجهی به امکاناتی که محل کار برای آنان

در نظر گرفته بود، نمی نمودند.

و جالب توجه اینکه، از همین تعداد نیز، اکثراً از قشر سابقه بالا،

شرکت می نمودند که کم کم، صدای ناله و فغان جسم خود را درک

کرده بودند و بقیه که این ناله ها را می شنیدند و تنها خودشان را

مشغول می نمودند تا این ناله و فغان، به داد و فریاد، افزایش صدا

داده و آنگاه تازه به سراغ مداوای آن با داروهای شیمیائی

به مدد پرشکان، می رفتند.

در سنین پیشکسوتی(بازنشستگی) اگر عزیزان به جسم خود توجه ننمایند

و مثل گذشته، تنها به فکر درآمد و بحث های اقتصادی خود باشند، این

داد و فریادها، بیش از بیش بالاتر رفته و طاقت فرد پیشکسوت

(بازنشسته) را سرآمده و به مسائل مختلف دچار خواهند شد.

لکن اگر وابستگی به جسم در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) باشد،

و فرد همانقدر که به فکر بحث های اقتصادی خود و خانواده می باشد،

به فکر جسم خود باشد و با گفتن اینکه دیگر از ما گذشته، اهمال کاری

خود را در این رابطه، کتمان ننماید، می تواند با استفاده از تغذیه

مناسب و متناسب با وضعیت خود و ورزشهای مخصوص به خود،

از نعمت سلامتی بهره مند و آنگاه با خیال راحت تر و آسوده تر،

به دنبال بحث های اقتصادی خود برود.

چطوری باید وابستگی به جسم را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بهینه نمائیم؟

با کمی رسیدگی به وضعیت جسمی خود، و آگاهی از شرایط جسمی

خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می توان از کمترین تغییرات

بوجود آمده، آگاه شد و اگر این تغییرات در جهت معکوس باشد، فوراً

با انجام اقدامات لازم، این تغییرات را به سمت مثبت هدایت نمائیم.

و اگر این تغییرات در جهت مثبت باشد، با اندازه گیری و مراقبت از

آن، آهنگ رشد تغییرات مثبت، افزایش یافته و سلامتی دو چندان برای

ما و خانواده ما به همراه شادی و نشاط خواهد داشت.

وابستگی به جسم را از کجا شروع نمائیم؟

وابستگی به جسم را بدون فوت وقت از همین لحظه و با مراقبت

از وضعیت تغذیه و انجام حرکات ورزشی متناسب با وضعیت

جسمانی خود، آغاز می نمائیم.

و با این باور که در هر سنی که باشیم، مراقبت و همراهی از جسم

و بقولی، وابستگی مثبت به جسم، می تواند سبب شادابی و نشاط و

سلامتی هر چه بیشتر در ما گردد.

در صورتیکه این مقاله برای شما سودمند بود، آن را به عزیزان

خود هدیه نمائید.

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

نقدی بر مقاله جامعه، خانواده و حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان)

بارها و بارها، قلم به دستان جامعه که دستی در قلم و رسانه ها دارند،

با درج مطالب و مقالاتی، قشرهائی از جامعه را از مردم جدا نموده و

کم کم آنان را قشرهائی معرفی می نمایند که به علت انجام موارد در

زمان هائی، منتظر هستند که مطالباتی را از مردم و جامعه داشته باشند.

و متأسفانه این بار، این قرعه به نام کسانی درآمده است که اینجانب

مدتهاست در خصوص سلامتی و کارآفرینی آنان افتخار خدمت داشتم.

و این قشر با احترام، قشر پیشکسوتان(بازنشستگان) عزیز می باشند.

امروز که داشتم به کانالهای موجود نگاهی می انداختم، توجه مرا

مقاله ای در یکی از کانال ها، به خود جلب نمود و آن مقاله

حفظ کرامت پیشکسوتان(بازنشستگان) گرامی است.

بر کسی پوشیده نیست که قشر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

که اوقاتی از بهترین اوقات خود را به کار و تلاش جهت این مرز

و بوم اختصاص داده اند و بعد از حداقل 30 سال به درجه پیشکسوتی

(بازنشستگی) نائل می شوند، نیاز به احترام و تکریم از طرف کلیه

افراد و مسئولین مربوطه دارد، لکن چیزی که در این مقاله، مورد

توجه بود، نوع نگرش و دید این مقاله به این گنجینه های گرانبهای

نیروی انسانی بود.

زیرا در این مقاله مسائلی را مطرح می نماید که از آن جمله می توان

از موارد ذیل نام برد:

در ابتدای مقاله، به این مقوله می پردازد که این دوره را همه افراد،

تجربه می نمایند و نیز ذکر شده که این دوره تفاوت های اساسی با

دوره جوانی دارد، و دیدی که نگارنده مقاله به آن دارد، تفاوت قائل

شدن در نیازها از جنبه پذیرش در جامعه و خانواده می باشد.

در همین ابتدا، تفاوت دیدگاهها نمایان می شود، زیرا ذکر شده

که همه افراد تجربه می نمایند، لکن اینجانب با افرادی مصاحبه

و مذاکره داشتم که بعد از 100 یا 110 سال هنوز خود را بازنشسته

فرض نمی کردند و همچنان مشغول کار و تلاش بودند و حتی بعضی

از همکاران ما، حتی از کلمه بازنشسته که به آن ها اطلاق شود،

فراری هستند. کسانی که حکم و ابلاغ بازنشستگی در دستان آنها

هست، لکن خود را بازنشسته فرض نمی کنند.

در قسمت دوم بخش اول، نیز پذیرش در جامعه و خانواده مطرح

شده، که قبول داریم که متأسفانه در بعضی از مکان ها، ارزش و

احترام این بزرگواران در نظر گرفته نمی شود اما این بی احترامی،

در کل جامعه رواج ندارد، و خانواده های متعدد و فراوانی وجود

دارند که همچنان به این عزیزان، با احترام و ادب رفتار می نمایند.

همچنین در این مقاله، چنان نگاشته شده است این عزیزان که سالیان

عمر با ارزش خود صرف خدمت نموده اند، در حال حاضر، با توجه

به بازنشستگی آنها، تنها مانده اند که مطالبات خود را از جامعه و

خانواده هایشان بستانند.

حال سوال این است که براستی چنین است؟

آیا این گران قیمتان که بیشترین زمان با ارزش خود را در خدمت

به اجتماع گذرانده اند، منتظر پرداخت بهای آن از طرف دیگران

هستند؟

در همین جا، یادم می آید در مکان هائی در موقع بله برون های

عروسی رسمی وجود دارد، به نام شیر بهاء و من همیشه این سئوال

برایم مطرح بود، که آیا مادران شیر به فرزندان خود میدهند که در

موقع مراسم عروسی، آن را از شوهران آینده آنان بگیرند.

و سئوال دیگر اینکه، خوب پول شیر مادران دختران پرداخت میشود،

اما پول شیر مادران پسران چطور؟

آیا آنان به پسران خود شیر نداده اند؟

و سئوال اساسی تر اینکه، با چه حساب و کتابی میتوان بر قطره قطره

این شیر، که از عمق وجود مادران به فرزندان داده شده، قیمت گذاشت؟

آیا میتوان بهائی برای این کالای گران قیمت گذارد؟

در همین جا، میتوان آن را به سالهای جوانی طی شده در جامعه تعمیم داد.

با چه چرتکه ای میتوان، این سالها را حساب و کتاب نمود و ارزش این

سالهای عمر، به چه میزان است؟

آیا این عزیزان، برای این خدمت نموده اند که بتوانند در زمانی که به

سنین پیشکسوتی(بازنشستگی) رسیدند، بهای آن را از جامعه بستانند؟

(البته لازم به ذکر میباشد که جامعه باید خود، قدردان این زحمات باشد

و زحمات این نور چشمان بر کسی پوشیده نمی باشد)

آیا این خردمندان، غیر از همان احترامی که در مقاله به آن دقیقاً ذکر

شده است، خواست دیگری از اجتماع و جامعه دارند؟

نگارنده که افتخار داشته است با تعداد بسیاری از این عزیزان مصاحبه

و مذاکره نماید، به این نتیجه رسیده است که تعداد زیادی از این با

تجربگان، منتظر چنین مسائلی نمی مانند و تنها محل خدمت خود را

تعویض می نمایند و در محل جدید نیز به مانند محل قبلی همچنان مشغول

کار و تلاش می شوند.

اگر همچنان این فرهنگ ادامه داشته باشد که به عزیزانی که پر از

تجربه و تخصص هستند، فرصت کافی داده شود و آنان با اندکی تغییرات

و آموزش های لازم بتوانند ماحصل سالها تلاش و خدمت خود را در

اختیار نسل های بعدی قرار دهند، آنگاه همگان شاهد رشد برق آسای

جامعه به سمت تعالی خواهند بود. لکن با این مطالب که بازنشستگان

منتظرند، بازنشستگان کوله باری از تجربه دارند، بازنشستگان از ما

چه می خواهند و نظائر چنین تلقین هایی، متأسفانه تعدادی به این مقالات

و مسائل توجه نموده و رسالت اصلی خود که انتقال تجربیات و تخصص

ومهارت خود به نسل های بعدی می باشد را یا فراموش می نمایند و یا

با سرعت بسیار پائین به این امر اقدام می نمایند.

جا دارد، از کلیه عزیزان وسروران قلم به دست، که زحمات بسیاری

را متقبل می گردند، در درجه اول قدردانی و سپس درخواست نمائیم که

کافی است که به عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) اجازه انتقال اطلاعات

داده شود. آنگاه همگان خواهند دید که این خردمندان به هیچ عنوان منتظر

نیستند که دیگران چیزی به آنان عطا نماید و خود با تلاش و کوششی که

سالها به آن مبادرت نمودند، در این راه قدم برداشته و عزت و احترام را

خود برای خود، کسب می نمایند.

لازم به ذکر می باشد که در بخش دوم این مقاله، بصورت خیلی خوب و

زیبا به نکاتی که باید جامعه و مسئولین برای عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)

رعایت نمایند، به خوبی اشاره شده است. امید که مسئولین مربوطه به این

نکات ارزشمند توجه لازم را مبذول و محیط را برای تعالی هر چه سریعتر

جامعه مهیا نمایند.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

www.valibakhtyari.ir

vbakhtyari@gmail.com

مرگ پاداش است یا مکافات؟

مرگ پاداش است یا مکافات؟

در زمانی که مادر خانمم در قید حیات بود، هر زمان صحبت از مرگ

می شد، وهمه از مشکل و مسأله ومصیبت ذکر می نمودند، ایشان با

ناراحتی اظهار می داشت که اینطور نیست ومرگ یک نعمت است، و

اگر مرگ نباشد، یعنی خدا نعمتهایش را برای انسان کامل ننموده است

و همیشه از مرگ، بعنوان نعمت نام می برد.

پس از مراسم خاکسپاری، همیشه این سئوال در ذهن من بود، کسی

که چنین با مرگ، مأنوس بود، چگونه خود را به این وادی سپرده

است. و این سئوالات ادامه داشت تا در شب چهارم پس ازفوتش

بود که به خوابم آمد و از من در خصوص نحوه رفتنش سئوال نمود

و پرسید “میدانم که در فکری که من چگونه رفتم و از نحوه و

چگونگی برخوردم با مرگ سئوال داری؟” و آنگاه خودش اعلام

داشت که خیلی راحت با این قضیه کنار آمده و نحوه رفتنش را

بیان نمود که آمد و روی تخت دراز کشید و رفت، و زمانی که

نحوه رفتنش را از اقوام و برادر خانمم، پرسیدم، دقیقاً همانطوری

که خودش تعریف نموده بود، اعلام نمودند.

واقعاً مرگ پاداش و نعمت است یا مکافات؟

چرا ما از مرگ، هراس و نگرانی داریم؟

آیا واقعاً باید از مرگ ترسید؟

ما در این مقاله بر آنیم که به این موضوعی که یکی از

مشغولیات فکری اکثریت افراد مخصوصاً در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) است، نظری بیفکنیم و آن را مورد بررسی قرار

دهیم.

مرگ چیست؟

مَرگ در زیست‌شناسی پایان زندگی موجودات زنده و در پزشکی

به معنای توقف برگشت‌ناپذیر علائم حیاتی است. و در متن‌های

دیگر رشته‌ها، ممکن است به نابودی کامل یک روند، یک

وسیله یا یک پدیده اشاره کند.

پاداش چیست؟

پاداش در فرهنگ لغات عبارت است از: اجرت، اجر، انعام،

بخشش، ثواب، جایزه، جزا، دسترنج، صله، عطیه، مزد،

 نتیجه.

مکافات چیست؟

مکافات در فرهنگ لغات عبارت است از: عقوبت، جزا، کیفر،

تلافی،  گرفتاری، دردسر، وضع دشوار، سختی، زحمت.

چرا بعضی از افراد از مرگ می ترسند؟

در یکی از کلاس ها که بودم، استاد در خصوص آیه 7 و 8

سوره زلزال که مشغول توضیح بود، به سرگذشت دو تن از

خوبان روزگار رسید و از آقای مصلی نژاد که مدیر بنیاد

فرهنگی مصلی نژاد است که از خیرین هستند و عشق را

به همه ارزانی داشتند، نام بردند.

و نیز آقای اکبر ابراهیمی که از خیرین بزرگ هستند و تا کنون

حداقل 102 مدرسه و 80 مسجد و 2000 کامیون جهیزیه برای

خانواده ها تأمین نموده است و در حال حاضر نیز سرپرستی

بیش از 100 بچه بد سرپرست و بی سرپرست را به عهده دارد

و مشغول پرورش آنها به عنوان نخبگان، جامعه هستند، نام بردند.

در همان شب، سئوالی ذهنم را به خود مشغول داشت، که اگر

همین الان، مرگ به سراغ هر یک از بزرگواران فوق برود،

آیا آنها، لحظه ای درنگ خواهند نمود، و آیا براستی مثل ما

از مرگ می ترسند؟

نظر شما در این خصوص چیست؟

اما از نظر نگارنده، هر دو این عزیزان و هر فردی که کارنامه

خوب و مثبت دارد، به هیچ وجه، اجازه ترس از مرگ را به خود

نمی دهد و در زمان روبرو شدن با آن نیز، مطمئناً با آغوش باز

آن را خواهند پذیرفت، چون مثل ما، درگیر حل و فصل خیلی از

مسائل خود نیستند و هر زمان آماده ارائه خدمات بیشتر به افراد

دیگر هستند.

البته امکان دارد، بعضی از خوانندگان، مثل چند سال قبل نگارنده

فکر کنند که هر کسی که ثروتمند است، حتماً … است، فکر نمایند،

لذا از خوانندگان درخواست می نمایم، حداقل در خصوص این دو

فرد، تحقیقاتی داشته باشند.

باز امکان دارد، که این سئوال مطرح گردد که خوب این ها جزء

استثناء ها و نوادر جامعه هستند. قبول، مگه هر کسی را در قبر

کسی دیگر می خوابانند، هر فردی فقط کارها و اعمال خود را

به همراه خود می برد. و چه خوب است که ما نیز سعی نمائیم که

کوله بار خود را از اعمال و رفتار خوب و مناسب تکمیل

نمائیم.

چطوری می توان با ترس از مرگ در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

نمی خواهم مثل خیلی از مقالات که در خصوص کنار آمدن با ترس

از مرگ، بندها و آیتم های مختلفی را اشاره و آنها را به خوانندگان

عزیز توصیه نمایم. اما می خواهم از افرادی که در این زمینه

مهارت لازم را به دست آورده اند و با این مسأله به خوبی کنار

آمده اند، همانند آن دو بزرگوار، درس بگیریم و سعی نمائیم

که تنها رسالت خویش را در این دنیا شناخته و در راستای اجرای

آن رسالت پیش رویم. مسلماً اگر چنین امری پیش آید، دیگر

جائی برای اظهار نگرانی و ترس نداریم، از رفتن نیز هراسی

نداریم و چون هراسی نداریم، در زندگی دیگر به آن فکر

نخواهیم نمود.

پس لازمه کنار آمدن با ترس از مرگ، تنها به عملکرد ما و

رفتارهای ما و رسالت ما، بر می گردد و اینکه تا چه حد

توانستیم، وظائف خودمان را که برای آن پا به این جهان

گذاشته ایم و برای هر فردی، منحصر به فرد می باشد،

عمل نموده ایم.

بالاخره، مرگ پاداش است یا مکافات؟

خوب بهتر است دیگر شما، به این سئوال پاسخ دهید، آیا مرگ،

پاداش است یا مکافات؟

مسلم است، مرگ نیز مانند امتحان است، کسی که خود را برای

آن مهیا نموده است و تکالیفش را به خوبی و به موقع انجام داده

است، به نشاط خاصی به جلسه امتحان وارد می شود و موقع

دریافت برگ سوالات، با لبخند شروع به پاسخ دادن به سئوالات

می نماید. حال اگر ما خودمان را برای انجام امتحان آماده

ننموده باشیم، مطمئناً از زمان وقوع امتحان وحشت داشته و ترس

و استرس تمام بدن ما را در بر می گیرد.

پس مرگ نیز بمانند جلسه امتحان، برای هر فرد، بسته به

عملکرد خود او معنی و مفهوم خاص دارد.

این ما هستیم که انتخاب می کنیم، بانشاط به استقبال مرگ

و امتحان برویم، یا با ترس و اضطراب؟

انتخاب با ما و شما!!!!!!!!

اگر این مقاله برای شما مفید بود، پیشنهاد می شود، آن را

با عزیزان خود به اشتراک بگذارید.

خواهشمند است نظرات گهربار خود را با ما در میان بگذارید.

متمرکز نشدن بر روی دردها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

متمرکز نشدن بر روی دردها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که بعضی از افراد آن را دوران

“روبرو شدن با دردها” می دانند، دورانی است که بعد از دوران

اشتغال، در صورتی که برای خود برنامه ریزی مناسب و سبک

زندگی خوبی نداشته باشیم، به دلیل بالارفتن سن، بدن نیروی خود

را از دست میدهد و مسائل و مشکلاتی در سر راه قرار می گیرد و

فرد بجای اینکه به فکر راه حل برای این مسائل بیفتد، به خود مسائل

و مشکلات بیشتر تمرکز نموده و بیماری افسردگی که منبع کلیه

بیماری های دیگر است را به راحتی وارد بدن می نماید.

و مشخص است به محض دریافت افسردگی، بقیه بیماری ها و دردها

نیز به سمت بدن هجوم می آورند. حال این فرد است که می بایست

انتخاب نماید که آیا می خواهد تنها بر روی دردها و امراض متمرکز

شده و به غیر از این ها چیز دیگری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

نبیند، یا اینکه تنها به این دردها و امراض به عنوان مسئله ای نگاه مینماید

و در صدد حل آنها بر می آید.

ما در اینجا قصد داریم به تمرکز شدن بر روی مسائل نگاه جدیدی

داشته باشیم.

متمرکز شدن چیست؟

متمرکز شدن یعنی اینکه تمام افکار و ذهن خود را بر روی چیزی

قفل نموده و همه جا به همه شکل آن چیز را ببینیم.

متمرکز شدن هم میتواند بوسیله نگاه کردن به شی یا چیز اتفاق بیفتد

یا می تواند به وسیله فکر کردن به شی یا چیز اتفاق بیفتد.

حال سئوال این است که متمرکز شدن خوب است یا خیر؟

آیا ما نباید بر روی مسائل و چیزها متمرکز شویم؟

اگر به زندگی افراد موفق نیز نگاه کنید و زندگی آنان را بررسی

نمائید، می توانید رمز موفقیت آنها را نیز در متمرکز شدن بر روی

هدفشان بیابید.

متمرکز شدن می تواند خوب یا بد باشد، متمرکز شدن بر روی هدف

در افراد موفق آنها را به اهداف خود رسانده و آنها را موفق

می سازد. اما چرا همین متمرکز شدن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) میتواند بد باشد.

بعلت این است که در این دوران، اکثر افراد بر روی دردها و

امراض تمرکز دارند و تمرکز خود را بر روی مسائل خوب و

زیبای این دوران برداشته و به مسائل منفی برده اند.

چرا متمرکز شدن بر روی دردها، در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) خوب نیست؟

همان گونه که شرح داده شد، تمرکز به خودی خود خوب یا بد نیست، آن

چیزی که به آن توجه شده است، می تواند مشخص نماید که این متمرکز

شدن خوب است یا بد؟

در این دوران که بعلت سبک ناصحیح می تواند با دردها و امراضی به

همراه باشد، اگر بر روی این دردها و امراض تمرکز نمائیم، بر اساس

قانون جذب(همان قانونی که افراد موفق را به اهدافشان می رساند) دردها

و امراض بیشتری را به سمت ما جلب نموده و در نهایت خوشی و

سلامتی را نابود می سازد.

و در این دوران که دورانی است که بیشترین نیاز بدن به سلامتی حس

می شود، می بایست از لحظه لحظه سلامتی خود استفاده نمائیم و از

هر چه که این نعمت را از ما زائل می سازد، دوری گزینیم. لذا بهینه

است که اگر می خواهیم متمرکز شویم، متمرکز بر روی درد و رنج

نباشیم، و متمرکز بر روی رفع آنها و سلامتی گردیم.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای تمرکز

بر روی درد بر روی مسائل دیگر تمرکز نمود؟

ذهن ما، به صورت اتوماتیک مایل است که تمرکز ما را بر روی مسائل

و اتفاقات ناگوار بکشاند تا آنکه بر روی مسائل و اتفاقات خوب متمرکز

گردد. لذا این ما هستیم که باید مشخص کنیم که ذهن ما بر روی چه

مسائل و چیزهائی متمرکز گردد.

روش های متعددی برای ایجاد تمرکز مثبت وجود دارد، وجه مشترک

همه آنها، نیاز به تمرین است «تمرین» یعنی تکرار یک عمل بارها و

بارها. همان طور که اگر بخواهیم بدن خود را قوی و متناسب نمائیم

لازم است که فعالیت فیزیکی را به طور منظم تمرین و تکرار کنیم، باید

ذهن خود را نیز تمرین دهیم.

ایجاد حالت‌های جدید ذهنی از راه تمرکز

تمرکز راهی برای کنار آمدن با حالت‌های ذهنی است، پس منطقی

است اگر برای ایجاد تغییری مثبت از روشی ذهنی استفاده کنیم. ممکن

است برای تغییر وضعیت ذهنی خود روش‌های فیزیکی را هم به کار

ببریم. نشستن به حالت‌های مختلف در یوگا نمونه ای از روش‌ فیزیکی

هست. اینها به تنهایی تمرکز محسوب نمی‌شوند. این گونه روش‌های

فیزیکی شاید کمک کنند تا وضعیت ذهنی خاصی به وجود آید، اما

تمرکز فعالیتی است که فقط با ذهن سر و کار دارد. البته می‌توان در

حین یوگا هم تمرکز کرد. اما فعالیت جسمی و فعالیت ذهنی دو چیز

متفاوت‌اند: یکی با جسم سروکار دارد و دیگری با ذهن.

آرام کردن ذهن

یک روش دیگر تمرکز آرام کردن ذهن است به طوری که به یک

حالت ذهنی طبیعی‌تر برسیم. در این مورد نکته بسیار مهمی وجود

دارد که باید درک کنیم: وقتی می‌کوشیم ذهن را آرام کنیم، هدف این

نیست که ذهنی تهی داشته باشیم، مثل این که رادیو را خاموش ‌کنیم.

هدف ما به هیچ‌وجه این نیست. اگر این طور بود می‌شد به جای

آرام کردن ذهن به خواب رفت. هدف این است که تمام حالت‌های

آزاردهنده ذهن را آرام کنیم احساسات خاصی می‌توانند آزاردهنده

باشند از جمله زمانی که مضطرب، نگران یا وحشت‌زده هستیم. ما

باید تمام چنین احساسات ناراحت‌ کننده‌ را آرام کنیم.

حال باید چه کاری انجام داد؟

از همین لحظه شروع به تغییر دادن تمرکز خود از تمرکز بر روی

درد، به تمرکز بر روی تجربه و سلامتی و مهارت خود اقدام نمائید.

هر چه بیشتر بر روی سلامتی و تجربه اتان متمرکز شوید، سلامتی

بیشتری به سمت شما خواهد آمد و راه های رفع درد و رنج به شما

آموخته خواهد شد.

لذت بردن از سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت بردن از سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

دقیقاً سه هفته تمام طول کشید، بنا بر درخواستی که استاد از ما داشت،

ما مؤظف بودیم که کتابی را که قرار بود به رشته تحریر دربیاوریم

را در همین مدت بسیار کوتاه به پایان رسانیده و به ناشر تحویل دهیم.

در این روزها، تماماً فکر و ذهن، اندیشه و خواب ما شده بود “نوشتن”

و “نوشتن” و “نوشتن” . در تمام این مدت، دیگر به چیزی نمی توانستیم

فکر کنیم.

تمام مطالب و محتوائی را که لازم بود در کتاب گردآوری نمائیم طی

چند ماه قبل توسط کتابهائی که به ما توصیه شده بود، فرا گرفته و

جمع آوری نموده بودیم و الان موقع استفاده از آن اطلاعات بود. چون

عده ای گمان می برند که فقط باید اطلاعات اندوخته نمایند و هیچ گاه

نمی خواهند از اطلاعات جمع آوری شده، و اندوخته شده، استفاده نمایند.

به همین دلیل، ما بر آن بودیم که از اطلاعاتی که در مدت ها آن را در

حافظه و یادداشت های خود جمع آوری نموده بودیم استفاده لازم را

ببریم.

دوران سخت و طاقت فرسائی بود. به هیچ یک از مواردی که باید توجه

می داشتیم، از قبیل(خانواده، کار، تفریح، استراحت و …) نمی توانستیم

 توجه نمائیم و نه حتی در باره آنها فکری به سرمان راه دهیم. اما

بالاخره سه هفته تمام شد و صفحاتی که باید تحویل ناشر می گردید آماده

و پس از ویراستاری به ناشر سپرده شد. آنگاه تازه توانستیم نگاهی به

خود و دور و بر خود انداخته و آن موقع متوجه بعضی اتفاقها که در این

سه هفته روی داده شده بود، گردیدیم.

واقعا دوران بخصوصی برای هر یک از ما که در یک کلاس بودیم،

گذشت. و حالا که به آن زمان نگاه می اندازیم، نه تنها نمی توان به آن

دوران سخت و طاقت فرسا لقب داد، بلکه دوران شیرینی بود که

می خواستیم از دستاوردهای خود، به دیگران نیز هدیه ای بدهیم.

آن موقع بود که متوجه گردیدم در بعضی از مواقع، سختی هایی که

برای ما اتفاق می افتد، لذت هائی است که بعدها می توان بوسیله آنها

به خود افتخار نمود.

لذت بردن از سختی چیست؟

لذت بردن که در لغت نامه ها به شرح ذیل توصیف گردیده است

“لذت بردن . [ ل َذْ ذَ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) درک خوشی کردن .

مزه یافتن . رجوع به کلمه ٔ لذت و شواهد آن شود” و آن درک کردن

خوشی است و این خوشی می تواند در مواقع متفاوتی برای فرد

رخ دهد.

درک این خوشی ها در زمان های خوش و سرحالی، نیز میسر است

و اکثراً لذت بردن را در این دوران درخواست می نمایند، لکن برخی

دیگر، سرخوش از خوشی هائی هستند که بواسطه سختی ها،

می توانند برای خود خاطرات خوشی به همراه داشته باشند.

سختی هائی که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) برای انسان به

اصطلاح رخ می دهد، می تواند انواع بیماری ها، بحث های

اقتصادی، بحث های تنهائی و ترس و … باشد.

چه خوب است که بتوانیم همانند مادران باردار که در هنگام دردها

و رنج هائی که طفل در شکم آنها برای مادران به همراه دارد، در

همان حال، با آن طفل حرف زده، بازی می کنند، نوازش می کنند و

سعی می کنند با نوزاد در شکم خود، بسیار شاد و خوشحال باشند،

علیرغم درد و رنجی که آن طفل در شکم برای آنها دارد.

چرا لذت بردن از سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

مهم  است؟

لذت بردن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) از آن جهت در این

دوران بسیار مهم است که اگر ما بتوانیم با سختی ها و کمبودها در

این دوران به خوبی کنار آمده و علاوه بر آن بتوانیم از آنها، لذت

ببریم، نه تنها، شادی و نشاط را به خودمان ارزانی می داریم، بلکه

دوران آن سختی را به مراتب کوتاه نموده و تحمل آن را بسیار

راحت تر می نماید.

و اگر ما بتوانیم از سختی ها، لذت ببریم، می توانیم روزگار شاد

و با نشاطی را برای خود و خانواده و اطرافیان فراهم نمائیم و نیز

می توانیم پس از برطرف شدن آن سختی ها که پاداش لذت بردن از

آنهاست، این تجربیات ارزشمند را با دیگران به اشتراک بگذاریم.

چطور می توان از سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لذت برد؟

برای لذت بردن دراین دوران، راههای بسیار ساده و قابل استفاده ای

وجود دارد، که ما تنها به ذکر عناوین آن بسنده می نمائیم.

  • – کنار آمدن به ترس در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)
  •  
  • – به نظرات منفی و گفتارهای منفی در باره خود و سختی هایتان،
  • به هیچ وجه اهمیت ندهید.
  •  
  • – سعی کنید که در خصوص رفع سختی ها، خیال پردازی نمائید
  • و آن سختی ها را به بازی بگیرید.
  •  
  • – خود را در لحظاتی ببنید که مشابه چنین سختی هایی را در
  • گذشته به خوبی پشت سر گذاشته اید.
  •  
  • – خودتان را تنها و تنها با خودتان مقایسه نمائید و پیشرفتهایتان
  • را در رفع سختی، جشن بگیرید.
  •  
  • – سعی کنید کنار عزیزانتان ساعتی را با چای خوردن و مرور
  • خاطرات گذشته بگذرانید.
  •  
  • – تعریف جوک یا چیزهای خنده دار
  •  
  • – سر زدن به یک دوستی که چندین وقت هست از او
  • بی خبر هستید.
  •  
  • – شنیدن یک آواز خوب و دلنشین خودتان.
  •  
  • – برگزاری جشن برای خودتان به مناسبت های مختلف
  •  
  • – فضا و محیط تان را مرتب کنید
  •  
  • – از زمان حال لذت ببرید
  •  
  • – همه را دوست بدارید
  •  
  • – خودتان را دوست داشته باشید
  •  
  • – دیگران را دوست داشته باشید
  •  
  • – همه آدمها را بپذیرید
  •  
  • – هدف زندگی را دریابید
  •  
  • – کمک کنید
  •  
  • – واقع بین باشید
  •  
  • – به دنبال تعادل باشید
  •  
  • – کنترل خود را حفظ کنید
  •  
  • – به قلب و روحتان گوش دهید
  •  
  • – ذهنتان را پاک کنید
  •  
  • – سبکبار باشید
  •  
  • – بخندید
  •  
  • – انعطاف‌پذیر باشید
  •  
  • – چند هدف روزانه لیست کنید
  •  
  • – چیزهای کوچک را تحسین کنید
  •  
  • – خودتان و دیگران را ببخشید
  •  
  • – با خودتان و دیگران، مخصوصاً با خودتان، صادق باشید
  •  
  • – در انتظار فردا باشید
  •  
  • – مرگ را بپذیرید
  •  
  • – محیط‌ اطرافتان را تحسین کنید
  •  
  • – افکار منفی‌تان را پاک کنید
  •  
  • – پایه‌ای محکم برای اعتقاداتتان بسازید
  •  
  • – لیست پیش از مرگ تهیه کنید
  •  
  • – تقدیر و قدرشناسی‌تان را ابراز کنید
  •  
  • – الهام‌بخش خود باشید
  •  
  • – هیچ چیز را نادیده نگیرید
  •  
  • – آرزوهایتان را دنبال کنید
  •  
  • – دلسرد نشوید
  •  
  • – خودتان باشید
  •  
  • – هر روز یک روز تازه است!

لذت بردن از سختی ها در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را

از چه زمانی آغاز نمائیم؟

حال سوال این است که آیا باید سختی ها تمام شود، و ما لذت

بردن را شروع نمائیم با از همان ابتدای راه باید لذت بردن را

آغاز نمائیم.

اجازه بدهید، سئوالی کنم:

فرض کنید که شما برنامه ریزی نمودید که برای مسافرتی

تفریحی به یکی از مناطق خوش آب و هوا بروید، خوب مسافرت

شما و لذت بردن از مسافرت را باید از کجا شروع نمود. آیا باید

به آن جای خوش آب و هوا برسید و سپس خوش باشید، یا خیر،

مسیر خود مسافرت است و در مسیر رسیدن به هدف، میتوان

همانند مقصد، لذت برد و خوش بود.

لذا برای تک تک لحظاتتان، ارزش قائل شوید و سعی نمائید

که لذت بردن از زندگی، و لذت بردن در سختی ها را به هیچ

وجه فراموش نفرمائید.

 

لذت بردن از زندگی خود یک هنر است که برای رسیدن به آن

باید سعی کنید به جای شمردن خارهای زندگی، گل های آن را

بشمارید.

و یک مثل قدیمی می گوید، «فرد دانا همیشه در بهشت است.

حتی اگر جهنم را برای او بفرسید، او آن جهنم را تبدیل به

بهشت خواهد کرد

خوشبختی یعنی لذت بردن حتی از سختی

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

در دوران تحصیل در دوره کارشناسی دانشگاه مدیریت دانشگاه تهران،

استادی که یک روز به جای استاد تربیت بدنی ما به سر کلاس آمد، به

ما گفت، دوستان، بجای اینکه وارد مشکلات شوید، اجازه دهید مشکلات

در جلوی شما رژه بروند و شما تنها از بیرون به آنها نگاه کنید. و دلیل

ایشان این بود که اگر داخل مشکلات شویم، هوش ما زیر سئوال رفته و

مشکلات اجازه خلاقیت و پیدا کردن بهترین راه حل مسأله را از ما

میگیرند، لذا اگر اجازه دهیم مشکلات تنها جلوی چشمان ما رژه بروند،

ما با دید هلی کوپتری، براحتی می توانیم از درون مشکلات، راه حل

رفع آنها را نیز بیابیم.

خوب این چه ارتباطی با موضوع این مقاله دارد؟ ارتباط آن به این شکل

است که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) یکسری از رویدادهای برای

ما رخ می دهد و اگر مدام، ما تنها به رویدادها آنهم به شکل منفی نگاه کنیم،

مسلماً از دو جهت ضرر خواهیم نمود. اول اینکه لذت زندگی را بر خود

حرام کرده و به موارد منفی بیشتر توجه می کنیم، و دوماً اینکه با توجه

بیشتر به موارد منفی رویدادها، آن موارد منفی در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بیشتر جذب می شوند و مسائل و مشکلات را چند برابر

می نمایند.

ما در این جا سعی داریم به این مقوله نظری بیفکنیم و در باره آن کمی

بررسی بیشتر نمائیم.

رویدادهای زندگی چیست؟

رویداد زندگی از اسم آن نیز پیدا است، رویداد، آن چه که در زندگی

“روی میدهد”، و این رویدادها در زندگی هر انسانی وجود دارد، هم

رویدادهای مثبت بسیاری وجود دارد و هم رویدادهای منفی، لکن آن

چیزی که بیشتر افراد را مخصوصاً در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

بیشتر مورد آزار قرار میدهد، رویدادهای منفی است. از جمله بالا رفتن

سن، کم شدن قدرت عضلات، فشار آوردن بیماری ها بر بدن و ….

چرا باید با رویدادهای زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

کنار بیائیم؟

همان گونه که در قسمت قبل بیان نمودیم، رویدادهای زندگی هم به

صورت مثبت وجود دارد و هم رویدادهای منفی، و خبر بد اینکه، از

دوران کودکی، بیشتر ما را متوجه رویدادهای منفی نمودند تا رویدادهای

مثبت زندگی.

مثلاً در زمانی که کارنامه را تحویل والدین خود می دادیم، آنها بجای

اینکه اول نمرات درخشان ما را نگاه کنند، ابتدا به سراغ نمرات منفی

ما در کارنامه  می رفتند و توجه  ما به آن نمرات جلب می نمودند.

در زمانی که چند غلط دیکته ای از ما می گرفتند، تنها توجه ما را به اینکه

در دیکته غلط داشتیم می بردند و از اینکه توانائی نوشتن دیکته را پیدا

نموده بودیم، غافل بوده و ما نیز دنباله روی آنان، همین رفتار را با

فرزندان و اطرافیان خود داشتیم.

البته لازم به ذکر می باشد که ما در این مقاله قصد نداریم، مسائل خود

را به گردن والدین و پیشنیان بیندازیم، تنها با بیان این مطالب قصد داریم

این مطلب را مد نظر قرار دهیم که هیچکس تا کنون نحوه رفتار با

رویدادها را به ما یاد نداده و اگر چیزی هم یاد داده شده، تنها در جهت

نگرش بر رویدادهای منفی هر مسئاله و رخدادی بوده است و باز هم

متأسفانه در بسیاری از موارد، در جهت رفع آنها، با مطالعه و تحقیق در

خصوص آنها اقدامی ننمودیم.

حال که متوجه گردیدیم، تمام توجه ما، به رویدادهای منفی معطوف بوده

است و در نتیجه ما بر رویدادهای منفی زندگی مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) توجه داشته ایم.

حال سئوال این است که آیا دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) رویداد مثبتی

هم دارد که ما باید به آنها توجه نمائیم؟

آیا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) غیر از بالا رفتن سن و کاهش

قوای جسمانی و تجربیات زائد و تنهائی و … رویدادی مثبتی وجود دارد؟

بله رویدادهای مثبت در این دوران، تجربه، دانش، مهارت، تخصص،

بزرگ فامیل بودن، بزرگ شدن فرزندان، داشتن نوه، فرصت بودن بیشتر

با نوه ها، فرصت استفاده بهینه از اوقات فراغت، فرصت بودن بیشتر با

همسر و لذت دیدن موفقیتهای دیگران که از نظر نگارنده، از بهترین

رویدادهای این دوران می باشد، را بعنوان رویدادهای مثبت می توان

ذکر نمود.

چگونه باید با این رویدادها به ظاهر نامیمون در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) کنار آمد؟

در این دوران، تفاوتی که بین پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق و

پیشکسوتان(ناموفق) وجود دارد، توجه به رویدادهای مثبت و منفی

است. پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق، تنها به رویدادهای مثبت زندگی

نظر می افکنند و پیشکسوتان(بازنشستگان) ناموفق تنها بر روی

رویدادهای منفی زندگی توجه دارند.

در این دوران، تجربه که یکی از اصلی ترین مشخصات موجود در این

دوران با ارزش می باشد، از دید برخی از افراد زائد و از دید

پیشکسوتان(بازنشستگان) موفق بعنوان ابزاری برای ارتباط و اهرم

دانش و مهارت را برای آموزش به دیگران مورد استفاده قرار می گیرد

و از این دو آیتم گرانبها، بعنوان با ارزش ترین اندوخته عمر خود بسیار

استفاده بهینه می نمایند.

همچنین از این دوران طلائی – در خانه ماندن – که از نظر تعدادی از

عزیزان، بعنوان یکی از رویدادهای نامیمون است، بعنوان یکی از با

ارزش ترین لحظات می تواند باشد، به شرطی که این لحظات با ارزش

را با شاد و بانشاط بودن با خانواده و فرزندان و نوه ها، طی نمائیم.

و نیز در این دوران که اگر سبک زندگی خوبی نداشته باشیم، شاید با

انواع بیماری ها همراه باشیم، و این امر فرصت مناسبی برای شناختن

آنها و کوشش در جهت رفع آنها، تنها با تغییر در سبک زندگی و تغییر

در روش زندگی می باشد.

و باز همانگونه که در کتاب خویش(الهی پیر شی) نوشته ام، در این عصر

که حتی شدیدترین بیماری ها(سرطان) بوسیله تغییر در رژیم غذائی و تنها

با تغذیه، امکان پذیر شده است و رفع کلیه بیماری های مربوط به اسکلت،

تنها با انجام تمارین ورزشی رفع می گردد، نگرانی و ترس از بیماری ها

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بی مورد می باشد.

پس بجای اینکه تنها به رویدادهای منفی زندگی توجه نمائیم، بهینه است،

به فرمایش استاد ما، اجازه دهیم آن رویدادها از جلوی چشمان ما رژه بروند

و ما برای رفع آنها، از قوه خلاقیت و هوش خود استفاده و در جهت شناسائی

و ریشه کن نمودن رویدادهای منفی، قدم برداریم.

از کی باید این کنار آمدن را شروع نمود؟

اگر فکر می کنید که کسی تضمین داده است که شما، سالیان سال

می توانید به زندگی خود ادامه دهید، می توانید این کنار آمدن را به

روزهای آینده موکول نمائید، اما اگر مثل من، هیچ کسی چنین تضمینی

را به شما نداده است، پس چه بهتر که از همین لحظه، شروع به کنار

آمدن با رویدادها نمائیم تا بتوانیم بهتر و شادتر و با نشاط تر، این

دوران را طی نموده و بهره ورتر نمائیم.

به امید روزی که دیگر هیچ پیشکسوتی(بازنشسته ای) به رویداد

منفی زندگی خود توجه ننموده و تنها بر رویدادهای مثبت خود تأکید

نماید و علاوه بر اینکه خود شاد و با نشاط و سالم زندگی می نماید،

در بهینه تر شدن زندگی دیگران نیز قدم های سودمندی بردارد.

ولی بختیاری

مربی و مدرس مهارت های سلامتی و کارآفرینی پیشکسوتان

(بازنشستگان)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

کمک کردن پیشکسوتان(بازنشستگان) به یکدیگر

کمک کردن پیشکسوتان(بازنشستگان) به یکدیگر

از زمانی که در وادی تحقیق و تفحص و مفید بودن برای پیشکسوتان

(بازنشستگان) وارد شدم، همیشه بر این باور بودم که پیشکسوتان

(بازنشستگان) گرامی به جای نگاه کردن به دستان دولت و محل کار و

دیگران برای اضافه شدن حقوق و در نتیجه رفع مسائل و مشکلات

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) باید دست به دست یکدیگر داده و خودشان

حامی و کمک کننده خود باشند.

  

سرکار خانم مرحومه طاهره جوان، کارآفرین نمونه خانم که علیرغم

وجود سوختگی 98 درصدی روی بدن، همچنان توانست بعنوان کارآفرین

برتر انتخاب و در زمانی که قصد داشت برای خود همسر اختیار نماید، به

سراغ مردی رفت که او نیز 75% سوختگی داشت، وقتی علت را از او

پرسیدند که چرا موقع ازدواج علیرغم اینکه وضعیت مالی خوبی داری،

علت اینکه سراغ مردان سالم نرفته ای؟ اینگونه اعلام نمود:” فرد سالم خبر

از مسائل و دردهای من ندارد، در صورتی که وقتی که من از زور درد،

بگویم سوختم، این مرد تنها می داند که سوختگی چیست و من چه حسی

دارم!”

به همین دلیل نگارنده بر این عقیده و نظر است که فقط یک پیشکسوت

(بازنشسته) از مسائل و مشکلات پیشکسوت(بازنشسته) دیگر مطلع و

آگاه می باشد و فقط یک پیشکسوت(بازنشسته) می داند، باید با حقوق آخر

ماه خود چگونه شعبده بازی نمود که علیرغم گذراندن زندگی در این

دوران، هزینه بزرگ بودن در فامیل را نیز پوشش دهیم. و یا مسائل دیگر

این عزیزان که هر کدام، برای شرح آن، شاید دفتر مستقلی نیازمند باشد،

و هر کدام را فرد دیگر پیشکسوت(بازنشسته) یا در حال دست و پنجه نرم

کردن با آن مسئله است، یا به طریقی آن مسئله را حل نموده است و ارائه

راه حل و طرز برخورد با آن می تواند برای دیگر عزیزان نیز سودمند

باشد.

برای همین، در این مقاله این مورد را بیشتر بررسی خواهیم نمود.

کمک کردن چیست؟

کمک کردن، یعنی یاری رساندن و شخصی که می خواهد یاری برساند،

بهینه است که با کمال میل و با خلوص نیت این کار رو انجام دهد.

چرا بهتر است پیشکسوتان(بازنشستگان) به یکدیگر کمک نمایند؟

در این چندین سالی که این عزیزان با تجربه و پیشکسوتان ارجمند، اکثراً

منتظر بودند که بلکه دولت یا صندوق های بازنشستگی یا محل های کار،

برای آنها قدمی بردارند، در برخی از مواقع این درخواستها اجابت نمی شد،

تنها و تنها به این دلیل که افرادی که می خواهند این کمک ها را انجام دهند

و یا قدم هائی برای این گنجینه های گهربار نیروی انسانی بردارند، از ریز

مسائل و مشکلات آنان نا آگاه، یا در برخی از مواقع، علیرغم دانستن مسائل،

بروکراسی اداری (که شاید خود ما، بنیانگذار آن بوده ایم) اجازه این کار را

به آنان نمی دهد و یا به هر دلیل این امر محقق نمی گردد.

پس پیشنهاد اصلی نگارنده این است که به جای اینکه منتظر کمک های

دیگران باشیم، دست در دست یکدیگر، به کمک همدیگر بشتابیم.

البته در این راه، قدم های اولیه برداشته شده است، لکن این قدم ها نیازمند

اقدامات بعدی نیز می باشد که از آن جمله می توان به ارتباط عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) با یکدیگر می باشد.

تبصره: (البته در همین جا لازم است از کلیه عزیزان و خدمتگزاران شاغل

که در جهت ایفای حقوق پیشکسوتان(بازنشستگان) تمام تلاش و سعی خود

را مینمایند و در برخی از ادارات و نهادها، خود شاهد این تلاش ها بوده و

هستم، تشکر و قدردانی نمایم)

چطوری پیشکسوتان می توانند به یکدیگر کمک نمایند؟ 

دقیقاً از زمانی که نگارنده وارد این وادی عزیز و مقدس گردید و تلاش خود

را بر روی مفید بودن برای این باتجربه های گرانقدر متمرکز نمود، همواره

در مصاحبه ها و تحقیقاتی که انجام میدادم، افراد بسیاری بودند که جهت کمک

و یاری به دیگر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) اعلام آمادگی می نمودند. اما

مسئله اصلی آن بود که این افراد نمی دانستند از کجا باید شروع نمایند و از

چه محلی این کمک ها باید هدایت و راهبری گردد.

و بسیاری از پیشکسوتان(بازنشستگان) گرامی هستند که شاید نمی دانند که

مهارت و تخصص و تجربه آنان، مورد نیاز خیلی از عزیزان دیگر

پیشکسوت(بازنشسته) می باشد، و بدین طریق بتوانند تخصص و مهارت

خود را با دیگر گنجینه های نیروی انسانی به اشتراک بگذارند، مانند یکی

از همکاران پیشکسوت(بازنشسته) اداره ما که علیرغم اینکه متخصص نقاشی

بود و تابلوهای فراوانی را نقاشی نموده بودند، نمی دانستند که افراد بسیاری

در خود اداره و بین پیشکسوتان اداره وجود دارند که تمایل دارند این هنر را

بیاموزند، و چه فردی بهتر از همکار خودشان که علاوه بر دانستن مهارت

این هنر، بر مسائل و مشکلات این قشر نیز آگاه می باشد.

مسلم است که شاید یکی از فلسفه ایجاد کانونها، همین امر بوده باشد، اما با

ازدیاد درخواستها و به قول یکی از مدیران پرتلاش (تکالیف عقب مانده)

فرصت کار بر روی این مورد را از آنان گرفته باشد. پس ضروری است

که عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) بر این امر واقف بوده و در جهت این کار

خداپسندانه و انسان دوستانه، حرکت نمایند.

از کجا شروع نمائیم؟

نظر به اینکه یکی از اصلی ترین اهداف ایجاد این سایت، کمک نمودن به

این عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می باشد، لذا بر خود لازم می دانم که

محیطی را برای این کار مهیا نمایم. که امیدوارم بتوانم حداکثر ظرف یک

ماه آینده این امر محقق گردد. لکن تا آن زمان، عزیزانی که تمایل دارند در

این کار(کمک نمودن به دیگر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته)) پیش قدم شوند

و مسئله ای از مسائل این گنجینه های با ارزش نیروی انسانی و این خردمندان

کشور را حل نمایند. در نظرات همین پست می توانند آمادگی خود را به

همراه شماره تماس اعلام تا انشاله در اولین فرصت که این محیط آماده گشت،

نسبت به تماس با آنان و درج اطلاعات آنان در بانک اطلاعاتی و شروع

کمک ها اقدام لازم به عمل آید.

خوب تا آن موقع چه؟ از هم اکنون اگر کاری از دستتان بر دیگر عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) بر می آید که می توانید برای آنان انجام دهید، در

نشست های چند نفره می توانید این اقدام را انجام دهید.

و در صورت امکان، نتایج آن را جهت اطلاع بقیه دوستان پیشکسوت

(بازنشسته) با ما به اشتراک بگذارید.

ولی بختیاری

مدرس و مربی مهارت های سلامتی و کارآفرینی

پیشکسوتان(بازنشستگان)

WWW.VALIBAKHTYARI.IR

VBAKHTYARI@GMAIL.COM

کلیبی بسیار گویا در خصوص سبک زندگی از کودکی تا پیشکسوتی(بازنشستگی)

کلیبی بسیار گویا در خصوص سبک زندگی از کودکی تا پیشکسوتی(بازنشستگی)

در ذیل، کلیپی کوتاه در خصوص سبک زندگی از کودکی تا

پیشکسوتی(بازنشستگی) را مشاهده می نمائید که بسیار

گویا است که چگونه باید در دوران زندگی، سبکی را انتخاب

نمائیم که در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) همچنان شاد

و بانشاط باشیم.

[videojs mp4=”http://valibakhtyari.ir/wp-content/uploads/2017/05/video_2017-05-02_21-14-25.mov” poster=”http://valibakhtyari.ir/wp-content/uploads/2017/05/سبک-زندگی.jpg” preload=”true” loop=”true”]

قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم.

 

در یکی از سمینارهایی که حضور داشتم، مدرس در هنگامی که

می خواست وضعیت ما را تشریح نماید، عکس قایقی را نشان داد

که در دریا پیش میرفت و اعلام داشت که زندگی ما نیز به مانند

قایق است که در دریائی به راهی میرود و اینکه از کدام طرف

برود، توسط خود ما صورت میگیرد و در دریا، باد و طوفان نیز

هست، اینکه آنها به ما آسیب برسانند یا اینکه ما را در رسیدن به

مسیر یاری بدهند، بستگی به ما و مهارت های ما دارد، که چگونه

می توانیم از آنها استفاده نمائیم.

اگر باد موافق است، باید بادبان ها برافراشته و از انرژی باد، برای

رسیدن هر چه سریعتر به مقصد استفاده نمود و اگر باد مخالف باشد،

باید بادبان ها را جمع نموده و اجازه دهیم با نیروی موتور، قایق به

سمت جلو هدایت شود.

قایق زندگی چیست؟

حال واقعاً فرض کنید که زندگی مانند این قایق است. و اثرهائی که

قایق در آب و پشت سر قایق میگذارد، همون گذشته است که مسلم

است شما هیچوقت نمی توانید اثر آن را تغییر دهید.

حال سئوال این جا است، که آیا آن کف های پشت قایق می تواند در

مسیر قایق تأثیر گذار باشد و مسیر رو به جلو قایق را منحرف یا کج

نماید؟ مطمئناً جواب شما نیز به این سؤال منفی است. پس گذشته ما

نمی تواند بر روی آینده ما تأثیر گذار باشد، مگر اینکه خود بخواهیم.

و مشخص است که شما ناخدا و کاپیتان این قایق هستید که تنها این

قایق با دستور شما و اعمال شما به حرکت در خواهد آمد. و شما

سکان دار این قایق نیز هستید.

حال اگر سکان قایق را رها کنی، در دریا به هر سمتی که موج ها

آن را هدایت نماید حرکت نموده و در موقع طوفان نیز حتماً واژگون

خواهد شد.

این سکان نیز اهداف و برنامه های شما هستند که می توانید آن ها

از پیش در دست بگیرید و قایق زندگی خود را به سمت مقصد

هدایت نمائید.

چرا باید قایق زندگی را نرم و سبک به جلو برانیم؟

بران، بران،

قایقت را،

نرم و سبک

در مسیر آب

با شور و شادی

با خوشحالی و شادمانی

که زندگی رویایی بیش نیست…

بدون اینکه نگرانی و ترسی در دل داشته باشیم دل به این دریای

بیکران خداوندی داده و به خدای خود اعتماد کامل می نمائیم و قایق

خود را نرم و سبک در مسیر درست به حرکت در خواهیم آورد.

و به این مسأله باید توجه داشته باشیم در حالی که ما سوار بر قایق

خود هستیم، تنها می توانیم قایق خود را به سمت هدف، هدایت نمائیم

و قایق نفرات دیگر، توسط خود آنها باید هدایت شود، نه توسط

فرامین شما.

زمانی که زندگی دیگران را تحت نظر می گیریم، و در مورد آنها

به قضاوت و داوری می پردازیم، در حقیقت می خواهیم بر روی

نواقص و معایب خود سرپوش بگذاریم. پس لطفاً اجازه دهید، دیگران

به میل خود، قایق زندگی خود را هدایت نمایند.

چطوری می توانیم بدون اینکه با دیگران رقابت نمائیم، قایق

زندگی را به جلو برانیم؟

این زندگی که در آن قرار گرفتیم و به مانند قایقی در دریا شناور

است، تنها کافی است که به جلو رانده شود و در مسیر قرار بگیرد

و اینکه دیگران با چه سرعتی و در چه جهتی در حال عبور از این

دریا می باشند، برای ما سودی ندارد. در این مسیر، قایق ها همه

به مقصد خواهند رسید، لکن مسیر و جهت بسیار مهم و ضروری

است و آن چیزی که در این قایق مهم نیست، سرعت رسیدن مهم

است. در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که سرعت انجام کارها

در بعضی مواقع کمی کند می شود، بهتر است که ما فقط مراقب

این باشیم که قایق مان در مسیر درست و جهت درست قرار دارد،

و اینکه با سرعت آرام و مطمئن به سمت هدف حرکت نمائیم تا

سرنشینان این قایق که خود ما هستیم، بتوانیم در آسودگی طی

طریق نمائیم.

حال چه باید کرد؟

مادامی که پارو نزنی

قایق زندگی تو

یا سرجایش می ماند

یا با هر بادی

به بیراهه خواهد رفت

تنها زمانی که خیلی مهمه، زمان حال هست، دقیقا زمانی که سکان

و کنترل قایق رو بدست گرفتی، تو حتی از آینده هم بیخبری قایق هر

لحظه امکان داره با تلاطم دریا مواجه بشه

تنها زمانی که تو داری دقیقا همین زمان و همین الان هست

 خوب در مورد زندگیت فکر کن. و عمل کن.

الان.