توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت فاطمه زهرا(س)

توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت فاطمه زهرا(س)

در ادامه یک مقاله کامل، تخصصی، مذهبی، مستند، و حدوداً ۲۰۰۰ کلمه‌ای درباره توانمندسازی بانوان بر اساس آموزه‌های دینی حضرت زهرا‌(س) تقدیم می‌کنم.
این متن قابل استفاده برای کتاب، مقاله، سخنرانی، کارگاه و … است.


تحلیل علمی ـ دینی همراه با آیات و احادیث معتبر

مقدمه

توانمندسازی زنان، در ادبیات معاصر، به معنای ایجاد شرایطی است که زن بتواند استعدادهای خدادادی خود را شکوفا کند، نقش مؤثرش را در خانواده و جامعه ایفا نماید، و در مسیر رشد معنوی، اجتماعی و اقتصادی گام بردارد. اما حقیقت این است که اسلام این موضوع را ۱۴ قرن پیش، در شخصیت بی‌بدیل حضرت فاطمه زهرا(س)، به نمایش گذاشته است؛ شخصیتی که نه‌تنها الگوی زنان، بلکه الگوی انسان کامل است.

قرآن کریم زن و مرد را دو بال پرواز انسانیت می‌داند و بارها بر قدرت، کرامت و حق اختیار بانوان تأکید کرده است:

«إِنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى» (آل‌عمران/۱۹۵)
هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، چه زن و چه مرد، ضایع نمی‌کنم.

حضرت زهرا(س) مصداق عالی این کرامت است؛ بانویی که در خانه پیامبر رشد کرد، در دامان امیرالمؤمنین علی(ع) شکوفا شد، در تربیت امامان معصوم نقش داشت، و در میدان دفاع از ولایت و عدالت، به‌عنوان یک زن توانمند، تاریخ اسلام را دگرگون ساخت.

این مقاله تلاش دارد ویژگی‌های توانمندسازی زنان را از منظر آموزه‌های فاطمی بررسی کرده و نشان دهد چگونه الگوی حضرت زهرا(س) می‌تواند امروز نیز مبنای تحول فردی، خانوادگی و اجتماعی بانوان باشد.


۱. هویت زن در اسلام: پایه اول توانمندسازی

اسلام قدرت زن را در ذات او قرار داده؛ نه در ظاهر، نه در مد، و نه در تلاش برای شبیه‌سازی با مرد. قرآن می‌گوید زن و مرد، هر دو از «نفس واحده» آفریده شده‌اند (نساء/۱)، بنابراین جنسیت، معیار ارزش نیست.

۱-۱. کرامت ذاتی زن

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«فَاطِمَةُ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»
(بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۴)

وقتی الگوی یک زن، «سیده زنان عالم» است، یعنی اسلام سقف رشد او را محدود نکرده است.

۱-۲. زن؛ انسانِ کامل، نه جنسِ دوم

قرآن در سوره احزاب، ۱۰ ویژگی مؤمنان را نام می‌برد و برای هر ویژگی، زن و مرد را در کنار یکدیگر می‌آورد:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَات…» (احزاب/۳۵)

این یعنی زن می‌تواند عالمه، مدیر، حکیمه، سیاست‌مدار، مربی، اقتصاددان و قهرمان معنوی باشد، همان‌گونه که حضرت زهرا(س) بود.


۲. توانمندسازی فکری و علمی در مکتب زهرا(س)

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های توانمندسازی، آگاهی و علم است. زن ناآگاه، مورد سوءاستفاده فرهنگ‌ها، رسانه‌ها و حتی افراد نادرست جامعه قرار می‌گیرد. اما زنِ آگاه، «تصمیم‌ساز» است.

۲-۱. خطبه فدکیه؛ سند بالای سواد دینی و سیاسی

«خطبه فدکیه» یکی از شگفت‌انگیزترین اسناد علمی تاریخ اسلام است. حضرت زهرا(س) در این خطبه با استدلال‌های دقیق قرآنی و حقوقی، از حق خویش و ولایت دفاع می‌کند.

این خطبه نشان می‌دهد:

  • زن حق دارد از حق خود دفاع کند
  • زن حق دارد در سیاست نظر بدهد
  • زن حق دارد به حکومت اعتراض علمی و منطقی کند

علّامه مجلسی می‌گوید:

«کلام فاطمه(س) در خطبه فدک، پس از کلام پیامبر و امیرالمؤمنین، فصیح‌ترین سخن عرب است.»
(بحارالانوار، ج ۲۹)

بنابراین، یکی از مهم‌ترین درس‌های توانمندسازی از حضرت زهرا(س)، کسب علم، سواد رسانه، قدرت تحلیل و آگاهی سیاسی ـ اجتماعی است.


۳. توانمندسازی اخلاقی: خلق عظیم فاطمی

قدرت زن تنها در دانش نیست؛ در اخلاق، مهربانی، صلابت، و مدیریت عاطفی نیز هست.

۳-۱. سخاوت و بخشش

قرآن درباره رفتار خانواده حضرت زهرا(س) می‌گوید:

«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»
(حشر/۹)
آن‌ها نیاز دیگران را بر نیاز خود مقدم می‌دارند.

این آیه پس از ماجرای بخشیدن غذای خانواده محسن(ع) به فقیر، یتیم و اسیر نازل شد.

این یعنی زن می‌تواند:

  • رهبری عاطفی خانواده را برعهده گیرد
  • الگوی بخشش و ایثار در جامعه باشد
  • و با اخلاق خود یک «جنبش انسانی» ایجاد کند

۳-۲. صلابت و قاطعیت همراه با آرامش

حضرت زهرا(س) در دفاع از امام علی(ع)، با قدرت و بدون ترس سخن گفت، اما هرگز از چارچوب ادب خارج نشد.

این الگو برای زنان امروز یعنی:

  • زن می‌تواند قاطع باشد، بدون آنکه خشن شود
  • محکم باشد، بدون آنکه غرور پیدا کند
  • اعتراض کند، بدون آنکه اخلاق را ترک کند

۴. توانمندسازی اقتصادی: درس‌های فاطمی برای استقلال زن

هرچند زندگی حضرت زهرا(س) ساده بود، اما ایشان الگوی «مدیریت اقتصادی» بودند.

۴-۱. مهارت اقتصادی در خانواده

پیامبر(ص) فرمودند:

«نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى الدِّینِ الدُّنْیَا»
(کافی، ج ۱، ص ۵)
خودکفایی و توان مالی کمک بزرگی برای دینداری است.

حضرت زهرا(س):

  • در خانه نظم اقتصادی داشت
  • اولویت‌بندی مصرف را آموزش داد
  • همراهی با شغل همسر را انجام می‌داد، نه وابستگی کامل

این نگاه نشان می‌دهد زن باید:

  • سواد اقتصادی داشته باشد
  • توان درآمدزایی پیدا کند
  • در خانواده نقش فعال ایفا کند

۴-۲. استقلال مالی زن در اسلام

قرآن می‌گوید:

«لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»
(نساء/۳۲)
مردان از درآمد خود بهره دارند و زنان از درآمد خود.

یعنی زن در اسلام مالک درآمد خویش است. این بزرگ‌ترین پایه استقلال اقتصادی است.


۵. نقش اجتماعی و جهادی حضرت زهرا(س): زن بالاتر از یک شهروند

بانوان جامعه امروز باید بدانند که فعالیت اجتماعی با دیانت کاملاً سازگار است، زیرا حضرت زهرا(س) چنین بود.

۵-۱. دفاع از ولایت؛ بزرگ‌ترین کنشگری اجتماعی

ایشان در مسجد پیامبر:

  • سخنرانی کردند
  • نقد سیاسی بیان کردند
  • وارد گفت‌وگو با مخالفان شدند
  • از ساختار حکومت پرسش کردند

این یعنی زن مؤمن می‌تواند فعال اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی حامی عدالت باشد.

۵-۲. زنِ تحول‌ساز

حدیث پیامبر(ص):

«فاطمة بَضْعَةٌ مِنّی»
(صحیح مسلم)
فاطمه پاره وجود من است.

معنایش این است که هرگز نمی‌توان مشارکت اجتماعی زن را نادیده گرفت زیرا زن، ادامه‌دهنده نور پیامبر است.


۶. توانمندسازی خانوادگی: مدرسه انسان‌سازی فاطمی

بیشترین اثر هر زن در خانواده است، جایی که نسل‌ها ساخته می‌شود.

۶-۱. تربیت انسان‌های بزرگ

فقط یک نگاه کافی است:

  • امام حسن(ع): رهبر صلح و عقلانیت
  • امام حسین(ع): رهبر آزادی و عدالت
  • حضرت زینب(س): قهرمان خطابه و مقاومت
  • حضرت محسن(ع): مظلوم‌ترین شهید تاریخ

این یعنی یک زن می‌تواند پایه‌گذار تمدن باشد.

۶-۲. مدیریت خانه به‌عنوان یک «رسالت»

پیامبر(ص):

«فاطمة سَیِّدَةُ بَیْتِها»
(کنزالعمال)
فاطمه سرور و مدیر خانه خویش بود.

این حدیث نشان می‌دهد خانه‌داری تحقیر نیست، مدیریت است.


۷. توانمندسازی معنوی: روحی که جامعه را زنده می‌کند

توانمندی زن، اگر فقط اقتصادی یا علمی باشد ولی معنویت نداشته باشد، ناقص است.
حضرت زهرا(س) الگوی کامل معنویت است.

۷-۱. عبادت‌های طولانی

در روایت آمده است:

«ما رُئِیَت فاطمة قطّ إلا ذاکرة»
(بحار، ج ۴۳)
هیچ‌گاه فاطمه دیده نشد مگر در حال ذکر و عبادت.

این یعنی زن می‌تواند:

  • قلب خانواده باشد
  • آرامش‌دهنده همسر و فرزندان
  • منبع انرژی معنوی و روانی

۷-۲. دعا برای دیگران؛ اوج توان روحی

امام حسن(ع) می‌فرماید:

«مادرم شب‌ها فقط برای همسایگان دعا می‌کرد.»
(کافی، ج۲)

این یعنی زن، تکیه‌گاه عاطفی جامعه است.


۸. درس‌های عملی برای توانمندسازی زنان امروز

۱. کسب علم و سواد رسانه‌ای

الهام از خطبه فدکیه.

۲. استقلال مالی و کسب مهارت‌های اقتصادی

الهام از آیه نساء/۳۲.

۳. مدیریت عاطفی و تربیتی خانواده

الهام از تربیت حسنین(ع).

۴. کنشگری اجتماعی و مسئولیت‌پذیری

الهام از دفاع حضرت از ولایت.

۵. تقویت معنویت و خودسازی

الهام از عبادات فاطمی.

۶. حفظ کرامت، عفت و حریم شخصی

الهام از آیه حجاب (نور/۳۱).

۷. قاطعیت همراه با مهربانی

الهام از اخلاق و خطابه‌های ایشان.


نتیجه‌گیری

اگر امروز دنبال نسخه‌ای برای توانمندسازی زنان باشیم ـ نسخه‌ای که نه غرب‌زده باشد، نه کلیشه‌ای، نه تحقیر‌کننده زن و نه مرد ـ بهترین الگو همان است که خداوند در قرآن ستوده و پیامبر معرفی کرده است: حضرت فاطمه زهرا‌(س).

او زنی بود:

  • دانشمند و تحلیل‌گر
  • قاطع و در عین حال مهربان
  • ربانی، معنوی و اهل خودسازی
  • فعال اجتماعی و سیاسی
  • مدیر اقتصادی خانه
  • الگوی تربیت فرزندان
  • دفاع‌کننده از عدالت و آزادی

زن امروز، اگر بخواهد در جامعه بدرخشد، باید این پنج ستون را تقویت کند:

  1. آگاهی
  2. اخلاق
  3. معنویت
  4. استقلال مالی
  5. نقش‌آفرینی اجتماعی
  6. و این همان چیزی است که مکتب فاطمی برای زنان به ارمغان آورده است.

🌳بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

🌳 بازنشستگی یا «بارنشستگی»؟

وقتی سی سال کار، تازه می‌شود فصلِ میوه دادن!

 

مقدمه: حکمی که بعضی‌ها از آن می‌ترسند

روزِ صدور حکم بازنشستگی برای خیلی‌ها مثل روز دریافت حکم تبعید است. انگار قرار است از فردا همه درِ اداره را روی او ببندند و بگویند: «برو و دیگر برنگرد!»
اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بازنشستگی نه پایانِ راه است، بلکه آغازِ مرحله‌ای تازه از زندگی است؛ مرحله‌ای که فرد نه تنها خسته و مصرف‌شده نیست، بلکه آماده‌ی «بار دادن» است.

سی سال کار، تجربه، تلخی و شیرینی، شکست و پیروزی... همه مثل کود و آب و نور بوده‌اند برای درختی که حالا وقت میوه دادن دارد.
و حالا نوبت آن است که میوه‌های دانایی، تجربه، صبر و مهارت‌هایش را با نسل بعد تقسیم کند.
پس شاید بهتر باشد به جای «بازنشسته»، بگوییم «بارنشسته»؛ یعنی کسی که بر شاخه‌ی زندگی، میوه داده و آماده‌ی بخشیدن است.

فصل اول: سی سال خدمت، سی سال ریشه دواندن

وقتی جوانی وارد اداره یا سازمانی می‌شود، مثل نهالی است که تازه در زمین کاشته‌اند. اول باید جا بیفتد، ریشه بدواند، یاد بگیرد چطور سرپا بماند.
او با گذشت زمان، از آفت‌های محیط یاد می‌گیرد چطور در مقابل بادهای سردِ بوروکراسی، بی‌عدالتی و فشارهای کاری دوام بیاورد.
هر روزش تجربه‌ای است، هر اشتباهش درسی، هر مدیری که می‌آید و می‌رود، فصلی از دفتر رشد اوست.

و حالا، پس از سی سال، او دیگر آن نهالِ لرزان نیست. درختی است تناور با ریشه‌هایی محکم در خاک تجربه.
اما درست در همین زمان است که سازمان، با لبخند و لوح تقدیر و چند شاخه گل، به او می‌گوید: «تبریک می‌گوییم! حالا می‌توانی بروی!»
و در دلش می‌گوید: «کجا بروم؟ تازه جا افتاده بودم!»

فصل دوم: اشتباهی تاریخی به نام «بازنشسته»

کلمه‌ها مهم‌اند. واژه‌ها تعیین می‌کنند که ما چطور فکر کنیم.
وقتی به کسی می‌گوییم "بازنشسته"، ناخودآگاه در ذهنش تصویری از پایان، رکود، و «به درد نخوردن» می‌سازیم.
اما آیا واقعاً کسی که سی سال دانش، تجربه و مهارت اندوخته، "به درد نخور" است؟

درختی را تصور کنید که بعد از سی سال رشد، پُربار شده، اما باغبان تصمیم می‌گیرد آن را از باغ بیرون کند چون «کارش تمام شده»!
آیا این عاقلانه است؟ نه! تازه وقت چیدن میوه است.

پس بیایید واژه را اصلاح کنیم:
🔸 بازنشسته یعنی کسی که دیگر نمی‌خواهد یا نمی‌تواند کار کند.
🔸 بارنشسته یعنی کسی که حالا می‌تواند ثمر بدهد، آموزش دهد، و نسل بعد را تغذیه کند.

درست مثل درخت سیب که بعد از سال‌ها مراقبت، تازه وقتِ میوه دادن و سایه بخشیدن دارد.

فصل سوم: مهارت‌های پنهانی که در طول ۳۰ سال ساخته‌ایم

بسیاری از پیشکسوتان حتی خودشان نمی‌دانند که چه گنجی در سینه دارند.
سی سال کار در هر محیطی، یعنی هزاران موقعیت انسانی، مدیریتی و روانی که از آن عبور کرده‌ای.
یعنی:

مهارت در ارتباط با انواع آدم‌ها (از رئیس بداخلاق تا ارباب‌رجوع بی‌اعصاب!)

قدرت در حل مسئله با کمترین امکانات

درک عمیق از رفتار انسان‌ها در موقعیت‌های استرس‌زا

و شاید مهم‌تر از همه: توانِ آرام ماندن در میان طوفان‌ها.

این‌ها چیزهایی نیستند که در دانشگاه تدریس شوند؛ این‌ها ثمرِ زندگی‌اند.
و بازنشستگی یعنی وقتِ به‌اشتراک‌گذاشتنِ همین دانسته‌ها.

فصل چهارم: میوه دادن یعنی یاد دادن

درختی که میوه می‌دهد، برای خودش نمی‌دهد؛ برای دیگران می‌دهد.
و بله، آدمی هم وقتی به «بار» می‌رسد، باید بدهد — نه بگیرد.
بسیاری از بازنشستگان موفق، در همین دورانِ به‌ظاهر فراغت، شروع به تدریس، نوشتن، مشاوره، یا فعالیت‌های اجتماعی می‌کنند.
نه برای پول، بلکه برای حس زنده بودن.

یکی از پیشکسوتان می‌گفت:

«تا وقتی تجربه‌ات را به دیگران منتقل نکنی، هنوز نیمه‌کاره‌ای. چون دانشی که در دل بماند، مثل میوه‌ای است که روی شاخه بگندد.»

این جمله حقیقتی بزرگ را در خود دارد:
بازنشستگی، اگر همراه با انتقال تجربه باشد، نه تنها دوران افول نیست، بلکه دورانِ طلایی است.

فصل پنجم: مهارت‌های درونِ کار، برای زندگی

خیلی از بازنشستگان وقتی از محیط کار جدا می‌شوند، نمی‌دانند با خودشان چه کنند.
اما کافی است کمی دقیق‌تر نگاه کنند تا ببینند چقدر مهارتِ قابل استفاده در زندگی دارند.

برای مثال:

مدیری که سال‌ها برنامه‌ریزی کرده، حالا می‌تواند برای زندگی شخصی‌اش برنامه بچیند.

معلمی که شاگردان را هدایت کرده، حالا می‌تواند در جمع‌های خانوادگی یا اجتماعی نقش راهنما را داشته باشد.

کارمندی که با ارباب‌رجوع‌ها سر و کله زده، حالا استادِ صبر و خونسردی است!

این یعنی بازنشستگی، در واقع آغازِ استفاده از مهارت‌های زندگی است؛ نه تعطیلی آن‌ها.

فصل ششم: بحرانِ بی‌نقشی و درمان آن

بزرگ‌ترین مشکلِ بازنشستگی، «از دست دادن نقش» است.
سال‌ها با عنوانی شناخته شده‌ای: رئیس اداره، کارشناس، مهندس، آموزگار...
و حالا یک‌باره هیچ‌کس تو را صدا نمی‌زند. تلفن‌ها کمتر می‌شود. ایمیل‌ها قطع می‌شوند.

در چنین شرایطی، اگر فرد برای «نقش جدید» آماده نباشد، دچار احساس بی‌ارزشی، افسردگی و انزوا می‌شود.
اما اگر از پیش بداند که قرار است از نقش «اجراکننده» به نقش «راهنما» تبدیل شود، نه تنها دچار بحران نمی‌شود، بلکه شکوفا می‌گردد.

در حقیقت، بازنشستگی یعنی ارتقای مقام از «کارمند» به «خِرَدِمند».
شاید حقوق ماهیانه کمتر شود، اما ارزش معنوی زندگی چند برابر می‌گردد.

فصل هفتم: تجربه، دارایی پنهان نسل‌ها

کشورهایی که از تجربه‌ی بازنشستگان استفاده می‌کنند، در حقیقت از بزرگ‌ترین منبع تمدن بهره می‌برند.
در ژاپن، بسیاری از شرکت‌ها بخش‌هایی مخصوص «پیشکسوتان» دارند که کارشان فقط مشاوره و انتقال تجربه است.
در کشورهای اسکاندیناوی، بازنشستگان در مدارس به بچه‌ها مهارت‌های زندگی و داستان‌های واقعی از کار یاد می‌دهند.

اما در کشور ما، متأسفانه هنوز بسیاری تصور می‌کنند بازنشسته یعنی «کسی که دیگر به درد نمی‌خورد».
در حالی که اگر به او فرصت داده شود، می‌تواند چراغ راه نسل جدید باشد.

بیایید فرهنگ را عوض کنیم.
بازنشسته را نه در گوشه خانه، بلکه در مرکز تجربه و آموزش ببینیم.
او می‌تواند مربی، مشاور، نویسنده، راهنما، یا حتی داوطلب اجتماعی شود.
هرکس به‌گونه‌ای می‌تواند ثمر بدهد.

فصل هشتم: خانه، دفتر دوم زندگی

بسیاری از بازنشستگان می‌گویند: «از فردا می‌خواهم فقط استراحت کنم!»
اما بعد از دو هفته، از استراحت هم خسته می‌شوند!
چون انسان برای معنا زنده است، نه فقط برای خواب و خوراک.

خانه برای بازنشسته نباید تبدیل به قفس شود؛ باید دفتر دوم زندگی باشد.
جایی برای نوشتن، یادگیری، باغبانی، مطالعه، ورزش، گفت‌وگو و حتی راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک.

یکی از بازنشستگان موفق می‌گفت:

«من بعد از بازنشستگی تازه فهمیدم وقت ندارم! صبح تا شب مشغولم به یاد گرفتن، آموزش دادن، و لذت بردن از زندگی.»

این یعنی در بازنشستگی، اگر مسیر درست انتخاب شود، نه تنها فراغت، بلکه «آفرینش» آغاز می‌شود.

فصل نهم: بازنشستگی، بازگشت به خودِ واقعی

سی سال کار یعنی سی سال ایفای نقش در یک سیستم.
در این مدت، بسیاری از ما بخشی از خودمان را پنهان می‌کنیم تا در قالب شغل جا بگیریم.
اما بازنشستگی فرصتی است برای بازگشت به خویشتن.

کسی که همیشه مدیر بوده، حالا می‌تواند نقاش شود.
کسی که همیشه درگیر عدد و گزارش بوده، می‌تواند باغبان یا نویسنده شود.
بازنشستگی یعنی فرصتِ تجربه‌ی زندگی بدون نقابِ شغلی.

در واقع، بازنشستگی یک نوع آزادی است: آزادی از ساختار، از کنترل، از رقابت بی‌پایان.
اما فقط برای کسانی که یاد گرفته‌اند چطور از این آزادی استفاده کنند.

فصل دهم: معنای تازه‌ی موفقیت

تا دیروز، موفقیت یعنی ارتقای شغلی، افزایش حقوق، یا رضایت رئیس.
اما بعد از بازنشستگی، تعریف عوض می‌شود:
موفقیت یعنی آرامش، روابط خوب، سلامتی، و حسِ مفید بودن.

در این دوران، اگر بتوانی هر روز بخندی، کتابی بخوانی، قدمی بزنی، یا به کسی کمک کنی، برنده‌ای.
بازنشستگی یعنی فرصت برای زندگی با ارزش‌های واقعی.
در این مرحله، دیگر مهم نیست چند پله بالا رفته‌ای؛ مهم این است که چقدر رشد کرده‌ای.

فصل یازدهم: برنامه‌ریزی برای دوران بارنشستگی

برای اینکه دوران بازنشستگی به دوران شکوفایی تبدیل شود، باید از چند سال قبل آماده شد.
موارد کلیدی:

آمادگی ذهنی: باور کن که بازنشستگی پایان نیست. بلکه فاز دوم زندگی حرفه‌ای است.

آمادگی مالی: با مدیریت هزینه‌ها و پس‌انداز، بدون نگرانی وارد این مرحله شو.

آمادگی عاطفی: رابطه با دوستان و خانواده را قوی کن. تنهایی بزرگ‌ترین دشمن بازنشستگی است.

آمادگی مهارتی: یاد بگیر چطور دانشت را منتقل کنی. تدریس، نوشتن، مشاوره، یا حتی فعالیت داوطلبانه.

هدف جدید: بدون هدف، حتی بازنشستگی هم خسته‌کننده می‌شود. هدف یعنی دلیل صبح بیدار شدن.

فصل دوازدهم: نام جدید، نگاه جدید

پیشنهاد من این است که واژه‌ی «بازنشسته» را رسماً کنار بگذاریم و به‌جایش بگوییم:
🔸 بارنشسته (کسی که حالا درختی پربار است)
🔸 پیشکسوت فعال
🔸 استاد تجربه
🔸 سفیر دانایی

چون نام‌ها می‌توانند روح تازه‌ای در انسان بدمند.
وقتی به کسی بگوییم "بارنشسته"، او احساس می‌کند هنوز زنده، مفید، و پُرثمر است.
اما وقتی بگوییم "بازنشسته"، گویی باید به بایگانی برود.

هر جامعه‌ای که پیشکسوتانش را بایگانی کند، باید منتظر فراموشیِ خرد باشد.

فصل پایانی: از برگ تا ریشه، همه زندگی است

بازنشستگی پایان شاخه نیست؛ برگشتنِ شیره به ریشه است.
درختی که میوه داده، بخشی از خود را به زمین می‌سپارد تا نسل بعد از آن رشد کند.
آدمی هم چنین است:
وقتی تجربه‌هایش را منتقل می‌کند، خودش را جاودانه می‌سازد.

پس اگر امروز حکم بازنشستگی‌ات را گرفته‌ای، نگران نباش.
تبریک می‌گویم!
تو دیگر کارمند نیستی، بلکه سرمایه‌ انسانیِ بی‌بدیل شده‌ای.
تو از امروز مأموریت تازه‌ای داری: «میوه بده، سایه بده، و از دانشت ببار.»

و شاید در پایان، این جمله بهترین جمع‌بندی باشد:

«بازنشستگی پایان کار نیست، آغازِ بار است.»

سخن آخر:

به همه‌ی آنانی که با عشق کار کردند و حالا با لبخند دفترِ اولِ زندگی را می‌بندند،
باید گفت: فصل دوم تازه شروع شده است.
فصلی که در آن دیگر لازم نیست بدوی برای رضایت دیگران،
بلکه می‌توانی قدم بزنی برای رضایتِ خودت.
و چه لذتی دارد، وقتی می‌دانی درختی که سال‌ها مراقبش بودی،
حالا پر از میوه است — و نامش «بارنشستگی» است.

🟢 جمع‌بندی کوتاه:

بازنشستگی = زمان میوه دادن، نه فراموش شدن

تجربه = دارایی نسل‌ها

انتقال تجربه = جاودانگی

خانه = دفتر دوم زندگی

واژه‌ی درست = بـــــارنشستگی 🌳

📊 آمارهای مهم

طبق گزارش سازمان تأمین اجتماعی یا وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حدود ۹۵٪ از بازنشستگان کشور کمتر از ۶۰ سال سن دارند؛ یعنی بازنشستگی زودهنگام به معضل تبدیل شده است. Tasnim News+1

در استان آذربایجان شرقی با پوشش بیش از ۱۲۰ هزار بازنشسته، میانگین حقوق پرداختی بازنشستگان حدود «۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان» بوده و این استان بیشترین تعداد «خانه امید بازنشستگان» را در کشور دارد. Tasnim News

در استان گیلان، از ۱۰ بازنشسته شاخص «تأمین اجتماعی» در حوزه نویسندگی، دانشگاهی، پژوهش و کارآفرینی تجلیل شده‌اند. gileghtesad.ir

این آمارها نشان می‌دهند که:

جامعه بازنشستگان بسیار بزرگ و دارای ظرفیت است.

بخش بزرگی از این جامعه هنوز در سن نسبتاً جوان هستند و می‌توانند فعال باشند.

فرصت برای بهره‌گیری از تجربه و تخصص‌شان اصلاً کم نیست.

🧑💼 مثال‌های بومی

در ایران مثال‌های خیلی شاخص «بازنشستگان فعال» شاید کمتر رسانه‌ای شوند، اما یافته‌ها نشان می‌دهند که بازنشستگان در نقش‌های مشاوره‌ای، آموزشی و کارآفرینی فعال شده‌اند. به عنوان نمونه:

خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند که بازنشستگان استان گیلان در عرصه نویسندگی، تدریس و کارآفرینی فعال بوده‌اند. gileghtesad.ir

همچنین یکی از گزارش‌ها نشان می‌دهد که بازنشستگان در دستگاه‌های انتظامی ــ مانند نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران ــ به‌عنوان «اتاق فکر» مطرح شده‌اند، یعنی مورد استفاده برای مشاوره و انتقال تجربه. Tasnim News

و گزارش دیگر درباره تشویق به «کارآفرینی در دوران بازنشستگی» است؛ برای مثال، سامانه‌ای تحت عنوان «کسب و کار بازنشستگان» برای تسهیل راه‌اندازی کسب‌وکار خانگی توسط بازنشستگان نیروهای مسلح راه‌اندازی شده است. Tasnim News+1


مصداق‌هایی از بازنشستگان فعال

۱. ماهرخ فلاحی

6

  • ایشان معلم زبان و علوم تربیتی بوده‌اند و سپس در سن ۳۸ سالگی به تأسیس یک گاوداری صنعتی در کرج پرداخته‌اند — یعنی هنوز اشتغال فعال داشته و دارند. Barnameh+2shoaresal.ir+2
  • نکته جالب: حتی در زمانی که باید بازنشسته می‌شد، او مسیر جدیدی را انتخاب کرده تا از دوران بازنشستگی به زمان فعالیت تبدیل شود. هور پرس+1
  • «پس از بازنشستگی، می‌شود فعال بود، می‌شود میوه داد».
  • چگونه معلم شدن، محیط آموزشی، انتقال مهارت، و سپس ورود به کارآفرینی — یعنی بار دادن دوم.

۲. حسین زنگنه4

  • ایشان پس از حدود ۳۰ سال خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بازنشسته شده‌اند و سپس به کارآفرینی پرداخته‌اند. Tasnim News
  • می‌گوید: «بازنشستگی برایم بی‌معناست چون هنوز توان دارم کار کنم» — بنابراین کاملاً مصداق «بارنشسته» است. Tasnim News
  • تجربه و مسئولیت بالا همچنان می‌تواند در عصر بعد از بازنشستگی به کار آید.

🌞بازنشستگان عزیز، لطفاً خبر بد پخش نکنید! مغزتان به اندازه کافی کار کرده😄

🔹 مقدمه: وقتی گروه واتساپی شبیه شبکه خبر می‌شود!

بیایید صادق باشیم؛ در دوران بازنشستگی، بعضی از ما دیگر کمتر درگیر جلسات، گزارش‌ها، یا ارباب‌رجوعیم. اما ظاهراً هنوز روحیه «فعالیت و مسئولیت» را داریم! نتیجه؟ حالا به جای اداره، دفتر خبرگزاری خانگی تأسیس کرده‌ایم! 😄

صبح‌ها قبل از اینکه چای‌مان دم بکشد، موبایل‌مان جوش آورده:

«شنیدی فلان چیز گرون شد؟»،
«می‌گن فلان ویروس جدید اومده!»،
«فلانی رفت بیمارستان… معلوم نیست چی شده!»

و در چشم به هم زدنی، خبر به سه گروه دیگر هم فوروارد می‌شود.

اینجاست که باید بپرسیم:
آیا واقعاً باخبر بودن یعنی با اضطراب زندگی کردن؟
آیا ما بازنشستگان، با این‌همه تجربه، باید پیام‌رسانِ استرس باشیم یا پخش‌کننده‌ی آرامش؟

بیایید ماجرا را از اول باز کنیم، با لبخند، منطق و چای تازه‌دم.


🔸 ۱. خب، این مسئله چی است دقیقاً؟

مسئله خیلی ساده است ولی ریشه‌دار:
بازنشستگان زیادی، ناخواسته درگیر «پخش و تکرار خبرهای منفی» شده‌اند.
از اخبار سیاسی و اقتصادی گرفته تا شایعات پزشکی و اجتماعی — و در این میان، حتی نمی‌دانند این رفتار چقدر روی روح و روان خودشان و اطرافیان‌شان اثر می‌گذارد.

شاید در ظاهر، فقط یک پیام است؛ اما در واقع، هر خبر منفی مثل یک دانه‌ی استرس است که در ذهن کاشته می‌شود و تا شب، شاخه و برگ می‌دهد!
آن‌وقت ما تعجب می‌کنیم که چرا دل‌مان بی‌دلیل می‌گیرد، خواب‌مان نمی‌برد، یا از کوچک‌ترین مسئله ناراحت می‌شویم.


🔸 ۲. چرا این اتفاق می‌افتد؟ (بررسی ریشه‌ها با چاشنی طنز و علم)

🟢 الف) مغز ما بیکار مانده!

در دوران کاری، ذهن ما مثل یک دستگاه پرسرعت بود؛ هر لحظه مشغول تصمیم‌گیری، گزارش، تماس و حل مشکل.
حالا بازنشسته شده‌ایم، اما مغز هنوز در حالت «فعال» است. دنبال سوژه می‌گردد تا خودش را مشغول کند.
وقتی کاری برایش نداریم، به اولین خبر عجیب می‌چسبد!

به قول یکی از دوستان بازنشسته:

«مغزم این‌قدر بیکار شده که اگه دو تا گربه تو کوچه دعوا کنن، تا عصر تحلیلش می‌کنم که احتمالاً بحث‌شون سر گرونی ماهی بوده!» 😄


🟢 ب) حس مفید بودن

خیلی از بازنشستگان دوست دارند هنوز اثرگذار باشند، و این عالی است. اما گاهی اثرگذاری را اشتباه تعریف می‌کنند.
می‌خواهند مراقب خانواده و دوستان باشند، پس فکر می‌کنند اگر خبرهای خطرناک یا هشداردهنده بفرستند، خدمت کرده‌اند.
اما یادمان رفته: گاهی سکوت و آرامش، مفیدترین خدمت است.


🟢 ج) عادت قدیمی به نگرانی

سال‌ها زندگی در فضای کار، بحران، یا نگرانی، ذهن ما را به حالت «آماده‌باش» عادت داده.
وقتی خبری بد نیست، مغز خودش دنبال چیزی می‌گردد تا نگران شود!
مثل راننده‌ای که بعد از بازنشستگی هم، پایش ناخودآگاه روی پدال ترمز است — چون فکر می‌کند جاده هنوز پر از خطر است.


🟢 د) نبود گفت‌وگوی شاد

در بعضی جمع‌ها، تنها سوژه مشترک، همین خبرهای تلخ است.
می‌خواهیم حرفی بزنیم، ولی نه از عشق و امید، بلکه از گرانی و بیماری.
چون فکر می‌کنیم اگر از شادی حرف بزنیم، کسی ما را جدی نمی‌گیرد!
یکی از بازنشستگان بانمک می‌گفت:

«من یه بار گفتم از زندگی‌ام راضیم، فوراً گفتن حتماً چیزی ازت پنهون می‌کنن!» 😄


🔸 ۳. چطور این مسئله را درک کنیم؟ (نگاه از درون ذهن بازنشسته)

بیایید برای چند لحظه خودمان را جای یک بازنشسته بگذاریم.
سال‌ها کار کرده، بچه‌ها بزرگ شده‌اند، خانه ساکت‌تر شده، دوستان قدیمی کمتر تماس می‌گیرند.
در این میان، گوشی موبایل تنها پل ارتباط با دنیاست.

او در یک گروه پیام‌گیر نشسته، که هر نوتیفیکیشن یعنی: «یکی یاد من بود».
حالا فرقی نمی‌کند پیام چی باشد؛ حتی اگر خبر بد باشد، حس زنده بودن می‌دهد.

از دید روان‌شناسی، هر خبر باعث ترشح دو ماده در مغز می‌شود: دوپامین (هیجان) و کورتیزول (استرس).
وقتی فرد مدام در معرض خبرهای منفی است، مغزش یاد می‌گیرد استرس را به عنوان «نشانه زنده بودن» بپذیرد.
در نتیجه، بدون اینکه بداند، به اضطراب مزمن عادت می‌کند.

پس اگر کسی هر روز خبر بد پخش می‌کند، دشمن شادی نیست؛ قربانی عادت‌های مغزش است.


🔸 ۴. چطور می‌توان این چرخه را شکست؟ (نسخه درمانی با لبخند 😄)

حالا که شناختیم مغز چه می‌خواهد و چرا خبر بد پخش می‌کند، وقت آن است کمی مهربانی و طنز به خودمان هدیه دهیم.

🌿 ۱. اعلام بازنشستگی خبری کنید

به‌طور رسمی بگویید:

«از امروز من بازنشسته پخش خبرهای منفی هستم!»
و به جایش مدیرعامل «خبرهای خوب زندگی» شوید.

هر روز سعی کنید یک خبر مثبت بسازید، هرچند کوچک:

  • گل کاشتی؟ خبرش را بده.
  • با نوه‌ات خندیدی؟ بنویس!
  • با دوست قدیمی تماس گرفتی؟ گزارش بده، ولی با شوخی!

طنز یعنی پادزهر اضطراب. وقتی می‌خندیم، مغز نمی‌تواند هم‌زمان استرس تولید کند!


🌿 ۲. به‌جای فوروارد، فکرم کن

قبل از فرستادن هر پیام، سه سؤال از خود بپرس:
۱. این خبر منفی است یا مثبت؟
۲. مفید است یا فقط اضطراب‌زاست؟
۳. اگر کسی این را از من بگیرد، حالش بهتر می‌شود یا بدتر؟

اگر پاسخ آخری «بدتر» بود، فوراً حذف کن!
به قول یکی از بازنشستگان:

«از وقتی هر خبری رو با وجدانم چک می‌کنم، وجدانم داره اضافه‌کار می‌گیره!» 😂


🌿 ۳. ذهن خودت را تغذیه کن، نه آلوده

اخبار مثبت، شوخی، موسیقی، مستند طبیعت یا کتاب طنز بخوان.
به جای شبکه‌های استرس‌زا، کانال‌های امیدساز را دنبال کن.

به خودت بگو:

«من بازنشسته‌ام، نه بازمانده! هنوز می‌تونم انتخاب کنم چه چیزی وارد ذهنم بشه.»


🌿 ۴. مهارت «گفت‌وگوی سالم» یاد بگیر

به جای صحبت درباره‌ی شایعه‌ها، از خاطرات خنده‌دار قدیم حرف بزن.
از موفقیت‌های کوچک روزمره تعریف کن.
مثلاً بگو:

«من امروز با همسرم دعوا نکردم؛ احساس می‌کنم دارم به سمت عرفان پیش می‌رم!» 😆

این شوخی‌ها، هم فضا را سبک می‌کند، هم پیوند عاطفی می‌سازد.


🌿 ۵. گروه‌سازی مثبت

در هر جمعی همیشه چند نفر منفی‌نگر هستند. به‌جای بحث، فضا را عوض کنید.
مثلاً اگر کسی گفت:

«وضع خیلی بده!»
بگویید:
«آره، ولی خوشبختانه شوخی هنوز گرون نشده!» 😂

یا اگر کسی خبر غم‌انگیز داد، بلافاصله با خاطره بامزه پاسخ دهید تا تعادل روانی برگردد.


🌿 ۶. تمرین «دیجیتال دی‌توکس»

روزانه فقط دو زمان مشخص برای دیدن پیام‌ها تعیین کنید (مثلاً صبح بعد از صبحانه و عصر بعد از چای).
باقی روز را صرف فعالیت‌های واقعی کنید: پیاده‌روی، باغچه، کتاب‌خوانی، دیدن دوستان.

حتی می‌توانید با نوه‌ها مسابقه بگذارید:
«هرکس کمتر گوشی دست بگیره، برنده‌س!»
جایزه؟ لبخند و آرامش.


🌿 ۷. به دیگران هم یاد بده

بازنشستگان الگوی جامعه‌اند. وقتی شما خنده و آرامش را تمرین کنید، جوان‌ترها یاد می‌گیرند چگونه در میان طوفان خبرها، آرام بمانند.

شما تجربه‌دارترین قشر جامعه‌اید؛ حالا وقت آن است که تجربه را با مهربانی منتقل کنید، نه با استرس.


🔸 ۵. جمع‌بندی: بازنشستگی یعنی هنرِ ساده‌زیستن و شیرین‌خندیدن

بیایید از خود بپرسیم:
آیا واقعاً وظیفه‌ی ماست که نگهبانِ اخبار بد باشیم؟
یا شاید وظیفه‌ی ما این است که بعد از سال‌ها کار، یاد بدهیم چطور در دل طوفان، آرام زندگی کنیم؟

بازنشستگی یعنی:

  • رها شدن از دویدن‌های بی‌پایان،
  • دیدن زیبایی‌های کوچک،
  • و یاد گرفتن اینکه دنیا همیشه به اندازه نگاه ما خوب یا بد است.

بیایید نسخه‌ی جدیدی از «بازنشسته‌ی ایرانی» بنویسیم:
بازنشسته‌ای که وقتی گوشی‌اش را باز می‌کند، بوی لبخند می‌آید، نه لرزش اضطراب.


🌺 چند پیشنهاد نهایی برای زندگی آرام‌تر (در قالب طنزِ جدی):

  1. هر خبر بدی را که دیدی، ده تا چیز خوب یادداشت کن.
    مثلاً اگر خواندی «هوا آلوده است»، بنویس: «خوشبختانه من هنوز ریه دارم!» 😄
  2. به‌جای ارسال استرس، استکان بفرست!
    یعنی عکس چای، گل، آسمان یا نوه‌ات را بفرست.
  3. خودت را جدی نگیر.
    دنیا همین‌طور هم به اندازه کافی جدی است.
  4. به شایعه لبخند بزن، نه واکنش.
    چون اگر قرار بود هر شایعه درست باشد، تا حالا همه‌مان سه بار ورشکست، پنج بار مرده و دوباره زنده شده بودیم! 😄
  5. به دیگران یاد بده خبر خوب بسازند.
    مثلاً بگویید: «فلان دوست‌مان امروز لبخند زد!» همین خودش تیتر یک است!

پایان‌بندی: بازنشستگی یعنی رئیس حالِ خوب بودن!

بازنشستگی قرار نیست توقف باشد؛ یعنی شروعِ زندگی انتخابی.
از این‌جا به بعد، ما رئیس خودمانیم، مدیر زمان‌مان، و کارمندِ بخش لبخند!

بیایید به‌جای پخش خبر بد،
خبر خوب خودمان را پخش کنیم:

«من هنوز هستم، نفس می‌کشم، می‌خندم، یاد می‌گیرم و دوست دارم زندگی کنم!»

به قول یکی از بازنشستگان شوخ‌طبع:

«من هر روز صبح که بیدار می‌شم، به خودم می‌گم: خدا رو شکر هنوز عضو گروه بازنشستگان زنده‌ها هستم!» 😄


💚 نتیجه نهایی:
بازنشستگان اگر بخواهند، می‌توانند سفیران شادی باشند — نه فقط برای نسل خود، بلکه برای جامعه‌ای که از خنده‌ی آنان امید می‌گیرد.
هر پیام شما، می‌تواند یا یک استرس تازه باشد… یا یک لبخند تازه.
انتخاب با شماست 🌷

پایان بازنشستگی

آیا بازنشستگی به معنای پایان تمام، می‌شود؟


آیا بازنشستگی به معنای پایان تمام، می‌شود؟

وقتی صحبت از بازنشستگی می‌شود، اغلب مردم به این فکر می‌کنند که حالا می‌توانند هر روز را در تخت خواب بگذرانند و در حین تماشای سریال‌های قدیمی، کیک بخورند. حالا این تصویر خیلی خوشایند به نظر می‌رسد، اما باید به شما بگویم که بازنشستگی همیشه هم به این راحتی‌ها نیست.

یکی از بزرگترین چالش‌ها این است که ناگهان زمان زیادی در اختیار دارید. شما که تا دیروز خودتان را با کار و پروژه‌ها مشغول کرده بودید، حالا باید با زمان بی‌پایانی که در دست دارید چه کنید؟ شاید به خود بگویید: «خوب، امروز می‌روم سراغ یک هابی جدید!» اما واقعیت این است که پیدا کردن هابی که به اندازه یک کار تمام‌وقت شما را مشغول کند، کمی سخت است. شما به سادگی نمی‌توانید از بازنشستگی فرار کنید. این مثل فرار از کاری است که همیشه در ذهن‌تان بود، اما حالا دیگر نمی‌دانید چطور باید از آن لذت ببرید.


چالش‌های بازنشستگان: وقتی شما از دور می‌زنید، اما هنوز از داخل پر انرژی هستید!

همین طور که وارد دنیای جدید می‌شوید، مشکلات جدیدی هم شروع به ظهور می‌کنند. یکی از بزرگترین مسائلی که بازنشستگان با آن روبرو هستند، احساس بی‌هدفی است. شما سال‌ها زندگی خود را صرف کار کرده‌اید، اما حالا احساس می‌کنید که به یک موجود بی‌هدف تبدیل شده‌اید که فقط در خانه می‌چرخد و به دنبال چیزی برای انجام دادن می‌گردد. پس چطور باید از این وضعیت خارج شویم؟

در این جاست که برخی از روش‌های نوآورانه به کار می‌آیند. مثلاً یوگا! بله، شاید شما تا پیش از این هرگز فکر نمی‌کردید که زمانی از عمرتان برای تمرینات یوگا بگذارید، اما اکنون وقت مناسبی است. نه تنها این کار بدن شما را سالم نگه می‌دارد، بلکه به شما این امکان را می‌دهد که ذهن‌تان را آرام کنید.


پایان کار یا شروع یک ماجراجویی؟

اگر به بازنشستگی به چشم «پایان کار» نگاه کنید، خب شاید کمی غمگین شوید. اما اگر به آن به چشم یک «آغاز جدید» نگاه کنید، می‌توانید زندگی پر از ماجراجویی، هیجان و کشف‌های جدید داشته باشید. چرا که شما اکنون وقت دارید به تمام علاقه‌مندی‌های قدیمی‌تان رسیدگی کنید و حتی شاید هابی‌های جدید پیدا کنید که قبلاً هیچ‌وقت به آن‌ها فکر نکرده بودید.

حالا شاید بپرسید: «خب، اما چطور می‌توانم این تغییرات را در زندگی خود ایجاد کنم؟» اول از همه، به خودتان زمان بدهید. همه‌چیز در زندگی به زمان نیاز دارد. شاید در ابتدا، کمی احساس کنید که زندگی شما هیچ‌گونه هیجان یا چالشی ندارد، اما به محض اینکه متوجه شوید فرصت‌هایی که در اختیار دارید چقدر بیشتر از قبل هستند، احتمالاً به سمت کارهایی می‌روید که همیشه دوست داشتید انجام دهید.


چگونه می‌توان بازنشستگان را فعال و شاداب نگه داشت؟

حالا که کمی از این دنیا به ظاهر آرام اما پر از تغییرات و چالش‌ها برای شما صحبت کردیم، بیایید بگوییم چطور می‌توانیم به بازنشستگان کمک کنیم که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی شاداب بمانند. یک سوال کلیشه‌ای، اما خیلی مهم: چگونه بازنشستگان را از اینجا به آنجا ببریم تا همیشه در حال حرکت باشند؟

اول از همه، ورزش! بله، درست خواندید. فعالیت بدنی می‌تواند یکی از بهترین داروها برای ذهن و جسم باشد. حالا نیازی نیست که شما برای دوی ماراتن آماده شوید! شاید همین که هر روز ۳۰ دقیقه پیاده‌روی کنید، یا یوگا انجام دهید، برای حفظ سلامتی‌تان کافی باشد. البته، اگر دوست دارید، می‌توانید به کلاس‌های مختلف ورزشی بپیوندید و حتی در یک تیم ورزشی شروع به فعالیت کنید.

همچنین، هیچ چیزی بهتر از سرگرمی‌های اجتماعی نمی‌تواند شما را از تنهایی و افسردگی دور کند. مشارکت در انجمن‌ها و گروه‌های اجتماعی یا حتی راه‌اندازی گروهی برای فعالیت‌های مشترک می‌تواند بسیار مفید باشد.


نتیجه‌گیری: بازنشستگی، یک تعطیلات شگفت‌انگیز یا چالش جدید؟

در نهایت، باید بگویم که بازنشستگی تنها یک مرحله جدید در زندگی است، نه پایان آن. به همین دلیل، برای اینکه از این مرحله نهایت لذت را ببرید، باید به آن با یک ذهن باز و مثبت نگاه کنید. فعالیت‌های جدید، ورزش، ارتباطات اجتماعی، و البته کمی استراحت، همه این‌ها می‌توانند به شما کمک کنند که نه‌تنها شاداب بمانید، بلکه از زندگی خود لذت ببرید. یاد بگیرید که چطور به زندگی جدید خود خوشامد بگویید و آن را به بهترین شکل ممکن تجربه کنید. چرا که بازنشستگی، بهترین فرصتی است که می‌توانید از آن برای یادگیری، رشد و تجربه چیزهای جدید استفاده کنید.


امیدوارم این مقاله و تصاویر همراه آن به شما کمک کنند تا با دیدگاهی مثبت‌تر به بازنشستگی نگاه کنید!

هفته تکریم بازنشستگان و سالمندان

باز هم سالی گذشت و 9 مهرماه یا اول اکتبر، روز جهانی تکریم بازنشستگان و سالمندان فرا رسید. به مناسبت این روز که خوشبختانه، چند سالی است، هفته نکوداشت بازنشسته و سالمند نیز داریم، همایش ها و سمینارها و وبینارها، آغاز بکار نموده و یک هفته، رسانه ها، و 18 دستگاه مسئولی که متولی این امر هستند، به این موضوع پرداخته و از راهکارها و مواردی که در این خصوص می توان، انجام داد، سخن به میان می آورند، و دم از تکریم بازنشسته و سالمند زده و موارد متعددی در خصوص این تکریم، بیان می نمایند.

اما بعد از یک هفته، مجدداً فقط زمانه میماند و یک بازنشسته و مسائل و مشکلات مربوط به آن و یک عده قلیل که همیشه دغدغه این عزیزان را داشته و در فرآیندهای اجرائی جهت این تکریم ها، کاملاً دست تنها باقی مانده و قوانین به کمک و مدد آنها نمی آید و اینها امیدوار به آن هستند که مجدداً اول اکتبری بیاید و تکریم بازنشستگان و سالمندان دوباره جزو، مسائل روز جامعه گردد، تا از آن طریق بتوانند، کمی در خصوص این عزیزان، برای جامعه مواردی را بیان نمایند.

آیا براستی با قرار دادن، هفته ای برای این عزیزان و گنجینه های نیروی انسانی که عمر خود را در راه اعتلای وطن و خدمت به میهن عزیز خودشان، گذاشته اند، کافی است؟

تنها در همین هفته است که همگان به کرامت این عزیزان واقف می شوند و پس از آن، مجددا این قشر عظیم و زحمت کش، به فراموشی سپرده شده و مسائل و مشکلاتشان، برای خودشان باقی می ماند.

حالا باید چکار کرد؟

همانگونه که بارها و بارها، اعلام شده، عزیزان بازنشسته باید بتوانند خودشان بار مسئولیت زندگی خود را به دوش گرفته و مسائل و مشکلات خودش را با درایت خاصی که در طول دوران اشتغال، داشته اند، مرتفع نماید. و امیدی به این روزها و هفته هایی که در سال یکبار اتفاق می افتد، برای حل مشکلاتشان توسط مسئولین نداشته باشند.

ما هم بد ندیدیم، که در همین زمانی که فضا مهیا است، ما نیز اقدامات انجام شده، جهت این عزیزان را در ذیل، بیان نمائیم، بلکه بتوانیم گوشه ای از زحمات این عزیزان را جبران نمائیم.

تا کنون چه کارهایی انجام شده است:

مجموعه گنجینه نیروی انسانی، به عنوان یک عضوی از این جامعه، که جهت خدمت رسانی به گنجینه های نیروی انسانی، بوجود آمده است، اقدام به انجام موارد ذیل نموده است:

تألیف کتاب لذت زندگی در وقت اضافه:

نگارنده در همان اوایل که شروع به تحقیق و تفحص در این خصوص نمودم و بر روی این موضوع تحقیق نمودم که چرا، تعدادی از افراد، حتی در سنین بالا، به راحتی تمام مسائل زندگی خود را برطرف نموده و مشکلات و مسائل زندگی خود را رفع کرده و حتی در رفع موانع زندگی دیگران نیز، از هیچ گونه اقدامی دریغ نمی کنند.

لکن برخی دیگر، در سنین بعد از 50 سالگی، مسائل و مشکلات زیاد دوران بازنشستگی، توان آنها را گرفته و اجازه نمی دهد که بتواند مسائل خود را برطرف نماید و حتی در برخی موارد مشاهده گردیده که برای انجام کارهای روزمره خود نیز، محتاج همراهی و یاری دیگران هستند.

برای همین به دنبال این موضوع رفتم و در این خصوص شروع به تحقیق نمودم و اختلاف های بین این دو فرد را تا حدودی یافتم و در اولین کتاب که به صورت الکترونیکی و رایگان در دسترس همگان قرار گرفت به نام لذت زندگی در وقت اضافه، به رشته تحریر در آوردم.

و آن را در اختیار همه عزیزان پیشکسوت و بازنشسته قرار دادم. و در این خصوص، کلاسها و سمینارهایی برگزار نمودم تا بتوانم نتایج تحقیقات خود را به سمع اکثریت، عزیزان بازنشسته برسانم و به آنها این مطلب را آموزش دهم که می توانند با یکسری راهکارهای ساده و اجرایی، زندگی خود را تغییر دهند. و بهبود بخشند.

تألیف کتاب، الهی پیر شی:

و پس از شرکت در کلاسها، در زمانی که به دنبال رفع این موارد رفتم، با دستیابی به نفرات و موارد بیشتر، کم کم، راه بر من نیز هموارتر شد و مسائل بیشتری بر سر راهم روشن شد، و راه کارهای جدید و سهل الوصول تر و افرادی که می توانستند به این قشر خوب و زحمت کش، کمک نمایند، به سمتم آمده و دست یاری دادند و هر کدام، یک قسمت از کار را گرفته و غیر از نگارنده که در خصوص انگیزه دادن به گنجینه های نیروی انسانی، به فعالیت پرداخت، گروه دیگر، به دنبال ایجاد کار و کسب برای آن عزیزانی که نیاز به درآمد جدید داشتند، بودند و با ارائه راه کارهایی جهت کسب و کارهای خانگی، این مهم را به انجام رساندند.

فرد دیگری که در این خصوص به به کمک ما آمد و شروع به فعالیت نمود، فردی بود که با دارا بودن دکترای تغذیه، در خصوص درمان این عزیزان اقدام نمود و این عزیزان که هر کدام، به واسطه بالا رفتن سن و افکار متأسفانه خیلی معیوب و خراب در جامعه، منتظر ورود دردها و مشکلات در بدن خود بودند، به بیماری های مختلفی دچار شده بودند، تنها با ارائه راه کارهای تغذیه ای، این مشکلات را برطرف تا فرد بازنشسته، مجددا بتواند، طعم شیرین سلامتی را مجددا، دریابد.

و فرد آخر، یک فردی است که با دارا بودن مدرک دکترا، در خصوص بحث های گردشگری و نشاط عزیزان بازنشسته و پیشکسوت، تورهای تفریحی، زیارتی و سیاحتی برگزار می نماید و بدین وسیله، عزیزان بازنشسته را از محیط غم آلود، زندگی یکنواخت خود، خارج می نماید.

و وقتی که خیالم از این بابت راحت شد، و با تجربه ای که از نوشتن کتاب لذت زندگی در وقت اضافه داشتم، کتاب الهی پیر شی، را تألیف و چاپ نمودم

 

تألیف کتاب، الفبای بازنشستگی:

پس از نوشتن کتاب الهی پیر شی، و برگزاری جلسات جهت بازنشستگان گرامی، به فکر این افتادم که چرا این موانع را از زمان اشتغال، رفع ننموده و اجازه دهیم که به دوران بازنشستگی وارد شده و آنگاه، شروع به رفع مسائل و مشکلات نمائیم. آنگاه بود که بر روی افرادی که می خواستند بازنشسته گردند، تمرکز نموده و راهکارهایی برای آن عزیزانی که چند سال بعد، به این جرگه وارد می شدند، در کتابی به نام الفبای بازنشستگی گردآوردی و به این عزیزان، تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای عزیزانی که نزدیک به دوران بازنشستگی هستند، ارائه شده است که بتوانند، با سرمایه گذاری که انجام می دهند، از لحاظ جسمی، روحی و اقتصادی، خود را برای ورود به این دوران پر فراز و نشیب، آماده نمایند.

تألیف کتاب، صیانت از جان:

از طرف دیگر، عزیزانی بودند که دیگر خود را کاملاً بازنشسته می دانند و حدوداً از سنین 75 به بالا، دیگر توانائی انجام بسیاری از مسائل خود را ندارند و از دید جامعه، سالمند نامیده می شوند. سالمند فردی است که برای انجام موارد خود، نیاز به فرد دیگری دارد.

و این بسیار متفاوت است، زیرا که نگارنده با مصاحبه های فراوانی که با عزیزان پیشکسوت داشتم، افراد بالای 110 سال را نیز دیدم که هنوز نمی توان به آنها، لقب سالمند داد، و متأسفانه، بعضی از عزیزان را نیز یافتم که در سنین 60 تا 65 سال، دقیقاً لقب سالمند به آنها تعلق می گیرد و نیاز به افرادی دارند که از آنها مراقبت و حفاظت نمایند.

و جهت این عزیزان و یا بهتر بگویم، برای نگهدارندگان این عزیزان، که با خصوصیات این افراد آشنا باشند و بتوانند به صورت صحیح از آنها نگهداری نمایند و بتوانند در خصوص بعضی از بیماریها، پیشگیری نمایند، مواردی را گردآوردی و در کتابی به نام صیانت از جان، به این عزیزان تقدیم نمودم.

در این کتاب، راهکارهایی برای نگهداری صحیح از عزیزان سالمند و کهنسال، آورده شده است، که فرد پرستار، بتواند بدون اینکه به خودش و فرد سالمند صدمه بزند، از عهده این کار پر مسئولیت، به شایستگی برآید.

تألیف کتاب، لبخند ماندگار:

پس از تألیف کتاب صیانت از جان، و با دیدن افرادی که دقیقاً همان مسائل را دارند و با خود فکر کردم که اگر این افراد، با همین افکار و روحیات بخواهند وارد دوران بازنشستگی گردند، با بحرانها مطمئناً روبرو خواهند شد، لذا بر آن شدم که این راهکارها را به نوعی برای کلیه افراد جامعه، بومی سازی نموده به صورتی که همه بتوانند از آن استفاده نمایند، و این مسائل  اعم از تغییر باورها و نگاه جدید به داشته ها، بزرگترین تأثیر را در نحوه رفتار و سبک زندگی افراد دارد. لذا مجدداً مواردی را جمع آوری و در کتابی به نام لبخند ماندگار به کلیه عزیزان هم میهنم، تقدیم نمودم.

و امیدوار بودم که با این کتاب، بتوانم قدمی در جهت بهتر نمودم محیط زندگی خود و اطرافیانم بردارم.

تألیف کتاب، تا زنده ای، نمیر:

در مصاحبه هایی که با برخی از عزیزان بازنشسته در طول سالیان قبل و پس از نگارش کتاب الهی پیر شی داشتم، باز مواردی را یافتم که شاید در کتاب اول به آن اشاره داشتم لکن، برای عزیزان بازنشسته، باید آن موارد به صورت کامل و واضح، مجدداً بیان گردد تا بلکه بتوان انگیزه آنها، را کمی بهبود بخشید. به همین جهت، کتابی با عنوان تا زنده ای نمیر، مجددا به رشته تحریر درآورده و به عزیزانی که نمی خواهند قبل از مرگ، بمیرند، تقدیم نمودم. این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند تا قبل از مردن، همچنان تلاش کنند و نمی خواهند که از کوشش و تلاش بازبایستند.

این کتاب مخصوص افرادی است که می خواهند، مسئولیت زندگی خود را در دست گرفته و اجازه دخالت به دیگران نمی دهد.

تألیف کتاب، یک دقیقه تا شهادت:

و یکی از آرزوهای اینجانب که از زمانی که وارد این حوزه گشتم، بوجود آمد، این بود که بلکه بتوانم با راهکارهایی عزیزان بازنشسته و این گنجینه های نیروی انسانی را مجاب نمایم که با نوشتن کتاب یا جزوه ای، تجارب، مهارت و تخصص خود را به نسل های بعد، منتقل نمایند و از این راه، علاوه بر انتقال تجارب، کسب درآمدی نیز برای فرد بازنشسته، بدنبال داشته باشد. لذا بر آن شدم که ابتدا خودم، در این راه قدم برداشته و حداقل خاطرات دوران دفاع مقدس خود را به رشته تحریر درآورم. و کتابی با عنوان، یک دقیقه تا شهادت، را تألیف و ارائه نمودم. و امیدوارم که بزودی، بتوانم کل خاطرات دوران اشتغال خود را نیز به رشته تحریر درآورم.

 

حال باید چکار کرد:

همانگونه که بارها بیان نمودم، بهینه است که عزیزان بازنشسته، بدون اینکه منتظر فردی یا دستگاهی باشند که بخواهد مسائل و مشکلات این عزیزان را برطرف نماید، شروع به فعالیت و تلاش جهت بهبود وضعیت زندگی خود نمایند.

باز هم برای چندمین بار، اعلام می نمایم که من نافی حقوقی که به واسطه عملکرد سالیان سال، عزیزان بازنشسته در ادارات و سازمانها، دارند و دولت و صندوق های بازنشستگی، به صورتی باید این خدمات را جبران نمایند، نیستم و بر این عقیده استوارم که این اقدامات، باید به موازات کارهایی که بازنشستگان، برای رفع مسائل خود انجام می دهند، پیگیری گردد.

برای همین منظور پیشنهادات ذیل مطرح می گردد:

انتقال تجارب در دوران بازنشستگی:

با توجه به مهارت و تخصصی که هر یک از عزیزان گنجینه های نیروی انسانی، به دست آورده اند، بهینه است که این تجارب، بوسیله کتاب یا جزوه، یا هر طریق دیگری، به نسل های بعدی، انتقال یابد. و این کار به راحت ترین روش، قابل انجام است.

هر یک از عزیزان بازنشسته، که تمایل به اینکار دارند، می توانند با هماهنگی که با دفتر مؤسسه گنجینه نیروی انسانی، به عمل می آورند، در این راه قدم بردارند.

تغییر در باورها در دوران بازنشستگی:

یکی از مسائلی که عزیزان بازنشسته را به میزان زیادی تحت تأثیر قرار می دهد، باورهای غلط و رایج در جامعه است، که اعتقاد به آن دارند که سن که از 50 سال میگذرد، باید منتظر ورود انواع و اقسام بیماریها به داخل بدن باشیم، در صورتی که بنا بر تحقیقاتی که به شخصه انجام داده ام و نمونه های بسیاری که هم اکنون نیز بصورت حی و حاضر هستند، می توان، سالیان سال، زندگی کرد، بدون اینکه ناراحتی، یا بیماری گریبانگیر فرد شود.

پس در مرحله بعدی، باید در باورهای خود، تجدید نظر نموده و باورهای جدید و زندگی ساز، برای خود بسازیم.

نگاه جدید به داشته ها در دوران بازنشستگی :

بحث دیگری که در این زمینه وجود دارد، تکریم بازنشستگان، نسبت به خودشان است، و این تکریم حاصل نمی شود، مگر آنکه بدانند، در حال حاضر، چه داشته هایی دارند و چه مطالبی را باید برای آن شکرگزاری نمایند.

اگر بدانند که در هر لحظه ای، داشته های، آنها بسیار بیشتر از نداشته هایشان هست، دیگر، ناامیدی را رها نموده و به خودشان، احترام و ارج می نهند.

تغذیه در دوران بازنشستگی :

یکی دیگر از کارهایی که برای تکریم خودمان می توانیم، انجام دهیم، مراقبت از جسم، بوسیله تغذیه سالم است، اگر ما بتوانیم بوسیله تغذیه، جسممان را سالم نگه داریم، دیگر بیماریها، جرأت نزدیک شدن به جسم ما را ندارد.

ورزش در دوران بازنشستگی :

ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن
ورزش در سنین بازنشستگی و فواید آن

مشخص است که ورزش تا چه میزان می تواند، نشاط و شادابی را به زندگی ما برگرداند، و باز در تحقیقی که انجام دادم افرادی که مرتباً اقدام به ورزش می نمایند و روزانه، حرکات ورزشی دارند، بسیار بیشتر از افرادی که در خانه و بی تحرک هستند، امید به زندگی دارند و آرزوها و اهدافشان، فقط و فقط مربوط به خودشان است.

باشگاه های بازنشستگی:

یکی دیگر از کارهایی که عزیزان بازنشسته می توانند انجام دهند، و این نکته را نیز آقای دکتر صلواتی از اساتید این حوزه در همایشی که به همین منظور(تکریم از بازنشستگان) برگزار شده بود، به آن اشاره نمودند، باشگاه های بازنشستگی است، که عزیزان بازنشسته، با جمع شدن با هم، می توانند تشکلهایی را شکل داده و باشگاه هایی ایجاد نموده که در آن بتوانند، هم قطارهای خود را در آنجا دیده و با آنها به گفت و گو بپردازند.

دلیلی برای زندگی در دوران بازنشستگی :

متأسفانه در دنیای امروز، بیشتر انسان ها، به جای اینکه، به دنبال دلیلی برای زندگی باشند، بیشتر به دنبال آن هستند که دلیلی برای رفتن پیدا کرده و از این دنیا، بار ببندند، در صورتی که بهینه است، که با نگاهی به داشته هایمان، و عزیزانمان، دلیل هایی برای زندگی خود پیدا نموده و انگیزه و امید به زندگی خود را بالا ببریم.

احساس مفید بودن در دوران بازنشستگی :

اگر هر بازنشسته ای، به جای اینکه در خانه بنشیند و منتظر دیگران باشد تا به وضعیت آنها رسیدگی نماید، خود دست به کار شده و کار مفیدی هم برای خود و هم برای دیگران انجام دهد، می تواند شادی، و سلامتی و نشاط را با هم به دست آورده و فرد مفیدی برای خود و جامعه باشد.

استفاده از فناوری دیجیتال در دوران بازنشستگی :

شعار امسال (سال 1400) هفته تکریم بازنشستگان، بهره مندی عادلانه همه سنین از فناوری دیجیتال است، پس پیشنهاد می گردد که کار با فناوری های دیجیتال را فرا بگیریم تا در این زمان، بتوانیم از مواهب این فناوری استفاده لازم را ببریم.

یا اگر نمی خواهیم کل این فناوری را بیاموزیم که برای هیچ کسی، این امر شدنی نیست، حداقل به آموزش گوشی های هوشمند رو آورده و کار با این گوشی ها را فرا گرفته تا بتوانیم با عزیزانمان در هر کجای دنیا که هستند، ارتباط صوتی و تصویری پیدا نموده و بتوانیم از اتفاقات دنیای پیرامونمان بوسیله آن با اطلاع گردیم.

امیدواریم بتوانید با این راه کارها، به جای اینکه منتظر اقدام، از طرف 18 دستگاه متولی امر بازنشستگان وسالمندان باشیم، خود دست به کار شده و علاوه بر احقاق حقوق خود، با انجام اقدامات کوچک و متوالی، خود نسبت به تغییر وضعیت زندگی خود در این دوران اقدام نماییم.

اگر این مقاله برای شما مفید بود، لطفا آن را به دیگر عزیزان خود نیز پیشنهاد دهید.

با تشکر

شور و نشاط در دوران بازنشستگی

شور زندگی در دوران بازنشستگی

زمانی که بالاخره، شاهین بازنشستگی، بر شانه های فرد پس از سالیان سال خدمت در اداره یا محل کار، نشست، زمان خداحافظی با محل کار و اشتغال، و رفتن به منزل است.

عده ای این زمان را، پایان زندگی می دانند

و عده ای دیگر، تازه آن را شروعی دوباره برای زندگی دوم می دانند.

آنهائی که در گروه دوم، قرار دارند، اتوماتیک وار، شروع به حرکت و ایجاد کسب و کار جدید، و یا استفاده بهینه از این دوران فراغت بسیار زیاد می نمایند. و در این راه، به هیچ عنوان، حتی نام بازنشسته را بر خودشان نمی گذارند و دیده شده، که برخی از این عزیزان، حتی از این لقب، که به آنها داده می شود، بسیار ناراحت و عصبانی می شوند

و در جواب می گویند،(البته بر اساس مشکلات متعددی که در اطراف وجود دارد) که بازنشسته، یک فرد بی تحرک و بی هدف است، در صورتی که ما، همچنان به کار و تلاش و فعالیت خود ادامه داده و بهینه و مفید از این اوقات، استفاده میکنیم.

اما. اما. اما

میرسیم به گروه اول

گروهی که این دوران را پایان زندگی می دانند و به همین خاطر، دیگر شور و هیجانی برای ادامه فعالیت و تلاش، و حتی تفریح و لذت بردن از شرایط و محیط را برای خود، مهیا نمی کنند.

و بصورت خیلی متعجبانه، حتی از موقعیت هایی که امکان دارد که برای آنها، شادی آور و لذت بخش باشد یا به نوعی، سودی برای آنها، نیز میسر باشد، اتوماتیک وار، حذر کرده و فراری هستند.

این افراد چه کسانی هستند

چرا شور زندگی در این افراد، به پائین ترین حد خود می رسد.

 

پیشنهاد می شود مقاله مهربان بودن با خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟ را نیز مطالعه فرمائید.

 

شور زندگی در دوران بازنشستگی، چیست؟

در تعریفی که آقای مصطفی ملکیان(روانشناس) از شور زندگی دارد که معقتقد است اگر انسان‌ها دارای شورونشاط زندگی باشند مسئله معنای زندگی منحل می‌شود، اما اگر شور زندگی نداشتند و مسئله معنای زندگی ایجاد شد، باید با جعل معنا این مسئله را حل کنند.

شور زندگی، در اصل به زندگی معنا و مفهوم می دهد و اگر شوری در زندگی داشتی، یعنی معنائی و مفهمومی نیز وجود دارد که به خاطر آن، تلاش و کوشش و امیدواری وجود داشته باشد.

 

چرا شور زندگی در دوران بازنشستگی، اهمیت دارد؟

اگر این شور در زندگی، مرده باشد، دیگر زندگی، آن معنا و مفهوم خویش را از دست داده، و تلاش و کوشش، بی معنا شده و امکان اینکه بتواند فرد را مجدداً به زندگی امیدوار کند، بسیار پائین می آید.

باید دقیقا، به معنای شور زندگی برگردیم، که چرا باید در این دوران، شور زندگی در بازنشستگان گرامی، افرادی که حداقل 30 سال، کار و تلاش نموده و تجربه ها و مهارت ها کسب کردند و اکنون در کار خود، به درجه استادی رسیده اند، تا این حد افول کند.

متأسفانه در کشور ما، جائی برای اینکه به شاغلین عزیز، این امر را گوشزد نماید که خود را برای دوران پر پیج و خم بازنشستگی فراهم نمایند، وجود ندارد، و از طرفی، مواردی که در این دوران، برای فرد بازنشسته به وجود می آید، اگر برای آن، برنامه ریزی لازم صورت نگرفته باشد، عملاً می تواند، فرد را مستأصل یا زمین گیر نموده  و مشکلات و مسائل فراوانی را نصیب فرد گرداند.

و خوشبختانه، مجموعه ما، طی تلاشی چندین ساله، برای تعدادی از سازمانها و ادارات، سمینارها و کارگاههایی در این خصوص برگزار و تعدادی را جهت ورود به این دوران آماده نمود و از طرفی، با چاپ کتاب، الفبای بازنشستگی، امکان آشنائی باقی عزیزان را مطالعه این کتاب، با این دوران فراهم نمود.

حال پس از این موارد، اگر مجدداً این شور در فرد، کاهش یافت، به چه صورتی می توان، این شور را مجدداً برگرداند.

 

چگونه می توان، شور زندگی را در دوران بازنشستگی، مجدداً برگرداند؟

 

در این دوران با شکوه، موارد بسیار زیادی هست که اگر عزیزان بازنشسته به آنها، بیش از مشکلات و مسائل، توجه و تمرکز لازم را بنمایند، هر کدام به تنهائی می تواند، شور و نشاط را در این گنجینه های نیروی انسانی، چندین برابر گرداند.

از جمله آنها اگر فرزند داشته باشید، حداقل می توانید به آنها، دلخوش داشته و برای آنها، شور و نشاط خود را مجدداً فعال نمائید

شاید تعدادی از آنها را به خانه بخت فرستاده و به سر خانه و زندگی خود رفته باشند، لکن هر فرزندی تا پایان عمر خودش، باز فرزند است و نیازمند والدین، برای مراقبت و حمایت از آنها.

پس در مرحله اول می توانید بر روی این عزیزان، تمرکز داشته باشید.

در مرحله دوم، اگر دارای نوه شده باشید، که دیگر نیازی حتی به این مقاله نداشته و اتوماتیک وار، این بمب های انرژی، می توانند، شور و نشاط را به زندگی شما برگردانند.

همانگونه که یکی از اقوام ما، متأسفانه در حادثه ای، یکی از فرزندان خود را از دست داد. و با مذاکره ای که با فرزند دیگر مجرد وی داشتیم، او را متقاعد ساختم که اگر والدین خود را می خواهد، هر چه سریعتر، آستین بالا زده و ازدواج نماید.

آن فرد، بالاخره، با پیشنهادم موافقت و پس از دو هفته به خواستگاری رفتند، و بلافاصله، مقدمات مراسم عروسی نیز انجام و ازدواج صورت پذیرفت.

دقیقاً در تابستان سال گذشته بود که به منزل این پدر رفتم، با دیدن نوه و نشاط و شادمانی که مجدداً به این خانه برگشته بود، حتی علیرغم از دست دادن یکی از فرزندان، قابل وصف نبود. پس یکی از بهترین شور و نشاط دهندگان در این دوران، نوه ها هستند.

در مرحله سوم، اگر همسر شما، در قید حیات هست، می توانید حالا که احتمالاً همه بچه ها، به سر خانه و زندگی خود رفته و شما را تنها گذاشته اند، زندگی دو نفره جدید را مجدداً آغاز نموده و بتوانید با برنامه ریزی مناسب، برای خود، شور و نشاط جدیدی به ارمغان آورده و معنای جدیدی برای خود، مهیا سازید.

و در مرحله آخر

این را برای مرحله آخر گذاشتم، شاید می بایست، در مرحله اول این مسئله را بیان می نمودم و آن اینکه، شاید بقیه و حتی همسر(در برخی از موارد به علت فوت یا هر علت دیگر) شما را ترک نمودند، یک فرد دیگر هست که همیشه شما با او هستید و او کسی نیست، بغیر از خودتان

بله، درست متوجه شدید، بخاطر خودتان، که بزرگترین حمایت کننده زندگی، در دوران اشتغال بوده و هست و خواهد بود.

شما همیشه باید، بخاطر اینکه هنوز از مواهب خیلی از نعمتها، استفاده می نمائید، خدا را شاکر و برای سلامتی و طول عمری که نصیب شما شده(که نصیب هر کسی نمی شود) باشید.

و شکر این نعمت، آن است که تا زمانی که هستید، برای زندگی خود، معنا و مفهومی داشته باشد و شور و نشاطی که نه تنها، برای خودتان انگیزه، بلکه برای اطرافیانتان نیز، انرژی به همراه داشته باشد.

 

الان باید چکار کنیم؟

حالا با این همه مطالبی که خدمت شما عرض شد، باز هم می خواهید بفرمائید که شور و نشاطی وجود ندارد.

شور و نشاط، اگر هم نباشد، شما باید، آن را خلق و در زندگی به کار گیرید و از مواهب و نتایج آن، بهره مند گردید.

 

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

لطفاً آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

 

 

 

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) کیست؟

مسئول مسئله ها و ناملایمات را در مواجه به اکثر پیشکسوتان(بازنشستگان) جویا می شدم.

تعدادی از  این عزیزان، همه را غیر از خود، مسئول می دانستند.

در چند روز اخیر، جلسات مختلفی با عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) داشتم

و در آن جلسات، گنجینه های نیروی انسانی، اکثر تقصیرات و مسئله های

خود را به گردن محیط پیرامون، دولت، اداره و … می انداختند.

و از هر مسئله ای که نام میبردم، آنها بی تأمل،

به گله و شکایت از وضعیت زمانه و اوضاع خراب محیط مشغول می شدند.

حال سئوال این است که آیا واقعاً مسئول مسئله ها و ناملایمات زندگی فرد دیگری است؟

ما باید کجا بدنبال مسئول مسئله و مشکلات و … زندگی خود بگردیم؟
در این مقاله، این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

پیشنهاد می شود، مقاله نقطه سر خط در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) را نیز مطالعه فرمائید.

مسئله ها و ناملایمات زندگی چیست؟

مسئول شماره سه
مسئله به مطلب، حاجت و موقعيتي اطلاق مي شود كه در آن فرد چيزي را طلب مي كند ،

ولي نمي داند كه چگونه به طور مستقيم به آن دست يابد .

و ناملایمات در فرهنگ لغات به دشواری‌ها، سختی‌ها، صعوبت، مشکلات اطلاق می گردد.

در کل، مسائل و ناملایمات به کلیه حاجت ها و دشواری هایی اطلاق می گردد که در زندگی در سر راه ما قرار می گیرد.

چرا ما باید خود مسئولیت کامل مسائل و ناملایمات زندگی را در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) به عهده بگیریم؟

اگر درست به وضعیت خودمان بنگریم، متوجه می گردیم که کلیه مسائل و ناملایماتی که در زندگی برایمان

روی می دهد، همه دسترنج خودمان است و اعمالی که توسط خود ما انجام می شود نتایج مختلفی

را برای ما رقم می زند.

حال اگر در کلیه موارد بدنبال مقصر بگردیم و به جای اینکه انگشت اتهام را به سمت خود گرفته،

اطرافیان و محیط را مقصر بدانیم، هیچ قدم مثبتی که برنداشته، بلکه با مقصر دانستن بقیه،

تنها راه را برای اصلاح خود رفتار های ناصحیح خود می بندیم.

پیشنهاد می شود مقاله چرا نمی خواهیم از خواب بیدار شویم؟ را نیز مطالعه فرمائید.

چطوری می توان مسئولیت کامل مسئله ها را در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) به عهده گرفت؟

مسئول شماره پنج
خودتان باشید. اگر سعی کنید یک نفر دیگر باشید، فقط خودتان را تلف کرده‌اید. خودِ درونیتان

را در آغوش بکشید و بدانید که هیچکس ایده‌ها، توانایی‌ها و زیبایی شما را ندارد.

همانی باشید که از خودتان می‌شناسید یعنی بهترین مدل خودتان. و از اینها گذشته،

با خودتان صادق باشید.

از همین لحظه شروع کنید…
برای اینکه مسئول زندگی خود باشید، باید از همین لحظه و همین الان قبول

مسئولیت زندگی خود را شروع نمائید.

برای شروع باید موارد ذیل را مدنظر قرار دهید:

1 – اولویت‌هایتان را برای حل مسئله مشخص کنید

اولویت شما در این لحظه چیست؟
اولویت شما در 5 روز آینده چیست؟
اولویت شما در ماه آینده چیست؟
و اولویت شما در سال آینده چیست؟
مسلماً آنچه که امروز اولویت شماست، در چندین سال آینده اصلا برایتان مهم نیست،

چیزی که مهم است این است که دیگران چقدر دوستتان داشته‌اند، چه چیزهایی یاد گرفته‌اید

و چطور از این دانش استفاده کرده‌اید.

2 – مسئولیت کامل مسئله های زندگی خود را به گردن بگیرید

اگر واقعا دوست دارید در زندگیتان به چیزهای خوبی برسید و اتفاقات خوبی برایتان بیفتد،

باید خودتان باعث این اتفاقات شوید. نمی‌توانید یک گوشه بنشینید و آرزو کنید که یک نفر دیگر کمکتان کند.

خودتان باید آینده‌تان را بسازید و فکر نکنید که سرنوشت باعث همه اعمال و انتخاب‌های شماست.

3 – ارزش خودتان را بشناسید

ارزش خودتان را بشناسید و هیچوقت به کمتر از آنچه لیاقتتان است راضی نشوید.

4 – اجازه ندهید اشتباهات گذشته رویاهایتان را خراب کند

یاد بگیرید که همه چیزهایی که کنترل آن به دست شما نیست را رها کرده و از یاد ببرید.

دفعه بعدی که وسوسه شدید درمورد موقعیتی که فکر می‌کنید ناعادلانه تمام شد،

بیهوده‌گویی کنید، این را به خودتان یادآور شوید: هیچوقت با فکر کردن به این موضوع تا

زمان مرگ نمی‌توانید عصبانیت مربوط به آن را از بین برید. پس دهانتان را بسته نگه دارید،

مشتتان را باز کنید و به افکارتان یک مسیر دوباره دهید.

5 – خودتان را دوست داشته باشید

بگذارید یک نفر درست همانطور که خودتان را دوست دارید شما را دوست بدارد،

با همه نقص‌ها، زشتی‌ها و مشکلات. بگذارید باوجود همه اینها یک نفر دوستتان

داشته باشد؛ و بگذارید آن یک نفر خودِ شما باشد.

6 – توانایی‌ها و ضعف‌های خود را بپذیرید

با خودتان راحت باشید و اعتمادبه‌نفس داشته باشید. ما معمولاً زمان زیادی را برای

مقایسه خودمان با دیگران تلف می‌کنیم و افسوس می‌خوریم که کاش کس دیگری بودیم.

هر کسی توانایی ها و ضعف‌های خودش را دارد و فقط زمانیکه همه آنچه که هستیم

را بپذیریم، خواهیم توانست از توانایی‌هایمان استفاده کنیم.

7 – در روابطتان صادق باشید

خیانت نکنید! اگر شاد نیستید، صادق باشید و از آن رابطه بگذرید. وقتی واقعاً عاشق باشید،

وفادار بودن اصلاً سخت نیست، توام با لذت است.

8 – هیچوقت از خودتان نا امید نشوید

این زندگی شماست. آن را شکل دهید و اگر این کار را کنید، کسی دیگر اینکار را می‌کند.

قدرت نه تنها در میزان تحمل شما دیده می‌شود بلکه در توانایی شما برای شروع دوباره نمود

پیدا می‌کند. هیچوقت برای تبدیل شدن به آنچه که می‌خواهید باشید دیر نیست.

مدام یاد بگیرید، سازگار شوید و رشد کنید. شاید هنوز به مقصدتان نرسیده باشید

اما مطمئناً از دیرروز به مقصدتان نزدیک‌تر هستید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود
آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

در مقابل موج لنگر انداختن به چه معناست؟

در مقابل موج لنگر انداختن به چه معناست؟

          
چرا باید در مقابل موج های سهمگین، لنگر بیندازیم؟

                  
چرا اصولاً باید در مقابل موج باشیم؟

                                    
اینها و دیگر سئوالات، سئوالاتی است که در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) در زندگی حائز اهمیت

است و باید به این سئوالات پاسخ داد.

                     
زندگی از موج هائی تشکیل شده است که اگر نتوانیم

در آن موج ها تعادل خود را حفظ نمائیم، این موج ها

می تواند ما را در زندگی دچار تلاطم و کشمکش نماید.

              
لذا به نظر باید این مطالب را دانست و در جهت مواجهه

با آن اقدامات لازم را بعمل آورد.

           
در مرحله اول باید بدانیم که موج چیست و لنگر چیست؟

           
پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود مقاله پرتگاه های زندگی خود

را به سکوی پرش تبدیل نمائید، را نیز مطالعه فرمائید.

موج چیست؟

لنگر و موج 1
در تعریفی که در ویکی پدیا آمده است، موج عبارت است

از ارتعاش و نوسانی که اغلب حامل انرژی بوده و در فضا

یا فضازمان منتشر می‌شود.

              
موج‌های مکانیکی گونه‌ای از موج‌ می‌باشد که فقط در یک

محیط مادّی منتشر می‌شوند. انتشار این گونه موج‌ها به

دلیل انرژی های داخلی و براثر تغییر شکل محیط مادی

ایجاد شده است. این نیروها تمایل به بازگرداندن محیط

به حالت نخستین را دارند.

             
و در کل هر آشفتگی در محیط که در فضا منتشر می‌شود

و اغلب حامل انرژی است موج می‌گویند. برای تولید موج

نیازمند چشمه موج است و جابه جایی موج در محیط را

انتشار موج می نامند.

تولید موج

اگر سنگ کوچکی را در آب آرام استخر یا برکه ایی بیاندازیم،

در محل برخورد سنگ با آب، دایره ای تشکیل می شود

که شعاع آن به تدریج افزایش یابد، به عبارت دیگر در سطح

آب «تک موجی» تشکیل می شود که به صورت دایره به

همه ی جهت ها منتشر می شود.

                  
ما در این مقاله، کلیه مسائل و مشکلات و مواردی که

گریبانگیر عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) می شود را موج

تعریف می نمائیم، زیرا که هر یک می تواند زندگی

گنجینه های نیروی انسانی را دچار تلاطم نماید.

لنگر چیست؟

لنگر و موج 3
و باز بر اساس تعریفی که در ویکی پدیا آمده است،

لنگر عبارت است از لَنگَر ابزاری است که برای اتصال

کشتی یا قایق به نقطه‌ای از کف دریا بکار می‌رود تا

از حرکت شناور مذکور جلوگیری کند.

         
پس همانگونه که در تعریفی که ویکی پدیا از لنگر دارد،

این وسیله ابزاری است برای کنترل شناور و کشتی در

روی دریا، که از حرکت شناور و کشتی جلوگیری نماید و

آن را در یک محل نگه می دارد.

چرا در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نباید

به همراه موج حرکت نمود؟

لنگر و موج 5
بر اساس تحقیقات به عمل آمده و به علت اینکه بعد

از ابلاغ حکم پیشکسوتی(بازنشستگی)، درآمد به نصف

تا یک سوم تقلیل می یابد و فرد اگر تخصصی نداشته

باشد، لاجرم مجبور به خانه نشینی می گردد، لذا موارد

و مسائل مختلفی در زندگی برای پیشکسوت(بازنشسته)

بوجود خواهد آمد.

           
بعضی از این مسائل و مشکلات، می تواند تا حدی،

زندگی این عزیزان را دچار تلاطم و ناآرامی نماید.

           
اگر این مسائل و مشکلات جزئی باشند که باید بلافاصله،

با درایت و مدد از خدای متعال و استفاده از تجارب عمر

گرانبهای خود، آنها را در سریعترین زمان ممکن، حل و فصل

نمود و آرامش، شادی و نشاط را به زندگی دوم خود،

مجدداً وارد نمود.

              
اما اگر این موج ها، به مانند موج های سهمگین هوای

طوفانی دریا باشد:

            
مثل مرگ عزیزان، ورشکستگی، برگشت چک های فراوان

و … اکثر حوادث ناگواری که به علت های مختلف در این

دوران برای زندگی گنجینه های نیروی انسانی بوجود می آید.

و احساسات شدید منفی را در این عزیزان بر می انگیزد.

               
در چنین شرایطی عقل سلیم حکم میکند که تا حد امکان از

همراه شدن با موج بدلیل اینکه مشخص نیست که این

موج ها، زندگی را به کجا خواهد برد، خوددداری نموده و در

این زمان، لنگر زندگی را انداخته و زندگی را بصورت موقت،

ساکن نمود و اجازه ندهیم که زندگی از محل فعلی، بصورت

غیر ارادی، جابجا گردد.

مقاله کنار آمدن با رویدادهای زندگی در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) را از دست ندهید.

تا در یک فرصت مناسب و پس از کمی فروکش کردن،

این موج و با درایت لازم، بتوانیم آثار و تبعات ناشی از

این موج را نیز، به خوبی برطرف نموده و زندگی شاد و

با نشاط را مجدداً ادامه دهیم.

            
احساسات ناگوار، مثل ترس و خشم، دقیقاً مانند موج

هستند، جزر و مد موج های دریا را تصور کنید، از دریا بالا

می آید، ما را می بلعد و اغلب پیش از آنکه متوجه شویم

ما را از ساحل دور می کند.

          
ممکن است از شنیدن این موضوع تعجب کنید، اما زمان

و مکانی برای این اتفاق وجود دارد.

           
می خواهید بدانید چرا؟ چون بدون توجه به سهمگین

بودن این موج ها، آن ها نمی توانند ما را غرق کنند.

            
وقتی مدت زمانی می گذرد، و حالت روحی کمی پایدار

می شود، زمانی که یک گام به عقب برمی داریم و با

دقت و کنجکاوی به این موج ها نگاهی می اندازیم.

             
وقتی شبیه آسمان، پهناور و وسیع می شویم و مسئله

خود را بالا می نگریم، وقتی شبیه آسمان، پهناور و وسیع

می شویم و مسئله خود را از بالا می نگریم، می دانیم

که درست مانند موج های اقیانوس که در آمد و رفت

هستند، می توانیم برای این احساسات، هر چند دردناک،

فضائی ایجاد نمائیم و اجازه دهیم در وجودمان آمد و شد،

کنند.

         
می توانیم این کار را با محکم نگه داشتن خود در جایمان

بوسیله انداختن لنگر، انجام دهیم تا اسیر امواج نشویم.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) در مقابل موج لنگر انداخت؟

اجرای این کار زمان زیادی از شما نخواهد برد
کافی است پاهایتان را محکم به زمین فشار دهید

و ستوان فقرات خود را صاف کنید.

     
همزمان با انجام این کار، نفس عمیق و آرام بکشید.

           
به اطراف خود نگاهی بیندازید و به پنج موردی که

می توانید ببینید دقت کنید.

                
با دقت گوش دهید و به پنج موردی که می توانید

بشنوید دقت کنید.

            
دقت کنید کجا و در حال انجام چه کاری هستید.

این تمرین کوتاه را می توانید در هر کجا و در هر زمانی

که خواستید انجام دهید، این تمرین فوراً ما را به لحظة

حال باز می گرداند تا مشغول زندگی خود شویم و روی

کاری که انجام می دهیم، تمرکز کنیم.

             
اگر بتوانیم این آگاهی ارزشمند را از محیط اطراف،

اقدامات و احساسات خود حفظ کنیم، می تواند

کمک کند در زمان فروکش کردن موج، در جای خود

محکم بمانیم.

        
این تمرین نیز، مانند تمامی تمرین های دیگر ذهن

آگاهی، کاملاً می تواند به دست خود شما اصلاح

شود. برای مثال می توانید بایستید و کش و قوس

به بدن خود بدهید، و در همان حالت کش و قوس

باقی بمانید و حس کنید عضله هایتان کشیده

می شود.

                     
یا می توانید کف دست های خود را به شدت به هم

فشار دهید و به انقباض ماهیچه های گردن، دست ها

و شانه های خود دقت کنید، یا می توانید دست های

خود را به شدت به دستة صندلی فشار دهید. یا محکم

پشت گردن و جمجمة خود را ماساژ دهید.

                
سپس با استفاده از این احساسات فیزیکی به عنوان لنگر،

گوش های خود را تیز کنید و با دقت به دنیا گوش دهید.

                 
دقت کنید چه چیزهائی می توانید ببینید، بشنوید،

لمس کنید، بچشید و استشمام کنید، دقت کنید کجا

هستید و چه کاری انجام می دهید و همة این تمرین ها

را می توانید با هر مقدار که مایل بودید انجام دهید.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم.

حالا دیگه وقتشه زندگی را شروع کنیم، برای اکثر

عزیزان پیشکسوت(بازنشسته) است که روزمره گی

زندگی، آنها را از زندگی کردن، باز داشته است.

نگاهش به موهای سپیدش، جلوی آئینه افتاد و

دستی به آنان کشید و یاد ایامی نمود که حداقل

30 سال در محل کار، مشغول کار و فعالیت بوده و

هم اکنون پس از چندین سال تلاش، هم اکنون به

درجه پیشکسوتی(بازنشستگی) دست یافته است.

فرزندان بزرگ شده و به سر خانه و زندگی خود رفته

و ایشان را با حقوق پیشکسوتی(بازنشستگی) تنها

گذاشته اند.

با خودش می گوید، دیگر از ما گذشته و پایم لب گور

است و کم کم باید خود را برای رفتن آماده نمایم.

بله، متأسفانه این قصه تعدادی از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است، که در زمان هائی که با خود کاملاً

خلوت می نمایند، با خود زمزمه می نمایند.

اما آیا واقعاً باید به این نجواهای ناهمگون، پاسخ مثبت داد؟

آیا براستی زندگی برای ما و اکثر پیشکسوتان

(بازنشستگان) به پایان رسیده است؟

آیا سالها جنگیدن برای داشتن زندگی بهتر و خوب تر

برای خود و خانواده، دیگر به سر رسیده و زندگی،

آخرین ضربه های خود را برای به خاک کشاندن ما زده است؟

مشخص است که چنین نیست. و پاسخ سئوالات فوق،

مشخصاً منفی است.

حالا دیگه وقتشه، به چه معناست؟

حالا دیگه وقتشه، یعنی زمانی است که ما دیگر از

نداشتن برنامه و انتظار برای رفتن از این دنیا، خسته

شده ایم و یا اینکه با خواندن مقالات احترام به خود

و شانس یا خودشانسی، تصمیم گرفتیم که دیگر

زندگی تازه ای را برای خود رقم بزنیم و برای خود

زندگی تازه ای را شروع کنیم.

مگر فکر می کنید که فردا، زندگی شما پایان می پذیرد؟

اگر این جمله درست باشد، خوب کار شما درست است،

اگر بر خلاف انتظار شما، سالهای سال، عمر شما طولانی

شد، چطور؟ آیا براستی باید همچنان بدون هدف و برنامه

زندگی نمائید؟

حالا دیگه وقتشه، برای آن دسته از عزیزان گنجینه های

نیروی انسانی است که پیشکسوتی(بازنشستگی) را

پایان عمر خود ندانسته و می دانند، رقم سن، تنها یک

عدد است، و این رقم نمی تواند آنها را از زندگی و لحظات

خوبی که می توانند در آینده داشته باشند، دلسرد نماید.

و این تنها یک عدد است که می تواند منهای یک عدد دیگر

شود، و سن تندرستی و سلامتی را نشان دهد.

حالا دیگه وقتشه برای آن دسته از عزیزان پیشکسوت

(بازنشسته) است که می دانند زندگی بدون هدف و

برنامه، صرفاً یک زندگی مرده است و فرد تنها مشغول

نفس کشیدن است.

از این به بعد، قراره با هم خاطره بسازیم، خاطره های

عاشقانه، خوب و زیبا.

حالا دیگه وقتشه، دیگر چیست؟ 

می خواهیم از داستان های رمانتیکی بگیم که نقش

اول و قهرمانشون، خود شمایید. و نقش های بی بدیلی

را خودتان پس از این خواهید ساخت.

اینجا همیشه برای مرور داستان های عاشقانه وقت

هست اما نه هر عاشقانه یی.

حالا وقتشه ، فقط وقت اون قصه هاییه که خوب و خوش

و خوشحال تموم میشن، اما خب …پایان خوش راحت

به دست نمیآد.

رابطه سالم و شاد رو آدم های سالم و شاد به دست

می آورند، اونایی که خودشون رو می شناسند، هدف دارند.

می دونند که از زندگی و آینده شون چی میخواهند و با

آگاهی و چشمهای باز وارد روابط می شوند و زندگی رو

شروع میکنند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم های واقعیه. قصه ی من

و شما. قراره با هم همراه بشیم و تجربه کنیم.

زمین بخوریم و دوباره سعی کنیم. قراره ما آدم هایی 

بشویم که جرأت عاشقانه زندگی کردن را به دست میارند،

کسانی که تصمیم گرفته اند كه شروع کنند و زندگی شان

رو تغییر بدند و سرنوشت شون رو به دست بگیرند.

حالا دیگه وقتشه داستان آدم هایی است که میخواهند

خوشبختی رو به دست بگیرند و تا آخرین لحظات عمر

خود، خوشبخت زندگی کنند.

اگه شما هم یکی از این آدم ها هستین با ما همراه بشید.

چرا دیگه وقتشه، در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) زندگی را شروع کنیم؟

به علت آموزه های غلطی که بواسطه ضرب المثل های

غلط در جامعه رواج پیدا کرده، و متأسفانه تعدادی از عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) نیز آنها را پذیرفته و باور می کنند

و زندگی خود را تمام شده می دانند.

اما اگر کمی به زندگی خود و دیگران توجه نمایند، متوجه

می شوند که نفرات زیادی هستند که سنین بالای 100 را

نیز با سلامتی و نشاط تجربه می نمایند، پس چگونه است

که ما در سنین زیر 70 و 80، دم از پر شدن چوب خط و

تمام شدن عمر خود می زنیم.

اما بیائید تا زمانی که خدا به ما عمر داده است، خود ما با

اهمال کاری های خود، خود را از نعمات خدادادی محروم

نساخته و زندگی دوباره، شاد و بانشاط و سلامتی بعد از

پیشکسوتی(بازنشستگی) را تجربه نمائیم.

چطوری از همین لحظه، زندگی را در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) شروع کنیم؟

کافی است که افکار باطل و غلطی که متأسفانه دیگران

مایل هستند که در مغز و ذهن ما نقش ببندد، از ذهن و

فکرمان خارج نموده و به لطف خدا و توانائی خودمان، ایمان

و اطمینان داشته باشیم.

البته شما می توانید با تهیه کتاب الهی پیر شی،

از شروع زندگی دوباره که در آن کتاب شرح داده شده

است، استفاده نمائید.

و با راه کارهای ذیل نیز می توانیم شروع دوباره ای

برای زندگی خود در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

داشته باشیم:

  • در ابتدا توکل به خدا نموده و بدانیم که اوست که همیشه
    هدایت گر ما و راهنمای ماست، و اگر بتوانیم ایمان و اعتقاد
    خود را بالا ببریم، مطمئناً می توانیم زندگی بهتر و سالهای
    بیشتری را تجربه نمائیم.
  •                     
  • نسبت به نوشتن اهداف جدید برای خود(حداقل 3 هدف
    برای هر دوره) اقدام نموده و در جهت دستیابی به این
    اهداف، برنامه های اجرائی و عملیاتی تهیه نمائیم.
  •                                 
  • در جهت دستیابی به اهداف خود، هر روز و هر لحظه
    گام برداریم.
  •                               
  • یکی از اصول اصلی در بحث هدف گذاری، اهدای پاداش
    به خود است، هر زمانی که به هر هدفی که برای خود
    نگاشته بودید، رسیدید، حتماً خود را با پاداشهای خوب
    مورد نظر خود، غافلگیر نمائید.
  •                         
  • تا رسیدن به اهداف اصلی و عظیم خود، از اقدام و عمل،
    دست برندارید.
  •                     

لازم به ذکر می باشد که اهداف در ابتدای کار می تواند خیلی
عظیم و بزرگ نباشد و حتی اهداف کوچک نیز می تواند جزء
اولین اهداف شما باشد.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

تبدیل لحظه ها به شادی در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را می توان به شادی تبدیل نمود.

اکثراً که باهاش صحبت می کنید، مثل اینکه در این

دنیا و در این مکان نیست، و همش در افکار خود

غوطه ور است.

زمانی که از او در باره این افکار پرسش می شود،

بیان می کند که یا درگیر موارد و اتفاقات گذشته

است و یا درگیر برنامه های آینده است.

در سفری که چند روز به مشهد مقدس داشتم،

به همراه گروهی از پیشکسوتان(بازنشستگان)

گرامی بودم. جالب آن است که در این سفر معنوی

نیز، اکثراً به جای اینکه از زمان فعلی استفاده لازم

را ببرند، در افکار خود جهت تهیه سوغات برای

فرزندان خود بودند.

زمانی که برای آنها صحبت کردم و به ایشان یادآوری

نمودم که دیگر زمان فکر کردن به دیگران گذشته و

حالا دیگر زمان رسیدن و فکر کردن به حال خود و

احوال خود می باشد، تعدادی از آنها تازه متوجه شدند

که برای چه به این سفر زیارتی آمدند و به جهت اینکه

بتوانند این سفر را برای خودشان ماندگار نمایند،

عکس هایی با گوشی های خودشان از آنها گرفتم.

به خاطر همین تصمیم گرفتم که در این مقاله به این

مقوله نگاهی بیندازیم.

با ما همراه باشید.

   «شادی چیزی نیست که در زندگی به دست آورید،

شادی چیزی است که شما به زندگی می‌آورید.»

-وین دایر

همیشه لازم نیست خنده در پی شادی باشد

گاهی باید خندید تا شادی به دنبالش بیاید

یاد گرفتم وقتی لبخند بزنم، دنیا هم به من لبخند می‌زند.

پیشنهاد می شود مقاله راهی برای شادی وجود

ندارد، شادی خود راه است را نیز از دست ندهید.

لحظه چیست؟

در فرهنگ معین لحظه به یک چشم به هم زدن،

یک دم معنی شده است.

و در کل به معنای کلیه اوقات و زمان های خیلی کوتاه

و گذراست که باید به آن توجه نمود. و لحظه اکنون،

همین لحظه فعلی است که ما در آن قرار داریم.

شادی چیست؟

شادی در واقع مجموع کیفیت دو احساس درونی ماست،

یکی حس‌ رضایت ما و دیگری کیفیت احساسات خوبی

است که در طول زندگی دریافت می‌کنیم.

هردوی اینها منجر به شادی می‌شوند و هردو پدیده‌های

نسبتا پایداری در زندگی هر فرد هستند. زندگی ما

ممکن است تغییر کند و خلق و خوی ما شاید مدام در

نوسان باشد، اما احساس شادی به‌صورت ژنتیکی

پایدارتر از هر حس دیگری عمل می‌کند. پس خبر خوب

این است که با تلاش مداوم می‌توان در این مورد تعادل

برقرار کرد.

چرا باید در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

لحظه ها را به شادی تبدیل کنیم؟

زمان پیشکسوتی(بازنشستگی) که بعضی متأسفانه

آن را پایان زندگی می نامند. اما در واقع یک زندگی

جدید و یک دوره تازه از زندگی است که فرد می تواند

بدون نگرانی مشغله های شغلی، به مشاغل و

کارهای مورد علاقه خود(البته در صورت وجود درآمد

مکفی) بپردازد.

و در حالتهای مختلف، حداقل 50 سال از زندگی فرد

گذشته است و فرد باید برای سالهای بعد، برنامه ریزی

نماید.

با توجه به زندگی های فعلی و ماشینی که در آن به

سر می بریم، غصه و ناراحتی ثمره عدم برنامه ریزی

مناسب در طول دوران اشتغال است، گریبانگیر اکثریت

قریب به اتفاق کارمندان و افراد می شود.

حال اگر در این دوران، که فرد به جهت مسائل بوجود

آمده و از همه مهمتر، کاهش درآمد مستعد و آماده

دریافت بیماری افسردگی می باشد، اگر نتوان از لحظات

بوجود آمده استفاده کامل و شایسته را ببرند، دیگر چه

زمانی می توان این لحظات را دریافت و از آن بهره لازم

را برد.

حتما بخوانید: مقاله 17 اصل شاد زیستن در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

چطوری می توان لحظه ها را به شادی

تبدیل نمائیم؟

در مقالات متعدد که خوشبختانه در فضای اینترنت به

وفور یافت می شود، راه های متعدد و بی شماری

جهت استفاده از لحظات نام برده شده و توصیه

گردیده است.

ما در این جا قصد داریم از چند بمب شادی زا،

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) نام ببریم که

می تواند لحظات خوب و شادی را برای گنجینه های

نیروی انسانی رقم بزند.

راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) چیست؟

1- یکی از مهمترین مسائل در شاد بودن،

دوست داشتن خود است. اگر شما خودتان را

دوست داشته باشید، تمام لحظات و زمانها را

می توانید با خوشحالی و شادی به سر ببرید.

2- در هیچ موقعیتی، شادی خود را به اشیاء، افراد

و موارد خارجی و بیرونی و نتایج اعمال خود متصل

و مرتبط نسازید. زمانی که شادی خود را به هر یک

از چیزهائی که ذکر شد، خود را وابسته نمائیم،

در طول زندگی خود با مشکلات و مسائل متعددی

روبرو خواهیم شد. زیرا همه آنها ناپایدار هستند و

هر آن ممکن است که دیگر نباشند.

3- کودک درون خود را بیدار نموده و با او خوش باشید.

این کودکی که در زمان های قبل، بدلیل عدم اهمیت

به او، مجبورش نمودیم که گوشه گیر شده و در کارهای

ما دخالت نکند. الان همگان توصیه می نمایند که با

کودک درون خود شاد بوده و اجازه دهید، فعالیت خود

را مانند زمان های کودکی از سر بگیرد.

4- خودتان را زیادی جدی نگیرید و اجازه دهید،

استرس، و فشار از درون شما رخت برببندد

حتما بخوانید: مقاله شادی با لذت تندرستی در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی)

5- سعی کنید در زندگی، بخشندگی را به کرات

تجربه نمائید، و این حس شادی و شادمانی بعد

از بخشش(البته معقول) را به خوبی تجربه نمائید.

ادامه راه های شاد زیستن در دوران پیشکسوتی:

6- در صورت داشتن نوه، حتماً از وجود این

بمب های انرژی استفاده لازم و مناسب را ببرید،

البته در این خصوص، توصیه های مربوط به زیاده روی

در این امر نیز باید مدنظر قرار گرفته شود.

7- با محیط خود و زیبائی های اطراف خود، به خوبی

ارتباط برقرار کنید و این اجازه را به خودتان بدهید که

به جای دیدن خار در ساقه گل، گلبرگ های گل،

رنگ های مطبوع و بوی خوب و دلنشین آن، به وجودتان

جاری شده و شادی را برایتان چند برابر نماید.

8- آگاهانه با نور خورشید ارتباط برقرار کنید. از نور

خورشید آگاه باشید و هنگامی که آن را روی صورت

و بدن‌تان حس می‌کنید، به آن فکر کنید. در گرما و نور

آن حمام کنید. ارتباط خود را با این منبع انرژی

حیات‌بخش حفظ کنید.

9- خوش بین باشید و اجازه دهید دیگران نیز خوش بینی

را در وجود شما به نظاره بنشینند.

10- ورزش را فراموش نکنید، مخصوصاً همراه با دیگر

همسن و همکاران سابق خود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.