روابط در زندگی بازنشستگی چگونه باید باشد

روابط در دوران بازنشستگی چگونه باید باشد

صبح مانند هر روز، ساعت 5 صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می­شود و پس از نماز و ورزش، جهت خرید نان به نانوائی محل رفته و پس از خرید نان، به شور و شوق به سمت خانه برگشته و سماور را روشن کرده و وسایل صبحانه را حاضر کرده و خود را برای بیدار نمودن خانواده آماده می­نماید.

خانم خانه و اهل خانه پس از بیدار شدن از خواب ناز، شروع یک روز بسیار خوب و زیبا آغاز می­نمایند. در کنار خانواده یک صبحانه دلپذیر را تجربه می­کنند. پس از صرف صبحانه، هر یک از اهل خانه، برای رفتن به محل کار خود به اطاقهای خود رفته و لباس­های رسمی خود را پوشیده و پس از خداحافظی به سر کارهای خود می­روند.

مرد یا زن بازنشسته، که سالهای سال پس از صبحانه به همراه بقیه افراد برای رفتن به سرکار آماده می­شدند، اینبار، باید در منزل مانده و منتظر برگشت اهل خانه گردند. این منتظر ماندن ها و تنهائی­ها و فکر کردن­ها، برای بعضی از عزیزان بازنشسته لذت بخش نیست و کم کم اخلاق خوب و زیبای آنان را دچار اختلال می نماید. و بنای ناسازگاری را با خانه و اهل خانه می نمایند.

این داستان یکسری از بازنشستگانی است که روزگار می گذرانند.

بعد از بازنشستگی، تعدادی از عزیزان که دارای تخصص و سن پائین­تر هستند و یا از قبل برای خود شغل دومی دست و پا کرده­اند، همچنان پس از بازنشستگی به کار مشغول می­گردند و عملاً مثل سابق و گاهاً بسیار کوشاتر از سابق به کار خود ادامه می­دهند. لکن بعضی از عزیزان که دارای تخصص نبوده و یا کمی سن آنها بالا رفته و یا تلاشی در جهت ایجاد کار دومی برای خود ننموده باشند، لاجرم مجبور به خانه نشینی می­گردند.

اگر این قشر عزیز از خانم­ها باشند، مشکلی بوجود نخواهد آمد و فرد بازنشسته با خاطری خوش و در کمال آرامش به کارهای عقب افتاده زمان اشتغال مشغول می­گردد و تا مدتها سر خود را با انجام آن کارها، مشغول می­نمایند و پس از آن نیز خود را با فرزندان و نوه­ها مشغول می­سازند (مانند یکسری از همکاران خانم اینجانب که وظیفه نگهداری از نوه­های خود را به عهده می­گیرند، و از این فرصت بدست آمده، علاوه بر کمک به فرزندان خود، مشغولیات جدید و دلنشینی برای خود مهیا می­نمایند).

اما اگر این بازنشسته از آقایان باشند، بحرانی متوجه خانه و خانواده میگردد و این افراد معمولاً به دو صورت عمل می­نمایند یا به پارک می­روند و آنها با دیگر هم کیشان خود، روزگار میگذرانند، یا در خانه نشسته و بعلت اینکه دیگر کاری برای انجام دادن ندارند، مرتب به مسائل دیگران سرک کشیده و خود را در آن مسائل سهیم می نمایند و خانواده نیز که عمری را خود با مسائلشان کنار آمده اند، دچار مشکل و بحران می نمایند.

حال برای رفع این مسائل، باید به چند سئوال اساسی پاسخ داد:

اصلاً چگونه باید با فرزندان که همگی یک نسل بعد از ما هستند رفتار نمود؟

فرزندان چگونه باید با بازنشستگان رفتار کنند؟

احترام بازنشستگان به چه صورت تأمین میگردد؟

و …

اینها تعداد سئوالاتی میباشد که هر یک از بازنشستگان مایل هستند که جوابی برای آن بیابند.

من در این مقاله سعی دارم که تا حد ممکن به این سئوالات پاسخ دهم.

قبل از پاسخ به این سئوالها ابتدا باید رابطه را معنی نمائیم.

رابطه به هر نوع پیوند و بستگی معنی پیدا کند، برای اینکه پیوندها درست برقرار گردد، نکات ذیل را باید در نظر داشته باشیم:

روابط بازنشستگان با اطرافیان چگونه باید باشد?

در ابتدا باید بدانیم که بحث روابط از خود بازنشستگان شروع میشود و اینکه دیگران با ما چه رفتاری دارد، به رفتار و منش ما با دیگران مربوط میشود و از قدیم  گفته اند به هر دستی بدهی با همان دست میگیری. پس بنابر این نحوه رفتار بازنشسته با اطرافیان بسیار با اهمیت می باشد.

بعضی از همکاران ما، در زمان بازنشستگی و وقتی که به نزد دیگر همکاران شاغل خود میروند، با کوله باری از تجربه چنان، با دیگران  محکم و با صلابت برخورد می نمایند که دیگران از این صلابت درس گرفته و آنها را با احترام برخورد می نمایند.

عدم تفاوت بین بازنشستگی و اشتغال

تعدادی از همکاران در زمانی که به بازنشستگی نائل می­گردند، بر اساس آموزه­های اشتباه گذشته، فکر میکنند که از این به بعد، با دیگران خیلی تفاوت دارند و باید رفتارهای آنها کاملاً عوض گردد، هر چند که بخاطر اینکه تجربه چندین دهه کار در شغل مربوطه را به همراه دارد، باید رفتارهای پسندیده­تر و بهتری از خود بروز دهد، لکن این تجربه­ها در زندگی و برخورد با مسائل می تواند راه گشای ما باشد، و برخورد با همکاران و دیگر افرادی که زمانی با آنها در زمان اشتغال مراوده داشتیم، باید همچنان مثل گذشته و حتی صمیمی­تر از گذشته باشد.

این تفکر که من دیگر به خط پایان نزدیک گردیده­ام را از سر خود بیرون نمائید. زیرا که تعداد نفراتی که هم اکنون در اطراف ما در سنین بالای 95 سال زندگی بسیار خوب و سراسر با نشاطی را تجربه می­کنند بسیارند و می­توانند الگوهای بسیار خوبی برای ما باشد و بدانیم که تازه به دوران زندگی دوم خود وارد گردیده­ایم.

بروز بودن بازنشسته

با پیشرفت تکنولوژی و افزایش وسائل الکترونیکی روزآمد و پر کاربرد و در دسترس بودن این وسائل برای همگان، مسلماً خیلی از اطرافیان و اجتماع، دچار تغییرات همراه با تغییرات تکنولوژی می­گردند. این تغییرات هم لحاظ رفتاری و هم از لحاظ تکنولوژی است.

در زمان ما، بچه ­ها تنها در ساعاتی از روز به تلویزیون دسترسی داشتند. صدا و سیما نیز به جز چند کانال، دیگر چیزی برای ارائه نداشت، لکن در زمان حال، علاوه بر افزایش روز افزون کانالهای صدا و سیما، ماهواره نیز پا به عرصه وجود گذاشته و هزاران کانال نیز توسط این وسیله، به خانه­ها وارد گردیدند. هر کانال، یک فرهنگ مختص به خود را اشاعه و تبلیغ می­نماید. از اینها گذشته، اینترنت این غول اطلاعات نیز با آمدن به سرای خانه­ها، بسیار از کانالهای نامربوط و قابل جستجو را در اختیار خانواده قرار میدهد.

با وجود چنین وسائلی، اجتماع دچار تغییرات فزاینده­ای گشته و لازم است که بازنشستگان گرامی، برای ارتباط با دیگران، ابتدا نسبت به بروز بودن و یادگیری استفاده صحیح و مناسب از وسائل جدید اهتمام جدی داشته باشند. و در صدد شناختن رفتارهای جدید اطرافیان بخاطر فرهنگ­های ارسالی از اطراف برآئیم.

روابط اطرافیان با بازنشستگان

حال که روابط بازنشستگان با اطرافیانشان را مورد بررسی قرار دادیم، جا دارد که به طرف دوم رابطه، یعنی اطرافیان بپردازیم و بدانیم که روابط اطرافیان با بازنشستگان باید چگونه باشد.

بسیاری از اطرافیان بازنشستگان از رفتارهای بازنشستگان گله دارند و نمی­توانند این رفتارها را برای خود حلاجی و با این رفتارها کنار بیایند، اما باید این عزیزان این مطلب را مد نظر قرار دهند که بسیاری از این رفتارها از طرز رفتار خودشان با بازنشستگان نشأت می­گیرد.

مسلم است که زمانی که سن بالا میرود، توقع نیز بالا میرود و بازنشستگان از دیگران توقع دارند که به حرفهای آنها گوش دهند، لکن این مسأله اصلی را فراموش کرده­اند که تفاوت بین نسلها وجود دارد و نباید این تفاوت را ندیده گرفت.

هم فرد بازنشسته و هم اطرافیان باید بدانند که حداقل فاصله یک نسلی بین آنها وجود دارد و اینکه توقع داشته باشیم که براحتی حرفهای همدیگر را درک نمائیم، کمی دور از منطق می­باشد.

دیدن  بازنشسته:

چند شب قبل از نوشتن این مطلب، مجبور شدم که دخترم را برای اینکه مشکل داشت به مطب دکتر ببرم، در آنجا زمانی که منتظر بودیم که نوبت ما برسد و به اطاق پزشک برویم، پیرمردی 85 ساله به همراه پسرش وارد درمانگاه گردیدند و پدر به سختی و به کمک پسر بر روی صندلی قرار گرفت و من منتظر بودم که شرایطی فراهم گردد که بتوانم با این پیرمرد سخن را آغاز نمایم.

بعد از لحظاتی پیرمرد این بهانه را به خوبی به دست من داد و در جواب سئوال پسر که چرا اینقدر سخت بر روی صندلی نشست، اظهار داشت که چون به آخر خط رسیده این مسائل بسیار طبیعی میباشد و نباید پسرش غصه بخورد.

همین یک کلمه، بهترین بهانه برای شروع سخن من با ایشان بود. من پیش این پیرمرد رفته و از ایشون میزان سنشان را سئوال کردم، حدود چند دقیقه­ای فقط بر روی اینکه چندین نفر بالای 95 سال هستند که زندگی خیلی خوبی دارند و هنوز امید به زندگی دارند و …. صحبت کردم. سپس این پیرمرد، که در ابتدا با ناله سخن میگفت، سکان بحث را کاملاٌ در دست گرفته و بحث شیرین و بدون توقف خود را آغاز نمود. به صورتی که بعد از 20 دقیقه هنوز سخنانشان تمام نشده بود.

پس از 20 دقیقه نوبت رفتن پیش پزشک، به ما رسید و ما به سمت مطب پزشک حرکت و پس از ویزیت دخترم و بعد از اینکه از مطب بیرون آمدیم، نوبت آن پیرمرد شد که به نزد پزشک برود. نکته  جالب اینکه، همین پیرمردی که به سختی وارد درمانگاه گردید و به سختی بر روی صندلی قرار گرفت، بدون نیاز به کمک کسی و فقط با تکیه بر عصای خویش ایستاده و پس از خداحافظی با اینجانب به سمت مطب پزشک قدم برداشت.

می بینید که در این داستان من کار خاصی انجام ندادم. تنها سعی کردم این پیرمرد، که جوانی بانشاطی داشته را تا حدودی ببینم و نتیجه آن حرکت پیرمرد بدون کمک دیگران بود. این میتواند بعنوان نقطه شروع هر رابطه ای با هر بازنشسته ای باشد،

بازنشسته بعد از بازنشسته شدن، و بعلت اینکه دیگر نان آور خانه نمی باشد، یک حس خیلی غریب و تنهائی را دارد، که اگر اطرافیان نتوانند این حس تنهائی را چاره سازی نمایند، این ارتباطات به مرور کمرنگ تر و کمرنگ تر میگردد.

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

تحصیل در دوران بازنشستگی چیست؟

پس از سالها تحصیل و تلاش در مدرسه و دانشگاه، وارد محیط کار شده و تا مدتها و سالها، بعضی وقتها، تنها از عنوان مدرک تحصیلی جهت افزایش حقوق استفاده می نمائیم. و بعضی وقتها، نیز از محتوای دروس برای خود، کارهائی درست کرده و به آنها مشغول می شویم.

اما بعد از مدت خدمت، وقتی ابلاغیه بازنشستگی را به ما نشان می دهند، و ما را روانه منزل می نمایند. دیگر لزومی به ادامه تحصیل نمی بینیم، چون به ما یاد داده اند که تحصیل تنها برای اخذ مدرک و آنهم بخاطر اینکه افزایش حقوقی برایمان داشته باشد، باید انجام شود و در غیر اینصورت، دیگر لزومی برای درس خواندن و تحصیل نیست.

این قصه اکثر کسانی است که در زمان اشتغال و یا قبل از آن به تحصیل اشتغال داشته اند و بنا به عللی یا نخواستن، دیگر ادامه تحصیل نداده اند و به همان مدرک اکتفا می نمایند.

چرا باید درس بخوانیم:

در سالهای قبل، یکی از بازنشستگان فعلی که در آنزمان، مسئولیت واحد را به عهده داشت، چند وقت یکبار، پرسنل را جمع کرده و از آنها در خصوص کارهائی که مشغول انجام آن هستند، سئوال می پرسید و با شرح وظائف هر یک از ما تطبیق می داد.

در یکی از جلسات، زمانی یکی از پرسنل از او در خصوص ادامه تحصیل سئوالی پرسید: ایشان فرمودند که اطلاعات فعلی ما اگر فوق لیسانس(کارشناس ارشد) باشیم، تا چند سال آینده، به اندازه یک کارشناس ارشد می باشد و مطمئناً این اطلاعات حداکثر تا 4 الی 5 سال آینده به معلومات یک کارشناس(لیسانس) تنزل خواهد یافت و چنانچه، ما اقدام به مطالعه و بروز بودن ننمائیم. مسلماً از فرزندان خود جا مانده و مطالب آنها برای ما گنگ و قابل فهم نخواهد بود.

برای مشخص شدن این بحث، کافی است نگاهی به کتابهای دوران دبستان، یا دبیرستان بنمائیم، تا متوجه گردیم، که آن مطالبی که ما در دوران دانشگاه(لیسانس) می آموختیم، الان در دوران دبیرستان به دانش آموزان درس داده میشود. پس اگر می خواهیم همچنان در منزل، حرفی برای گفتن داشته باشم، لاجرم، مجبور هستیم که سطح معلومات خود را همچنان بالا نگه داریم.

موانع اصلی تحصیل در بازنشستگی:

در راه ادامه تحصیل، موانعی بر سر راه وجود دارد، که اگر بتوانیم آنها را درست تشخیص داده و نسبت به رفع آنها و حل مسائل آن توجه لازم بنمائیم. دیگر سدی بر سر راه ادامه تحصیل وجود نخواهد داشت.

این موانع می توانند شامل:

  • مخارج تحصیل:

یکی از موانعی که می تواند سد راه ادامه تحصیل در بازنشستگی گردد، بحث اصلی مخارج آن می باشد.

درست است که ادامه تحصیل نیاز به خرج کردن مخارج اضافه دارد، لکن اگر بصورت اصولی این کار انجام شود، مخارج آن بسیار پائین بوده و شما مبالغ کمتری نسبت به دانشگاههای غیر انتفاعی با دانشگاههای آزاد می توانید پرداخت نمائید. کافی است که کمی بیشتر مطالعه نموده باشید تا بتوانید در کنکورها، از دیگر شرکت کنندگان جلوتر باشید.

  • همکلاسی با بچه ها شویم؟

یکی دیگر از موانعی که می تواند سد راه درس خواندن و ادامه تحصیل در بازنشستگان گرامی گردد، این است که آنها اعلام می نمایند که چرا باید بر سر کلاسهائی بروند که همسن و سالهای بچه های آنها و در بعضی مواقع، حتی نوه های آنها سر کلاس هستند، حضور یابند.

بسیارند کسانی که در سنین بالا اقدام به ادامه تحصیل نموده و از این بابت هیچ گونه مشکلی ندارند.

  • حوصله نداشتن

یکی دیگر از موانع که اکثر بازنشستگان گرامی بعنوان سد عظیم ادامه تحصیل از آن یاد می کنند، حوصله نداشتن در این سن و سال هست.

اما این دوستان باید به این نکته توجه لازم داشته باشند که تا زمانی که نخواهند این حوصله به وجود نخواهد آمد، لکن اگر زمانی برعکس گردد و این دوستان بخواهند که کاری را انجام دهند، حوصله نیز آنان را در ادامه تحصیل همراهی خواهد نمود.

  • امتیازی ندارد

یکی دیگر از موانع ادامه تحصیل، این است که می گویند تحصیل دیگر هیچ امتیازی برای آنها ندارد و هیچ اضافه حقوقی را شامل نمی شود، لکن این عزیزان نیز به این امر واقف نیستند که درست است که هیچ اضافه حقوقی از طرف محل شغل قبلی به آنان پرداخت نمی گردد، بجای آن می توانند با آموختن مطالب جدید، اقدام به کارآفرینی نموده و محل درآمد جدیدی برای خود بوجود آورند.

  • چشمان ضعیف

یکی از دیگر از بهانه های ایراد شده جهت ادامه تحصیل، آن است که دیگر چشمان، سوی این را ندارد که بخوانند و بنویسند، این دیگر از آن بهانه هائی است که خیلی راحت می توان با آن کنار آمد ، و چاره کار، تنها استفاده از یک عدد عینک می باشد که در موقع مطالعه، از آن استفاده نمایند.

مزایای تحصیل در بازنشستگی:

مزایای تحصیل چیزی نیست که من بخواهم، برای این عزیزان تجربه دیده تکرار نمایم. زیرا این مطالب اطلاعاتی است که خود این عزیزان به فرزندان و نوه های خود جهت تحصیل انتقال می دهند.

یکی از همکارانم به محض بازنشسته شدن، با وجودی که کارشناسی ارشد ایشان در زمینه علوم دریائی بود، اقدام به خواندن درسهای روانشناسی نمود، و هم اکنون بعنوان یک دکتر روانشناس، اقدام به ایجاد یک شغل برای خود و درامد کافی در زمان بازنشستگی گردیدند.

پس مهمترین مزایای ادامه تحصیل در بازنشستگی، ایجاد درآمد جدید و حتی بیشتر از آب باریکه بازنشستگی است، علاوه بر اینکه برای خویش نیز یک شغل جدید ایجاد کرده و سلامتی خویش را نیز به همراه خواهد داشت.

پاسپورت ورود به دوره جوانی

پاسپورت ورود به دوره جوانی

یکی از آرزوهایی که از دوران کودکی داشتم، همراه بودن با بچه ها بود، زیرا بچه­ ها، در زمان حال زندگی میکنند. در لحظه شاد هستند. چیزی از کینه و بغض و … نمی­دانند. زمانی که با آنها باشیم اگر مثل آنها فکر کنیم و مثل آنها عمل نمائیم، غمهای دنیا، بی ارزش گردیده و سبک بار می­شویم.

بودن با نوه، برای هر پدر بزرگ و مادر بزرگی جزء آرزوهای دیرینه­اش است، زیرا که نوه(مغز بادام) بر اساس گفته های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، از فرزند(بادام) شیرین تر هستند. و می­تواند همدم، سنگ صبور و دوستدار شما باشد، هیچ پدر بزرگ و مادر بزرگی نیست که با دیدن نوه، لبخند بر لبانش جاری نشود، در مسافرتی که چند روز پیش به یکی از شهرهای شمالی داشتم، با یکی از دوستانم به شهرشان رفتم تا یکی از اقوامش که سن بالا داشتند را ملاقات نمایم. پس از رسیدن به منزل پدری، فرزند دوستم، به تنهائی وارد خانه پدربزرگ خود شد،  زمانی که به در خانه رسید و مادر بزرگ و پدربزرگش را صدا کرد، مادر بزرگ که داخل خانه بود، و صدای او را شنید، دیگر سر از پا نمی شناخت و شتابان به سمت نوه خود حرکت کرد تا هر چه سریعتر، نوه خود را در آغوش بگیرد.

این است قدرت نوه، که می تواند، یکی از بهترین و قشنگترین و بی آلایش ترین پاسپورت­ها برای ورود شما به دوره جوانی اتان باشد، زیرا که با بودن با آنها، شما همواره شاد و سرحال هستید.

بودن با نوه ها:

زمانی که نوه ها پا به عرصه وجود می گذارند، شیرینی زندگی چندین برابر گردیده و دیدن نوه ها و بودن با آن ها نه تنها، انرژی انسان را چندین برابر نموده، بلکه امید به زندگی را نیز افزایش می­دهد. این بودن با نوه ­ها را میتوان در چند بخش تقسیم بندی نمود:

 

 مفید بودن با نوه ها:

زمانی که فرزندان به سن بلوغ میرسند، هر یک به سر زندگی خود رفته، و عملاً مادر و پدر را تنها میگذارند،  پدر و مادر اگر نتوانند برای خود مشغولیاتی داشته باشند، کم کم، این تنهائی بر آنها اثر گذاشته و آنها را افسرده و غمگین می­سازد، حال اگر نوه­ هائی پا به عرصه وجود بگذارند، بسیاری از مسائل حل می­گردد، زیرا که بودن با نوه­ ها میتواند حس مفید بودن را در انسان، زنده نماید و با آنان دمی را بیرون از این دنیای هزار رنگ، بگذراند.

رفیق بودن با نوه ها:

نوه ها، گاهی اوقات با والدین خود، مشکل دار می­شوند، حال اگر این نوه­ ها، بر اساس غرایز خود به سمت پدر بزرگ و مادربزرگ کشیده شوند، بهترین فرصت برای یاری آنها و رفاقت با آنان می­باشد.

خوب می­دانید که زمانی که فرزندان کم کم بزرگ میشوند، زمانی فرا می­رسد که دیگر حرف والدین را گوش نمی­ کنند و تنها حرف رفیق برایشان وحی منزل می­گردد، پس چه خوب است که در این بازی برد برد، که هر دو طرف سود میبرند، وارد شوید که هم بازنشستگان از نوه­ ها، سود می­برند، و هم نوه ­ها می­توانند از داشتن رفقائی که خوبی آنان را از ته دل بخواهند به خود ببالند، به شرطی که تنها، بدگوئی پدر و مادر برای آنها نباشد. زیرا که هر چند که والدین بد باشند، لکن هیچ فرزندی تاب حرف زدن پشت سر والدینش را ندارد. پس توصیه می گردد که رفقائی بدون بدگوئی باشید و تنها به موارد مثبت نظر بیفکنید.

کمک به نوه ها:

نوه شما مانند فرزند شما، در دوران کودکی و حتی بزرگسالی، بعلت اینکه شما برایش عزیز هستید، مسائل و مشکلاتی دارد. گاهی اوقات والدین آنها، به حرفشان و خواسته ­هایشان توجه نمی­کنند و آنها ناچار به سمت شما می­آیند، در این موارد اگر شما بتوانید که گره­ای از گره­های در هم پیچیده آنان را با تجارب گرانبهای خود باز نمائید، با چندین قدم به سمت انس بیشتر با نوه­ هایتان و نیز کمک به فرزندان خود گام برداشته­ اید.

داستان گوئی برای نوه ها:

نوه­ های شما، یکی از بهترین شنوندگان داستان­های شما هستند، و همیشه برای شنیدن داستان­های خوب و جذاب از طرف شما، لحظه شماری می­کنند، این فرصت بسیار گرانبهائی است که با گفتن داستان­های خود علاوه بر یادآوری خاطرات خوب گذشته، در قبال داستان، آنان را از مسائل و خطرات سر راه نیز آگاه نموده و به قول ما اساتید، با دادن پیام­های مخفی در طول داستان، بطور غیر مستقیم آنها را نصیحت نمائید، زیرا که هیچ کس دوست ندارد، بصورت رسمی مورد نصیحت و اندرز قرار گیرد.

شکرگزاری بخاطر نوه ها:

بودن نوه ها در کنار شما، بدان معنا است که انشااله فرزندان شما در قید حیات هستند، یا اگر در قید حیات نیستند، خدا این لطف را به شما نموده است که یادگاری از فرزندان شما بر جای بماند، و مورد دوم نیز آنکه اگر نوه ها، در کنار شما هستند، یعنی اینکه آنقدر شما برای آنها عزیز هستید که آنها لحظات با شما بودن را بر لحظات دیگر عمرشان ترجیح می­دهند، پس پیشنهاد می­گردد که برای هر دو مورد شکرگزاری مخصوص به خود را داشته باشید. و هر چقدر که شکرگزاری بیشتر انجام گردد، بطور قطع، نعمتها افزایش خواهد یافت.

پرستاری از نوه ها:

با تنی چند از همکاران بازنشسته که مذاکره می­کردم، اعلام داشتند که اکثر روزها به دلیل اینکه، فرزندان آنها کارمند هستند، بچه هایشان را در نزد، آنان گذاشته و خودشان به سر کار می­روند. در همان موقع به این فکر افتادم که آیا این عمل صحیح می­باشد یا خیر?

صحیح از این جهت که خوب با نگهداری از نوه­ ها، علاوه بر سود بردن از اینکه آنان در کنار شما هستند، و شادی و نشاط را برای شما به همراه می­آورند، و از آن جهت که مثل همیشه، باز کمک یار، فرزندانتان هستید، بسیار خوب و شایسته است، لکن اگر این کمک کردن و پرستاری، شما را از بقیه کارهای مربوط به خودتان دور نگهدارد و به واسطه این نگهداری نتوانید به علائق و خواسته­ های خود برسید، کاری ناپسند است، زیرا که در هر صورت شما اول باید به علائق خود برسید.

احتمالاً نیز الان دارید بر من خرده میگیرید که خوب، علاقه من بودن با نوه­ هایم است.

بله میدانم که بودن با نوه ها، بسیار خوب و شادی بخش است، و خود نیز بارها در همین بخش این عمل را پیشنهاد نموده ام، لکن در هر کاری باید تعادل برقرار گردد و از افراط و تفریط خودداری گردد. اگر شما نتوانید به کارهای دیگر مورد علاقه خود برسید، مسلماً در چند وقت بعد که دیگر بچه­ ها بزرگتر شده و خودشان برای خود، مشغولیاتی فراهم می­نمایند، شما مجدداً، طعم تنهائی را خواهید چشید، آزموده را آزمودن خطاست. پس لطفا، در نگهداری نوه ­ها، اعتدال را حفظ نمائید.

بردن نوه ها به پارک

ما برای با نشاط بودن در دوران بازنشستگی، باید به بهترین نحو از این زمان(بودن با نوه ها) بهره ببریم و به یاد بچگی مان، همراه با نوه ها، این دوران را سپری کنیم.

بازنشسته می­تواند از این دوران استفاده کرده و مانند گذشته به فرزندان خود، با بردن نوه­ها به پارک(البته نه همیشه) کمک نماید. چند ساعتی را با نوه­ها، که چیزی از کینه و بغض و نیرنگ نمی­دانند، گذرانده و مدتی را شاد در کنار این معصومان به خوشی بگذرانید.

بازنشسته، یا بازِ نشسته؟

بازنشسته، یا بازِ نشسته؟

در زمانی که با یکی از بازنشستگان گرامی مشغول مذاکره

بودم، ایشان در تعریفهائی که از بازنشستگی برایم داشت،

از بازنشستگی به بازِ نشسته نیز نام برد.

در آن موقع من به این فکر رفتم که آیا واقعا بازنشستگان،

بازِ نشسته هستند، یا به تعبیر گروهی دیگر با زن نشسته

هستند یا …..

در این مقاله بر آن شدم که به این مقوله نگاهی بیندازیم.

بازنشسته کیست؟

به فردی که بعد از مدتی که از اشتغال او می گذرد، با

درخواست خود، یا بر اساس قانون یا بعلت نقضی، از کار

منفک شده و حقوق ماهیانه دریافت می دارد، بازنشسته

گفته می شود.

باز نشسته چیست؟

به پرنده شکاری که از دیگر جانواران تغذیه می نماید و

میان جثه نیز می باشد اطلاق میگردد.

چرا باز نشسته، تفسیر مناسبی است؟

باز همان گونه که در تعاریف داشتیم، خود به دنبال شکار

رفته و تغذیه و قوت خود را بدون اتکا به کسی یا چیزی،

تهیه و صرف مینماید.

آنروز که آن عزیز بازنشسته به من این واژه را گفت، من دیدم

بعضی از این عزیزان که چشم خود را به روی توانائیها و

قابلیتهای خود بسته و تنها به کسانی چشم دوخته اند که

بتوانند به درآمد آنان اضافه نموده و باری از دوش آنها بردارند.

البته لازم به ذکر میباشد که نگارنده به هیچ وجه، نافی

زحمات این عزیزان برای احقاق حقوق خود نیستند، لکن

بحثی که در این جا مطرح است، تنها نباید به دیگران متکی

شد و میبایست از توانائیهای خود استفاده نمود.

در چند روز پیش با یکی از نفرات شاخص بازنشسته یکی

از ادارات مشغول صحبت بودم، ایشان تماماً به این که باید

احقاق حق خود را بنمایند تمرکز داشت و از تمرکز بر روی

توانائیهای خود و دیگر عزیزان همراه خود نداشت، در زمانی

که به ایشان گفتم، شما کوله باری از تجربه و قابلیت به

همراه دارید، خود ایشان نیز بر این امر صحه گذاشت، لکن

اعلام داشت که در حال حاضر کاری برای ایشان نیست که

انجام دهد.

سئوال من این است که آیا برای باز، شکاری آماده می گذارند

که جناب باز، شما لطف کنید و تشریف بیاورید و مرا نوش

جان کنید؟

یا اینکه خود پرنده شکاری، به پرواز درآمده و با چشمان

تیزبین خود، شکار خود را یافته و درآمد آن روز خود را رقم

میزند.

حال اگر این باز، به مانند کبوترها، تنها بنشینند و به امید

این باشند که دیگران برایشان دانه ای بریزند و آنان تنها

دانه های ریخته شده توسط دیگران را ببیند، دیگر شکاری

که باب طبع خود باشد را نمی یابد و معلوم است که بعد

از مدتی باید برای آن باز، سوگواری نمود.

چطوری میتواند این باز نشسته، به پرواز درآید؟

حال اگر قبول کنیم که باز ها هم مانند بقیه پرنده ها، بعد

از مدتی که پرواز کرده و شکار نمودند، نیاز به استراحت

دارند و باید استراحت کنند، باز هم زمان استراحت محدود

است و این استراحت نباید به طول انجامد، زیرا اگر این

استراحت به طول انجامد، کم کم باز مهارت پرواز خود را

از دست داده و مجبور به زمین گیر شدن می شود و دیگر

نمی تواند آن حس پرواز و شکار را که با لذت و شور خاصی

انجام میداد، انجام دهد.

مثال باز، نمونه بارز عزیزان بازنشسته، این گنجینه های

گهربار نیروی انسانی است، شاید قبول کنیم که این

عزیزان بعد از چندین سال، کار و تلاش شبانه روزی،

بالاخره نیاز به کمی استراحت دارند، لکن تنها نیاز به

“کمی” استراحت دارند و بلافاصله بعد از اینکه تنفس تازه

نمودند باید بدون اینکه به دیگری، نیازمند باشند تا آنان

بر اساس خیلی از مصالح خود یا سازمان، درآمدی جدید

برای این عزیزان تأمین یا درآمد فعلی ایشان را بهبود

بخشند، تا کنون با این همه پیگیری که (البته کمی

بهبود یافته است)جواب نداده است.

حال باید آزموده را چندین باره بیازمایند. آیا نباید بجای تکیه

بر دیگران، تنها بر روی خود و توانائی های خود، قابلیتهای

خود، تجربیات گرانبها و ذیقیمت خود که در چندین سال،

فعالیت خود، بدان دست یافته اند، اتکا نموده و قدمی در

جهت بهتر شدن زندگی خود، بردارند.

اگر می گویند، نمی شود، میتوان با جستجوی مختصری،

نمونه های بسیاری از جمله، موسس مرغ سوخاری

KFC(سرهنگ هارلند ساندرز) را نام برد، از دیگر نمونه ها

میتوان به دکتر فریور از بازنشستگان سازمان بنادر و

دریانوردی که بعد از بازنشستگی، تازه تحصیل خود

را در رشته روانشناسی، آغاز نمود و موفق به اخذ درجه

دکترا در این رشته و کار و فعالیت نمود.

 

هر چه که جستجو کنید، نمونه های بیشتری از نفراتی

که اجازه ندادند، دانه های چند روزه، قوت یومیه آنها را

تأمین نماید، مشاهده می نمائید. کافی است فقط کمی

جستجو کنید تا به صحت گفته های نگارنده، ایمان بیاورید.

حالا موقع عمل است. نور، صدا، حرکت …………….

اگر به مطالب بالا باور داشتید، حال موقع عمل است،

خیلی سریع، شروع مجدد کار و فعالیت و تلاش را اعلام

نموده و در جهت آن قدم بردارید.

با مطالعه راهکارهای ارائه شده در سایت نگارنده

www.ganjeensani.com یا سایتهای دیگر که راه های عملی

برای انجام در دوران بازنشستگی را ارائه دادند میتوانید،

آغاز نمائید

تنها کافی است که هر روز یک کار برای پیشرفت و یک کار

برای تفریح خود انجام دهید تا بتوانید در مدت بسیار

کوتاهی، به صورت کاملاً فعال، سکان زندگی خود را

مجدداً در دست گرفته و آنرا در دریاهای مختلف هدایت

و راهبری نمائید.

بازنشستگی زمان مناسب برای ترک سیگار

بازنشستگی زمان مناسب برای ترک سیگار

این مقاله توسط یکی از دوستان عزیزم که مدرس ترک سیگار و

نیکوتین می باشد، تهیه و ارائه گردیده  است که جا دارد از

ایشان بخاطر ارائه این مقاله خوب و زیبا تشکر و قدردانی گردد.

در یک پژوهش که اخیراً در امریکا صورت گرفته است مشخص‌

شده که احتمال موفقیت ترک سیگار در افرادی که به‌ تازگی

بازنشسته شده‌اند به‌ مراتب بیش از دیگران است.

این تحقیق اعلام می‌دارد که احتمال موفقیت افراد تازه

بازنشسته در ترک سیگار حدود 10% بیشتر از افراد شاغل

است.

این باور اشتباه که “کشیدن سیگار موجب کاهش استرس و

احساس لذت بیشتر در زندگی می‌شود” را در افرادی که تازه

بازنشسته شده‌اند باید تغییر داد.

کیفیت زندگی و میزان آرامش و لذت از آن، در افراد سیگاری

به‌مراتب پائین تر از افراد غیر سیگاری است.

معمولاً این گروه و دسته از افراد بازنشسته که سیگار مصرف

می‌کنند جزء یکی از مهم‌ترین دسته افرادی که نیاز به کمک و

همیاری، برای ترک سیگار هستند.به دلیل اینکه این افراد

معمولاً سال‌های زیادی را مصرف‌کننده سیگار بوده‌اند و

هم‌ اکنون نیز به دلیل بالا رفتن سن و سال خود، شاید در

وضعیت مناسبی ازنظر جسمی و یا روحی نباشند. و ادامه

مصرف سیگار برای آن‌ها بسیار خطرناک خواهد بود.

مصرف سیگار و نیکوتین معمولاً خسارت‌ و آسیب‌های

جدی‌تری به افرادی که سن بالای 50 سالگی را تجربه می‌کنند

را نسبت به دیگر گروه‌های سنی وارد می کند.

در این سال‌ها بدن به‌ صورت خودکار به سمت تحلیل رفتن و

ضعیف‌تر شدن می‌رود و افراد باید با تغذیه مناسب و ورزش و

آرامش بتوانند برای خود یک زندگی ایده آل و مناسب را فراهم

آورند.

حال، شخصی که در چنین سال‌هایی سیگار مصرف می‌کند

مطمئناً نمی‌تواند تغذیه مناسب داشته باشد و یا اینکه ورزش

مداوم داشته باشد. و با توجه به آسیب‌های مستقیم و شدیدی

که سیگار به ریه‌ها و یا قلب و عروق یک فرد وارد می‌کند ادامه

مصرف می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

در یک تحقیق به‌عمل‌آمده مشخص‌ شده است که اکثر  افراد

سیگاری بازنشسته حدود 20 تا 30 سال این کار را ادامه داده‌اند

و معمولاً افرادی که این مقدار زمان مصرف‌کننده سیگار بوده‌اند

در یک وضعیت مناسب برای ترک کردن سیگار می‌باشند.

اگر برای این گروه از افراد جامعه بتوان برنامه‌های تدوین‌شده و

مشخصی را آماده کرد تا آگاهی آن‌ها را نسبت به مصرف سیگار

و نیکوتین بالا برد و عواقب ادامه مصرف و فواید قطع مصرف را به

آن‌ها اطلاع داد، تعداد بسیار زیادی از این عزیزان می‌توانند، 

سیگار خود را ترک کنند و یک زندگی بدون مصرف سیگار را

تجربه نمایند و مطمئناً با یک روحیه عالی‌تر و شادتر و جسمی

سالم‌تر و سرحال‌تر می‌توانند به دوران طلایی بازنشستگی

خود وارد شوند.

یکی از مضرات سیگار که عموماً بسیار کم بیان‌ شده است این

است که افراد سیگاری به دلیل آسیبی که به سلول‌های مغزی

خود براثر کشیدن سیگار وارد می‌کنند معمولاً از حافظه ضعیف‌تر

و همین‌طور قدرت تمرکز و تفکر پائین تری نسبت به دیگر اعضای

جامعه برخوردارند.

حال این عوارض و آسیب‌های جدی را که براثر مصرف سیگار به

مغز وارد می‌شود را با بالا رفتن سن یک انسان که به‌ هرحال

تغییراتی در حافظه و ذهن اشخاص صورت می‌گیرد تلفیق بکنید،

خواهید دید که اکثر افراد سیگاری کهن‌سال دارای بیماری

فراموشی و یا گاهی آلزایمر می‌شوند.

یکی از راه‌های جلوگیری کردن از ابتلا به این نوع بیماری‌ها این

است که افراد باید به‌سرعت مصرف سیگار خود را قطع کنند تا

آسیب بیشتری به ذهن آن‌ها وارد نشود.

 نگارنده واقعاً فکر می‌کند که این قشر از جامعه که یک‌ عمر

زندگی خود را با تلاش و پشتکار فراوان در یک کار مقدس

گذرانده‌اند، اینک نیازمند کمک و حمایت بیشتری نسبت به

مشکلاتی که از مصرف سیگار بر آنان وارد می شود، 

هستند.

کمک به قطع مصرف سیگار و نیکوتین این افراد، می‌تواند یکی از

بهترین خدمت‌هایی باشد که می‌توان انجام داد.

مجموعه ترک طلایی سیگار با فراق بال و باکمال افتخار آمادگی

این را دارد که برای این عزیزان دوره‌های آموزشی و یا

مشاوره‌های خصوصی را برگزار کند و از این‌که این مجموعه

در این زمینه کمکی را به هم‌وطنان خود برساند باعث خرسندی

و شادکامی افراد و کارکنان مجموعه خواهد بود.

با آرزوی بهبودی و سلامتی برای همه شما

آدرس ما: www.behbodi.com

با تشکر از استاد داریوش قاضی مرادی برای ارائه این مقاله زیبا

انتقال تجربیات بازنشستگان

انتقال تجربیات بازنشستگان

چگونه بازنشستگان، تجربیات خودشان را به نسل جوان منتقل نمایند

انتقال تجربیات بازنشستگان

پس از 30 سال خدمت در اداره، سازمان/محل خدمت، بالاخره این زمان نیز طی شده و حکم بازنشستگی، با تکریم، به شخص تحویل می­گردد. شخص بالافاصله بعد از دریافت ابلاغ بازنشستگی، شروع به تسویه حساب با اداره می­نماید.

این تسویه حساب شامل انتقال کلیه وسائلی است که فرد در طول خدمت از آن وسائل استفاده نموده است. بعد از اینکه حداقل 10 تا 30 امضاء(بستگی به ادارات مختلف، این تعداد متغیر است) تکمیل گردید، شخص با سپردن آن برگه به کارگزینی، عملاً کار خود را در آن اداره به پایان می رساند.  با خداحافظی از یاران جدا می شود.

اما یک مسئله این وسط مغفول مانده است و آن تجربیاتی است که این شخص در طول سالهای ماندگاری در آن شغل/سمت در آن مشغول بوده است، و کلیه مسائل و مشکلاتی را که با آنها مواجه بوده و نحوه برخورد با آنان را با خود به منزل می برد. و کوله بار تجربه را بدون انتقال به اشخاص دیگر، و بدون استفاده برای شخص خودش، در صندوقچه قلبش نگهداری می­نماید.

انتقال تجربیات، یک اصل یا درخواست

یادم می­آید زمانی که در حال انجام خدمت سربازی بودم، در آموزش، بعنوان مربی مخابرات، مشغول خدمت بودم، در آنزمان برای یادگیری وسائل و تجهیزاتی که باید آموزش دهم، از جزواتی که در آنجا برای همین امر اختصاص یافته بود، استفاده می نمودم.

پس از اینکه حدود 1.5 سال از طول خدمتم گذشته بود، پس از کسب تجربیات فراوانی که از ایجاد ارتباط بین واحدهای مرتبط جنگی، برای خود کسب نموده بودم، با همکاری یکی دیگر از هم خدمتی­هایم، شروع به نوشتن یک جزوه برای آیندگان نمودیم. زیرا که درست است که ما از مطالب جزوات قبلی استفاده نموده بودیم. اما در این مدت یکسال و نیم خدمت، آموزش و انجام عملی آموزشها در میدان­های جنگی، تجربیات فراوان و ذیقیمتی نیز به آن آموزشها اضافه گردیده بود و این وظیفه ما و امثال ما بود که این تجربیات را به نسلهای بعد و مربیان بعدی، منتقل نمائیم.

همانگونه که اشاره کردم، شروع به نوشتن یک جزوه جدید مخابراتی نمودیم و جالب این بود که زمانی که از بقیه دوستان و همراهان درخواست همکاری می­نمودیم، آنها اظهار می­داشتند که ما بعد از انجام خدمت سربازی دیگر به آنجا برنخواهند گشت و این جزوات به درد آنها نمی خورد. در صورتی که از این اصل غافل مانده بودند که “دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند”.

قرار نبود که این جزوات توسط خود ما خوانده و بکارگیری گردد، اما این وظیفه ما بود که تجربیات ذیقیمت خود را به دیگران انتقال دهیم و سعی خود را برای انجام این فریضه انجام دادیم.

حال نوبت به بازنشستگان گرامی است، کسانی که زمانی که به ادارات و محل­های خدمت خود وارد گردیده بودند، جوان­های خام و بی تجربه­ای بودند و آموزشهای خاص یا تحصیلات آکادمی دیده بودند، لکن پس از سالها کار و خدمت در اداره، به تجربیاتی ارزشمند نائل گردیدند.

 چه خوب است که این تجربیات ارزشمند به هر طریق ممکن، به نسل بعد انتقال یابد. یا ترتیبی اتخاذ شود، که این تجربیات به طریق مقتضی به افراد جایگزین آموزش داده شود.

هر چند که تکنولوژی هر روز در حال تغییر و تحول است و وسائلی که هر سال استفاده ­می­گردد، نسبت به سال گذشته، از رتبه بالاتر و عملکرد بهتری برخوردار است، اما مطالبی را که در طول سالها، با زحمت فراوان و مشقات زیاد، بدست اشخاص میرسد که اگر هر فرد بخواهد به خودی خود، این تجربیات را نیز خود تجربه نماید، نیاز به سالها، کار و تحمل رنجهای فراوان مجدد است.

ارزش تجربیات

چند روز پیش، با هماهنگی، خدمت یکی از عزیزان سالمند که حدود 100 سال از خداوند عمر دریافت داشته بود، رسیدیم، این پیره زن خوش صحبت و با صفا، که خوشبختانه از عملکرد بدنی خوبی نیز برخوردار بود، علیرغم از دست دادن همسر خود در چند ماه گذشته و دختر بزرگ خود در چند سال قبلش، همچنان با آرامش و طمأنینه مربوط به خود صحبت میکرد.

در زمان صحبت، متوجه شدم که ایشان دادگاه حل اختلاف خانواده هستند و در طول مدت عمر خود، خانواده های زیادی را صلح داده و هم اکنون نیز آمادگی این کار را برای هر زوجی داشتند.

در همان زمان به این فکر افتادم که چه خوب است این عزیز سالمند، خاطرات خود را از این رفع اختلافها در جزوه، کتابی جمع آوری و به دست دادگاههای حل اختلاف خانواده برسانند تا آنها متوجه شوند که بدون دانستن کتابهای ضخیم و پرمحتوای حقوقی نیز می­توان جوانها و خانواده ها را از اختلاف برحذر داشت.

نحوه انتقال تجربیات به دیگران

انتقال تجربیات به نسل بعد را میتوان از طرق مختلف انجام داد:

  • اردوهای تفریحی، زیارتی، سیاحتی با گروههای مختلف برگزار گردد و بازنشستگان، در آن اردوها تجارب خود را در طول سفر به اطلاع هم سفرهای خود برسانیم.
  • اگر در طول عمر کاری خود از جزوات بخصوصی، یا کتابهای تخصصی خاصی استفاده می نمودند. با در اختیار گذاشتن آن کتابها و جزوات به ادارات و نحوه استفاده از آن، به افزایش معلومات آیندگان کمک نمائیم.
  • بازنشستگان گرامی می­توانند، تجربیات خود را در قالب(کتاب، جزوه، مقاله، نامه و …) نوشته و در اختیار ادارات و نسل بعدی قرار دهند.

بازنشستگان گرامی، در صورتی که توانائی یا امکان نوشتن ندارند، می­توانند تجربیات خود را در قالب فایلهای صوتی تهیه و آنها را در اختیار ادارات و نسل­های بعدی قرار دهند، تا بلکه آنها بتوانند بر اساس این فایلها، جزوات مربوطه را آماده و در اختیار دیگران قرار دهند.

تجارب خود را در قالب خاطرات تهیه و به نسل بعد انتقال دهید.

در زمانی که هنوز در اداره مشغول به کار هستید، از نسل بعدی درخواست نمائید در انجام کارها به شما کمک نموده و در حین کمک، موارد اصلی را به آنان بیاموزید.

به هیچ عنوان در زمان انتقال تجربیات، از حربه نصیحت استفاده ننمائید.

اصول رسیدن به دوران بازنشستگی توأم با موفقیت

اصول رسیدن به دوران بازنشستگی توأم با موفقیت

(قسمت اول)

زمان رسیدن به بازنشستگی، خود یک فلسفه اصلی در زندگی است که هر فرد شاغل، خواه ناخواه به آن خواهد رسید، حال چگونگی گذران این دوران، بستگی به خود فرد دارد. در اینجا آن چه را که می بایست، بازنشستگان برای اداره دوره بازنشستگی موفق خود انجام دهند، بازگو می نمائیم.

به طور کلی، مجموعه ای معین از جهان بینی ها و بینش های مورد نیاز است تا افراد بازنشسته بتوانند بر خلاف نقص ها، محدودیت ها و یا تهدیدهای فزاینده، تا هر زمانی که امکان دارد، مشتعل، بارور و از نظر اجتماعی فعال باقی بمانند.

در اینجا هشت اصل ارائه می شود که مفهوم موفقیت در دوران بازنشستگی را تعریف می کنند. برخی از این اصول از برخی دیگر مهم تر هستند. اما در مجموع آنچه را که کم و بیش برای همگان و نیز فراهم ساختن گسترده ای از موفقیات ضروری می باشند را در بر می گیرند. برای دستیابی به موفقیت و حتی فراتر از آن می بایست با تلاش و به طور دقیق این اصول را در نظر گرفت. هر فرد بازنشسته ای با توجه به شرایط زندگی و نحوه سازگاری و کنار آمدن با شرایط و وضعیت موجود با فرد دیگر متفاوت بوده و بنابر این میزان موفقیت از فردی به فرد دیگر در نوسان است.

ما در ابتدا این اصول را فهرست کرده و سپس برخی از آن ها را با جزئیات بیشتر مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. در واقع نتایج آنچه را که محققان، پژوهشگران و نظریه پردازان در باره بازنشستگی، در سال های اخیر بررسی شده است، را ارائه می دهیم.

فهرست این اصول عبارتند از :

  • شفاف بودن در باره واقعیت های وضعیت موجود در باره خود
  • پذیرفتن این واقعیت ها و دیدن آن ها در بهترین وضعیت
  • توانائی سازگاری و کنار آمدن مؤثر با این واقعیت ها
  • دارا بودن توانائی بر جبران از دست داده ها و سایر کمبودها
  • جدیت و تلاش مستمر در یک فعالیت هدفمند
  • نگرش خردمندانه در باره آنچه که فرد به عهده خواهد داشت
  • حفظ پیوند و صمیمیت با همنوعان
  • حفظ حرمت و عزت نفس مثبت بر خلاف از دست داده ها                و سایر کمبودها

اصول 1 و 2:

شفاف بودن در باره واقعیت های وضع موجود در باره فرد و پذیرفتن این واقعیت ها و دیدن آن در بهترین وضعیت.

همیشه بین اینکه فرد بخواهد واقعیت وضعیت خود را بداند و یا اینکه بخواهد آن را به نحوه دلخواه و مطلوب ببیند یک نوع وجود دارد. اگر ما آنچه را که برای دیگران اتفاق می افتد را با اوضاع و احوال خود مقایسه کنیم، وضعیت همیشه بدتر خواهد بود. ما نمی توانیم بسیاری از واقعیت های تلخی را که با آن مواجه می شویم را تغییر دهیم.

بنابر این می بایست این توانائی را کسب کنیم تا با آن ها زندگی کرده و بهترین شرایط با وجود آن ها در زندگی خود داشته باشیم.

اگر وقایع را به طور صرف ناشی از تقدیر و ناچاری در نظر بگیریم، به تدریج دچار حالت یأس و افسردگی می شویم. حالت یأس و افسردگی، تلاش برای ساختن زندگی را از بین می برد. توانائی کسب روحیه بالا برای فائق آمدن با چالش ها و مشکلات زندگیف همان سازگاری و کنار آمدن محسوب می شود. که این توانائی می تواند راهی را برای خلاصی و بهبود بخشیدن به شرایط پیش آمده را بیابد.

دیده شده که افرادی که مستعد حالت یأس و افسردگی هستند، تمام وقایع زندگی خود را فاجعه تلقی می کنند، بر خلاف سایر افراد که در برابر چالش ها، صبر پیشه می کنند و یا با نگرشی مثبت حداکثر بهره برداری را از وقایع بد دارند، وضعیت را بدتر از چیزی که پیش آمده می بینند. بنابر این هم تمرکز به عین واقعیت و هم حفظ خونسردی و دارا بودن نگرش مثبت به طور برابر مهم و مؤثر هستند.

در اینجا به اصل دوم و توانائی مثبت اندیشی که اغلب دست کم گرفته میشود، اشاره می کنیم. شواهد زیادی وجود دارد که توانائی مثبت اندیشی را یک منبع نیرومند در انسان ه تلقی می کنند و بسیاری از روان شناسان با این موضوع موافق هستند. حال باید بدانیم که آیا می توان با این توانائی بر مشکلات فائق آمد یا خیر؟

ضرب المثلی وجود دارد که می گوید:”وقتی زمانه با تو نمی سازد، تو با زمانه بساز” این گویه بسیار رایجی است که باید با ناملایمات کنار آمد، اما در واقع گفتن این جمله خیلی آسان تر از عمل کردن به آن است. برای عمل کردن به این جمله می بایست تلاش و جدیت داشت و واقعیت این است که فقط عده کمی از ما لحظات بدون نا امیدی و رنج را سپری می کنیم. اما برای رسیدن به این جمله چیزی که اهمیت دارد ادامه و پیوستگی راه و توجه نکردن به لحظات بد است.

باید بتوانیم از کارکردها و بازده های مثبت لذت ببریم، گرچه زمانی که ناراحت و یا غمگین هستیم، این کار چندان آسان نیست. ما نمی توانیم همواره از ناراحتی ها و مشکلات خود با دیگران حرف بزنیم چرا که گاهی دیگران بنا به دلایلی نمی خواهند در این باره چیزی بشنوند. به طور معمول، آن ها نیز مشکلات و ناراحتی های خود را دارند.

اصول 3 و 4

توانائی کنارآمدن و سازگاری مؤثر با واقعیت ها و دارا بودن توانائی در جبران از دست داده ها و سایر کمبودها. این دو اصل باید در کنار هم قرار بگیرند.

اصل جبران، را بازنشستگان می توانند در فرانکلین دلانو روزولت، رئیس جمهور 4 متری در سال 1932 تا 1945 که قبل از جنگ جهانی دوم درگذشت، مشاهده کنند. تعدادی می دانند که او به فلج اطفال مبتلا بود و تا قبل از رئیس جمهور شدن، هرگز نمی توانست از پائین تنه بدنش استفاده کند. او مجبوربود که با کمک دیگران بالای سکو برود و با شور و حال زیاد در همایش های نامزدهای انتخابات با مردم و کنگره آمریکا سخنرانی کند.

نکته مهم این است که آن زمان جامعه مدنی احترام عمومی برقرار بود. مردم و مطبوعات، درک، شعور و احترام یکسان نسبت به یک مرد معلول داشتند و در سخت ترین شرایط روزهای کشور، چهار بار او را انتخاب کردند. او کسی بود که توانست با منزلت بالا، شور و شوق را در نقش رهبر یک کشور با هم ارائه کند. تا حدی که کاریکارتور او نیز با لبخند و سیگار برگی بر لب به تصویر کشیده می شد. هم اکنون زمزمه هائی به گوش می رسد که مجسمه جدید روزولت در پارک یادبود واشینگتن دی سی می بایست او را در یک صندلی چرخ دار نشان دهد چرا که معلولیت- در واقع امروز عنوان معلول، یک واژه قدیمی است برای ناتوان بودن که امروزه منسوخ می باشد- معروف او را نمادین می سازد نه اینکه مجسمه ایستاده از او به نمایش گذاشته شود. جالب اینجاست که به تصویر کشیدن معلولیت روزولت او را تحقیر خواهد کرد در حالی که به اعتقاد بسیاری از آمریکائیها، حقیقت درست بر عکس این است.

از نظر دیدگاه مردم آمریکا، صندلی چرخدار نشانی از شجاعت،منزلت و تعهد بالای او است که او را نمادین می سازد. و به همگان می آموزد ک چگونه یک فرد می تواند با وجود معلولیت جسمی به چنین موقعیت های چشمگیری برسد و بیماری و معلولیت جسمی خود را جبران کند، حتی اگر با حمایت و بردباری و صبر دیگران گره خورده باشد. مخاطبان بازنشسته ممکن است با اندیشیدن به این مرد و آن دوران و گذشته  ها غبطه بخورند.

شایسته بودن با اثربخش و مؤثر بودن به طور کامل همپوشانی دارند و هر دو توانائی نیز بر تفاوت های فردی و نیز قدرت مدیریت توقعات و تصمیم گیری آن ها نقش بسزائی دارند.

حفظ روابط اجتماعی و شاغل بودن به کاری مثبت و سازنده و استفاده از مهارت های باقیمانده بازنشستگی در سازگاری و کنار آمدن با این دوران بسیار مؤثر هستند. مهم تر اینکه هدف مطالعات و پژوهش ها در زمینه توانائی جبران، کشف این نکته است که کدام یک از اعمال سازگاری و کنار آمدن در نهایت به رضایت مندی از زندگی و بهزیستی و ایجاد هیجان مثبت می رسد.

اصول رسیدن به دوران بازنشستگی توأم با موفقیت (قسمت دوم)

همانگونه که در بخش اول مطرح نمودیم اصول رسیدن به دوران بازنشستگی توأم با موفقیت را فهرست کرده و سپس ادامه آن ها را با جزئیات بیشتر مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

در واقع نتایج آنچه را که محققات، پژوهشگران و نظریه پردازان در باره بازنشستگی، در سال های اخیر بررسی شده است، را ارائه می دهیم.

فهرست این اصول عبارتند از :

  • شفاف بودن در باره واقعیت های وضعیت موجود در باره خود
  • پذیرفتن این واقعیت ها و دیدن آن ها در بهترین وضعیت
  • توانائی سازگاری و کنار آمدن مؤثر با این واقعیت ها
  • دارا بودن توانائی بر جبران از دست داده ها و سایر کمبودها
  • جدیت و تلاش مستمر در یک فعالیت هدفمند
  • نگرش خردمندانه در باره آنچه که فرد به عهده خواهد داشت
  • حفظ پیوند و صمیمیت با همنوعان
  • حفظ حرمت و عزت نفس مثبت بر خلاف از دست داده ها و         سایر کمبودها

اصل 5

جدیت و تلاش مستمر در یک فعالیت هدفمند در بعضی از اوقات، و بعضی از نفرات حالاتی رخ میدهد که بر اساس تشخیص علم روان شناختی و از لحاظ بالینی روان رنجوری وجود دارد. در این حالت، شرایطی به وجود می آید حتی افراد جوان نیز ناتوان می شوند. در واقع این حالت یکی از بدترین و مهلک ترین حالت هائی است که ذهن با آن درگیر می شود و به خصوص در بازنشستگان به نسبت جوان ترها شایع تر است.

درمان روان رنجورهای وجودی، مشکل ترین، حالت های بالینی است و متخصصان مجرب آن هم به شرط همکاری مستمر مراجعان خود از عهده درمان برمی آیند. زیرا به طور معمول کسانیکه از این عارضه رنج میبرند می بایست به نوعی فعالیت و علاقمندی نشان دهد، اما به نظر میرسد که از انجام آن عاجز بوده و به اصطلاح از دنیا بریده اند و هیچ چیزی علاقه آنان را به خود جلب نمی کند.

به طور معمول این گونه افراد به سراغ روان پزشک دیگری می روند تا حداقل به خود نشان دهند که می خواهند در خود تغییرات را به وجود بیاورند اما رسیدن به این هدف یک امر درونی است و باید با انقلاب درونی و حقیقی همراه باشد و مراجعه به روان پزشک شرط کافی نیست.

برای ما چیزی غمگین تر از این نیست که یک بازنشسته به صورت بالقوه هنوز توانائی این را داشته باشد که در خانواده و جامعه نقش مثبتی ایفا کند اما نتواند در یک فعالیت هدفمند ظاهر شود.

البته فعالیت ها و تحرک ها می توانند هر چیزی باشند، حتی تلاش برای خلق کارهایی که تا کنون انجام نشده اند. در هر حال یک فعالیت و تلاش هدفمند نباید لزوماً یک امر تٍأثیرگذار و بزرگ باشد، بلکه باید این توانائی را داشته باشد که امید به زندگی و شوق زیستن را در بازنشسته پیدا کند و نگذارد که او با منزوی شدن و احساس تنهائی و فرو رفتن در خود، انتظار مرگ را بکشد.

این گونه کناره گیری بازنشسته، نمی تواند آن ها را به یک دوران بازنشستگی موفق هدایت نماید.

اصل 6

نگرشی خردمندانه در باره آنچه که فرد به عهده خواهد داشت انتخاب مبتنی بر آگاهی و خرد، روشی است که فرد می تواند در زندگی خصوصی خود ایجاد کند. به عبارت روشن تر بازنشستگان نیاز دارند تا برای دستیابی به آرزوها و آرمان های ایده آل خود که شاید در گذشته نتوانسته به آن ها دست یابد، هم اکنون با توجه به سطح انرژی و وضعیت جسمانی و ذهنی به آن ها بپردازد. البته داشتن چنین توقعاتی از خود می بایست با در نظر گرفتن ذخایر خود حقیقی سالمند باشد.

زیرا در این سن و سال درگیر شدن با فعالیت های اجتماعی زیاد و قبول تعهدات بیش از ظرفیت می تواند صدمات جبران ناپذیری به او وارد کند.

انتخاب آگاهانه به بازنشسته کمک می کند تا از قبول تعهدات بیش از ظرفیت خود داری نماید.

اصل انتخاب مبتنی بر آگاهی، نه تنها به روابط خانوادگی و دوستان مربوط می شود، بلکه در تمامی کارکردهای زندگی سالمند تأثیرگذاری است. باید توجه داشت که با توجه به کاهش سطح انرژی و وجود برخی از بیماری ها و از  دست دادن بنیه و توانائی در دوران سالمندی می بایست از برخی از جاه طلبی ها و آرمان های ایده آل و هر هدفی که برای آن تلاش می شود کمی تخفیف نیز در نظر گرفته شود تا بتوان به طور کامل و یا تا حدودی تعهدات انجام شوند. در اینجا باز

هم عامل تفاوت های فردی خودنمائی می کند و هر فرد بازنشسته خود می بایست با توجه به شرایط جسمانی و روحی و همچنین اوضاع مالی و سبک و سلیقه خود، انتخاب و تصمیم گیری آگاهانه بگیرد.

اصل 7

حفظ پیوند و صمیمت با همنوعان. از پژوهش ها و مطالعات انجام شده، چنین نتیجه می شود که انزوای اجتماعی – از جمله از دست دادن پیوندهای اجتماعی، تجرد و داشتن روابط اجتماعی ناکافی- تأثیر منفی البته کمی ضعیف تر از واژه منفی بر مواردی چون سلامت، طول عمر و بهزیستی دارند.

البته مطالعات و پژوهش ها از دیدگاه جامعه شناسی شبکه اجتماعی، مشکلات و ضعف هائی دارد. زیرا اصطلاح شبکه اجتماعی فقط نشان دهنده این است که فرد در زندگی یک یا چندین پیوند اجتماعی دارد ولی آیا این پیوندها می توانند از لحاظ روان شناختی، منبع رضایت، خوشحالی و بهزیستی او باشند. یک فرد ممکن است تعداد زیادی از این پیوندهای اجتماعی را در زندگی خود داشته باشد و یا دوستان و آشنایان زیادی مراوده کنند ولی در عمل و به عنوان مثال در جمع فامیل و برخی از آشنایان از همدیگز نفرت داشته و احساس خوبی نسبت به هم نداشته باشند.

اصل 8

حفظ حرمت و عزت نفس مثبت بر خلاف از دست داده ها و سایر کمبودها. اصطلاح های مترادف و جایگزین حرمت نفس، عزت نفس، احترام به خود و اعتماد به نفس است. بعضی از پژوهشگرها از واژه چیرگی و فائق آمدن هم استفاده می کنند، که ما نسبت به آن چه که آنها مطرح کرده اند، نظر قطعی نداشته و دچار تردید هستیم. زیرا که نمی توان در زندگی بر همه مشکلات چیره شد و فائق آمد. بنابر این ترجیح می دهیم به جای چیره شدن و فائق آمدن واژه سازگاری و کنار آمدن را مطرح کنیم. در واقع اشاره ما بر مدیریت فشارهای روانی است که پذیرش واقعیت شرایط فرد و چگونگی کنار آمدن و سازگاری و زندگی در این شرایط را شامل می شود.

بدون شک بازنشستگی موفق بدون داشتن عزت نفس مثبت غیر ممکن است. در اینجا اشاره ما به احساس نکردن شرمساری از کمبودها و نقصان هائی است که در بیشتر مواقع ارزش سرزنش کردن را نداشته و برای به وقوع آمدن و پیشگیری و اجتناب از آنها در زندگی همه انسان ها ناتوان هستیم. دلیل دیگر مهم بودن عزت نفس برای بازنشسته این است که فردی که به توانائی خود در برابر تهدیدها و مسائل پیش آمد در زندگی اعتماد کمی دارد یعنی برای فعلیت بخشیدن به راه کارها و سازگاری و کنار آمدن با این مسائل، دچار مشکل خواهد شد  از قبل تلاش خود را منجر به شکست خواهد داشت. دیده شده حتی زمانی که این افراد شایسته هستند باز تمایل دارند که شکست خورده ظاهر شوند و موفقیت خود را به حساب شانس می گذارند که این نوع برداشت از آنها غیر دقیق است. البته به وجود آوردن عزت نفس و اعتماد به نفس مثبت و خارج از درون فرد به هیچ عنوان کار آسانی نیست. طبق آن چه که تا کنون گفته شد،هر دروغ و ریاکاری در ایجاد عزت نفس و اعتماد به نفس دروغین اثر عکس و نامطلوبی را در فرد به وجود می آورد.

کودکان و همین طور بازنشستگان نیاز دارند که باور کنند که آنها به راستی به عنوان یک انسان با ارزش، مستحق احترام و منزلت دیگران هستند و نباید بدون اینکه نسبت به آنچه که قادر هستند انجام بدهند و باشند و یا قادر به انجام آن نیستند، فریب داده شوند. بیشتر افراد بازنشسته با وجود اینکه می دانند، آن چیزی نیستند که زمانی می بایست می بودند، اما در این دوران از زندگی انتظار و توقع دارند که احترام و ملاحظه و رعایت احوال آنان در جامعه بشود. بازنشستگان و افراد ناتوان، انتظار دارند که دیگران با آنان یرخورد مناسب داشته و منزلت آنان را حفظ کنند و خود را سزاوار احترام می دانند، حتی اگر در  گذشته جزء افراد سرشناس نبوده باشند. تبعیض، بی تفاوتی و عدم احترام از دیگران به شدت بر روحیه آنان اثر می گذارد. این هدف با ارزش و مهم است اما روش افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس در سالمندان و حتی کودکان یک امر پیچیده و نامطمئن است. از طرفی افزایش جمعیت بازنشستگان می طلبد که به این قشر از افراد جامعه، بر احترام و منزلت آن ها تأکید بیشتری شود. و از تصمیم گیران و مسئولان حکومتی خواست تا تدابیر و بودجه بیشتری را برای بهزیستی این قشر از جامعه در نظر بگیرند.

بازنشستگی

الماس درون بازنشستگان

الماس درون بازنشستگان

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد،

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.

هر شخصی درون خود، دارای مشخصات و مزایایی است که ما به آن الماس درون می گوئیم

و این الماس در زمانی که فرد به درجه بازنشستگی نائل میشود، به مراتب درخشان تر و پرنورتر

از زمانهای دیگر نمایان می شود. لکن بعضی از دوستان متأسفانه نه تنها این تشعشع و نور را

نمی بینند یا به عبارتی نمی خواهند ببینند و تنها به الماس ها، کارها و توانائیهای دیگران چشم

دوخته و از توانائیها و مهارتهای خود غافل هستند. ما در این مقاله بر آنیم تا شاید گوشه کوچکی

از این اشیاء با ارزش موجود درون هر فرد را به شخص نشان دهیم.

 

شاید دوست داشته باشید، مقاله بازنشسته کیست را نیز بخوانید.

الماس چیست؟

الماس یکی از سنگ‌های قیمتی و یکی از آلوتروپ‌های کربن است که در فشارهای بالا پایدار است.

آلوتروپ دیگر کربن گرافیت نام دارد.

الماس در حالت پایدار دارای ساختار بلندروی (مکعبی) است. الماس ساختار منشوری نیز دارد که

این ساختار بصورت شبه‌پایدار در طبیعت به صورت کانی لونسدالنیت وجود دارد

الماس سنگی است با ظاهر درخشان و دلفریب كه به‌خاطر طرح، نقش، رنگ و ظاهر زیبایش بر

تمامی جواهرات ارجحیت دارد. و به اشکال مختلف و ظاهرهای متفاوت وجود دارد.

 

الماس درون بازنشستگان چیست؟

الماس درون 3

الماس درون 3

همانگونه که در قسمت قبل توضیح داده شد، الماس، که بر اثر فشار بالا به این درجه از ارزش

و قیمت می رسد، بر تمامی جواهرات ارجحیت دارد، روح و جسم انسان نیز در برابر مشکلات و

مسائل زندگی و در مقابل فشار، پایدار گردیده و گوهر وجودی خود را به یک شئی گرانقیمت تبدیل

می نماید، البته لازم به ذکر میباشد که تعدادی از عزیزان بازنشسته، متأسفانه خود را به خواب عمیق

زده اند و نمی خواهند از این خواب زمستانی و طولانی بیدار شده و این گوهر وجودی خود را دریابند،

لکن آنهائی که خیلی سریع و خوب به این شئی درون خود دست می یابند، نه تنها برای خود که برای

جامعه نیز بی نهایت مفید و مثمر ثمر خواهند بود و این قبیل افراد، با توجه به اینکه متوجه این موضوع

شده اند که این شی با ارزش درون خود، منحصر به فرد و نایاب می باشند به خوبی از این خصوصیت

استفاده نموده و در زمان بازنشستگی و زمانی که بعضی ها، آن را انتظار برای سفر آخرت تعبیر می نمایند،

بهترین سفرهای خود را آغاز و بهترین پیامدها را برای خود و دنیای پیرامون خود، مهیا و آماده می نمایند.

 

پیشنهاد می شود، مقاله 8 اصل موفقیت در دوران بازنشستگی  را نیز مطالعه فرمائید.

چطوری باید این الماس درون را کشف نمائیم؟

این الماس ها، که در درون هر فرد نهاده شده و البته درون افراد بازنشسته از نوع درخشان تر و پر ارزش تر،

مخفی گردیده است، باید توسط یک سری از اعمال و روشها و افکار آنها را کشف و در صدد استفاده از این

اشیاء گرانقیمت برآئیم.

در درجه اول، باید نسبت به شناسائی آن، آنهم فقط با نسخه خودمان، درک و کشف نمائیم.

این کشف ابتدا باید با بخشیدن تمام کسانی که در طول سالیان سال، متأسفانه از آنها زخم خورده یا دچار

مشکل و عذابی گردیده ایم، آغاز گردد و اگر این کار به خوبی انجام گردد، ذهن ما آزاد شده و بدنبال این کشف

بزرگ و عظیم می رود.

بخشش

بخشش دیگران

شاید در همین جا، بعضی از دوستان به من خرده بگیرند که چگونه فردی که ما را دچار فلان مشکل یا دچار

فلان بلا نموده است را ببخشیم، اما من در جواب این عزیزان دوست داشتنی عرض مینمایم که برای کشف

این الماس، باید ذهن کاملاً عاری از هر گونه نفرت و کینه باشد. و این آزادگی از قید کینه و نفرت، هدیه ای است

که شما به خودتان می دهید و لازم نیست که به آن نفرات این بخشش عنوان گردد. بلکه شما می بخشید نه

به این علت که آنهائی که به شما جفا نموده یا شما را دچار مشکلی نمود ه اند، مستوجب بخشیده شدن هستند،

خیر، بلکه چون ارزش شما بیشتر از آن است که نفرت و کینه در ذهن خود جای دهید.

پس همین الان تمام کینه و نفرتی که در ذهن دارید را به کناری انداخته و کلیه نفرات را ببخشید و این هدیه زیبا

را به خودتان و زندگی دوم خود(بازنشستگی) هدیه دهید.

در مرحله بعدی بعد از آزاد شدن از قید کینه و نفرت، به سراغ گوهر وجودی خود می روید و می بینید چه چیزی

در وجود شما نهاده شده که در دیگران وجود ندارد.

مثل اثر انگشت این شئی گرانبها برای هر شخص منحصر به فرد است و باید در جهت کشف آن و استفاده بهینه

از آن قدم برداشت.

 

به چه طریق از این الماس درون استفاده کنیم؟

 

در زمانی که نسبت به کشف این الماس ها اقدام نموده و متوجه شدیم که ما خصوصیاتی داریم که منحصر

به فرد است و تنها و تنها در وجود ما مخفی است، می توانیم از این الماس های نایاب و ارزشمند، با در اختیار

گذاشتن آن بصورت خدمت و کالا برای دیگران به صورت سودمند استفاده نموده و خود نیز از قِبَل دریافت حق الزحمه

ارائه آن، از مزایای آن بهره مند گردیدم.

البته لازم به ذکر است که ما هیچ وقت نمی خواهیم کمبودها و مسائل مبتلابه که عزیزان بازنشسته با آن

درگیر هستند را نادیده بگیرم، لکن اگر اجازه بدهید در این روزگار پرمشغله و پرهیاهو، کمی از این مسائل ذهن

خود را آسوده نموده تا بتوانیم گوهر وجودی خود را دریافته و به نحو احسن از آن استفاده لازم و کافی را بنماییم.

 

نتیجه الماس درون:

با توجه به اینکه هر یک از ما، دارای الماس های درخشنده و با ارزشی هستیم، دیگر لزومی ندارد که به دیگران

و الماس های آنها رشک ببریم، بلکه باید هر چه سریعتر در دوران بازنشستگی، از توانائیها و مهارتها و علائق خود

آگاه شده و نسبت به ارائه آن به دیگران و داشتن احساس لذت شادی و نشاط در وجودمان و در خانه هایمان،

از زندگی دوم(بازنشستگی) کمال استفاده و بهره را ببریم.

 

زندگی دیکته نیست که به ما گفته شود، زندگی انشایی است که باید آنرا تنها بنگاریم

الماس درون 5

الماس درون 5

 اگر این مقاله برای شما مفید بود

لطفاً آن را با دیگر عزیزان خود نیز به اشتراک بگذارید.

 

 

بازیگر یا تماشاگر بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

بازیگر یا تماشاگر بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

بازیگر یا تماشاگر بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

بازیگر یا تماشاگر بودن در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) چیست؟

بازیگر یا تماشاگر بودن در زندگی و مخصوصاً در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

تعیین کننده وضعیت زندگی شما در این دوران

می باشد.

در سمیناری که در خدمت یکی از اساتید به نام وطن

عزیزمان (استاد دکتر علیرضا سلیمی)بودیم،

ایشان به خوبی فرق بازیگری و تماشاگر بودن در

زندگی را بیان فرمودند.

من هم با کسب اجازه از محضر این استاد فرهیخته،

صلاح را بر آن دیدم که از آن در جهت، عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) استفاده لازم را بنمایم.

چرا در یک زمین مسابقه، 10 نفر بازی می کنند

و 100 هزار نفر تماشاگر وجود دارد؟

چرا یک برنامه تلویزیونی، 5 بازیگر دارد و

50 میلیون نفر تماشاگر؟

چرا اکثراً ما فقط دوست داریم، موفق ها را ببینم

و تشویق کنیم؟

ما در این مقاله بر آنیم که به مقوله بازیگری

و تماشاگری در زندگی و مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) نگاهی دیگر بیندازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فرصت ها مثل ابر

سریع می گذرند را نیز مطالعه فرمائید.

              

تماشاگر بودن به چه معناست؟

تماشاگر در لغت نامه دهخدا

تماشاگر در لغت نامه دهخدا به معنای نظاره گر

و بیننده معنی شده است.

تماشاگر کسی است که تنها نظاره گر، بقیه افراد

هستند که مشغول کار و تلاش و فعالیت هستند.

تماشا تنها تماشای فیلم نیست، تماشای بازی نیست،

تماشای تمام چیزهائی است که دَربِدَر به دنبالش

هستید(مثل سلامتی، عرفان، خانه های گرانقیمت،

ماشین های گرانقیمت و ….)

متأسفانه حدود 99% افراد هر جامعه، تماشاگر هستند.

بازیگر بودن به چه معناست؟

بازیگر بودن به چه معناست

بازیگر در لغت نامه معین، به معنای 1 – هنرپیشه .

2 – بازیکن . 3 – مجازاً نیرنگ باز، فریب کار. آورده

شده است.

و به 1% افرادی اطلاق می گردد که خواستند

و به اهدافشان رسیدند

و از مسیر نیز لذت کافی برده، و بهای رسیدن

به خواسته را نیز پرداختند.

یک نکته اصلی این است که بازیگر بودن بسیار سخت است.

مقاله دنبال مروارید درون خود باشید را از

دست ندهید

چرا دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای

تماشاگر بودن، باید بازیگر زندگی خود باشیم؟

تماشاگر بودن، باید بازیگر زندگی خود باشیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که عده ای،

عقیده دارند، شرایط برایشان کمی سخت تر و

متفاوت تر میگردد، گنجینه های نیروی انسانی

می بایست به جای اینکه تماشاگر باشند که ببینند

دیگران و بقول خودشان روزگار، چگونه ایام را برایشان

برنامه ریزی می نماید، خود باید دست به کار شده،

و آینده خود را بسازند.

در این راه باید مهارت آموخته و با تمرین، بجای اینکه

تنها تماشاگر، باشند، خود به یک بازیگر ماهر و قهار

تبدیل گردند که بقیه آرزوی دیدن بازی زندگی این

فرهیختگان را داشته باشند.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بازیگر زندگی خود باشیم؟

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی (بازنشستگی) بازیگر زندگی خود باشیم؟

همانگونه که می دانید، هر فردی با یک اثر انگشت

متفاوت به دنیا آمده که در کل دنیا، بی نظیر و

تک است. و باز هم بد نیست که بدانیم که هر

شخصی، استعداد خاصی نیز دارد، که آنهم در

کل دنیا بی نظیر است و مقرر است که هر کدام

از ما، آن استعداد را یافته و در آن استعداد، تک و

منحصر به فرد گردیم.

همانگونه که میدانید هر بازیگری با خصلتی معروف

و شناسائی می گردد:

هر بازیگر، با چیزی معروف می شود:

نیوتن با نگاه متفاوتش شناخته می شود

رونالدو با فوتبال شناخته می شود

حافظ با اشعارش شناخته می شود

شجریان با صدایش شناخته می شود

شما با چه چیزی شناخته می شوید؟

راه کارهای رسیدن به بازیگری در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی):

راه کارهای رسیدن به بازیگری در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی):

در ابتدا باید از قبول چیزهائی که ندارید، و

پذیرفته اید، سرباز زنید.

چرا قبول می کنید که سلامتی ندارید؟

چرا قبول می کنید که عرفان ندارید؟

چرا قبول می کنید، آن خانه/خودرو/… را ندارید؟

چون قبول کردید، که آن چیز را ندارید، به آن دست

نخواهید یافت و خود را مستحق آن نمی دانید.

لکن اگر نداشتن ها را قبول نداشته و بجای آن

داشتن ها را باور داشتید، و باور داشته باشید که

سلامتی را دارید، هر چند که شاید در بعضی از

اعضاء، مسائلی وجود دارد، لکن هنوز سلامتی

هست. پس باورش داشته باشید و شروع به

تغییر شرایط به سود خود نمائید.

شما باید بتوانید از مغزتان که تنها وظیفه اش

سلامتی و نگهداری شما است، به خوبی استفاده

نمائید، زیرا که مغز شما کاملاً هوشمند است.

هر که بتواند آگاهی خود را بالاتر ببرد، به خوبی

می تواند از توانائی های خود بهینه تر استفاده نماید.

پس تا میتوانید نسبت به کسب مهارت استفاده از

تمام امکانات خود اقدام نموده و داشته هایتان را

بیشتر از نداشته هایتان قبول داشته باشید.

و برای رسیدن به هر هدفی، حتماً بهای آن را نیز

پرداخت نمائید.

بها، لزوماً وجه نقد، نیست، زمان، وقت، امکانات

و … را نیز بعنوان بهاء هر هدفی می توان در نظر گرفت.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.

بازیگر یا تماشاگر بودن در زندگی و مخصوصاً در

دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) می تواند

تعیین کننده وضعیت زندگی شما در این دوران

می باشد.

در سمیناری که در خدمت یکی از اساتید به نام وطن

عزیزمان (استاد دکتر علیرضا سلیمی)بودیم،

ایشان به خوبی فرق بازیگری و تماشاگر بودن در

زندگی را بیان فرمودند.

من هم با کسب اجازه از محضر این استاد فرهیخته،

صلاح را بر آن دیدم که از آن در جهت، عزیزان

پیشکسوت(بازنشسته) استفاده لازم را بنمایم.

چرا در یک زمین مسابقه، 10 نفر بازی می کنند

و 100 هزار نفر تماشاگر وجود دارد؟

چرا یک برنامه تلویزیونی، 5 بازیگر دارد و

50 میلیون نفر تماشاگر؟

چرا اکثراً ما فقط دوست داریم، موفق ها را ببینم

و تشویق کنیم؟

ما در این مقاله بر آنیم که به مقوله بازیگری

و تماشاگری در زندگی و مخصوصاً در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی) نگاهی دیگر بیندازیم.

پس با ما همراه باشید.

پیشنهاد می شود، مقاله فرصت ها مثل ابر

سریع می گذرند را نیز مطالعه فرمائید.

              

تماشاگر بودن به چه معناست؟

تماشاگر در لغت نامه دهخدا به معنای نظاره گر

و بیننده معنی شده است.

تماشاگر کسی است که تنها نظاره گر، بقیه افراد

هستند که مشغول کار و تلاش و فعالیت هستند.

تماشا تنها تماشای فیلم نیست، تماشای بازی نیست،

تماشای تمام چیزهائی است که دَربِدَر به دنبالش

هستید(مثل سلامتی، عرفان، خانه های گرانقیمت،

ماشین های گرانقیمت و ….)

متأسفانه حدود 99% افراد هر جامعه، تماشاگر هستند.

بازیگر بودن به چه معناست؟

بازیگر در لغت نامه معین، به معنای 1 – هنرپیشه .

2 – بازیکن . 3 – مجازاً نیرنگ باز، فریب کار. آورده

شده است.

و به 1% افرادی اطلاق می گردد که خواستند

و به اهدافشان رسیدند

و از مسیر نیز لذت کافی برده، و بهای رسیدن

به خواسته را نیز پرداختند.

یک نکته اصلی این است که بازیگر بودن بسیار سخت است.

مقاله دنبال مروارید درون خود باشید را از

دست ندهید

چرا دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) بجای

تماشاگر بودن، باید بازیگر زندگی خود باشیم؟

در دوران پیشکسوتی(بازنشستگی) که عده ای،

عقیده دارند، شرایط برایشان کمی سخت تر و

متفاوت تر میگردد، گنجینه های نیروی انسانی

می بایست به جای اینکه تماشاگر باشند که ببینند

دیگران و بقول خودشان روزگار، چگونه ایام را برایشان

برنامه ریزی می نماید، خود باید دست به کار شده،

و آینده خود را بسازند.

در این راه باید مهارت آموخته و با تمرین، بجای اینکه

تنها تماشاگر، باشند، خود به یک بازیگر ماهر و قهار

تبدیل گردند که بقیه آرزوی دیدن بازی زندگی این

فرهیختگان را داشته باشند.

چطوری می توان در دوران پیشکسوتی

(بازنشستگی) بازیگر زندگی خود باشیم؟

همانگونه که می دانید، هر فردی با یک اثر انگشت

متفاوت به دنیا آمده که در کل دنیا، بی نظیر و

تک است. و باز هم بد نیست که بدانیم که هر

شخصی، استعداد خاصی نیز دارد، که آنهم در

کل دنیا بی نظیر است و مقرر است که هر کدام

از ما، آن استعداد را یافته و در آن استعداد، تک و

منحصر به فرد گردیم.

همانگونه که میدانید هر بازیگری با خصلتی معروف

و شناسائی می گردد:

هر بازیگر، با چیزی معروف می شود:

نیوتن با نگاه متفاوتش شناخته می شود

رونالدو با فوتبال شناخته می شود

حافظ با اشعارش شناخته می شود

شجریان با صدایش شناخته می شود

شما با چه چیزی شناخته می شوید؟

راه کارهای رسیدن به بازیگری در دوران

پیشکسوتی(بازنشستگی):

در ابتدا باید از قبول چیزهائی که ندارید، و

پذیرفته اید، سرباز زنید.

چرا قبول می کنید که سلامتی ندارید؟

چرا قبول می کنید که عرفان ندارید؟

چرا قبول می کنید، آن خانه/خودرو/… را ندارید؟

چون قبول کردید، که آن چیز را ندارید، به آن دست

نخواهید یافت و خود را مستحق آن نمی دانید.

لکن اگر نداشتن ها را قبول نداشته و بجای آن

داشتن ها را باور داشتید، و باور داشته باشید که

سلامتی را دارید، هر چند که شاید در بعضی از

اعضاء، مسائلی وجود دارد، لکن هنوز سلامتی

هست. پس باورش داشته باشید و شروع به

تغییر شرایط به سود خود نمائید.

شما باید بتوانید از مغزتان که تنها وظیفه اش

سلامتی و نگهداری شما است، به خوبی استفاده

نمائید، زیرا که مغز شما کاملاً هوشمند است.

هر که بتواند آگاهی خود را بالاتر ببرد، به خوبی

می تواند از توانائی های خود بهینه تر استفاده نماید.

پس تا میتوانید نسبت به کسب مهارت استفاده از

تمام امکانات خود اقدام نموده و داشته هایتان را

بیشتر از نداشته هایتان قبول داشته باشید.

و برای رسیدن به هر هدفی، حتماً بهای آن را نیز

پرداخت نمائید.

بها، لزوماً وجه نقد، نیست، زمان، وقت، امکانات

و … را نیز بعنوان بهاء هر هدفی می توان در نظر گرفت.

اگر این مقاله برای شما مفید بود،

آن را به دیگر عزیزان خود نیز هدیه نمائید.